خانه / فرهنگ و جامعه / فکر و دعوت / آیا دین را کنار گذاشتن مدرنیسم است؟

آیا دین را کنار گذاشتن مدرنیسم است؟

نویسنده: استاد صهیب رئوفی

اروپا در مدت زمانی که رجال دین بر آن چیره گردیده بودند با عقب مانده گی، جهالت، دگم اندیشی و محدودیت دسته و پنجه نرم می کرد.
آن گاه که دین اش را طرد کرد، پیشرفت نمود، دانش آموخت، متمدن گردید و فضای بسته اش دامن گسترانید و باز شد..
این یک حقیقت تاریخی است که جای هیچ مجادله در آن نیست…

اما عوامل متعددی دست به دست هم داد و به خیزش سترگی انجامید. اروپا در عرصه های مختلف نیروی علمی، اقتصادی، نظامی و سیاسی فراهم آورد و پله های صعود را درنوردید.. اين دگرگونی های سترگ، هنگامی رخ داد که اروپا دین را از ساحت زندگی خود طرد کرد. و بدین سان، در ضمیر نا خودآگاه آن هر نوع پیشرفت با دور انداختن دین پیوند خورد. دین علت العلل تمام عقب ماندگی ها شد. لذا راهی برای بازگشت به دین باقی نماند، چون به معنای شتاب از نور به سوی ظلمت می نمود و عاقلانه نبود.

شعور و احساس این انسان اروپائی آکنده از حقایق و پندارها بود؛ برخی حقیقت و عده ای نیز پندارهایی ناشی از رویدادها و اتفاقات دورۀ رنسانس بود. و به طور قطع، مقدمات و نتیجه محسوب نمی گردد تا چیزی را به اثبات رساند؛ اما در فضای گرمی که علیه دین و کلیسا در رنسانس همراه بود، چه در حالت منفی یا مثبت آن شکل علت و نتیجه را به خود گرفت. بدین معنا که دین علت هر مصیبت است و رهایی از دین سبب هر کامیابی!

وضعیت کلیسا و رجال دین آن در قرون وسطای تاریک اروپا چنان بود که قبلا بدان پرداختیم. منابع اروپایی نیز از حوادث هولناک آن آکنده است. اما اولین اشتباه در اندیشۀ اروپا این بود که دین را به حیث آن که دین است، علت العلل و اساس مصیب های خود پنداشت. در حالی که تجربۀ اسلامی در اندلس و دیگر سرزمین های اسلامی در برابر اروپا قرار داشت، و همین تجربه برای شناخت حقیقت کافی بود تا اروپا بداند که اساس این مصیبت ها دین نیست. بلکه رویکرد کلیسایی از دین و استفاده از آن است.

اگر ما به این پدیده با دیدۀ عقلگرا بنگریم؛ که اروپا در آن زمان ادعای آن را داشت؛ موضع اروپا در این قضیه کاملا احساساتی و دور از عقل و خرد به نظر می رسد، و بی گمان، حمله های سرسختانه کلیسا علیه اسلام، به هیچ عنوان برای اروپا عذر پنداشته نمی شود، که این حقیقت از ذهن انسان اروپایی دور بماند.

چنانچه در گذشته گفتیم، با کشف قانون سببیت توسط نیوتن، در شعور انسان اروپایی دشمنی دین افزایش یافت، و نتیجه آن شد که علم و دانش می تواند جانشین درست دین شود، و سبب پیشرفت و تقدم جامعۀ بشری گردد.

این یک پندار جدید بر پندارهای نهضت بدون بصیرت رنسانس اروپا بود. و آنچنان که بیان کردیم، تجربۀ اسلامی در برابر اروپا قرار داشت و این نیز هویدا بود که میان دین و علم تضادی نیست؛ بلکه دین انگیزه دهنده و محرک اصلی علم بود.

هجوم شدیدی که کلیسا علیه دانشمندان قائل به کرویت زمین آورد، نیز هیچ گاه دلیلی برای غیاب این حقیقت از ذهن اروپا نمی باشد. انسان روشنفکر و عقل گرا در بند احساسات خویش نمی افتد که حقایق را فراموش کند، و نه هم در برابر حقایق، رفتار احساساتی نماید.
کشف قانون سببیت دانشمندی چون «برنتون» را واداشت که بگوید: « قانون سببیت همه آنچه را خرافه ها، الهامات و باورهای باطل (باورهای دینی) در این جهان بنیان گذاشته بود، ویران کرد.» (منشأ الفکر الحدیث، ترجمه عبد الرحمن مراد، ص 151 طبع عربی)

در همان صفحه می افزاید: « خدا در رسم نیوتن به سازندۀ ساعت می ماند. اما سازندۀ این ساعت هستی (جهان هستی)، طناب آن را برای همیشه بسته است، و می تواند تا ابد کار کند. اما مردان را در زمین به عنوان اجزای این ابزار بزرگ چنان ساخته تا بر آن حرکت نمایند. و چنان دانسته می شود که هیچ سودی نیست که نمازی برای این سازندۀ ساعت بزرگ جهان هستی به جا آورد، سازنده ای که اگر بخواهد در کار او تصرف نتواند.»!!
و در همین کتاب گفته است: « مذهب عقلگرا به سوی از بین بردن خدا و جهان ماوراء الطبیعه حرکت می کند. رشد معرفت علمی و افزایش استخدام درست روش های علمی با رشد وضعیت عقلی پیرامون جهان هستی پیوند مستحکم دارد» (سابق: 103).
این ها حماقت هایی بیش نیست ..!

{إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا وَلَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ } [فاطر: 41] ترجمه: ‏خداوند آسمانها و زمين را نگاهداري مي‌كند و نمي‌گذارد ( از مسير خود ) خارج و نابود شوند . هر گاه ( هم بخواهند از مسير خود ) خارج و نابود شوند ، جز خدا هيچ كس نمي‌تواند آنها را ( در مسير خود ) نگاه و محفوظ دارد .

{يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِين} [الأنبياء: 104] ترجمه: ( اين امر ) روزي ( تحقّق مي‌پذيرد كه ) ما آسمان را درهم مي‌پيچيم به همان صورت كه طومار نامه‌ها در هم پيچيده مي‌شود . همان گونه كه ( نخستين بار سهل و ساده ) آفرينش را سر داديم ، آفرينش را از نو بازگشت مي‌دهيم ( و به شكل ديگري زندگي دوباره مي‌بخشيم و مردمان را براي حساب و كتاب حاضر مي‌آوريم ) . اين وعده‌اي است كه ما مي‌دهيم ، و ما قطعاً آن را به انجام مي‌رسانيم .‏
{وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا} [فاطر: 44]

ترجمه: هيچ چيزي چه در آسمانها و چه در زمين خدا را درمانده و ناتوان نخواهد كرد . چرا كه او بسيار فرزانه و خيلي قدرتمند است .‏
الله متعال، آفرینندۀ این جهان است، هیچ چیزی او را درمانده و ناتوان از تغییر، باطل نمودن و آفرینش دیگری اگر بخواهد، نمی کند. او کسی است که اگر به چیزی بگوید: شو، می شود. استواری سنت های جهان هستی دلیل ناتوانی الله از تغییر نیست؛ آن چنان که عقلانیت رنسانس با سادگی ابلهانه اش پنداشته است. بلکه این همان علاقه رنسانس در فریب و نیرنگ علیه کلیسا بود که با شدت در برابر علم و دانش ایستاد، و اهل علم و دانش را بر آن داشت که خدای کلیسا را رد نمایند که آنان را به نام آن شکنجه و آزار نموده بود. و برایش چنان وانمود کنند که جهان هستی بدون خدا نیز می تواند جریان داشته باشد.

این یک حماقت احساساتی بود و هیچ پیوندی با علم ندارد، و نه ارتباطی با عقل و خرد. اما بر عصر رنسانس و بعد از آن ـ به جز بر عده ای اندک ـ سایه افکند!

دیگر آن که، کشف قانون سببیت یعنی پرده برداشتن از اسباب و عللی که در پشت پدیدها است؛ پدیده هایی که ما در طبیعت می بینیم و شناخت این اسباب، ایمان به وجود الله آفریننده را لغو نمی کند. بلکه سنت های الهی را بیان می دارد که بر جهان هستی حکمفرما است. و گر نه چه چیزی اسباب را واداشته تا به این نتایج منجر گردد؟ و به نتایج دیگری منجر نشده است؟! اگر الله تعالی می خواست که اسباب، نتایجی این چنین ندهد، چگونه علم می توانست کاری کند تا به این نتایج منجر گردد؟
{أَفَرَأَيْتُمْ مَا تُمْنُونَ (58) أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ (59) نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ (60) عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنْشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ (61) وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَى فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ (62) أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ (63) أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ (64) لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ (65) إِنَّا لَمُغْرَمُونَ (66) بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ (67) أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ (68) أَأَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ (69) لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْكُرُونَ (70) أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ (71) أَأَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِئُونَ (72) نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْكِرَةً وَمَتَاعًا لِلْمُقْوِينَ (73) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ} [الواقعة: 58 – 74]

ترجمه: ‏آيا درباره نطفه‌اي كه ( به رحم زنان ) مي‌جهانيد ، انديشيده‌ايد و دقت كرده‌ايد ؟‏ ‏آيا شما آن را مي‌آفرينيد ، و يا ما آن را مي‌آفرينيم‌ ؟ ‏ما در ميان شما مرگ را مقدر و معين ساخته‌ايم ، و هرگز بر ما پيشي گرفته نمي‌شود ( و كسي بر ما چيره نمي‌گردد و از دست ما بدر نمي‌رود ) . ‏هدف ( از قانون مرگ ) اين است كه گروهي از شما را ببريم و گروه ديگري را جاي آنان بياوريم ، و ( سرانجام ) شما را در جهاني كه نمي‌دانيد آفرينش تازه ببخشيم .‏ ‏شما كه پيدايش نخستين ( اين جهان را ديده‌ايد ، و آن را لمس و اوضاع آن را ) دانسته‌ايد ، پس چرا يادآور نمي‌گرديد ( و آفرينش جهان ديگر را بر آفرينش اين جهان قياس نمي‌كنيد ؟ ) .‏ ‏آيا هيچ درباره آنچه كشت مي‌كنيد انديشيده‌ايد ؟ ‏آيا شما آن را مي‌رويانيد ، يا ما مي‌رويانيم‌ ؟‏ ‏اگر بخواهيم كشتزار را به گياه خشك و پرپر شده‌اي تبديل مي‌گردانيم بگونه‌اي كه شما از آن در شگفت بمانيد .‏ ‏( حيران و اندوهناك خواهيد گفت : ) ما واقعاً زيانمنديم !‏ ‏بلكه ما بكلي بي‌نصيب و بي‌بهره ( از رزق و روزي ) هستيم ! ( آخر چيزي براي ما نمانده است و بي‌چيز و بيچاره شده‌ايم ) .‏ ‏آيا هيچ درباره آبي كه مي‌نوشيد انديشيده‌ايد ؟‏ ‏آيا شما آب را از ابر پائين مي‌آوريد ، يا ما آن را فرود مي‌آوريم‌ ؟‏ ‏اگر ما بخواهيم اين آب ( شيرين و گوارا ) را تلخ و شور مي‌گردانيم . پس چرا نبايد سپاسگزاري كنيد ؟‏ ‏آيا هيچ درباره آتشي كه برمي‌افروزيد ، انديشيده‌ايد ؟‏ ‏آيا شما ، در آغاز اين آتش را پديدار كرده‌ايد ، يا اين كه ما پديدآورندگان آن هستيم‌ ؟‏ ‏ما آن را وسيله يادآوري ( قدرت خدا ) و وسيله زندگي اقوياء و فقراء نموده‌ايم .‏ ‏حال كه چنين است ، نام پروردگار بزرگوار خود را ورد زبان ساز ( و سپاسگزار نعمتهاي فراوان او باش ، و به ستايش وي بپرداز ) .‏
{أَمَّنْ هَذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَنُفُورٍ} [الملك: 21]

ترجمه: ‏يا اين كه چه كسانيند كه اگر خداوند روزي خود را باز دارد بتوانند به شما روزي برسانند ؟ ! اصلاً كافران در سركشي و گريز پافشاري مي‌كنند .
{أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ} [الطور: 35] ترجمه: ‏آيا ايشان ( همين جوري از عدم سر بر آورده‌اند و ) بدون هيچ گونه خالقي آفريده شده‌اند ؟ و يا اين كه ( خودشان خويشتن را آفريده‌اند و ) خودشان آفريدگارند ؟‏

مسلمانان چندین قرن قبل از اروپائیان دانستند که اسبابی در پی وقوع اشیاء وجود دارد، اما سبب کفرشان به الله نگردید. و نه هم علم را بر جای دین نشاندند. چرا که آنان فهمیده بودند که آن که اسباب را آفریده نیز الله است. و به گونه ای که جریان دارد، آن را به راه انداخته است. لذا معرفت اسباب بر ایمان و نزدیکی آنان به الله افزود و آنان را از الله دور نکرد:

{إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ} [فاطر: 28] ترجمه: تنها بندگان دانا و دانشمند ، از خدا ، ترس آميخته با تعظيم دارند .
و چنان فهمیدند که اسباب به خودی خود، بدین گونه جریان ندارد، بلکه آن نیز جریان دهنده ای دارد که آن را به جریان درآورده است:
{رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى} [طه: 50]

ترجمه: پروردگار ما آن كسي است كه هر چيزي را وجود بخشيده است و سپس ( در راستاي آن چيزي كه براي آن آفريده شده است ) رهنمودش كرده است.‏

الله تعالی را پرستش نمودند. بر عبادت وی چنگ زده، دروازه های علم و دانش را گشودند. رازهای جهان هستی را پرده برداشتند. سنت های الهی را شناختند. در رشد و شگوفایی دانش کیمیا، فیزیک، هستی شناسی، طبابت و دیگر علوم با همگونی کامل علم عقیده و فضای مسالمت آمیز دین نقش بسزایی انجام دادند.

اما رشد علم و دانش در اروپا بر عکس بود. هر اندازه که اروپائیان علم افزودند به همان پیمانه از دین دور شدند.!

سپس رویدادهای دیگری در زندگی اروپا رخ داد که به دین پشت پای بیشتر زدند و آن را از جریان زندگی دور تر کردند.

انقلاب فرانسه سر رسید. در پی آن انقلاب صنعتی رخ داد. وآنگاه انقلاب داروینی پدیدار شد. و به انقلاب ارتباطات و معلومات انجامید!
هر کدام آن، موجی سرسام آور بود، که مردم را از ساحل دین دور می کرد و بر انزجار آنان از دین می افزود.

اما انقلاب فرانسه، که یهودیان می گویند آنان آتش آن را برافروختند ( بدون تردید نهادهای ماسونی در فرانسه در آن زمان نقش عمده ای در شعله ور شدنش داشت.) پیام داد: که می خواهیم آخرین پادشاه را با روده های آخرین کشیش به دار آویزیم.

این مقال، گنجایش بیان رویدادهای انقلاب فرانسه، ابهامات و جریانات آن را ندارد. اما با نگاه گذرا می توان گفت که دستگاه ماسونی که در آغاز انقلاب نقشی بازی نمود، توانست تا خشم روزافزون بر علیه رجال دین کلیسا را به کراهیت از دین مبدل سازد، تیشه بر ریشه دین زند و آن را از جریان زندگی دور کند. اولین قانون سیکولاری که در اروپای مسیحی صادر گردید این بود که دولت نمی تواند بر پایۀ دین شکل گیرد. چنان چه یهودی را به حیث شهروند اصیل در فرانسه سیکولار به رسمیت شناخت. شعار انقلاب فرانسه نیز قابل تامل است: آزادی، برادری، مساوات، همان شعار فراماسونی ها! و شعار دیگری که یهود در غفلت جماهیر فرانسه آن را برافراشت: (Laissez Faire, Laissez Passer) بگذار آنچه می خواهد بکند، بگذار از هر جا که می خواهد بگذرد؛ یکی یعنی آزادی شخصی که آزادی الحاد و فساد اخلاقی را در بر می گیرد. و دیگر آزادی سرمایه یعنی در پشت سر گذاشتن همه موانع برای رسیدن به سود.

در این انقلاب بردگان زمین آزاد شدند. پایه های دموکراسی پا بر جا گشت. که خود پیشرفت سترگی محسوب می گردد. چرا که جماهیر دست آوردهای فراوانی که در تصورشان نبود بدست آوردند.. اما این پیشرفت ـ بدون هیچ پیوند درستی ـ به طرد دین نزدیک شد، و احساس اروپا ـ یا توهم آن ـ افزوده گردید که گویا دور ساختن دین از ساحت زندگی، پایه و اساس تقدم و پیشرفت و تحقق انسانیت انسان است.

اما انقلاب صناعتی، در تضاد خود علیه دین بسیار آشکار تر بود. چه در بعد تئوری و چه هم در جریان عملی آن. این را نیز از یاد نبریم که انقلاب صنعتی را یهود با قرض های سودی خویش آغاز نمود. بهروری و منفعت سودی یهود آنان را بر جامعۀ اروپا چیره گرداند. برنامه و طرحی برای فساد جمهور، استعمار و به بند کشیدن آنان ریختند تا مطابق فرامین «تلمود» به خدمت یهود گماشته شوند. ابزارهای بزرگی که در این راستا استفاده نمودند، از یک سو تئوری های مارکس، فروید و دورکایم بود، و از سوی دیگر به بازار کشیدن زن و پخش فساد اخلاقی برخاسته از در آمیختن زن و مرد، ایجاد روابط «پاک» میان زن ومرد، تبدیل این روابط به پیوندهای آزاد از هر قید و بند و «ضابطه» ای که مارکس، فروید و دورکایم توانستند تصویر زشت از آن تقدیم نمایند و به در هم شکستن آن فرا خواندند.

صنعت در سایه این انقلاب بسیار پیشرفت نمود، علم و دانش شگوفا شد، تکنولوژی رشد کرد و خدماتی را برای مردم عرضه نمود که خواب آن را نیز ندیده بودند. این پیشرفت نیز ـ بدون هیچ پیوند درستی ـ با طرد دین از ساحت زندگی نزدیک گردید، و باور انسان اروپایی را بیشتر بر این داشت که دور انداختن دین، اساس و پایه هر تقدم، ترقی و حرکت به سوی تعالی است.

داروین تئوری جدید خود را بر پایۀ مادی و حیوان بودن انسان بنیاد گذارد. یهود آن را گرفته و پخش نمودند، و نیک می دانستند که تاثیر منفی زیادی بر عقیده دارد؛ چرا که طبیعت را به جای خدا می نشاند. آفرینش را به آن نسبت می داد و چنین می پنداشت که خدا در آفرینش وتدبیر امور آن نقشی ندارد. بر علاوه این که پیوند انسان به حیوان؛ هیچ جایی برای دین، اخلاق و ارزش ها نگذاشت.

از گفته های داروین این بود «survival of the fittest» که در نظریه تکامل، داروین به اساس یافته های خود در «تنازع بقا» می گوید که در رقابت موجودات، آن عده باقی می مانند که مطلوبیت بیشتر دارند، بدین معنا که وضعیت جسمی و وظیفوی، بدون در نظر داشت موقعیت آن در نمودار تحول و تکامل، او را در هنگام دگرگونی اوضاع طبیعی سازگار می سازد. و در غیر این صورت، سوسک حمام که از کوچک ترین مخلوقات است، باقی نمی ماند و دایناسور که هزارها مرتبه بزرگتر است، از بین نمی رفت.
اما نظام سرمایه داری سخنان داروین را به راهی دیگر برد و آن را «بقاء برای صالح تر» گرداند. و خود را که بر اوضاع چیره بود، صالح تر پنداشت! و چون سرمایه داری ـ همان یهودیان ـ دشمن دین، اخلاق و سنت ها بودند، «صالح تر» معنای دورتر از دین، اخلاق و سنت شد.!

درست در همین وقت، رویدادهای سیاسی و نظامی بزرگی به خاطر ناتوانی و ضعف جهان اسلام در جهان رخ داد. این رویدادها صلیبیان را فریفته نمود و برای سیطره بر جهان اسلام گسیل داشت؛ سرمایه های شان را به یغما بردند. چور و چپاول استعمار غربی، اروپا را به دارایی های فراوان رسانید و ثروتی بیشمار اندوختند. این سرمایه هایی که به قیمت خون مسلمانان فراهم گردیده بود، در زمان دوری اروپا از دین، سطح اقتصادی و رفاهیت اروپا را بالا برد. و این چنین احساس اروپا افزون گردید که دوری از دین می تواند ثروت و دارایی را نیز جلب نماید و نعمت های زمینی را فراهم کند. ( عده ای شاید به شگفت آیند که چرا حملۀ استعمار غربی بر جهان اسلام حملۀ صلیبی باشد، در حالی که دوری مردم از دین را در اروپا با چشم سر می بینند.. در واقعیت امر شگفتی یی در کار نیست؛ اروپا دین خود را کنار گذاشت. از جریان زندگی بدور انداخت. اما کینه و عداوت خود را با اسلام از یاد نبرد .. این کینه ارتباطی با دین نداشت؛ اگر چه در گذشته از دین سرچشمه می گرفت.)

و بالاخره انقلاب ارتباطات و معلومات به سردمداری یهود سر رسید. تجربه ای که در تاریخ بی سابقه بود؛ از یک طرف مردم را از گذر شبکه های ماهواره ای در لجنزاری از پلیدی غرق کرده و از سویی دیگر برای انسان خدمات شگفت انگیزی عرضه نمود که در عقل نمی گنجد. پیشرفت علم و تکنولوژی فوق العاده با فساد اخلاقی گسترده هر دو با هم جمع شدند. با وجودی که هیچ یک با دیگری پیوندی ندارد، دوباره مردم چنین پنداشتند که پیشرفت همه جانبه به غیر از دور انداختن دین، راه دیگری ندارد.

این است، داستان مدرنیسم در اروپا .. فرازهای بلند و نشيب های مرگ بار!

مشكلي كه عقليت اروپا دارد؛ پیوند میان فرازها و نشیب هاست؛ گویا اینکه دو نقطه بهم پیوسته بوده و از هم جدا نمی شود. و گویا اینکه این نشیب ها جزء لا ینفک فرازها اند.

بدون تردید این پندار باطلی است. و عقل و خرد آن را بر نمی تابد! بلکه مجموعه ای از پندارهاست.

پندار اول و بزرگ اش این است که این پیشرفت و تقدم با دین امکان پذیر نبود.

اگر می گفتند که در کنار کلیسا به گونه ای که بر آنان چیره بود، امکان پذیر نیست .. صادق بودند و گفتار عاقلانه ای بود .. اما این چنین کلی گویی و گمان این که هر دینی مانع پیشرفت است. بر علاوه این که با خالق و فرود آورنده دین کمال بی ادبی است، با فطرت انسان ـ که دین در آن ریشه دارد ـ در تضاد است، و با واقعیت های تاریخی که قرن ها ادامه یافته، و از کران تا به کران شاهد آنیم، نیز تفاوت بسیار دارد. پرده انداختن بر این واقعیت ها به علت این که در میان اقوام و ملت های دیگر بوده، و در اروپا رخ نداده است، از یک سو سخنی گزاف و نابخردی است، و از سویی دیگر غرور پستی است که به انسان فرهیخته و انسانی که به قول خودشان «به حد کمال رسیده» نمی سزد.

پندار دوم ـ که از نخست کم نیست ـ همان گمانی است که پیشرفت علمی و رشد تکنالوژی را رشد و ارتقای تمام عیار انسان می پندارد. و وضعیت کنونی بشریت را والاترین مرحله ای می داند که بشریت تا کنون به آن دست یافته است!

و این پندار و گمان ـ علاوه بر آن که دلیل نادانی به نفس بشریت و اوضاع آن است ـ بیانگر جهل و نادانی به سنت ها و قوانین الهی است که الله متعال در زندگی بشر آن را جاری ساخته است.

می توان به طور عموم پذیرفت که در زندگی بشر همواره خط السیر صعودی وجود داشته؛ که همان خط السیر علم و دانش بوده و پیشرفت هایی را نیز در به کارگیری اسباب و ابزارها به همراه داشته است.. صعود مستمر در این راستا مسایلی را در بر داشته که در سرشت نفس بشری، آن چنان که الله تعالی آفریده، وجود دارد. در سرشت انسان چنین رفته است که همواره در شناخت موجودات پیرامون خویش تلاش ورزد. دانش خود را در بهبود امور معیشتی خویش بکار گمارد. ابزارهایی که در درون او است و انرژی هایی که در آسمان و زمین وجود دارد، چنان چه الله تعالی خواسته به زیر فرمان خویش درآورد..
{وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ} [النحل: 78] ترجمه: و او به شما گوش و چشم و دل داد تا ( به وسيله آنها بشنويد و ببينيد و بفهميد و نعمتهايش را ) سپاسگزاري كنيد.

{وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِنْهُ} [الجاثية: 13]

ترجمه: ‏و آنچه كه در آسمانها و آنچه كه در زمين است همه را از ناحيه خود ، مسخّر شما ساخته است .

اما صعود نفسی و عروج روانی راه دیگری دارد ..

هیچ یک از پژوهشگران تاریخ نمی گوید که انسان ـ از ناحیه روانی و اخلاقی ـ خط السیر عروجی دوامدار داشته است؛ بل که همواره خط السیر نوسانی داشته و همواره بر اساس باورها، افکار، اندیشه ها و معیارهای سلوکی میان صعود و سقوط طی مسیر نموده است.
پیشرفت علمی و تکنالوژی اگر انسان را در ناز و نعمت انداخت و او را به فساد اخلاقی مبتلا کرد، بلای جانش می شود. چرا که با وجود صعود در ذات خویش، در نفس های ناتوان جای گرفته که توانایی صعود را نداشته و آن را به پستی ها می کشاند.
تاریخ گواه است ..

اگر غرور و تکبر نسلی از انسان ها، او را واداشت که گمان کند یگانۀ تاریخ است؛ و او دیگر از دایرۀ قوانین الهی که بر زندگی تمام بشریت حکمفرماست، بیرون شده است؛ یا خویشتن خویش را ساخته و پرداخته و به هیچ چیز دیگری جز ذات خویش ارجی نمی نهد .. این خود، بدترین سرنگونی است که این نسل بدان گرفتار آمده است، در حالی که خود را در اوج بلندی می پندارد.
قوانین و سنت های الهی تبدیل نمی شود، دگرگون نمی گردد و نه هم تملق می پذیرد..
{فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا } [فاطر: 43] ترجمه: هرگز دگرگوني و تبديلي در شيوه رفتار خدا ( در معامله با ملّتها ) نخواهي يافت ، و هرگز نخواهي ديد كه روش خدا تغيير مسير و جهت دهد.‏

یکی از قوانین الهی این است که هرگاه انسان ها بدان چه تذکر داده شده اند، آن را از یاد بردند، آنان را مهلت دهد. دروازه های کامیابی و قدرت را برای شان بگشاید تا بر نافرمانی و سرکشی بیافزایند و به پرتگاه هلاکت برسند .. یا به سوی الله باز گردند:
{فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ }{فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ } [الأنعام: 45] ترجمه: ‏هنگامي كه آنان فراموش كردند آنچه را كه بدان متذكّر و متّعظ شده بودند ( و آزمون ناداري و بيماري كارگر نيفتاد ، آزمون ديگري جهت بيداري ايشان به كار برديم و ) درهاي همه چيز ( از نعمتها ) را به رويشان گشوديم تا آن گاه كه ( كاملاً در فراخي نعمت غوطه‌ور شدند و ) بدانچه بديشان داده شد ، شاد و مسرور گشتند ( و باده ثروت و قدرت ايشان را گرفت و سرمست و مغرور شدند و ناشكري كردند و ) ما به ناگاه ايشان را بگرفتيم ( و به عذاب خود مبتلا كرديم ) و آنان مأيوس و متحيّر ماندند ( و به سوي نجات راه نبردند ) .‏ ( بدين ترتيب ) نسل ستمكاران ريشه‌كن شد ، و ستايش تنها پروردگار جهانيان را سزا است ( كه با نقمت و نعمت مردمان را تربيت مي‌كند ، و روي زمين را از فساد ظالمان پاك مي‌سازد ) .‏
{وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ } [آل عمران: 178] ترجمه: ‏كافران ( و بيديناني كه ايمان را داده و كفر را خريداري كردهاند ) گمان نبرند كه اگر بديشان مهلت ميدهيم ( و وسائل رفاه دنيوي برايشان مهيّا ميداريم و بر عمرشان ميافزائيم ) به صلاح آنان است ، بلكه ما بديشان فرصت ميدهيم تا بر گناهان خود بيفزايند و ( در آخرت به عذاب شديدي دچار آيند . بيگمان ) براي آنان عذاب خواركنندهاي است .‏
{ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ } [الروم: 41] ترجمه: ( هميشه چنين بوده است كه ) تباهي و خرابي در دريا و خشكي به خاطر كارهائي پديدار گشته است كه مردمان انجام مي‌داده‌اند . بدين وسيله خدا سزاي برخي از كارهائي را كه انسانها انجام مي‌دهند بديشان مي‌چشاند تا اين كه آنان ( بيدار شوند و از دست يازيدن به معاصي ) برگردند .‏
تنها كاميابي و قدرت در زمین ، دلیل اهلیت و صلاحیت صاحبان آن نیست، چرا که الله متعال نعمت های دنیوی را برای مومن و کافر و مصلح و مفسد هر دو می دهد.
{كُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا } [الإسراء: 20] ترجمه: ‏و ما هر يك از اينان ( كه آخرت طلبانند ) و از آنان ( كه دنيا پرستانند ، در اين جهان ) از بخشايش پروردگارت ( بهره‌مند مي‌گردانيم و ) كمك مي‌رسانيم و ( كافر و مؤمن را بر اين خوان يغما مي‌نشانيم . چرا كه در صورت رعايت اسباب و علل ، ) بخشايش پروردگارت هرگز ( از كسي بازداشته نشده است و از او ) ممنوع نگشته است .‏
كاميابی و قدرت در زمین هر اندازه که به داراز بکشد ضمانتی برای استمرار نیست:
{وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَيَّ الْمَصِيرُ } [الحج: 48] ترجمه: ‏چه آباديها و شهرهاي بسياري كه با وجود اين كه ( مردمانشان ) ستمگر بوده‌اند ، ما بديشان مهلت داده‌ايم ( و در عذابشان شتاب نكرده‌ايم ، تا بلكه بيدار شوند و به سوي ما برگردند . ولي چون به ستمكاري و زشتكاري ادامه داده‌اند ) بعدها ايشان را به عذاب گرفتار نموده‌ايم و ( زير ضربات مجازات گرفته‌ايم . پس اي كافران ! به سبب تأخير عذاب مغرور نشويد و بدانيد كه ) برگشت ( همگان در روز قيامت به سوي خداوند ، و تمام خطوط منتهي ) به من است ( كه خالق جهانم ، همان گونه كه آغاز از من بوده است ) .‏
زمانی نظام کمونست چون کوه استوار بود، مصیبتی سترگ جهان را تهدید می کرد .. چه شد؟ الله متعال در مدت زمانی که برایش تعیین نموده بود، آن را گرفت، گویا که هرگز نبوده است.!

نکتۀ مهم در این موضوع این است که سیکولران میهن ما، به «مدرنیسم» فرا می خوانند.

باید به مدرنیسم و تجددگرایی خوش آمدید گفت؛ اما کدام مدرنیسم؟!

مدرنیسم در مرام آنان، همان است که میراث گذشتگان را ویران و متلاشی می کند. مردم را از یوغ اسارتش آزاد می نماید. آنان را رها می کند تا با «انسانیت» خود آن چنان که غرب نمود، آنان نیز بکنند.

غرب دین را به کناری انداخت؛ ما نیز باید چنین کنیم.

غرب زن را از خانه بیرون کرد. او را در بازار انداخت تا آن چنان که می خواهد فعالیت کند. اگر چه این فعالیت، رفیق بازی و انحرافات اخلاقی هم باشد .. این مسئله شخصی زن است و هیچ کس را یارای مقابله با او نیست. پس ما هم باید زن را همانند غرب از خانه بیرون کنیم.

غرب در سیاست بین المللی قانون جنگل را بنیان گذارد؛ قوی، ضعیف را می خورد؛ پس غرب قوی خورنده است و ما طعمۀ گوارای غرب باشیم!
اما نکته های مثبت و جوانب پسندیدۀ غرب، برای بدست آوردن آن می کشیم؛ اگر نتوانستیم، مهم نیست، همین قدر کافی است که از دین و میراث گذشتگان رهایی یافتیم!!

به سیکولران می گوییم که انسان مقلد و دنباله رو، توان انجام نکات مثبت را ندارد، تنها امور منفی را انجام می دهد. چرا که از او جز گسستن پیوندها چیزی نمی خواهد! ولی امور مثبت و مفید، ارادۀ راستین، تکاپوی جدی، شکیبایی در جانفشانی و از خودگذری می خواهد. این ویژگی ها را انسان مقلد ندارد، چون او بنده و برده است.

گواهی بیش از این چه نیاز است؟ تجربه ای بیش از یک قرن از تقلید کورکورانه و اصرار فراوان بر دنباله روی تمدن غرب، جز ضعف، ناتوانی، خواری و ذلت برای مردم ما به ارمغان نیاورده است.

سخنان تاریخ نگار مشهور انگلستان را بیادشان می آوریم که در آغاز دهۀ پنجم قرن گذشته نگاشته است: ما همچنان انسان ترکی را مورد پیگرد قرار دادیم. بر او یورش بردیم تا دین خود را رها کند. چرا که او از بالا بر ما می نگریست گویا که ما خوکانی بیش نیستیم. آن گاه که دین اش را رها کرد، و از ما پیروی نمود، او را حقیر شمردیم، چرا که دیگری چیزی برای عطاء و بخشش نداشت!!

این سخن برای آنان که هنوز هم در وهم و گمان غرق اند، کافی است. آنان که می پندارند اگر غرب را در «مدرنیسم» آن دنبال نمودند، آنان را غرب احترام خواهد کرد، و با آنان معاملۀ همسان و همانند خواهد نمود.

ما همه را برای دستیازی به امور مثبت و مفید فرا می خوانیم؛ آن دسته اموری که در ورشکتگی کنونی خویش کم داریم، شاید از چاه سر بیرون آوریم. اما اگر غرب را در شکست و واژگونی اش پیروی کردیم، دیوانگی است که هیچ عاقلی آن را بر نمی تابد.

 

به نقل از: اصلاح آنلاین

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

اصول سازگاری اسلام و مدرنیته، آیا ممکن هست یا خیر؟

نویسنده: محسن کدیور اصول سازگاری اسلام و مدرنیته [۱] تجدد فرهنگ غالب دوران ماست، به …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *