زندگینامهء دانشمندان

آرتورجان آربری، خاورشناس انگلیسی و نقد آثار وی

زندگینامۀ علمی آربری

آرتورجان آربری (Arthur John Arberry) یکی از خاورشناسان پرکار و نام‌آور انگلستان است. وی در سال 1905 میلادی در شهر پورت اسموت واقع در جنوب انگلیس به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی خود را در همان شهر گذرانید و در سال 1924 در دانشکدۀ پمبروک (از دانشگاه کمبریج) نام‌نویسی کرد و در فرا گرفتن زبان‌های یونانی و لاتین استعدادی فراوان از خود نشان داد. در همین ایام به تشویق دکتر منس (Minns) به آموختن زبان عربی و فارسی همّت گماشت، و در زبان عربی به خصوص از خاورشناس مشهور انگلیسی، رینولد نیکلسن (R. Nicholson) بهره گرفت. آربری در اثر تلاش‌های علمی در دانشگاه به جایزه‌هایی چند دست یافت و از جمله، جایزۀ درجه اول براون نصیب وی شد. در سال 1931 او را به عنوان پژوهشگر وابسته به دانشکدۀ پمبروک پذیرفتند. آربری با داشتن این سمت، به قاهره مسافرت کرد و در آنجا به دانشگاه مصر راه یافت و به عنوان رئیس گروه ادبیات قدیم (یعنی زبان‌های یونانی و لاتینی) مدتی به کار مشغول شد. هنگامی که در مصر اقامت داشت از فلسطین و سوریه و لبنان نیز دیدن کرد. در سال 1934 او را به عنوان «معاون کتابخانۀ دیوان هند در لندن» انتخاب کردند. دو سال بعد آربری به دریافت دکترای ادبیّات از دانشگاه کمبریج نایل آمد. هنگامی که جنگ دوم جهانی در گرفت، آربری در وزارت تبلیغات انگلیس استخدام شد و مدت چهار سال در آنجا کار کرد. در سال 1944 وی را به سمت «استاد زبان‌های شرقی» در دانشگاه لندن برگزیدند و در سال 1947 دانشگاه کمبریج از او به عنوان استاد زبان عربی برای تدریس دعوت کرد و در این سمت باقی ماند تا در اکتبر 1969 زندگی را وداع گفت. آرتور آربری عضو آکادمی انگلیس بود و نیز از اعضای مجمع علمی دمشق شمرده می‌شد.

آثار آربری

از آربری آثار فراوانی به جای مانده است. وی فهرست نامه‌هایی تهیه کرده و مقالاتی نگاشت و کتاب‌هایی را به چاپ رسانده و کتاب‌های دیگری را نیز خود تألیف و یا ترجمه کرده است. ما در اینجا برخی از آثار آربری را معرّفی می‌کنیم:

  • مهم‌ترین اثری که از آربری باقیمانده، ترجمه‌ای از قرآن کریم است با عنوان «قرآنِ به تفسیر در آمده یا: The Koran Interpreted».

این کتاب، ترجمه‌ای زیبا و روان از قرآن را در بر دارد و تا حدّی از دقّت و اتقان برخوردار است. با این همه آربری در این اثر دچار پاره‌ای از اشتباهات شده که ما ضمن همین مقاله به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

  • کتاب دیگری که از آربری در دسترس است و خالی از اهمیّت نیست: «عقل و وحی در اسلام Revelation and Reason in Islam» نام دارد.

این کتاب را حسن جوادی از انگلیسی به فارسی برگردانده و در تهران به چاپ رسیده است. آربری در کتاب «عقل و وحی در اسلام» نیز به پاره‌ای از اشتباهات در افتاده که نمونه‌ای از آن‌ها را ارائه خواهیم داد.

  • کتابِ دیگر آربری: «شیراز مهد شعر و عرفان Shiraz Persian city of saints and poets» نام دارد. آربری در این کتاب از تاریخ شیراز و همچنین از بزرگان و نامداران این شهر یاد می‌کند. کتاب مزبور به وسیلۀ منوچهر کاشف به فارسی ترجمه شده و انتشار یافته است.
  • آربری دربارۀ شیخ فریدالدّین عطّار نیشابوری کتابی نگاشته که تحت عنوان Attar, Farid al-din به سال 1966 م در لندن منتشر شده است.
  • آربری دربارۀ جلال‌الدّین مولوی نیز کتابی با این عنوان: Jalal-al-Din Rumi به نگارش درآورده و آن را به چاپ رسانده است.
  • آربری از میان آثار محمد اقبال لاهوری ـ شاعر گرانمایۀ پاکستان ـ چند اثر را به زبان انلگیسی ترجمه نموده که عبارتند از: زبور عجم (1949 م) رموز بیخودی (1953 م) جاویدنامه (1996 م).
  • آربری در مجلۀ «روزگار نو» که در زمان جنگ جهانی دوم به زبان فارسی در لندن منتشر می‌شد (و خود آربری، سردبیری آن را به عهده داشت) مقالاتی نگاشته و از جمله دربارۀ ابن عربی (صوفی مشهور اندلسی) در آن مجلّه سخن گفته است.
  • از آربری کتابی به نام «میراث ایران یا: The Legacy of Persian» باقی مانده که در نگارش آن، دوازده تن از خاورشناسان اروپایی با وی همکاری کرده‌اند. مقدّمۀ کتاب را خود آربری نوشته و مقالۀ وی با عنوان «ادبیّات ایران» در میان مقالات آمده است. چند تن از مترجمان ایرانی، ترجمانیِ این مقاله‌ها را به عهده گرفته‌اند و از میان ایشان عزیزالله حاتمی مقالۀ پروفسور آربری را به فارسی برگردانده است.
  • «خاورشناسان انگلیسی British Orientalists» یکی دیگر از آثار آربری به شمار می‌آید. این کتاب را محمد دسوقی نویهی به عربی ترجمه کرده و ترجمۀ وی، تحت عنوان «المستشرقونَ البریطانیّون» به چاپ رسیده است.

آرتور آربری جز آنچه آوردیم کتاب‌ها و آثار دیگری نیز دارد که از ذکر آن‌ها صرف‌نظر شد.

نقد آثار آربری

آربری در خلال آثار خود دربارۀ فرهنگ شرقی دقّت‌نظر به کار برده و در بحث از اسلام تا حدّی منصفانه سخن گفته است. وی در پاره‌ای از موارد حتی در مقام دفاع از قرآن کریم برآمده و آرای خاورشناسان اروپایی را رد می‌کند چنانکه پس از نقل سخنان ریچارد بل (R. Bell) دربارۀ یکی از سوره‌های قرآن می‌نویسد:

«باری این است وضعی که قهرمان مکتب انتقاد قرآن، یعنی ریچارد بل اتّفاقاً به آن رسیده است و من اهتمام دارم تا بر ضدّ این عدول از سنّت دیرین و بر ضدّ این افراط و مجزّی کردن قطعات مختلف پیکر کتاب مقدّس اسلام، مجادله کنم و بحث نمایم و لزوم وحدت قرآن را با استدلال ثابت کنم»[1].

با این همه، آثار آربری از اشتباه و خطا برکنار نیست و در موارد گوناگون، وی دچار لغزش شده که چند نمونه از آن‌ها را در اینجا می‌آوریم.

  • آربری در کتاب «عقل و وحی در اسلام» می‌نویسد:

«قابل توجه است که پس از ابن‌سینا عالم شرق اسلام، فیلسوفان بزرگ به‌وجود نیاورد»![2].

اگر پروفسور آربری، آثار فلاسفۀ ایران همچون: سهروردی و نصیرالدین طوسی و میرداماد و صدرالدین شیرازی را از سر دقّت مطالعه کرده بود، متوجه می‌شد که هر کدام از ایشان (در مقایسۀ با ابن‌سینا) فیلسوفی بزرگ و برجسته شمرده می‌شود و در آن صورت، به خطای خود پی می‌برد!

  • پروفسور آربری در کتاب «شیراز، مهد شعر و عرفان» می‌نویسد:

«از ایران زمین بود که مردی مجوس، ره به بیت‌اللّحم برد»![3].

این عبارت به داستانی خرافی اشاره دارد که در «انجیل متّی» آمده مبنی بر آنکه به هنگام تولّد مسیحu چند تن مجوسی از مشرق (یعنی سرزمین پارس) به اورشلیم رفتند و در جستجوی عیسی مسیح برآمدند زیرا که ستارۀ عیسیu را در پارس دیده بودند! آنگاه ملاحظه کردند که ستارۀ مسیح در اورشلیم دوباره نمایان شد و بر فراز بیت‌ لحمِ یهودیان، بایستد. مجوسیان از این حادثه دریافتند که عیسی مسیح باید در این جایگاه زاده شده باشد، سپس به درون بیت لحم رفتند و در برابر مسیح به سجده افتادند.

اصل داستان را در انجیل متّی چنین می‌خوانیم:

«و چون عیسی در ایّام هیردیس پادشاه، در بیت لحم یهودیّه تولّد یافت ناگاه مجوسی‌ای چند از مشرق به اورشلیم آمده گفتند: کجاست آن مولود که پادشاه یهود است؟ زیرا که ستارۀ او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم … ناگاه آن ستاره‌ای که در مشرق دیده بودند پیش روی ایشان می‌رفت تا فوق آنجایی که طفل بود، رسیده بایستاد. و چون ستاره را دیدند بی‌نهایت شاد و خوشحال گشتند و به خانه درآمده طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی درافتاده او را پرستش کردند»[4].

پیداست که این قصّه با پندار منجمّمان خرافی قدیم پیوند دارد که گمان می‌کردند هرکس ستاره‌ای در آسمان دارد که به هنگام تولدّش آشکار می‌شود و با مرگش ناپدید می‌گردد! و شگفت از پروفسور آربری که در قرن بیستم این افسانه را باور کرده و در اثبات نبوغ ایرانیان، آن را به گواهی می‌آورد.

معلوم نیست که چند تن مجوسی چرا موعود زرتشت یعنی «سوشیانت» را رها کرده و در پی مسیحu که موعود یهودیان بود، می‌گشتند؟ و بعلاوه از کجا دانستند که فلان ستاره، از تولد عیسیu خبر می‌دهد و مربوط به دیگری نیست؟ و آنگهی چرا این ستاره را سایر مردم (مثلاً حواریّونی که بعدها به عیسی ایمان آوردند) ندیدند و بدان گواهی ندادند؟ و از همۀ این‌ها گذشته، چرا خود مسیحu از آن حادثه ذکری به میان نیاورد و طلوع ستارۀ مزبور را دلیلی بر حقانیّت خویش نشمرد؟ آیا این قبیل افسانه‌ها را باید بدون دلیل باور کنیم و آن‌ها را از حقایق دین بشمریم؟!

  • آربری در کتاب «میراث ایران» می‌نویسد:

«در علم تفسیر نیز مدت‌ها قبل از آنکه قرآن احتیاج به تفسیر و تعبیر پیدا کند، مغز هوشمند ایرانی در مورد اوستا، علم تفسیر را به کار برده بود و این علم که ظاهراً خیلی عربی به نظر می‌رسد ممکن است به همان اندازه که مدیون نمونه‌های یهودی، مسیحی بود، مرهون ایرانیان هم باشد»[5].

باید دانست که مفسّران نخستینِ قرآن، کسانی همچون علیّ‌بن ابی‌طالب و عبدالله ‌بن عباس و عکرمه (شاگرد ابن‌عبّاس) و مجاهد (شاگرد ابن عباس) و قتاده و سدّی… بودند که علم تفسیر را از یاران پیامبرج اخذ کردند و نه مدیون یهودیان و مسیحیان بودند و نه از ایرانیان و مفسّران اوستا بهره‌ای گرفتند. اما پس از دوران صحابه و تابعین، مفسّرانی ایرانی چون طبری و زمخشری و بیضاوی و رازی و دیگران پدید آمدند که این دسته هم مایۀ کار خود را از روایات صحابه و تابعین به دست آوردند (چنانکه کتب تفسیری ایشان گواه است) نه از روایت مغها و مفسّران اوستا! پس ادّعای آربری در این باره جز خیال‌پردازی چیزی نیست و گواه علمی و تاریخی به همراه ندارد.

  • آربری در ترجمۀ قرآن نیز اشتباهاتی دارد. مثلاً در ترجمۀ آیۀ 157 از سورۀ اعراف که پیامبر اسلامی را «النّبيُّ الأمّي» به معنای «پیامبر ناخوانا و نانویسا» خوانده است، این واژه را به صورت «پیامبر مردمی Prophet of the commonfolk» ترجمه نموده![6] یعنی آنرا از ریشۀ امّت پنداشته نه أمّی! با آنکه قرآن و حدیث این ترجمه را رد می‌کنند زیرا قرآن کریم دربارۀ یهودیان می‌فرماید:

﴿وَمِنۡهُمۡ أُمِّيُّونَ لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡكِتَٰبَ﴾ [البقرة: 78].

«برخی از ایشان (یهودیان) أمّی هستند که کتاب را نمی‌شناسند …».

اگر امّی به معنای مردمی (منسوب به امّت) باشد، این آیه مفهوم درستی ندارد زیرا همۀ یهودیان از امت موسی شمرده می‌شدند، نه گروهی از آنان که بی‌خبر از تورات بودند. در حدیث هم از پیامبر ارجمند اسلام ج آمده است که فرمود:

«إنّا أمة أمية لا نكتبُ ولا نحسبُ»[7].

یعنی: «ما گروهی امّی هستیم که نه می‌نویسیم و نه حسابگری می‌کنیم».

چنانچه امّی به معنای مردمی، فرض شود در آن صورت معنای عبارت مزبور تباه می‌شود زیرا مردمی بودن با ننوشتن و حساب نکردن ملازمه‌ای ندارد. جای شگفتی است که آربری دربارۀ ترجمه‌اش از قرآن مجید می‌نویسد:

«من در این ترجمه سعی کرده‌ام آنچه مسلمانان جهان در تمام قرون از کتاب مقدّس استنباط می‌کنند منعکس نمایم و توجهی به گفتار و مباحث ناروای یک مشت مترجم اروپایی ندارم»![8].

با آنکه کسی از مسلمانان واژۀ امّی را به معنای «مردمی» ترجمه نکرده و این رأی، به پروفسور آربری و همفکران او تعلّق دارد. البته انگیزۀ این ترجمه آن است که ادعا شود در قرآن کریم به ناخوانا و نانویسا بودن پیامبر اسلام ج اشارتی نرفته است، و این مسلمانانند که چنین ادعایی را به میان آورده‌اند! اما آیۀ 48 از سورۀ شریفۀ عنکبوت اتهام مزبور را به روشنی رد می‌کند زیرا در آنجا می‌خوانیم:

﴿وَمَا كُنتَ تَتۡلُواْ مِن قَبۡلِهِۦ مِن كِتَٰبٖ وَلَا تَخُطُّهُۥ بِيَمِينِكَۖ إِذٗا لَّٱرۡتَابَ ٱلۡمُبۡطِلُونَ ٤٨﴾ [العنكبوت: 48].

«و تو پیش از آن (نزول قرآن) هیچ کتابی را نمی‌خواندی و به دست خود نمی‌نوشتی که در آن صورت، اهل باطل در کار تو تردید می‌کردند».

خوشبختانه آربری در ترجمه‌ای که از قرآن کریم عرضه داشته، این آیه را بدون تحریف و با حفظ معنای صحیح آن، بدین صورت ترجمه کرده است:

Not before this didst thou recite any Book, or inscribe it with they right had, for then those who follow falsehood would had’ doubted.[9]

جا داشت که پروفسور آربری به هنگام برگرداندن واژۀ «امّی» به انگلیسی، مدلول این آیۀ شریفه را درنظر می‌آورد تا به خاط نمی‌افتاد.


پاورقی:

[1]– رجوع شود به کتاب «تاریخ ترجمه قرآن در جهان»، تألیف دکتر جواد سلماسی‌زاده، ص 46، چاپ تهران.

[2]– عقل و وحی در اسلام، اثر آرتور. ج. آربری، ترجمه حسن جوادی، ص 67، چاپ تهران.

[3]– شیراز، مهد شعر و عرفان، اثر آرتور. ج. آربری، ترجمه منوچهر کاشف، ص 8، چاپ تهران.

[4]– انجیل متّی، باب دوم (1 تا 11)، چاپ لندن 1895.

[5]– میراث ایران، ص 332 و 333 (مقاله پروفسور آربری) چاپ تهران، 1336.

[6]– The Koran interpreted چاپ لندن، ص 161.

[7]– لسان العرب، اثر ابن‌منظور، ج 12، ص 34، چاپ لبنان.

[8]– تاریخ ترجمه قرآن در جهان، ص 36.

[9]– The Koran interpreted چاپ لندن، ص 408.

================================

نقد آثار خاورشناسان

نوشته:  مصطفی حسینی طباطبایی

منبع: islahnet.com

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی