تزکیه

آثار باورمندی به خداوند در زندگی انسان

خداوند محور اصلی باورپذیری در بینش اسلامی می­باشد و این باورپذیری دارای آثاری ارزشمند در زندگی انسان است. (سید قطب) می‌فرماید:

نویسنده: فرزان خاموشی

خداوند محور اصلی باورپذیری در بینش اسلامی می­باشد و این باورپذیری دارای آثاری ارزشمند در زندگی انسان است. (سید قطب) می‌فرماید:

ما از ویژگی‌ها و دستاوردهای ایمان در زندگی سخن می‌گوییم، ایمانی که باعث پیوند انسان محدود، کوچک و فنا­پذیر به مبدا ازلی و باقی می‌گردد، مبدایی که همه چیز از وی پدید آمده است. ایمانی که قطره­ی وجود انسان را به اقیانوسی بیکران پیوند می‌دهد و ضعف و ناتوانی او را به منبع پر قدرتی دارای نیروی بی‌حد و حصر، متصل می‌سازد و او را از چارچوب تنگ هستی محدودش به افقی بیکران رهنمودن می‌سازد. (تفسیر فی ظلال قرآن، جلد ۶، ص ۳۹۶۴، منقول از کتاب اصول تربیتی در داستان‌های قرآن، حمید قاسمی ص ۱۶).

در حقیقت باور به خداوند سود، فایده و بهره­ی عظیمی نصیب صاحبش می‌نماید  که این سود «در عالم فضایل، ارزش‌ها و اخلاق و در عالم تلاش، کوشش و حرکت، کار و زندگی قابل توجه و چشمگیر است، سودی که در زندگی شخصی و عمومی فرد نمایان می‌شود و بی‌شک باور به خدا برای روح، قلب، اخلاق، سلوک، رفتار، پیوندها و تعامل‌های شخص مومن، بسیار پرثمر است. فایده­ی ایمان به شکل‌های استقامت و پاکی، عزت و کرامت، نور و بصیرت، توفیق و جهت دادن، ثبات و تفوق، آرامش، استقرار، اطمینان و سکون، آشکار می‌گردد و همه­ی این برکات سود و بهره­ی والا و همه­جانبه­ی ایمان است.» (در سایه سار ایمان، صلاح عبدالفتاح خالدی، مترجم، مجتبی دروزی، ص ۳۱۷)

در آیات قرآن از فایده­ی ایمان صحبت به میان آمده است. بعضی از انسان‌ها از فرصتی که خداوند به آن­‌ها در دنیا داد، بهره نبردند و در قبول و پذیرش باور تردید کردند و وقتی فرصت از آن‌ها گرفته شد، دیگر ایمان آوردن به آن­ها سودی نرساند. در زیر به این آیات اشاره خواهیم کرد.

«هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ» [انعام/۱۵۸] (آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند يا پروردگارت بيايد يا پاره‏ایی از نشانه‏هاى پروردگارت بيايد [اما] روزى كه پاره‏ایی از نشانه‏هاى پروردگارت [پديد] آيد كسى كه قبلا ايمان نياورده يا خيرى در ايمان آوردن خود به دست نياورده است ايمان آوردنش سود نمی‌‏بخشد، بگو منتظر باشيد كه ما [هم] منتظريم.)

«وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ*قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمَانُهُمْ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ» [سجده/۲۸-۲۹] (و مى‌پرسند اگر راست مى‏گوييد اين پيروزى [شما] چه وقت است. بگو روز پيروزى، ايمان كسانى كه كافر شده‏­اند سود نمى‏بخشد و آن­ها مهلت نمى‏يابند.)

«فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ*فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ» [غافر/۸۵- ۸۴] (پس چون سختى [عذاب] ما را ديدند گفتند فقط به خدا ايمان آورديم و بدانچه با او شريك مى‏گردانيديم كافريم. [ولى] هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند ديگر ايمانشان براى آن‌ها سودى نداد. سنت ‏خداست كه از [ديرباز] در باره­ی بندگانش چنين جارى شده است و آن­جاست كه ناباوران زيان كرده‏‌اند.)

این نکته قابل تامل و تدبر است که ارزش ایمان به این است که صاحبش آن را آزادانه و از سر اختیار انتخاب کند و خداوند ایمانی را که از روی اجبار و اضطرار باشد، نمی‌پذیرد.

آن­چنان که از فرعون نپذیرفت. خداوند در این مورد می‌فرماید:

«وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ*آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ» [یونس/۹۰- ۹۱] (و فرزندان اسرائيل را از دريا گذرانديم پس فرعون و سپاهيانش از روى ستم و تجاوز آن­ها را دنبال كردند تا این­که فرعون وقتى كه در شرف غرق شدن قرار گرفت، گفت: ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز آن­كه فرزندان اسرائيل به او گرويده‏‌اند، نيست و من از تسليم ‏شدگانم. اكنون!!! در حالى كه پيش از اين نافرمانى می‌کردى و از تباهكاران بودى.)

ودر فرازی دیگر قرآن از قوم یونس یاد می‌کند. پیش از آن­که حالت اضطرا و اجبار برای آن­ها پیش بیاید و در آن حالت مجبور شوند، ایمان بیاورند مردم  از روی اختیار مومن شدند و در نتیجه­ی این عملکرد آزادانه، خداوند عذاب را از آن-ها دفع کرد و در این باب می‌فرماید:

«فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ» [یونس/۹۸] (چرا هيچ شهرى نبود كه [اهل آن] ايمان بياورد و ايمانش به حال آن سود بخشد، مگر قوم يونس كه وقتى [در آخرين لحظه] ايمان آوردند ،عذاب رسوايى را در زندگى دنيا از آنان برطرف كرديم و تا چندى آن­ها را برخوردار ساختيم.)

اما آن­چه نگارنده قصد شرح و بسط آن را دارد، بیان آثار ایمان به خداست که در قرآن به آن اشاره شده است و در این باره فقط به دو آیه­ی کلیدی در این موضوع اشاره خواهیم کرد.  باشد که مورد استفاده­ی خوانندگان قرار بگیرد.

۱٫ اولین آیه­ی مورد بحث از سوره­ی تغابن (آیه­ی۱۱) می‌باشد که خداوند می‌فرماید:

«مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (هيچ مصيبتى جز به اذن خدا نرسد و كسى كه به خدا بگراید و دلش را به راه آورد و خدا[ست كه] به هر چيزى داناست.)

آیه به این اشاره دارد که «طبیعت زندگی دنیا و طبیعت حضور بشر در صحنه­ی زندگی، اقتضا می­کند که انسان در گیرو دار زندگی دچار سختی‌ها و گرفتاریهایی شود و دشواری‌هایی به سراغش آید. بسیار می‌شود که کاری به سامان نمی‌رسد، آرزویی جامعه­ی عمل نمی‌پوشد، دوستی می‌میرد، بیماری بر بدن عارض می‌شود، ثروتی از دست می‌رود و یا…. این‌ها همه چیزهایی است که در جویبار زندگی یافت می‌شود.» (نقش ایمان در زندگی، قرضاوی، ص ۲۹۷)

«و هم­چنین به تاثیر ایمان به خداوند در رهنمود و رهنمون دل اشاره می­کند و به این حقیقت اشاره دارد که هر چیزی را به خدا برمی‌گرداند و از خدا می‌داند و انسان مومن در این میان اعتقاد دارد که هر چیزی که از خیر یا شر روی می‌دهد با اجازه­ی خداست و در واقع این حقیقت پایه و اساس همه­ی بینش‌های ایمانی در رویارویی زندگی با رخدادهای خیر و شر آن است.» (فی ظلال قرآن، جلد ۶، ص ۳۵۲)

و این نکته حائز اهمیت است که خداوند اصل را در دنیا بر ابتلا و آزمایش بشر در خوشی‌ها و سختی‌ها قرار داده است و می‌فرماید: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً» [الأنبیاء/۳۵] (و شما را از راه آزمايش به بد و نيك خواهيم آزمود.)

در این میان کسانی هستند که باورشان به خدا آن­قدر عمیق و دقیق نیست که به مجرد روبرو شدن با مشکلات و سختی‌ها بتوانند با آن کنار بیایند و آن را به عنوان ابتلاء و آزمایشی از جانب خدا بپذیرند، بلکه برعکس در دام اضطراب و دلهره روانی فرو می‌روند و به اثبات رسیده است که بی‌تاب‌ترین مردم در برابر سختی‌ها زندگی، آن­هایی هستند که به وجود خداوند شک دارند. خداوند در قرآن شرح حال این افراد را این­گونه بیان می­کند:

«وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ» [هود/۹] (و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانيم، سپس آن را از وى سلب كنيم، قطعا نوميد و ناسپاس خواهد بود.)

«لَا يَسْأَمُ الْإِنْسَانُ مِنْ دُعَاءِ الْخَيْرِ وَإِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَئُوسٌ قَنُوطٌ» [فضلت/۴۹] (انسان از دعاى خير خسته نمى‏شود و چون آسيبى به او رسد مايوس [و] نوميد مى‏گردد.)

«وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا» [اسراء/۸۳] (و چون به انسان نعمت ارزانى داريم روى مى‏گرداند و پهلو تهى مى‏كند و چون آسيبى به وى رسد نوميد مى‏گردد.)

«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ» [حج/۱۱] (و از ميان مردم كسى است كه خدا را فقط بر يك حال [و بدون عمل] مى‌پرستد پس اگر خيرى به او برسد بدان اطمينان يابد و چون بلايى بدو رسد روى برتابد در دنيا و آخرت زيان ديده است. اين است همان زيان آشكار.)

اما در مقابل اهل ایمان به خداوند دریافته‌اند، مشکلاتی که برای آن­ها پیش می‌آید ضربه‌ی نسجیده‌ایی نیستند و هیچ کار اشتباهی صورت نگرفته است. بر اساس باور عمیقی که به خدا دارند، مصیبت را بر اساس علم، حکمت و عدل خدا می‌دانند. سید قطب می‌فرماید: «در سایه­ی قرآن آموختم که در این جهان بیکران، تصادف کور و کر و جهش ناگهانی، فاقد اعتبار است. هر کاری حکمتی دارد. ولی حکمت ژرف پنهان از دیده‌ها، چه بسا برای نگاه سطحی و کوتاه انسانی هویدا نگردد. اطمینان به رحمت خدا، دادگری، حکمت  و دانش او، یگانه پناهگاهی است که محل امن و امان است، و تنها جایی است که دل در آن آرام می­گیرد و از وسوسه و دلهره به­دور باشد.» (فی ظلال قرآن، سید قطب، جلد۱، ترجمه مصطفی خرمدل، ص ۱۹- ۲۰)

در فرازی دیگر از آرامشی که انسان در قبال ایمان به خدا به دست می‌آورد این­چنین می‌گوید: «به راستی اطمینان و اعتماد به ذات الله، به گونه‌ایی است که هیچ اطمینان و آرامشی با آن برابری نمی‌کند وهیچ چیز در این دنیا نمی‌تواند جایش را پر کند. آری حوادث و لحظاتی در طول زندگی برای انسان پیش می‌آیند که در آن‌ها ارزش واقعی این اعتماد واطمینان به وجود خداوند را به نحو کامل و آشکار و عمیق درک خواهد کرد.» (مبانی تفکر اسلامی، سید قطب، ابوبکر حسن زاده، ص ۴۷۶)

خداوند از تجربه‌ایی سخن می‌گوید که معمولا درمسیر زندگی انسان اتفاق می‌افتد، آن هنگام که در سختی و تاریکی‌های حوادث زندگی گیر کرده، و به ندای فطرت پاسخ داده است و به سوی خدا با حالتی از زاری و بیم برمی‌گردد.

«قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ*قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْهَا وَمِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ» [انعام/۶۳-۶۴] (بگو چه كسى شما را از تاريكي‌هاى خشكى و دريا مى‏رهاند در حالى كه او را به زارى و در نهان مى‏خوانيد كه اگر ما را از اين [مهلكه] برهاند البته از سپاسگزاران خواهيم بود. بگو خداست كه شما را از آن [تاريكی‌ها] و از هر اندوهى مى‏رهاند باز شما شرك مى‌ورزيد.)

ودر حقیقت انسانی که باور به وجود خداوند دارد از چنین نگاه و دیدگاهی برخوردار است و در نتیجه­ی این نگاه و باور آرامش ویژه‎ایی نصیب او خواهد شد و اگر ایمان به خدا هیچ ثمری به­جز همین آرامش خاطر برای انسان به ارمغان بیاورد برای او کافی بود تا با تمام وجود از آن استقبال کند و خود را از این میوه­ی دلنشین درخت ایمان محروم نسازد و چه زیبا نیازمندی انسان به خدا را (ابن قیم) ترسیم کرده است به­خصوص وقتی بلا و سختی به انسان روی می‎آورد، می‎گوید:

«در قلب انسان پریشانی و شوریدگی است که جز با روی آوردن به خدا سامان نمی‌پذیرد و وحشتی است که جز انس گرفتن با خدا آن را برطرف نمی‌گرداند و اندوهی است که جز شادمانی معرفت خدا و روراستی با خدا آن را از میان نمی‌برد. در قلب انسان اضطرابی حکم­فرماست که جز هم­نشینی با خدا و شتافتن به سوی او، آن را به آرامش تبدیل نمی‌سازد و در آن آتش حسرتی است که جز آب تسلیم و رضا در برابر امر و نهی خدا و قضا و قدر او آن را فرو نمی‌نشاند و جز هم آغوشی با صبر و شکیبایی ناهنگام دیدار خدا، درد و سوزش آن را درمان نمی‌کند و در آن نیاز و آزی است که جز با عشق به خدا و پیوستن به او و یادآوری مداوم او و صداقت و خلوص در پیشگاه او، رفع نمی‌گردد و اگر همه­ی دنیا و مافیها را به او بدهند آن نیازمندی او را هرگز مرتفع نمی‌سازد.» (به نقل از کتاب نقش ایمان در زندگی، یوسف قرضاوی، ترجمه، غفاری، ناصری، ص ۱۴۱)

(ویلیام جیمز) فیلسوف و روان‌شناس آمریکایی اوایل قرن بیستم، در باره­ی آثار معجزه‌آسای ایمان در زندگی انسان می‌گوید:

«زندگی مذهبی دارای دو صفت بارز و مهم است، اول آن­که زندگی دارای مزه و طعمی می‌گردد که گویا رحمت محض می‌شود و به شکل یک زندگی سرشار از نشاط شاعرانه و با سرور و بهجت دلیرانه‌ایی در می­آید و دیگر آن­که یک اطمینان و آرامش باطنی ایجاد می گردد که آثار ظاهری آن نیکویی واحسان بی‌دریغ است. همان­طور که امواج خروشان و غلتان اقیانوس نمی‌تواند آرامش ژرفای آن را بر هم زند و امنیت آن را پریشان سازد، شایسته است که دگرگونی‌های سطحی و موقت زندگی، آرامش درونی انسانی را که عمیقاً به خداوند ایمان دارد، بر هم نزند، چرا که انسان متدین واقعی تسلیم اضطراب نمی‌شود و توازن شخصیت خویش را حفظ می‌کند و همواره آماده­ی مقابله با مسایل ناخوشایندی است که احتمالا روزگار برایش پیش می‌آورد.» (به نقل از کتاب اصول تربیتی در داستان‌های قرآن، حمید قاسمی، ص ۱۹-۲۰)

آیه­‌ی دیگر در این بحث (آیه­‌ی ۹) سوره تغابن است.

«يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» (روزى كه شما را براى روز گردآورى گرد مى‌آورد آن [روز] روز حسرت [خوردن] است و هر كس به خدا ايمان آورده و كار شايسته‏اى كرده باشد بدی‌هايش را از او بسترد و او را در بهشت‌هايى كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است درآورد در آن­جا بمانند. ‌)اين است همان كاميابى بزرگ) در نتیجه­ی باور به خدا، گناهان و خطاهای انسان پوشانده خواهد شد. این نکته حائز اهمیت است که بدانیم:

یکی از عواملی که آرامش را از انسان می‌گیرد و شخص در وضعیتی از اضطراب و پریشان­حالی به­سر می‌برد، وقتی است که انسان دچار خطا و اشتباهی می‌شود. (ژوزف بی سولوو یتچیک) می‌گوید: «گناه نوعی آسیب روحی است همان­طور که ناراحتی‌های جسمی نوعی آسیب جسمی به­شمار می‌رود. همان­طور که در ناراحتی‌های جسمی سلول‌ها کار عادی و طبیعی خود را انجام نمی‌دهند و شروع به رشدی غیر طبیعی می‌نمایند، گناه هم نشانه­ی آسیب روانی می‌باشد.» (احساس گناه، نویسنده آر. هارلان. وچسلر، مترجم توراندخت تمدن، ص ۴۶)

«احساس گناه تنها مجموعه‌ایی از درد و رنج‌های هیجانی نیست، بلکه با عذاب وجدان و اضطراب ناشی از افکار ناراحت کننده همراه است. احساس سردی، تنهایی و گریه کردن همه مظاهر احساس گناه و ابعاد هیجانی آن است.» (احساس گناه ص ۵۰)

اما چیزی که سبب از بین رفتن عذاب وجدانی می­شود که روح و روان انسان را تحت الشعاع قرار می‌دهد، ایمان و باور به خدایی است که از نام‌های جمال مثل، غفور، عفو، رحیم، برخوردار است که به انسان مومن آرامش خاصی می‌دهد. زیرا باور دارد اگر به سوی او بازگردد از خطاها و اشتباهاتش در می‎گذرد و در نتیجه آرامش خاصی به انسان دست می‎دهد.

آیه‌ایی در قرآن داریم که به عنوان امیدوارکننده‌ترین آیه به انسان گنه‌کار آرامش خاصی می‌بخشد: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» [زمر/۵۳] (بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏ روى روا داشته‏‌ايد از رحمت‏ خدا نوميد مشويد در حقيقت ‏خدا همه­ی گناهان را مى‌آمرزد كه او خود آمرزنده­ی مهربان است.)

عبارت (یاعبادی) بسیار زیبا و محبت‌آمیز است و خداوند بندگانش را علی رغم این­که گنه‌کار و سرکش هستند اما باز آن­ها را از شرف انتساب به خود محروم نساخته است و چه بسا این احساس شرم و گناه خود راهنمایی است برای حرکت به سوی خدا.

نویسنده­ی کتاب احساس گناه می‌گوید: «احساس گناه آغاز روند و نه پایان آن است. دردی که انسان حس می‌کند، بدون مقصود نیست بلکه راهنمایی است برای سوق دادن انسان به مسیری که پایان آن احساس خوب کردن است» این احساس خوب کردن دقیقا زمانی حاصل می‌شود که انسان برای از بین بردن آثار گناه خود به سوی خدا می­رود و در بیانی دیگر می‌گوید: «احساس گناه، احساسی است که شخص را به طرف دادگاه حرکت داده و در مقابل داور (وجدانی که درست را از نادرست تشخیص می‌دهد) قرار می‌دهد. داوری که هرگز از یادآوری این واقعیت خسته نمی‌شود که فاصله­ی زیادی بین آن­چه ما هستیم و آن­چه باید باشیم وجود دارد. این داور، قاضی ویژه‌ایی است که مامور دادگاه محسوب می‌شود، آگاهی‌دهنده­ی مسلحی که سعی می‌کند برای آن­که مطمئن شود فرامین قاضی عملی شده از زور بازوی خود هم استفاده می‌کند.» (کتاب احساس گناه، ص ۵۴)

۳-  در سوره­ی طه (آیه­ی ۱۱۲) خداوند به تاثیر دیگر باور به خدا اشاره می‌کند و می‌فرماید: «وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا» (و هر كس كارهاى شايسته كند در حالى كه مؤمن باشد نه از ستمى مى‏هراسد و نه از كاسته شدن [حقش].)

این آیه به این نکته اشاره دارد که اهل ایمان بر اساس شناخت دقیقی که از خداوند دارند هیچ گونه ترسی در دلشان راه نمی‌افتد، چرا که به خدایی باور دارند که جامه­ی مهر و عطوفت را بر بندگانش می‌‌پوشاند، رحمتش بر غضبش سبقت گرفته است و هیچ نیازی به عذاب دادن بندگانش ندارد که بخواهد بر آن­ها ستم روا دارد. بلکه همیشه به­جای مچگیری به دنبال دستگیری بندگانش است تا آن­ها را از ورطه­ی شک و تردید و اضطراب به جایگاه امن و امان رهنمود کند. خداوندی که خود را دوستدار بندگانش معرفی کرده «الله ولی الذین آمنوا و یحبهم» و این اظهار محبت  را در سه قالب بیان داشته است:

۱- به انسان ارزش و جایگاه خاص و ویژه داده و او را بر سایر مخلوقات برتری بخشیده است. «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلً» [اسراء/۷۰] (و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا [بر مركب‌ها] برنشانديم و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم و آن­ها را بر بسيارى از آفريده‌هاى خود برترى آشكار داديم).

۲- به روش‌های مختلف احسان و بخشش را بر بندگان عرضه داشته و بر او منت نهاده که نظام هستی را برای منفعت رسانی به او مسخر نموده است. «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ» [حج/۶۵] (آيا نديده‏‎ایی كه خدا آن­چه را در زمين است به نفع شما رام گردانيد و كشتي‌ها در دريا به فرمان او روانند و آسمان را نگاه مى‌دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد مگر به اذن خودش [باشد] در حقيقت ‏خداوند نسبت به مردم سخت رئوف و مهربان است). «أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ» [لقمان/۲۰] (آيا ندانسته‏‌ايد كه خدا آن­چه را كه در آسمان‌ها و آن­چه را كه در زمين است مسخر شما ساخته و نعمت‌هاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است و برخى از مردم در باره خدا بى[آن­كه] دانش و رهنمود و كتابى روشن [داشته باشند] به مجادله برمى‌خيزند).

۳- خداوند رنج و سختی­ایی که برای بنده‌اش می‌فرستد را بهانه‌ایی قرار داده است تا بنده‌اش به سوی او بازگردد و همه­ی رنج‌های زندگی معنای خاصی برای بندگان دارد و می‌گوید: خداوند طالب ماست، مشتاق ماست و رنج‌ها و آزارهایی که از ناحیه‌ی نفس طامع و کژ­اندیش و یا از جانب مخلوقات و آدمیان بر ما عرضه می‌شود از این روست که ما را از غیر بگریزاند و به او متصل کند. غرض و مقصود این ((کندن)) و ((پیوستن)) است. در حکمتی (ابن عطاء سکندی) این­چنین می‌گوید: «من لم یقبل علی الله بملاطفات الاحسان قید الیه بسلاسل الامتحان، ترجمه: هر آن که با نوازش‌های احسان و نکویی، به خداوند روی نیاورد، با زنجیرهای آزمون و ابتلا به سوی او کشانده می‌شود». (حکمت‌های معنوی ابن عطاء سکندی، صدیق قطبی، ص ۲۳۷، افق علم)

بنابراین کسی که به چنین خدایی ایمان و باور دارد طبعا هیچ ترسی او را فرا نمی‌گیرد تا مبادا از طرف خدا  ستمی به او رسد.

مفسرین در تفسیر ظلم در این آیه گفته‌اند: ظلم اشاره به این است که آن‌ها در دادگاه عدل الهی هرگز از این بیم ندارند که ستمی بر آن­ها بشود و به خاطر گناهی که انجام نداده­اند مواخذه شوند، و یا  نگران نابود شدن کل حسناتشان باشند. زیرا خداوند «وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا» (و از [صاحبش] چيزى دريغ نمى‌ورزيد.)

و در تفسیر هضم گفته‌اند: و مومنان از نقصان ثوابشان نیز وحشتی ندارند. زیرا می‌دانند پاداش آن‌ها بی‌کم و کاست داده می‌شود. آن­چنان که می‌فرماید: «فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِمَّا يَعْبُدُ هَؤُلَاءِ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ» [هود/۱۰۹] (پس در باره­ی آن­چه آن­ها [مشركان] مى‌پرستند در ترديد مباش آن­ها جز همان گونه كه قبلا پدرانشان مى‌پرستيدند، نمى‌‏پرستند و ما بهره­ی ايشان را تمام و ناكاسته خواهيم داد.)

(تفسیر شعراوی، جلد ۱۵، ص ۹۴۰۰، تفسیر التحریر و التنویر، ابن عاشور، جلد ۱۶، ص ۱۸۶)

ونزدیک به همین معنا در در سوره‌­ی جن آیه­‌ی ۱۳ این­چنین خداوند از تاثیر ایمان می‌فرماید: «فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلَا يَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا » (پس هرکس به پروردگارش ایمان بیاورد نه از کاستی اجر و پاداشش می‌ترسد و نه از ظلم و ستم و افزایش رنج و عذابش می‌هراسد)

(بخسا) در آیه اشاره به این دارد که چیزی از حسنات آن‌ها کاسته نمی‌شود و (رهق) اشاره به آن دارد که چیزی بر سیئات آن­ها افزوده نمی‌شود. (تفسیر القرآن الکریم، محمد علی طه الدره، جلد ۱۰، ص ۲۲۱)

بعضی نیز (بخسا) را ناظر به کمبود حسنات و (رهق) را به تکالیف شاق دانسته‌اند. (تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، جلد۲۵، ص ۱۲۴)

در جاهای دیگر قرآن خداوند در بحث جزا و پاداش به بندگانش این­چنین تعامل می‌کند: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ» [انعام/۱۶۰] (هر كس كار نيكى بياورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر كس كار بدى بياورد جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نرود).

در قانون الهی تکلیفی فراتر از توان انسان از او خواسته نشده و در آیات متعددی به این اصل اشاره کرده است و می‌فرماید: «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» [بقره/۲۸۶] (خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‏‌اش تكليف نمى‌‌كند).

«لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا» [بقره/۲۳۳] (هيچ كس جز به قدر وسعش مكلف نمى‌شود.)

بلکه تکالیفی که بر عهده­ی افراد گذاشته می‌شود یکسان نیست، بلکه هر کس به مقدار توان خود ملکف است و همه با یک چشم نگریسته نمی‌شوند.

«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا» [طلاق/ ۷] (هيچ كس را جز [به قدر] آنچه به او داده است تكليف نمى‌‏كند.)

و حتی فراتر از این به مومنان می‌آموزد که از پروردگارشان این گونه بخواهند:

«رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ» [بقره/۲۸۶] (پروردگارا و آن­چه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن.‏)

و چرا نباید به چنین خدایی ایمان آوریم که این­گونه با بندگانش تعامل می‌کند: «وَمَا لَكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِيثَاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» [حدید/ ۸] (و شما را چه شده كه به خدا ايمان نمى­آوريد و [حال آن­كه] پيامبر [خدا] شما را دعوت مى­‏كند تا به پروردگارتان ايمان آوريد و اگر مؤمن باشيد بي‏شك [خدا] از شما پيمان گرفته است).

 

سایت تابش

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی