اعجاز قرآن

آيا قرآن کريم کلام خداوند جلّ جلاله است؟

 چطور مي توانيد به اثبات برسانيد که قرآن کريم کلام خداوند جلّ جلاله  است؟

جواب:

همه مي دانيم که تمام پيغمبران قبل از محمّد صلّي الله عليه و سلّم براي يک زمان محدود و قوم خاص فرستاده شده بودند، امّا پيام محمّد صلّي الله عليه و سلّم  ابدي است، چنانچه خداوند جلّ جلاله  مي فرمايد:

«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ (107)» انبيآء

«ما ترا جز رحمت براي جهانيان نفرستاديم»

از آنجاييکه بعثت حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم ابدي است، پيام او نيز ابدي مي باشد و پيام ابدي بايد در هر دور زندگي بشر حقّانيت خود را ثابت سازد. با وجوديکه همه پيامبران خداوند جلّ جلاله معجزات داشتند، امّا معجزات آنها صرف در همان مقطع زمان قابل آزمايش و مشاهده بود، امّا معجزۀ بزرگي که حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم از خود بجا مانده است؛ قرآن عظيم الشأن است که از 1400 سال قبل به اينسو توانسته در هر دور حقّانيت خود را به اثبات برساند. از اين سبب مي توانيم قرآن را معجزۀ معجزه ها بناميم!

ناگفته نبايد گذاشت که حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم  معجزات بي شمار ديگر نيز داشتند که اخبار آنها توسط احاديث بما رسيده، امّا هيچ گاهي بالاي آنها تأکيد ننموده اند.

 

نظريات در بارۀ مأخذ قرآن

وجه مشترک ميان کسانيکه چه معلومات کافي و چه ناکافي در بارۀ قرآن کريم دارند، اين است که قرآن اولين بار در قرن ششم عيسوي توسّط شخصي بنام محمّد صلّي الله عليه و سلّم  در مکّه قرائت گرديد، ولي در بارۀ مأخذ آن عموماً سه (3) نظريه وجود دارد:

  • قرآن کلام محمّد صلّي الله عليه و سلّم است و آنرا در حال شعور، نيمه شعور و يا بي شعوري تخليق نموده است.
  • حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم قرآن را از کسان ديگر آموخته و يا آنرا به تقليد از کتاب هاي مقدّس قبلي تحرير نموده است.
  • قرآن کلام حقيقي و لفظ به لفظ الله جلّ جلاله است و در تخليق آن دست بشر بکلّي دخل ندارد.

حالا هر سه (3) نظريات را مورد بررسي قرار مي دهيم:

  • حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم مؤلّف قرآن نيست

تأليف قرآن کريم به هيچ وجه به حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم منسوب شده نمي تواند، زيرا او صلّي الله عليه و سلّم هيچ گاهي دعواي تأليف کدام اثر علمي و يا ادبي را نکرده و همچنان هرگز دعوا نکرده که مؤلّف اين شاهکار بزرگ باشد در ضمن همواره اصرار بر اين داشت که من فرستادۀ خداوند جلّ جلاله هستم، و خداوند جلّ جلاله اين کتاب را بر من وحي مي کند. در اين مورد گنجايش هيچ نوع کوتاه فکري وجود ندارد، زيرا در طول حيات مبارک قبل از بعثت يکبار هم از او حتّا دروغ مصلحت آميز شنيده نشده و از تاريخ هويدا مي گردد که حتّا مشرکين و دشمنان محمّد صلّي الله عليه و سلّم  به صداقت و امانتداري او معترف بودند، از همين سبب همه اقارب و مخالفان بر او لقب «امين» گذاشته بودند؛ پس چرا بر گفتار او يقين نکرد، در حاليکه او صلّي الله عليه و سلّم خود مي گفت که قرآن کلام خداوند جلّ جلاله است و بر من نازل مي شود، همانطوريکه کتابهاي آسماني بر پيغمبران قبل از من نازل مي گرديد.

بعضي مستشرقين به اين باور اند که محمّد صلّي الله عليه و سلّم  قرآن را به خداوند جلّ جلاله منسوب نمود و خود را (نعوذ بالله) پيغمبر دروغين براي کسب مال دنياوي نامزد کرد تا وضع مالي خود را همانند ديگر اشخاصي که ادعاي دروغين پيغمبري کرده اند، تقويت بخشد و زندگي مجلّل داشته باشد.

تأريخ شاهد تعداد زياد چنين اشخاص است، امّا ديده مي شود که حالت زندگي و وضعيت مالي رسول اکرم صلي الله عليه و سلّم قبل از اعزاز يافتن به نبوّت بهتر بوده و خيلي ها آسوده حال بودند خصوصاً بعد از ازدواج در سن 25 سالگي با خانم ثروتمندي بنام امّ المؤمنين حضرت بي بي خديجه رضي الله عنها، امّا حالت زندگي او بعد از مبعوث شدن به پيغمبري کاملاً رقت بار بود. در رياض الصّالحين حديث شماره 492 از حضرت عايشه رضي الله عنها روايت شده که بالاي آنها حالي بود که يکماه و دو ماه مي گذشت و در خانه آتش به منظور پخت و پز نمي سوخت، زيرا چيزي براي پخت و پز وجود نمي داشت و با آب و خرما بسر مي بردند. بعضي اوقات در خوراک آنها شير بز که از طرف مردم مدينه با آنها مساعدت مي شد علاوه مي گرديد. اين روش محض يک دو ماه نبوده، بلکه طريقۀ زندگي آنها بود و به همين نحوه باقي حيات مبارک همه در تنگدستي و مشکلات گذشته است.

در احاديث شماره 465 و 466 رياض الصّالحين نگاشته شده که تمام تحفه هاي که به محمّد صلّي الله عليه و سلّم  موصول مي گرديد بدون اينکه از آن چيزي را براي فردا نگهدارد همه و همه را به نيازمندان و فقرا تقسيم مي نمود. روايت است که در زمان رحلت، آنحضرت صلي الله عليه و سلّم مقروض بودند و سپر او در دست يهودي هاي مدينه قرار داشت (رياض الصّالحين حديث شماره 504). اين همه در حالي بود که حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم  مي توانست به حيث بادشاه سرزمين عرب زندگي کند پس چنين شخصي چطور براي بدست آوردن پول و ثروّت (نعوذ بالله) ادّعاي کاذب پيغمبري مي نمود؟

مسئلۀ ديگر مورد بحث اينکه اگر محمّد صلّي الله عليه و سلّم خود مؤلّف قرآن مي بود و آنرا به خداوند جلّ جلاله  نسبت مي داد هرگز در قرآن نمي نوشت:

«فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ (79)» بقره

«پس واي بر کساني که مي نويسند کتاب هايي را با دست خود سپس مي گويند اين از جانب خداست تا بستانند عوض آن بهاي اندک را، پس واي ايشان را بسبب نوشتن دست هاي شان و واي بر ايشان بسبب پيشه گرفتن است».

و اين خود گواهي قرآن کريم بر حقّانيت آن از جانب خداوند جلّ جلاله است. هلاکت و ويل در اين آيت بر کساني فرستاده شده که در کتاب هاي قبلي تغييرات وارد مي نمودند و يا کتاب هايي را با دست خود مي نوشتند و براي کسب منفعت دنياوي آنرا به خداوند جلّ جلاله منسوب مي کردند؛ و اگر محمّد صلّي الله عليه و سلّم نيز همانند ديگران (نعوذ بالله) کاذب مي بود کذب او حتماً در يک دوره فاش مي گرديد و از بزرگترين منافقين شمرده شده خود را در کتاب خود نفرين مي نمود که يک امر غير منطقي است!

بعضي ها مي گويند که پيغمبر صلّي الله عليه و سلّم براي کسب مقام، قدرت، شأن و شوکت و رهبري قرآن را به خدا نسبت داده است، امّا آيا اين ممکن بوده مي تواند؟ آرزوي حصول اقتدار و طاقت براي چه مي باشد؟ حصول اقتدار و طاقت براي مظاهرۀ شأن و شوکت مي باشد تا لباس هاي قيمتي را زيب تن کرده غذا هاي عالي صرف کند و در محل هاي شگفت آور قدم بزند، محافظ هاي مسلح همرکاب او باشد … امّا مي بينيم که طريقۀ زندگي آنحضرت صلي الله عليه و سلّم چطور بود؟ با وجود مسئوليّت هاي زياد او در جامعه منحيث رهبر، آنحضرت صلي الله عليه و سلّم شير بز را مي دوشيد، لباس هاي خود را رفو مي نمود، کفش هاي خود را ترميم مي کرد و در ديگر کارهاي خانه نيز هم مي گرفت، در روي زمين مي نشست و از صحبت با فقرا لذّت مي برد – زندگي او صلّي الله عليه و سلّم يک الگوي عاجزي و فروتني است که وجود اين نشانه ها در طالبان قدرت و اقتدار محال است!

چندين مرتبه نمايندۀ مشرکان عرب نزد حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم آمدند و پيشنهاد کردند که اگر از دعوت اسلامي دستبردار شوي ترا ثروتمند ترين مرد سر زمين عرب و حاکم آن سرزمين خواهيم ساخت؛ اگر حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم خواهان ثروت و اقتدار مي بود هرگز اين شانس طلايي را از دست نمي داد!

بعضي اشخاص لعين بالاي پيغمبر صلّي الله عليه و سلّم اتّهام جنون مي بندند، امّا فراموش مي کنند که قرآن کريم تقريباً در مدّت 23 سال اندک اندک نظر به ضرورت زمان نزل گرديده و اگر مطابق ادّعاي آنها قرآن کريم توسط يک مجنون تأليف مي گرديد، پس آيا در نزول آن به اين اندازه تسلسل وجود مي داشت؟ و اگر بالاي اين اعتراض بحث شود که (نعوذ بالله) رسول الله صلي الله عليه و سلّم  به مرض Mathomania مبتلا بود که مريض خود را بادشاه و يا پيغمبر تصوّر مي کند و متقين مي باشد که کاملاً در همان جايگاه قرار دارد. پس چطور او اين تأثير کاذب را به اين مدّت طويل نگه مي دارد و قرآن عظيم الشأن در حالت بي شعوري تخليق شده باشد؟ در قرآن کريم بسيار واقعات تاريخي درج است که حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم  در آن زمان از آنها واقف نبود و بسيار پيشبيني هايي درج است که در آن روزگاران اطلاعي از آنها در دست نبود، تعداد بي شمار حقايق ساينسي وجود دارد که در عصر ما کشف گرديده يعني کاملاً نا ممکن است که اين همه حقايق زنده توسط فکر يک مجنون بميان آمده باشد.

خداوند جلّ جلاله مي فرمايد:

«أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ (184)» اعراف

«آيا فکر نکردند که همنشين آنها (پيامبر) هيچ گونه (اثري از) جنون ندارد؟! (پس چگونه چنين نسبت ناروايي به او مي دهند؟) او فقط بيم دهنده آشکاري است (که مردم را متوجّه وظايف شان مي سازد).

و نيز مي فرمايد:

«مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ (2)» قلم

«نيستي تو به فضل پروردگارت ديوانه»

«وَمَا صَاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ (22)» تکوير

«و نيست اين يار شما ديوانه»

و چه خوب است که جوابات چنين اتّهامات بي بنياد را خداوند آسمانها و زمين خود در قرآن ارايه کرده است.

 

  • محمّد صلّي الله عليه و سلّم قرآن را به تقليد از کتابهاي مذهبي قبلي نگاشته است

يک تهمت بي بنياد ديگر بالاي پيغمبر صلي الله عليه و سلّم از جانب بعض خدا ناترسان وارد شده و آن اينکه محمّد صلّي الله عليه و سلّم  قرآن را به تقليد از کتابهاي مذهبي و يا اشخاص مذهبي که در آنزمان وجود داشتند تحرير نموده، اين اتّهام نيز قابل پذيرش نيست، زيرا پيغمبر صلّي الله عليه و سلّم أمّي بود و قادر به نوشتن و کتابت نبود، گواهي اين حقيقت در قرآن کريم نيز درج است:

«وَمَا كُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ (48)» عنکبوت

«و نمي خواندي پيش از نزول قرآن هيچ کتاب را و نمي نوشتي هيچ کتاب را با دست خود آنگه در شک مي افتادند اين بد کيشان»

دقيقاً خداوند جلّ جلاله با علم غيب مي دانست که بعضي اشخاصي که مريضي درک حقايق دارند حتماً ترديد در تخليق قرآن از جانب آنحضرت صلي الله عليه و سلّم مي کنند؛ از همين سبب الله تعالي آنحضرت صلي الله عليه و سلّم را با ناخناني اعزاز بخشيد طوريکه در ظاهراز خوانش و نگارش محروم بود، امّا علم او صلّي الله عليه و سلّم عطّيّۀ خداوندي و مانند بحر بيکران بود، خداوند جلّ جلاله مي فرمايد:

«الم (1) تَنْزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (2) أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ (3)» سجده

«الم، اين کتاب است که از سوي پروردگار جهانيان نازل شده و شک و ترديدي در آن نيست. ولي آنان مي گويند: (محمّد آنرا به دروغ به خدا بسته است) امّا اين سخن حقّي است از سوي پروردگارت تا گروهي را اندرز کني که پيش از تو هيچ اندازه کنندۀ براي آنان نيامده است، شايد (پند گيرند و) هدايت شوند!

در کتاب اشيعاء بني اسرائيل آمده است:

«و کتاب بر کسي نازل شده که با سواد نبود» اشيعاء: 29: 12

ناگفته نبايد گذاشت که قرآن کريم در 4 آيت به ناخوان بودن محمّد صلّي الله عليه و سلّم تأکيد دارد: سورۀ اعراف آيت 158 و سورۀ جمعه آيت 2.

کسانيکه به اين باور اند که حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم قرآن را به نقل از انجيل نگاشته اين حقيقت را کاملاً فراموش نموده اند که در زمان حيات مبارک آنحضرت صلي الله عليه و سلّم ترجمۀ انجيل بزبان عربي وجود نداشت و آنحضرت صلي الله عليه و سلّم بجز عربي ديگر با هيچ لساني آشنايي نداشت، بايد ياد آور شد که اوّلين ترجمۀ عهد قديم انجيل توسط آر.سادياس گاوون[1] در سال 900 عيسوي تقريباً 250 سال بعد از وفات آنحضرت صلي الله عليه و سلّم عرضه گرديد و قديمي ترين نسخۀ عهد جديد توسط ارپينوس[2] در سال 1616 عيسوي تقريباً 1000 سال بعد از رحلت آنحضرت صلي الله عليه و سلّم به ميان آمد.

يکسانيت هاي که در قرآن و انجيل وجود دارد هرگز دليل بر تقليد قرآن از انجيل بوده نمي تواند، ولي اين يکسانيت ها به نکتۀ مهم ديگري اشاره مي کند و آن اينکه هردو، قرآن و انجيل از يک منبع الهي نازل شده اند. تمام کتاب هاي الهي حاوي پيام وحدانيت خداوند جلّ جلاله بوده اند. امّا کتاب هاي که قبل از قرآن کريم نازل شده اند دستخوش تغييرات انسان ها شده و در نتيجه مقدار زياد سخنان انسان در آنها جابجا گرديده است. و اگر فرض شود که قرآن از انجيل تقليد شده اين امکان هم به ميان مي آيد که (نعوذ بالله) عيسي عليه السلام عهد نامۀ جديد را از عهد نامۀ قديم نقل کرده است، زيرا در بين اين دو نيز شباهت و يکسانيت هاي زياد وجود دارد!

 

  • مقايسۀ علمي قرآن و انجيل

تنها از مقايسۀ وقائع تاريخي مندرجه در قرآن و انجيل برتري هيچ يک بالاي ديگر ثابت نمي شود، تا زماني که تجزيۀ از روي حقايق علمي صورت نگيرد.

يک مثال حقيقت خلقت کائنات است که در کتاب پيدايش انجيل فصل اوّل در 6 روز 24 ساعته بيان شده، در حاليکه در قرآن  6 يوم بيان شده است. «يوم» کلمۀ عربي است که به دو معنا استعمال مي شود، اوّل به معناي يک روز 24 ساعته و دوّم به معناي يک دورۀ طويل. ساينس امروزي هم به اين باور است که کائنات در 6 دورۀ طويل خلق شده که در پرتو ساينس الحمد لله قرآن کريم درست و انجيل امروزي نادرست ثابت مي شود.

به سورۀ اعراف آيت: 54 و سورۀ يونس آيت 3 مراجعه شود.

علاوه بر اين در کتاب پيدايش انجيل (1: 3 – 5 ) آمده که: «شب و روز در روز اوّل بوجود آمده اند». امّا از ساينس امروز آشکار شده که روشني کاينات از سبب رد و بدل شدن نور در ستاره ها بوجود مي آيد و نظر به کتاب پيدايش انجيل (1: 14 – 19) تخليق آفتاب در روز چهارم بوقوع پيوسته است؛ چطور ممکن است که روشني 3 روز قبل از خلقت آفتاب بوجود آمده باشد در حاليکه روشني اثر آفتاب است، پس اين امر کاملاً غير منطقي است و زمين که موجوديت آن براي بوجود آمدن شب و روز لازمي است در روز سوّم خلق شده باشد. قرآن نيز در اين باره بحث نموده، امّا نه بطور غير منطقي چنانچه در انجيل تذکّر يافته است.

پس اگر تصوّر شود که حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم قرآن کريم را به نقل از انجيل تخليق نموده و همزمان اشتباهات آنرا اصلاح نموده به هيچ صورت قابل قبول نمي باشد.

همچنان در کتاب پيدايش انجيل (1:16) ذکر شده است که آفتاب و مهتاب هردو از خود نور دارند. خداوند دو منبع بزرگ نور را آفريد: منبع بزرگ تا در روز حکمروايي کند. امّا امروز ساينس ثابت ساخته است که مهتاب منبع نور نيست، و اين حقيقت کاملاً مطابق به تعليمات قرآن است يعني مهتاب داراي نور منعکسه مي باشد.

اگر گفته شود که حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم 1400 سال قبل از اين همه اشتباهات علمي انجيل را اصلاح نموده و بعد آنرا نقل کرده است، کاملاً دور از تصوّر است! همچنان مندرجات خلقت حضرت آدم عليه السلام و واقعۀ طوفان نوح عليه السلام که در انجيل تذکّر يافته با حقايق ساينسي و تاريخي در تضاد قرار دارد با وجوديکه ساينس امروز و شواهد تاريخي تذکره هاي قرآن را کاملاً تأييد مي نمايد، پس از اين همه حقايق بايد حقّانيت قرآن و نزول آن را از جانب الله تعالي هر خاص و عام بدون اندک تأمّل بپذيرد.

 

قرآن مانند کتاب افسانه ها نيست

قرآن بر خلاف ديگر کتاب هاي مذهبي و طرز گفتار انسان ها اسلوب خاص گفتار دارد. شيوۀ نگارش تمام کتاب هاي مذهبي بجز قرآن کريم مانند شيوۀ نگارش کتاب هاي افسانوي و کتاب هاي قصّه است، شيوۀ بيان داستان ها و قصّه ها اينگونه است: بود نبود …، يکبار واقعۀ رخ داد که … روباه و انگور، گرگ و برّه و غيره، ولي در قرآن کريم ذکر الله، آسمان ها و زمين مي شود، چنانچه قبلاً اشاره نموديم شيوۀ بيان آن کاملاً با قصّه ها و افسانه ها متفاوت است که از آغاز تا انجام يکنواخت باشد، يعني کاملاً قرآن داراي يک اسلوب خاص منحصر به خود است.

قرآن کريم ما را به حکمت و دليل تشويق مي کند و همين اسلوب قرآن نيز مي باشد. بعضي مسلمانان به اين باور اند که از بحث هاي مذهبي در بارۀ اسلام و قرآن جلوگيري شود، امّا اين مفکوره درست نيست. چون براي اکثر سوالات و شبهات که در ذهن انسان در رابطه به تعليمات قرآن خطور مي کند. جواب قبلاً در قرآن داده شده و در قرآن لفظ “قالو”، يعني “آنها مي گويند” و “قل” يعني “بگو” هر دو متناسب 332 مرتبه ذکر شده است، پس معلوم مي شود که قرآن گوش دادن به سخنان ديگران و بيان سخنان خود را تشويق مي کند، چنانچه مي گويد:

«ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» نحل

«دعوت کن مردمان را بسوي دين پروردگار خويش به دانش و پند نيک و مناظره کن با ايشان به طريقۀ که نيک است».

 

دعواي قرآن

دعواي قرآن اين است که اين کتاب از جانب خالق تمام کاينات نازل شده است، ولي اگر بنابر بعضي دلايل کسي آنرا نمي پذيرد، پس اين چه است؟

قرآن در بسيار جاها خدايي بودن کلام مندرجۀ آنرا دعوا نموده چنانچه در سورۀ جاثيه ارشاد فرموده:

« تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (2)» جاثيه

«اين کتاب از خداوند غالب و با حکمت است.»

اين مفهوم در سورۀ أنعام: (6: 19، 72)، سورۀ يوسف: ( 12: 1 – 2) ، سورۀ طه: (20: 113)، سورۀ نمل: (27: 6)، سورۀ سجده: (32: 1 – 3 )، سورۀ يس: (36: 1 – 3 )، سورۀ زمر: (39: 1)، سورۀ غافر: (40: 2)، سورۀ رحمن: (55: 1، 2)، سورۀ واقعه: (56: 77 – 80 ) و سورۀ انسان: (76: 23) نيز تذکّر داده شده است.

 

زندگي ابولهب

يکي از کاکاهاي (عموها) حضرت محمّد صلّي الله عليه و سلّم ابولهب نام داشت. از جمله بزرگترين و سرسخت ترين دشمنان پيغمبر صلّي الله عليه و سلّم محسوب مي شد و هيچ موقعي را بر اذيّت رسانيدن به آنحضرت صلي الله عليه و سلّم از دست نمي داد و آنحضرت صلي الله عليه و سلّم از دست او و خانمش بسيار به تکليف بود و سورۀ 111 قرآن بنام او نازل شد. در اين سوره تأکيد شده که ابولهب و خانم او هر دو در آتش دوزخ مي سوزند.

قسميکه قبلاً ذکر نموديم ابولهب يکي از سرسخترين دشمنان اسلام بود و هميشه مي خواست قرآن کريم را غلط ثابت کند و به مردم بگويد که قرآن کلام بشر است؛ براي اثبات اين دروغ صرف اگر او يکبار با زبان مي گفت که “من مسلمان هستم”. قرآن عظيم الشأن (نعوذ بالله) غلط ثابت مي شد. به عبارت ديگر در اين آيت تذکر داده شده است که اينها هرگز مسلمان نمي شوند. قابل ياد آوريست که اين سوره 10 سال قبل از مرگ ابولهب نازل گرديده بود و درين مدّت 10 سال اکثر دوستان او به اسلام مشرّف گرديدند، امّا چون قرآن الهام واقعي از جانب الله تعالي است، هرگز خلاف حقايق بوده نمي تواند و ابو لهب نيز نتوانست در طي اين مدّت طويل آنرا غلط ثابت کند.

 

يهوديان مرگ نمي خواهند

خداوند جلّ جلاله در سورۀ بقره مي فرمايد:

«قُلْ إِنْ كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (94) وَلَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (95) وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ» بقره

«بگو: اگر آن (چنان که مدّعي هستند) سراي ديگر در نزد خدا مخصوص شماست نه ساير مردم، پس آرزوي مرگ کنيد، اگر راست مي گوييد! ولي آنها بخاطر اعمال بدي که پيش از خود فرستاده اند، هرگز آرزوي مرگ نخواهند کرد و خداوند از ستمگران آگاه است. و آنها را حريص ترين مردم – حتّي حريصتر از مشرکان بر زندگاني (اين دنيا و اندوختن ثروت) خواهي يافت تا آنجا که هر يک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود».

يهوديان ادّعا دارند که خانۀ آخرت يعني بهشت تنها و تنها براي آنها آماده شده است، ولي خداوند جلّ جلاله در جواب مي فرمايد که اگر شما در گفتار خود راسخ هستيد، پس مرگ را طلب کنيد، ليکن آنها از سبب جنايت هاي که متحمّل شده اند هرگز مرگ نمي خواهند، زيرا خوب مي دانند که از جملۀ دروغ گويان هستند.

غلط ثابت ساختن قرآن براي اين گروه خيلي ها آسان بود و صرف با خواستن مرگ مي توانستند قرآن کريم را کلام بشر معرّفي کنند، امّا هرگز نتوانستند، زيرا هيچ يک از آنان حتّا به دروغ هم به اين کار آماده نبودند.

 

يک سورۀ مشابه به قرآن بسازيد

در قرآن شريف يک امتحان براي تمام انسان ها و جنيات که در بارۀ نزول آن از جانب خداوند جلّ جلاله مشکوک هستند، وجود دارد و آن اينکه اگر شما تسليم به الهي بودن قرآن نيستند و گمان مي کنيد که قرآن کلام بشر است، پس شما همه يکجا و به کمک همديگر حدّ اقلّ يک سوره مانند قرآن بياوريد، امّا آنها هرگز نمي توانند.

خداوند جلّ جلاله مي فرمايد:

«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا (88)» اسراء

«بگو: اگر انسان ها و پريان (جن و انس) اتّفاق کنند که همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند يکديگر را (در اين کار) کمک کنند».

همچنان خداوند جلّ جلاله در سورۀ طور (52: 34) مي فرمايد که اگر شما راست مي گوييد کلامي همانند اين بياوريد و در سورۀ هود: (11: 13) مي فرمايد که:

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (13)» هود

«اگر شما مي گوييد که محمّد صلّي الله عليه و سلّم اين کتاب را تخليق نموده پس 10 سوره همانند آن بياوريد. اگر راست گويان هستيد»

و بعد خداوند جلّ جلاله اين امتحان را آسانتر مي سازد و در سورۀ يونس مي فرمايد:

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (38)» يونس

«آيا آنها مي گويند او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟ بگو: اگر راست می گویید یک سوره همانند آن بياوريد و غير از خدا، هر کس را مي توانيد (به ياري) طلبيد.»

اين امتحان باز هم ساده تر مي شود و خداوند جلّ جلاله در سورۀ بقره: (2: 23 – 24) مي فرمايد که اگر هنوز هم در شک هستيد، پس يک سوره حدّ اقلّ مشابه به قرآن تحرير نماييد و نيز مي فرمايد که اين کار را نيز هرگز انجام داده نمي توانيد، در حاليکه در آنزمان تعداد بي شمار شاعران عرب کوشيدند تا چيزي مشابه به قرآن بنويسند، ليکن هيچگاهي به هدف نرسيدند و از آنزمان تا حال که 1400 سال مي گذرد، کسي نتوانسته با قرآن مقابله کند و اين امتحان قرآني تا ابد باقي است و ان شاء الله هيچ کسي از اين امتحان موفّق بدر نمي آيد!

اگر قرآن مجيد کلام بشر مي بود، حتماً در آن کلمات ضد و نقيض وجود مي داشت و اين هم يک امتحان بزرگ است که هيچ کسي در آن حتّا يک موردي را در تضاد با مورد ديگر دريافته نمي توانيد. امروز هم اگر کسي بخواهد قرآن عظيم الشأن را کلام بشر معرّفي کند مي تواند صرف با ارايه نمودن يک مورد که با موارد ديگر قرآن در تضاد باشد، دعوا را به نفع خود خاتمه دهد.

خداوند جلّ جلاله مي فرمايد:

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا (82)» نساء

«آيا در بارۀ قرآن نمي انديشند؟ اگر از سوي غير خدا بود، اختلافات فراواني در آن مي يافتند».

 

حقايق علمي موجود در قرآن کريم

يکي از دلايل خدايي بودن قرآن موجوديت حقايق ساينسي در آن است، در حاليکه در زمان نزول قرآن هيچ کسي از اين حقايق آگاهي نداشت.

من از يک ملحد پرسيدم که آيا مي داني که اين کاينات چطور بوجود آمد؟

او گفت: کاينات در ابتدا به شکل غبار بود و بعد يک انفجار عظيم رخ داد و اين کاينات بوجود آمد و پس از اين کهکشان ها، ستاره ها و سياره ها بوجود آمدند.

من در جوب گفتم: اين افسانه پري ها را از کجا آموختي؟

او گفت: اين افسانه نيست، بلکه يک حقيقت مسلم است، در سال 1973 عيسوي به دانشمنداني که در بارۀ نظريۀ انفجار عظيم تحقيق نمودند جايزۀ نوبل داده شد …

من گفتم: نظر شما درست است، امّا در اين باره قرآن 1400 سال قبل عين حقيقت را بيان نموده است:

«أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ (30)» أنبيآء

«آيا نديدند کافران که آسمان ها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يکديگر باز کرديم و هر چيز زندۀ را از آب پيدا نموديم، آيا ايمان نمي آورند؟

چند مثال ديگر حقايق علمي مندرجه در قرآن از قرار ذيل است:

  • کروي بودن زمين در چندين آيت قرآن از تبديل شدن شب به روز ثبوت مي شود، مثلاً: (سورۀ لقمان: آيت 29)
  • نور مهتاب که نور منعکسه است در قرآن ذکر شده است، مثلاً: (فرقان آيت 61).
  • تا چند سال قبل از امروز دانشمندان آفتاب را ساکن تصوّر مي نمودند، در حاليکه قرآن از تحرّک آن 1400 سال قبل خبر داده است، مثلاً: (سورۀ أنبيآء آيت 33).
  • فرود آمدن باران و دوران آب را قرآن بصورت مفصّل در چندين آيت بيان نموده است، مثلا: (سورۀ مؤمنون: 18)، (سورۀ روم: 24)، (سورۀ نور: 43) و (سورۀ روم: 48). در حاليکه ساينسدان مشهور بنام برنارد پيلس در سال 1580 عيسوي اولين انساني بود که دوران آب و نحوۀ ريزش باران را بيان نمود.
  • در بارۀ برّ و بحر معلومات مفصّل در قرآن 1400 سال قبل از امروز بيان شده است که تا چند سال قبل برويت ساينس از آنها معلوماتي در دست نبود.
  • خداوند جلّ جلاله در قرآن کريم فرموده است:

«وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» انبيآء: 30

«هر چيز را از آب زنده گردانيده ايم».

و امروز ساينس مي گويد که جزء مهم خلا[3] را سايتوپلازم تشکيل مي دهد و در ترکيب آن 80% آب وجود دارد و هر جسم زنده از 50% تا 90% آب ساخته شده. در زمان نزول قرآن در صحراهاي خشک و عاري از آب عربستان اين حقيقت به کي معلوم بود؟

  • بيشتر ملحدان در اين حيرت زده مي شدند که مي گفتم قرآن نباتات را جفت خلق شده مي داند و مسئول توليد شهد زنبورهاي مؤنّث را ميداند، در حاليکه ساينس تا چند سال قبل زنبورهاي مذکّر را مسئول توليد شهد مي دانستند. فرانسس بيکن[4] که يک فيلسوف مشهور است چه بجا گفته است: «دانش اندک ساينس انسانرا ملحد مي سازد، امّا علم کامل ساينس انسان را خدا شناس مي سازد.»

امروز ساينسدانان انواع خدا را محو مي نمايند نه خدا را! اگرما اين جمله را به عربي برگردانيم، لا إله إلا الله مي شود.

براي ثبوت اين موضوع که قرآن پاک بدون شک و شبهه کلام واقعي خداوند جلّ جلاله است و براي ما بصورت کامل و بدون هيچ نوع کمي و زيادت و تغييرات، همانطوريکه بر حبيب خدا حضرت محمّد مصطفي صلي الله عليه و سلّم نازل گرديده بود، لفظ به لفظ به ما رسيده، بسيار آسان است و قسميکه چند موارد اندک را اختصاراً بيان نموديم. انبار دلايل ديگر نيز وجود دارد.

[1]  R. Sadia Gaon

[2] Erpenius

[3] Cell

[4] Francis Beacon

 

======================

20 جواب به سؤالات غير مسلمانان در بارۀ اسلام

نويسنده: داکتر عبد الکريم نائيک

مترجم: احمد مسيح فضل

منبع: islahnet.com

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی