خانه / فقه و احکام / پرسش و پاسخ / آیا رقصیدن در اسلام جایز است؟ ‏

آیا رقصیدن در اسلام جایز است؟ ‏

آیا رقصیدن در اسلام جایز است؟

پاسخ:

اولا اصل رقص مباح هستش چه برای مردان و چه برای زنان ( زنان در حظور نامحرم جایز نیست برقصند) چون دلیلی برای منع وجود نداره پس تا اینجا مباح هستش (نزد سادات شافعی مباح است و نزد دیگر مذاهب مکروه است.)

ثانیا در اینجا دو حدیث صحیح را نقل می کنیم که دلالت بر رقص میکنند :

عن عائشة قالت : جاء حبش يزفنون في يوم عيد في المسجد فدعاني النبي صلى الله عليه و سلم فوضعت رأسي على منكبه فجعلت أنظر إلى لعبهم حتى كنت أنا التي أنصرف عن النظر إليهم

از عائشه رضی الله عنها روایت است که فرمود: حبشه ای ها در روز عید آمده بودند و در مسجد می رقصیدند، پیامبر صلی الله علیه و سلم به من اجازه داد و سرم را بر شانه هایش قرار دادم ، من به بازی آنها نگام می کردم تا اینکه از تماشای آنها منصرف شدم.
صحيح المسلم 2 / 607 ح 892؛ الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت

و در مسند امام احمد به “سند صحیح ” از انس بن مالک رضی الله عنه روایت شده که فرمود:
كانت الحبشة يزفنون بين يدي رسول الله صلى الله عليه و سلم ويرقصون ويقولون محمد عبد صالح فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم ما يقولون قالوا يقولون محمد عبد صالح.
حبشه ای ها در مقابل رسول الله صلی الله علیه و سلم می رقصیدند و در حالی که می رقصیدند می گفتند: محمد بنده ی صالح است.  رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: آنها چه می گویند؟ صحابه گفتند: می گویند: محمد عبد صالح .
مسند أحمد بن حنبل 3 / 152 ح 12562؛الناشر : مؤسسة قرطبة – القاهرة

و در لفظی دیگر در صحیح ابن حبان به “سند صحیح” باز از انس بن مالک رضی الله عنه روایت شده که فرمود:
أن الحبشة كانوا يزفنون بين يدي رسول الله صلى الله عليه و سلم ويتكلمون بكلام لا يفهمه فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم : ( ما يقولون ) ؟ قالوا : محمد عبد صالح

حبشه ای ها در مقابل رسول الله صلی الله علیه و سلم می رقصیدند و سخنی را می گفتند ، که آنحضرت صلی الله علیه و سلم متوجه آن سخنشان نمی شد پس رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: چه می گویند؟ صحابه گفتند: محمد عبد صالح .
صحيح ابن حبان 13 / 179 ح 5870؛ الناشر:مؤسسة الرسالة – بيروت الطبعة الثانية 1414 – 1993م

یزفنون که جمع “زفن” هستش به معنی “رقص” است:
ابن منظور در “لسان العرب” می گوید:  ( زفن) الزَّفْنُ الرَّقْصُ زَفَنَ يَزْفِنُ زَفْناً وهو شبيه بالرقص.
لسان العرب 13 / 187 ؛الناشر : دار صادر – بيروت

فیومی می گوید : زَفَنَ (زَفْنًا) من باب ضرب رقص.  المصباح المنير 1 / 254؛ الناشر : المكتبة العلمية – بيروت.

ابن اثیر جزری “النهایة” می گوید: ( س ) ومنه حديث عائشة رضي اللّه عنها [ قدِم وفْد الحبَشَة فجعلوا يَزْفِنُون ويلعبون ] أي يرقُصُون
النهاية في غريب الحديث والأثر 2 / 756؛ الناشر : المكتبة العلمية – بيروت ، 1399 – 1979م

و در حدیثی دیگر از مسند امام احمد ،چنین آمده است:
حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا أسود يعنى بن عامر( ثقة) أنبأنا إسرائيل ( ثقة ) عن أبي إسحاق( ثقة ) عن هانئ بن هانئ (حسن الحدیث) عن على رضي الله عنه قال : أتيت النبي صلى الله عليه و سلم وجعفر وزيد قال فقال لزيد أنت مولاي فحجل قال وقال لجعفر أنت أشبهت خلقي وخلقي قال فحجل وراء زيد قال وقال لي أنت منى وأنا منك قال فحجلت وراء جعفر.
هانئ بن هانئ از علی رضی الله عنه روایت کرده که فرمود: نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم جعفر و زید آمدند ، آنحضرت صلی الله علیه و سلم به زید فرمود: تو دوست من هستی پس رقصی کرد سپس به جعفر فرمود: تو شبیه ترین به خُلق و خَلق من هستی، جعفر پشت سر زید رقصی کرد.آنحضرت صلی الله علیه و سلم به من فرمود: تو از من هستی و من از تو ، پشت سر زید رقیصدم .
مسند أحمد بن حنبل 1 / 108 ح 857؛ الناشر: مؤسسة قرطبة – القاهرة
این حدیث را بزار در مسند (ج 2 / ص 316 ح 744) و بیهقی در سنن (ج 10 / ص 226 ح 20816) از طریق ” إسرائيل عن أبي إسحاق عن هانئ بن هانئ عن على رضي الله عنه … ” آوردند.

امام بیهقی این حدیث را در “سننـ”ش در باب “باب من رخص في الرقص إذا لم يكن فيه تكسر وتخنث” یعنی ؛ باب رخصت در رقص زمانی که در آن مستی و تکسر( خنث و مخنث یعنی ادا و اطوار زنانگی در آوردن) راه نداشته باشد. آورده است و بعد از ذکر حدیث می گوید:

هانئ بن هانئ ليس بالمعروف جدا وفي هذا إن صح دلالة على جواز الحجل وهو أن يرفع رجلا ويقفز على الأخرى من الفرح فالرقص الذي يكون على مثاله يكون مثله في الجواز والله أعلم.

هانئ بن هانئ زیاد شناخته نیست و در این حدیث اگر صحیح باشد دلالت بر جواز حجل که آن بلند کردن پایی و پرش بر دیگری در حالت شادمانی و فرح است،پس این رقص که بر این روال(مثال) می باشد جایز است والله اعلم.
سنن البيهقي الكبرى 10 / 226 ح 20816؛الناشر : مكتبة دار الباز – مكة المكرمة ، 1414 – 1994م

می گویم: این فرموده ی امام بیهقی در حق هانئ بن هانئ که “لیس بالمعروف جدا” دلالت بر جرح نمی کند ؛ زیرا اشاره معروف بودنش کرده و اگر لفظ “جدا” را نمی آورد دلالت بر “عدم معروف بودنش” بود.
نسائی و ابن حبان و عجلی ، هانئ بن هانئ را توثیق کردند و امام شافعی و ابن مدینی او را مجهول دانستند که قول اصح قبول روایتش است.

ابن حبان در “الثقات” ترجمه هانئ را آورده و می نویسد:
هانئ بن هانئ المرادي من أهل الكوفة يروى عن على بن أبى طالب روى عنه أبو إسحاق السبيعي
الثقات 5 / 509 رقم ترجمه 5979؛الناشر : دار الفكر- بیروت الطبعة الأولى ، 1395 – 1975م

عجلی در “معرفت الثقات” ترجمه هانئ رو آورده و می گوید:
هانئ بن هانئ كوفى تابعي ثقة
معرفة الثقات 2 / 324 ح 1883؛ الناشر: مكتبة الدار – المدينة المنورة الطبعة الأولى ، 1405 – 1985م

امام بخاری در “تاریخ الکبیر”( ج 8 / ص 229 رقم 2821) و ابن ابی حاتم در ” الجرح والتعديل” (ج 9 / ص 101 رقم 420)، ترجمه “هانئ بن هانئ” را آوردند و بخاری او رو از همدانی های که کوفی شمرده شدن دانسته و به سماعش از سیدنا علی رضی الله عنه تصریح کرده است. و ابوحاتم او را همدانی ذکر کرده است.

حافظ ابن حجر در “تهذیب التهذیب” در ترجمه هانئ بن هانئ می نویسد:
قال النسائي ليس به بأس وذكره ابن حبان في الثقات.قلت: وذكره ابن سعد في الطبة الاولى من أهل الكوفة قال وكان يتشيع وقال ابن المديني مجهول وقال حرملة عن الشافعي هانئ ابن هانئ لا يعرف وأهل العلم بالحديث لا ينسبون حديثه لجهالة حاله

نسائی گفته: به او ایرادی نیست و ابن حبان او را در ثقات ذکر کرده. می گویم(حافظ ابن حجر): و او را ابن سعد در طبقه ی اول اهل کوفه آورده و گفته است: شیعه بوده، ابن مدینی گفته: مجهول است و حرمله از شافعی روایت کرده که گفت: هانئ بن هانئ شناخته شده نیست و اهل علم به حدیث حدیثش را به وی منسوب نمی کنند به علت مجهول بودن حالش.
تهذيب التهذيب 11 / 22 رقم ترجمه 48؛الناشر : دار الفكر – بيروت الطبعة الأولى ، 1404 – 1984م

می گویم: ابن سعد در “طبقات الکبری” ترجمه هانئ بن هانئ رو آورده و علاوه بر شیعه خواندن وی او را “منکرالحدیث” نیز دانسته است.
حافظ هیثمی در “مجمع الزوائد” در بیان حکم حدیثی که در سند آن هانئ بن هانئ وجود دارد وی را توثیق کرده است: هانئ بن هانئ وهو ثقة
مجمع الزوائد 7 / 365 ح 12869؛الناشر:دار الفكر، بيروت، طبعة 1412 هــ

و حافظ ابن حجر نیز در تصحیح اسناد دو حدیث تصریح کرده ، و هانئ بن هانئ در اسناد آنها به چشم می خورد دلالت بر توثیق وی است.

حدیث اول:
و استدركه أبو موسى على بن منده و أخرج من مسند أحمد ثم من طريق هانئ بن هانئ عن علي قال لما ولد الحسن سميته حربا فجاء رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال أروني ابني ما سميتموه قلنا حربا قال بل هو حسن فلما ولد الحسين فذكر مثله و قال بل هو حسين فلما ولد الثالث قال مثله وقال بل هو محسن ثم قال سميتهم بأسماء ولد هارون شبر وشبير ومشبر إسناده صحيح
الإصابة في تمييز الصحابة 6 / 243 ؛الناشر : دار الجيل – بيروت الطبعة الأولى ، 1412هــ

می گویم:فائده ای دیگری در این حدیث هستش و آن اینکه با توجه به این حدیث مشخص می شود “محسن” پسر سیدنا علی و سیدتنا فاطمه رضی الله عنهما در عهد نبوی صلوات الله علیه و سلم متولد شده است: (فلما ولد الثالث قال مثله وقال بل هو محسن) که خطیی بر اشتباه برخی می کند.

حدیث دوم:
قال أبو إسحاق السبيعي عن هانئ بن هانئ عن علي أبو ذر وعاء ملىء علما ثم أوكىء عليه أخرجه أبو داود بسند جيد.
الإصابة في تمييز الصحابة 7 / 129 ؛الناشر : دار الجيل – بيروت الطبعة الأولى ، 1412هــ

می گویم: برای حدیث هانئ بن هانئ تابعی وجود داره که حاکم نیشابوری در “مستدرک علی الصحیحین” و امام بیهقی در “سنن” آن را آوردند که مقرون به “هبيرة بن يريم” ( لابأس به ،شیعی) می باشد. و این حدیث موافق مذهب شیعه است و لیکن برای هر سه فضیلتی که در این حدیث برای جعفر و علی و زید رضی الله عنهم آمده ، احادیثی دیگر برایش شاهد وجود داره و لذا این مورد نیز محل اشکال نیست.والله اعلم.
امام بیهقی در “شعب الایمان” به این حدیث اسناد کرده در خصوص جواز “رقص” ، و می گوید:

و أما الرقص فإن لم يكن فيه تكسر و تخنث فلا بأس فإنه روي أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قال لزيد : أنت مولانا فحجل و هو أن يرفع رجلا و يقفز إلى الأخرى من الفرح و قال لجعفر : أشبهت خلقي و خلقي فحجل قال علي و قال لي : أنت مني و أنا منك فحجلت

و اما رقص ، پس اگر در آن تکسر و مستی و ادا و اطوار زنانگی نباشد ، ایرادی ندارد ؛ زیرا آن روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم به زید رضی الله عنه فرمود: تو دوست ما هستی پس زید رقصید و آن بلند کردن پایی و پرش به طرف دیگر به فرحی و شادی و به جعفر رضی الله عنه فرمود: تو شبیه ترین خُلق و خَلق به من هستی و علی رضی الله عنه (راوی حدیث خود سیدنا علی هستش)گفت: آنحضرت صلی الله علیه و سلم به من فرمود: تو از من هستی و من از تو ، در این حال رقصیدم.
شعب الإيمان 4 / 283 ؛الناشر : دار الكتب العلمية – بيروت الطبعة الأولى ، 1410هـ

رقص نزد سادات شافعی : مباح
رقص نزد سادات مالکی : مکروه
رقص نزد سادات حنبلی: مکروه
رقص نزد سادات حنفی : مکروه

می گویم: نزد برخی از مذاهب (اربعه) منظور از کراهت در اینجا ،کراهت تحریمی است. والله اعلم

نکاتی که باید رعایت شود:
1. رقص زن و مرد (مختلط) جایز نیست بلکه حرام است و اصل اختلاط زن و مرد نامحرم بنابه احادیث صحیح حرام می باشد و به تبع چنین رقصیدنی حرام است.
2. رقص زن جلوی نامحرم نیز حرام است و این نیز خودنمائی زن در جلوی نامحرم بنابه آیات و احادیث صحیح حرام است و به تبع رقص نیز جایز نیست.
3. رقص نباید طوری باشد که کشف عورت و یا سبب اذیت دیگران و یا مانع نماز خواندن و امثال آن شود.
4.  رقص همراه با آلات لهو نباشد آنطور که مشهور است ؛ زیرا در این حالت جایز نیست.

برای اطلاع بیشتر در مورد حکم رقص در اسلام و انواع آن به سایت نوگرا “الرقص فی الاسلام” مراجعه شود.

به نقل از تالار گفتمان سایت فائزین

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

آیا انجیل یکی است یا چند تا ؟ (1)

پرفسور هایر – صاحب کرسی کتاب مقدس در دانشگاه کامبن هلند – در گفتگو با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *