ائمه و مشاهیر

إمام ابوحنيفه (رح) بنيانگذارمکتب خردگرايي درفقه اسلامي (1)

پوهنمل سيد عنايت الله «شاداب»

 

«من يرد الله به خيرا يفقهه في الدين»

کسي را که خداوندبرايش خيري را بخواهد، اورادردين داناميسازد.                              (بخاري و مسلم)

 

مقدمه

طلايه داري علمي خراسانيان بعد از عصر تابعين:

بزرگ خراسان ما در درازاي تاريخ اسلامي خويش زادگاه اعجوبه ها و شگفتني هايي بوده است که بازتاب دهنده آفرينشگري ها و خلاقيت فرزندان و فرزانه پوران اين سرزمين پهناور در عرصه هاي ادب و فرهنگ ، علم و فلسفه ، کلام،فقه،تصوف و عرفان…. ميباشد.

آغوش پروردگان اين سرزمين مرد خيز پيشکسوتي نهضت هاي مختلفي را در اين حوزه تمدني ، به خود اختصاص داده است .يکي با عقل تيز بين خويش در عرصه حکمت مشائي نکته هاي باريک تر از مو را مي شگافد و عنوان شيخ الرئيس  را کمائي مي کند به گونه ايکه خود را حلال مشکلات گيتي و يگانه دوران مي خواند.

ابرفرزندديگر اين مرز و بوم که بنيانگذارتخيلات والاي انساني درقالب شعر دري ميشود همان رودکي بزرگ است.

وفرزانه فرزند ديگر هم از اين سرزمين بزرگ که با بال هاي نيرومند عشق به عنوان « مرشد روشن ضمير » خيمه اش را به تعبير مولانا اقبال لاهوري از کهکشان طناب ساخته و راز هاي سر به مهر عالم معنا را جلوه فرماي صحنه ذهن هاي زميني ميکند و مشعل به دست با ملالت از ديو و دد جهان ناسوت به تعبير  بيدل در پي بدست آوردن انسان محرم مي شود.

و شهسوار ديگري پيش از اين مشعل به دستان با الهام و قرائت استدلالي خويش ، از آيات بينات کتاب آسماني(قرآن) شيرازه بند مکتبي مي شود در ميان مکتب هاي اجتهادي فقهي و عنوان مکتب خردگرا ورأي سالاري را به خود گرفته و راه هاي ماندگاري و جاودانگي آموزه هاي اسلامي را ترسيم  و فرازماني ومکاني بودن آنها را درکتاب زمان مسجل مي کند و در فهم کتاب خدا و سنت پيامبر، خويشتن را همتراز  تابعين دانسته و مي گويد:« هم رجال و نحن رجال» يعني آنها مرداني اند که فهم و برداشت خود را دارند و ماهم فهم و برداشت خود را داريم. اين رهچراغان و امثال آنها در خراسان اسلامي خود بيانگر آن است که طلايه داري زعامت علمي در دوران تبع تابعين را خراسانيان داشتند.

آري! محور بحث کنوني را ابر مرد عرصه فقه و تشريع ابوحنيفه نعمان بن ثابت بن زوطي کابلي تشکيل ميدهد که تحت عنوان «ابوحنيفه بنيانگذار مکتب خردگرائي در فقه اسلامي» به پژوهش گرفته شده است که اينک موضوع فوق را در محور هاي ذيل به بحث ميگيريم وسرانجام بحث هاي خودرابايک نتيجه گيري فرجام مي بخشيم :

 

زعامت مکتب حنفي در حرکت خردگرايي:

مکتب فقهي حنفي با ويژه گي پويايي وعدم جمود و ايستايي بر ظواهر نصوص در پاسخگوئي به اوضاع و احوال حرکت تشريعي و تقنيني دولت اسلامي و با ايمان به عقلانيت شريعت و مبتني بودن آن برمقاصد و اهداف و غواصي در معاني و دلالت هاي اين نصوص- که همانا تحقق مصالح و منافع عباد و رفع مشقت و تکليف از زندگي مي باشد-در برابر حرکت تقيد به ظواهر نصوص- قرار گرفته و دامنه اجتهاد را وسعت و گسترش دادند و همين موضعگيري آنان در مورد فهم نصوص اسلامي باعث آن شد که بنام”اهل الرأي”  ياد شوند تا از اهل ظواهر امتياز يابند.

اما نبايد از بيان فوق چنين برداشت شود که اين تفاوت درنام و عنوان بيانگر و جود مرز هاي حقيقي در ميان روش هاي اجتهادي انان است که با عث قطع روابط و تلاقي فکري و علمي در ميان آنان باشد ، بر عکس بسا مسائلي هستند که از مميزات خاص برخي اين مکاتب فقهي  بوده که ديگران، تحت نام هاي ديگري چون استحسان و مصالح مرسله برآن عمل نموده اند.

آنچه نزد پژوهشگران اين عرصه به حيث يک امر ثابت به خوانش گرفته مي شود اينست که از ابو حنيفه روش اجتهادي مفصل و يا مکتوبي نقل نگرديده است.

البته ابو حنيفه داراي موازين و اصول ذهنيي بود که در چار چوب آن ها به اجتهاد و استنباط مي پرداخت . ولي شاگردان او بودند که با ملاحظه اين موازين در فروع فقهي منقول از وي ، قواعد و اصول استنباطي مذهب اورابا خلاصه کردن از فروع فقهي او تنظيم کردند.(1)

اما با وصف نبود روش اجتهادي مفصل از ابو حنيفه، گفته هايي از وي به نقل گرفته شده است که خطوط عمومي روش اجتهادي او را روشن مي سازد و از جمله  ميتوان به اين گفته او اشاره کرد : “من به کتاب خدا عمل مي کنم و اگر پيدا نکردم به سنت رسول او عمل مي کنم ، اگر در کتاب خدا و سنت رسول او در نيافتم ، به گفته هاي اصحاب و ياران او مراجعه کرده آنچه را که خواستم از گفته هاي آنان بر مي گزينم و از گفته هاي آنان بيرون نمي شوم و انگاه که سخن به ابراهيم نخعي و شعبي و عطا و سعيد بن مسيب رسيد من هم چون آنان اجتهاد مي کنم، و نيز از وي نقل شده است که: ” کار ها را بر بنياد قياس پيش مي برد و اگر قياس با واقعيت زندگي هماهنگي نشان نمي داد کارها را بر اصل استحسان پيش مي برد و اگر بر آن هم امور پيش نمي رفت عرف و تعامل مردم را دستور کارش قرارمي داد”(2)

آ ري! اين گفته ها بيانگر آنست که ابو حنيفه  در صورت نبود نص (قران و سنت) و اجماع صحابه به قياس در آنحد پناه مي برد که باروح شريعت اسلامي هماهنگ باشد و به استحسان و عرف همانگونه که از وي روايت شده است که: “تفحص زياد به خرج مي داد تاحديث ناسخ ومنسوخ را بشناسدوبه حديثي که اسناد آن  به پيامر رسيده باشد ، عمل نمايد. او به آنچه مردم شهرش به آن عمل ميکردند سخت پابند بود. “(3)

اين امر گوياي اين حقيقت است که ابوحنيفه از اجماع علماي عصر خويش پيروي مي کرد زيرا کسي که از اجماع مردم شهرش پبروي مي کند ، اتباع از علما بدون شک نزد او در اولويت قرار دارد.»  (4)

آنچه را که از بحث گذشته مي توان به حيث يک نتيجه بدست آورد ، اينست که منابع اساسي استنباط مسائل فقهي که روش مکتب فقهي  حنفي برآنها استوار است ، عبارتند از:

«قران» ، «سنت» ، « قول صحابي » ، «اجماع» ،«قياس» ،  «استحسان» و «عرف». (5)

اکنون بايد پرسيد که  عوامل  موثر در طرز تفکر استنباطي ابو حنيفه کدام ها بوده و مميزات اساسي که مکتب فقهي حنفي را از ديگران جدامي سازد کدام ها بوده اند که اثر روشني را در مرونت فقه حنفي بجا گذاشته و توانائي اين مکتب فقهي را در پاسخ به نياز ها و خواسته هاي زندگي تقنيني و زمان بالا برده اند.

در پيوند به پرسش هاي فوق بايد به گونه مختصر پيرامون محور هاي سه گانه ذيل در نگي داشته باشيم.

– محوراول : عوامل موءثر درتفکر فقهي ا بو حنيفه

– محوردوم : مميزات و ويژه گي هاي اساسي فقه ابو حنيفه

– محورسوم : طبيعت و سرشت فقه ابو حنيفه

در مورد عوامل موء ثر در تفکر ابو حنيفه کتاب هاي مناقب عوامل زيادي را ياد آورشده اند که از آنجمله مي توان به عوامل ذيل اشاره نمود :

محوراول : عوامل موءثر درتفکر فقهي ا بو حنيفه

  1. عامل ثقافي و فرهنگي : ابو حنيفه ثقافت اسلامي عصر خويش را با همه انواع آن فرا گرفته بود ، حافط قرآن بود، احاديث پيامبر را در ذهن خود داشت، نحو ، ادب و شعر را فرا گرفته بود، با اعلام علم کلام علاقه وافر داشته و همواره در حلقات آنها حضور بهم مي رساند و با نحله هاي مختلف موجود در بصره وکوفه در مسائل مربوط به علم کلام به مناظره، پرداخته و اين کار به او چنان توانائي عقلي در مناظزه بخشيده بود که تاثير آن در روش فقهي او – که در نهايت کار به خاطر عظمت و شيريني اين علم و تهي بودن آن از سلبيات سائر علوم  به آن روي اورده بود- کاملا  هويداست (6)
  1. عامل ذاتي و شخصي: ابوحنيفه مردي بود تيز هوش و داراي شخصيت قوي و برخوردار از هيبت اثر گذاري بر ديگران ، چيزي که شعبي را وا داشت که به او نصيحت کند که در مجالس علم شرکت ورزد. (7)
  2. عامل شغلي: ابو حنيفه در آغاز زندگي پيشه تجارت داشته و از اين طريق تجربه وسيعي را در امور مالي و تجارتي و اقسام عقود جاري در ميان مردم، دارا بوده که اين امر تاثير بزرگي در فقه معاملاتي او داشته  که اثر انرا مي توان در معتبر شمردن استحسان وعرف   به حيث منابع تشريع بعد از اصول متفق عليها، مشاهده کرد.(8)
  3. عامل محيط:از آنجا که محيط اثر بزرگي در زندگي انسان ، سلوک ، روش هاي فکري و طريقه هاي تعاملي او دارد، مي بينيم که «کوفه »  زادگاه و محيط زندگي ابو حنيفه ، به حيث يکي از دو شهر بزرگ عراق  که مهد تمدن هاي باستاني به حساب مي رفت ،  زادگاه  او  بوده  و در اين جا فرهنگ ها و ادب ها باهم تلاقي داشته اند و فلسفه هاي شرقي و غربي چون  فلسفه  فارسي ، يوناني،يهودي، نصراني، زردشتي،مزدکي و مانوي همه موجود بودند. در  اين سرزمين ، نژادهاي مختلف با هم زندگي کرده ،آراي سياسي و مذاهب گوناگوني در برابرهم قرار داشتند که بدون شک همه اين ها در تکوين شخصيت ابو حنيفه و فکر او که همه اين تناقضات را در خود جاي داده بود ، نقش بارزي داشتند.(9)
  4. عامل شاگردي: يقينا روش استادان ابوحنيفه اثر بزرگي را در روش اجتهادي او به جا گذاشته است . بزرگترين استاد ابو حنيفه و کسي که اثر گذاري زيادي در تکوين شخصيت واجتهاد او داشته است ، همانا حمادبن سلمان است ، شخصي که ريشه هاي مکتب اهل رأي  در عراقي که هژده سال را در آنجا سپري کرده بود، از او سيراب شده است. حماد از سلاله آن سلسله فکري به حساب مي رود که ازخليفه دوم عمر بن خطاب(رض)آغاز شده و بالترتيب عبدالله بن مسعود ، علقمه  بن قيس نخعي، ابراهيم بن زيد بن قيس نخعي يکي بعد ديگري رهروان اين راه بودند.

افزون برآن چه گفته آمد، جو علمي حاکم بر کوفه که در آن فقهاي زيادي از صحابه و تابعين چون علي بن ابي طالب، معاذ بن جبل ، شريح قاضي، سعيد بن جبير که در اين شهر فراهم شده بودند، مکتب اهل رأي را با احاديث و آثار و آرائي تغذيه کردند که حماد با فرا گرفتن آنها و ذوب کردن شان در کوره فکر خود ، توانست آنها را در فکر ابوحنيفه  القا کند و ابوحنيفه همه آنچه را که ا زحماد گرفته بود در قالب مذهب خاصي ريخت که اکنون بر بخش وسيعي از جهان اسلام حاکميت دارد.(10)

 

مراجع:

 

 

  • ابو زهره/ محمد/ ابو حنيفه حياته و عصره و آراءه وفقهه / دار الفکر العربي / چاپ دو / 1947/ص233-234 و د. سلام مدکور / همان مصدر/ ج2/ 597
  • الخطيب/ابوبکر احمد بن علي بن ثابت البغدادي/الففيه و المتفقه و اصول الفقه/ط الامتياز /ت 1977
  • الموفق المکي/مناقب ابي حنيفه/ت 1321 ه ق/104
  • ابو زهره / محمد / ابو حنيفه /234
  • بزدوي علي بن محمد بن حسين /الاصول/بيروت/ ت 1974/ 19-20
  • الزلمي/د.مصطفي ابراهيم /اسباب اختلاف الفقها في الاحکام الشرعيه /ت 1986م/ج1 /32
  • الموفق المکي/مناقب ابي حنيفه/ج1/95
  • ابوزهره/محمد /ابوحنيفه /21-358
  • مرجع پيشين/26
  • الزلمي/د.مصطفي ابراهيم /اسباب اختلاف الفقها في الاحکام الشرعيه/ ط بغداد /ت 1986م/ج1 /32 و ابوزهره /62
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی