فکر و دعوت

اخـلاق دعوتگـر

اخلاق دعوتگر ، اخلاق اسلام است:

اخلاق داعي مسلمان ، همان اخلاق اسلامي است ك الله متعال در قرآن كريم ذكر نموده و رسول الله  در گفتار و كردارش شرح نموده و صحابة كرام در زندگي و عملكرد شان به آن مزين بودند . برخوردار بودن ازين اخلاق براي هر داعي مسلمان نهايت ضروري بوده و لازم است كه قبل از هر امر ديگري به آن رسيدگي نمايد و با مراجعه به نفس ، خود را در ميزان قرآني و سنت نبوي وزن نمايد و بنگرد كه تا چه حد اين صفات نيكو در شخصيت او موجود است و كدام صفات است كه به آن نياز دارد .

اول صداقت :

در قرآن كريم آيات بي شماري وجود دارد كه در مورد صداقت ، اهمیت و فضيلت آن صحبت نموده و مؤمنان را به التزام صدق و راستي و همراهي با راستكاران و صادقين امر ميكند .

â يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ (119) (التوبه/119) ” اي مؤمنان از الله بترسيد و همراه با راستگويان باشيد  “

و بيان ميكند كه صداقت صفتي است كه در روز قيامت سبب نجات بنده از خشم پروردگار گرديده و انسان را به جنت جاويدان ميرساند .

قَالَ اللَّهُ هَذَا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (المائده/119)

” الله فرمود: اين روزى است كه راستان را راستى و صدقشان سود دهد . براى آنان بهشت هايى است كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ، هميشه در آن جاودانه اند ، الله از آنان خشنود و آنان هم از الله خشنودند ; اين است رستگارى بزرگ “

حقيقت صدق، چنانچه ابن قيم الجوزيه  در مدارج السالكين ذكر نموده است ، دست يابي به چيزي با كمال قوت و تمام اجزاي آن ميباشد. و صدق هم در قصد ونيت است وهم در قول و هم در عمل .

معناي صدق در قصد ونيت عبارت از اينست كه با كمال عزم و ارادة قوي سير الي الله را آغاز و ادامه دهد و از موانع و عوايق بگذرد . مظهر اين اراده، مبادرت در اداي فرايضي است كه الله متعال بدوش بنده گذاشته است كه در مقدمة آن جهاد في سبيل الله و دعوت الي الله قرار دارد . همچنان دوري گزيدن و نفرت داشتن از انسانهایی كه در راه دعوت اسلامي موانع ايجاد ميكنند . زيرا اين گروه انسانها كساني اند كه در غفلت دايم قرار داشته و جز ظاهر زندگي دنيا چيزي نمي دانند و جز هواي نفس راهنماي ديگري ندارند .

واقعيت اينست كه قلب مزين با صداقت در برابر اينگونه انسانها حساسيت خيلي شديد داشته و تحمل همزيستي و همنشيني با كساني را كه در راه دعوت و جهاد موانع ايجاد ميكنند، ندارد . برعكس آن، از مصاحبت با كسانيكه او را در راه سير الي الله تشويق و ترغيب مينمايد ، احساس راحت و انشراح صدر و مسرت مي نمايند .

اما صدق در سخن به اين معناست كه زبان انسان جز حق و صواب نگويد و هيچ نوع سخن باطل و بيهوده از آن صادر نشود . و صداقت در عمل به اين مفهوم است كه تمام اعمال او بر وفق شريعت اسلامي و متابعت از رسول الله عليه السلام باشد . زمانيكه صدق در نيت ، صدق در قول و صدق در عمل براي انسان ميسر گرديد . چنين شخصي به درجة صديقيت نايل ميگردد و اين مرتبه ايست كه كه الله متعال بندگان خود را با طلب و تلاش براي حصول آن امر نموده است . چنانچه پيامبر عليه السلام را مخاطب قرار داده و ميفرمايد: صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا (80) (الإسراء/80)

” و بگو : پروردگارا ! مرا [در هر كار و شغلى] به نيكى وارد كن و به نيكى بيرون آور و برايم از نزد خود نيرويى يارى دهنده قرار ده  “

” مدخل صدق“ و ” مخرج صدق “ باين معناست كه داخل شدن مسلمان در هر عملي و خارج شدن و ترك نمودن هر كاري بنام الله و بخاطر رضاي او تعالي باشد . و به تعبير ديگر ، تمام كنشها و واکنشهای او در پيوند كامل با الله متعال بوده و به گونة اداء گردد كه رابطة او را با پروردگارش بيشتر از پيش استحكام ببخشد . و در اداي هر فعل و عملي از الله متعال استعانت خواسته و هدف ومقصدش فقط رضاي الله و رسيدن به پروردگار واحد باشد .

قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (162) (الأنعام/162)

” بگو : مسلماً نماز و عباداتم(قربانی دادنم) و زندگى و مرگم براى الله پروردگار جهانيان است  “

بندة مؤمن زمانيكه به درجة صديقيت نایل گرديد ، يگانه مقصد و مرامش از زندگي دنيا و رغبت به آن ، اين ميباشد كه زندگي دنيا را وسيلة براي كسب رضاي الله متعال قرار دهد و اگر اين غرض و مقصد از وي فوت شد ديگر هيچ رغبتي به دنيا و متاع آن نخواهد داشت .

از عمررضي الله عنه روايت شده است كه فرمودند : ” اگر سه چيز نبود هرگز بقاء و زندگی در دنيا را نمي خواستم ، اينكه؛ مجاهدين را سوار بر اسپهاي تندرو به جهاد نمي فرستادم ، و اگر حلاوت شب زنده داري نميبود و دیگر اینکه مجالست با كساني نميداشتم كه سخنان نغز و دلكش ميگويند مانند آنكه بهترين خرما را از خوشة آن ميچينند“

مقصد عمر رضي الله عنه  ازين سه چيز ، جهاد در راه الله ، نمازهاي شبانه و علم نافع است كه هر كدام آنها وسيلة خوشنودي الله متعال ميباشد.. مدارج السالكين ج2 ص281 ، 282

چون صدق و راستي در زواياي قلب داعي الي الله جاگزين گرديد ، آثار آن حتماً در چهره و صداي دعوتگر صادق و راستكار ظاهر ميگردد . رسول الله  كه سيد و پيشواي صديقين بود ، زمانيكه با اشخاص ناشناس صحبت كرده و آنها را بسوي اسلام دعوت مينمود ، آنها با خود ميگفتند : ” سوگند به الله كه اين چهره و صدا ، چهره و صداي شخص دروغگوي نيست “. تذكرة الدعاة از البهي الخولي

شكي نيست كه ظاهر شدن آثار صداقت و راستي در چهره و صداي داعي بالاي مخاطب تأثير مثبت انداخته و او را بسوي احترام داعي و قبول دعوت ميكشاند . مگر كسانيكه كور دلي و لجاجت شان به آخرين درجة رسيده باشد ، سیمای نورانی و مؤقر و صدا و لهجۀ صادقانه و دلسوزانه نیز بر آنها تأثیری ندارد .

بهرصورت ، چون اساس نفاق كذب است ، پس چگونه شده ميتواند كه داعي مسلمان دروغگو باشد ؟!

كذب انسان را بسوي فجور و بدكاري ميكشاند ، پس انسان فاجر چگونه داعي الي الله بوده ميتواند ؟!

دوم : صبر :

يكي از اساسات دين اسلام صبر است که حتي نصف ايمان گفته شده و در قرآن كريم بيشتر از هشتاد مرتبه ذكر شده است . در بعضي جاها امر گرديده است :

وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ (45) (البقره/45)

” از صبر و نماز كمك بخواهيد و بى ترديد اين كار جز بر كسانى كه در برابر حق قلبى فروتن دارند دشوار و گران است  “

و در بعضي موارد از ضد آن یعنی بیصبری و شتابزدگی نهي نموده ميفرمايد :  فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ (الأحقاف/35)” پس صبر كن همان گونه كه پيامبران اولوالعزم صبر كردند ، و براى آنان در [ نزول عذاب ] شتاب مكن ، “

معيت خود را با صابران اعلان مينمايد .  إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (153)  (البقره/153)” الله همراه با صابران است “

عاقبت خير براي صابران است . وَأَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ (النساء/25)” اگر صبر كنيد برايتان بهتر است “

صبر پاداش عظيم دارد .  إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ (10)  (الزمر/10) ” يقيناً شكيبايی کنندگان پاداششان را كامل و بدون حساب دريافت مینمایند . “

تنها صابران از موعظه ها و اندرزها نفع برميدارند.

إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (ابراهيم/5) ” بى ترديد در اين (ايام الله ) براى هر شكيباى سپاس گزارى نشانه هايى است  “

صبر را وسيلة دخول جنت ميداند . سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ (الرعد/24)

” [ و به آنان گويند : ]سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان پس نيكوست فرجام اين سراى   “

با صبر و استقامت است كه امتها به امامت دين و دنيا ميرسند . وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ (24) (السجده/24)

” و از آنها امتي گردانيديم كه به امر ما مردم را هدايت ميكردند ، زمانيكه صبر كردند و به آيات ما يقين داشتند “

در احاديث نبوي نيز احاديث زيادي در باب صبر وارد شده است . از جمله :  « وَمَا أُعْطِيَ أَحَدٌ عَطَاءً خَيْرًا وَأَوْسَعَ مِنْ الصَّبْرِ » (صحيح البخاري ، كتاب الزكاة عن ابي سعيد الخدري) ” و هيچ را كسي بخششي بهتر و وسيع تر از صبر داده نشده است “

« عَنْ صُهَيْبٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ عَجَبًا لِأَمْرِ الْمُؤْمِنِ إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ خَيْرٌ وَلَيْسَ ذَاكَ لِأَحَدٍ إِلَّا لِلْمُؤْمِنِ إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكَانَ خَيْرًا لَهُ وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ فَكَانَ خَيْرًا لَهُ »  (صحيح مسلم ، كتاب الزهد و الرقاق)

” از صهيب روايت است كه رسول الله فرمودند ‌‌:كار مؤمن سراسر قابل تعجب است ، زيرا تمام كارها به خير اوست و جز مؤمن براي هيچ كس ديگري ميسر نميباشد . اگر مسرتی برايش برسد ، شكر ميكند پس خوشي برايش خير است و اگر مشكلات و نقصاناتي برايش برسد صبر ميكند ،پس سختيها و نقصانات به نفع وي ميباشد . “

صبر در لغت ، حبس و بند ساختن و دستبردار شدن را ميگويند و در شريعت اسلامي به سه نوع تقسيم شده است : صبر بر طاعات ، صبر از معاصي و صبر در برابر آزمونها و مشكلات.

صبر بر طاعات به اين معناست كه بر اطاعت اوامر الهي مداومت و محافظت داشته و تمام فرايض و وجبيبه هاي ديني خود را همراه با اخلاص و مطابق دساتير شرعي انجام دهد . اموريكه در تحصيل اينگونه صبر ممد واقع ميگردد ، عبارت از معرفت درست پروردگار ، شناخت حق او بر بندگان و بياد داشتن جزاء و پاداشي  است كه براي انسانهاي مطيع و نيكوكار خود آماده نموده است .

اما صبر از معاصي اينست كه از تمام گناهان اجتناب نموده و هميشه از معاصي فرار نمايد . بهترين امري كه در تحصيل اينگونه صبر كمك ميكند ، خوف از الله متعال و بالاتر از آن استحضار حياء از الله متعال و محبت با او ميباشد . و همراه با آن بايد بياد داشته باشد كه مهمترين ثمره و حاصل اين نوع صبر بقاء و تقويت ايمان است . زيرا معاصي سبب ميگردد كه ايمان به ضعف گراييده و مكدر گردد و نورانيت آن روزبروز خيره تر گردد .

اما صبر بر مصايب و آزمونها به اين معناست كه در وقت نزول مشكلات و سختيها عنان تحمل و برداشت را از دست نداده و گرفتار خشم و غضب نگردد و زبان شكايت به مخلوق نگشايد . زيرا شكايت كردن به مردم منافي با صبر جميل است . اما شكايت به الله متعال كه يگانه مرجع و پناهگاه مؤمن است نه تنها هيچ منافاتي با صبر تحمل ندارد بلکه از بهترین عبادات بوده و اجر جزیل دارد . چنانچه الله متعال از يعقوب عليه السلام حكايت ميكند كه فرمود :  قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (يوسف/86)

” گفت : شكوه اندوه شديد و غم و غصه ام را فقط به الله مي  برم و از الله مي  دانم آنچه را كه شما نمي  دانيد. “

و از ايوب عليه السلام چنين حكايت ميكند :  وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (الأنبياء/83)

” و ايوب را [ ياد كن ]هنگامي كه پروردگارش را ندا کرد كه مرا آسيب و سختى رسيده و تو مهربان ترين مهربانانى  “

و در آيت ديگري ميفرمايد :  إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ (ص/44)

” . بى ترديد ما او را شكيبا يافتيم . چه نيكو بنده اى ! يقيناً بسيار رجوع كننده به سوى ما بود “

اموريكه اين نوع صبر را در انسان افزايش ميدهد ، همانا استحضار نعمتهاي بيشمار الله متعال است كه با ياد آوري از آن از شدت درد و مصيبت ميكاهد و تأثيرات سوء رواني آنرا از شخص مصيبت زده ميزدايد . درين حالت خود را مانند كسي احساس ميكند كه هزار دينار برايش داده اند و او فقط يك دينار را مفقود كرده است .

همچنان بياد آوردن اجر و ثوابي كه الله متعال براي صابران مهياء كرده است ، سبب ميگردد كه حوصله و صبر انسان تقويت گردد .

 

ضرورت داعي مسلمان به صبر :

دعوتگر مسلمان بيش از هر كس ديگري به صبر و تحمل ضرورت دارد . زيرا او در دو ميدان مصروف كارزار و مقابله است ، يكي در ميدان مبارزه و جنگ با نفس خود و ديگر اينكه در صحنة مبارزه با باطل و نهي از منكر و مصروف مقابله با نيروهاي شيطاني و گمراه کن ميباشد . پس دعوتگر مسلمان به صبر دوچندان ضرورت دارد تا بتواند درين دو جبهه يعني در جبهه مقابله با نفس و در جبهۀ دعوت الي الله مؤفق و از موانع عبور كرده و مشكلات و صعوبات را زيرپا كند . اما اگر صبر را از دست داد ، از ميدان دعوت و جهاد عقب نشيني كرده و نه تنها اجر و ثواب موعود را از دست ميدهد بلكه خود را در معرض سخت ترين محاسبه و مجازات اخروی نيز قرار ميدهد .

 

آزمونها حتمي است :

طبيعت زندگي بشري بخصوص دعوتگران مسلمان به گونة است كه آزمونها و ابتلاءات حتماً فراراه انسان قرار ميگيرد . پس يگانه راه كسب پيروزي درين امتحانات صبر و تحمل است .

أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ (2) وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ (3) (العنكبوت/2 ـ 3)

” آيا مردم گمان كرده اند ، همين كه بگويند : ايمان آورديم ، رها ميشوند و آنان [ به وسيلۀ جان ، مال ، اولاد و حوادث ] مورد آزمايش قرار نمي  گيرند ؟(2) در حالى كه يقيناً كسانى را كه پيش از آنان بودند ، آزمايش كرده ايم [ پس اينان هم بى ترديد آزمايش مي  شوند ] ، و بى ترديد الله كسانى را كه [ در ادعاى ايمان ] راست گفته اند مي  شناسد ، و قطعاً دروغگويان را نيز مي  شناسد .(3)

مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ (آل عمران/179)

” الله بر آن نيست كه مؤمنان را بر اين [ وضعى ] كه شما بر آن قرار داريد [ كه منافق از مؤمن ، و خوب از بد مشخص و معلوم نيست ] واگذارد ، [ بر آن است ] تا پليد را از پاك [ به وسیلۀ آزمايش هاى مختلف ] جدا سازد . “

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ (البقره214)

” آيا پنداشته ايد در حالى كه هنوز حادثه هايى مانند حوادث گذشتگان شما را نيامده ، وارد بهشت مي  شويد؟ ! به آنان سختى ها و آسيب هايى رسيد وچنان متزلزل و مضطرب شدند تا جايى كه پيامبر و كسانى كه با او ايمان آورده بودند [ در مقام دعا و درخواست يارى ] مي  گفتند : يارى الله چه زمانى است ؟ [ به آنان گفتيم : ] آگاه باشيد ! يقيناً يارى الله نزديك است  “

پس ابتلاء و آزمون سنت هميشگي الله متعال است و بندگان خود را با هرچيز كه بخواهد و هر زمانيكه بخواهد مورد آزمايش قرار ميدهد تا ايمان مؤمنين و نفاق منافقين به همگان ظاهر گردد . اين ابتلاء ها به اشكال گوناگون در برابر افراد وجوامع تبارز ميكند كه درمقدمة آن تكاليف شرعي و وجايب ديني بزرگترين شكل امتحان الهي ميباشد . زيرا درين امتحان بيشترين مقابله با نفس است . چون حالاتي پيش مي آيد كه آنچه مورد پسند ورضايت الله متعال است با خواسته ها و تمايلات نفس انساني در تضاد واقع ميگردد . در چنين حالت نازك و بحراني  اگر بنده رضايت الله متعال را ترجيح داده و امور محبوب نفس را ترك نمود ، از امتحان الهي كامياب و سرخروي بدر مي آيد، در غير آن ناكام گرديده وبا خسران دنيا و آخرت مواجه ميشود .

گاهي اين امتحانات به صورت مصايب و نقصان در جان و مال پيش مي آيد . مانند اينكه مرضي دامنگير انسان ويا يكي از متعلقين او ميگردد و يا در اثر حادثة يكي از دوستان خود را از دست ميدهد ويا اموال و داريي خود را از دست ميدهد …. در چنين حالاتي كه روح و روان انسان را تحت فشار قرار ميدهد اگر مسلمان دامن صبر را رها نكرده و با گفتن ”انا لله و إنا إليه راجعون“ خود را تسلي داد ، در زمرة ظفرمندان اين امتحان بزرگ قرار گرفته و الله متعال ثواب صابران را برايش عطاء مينمايد در غير آن در قطار خاسران زيانكار قرار خواهد گرفت .

 

آزمونهاييكه فرا راه داعيان الي الله قرار ميگيرد:

ابتلاء و آزمون دعوتگران دين الله  نيز جزء سنت تغير ناپذير الهي ميباشد . و آنها نيز علاوه بر ابتلاءاتي كه عام مسلمانان با آن مواجه ميشوند ، از سوي كفار و دشمنان دعوت مورد انواع اذيتها و دسايس قرار ميگيرند . الله متعال ميفرمايد : وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ (الأنعام/34)

” مسلماً پيش از تو رسولانى تكذيب شدند [ و مورد آزار قرار گرفتند ] و بر تكذيب و آزارى كه ديدند ، شكيبايى ورزيدند تا يارى ما به آنان رسيد ، و سنّت هاى الله را تغيير دهنده اى نيست . و قطعاً بخشى از سرگذشت پيامبران [ در آياتى كه پيش از اين نازل شده ] به تو رسيده است  “

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ (97) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (98) وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ (99)  (الحجر/97 ـ 99)

” ما مي دانيم كه تو از آنچه [ مشركان ] ميگويند ، دلتنگ مي شوى .(97) پس [ براى دفع دلتنگى ] پروردگارت را همراه با سپاس و ستايش تسبيح گوى و از سجده كنان باش .(98) و پروردگارت را تا هنگامي كه تو را مرگ بيايد ، بندگى كن “

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ (الروم/60) ” شكيبايى كن كه يقيناً وعدۀ الله [ در مورد يارى و پيروزى تو ] حق است ، و مبادا آنان كه يقين [ به وعده هاى حق و برپا شدن قيامت ]ندارند تو را به ناشكيبايى و سبك سارى وادارند  “

” لايستخفنك“ به اين معناست كه كردار آنها ترا به بيصبري و عدم تعقل و عكس العمل نكشاند . واقعيتها نشان داده است كه اهل باطل هميشه در برابر دعوتگران دين الهي قرار گرفته و با وارد كردن اتهامات دروغين و دسايس مختلف خواسته اند كه سد راه دعوت دين الهي گرديده و از گمراهي و جهالتي كه در آن غرق اند به دفاع برمیخيزند .

اصحاب رسول الله در مكه مورد انواع أذيتها و آزار قريش قرار گرفتند و رسول الله جز اينكه آنها را به صبر و تحمل توصيه ميكرد چارة ديگري نمي ديد .

«عنْ عُثْمَانَ بن عَفَّانَ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ لأَبِي عَمَّارٍ، وَأُمِّ عَمَّارٍ:اصْبِرُوا آلَ يَاسِرٍ مَوْعِدُكُمُ الْجَنَّةُ» المستدرك للحاكم

” از عثمان بن عفان  روايت است كه رسول ا لله  را شنيدم كه به پدر و مادر ياسر ý ميگفت : اي خانوادة ياسر صبر كنيد موعد شما جنت است “

پس داعي مسلمان لازم است که در مقابل آزار و اذیتی که از مردم میبیند صبر نماید ، چنانچه رسول الله  و اصحاب گرامی شان و قبل از آنها تمام انبیای کرام صبر نمودند. زیرا اینگونه صبر از جملۀ اموریست که باید عزم و ارادۀ مؤمنین متوجه آن باشد .

لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (آل عمران/186)

” يقيناً در اموال و جان هايتان امتحان خواهيد شد ، و مسلماً از كسانى كه پيش از شما كتاب آسمانى به آنان داده شده و [ نيز ] از كسانى كه شرك آوردند ، سخنان رنج آور بسيارى خواهيد شنيد ، و اگر [ در برابر آزار اينان ] شكيبايى ورزيد و [ از تجاوز از حدود الهى ] بپرهيزيد [ سزاوارتر است . ] اين امورى است كه ملازمت بر آن از واجبات است . “

قرآن کریم سخنان لقمان  را چنین نقل میکند :  يَابُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (17) (لقمان/17)

” پسركم ! نماز را برپا دار و مردم را به كار پسنديده وادار و از كار زشت بازدار و بر آنچه [ از مشكلات و سختى ها که درین راه ] به تو مي  رسد شكيبايى كن ، كه اينها از امورى است كه ملازمت بر آن از واجبات است . “

طلب كردن ابتلاء و دفع آن:

گفتيم كه، ابتلاء و آزمونها حتماً در برابر داعيان الي الله قرار ميگيرد و سنت الهي به همينگونه جريان داشته است . اما آيا معناي سخن اينست كه دعوتگر مسلمان خواستار ابتلاء گرديده براي وقوع آن تلاش نموده و آنرا از خود دفع ننمايد ؟

اين مسئله به جواب تفصيلي و مشرح ضرورت دارد زيرا از جمله مسايلي است كه اكثر مردم بنابر سوء فهم از نصوص گرفتار اشتباه و خلط شده اند . اگرچه نيت بدي ندارند . بخاطر توضيح اين مسئله ميگوييم:

اول : نخست از همه داعي مكلف است كه آگاهانه وبسوي الله متعال دعوت نموده و همان وسايل و شيوه هايي را بكار ببرد كه قرآن كريم بيان نموده و رسول الله  عملاً تطبيق نموده است . بعد ازآن اگر اذيت ومصيبتي به او ميرسد بايد آنرا با صبر و تحمل مقابله نموده و ثابت قدم و استوار باشد.

دوم: اگر براي داعي ممكن بود كه خود را از آزار و اذيتهاي اهل باطل دور نگهداشته و مقابل شدن با آن بالايش واجب نيست ، ميتواند كه مطابق ظروف و شرايط خود را از واقع شدن در ابتلاء حفاظت نمايد و كارهايي كه سبب مشكلات و مصايب ميشود ترك نمايد و حتي در بعضي حالات دوري كردن از اسباب ابتلاء واجب ميگردد . زيرا ابتلاء و آزمايش بالاي نفس خيلي گران تمام ميشود و فتنة است كه عاقبت آن مجهول است . شايد براي شخصي اين احساس دست دهد كه توان ثبات و ايستادگي در برابر ابتلاء را دارد و با اين گمان ، در برابر ابتلاءات بي پروا بوده و حتي به طمع حصول ثواب و يا بخاطر جلب توجة و تحسين مردم خواستار نزول آزمونها گردد . اما زمانيكه فتنه ها نازل گرديد ، از تحمل آن ناتوان گرديده و در آزمون ناكام ماند . چنانچه مردي را حكايت كرده اند كه هميشه ميگفت اي پروردگار مرا امتحان كن و به هرچه ميخواهي ابتلاء كن ! من به تقديرات تو راضي و به ابتلاي تو صابر خواهم بود ! اما زمانيكه الله متعال او را به بندش بول مبتلاء كرد ، فرياد ميزد و نزد اطفال رفته و ميگفت ” عموي كذاب خود را با سنگ بزنيد“

سوم: براي هيچ مسلماني جايز نيست كه خود را در برابر آزمونهايي قرار دهد كه بالاتر از برداشت و توانش است . زيرا درين صورت در امتحان الهي ناكام مانده و به خسران مواجه ميگردد . رسول الله  ميفرمايند :

« عَنْ حُذَيْفَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ قَالُوا وَكَيْفَ يُذِلُّ نَفْسَهُ قَالَ يَتَعَرَّضُ مِنْ الْبَلَاءِ لِمَا لَا يُطِيقُ » (سنن الترمذي ، كتاب الفتن)

”از حذيفه  روايت است كه رسول الله   فرمودند : سزاوار و درست نيست كه انسان مؤمن خود را به ذلت بكشاند . گفتند : چگونه خود را ذليل ميسازد ؟ رسول الله  فرمود : خود را در معرض ابتلاء هايي قرار ميدهد كه توان تحمل آنرا ندارد “

چهارم : در بسیاری از دعاهاي مأثور آمده است كه مسلمان بايد هميشه از پروردگار خود عفو و عافيت بخواهد . و عافيت شامل سالم بودن از هر نوع ابتلاء و اشياي مؤذي ميگردد . اين دعاها نشان ميدهد كه خود را نجات دادن از اذيت اهل باطل كار ممدوح است .

پنجم : زمانيكه رسول الله لشكري را چند روز قبل از وفات خود آماده ساخت تا تحت امارت اسامه بن زيد به سوي شام بفرستد . اسامه را چنين وصيت كرد . ” مقابل شدن با دشمن را آرزو نكنيد زيرا نميدانيد شايد كه بوسيلة آنها تحت ابتلا قرار گيريد. لذا هميشه بگوييد: اي بار الها ! ما را از آنها كفايت كن و جنگ آنها را از ما باز دار “

الله ميفرمايد : وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا (الأحزاب/25)

” و الله كافران [ شركت كننده در جنگ خندق ] را در حالى كه به پيروزى و غنيمت دست نيافتند با خشم و اندوهشان برگرداند ، و الله [ سختى و مشقت ] جنگ را از مؤمنان برداشت ; و الله همواره نيرومند و تواناى شكست ناپذير است “

از سياق اين آيت فهميده ميشود كه كفايت كردن الله متعال و پيش نيامدن ضرورت جنگ با مشركين نعمتي است كه الله متعال براي مؤمنين ارزاني نموده است . و واضح است كه در جنگ و قتال انواع تكاليف ، درد و رنج بيشمار است و اگر اذيت شدن و به تكليف افتادن در ذات خود مطلوب ميبود ، در آنصورت عدم احتياج به جنگ چيزي نميبود كه الله متعال آنرا در مقام منت گذاري بر مؤمنان ذكر نمايد.

ششم: رساندن آزار و اذيت از سوي اهل باطل به مسلمانان عمل نادرست و قطعاً غير مطلوب است . بلكه به اين اعتبار كه اذيت رساني به اهل حق ميباشد از جملة سيئات اهل باطل بحساب ميرود .. پس چگونه براي فرد مسلمان مناسب باشد كه  خود را بدست اهل باطل سپرده و زمينة آزار و اذيت خود را خود فراهم سازد ؟

آيا اين تسليم شدن نوعي از تعاون بر انجام عملي نيست كه موجب خشم پروردگار ميگردد ؟

آيا اين عمل به معناي انداختن نفس در هلاكت ، تذليل و اهانت شخصيت خود نيست ؟ در حاليكه تمام اين اعمال ناجايز ميباشد .

هفتم : الله متعال كساني را كه تحت اكراه و جبر قرار ميگيرند اجازه داده است كه با گفتن كلمة كفر خود را از آزار و اذيت مشركين نجات دهد . اين اباحت دال برين است كه مسلمان بايد اذيت و آزار ديگران را با وسايل مشروع از خود دفع كرده و در وقوع آن ممد و مساعد واقع نشود .

هشتم : زمانيكه خالد بن وليد  و لشكر تحت فرمانش از معركة موتة برگشته و به مدينه داخل شدند ، مردم بر روي آنها خاك پاشيده و ميگفتند : اي فرار كنندگان ! از راه الله فرار كرديد!!

اما رسول الله   فرمود: “ اينها فرار كننده نيستند بلكه ان شاء الله دوباره حمله كنندگان اند “

درين واقعه ميبينيم كه خالد بن وليد و همراهانش بخاطر رهايي از اذيت و ضرر مشركين از ميدان جنگ عقب نشيني كرده و به مدينه برگشته اند . مسلمانان اين برگشت شانرا فرار تلقي نموده و آنها را مورد ملامت قرار دادند . اما سيد العارفين  از زاوية ديگري به اين واقعه ميديد . رسول الله  عقب نشيني مؤفقانة شانرا نوعي مؤفقيت و پيروزي شمرده و بيرون رفتن از صحنة خطرناكي كه در آن احتمال تلف شدن تمام لشكر و اسير شدن شان ميرفت ، بعنوان پيروزي و تغير موقعيت در ميدان جنگ تلقي نمود . اين حادثه نشان ميدهد كه دفع نمودن ابتلاء امر مطلوب است و هر مسلمان بكوشد كه در صورت امكان خود را از واقع شدن در حالات ناگوار نگهدارد و برعكس ، خود را در مقابل آزار و اذيت ديگران تسليم نمودن در جاييكه امكان رهايي وجود دارد امر ممدوح و حتي مشروع نمي باشد.

نهم : مسلمانان از مكه به حبشه هجرت نمودند تا خود و دين خود را حفاظت كرده و آزار و اذيت قريش را از خود دفع نمايند . اين عمل صحابه كه به امر و تأييد رسول الله  صورت گرفت ثابت ميسازد كه دفع بلاء و اذيت و عدم تسليمي در برابر آن جايز است و مسلمان نبايد خود را در هر صورتي تحت شكنجه و تجاوز دشمنان قرار دهد.

نكتة ديگر اينكه، نفس و جسم انسان در ملكيت مطلق او قرار ندارد . بلكه مالك حقيقي آن الله متعال است. پس تلف نمودن آن بدون اينكه فائدة به اسلام و مسلمين داشته باشد، جايز نيست. و اينكه مردم بگويند : اين دعوتگر چقدر ثابت قدم و با جرئت است ! او در راه الله متعال تا چه حد مشكلات را تحمل ميكند !!

هيچ فايدة به اسلام نميرساند و حتي درينصورت تحمل مشكلات به معناي خود نمايي ، رياء و طلب جاه و مقام نزد مردم بوده و چيزي جز وبال تحويل داعي نمي دهد.

دهم: رسول الله هيچ مانعي از قبول معاونت و پشتيباني ابوطالب در دفع اذيتهاي قريش نميديد . درحاليكه ابو طالب به دين قوم خود بود . و زمانيكه ابوطالب و خديجه رضي الله عنها وفات كرد ، آن سال را ”عام الحزن“ ناميد و فرمود : تا زمانيكه ابوطالب زنده بود قريش هيچ دست درازي و تجاوزي بمن كرده نتوانست“ زیرا بعد از ابوطالب كس ديگري در بين قوم و قبيله اش نبود كه از پيامبر دفاع نمايد .

زمانيكه رسول الله از طايف برگشت و به منطقة حراء رسيد ، مردي از بني خزاعه را نزد مطعم بن عدي فرستاد و از مطعم بن عدي خواست كه او را حفاظت و حمايت كند تا بتواند كه پيام پروردگار خود را به مردم برساند . مطعم بن عدي او را پناه داد و رسول الله  در پناه او به مكه داخل شده و به دعوت خود ادامه داد . امتاع الأسماع ص28

وجه دلالت اين روايات چنين است كه رسول الله حمايت كاكايش را پذيرفته و راضي بود كه از او در برابر قريش دفاع نمايد. اين واقعه و داخل شدن شان به مكه در پناه مطعم بن عدي نشان ميدهد كه براي داعي الي الله جايز است كه آزار و اذيت اهل باطل را از خود دفع نموده وخود را به آنها تسليم نكند . اگر چه اينكار با كسب حمايت فرد مشركي ممكن باشد .

همچنان در تاريخ ميخوانيم كه چون مهاجرين حبشه به مكه برگشتند ، عدة شان تحت حمايت بزرگان قريش و تعداد ديگري مخفيانه به مكه داخل شدند .

نكتة خيلي مهمي را كه بايد بدانيم ، اينست كه؛ رغبت و كوششي كه داعي مسلمان بخاطر دفع اذيت و آزار مشركين نشان ميدهد ، به مقصد تمكين بيشتر و ايجاد فضاي مناسب تر براي نشر دعوت ميباشد . اين نكته را از روايتي در سيرت رسول الله  بدست مي آوريم . ايشان در ايام حج نزد قبايل مختلف رفته و آنها را بسوي اسلام دعوت ميكرد و ميفرمود ” چه كسي مرا نزد قوم خود برده و ازمن حمايت ميكند تا پيام پروردگار را به مردم برسانم ؟ زيرا قريش مرا از رساندن اين پيام مانع شده اند “.امتاع الأسماع ص 31

 

ترحم و مهرباني:

يكي از صفات اخلاقي خيلي مهم و اساسي براي هر دعوتگر ، ترحم و مهرباني ميباشد و قبل ازينكه در بحث حاضر اهميت آنرا در شخصيت دعوتگر بيان كنيم ، شماري از احاديث نبوي را ذكر مينماييم كه درين مورد روايت شده است .

« عَنْ جَرِيرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَا يَرْحَمُ اللَّهُ مَنْ لَا يَرْحَمُ النَّاسَ » (صحيح البخاري ، كتاب التوحيد)

” از جرير بن عبدالله  روايت است كه رسول الله  فرمودند : الله متعال رحم نميكند بر كسيكه بر مردم رحم نميكند “

« عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الرَّاحِمُونَ يَرْحَمُهُمْ الرَّحْمَنُ ارْحَمُوا مَنْ فِي الْأَرْضِ يَرْحَمْكُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ » (سنن الترمذي ، كتاب البر و الصله)

” از عبدالله بن عمرو رضي الله عنهما روايت است كه رسول الله  فرمودند : الله رحمن بر رحم كنندگان رحم ميكند، شما بر كسانيكه در زمين اند رحم كنيد تا كسيكه در آسمان است بر شما رحم كند “

« أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَبَّلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ وَعِنْدَهُ الْأَقْرَعُ بْنُ حَابِسٍ التَّمِيمِيُّ جَالِسًا فَقَالَ الْأَقْرَعُ إِنَّ لِي عَشَرَةً مِنْ الْوَلَدِ مَا قَبَّلْتُ مِنْهُمْ أَحَدًا فَنَظَرَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ثُمَّ قَالَ مَنْ لَا يَرْحَمُ لَا يُرْحَمُ » (صحيح البخاري ،كتاب الأدب)

” از ابوهريره  روايت است كه گفت : رسول الله حسن فرزند علي رضي الله عنهما را بوسيد . اقرع بن حابس تميمي كه در آنجا حاضر بود گفت : من ده پسر دارم تا اكنون هيچ يكي از ايشان را نبوسيده ام ! رسول الله  فرمودند : كسيكه رحم نكند رحم كرده نميشود “

«  عَنْ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ دَخَلَتْ امْرَأَةٌ النَّارَ فِي هِرَّةٍ رَبَطَتْهَا فَلَمْ تُطْعِمْهَا وَلَمْ تَدَعْهَا تَأْكُلُ مِنْ خَشَاشِ الْأَرْضِ » (صحيح البخاري ، كتاب بدء الخلق)

” از ابن عمر  روايت است كه رسول الله  فرمودند : زني بخاطر مردن يك پشك به جهنم رفت ، او پشك را بسته بود که نه خود طعام ميداد و نه ميگذاشت كه از حيوانات ديگر براي خود شكار كرده وبخورد (تا آنكه از گرسنگي مرد ) “

برجسته ترين صفت اخلاقي رسول الله  رحمت و شفقت بر امت شان بود . الله متعال در توصيف شان ميفرمايد:  لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌá (التوبه/128)

” يقيناً پيامبرى از جنس خودتان به سويتان آمد كه به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار است ، اشتياق شديدى به [ هدايتِ ] شما دارد ، و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است “ .

از كمال مهرباني و شفقت شان اينبود كه امت خود را از هر چيزي كه منتهي به آتش جهنم ميشود برحذر داشته است . چنانچه در حديث نبوي چنين تمثيل گرديده است :

« عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِنَّمَا مَثَلِي وَمَثَلُ أُمَّتِي كَمَثَلِ رَجُلٍ اسْتَوْقَدَ نَارًا فَجَعَلَتْ الدَّوَابُّ وَالْفَرَاشُ يَقَعْنَ فِيهِ فَأَنَا آخِذٌ بِحُجَزِكُمْ وَأَنْتُمْ تَقَحَّمُونَ فِيهِ » (صحيح مسلم ، كتاب الفضايل)

” از ابوهريره روايت است كه رسول الله  فرمودند: مثال من و شما مانند مردي است كه آتشي را بيافروزد پس خزندگان و پروانه ها خود را در آتش بياندازند . من از بند تنبان شما گرفته و نميگذارم كه خود را در آتش بياندازيد . ولي شما بازهم در آتش داخل ميشويد“

 

ضرورت ترحم و دلسوزي برای داعي :

دعوتگر مسلمان بايد قلب سرشار از محبت و شفقت نسبت به بندگان الله متعال داشته و همیشه خود را خيرخواه و ناصح آنها بداند . و دعوتي كه به آنها تقديم مينمايد بايد مظهر اين شفقت ومهرباني باشد. زيرا قبول همين دعوت است كه آنها را از آتش ابدي نجات داده و بسوي جنتهاي بيكران و خوشنودي الله متعال رهنمون ميشود .

او بايد براي انسانها تمام چيزهايي را بخواهد كه براي خود ميخواهد و بزرگترين نعمتي كه براي خود ميخواهد و در پي آن تلاش ميكند ، ايمان و هدايت الهي است . پس بايد هميشه درين سعي و تلاش باشد كه ايمان و هدايت نصيب آنها نيز گردد .

حيثيت داعي در بين مردم مانند پدر شفيق مهرباني استكه بخاطر نجات فرزندانش از سختيها و هلاكت ، هرنوع مشقت و تكليف را متحمل ميشود . اما چه هلاكت و تباهي بزرگتر از گمراهي و تمردي است كه در مقابل الله متعال صورت گرفته و موجب هلاكت ابدي ميگرددد . از همينجاست كه داعي مسلمان با نشر دعوت اسلام ميكوشد تا متمردين و سركشاني را كه از شريعت الهي بيگانه شده اند انذار نموده وآنها را از هلاكت ابدي و خسران مبين نجات دهد .

داعي مهربان و رحيم به هيچ صورتي از دعوت مردم دستبردار نميشود و روگرداني مردم و عدم پذيريش آنها هيچگاهي سبب خستگي و يأس او نميگردد . زيرا عاقبت بد و سرنوشت خيلي دردناك عصيانگران را ميداند و اينرا نيز درك ميكند كه اعراض و روگرداني او از قبول دعوت به سبب ناداني و جهالتي است كه در اثر عوامل مختلفي دامنگيرش گرديده است . بنابرين در هيچ حالتي از دعوت آنها دستبردار نيمشود . چنانچه در فقرة قبلي شفقت رسول الله  نسبت به امتشان را طي مثالي بيان كرديم ، به همانگونه تمام پيامبران الهي نسبت به امت خود مشفق و مهربان بوده و قرآن كريم مثالهايي زيادي از آنها را ذكر نموده است.

در حكايتي كه از نوح عليه السلام تقديم مينمايد ، ميفرمايد: لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (الأعراف/59)

” به يقين ، نوح را به سوى قومش فرستاديم ، پس به آنان گفت : اى قوم من ! الله را بپرستيد ، كه شما را جز او معبودى نيست ، من قطعاً از عذاب روزى بزرگ بر شما مي  ترسم “

” من بر شما از عذاب روز بزرگ ميترسم“ اين كلمات تنها از قلبي صادر ميشود كه مملوء از شفقت و مهربانی بوده و جز خير و خوبي آرزوي ديگري نداشته باشد . همچنان زمانيكه نوح عليه السلام را به گمراهي متهم نمودند ، در جواب شان گفت : قَالَ يَاقَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (61) أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (62)  (الأعراف61 ـ 62)

” گفت : اى قوم من ! هيچ گمراهى و انحرافى در من نيست ، بلكه من فرستاده اى از سوى پروردگار جهانيانم .(61) پيام هاى پروردگارم را به شما مي رسانم ، و براى شما خيرخواهى ميكنم و از سوى الله حقايقى را مي  دانم كه شما نمي دانيد .(62)  “

مشاهده ميكنيم كه جواب نوح عليه السلام مملوء از شفقت ، مهرباني و لطف بوده و با جملات خيلي زيبا و ترحم آميز آنها را مخاطب قرار ميدهد و از سوء ادب و برخورد ناشايستة شان به غضب نمي آيد زيرا ميداند كه آنها قوم جاهل اند و داعي دلسوز هيچ وقتي بخاطر شخص خود به غضب نمي آيد بلكه زماني به خشم مي آيد كه محرمات الهي پايمال گردد .

علاوه بر آن نوح عليه السلام در جواب آنها ميگويد كه او ناصح و خير خواه ايشان است . يعني سخن مفيد و نافع را با تمام اخلاص و خيرخواهي برایشان تقديم ميكند و باوجود اينكه آنها سخنان نادرست و خلاف واقع به نوح عليه السلام نسبت ميدهند بازهم نوح عليه السلام اصرار ميورزد كه او رسول و فرستادة پروردگار عالميان است و آنچه ميگويد سراسر حق بوده و قبول آن واجب است و در قبول اين پيام براي شما رحمت است و نشاندهندة رحمتي است كه در قلب او نسبت به امتش موج ميزند.

 

احساس ترحم ، تحمل اذيت جاهلان را آسان ميسازد:

احساس ترحم و شفقت ، تحمل آزار و اذيتي را كه از سوي انسانهاي جاهل و بيخرد متوجة داعي ميگردد ، آسان ميسازد . زيرا دعوتگري كه با پيوند ايماني با پرردگارش به بلندترين درجات كمال انساني نايل گرديده است ، از اوج بزرگواري و كمال بسوي آنها مينگرد و آنها را به مثابة اطفال صغيري ميبيند كه مصروف بازي هاي جاهلانه اند و از درك آنچه به نفع شان است عاجز اند . به همين علت است كه داعي نبايد از مقابل شدن باآزار و اذيت آنها در مقابل نصيحت و خيرخواهي خود و اعراض آنها از قبول دعوت دچار تعجب و اشتباه گردد و آنها را مانند طفلي ميبيندكه ميخواهي آنرا از آتش و يا چيز موذي ديگري دور نمايي و او فرياد زده و با خشم وغضب بسوي تو مينگرد و اگر توان داشته باشد حتماً اذيتي بتو خواهد رساند !!

به همين سبب است كه داعي هيچ وقتي متعجب و نااميد نميشود بلكه هر باري كه با انكار آنها روبرو شود ، با رد ديگر و با شيوة ديگر دعوت را براي شان تقديم مينمايد و آمادة قبول هر نوع آزار و اذيت آنها ميباشد . رسول الله  كه پيشوا و قدوة داعيان الي الله است ، بر همين سنت بودند . ايشان باربار به دعوت قريش پرداخته و در مقابل آزار و اذيت شان ميفرمود : ” اللهم اهد قومي فإنهم لا يعلمون “ ” اي پروردگار ! قومم را هدايت كن زير آنها نميدانند“

يقيناً قلبي كه مملوء ازترحم و مهرباني باشد هيچگاهي از اعراض مردم از دعوت و ايجاد موانع در برابر سير دعوت خسته و دلتنگ نميشود . زيرا ميداند كه جانب مقابل او انسانهاي جاهل اند، به همين علت سزاوار ترحم و دلسوزي ميباشند و نبايد مورد مؤاخذه و مجازات قرار گيرند .

الله متعال ميفرمايد :  خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ (الأعراف/199)” جانب عفو را اختيار كن و به نيكي امر كن و از جاهلان روبگردان “

 

ترحم ، عفو و گذشت را ببار مي آورد :

ماداميكه دعوتگر مسلمان با نظر ترحم و دلسوزي به سوي مردم مورد دعوت خويش مينگرد ، از بديهاي آنها كه در مقابلش مرتكب ميشوند عفو و گذشت ميكند.

الله متعال ميفرمايد : خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ (الأعراف/199)” جانب عفو را اختيار كن و به نيكي امر كن و از جاهلان روبگردان“

اين صفت و شيوة برخورد با كساني است كه دعوت داعي را با آزار و اذيت جواب داده و در مقابل او موانع ايجاد ميكنند . پس عفو وگذشت او در برابر دوستان و اصحابش بايد بمراتب بيشتر و وسيعتر باشد.

فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ (آل عمران/159)” آنها را عفو كن و برايشان مغفرت طلب كن و با آنها مشورت نما “

درشتخويي، مردم را پراگنده ميسازد :

دعوتگري كه از لطف و مهرباني محروم بوده و غليظ القلب ،درشت خوي و بدخلق باشد ، هيچگاهي در ميدان دعوت الي الله مؤفق نگرديده و نميتواند كه مردم را بسوي خود جلب نمايد . زيرا طيبعت انسانها چنين است كه از شخص بدخوي و خشن نفرت داشته و نميخواهند كه سخن او را اگر چه صدق و درست باشد بشنوند و قبول كنند . چون سخن داعي زماني مورد قبول واقع ميگردد كه شنوندة آن با قلب باز و خاطر آرام به آن گوش داده و به مزاياي آن فكر نمايد . و اين روي آوري و گشايش قلب در برابر انسان درشت خوي و بدخلق ناممكن است و مشاهده ميكنيم كه الله  حتي پيامبرش را نيز مستثني قرار نداده و در خطاب به ايشان ميفرمايد: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ (آل عمران/159)

” [ اى پيامبر ! ] پس به رحمتى از سوى الله با آنان نرم خوى شدى ، و اگر درشت خوى و سخت دل بودى از پيرامونت پراگنده مي شدند  “

زمانيكه وقوع چنين امري در برابر پيامبر ممكن است ، در حاليكه رسول الله  جز سخن حق نمي گويد و هميشه از جانب الله متعال مورد تأييد قرار دارد ، بازهم بنابر فرمودة قرآنكريم اگر درشتخويي از جانب ايشان بكار برده شود ، مردم از ماحول شان پراگنده ميشود . پس دعوتگران اين عصر اگر درشت خوي و بدخلق باشند چگونه ممكن است كه مردم به آنها انس گرفته و از ايشان نگريزند !!

بنابرين از تمام دعوتگران دين الله متعال ميخواهيم كه از پرورگار شان بترسند و اگر ترحم ، مهرباني ، شفقت و دلسوزي در قلب شان وجود ندارد ، بكوشند كه اين معاني و مفاهيم ارزشمند را در خود ايجاد نمايند و با بدزباني ، درشت خويي ، بدخلقي و سنگدلي خود مردم را از اسلام متنفر نسازند . و اگر از كسب اين صفات نيكو عاجز اند ، هم بخير خودشان وهم بخير دعوت است كه كار دعوت را ترك نموده و قبل از هر چيز ديگر به اصلاح نفس خود بپردازند.

تواضع:

تكبر، جهالت و حماقت است:

اگر به صفت قبيح تكبر دقت نماييم . خواهيم ديد كه تكبر جز حماقت و جهالت اساس ديگري ندارد و دليل قاطعي برين امر است كه انسان متكبر هم از شناخت نفس خود عاجز مانده است و هم پروردگارش را به صورت درست و آنچنانكه شايستة او است نشناخته است . زيرا اگر پروردگارش را به صورت درست ميشناخت ، حتماً ميدانست كه كبرياء و عظمت مخصوص پروردگار و خالق جهان است وهيچكسي حق منازعه در آنرا ندارد ندارد . چنانچه رسول الله صلي الله عليه وسلم ميفرمايد : « عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِي وَالْعَظَمَةُ إِزَارِي فَمَنْ نَازَعَنِي وَاحِدًا مِنْهُمَا أَلْقَيْتُهُ فِي النَّارِ» (سنن ابن ماجه ، كتاب الزهد)

” از ابن عباس  روايت است كه رسول الله  فرمودند : الله  ميفرماید : كبرياء رداي منست و عظمت ازار منست (از باب استعاره است يعني اين دو صفت خاص من است و مانند اينكه در رداء و ازار کسی كس ديگري شريك بوده نميتواند درين دو صفت نيز كسي با من شريك بوده نميتواند ) كسيكه درين دو صفت با من منازعه كند او را در آتش مي اندازم “

انسان متكبر اگر خود را به صورت درست ميشناخت ، ميدانست كه آغازش يك قطره آب بدبو و انتهايش جيفة گنديده و منفور است . آنگاه از نفس خود خجالت ميكشيد و در حد خود مي ايستاد .

محمد بن حسين بن علي ميگويد : تكبر در قلب كسي داخل نميشود مگر اينكه به اندازة آن ، كم یا بيش از عقلش كاسته ميشود “

جزاي متكبران:

بزرگترين جزاي متكبر اينست كه از پند و عبرت گرفتن از آيات پروردگار محروم ميگردد . زيرا تكبر مانع ميگردد كه حق را قبول نمايد و در نتيجة آن الله متعال بر قلبش مهر زده و از آيات خود منصرفش ميگرداند و در آخر كار نا اميدي ، خسران و خشم پروردگار نصيبش گرديده روانة جهنم ميگردد و از تمام نعمتهايي كه نصيب انسانهاي متواضع شده است محروم ميشود . الله متعال ميفرمايد :

سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ (الأعراف/146)” به زودى كسانى را كه در روى زمين به ناحق گردنكشى و تكبر مي كنند از[ فهم ] آياتم بازميدارم “

الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ (غافر/35)

” كسانى كه در آيات الله بى آنكه دليلى براى آنان آمده باشد ، مجادله و ستيزه ميكنند [ اين عمل زشتشان ] نزد الله و نزد اهل ايمان مايه دشمنى بزرگ است ; اين گونه الله بر دل هر گردنكش زورگويى ، مُهر [ تيره بختى ] مي نهد “

وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ (غافر/60)” و پروردگارتان گفت : مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم ، آنان كه از عبادت من تكبر ورزند ، به زودى خوار و رسوا به دوزخ درآيند  “

تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (القصص/83)

” آن سراى [ پرارزش ] آخرت را براى كسانى قرار ميدهيم كه در زمين هيچ برترى و تسلط و هيچ فسادى را نمي خواهند ; و سرانجام [ نيك ] براى پرهيزكاران است “

رسول الله صلي الله عليه وسلم  ميفرمايند: « لَا يَزَالُ الرَّجُلُ يَذْهَبُ بِنَفْسِهِ حَتَّى يُكْتَبَفِي الْجَبَّارِينَ فَيُصِيبُهُ مَا أَصَابَهُمْ » (سنن الترمذي ، كتاب البر و الصله ، عن سلمة بن الأكوع)

” شخصي هميشه خود را در تكبر بلند ميبرد تا آنكه در جملة ستم پیشگان نوشته ميشود پس همان جزاي برايش ميرسد كه به آنها رسيده بود“

« عَنْ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْرٍ » (صحيح مسلم ، كتاب الإيمان)

” از عبدالله بن مسعود  روايت است كه رسول الله  فرمودند : به جنت داخل نميشود كسيكه در قلبش به اندازة يك ذره كبر باشد “

«عَنْ حَارِثَةَ بْنِ وَهْبٍ الْخُزَاعِيِّ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ … أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِأَهْلِ النَّارِ كُلُّ عُتُلٍّ جَوَّاظٍ مُسْتَكْبِرٍ » (صحيح البخاري ، كتاب الأدب)

(از حارثه بن وهب خزاعي روايت است كه رسول الله  فرمودند ….. آيا خبر دهم شما را از اهل آتش، هر انسان بدزبان ، بدخلق و متكبر “

 

ضرورت داعي به تواضع:

دعوتگر الي الله بيشتر از هر كس ديگري به تواضع و شكسته نفسي ضرورت دارد . او كه با مردم معاشرت داشته و آنها را بسوي حق و اخلاق اسلامي دعوت ميكند ،چگونه ممكن است كه خودش از تواضع بيگانه باشد ؟ در حاليكه تواضع از پايه هاي اساسي اخلاق اسلامي بشمار ميرود.

علاوه بر آن ، طبيعت مردم به گونة ايست كه سخن كسي را كه تكبر نموده و به تحقير و توهين ديگران ميپردازند ، هرگز نميپذيرند . اگرچه حق را بيان كنند . زيرا اين فطرت انساني است كه از متكبران متنفر بوده و ابواب قلب خود را در مقابل وعظ و ارشاد شان ميبندند . بنابرين نه تنها اين سخنها به قلب شان تأثير نميكند ، بلكه ممكن است كه در مقابل حق و صدق نيز بدبين گرديده و آنرا از ديگران نيز نپذيرند . بنابرين ، داعي بايد عمق اين موضوع را بخوبي درك نموده و از پروردگار خود بترسد و سبب متنفر شدن مردم از اسلام و دعوت اسلامي نگردد.

نكتة ديگري را كه با موضوع بحث ارتباط داشته از اهميت خيلي زيادي برخوردار است و درين ضمن قابل تذكر ميدانم اينست كه طبيعت انسان به گونة است كه مردم شخص خودستا را دوست نميداشته باشند . و كسيكه هميشه از خود سخن گفته و به حمد و ثناي خود مشغول است به نظر حقارت ميبينند . لذا دعوتگر مسلمان بايد ازين صفت اجتناب نموده و از گفتن سخناني كه نشاندهندة تعالي و بلند پروازي اش باشد جداً پرهيز كند و به هيچصورتي مدعي علم وسيعتر ، فصاحت بيشتر و معرفت زيادتر از ديگران نشود . بلكه بايد اظهار نمايد كه تمام آنچه در اختيار دارد به محض فضل و كرم پروردگار متعال است و با اين يقين سخن بگويد و ديگران را مخاطب قرار دهد . زمانيكه مردم دانستند كه او چيزي جز از فضل و مرحمت الله نميگويد قلوب خود را برابر دعوتش ميگشايند و نتيجه اين ميشود كه بعضي ارزشهايي نيك اسلامي در قلب و ضمير شان جاگزين ميگردد.

مهمترين امري كه مربوط به تواضع است و با وجود اهميت آن ، دعوتگران از آن غافل مانده اند ، اطاعت از كساني است كه شريعت اسلامي اطاعت از آنها را لازم گردانيده است . مانند امير ، اولياي امور ، معلم ، مربي و امثال آنها .

مسلمان داعي نبايد در امور معروف ازا طاعت آنها اباء ورزيده و تابع داري از آنها را براي خود كسر شان تلقي نمايد . بايد متوجه باشد كه تكبر مخفي در زواياي نفس بر او اثر نگذاشته و از اطاعت اولياي امور منصرف نسازد و با تأويلات فاسد كه چيزي جز وسوسه هاي شيطاني نيست راه فرار از اطاعت را برايش مزين سازد . مثل اينكه بگويد اين معلم كفايت و علم لازم را ندارد و يا من از او دانا تر ميباشم و فلان امير اهليت امارت را ندارد و من تدبير بهتر از او دارم … او بايد بياد داشته باشد كه رسول الله  اسامه بن زيد را در حاليكه تازه جواني بيش نبود امير لشكري مقرر نمود كه در آن بزرگان و سرداران مهاجرين و انصار حضور داشتند . صاحب كتاب امتاع الأسماع حادثه را چنين روايت ميكند:

” بعد از آن رسول الله در روز سه شنبه بيست هفتم ماه صفر اسامه بن زيد را طلب كرده و برايش گفت : اي اسامه بنام الله متعال حركت كن تا آنكه به منطقة برسي كه پدرت در آنجا وفات كرده بود پس سوار بر اسپ در آنجا داخل شويد و اينك امارت اين لشكر را به تو سپردم. … روز چهارشنبه بيماري رسول الله  آغاز شد و ايشان را سردردي و تب فرا گرفت . و روز پنجشنبه لواي لشكر اسلام را بسته نموده و به دست اسامه سپرد و فرمود : اي اسامه ! بنام الله و در راه الله  در مقابل كساني قتال كن كه به الله واحد كفر ورزيده اند . در جريان جهاد ، غدر و وعده خلافي مكن ، زن و طفل خوردسال را بقتل مرسان ، ملاقي شدن با دشمن را تمنا مكن زيرا نميدانيد شايد كه در ابتلاء واقع گرديد ، بلكه بگوييد : بار الها ! ايشان را از ما كفايت كن و جنگ و شدت شان را از ما دور نگهدار و چون با شور و فرياد با شما مقابل شدند شما آرامش و خاموشي تانرا حفظ كنيد . با هم منازعه و اختلاف مكنيد زيرا سبب سستي و ازبين رفتن هيبت و قوت تان ميشود . و هميشه بگوييد كه اي پروردگار! اختيار ما و اختيار آنها بدست توست و و تنها تو هستي كه ما را غالب ميگرداني . و بدانيد كه جنت در زير درخشش شمشير هاست “.سيرت ابن هشام ص257 ، 258 و امتاع الأسماع ص537

عدة بر امارت اسامه بن زيد اعتراض نموده و گفتند كه او جوان بي تجربه است و توان رهبري چنين لشكري را ندارد . عمر  با اين سخنان آنها مخالفت نموده و موضوع را به رسول الله عرض نمود . رسول الله شديداً به خشم آمده و در حاليكه سر مبارك شان با دستمالي بسته بود به مسجد آمده و بر منبر بالا شد و بعد از آنكه حمد و ثناي پروردگار را اداء نمود گفت : اما بعد، اين چه سخناني است كه در مورد امارت اسامه از بعضي مردم ميشنوم ؟! سوگند به الله كه چنين سخناني را در مورد امارت پدر او نيز ميگفتيد در حاليكه او لايق امارت بود و اسامه نيز سزاوار امارت است . “

داستان امارت اسامه را با تمام جزئيات آن به خاطري ذكر نموديم كه درين داستان نكته هاي خيلي مهم ، موعظه ها و احكام خيلي اساسي وجود دارد .

و اخيراً ، دعوتگر دانشمند و فقيه هر قدر كه مؤفقيت بيشتري در راه دعوت بدست آورده و تلاش هايش ثمر بيشتر دهد به همان اندازه تواضع و شكسته نفسي اش افزود مي يابد . و اين سنت رسول الله است . ايشان چون فاتحانه به مكه داخل شدند سر مبارك شان از تواضع در برابر الله متعال آنقدر خم شده بود كه گاهگاهي به رحل(برآمدگی جلو زین) شتر تماس مي كرد .

 

آميزش و كناره گيري :

كداميك بهتر است ؟

سؤال عمومي اينست كه براي مسلمان آميزش با مردم بهتر است و يا كناره گيري و گوشه نشيني از آنها ؟

عدة گفته اند كه گوشه نشيني و عزلت بهتر است . اما اكثر علماء آميزش و مخالطت با مردم را بهتر دانسته اند . سخن قرين به صواب اينست كه ؛ براي فرد مسلمان همان يكي بهتر است كه نزد الله متعال بهتر و محبوبتر باشد . اگر نظر به ظروف و شرايط زماني و مكاني مخالطت و آميزش با مردم نزد الله متعال بهتر و محبوبتر بود ، بايد آميزش را اختيار كند واگر شرايط و اوضاع ايجاب عزلت و گوشه نشيني را مينمود ، در آنصورت، گوشه نشيني و كناره گيري از مردم برايش بهتر خواهد بود .

مخالطت حتمي است :

اما آميزش و همزيستي با ديگران امر ضروري بحساب مي آيد . زيرا انسان طبييعتاً موجود اجتماعي است و به تنهايي نميتواند كه زندگي خود را بسر برد و اگر احياناً كسي مؤفق به اين كار گردد امر شاذ بوده و قاعدة كلي براي تمام مردم شده نميتواند . اگرچه ضرورت همزيستي در رابطه با زندگي دنيا و نيازهاي زندگي مطرح ميباشد . امور ديني نيز همزيستي و آميزش با مردم را ضروري ميگرداند . زيرا در اسلام فرايض و مستحباتي وجود دارد كه اجراي هر كدام آنها جز در مخالطت و تعاون با ديگران ممكن نميباشد . مانند نماز جمعه ، نمازهاي عيدين ، تشيع جنازه ، عيادت مريض ، آموختن امور ديني و غيره مسايلي كه مستلزم آميزش و همزيستي با مردم ميباشد .

آميزش با مردم براي داعي واجب است :

دعوت بسوي اسلام كه يكي از فرايض اساسي در اسلام است ، جز از طريق آميزش و مخالطت با مردم اداي آن ناممكن است . بنابرين ، مخالطت با مردم بالاي كسيكه در امر دعوت اسلامي مصروف است از واجبات بحساب ميرود . چون آميزش با مردم يگانه وسيلة ايست كه داعي با استفاده از آن دعوت اسلامي را به ديگران ميرساند و مطابق قاعدة اصولي ” هر امري كه اداي واجب جز به آن ممكن نباشد آن امر نيز واجب ميباشد “

واقعيت اينست كه طبيعت اسلام اقتضاء ميكند كه افراد جامعه با هم آميزش و اختلاط داشته باشند . زيرا اسلام يك مفهوم فردي و كاملاً شخصي نيست ، بلكه شامل اعمالي نيز ميگردد كه شخص مسلمان در رابطه با ديگران بايد انجام دهد .

رسول الله  از ابتداي بعثت خود تا آخرين ايام زندگي با مردم يكجا زندگي داشته و به مجالس شان حضور مييافت و آنها را به اسلام دعوت نموده و از محرمات برحذر ميداشت، همچنان اصحاب گرامي شان نيز با مردم عصر خويش آميزش داشته و علم و هدايتي را كه از رسول الله  آموخته بودند در بين مردم پخش و نشر ميكردند.

اما رواياتي كه از بعضي تابعين در استحباب گوشه نشيني و عدم اختلاط نقل شده است ، مربوط به شرايط خاص و استثنايي بوده و بحيث قاعدة عام براي تمام مسلمانان قرار گرفته نميتواند . زيرا وجوب دعوت الي الله امر ثابت و قطعي در شريعت اسلامي است و آميزش با مردم نقطة آغاز دعوت ميباشد . بنابرين به هيچ صورت نميتوان از آميزش با مردم مستغني بوده و آنرا ترك نماييم. چه، وجوب دعوت در عصر حاضر بيشتر از هر زمان ديگري متأكتد تر و مهمتر ميباشد . زيرا درين عصر كه پردة سياه و و حشتناك ماديت بر مردم سايه افگنده و چشم معنويات انسانها را پوشانده است ، انسانها به هدايت و ارشاد الهي بيشتر از هر وقت ديگري ضرورت دارند .و اين حالت بر هر مسلمان لازم ميگرداند كه به اندازة توان خود در امر دعوت سهيم گرديده و مسئوليت خود را اداء نمايد . و بديهي است كه دعوت مردم بدون آميزش با آنها ممكن نبوده وداعي قبل از هر كار ديگري بايد با مردم در تماس بوده و زمينه هاي نشر دعوت اسلامي را تهيه نمايد .

 

حدود آميزش با مردم :

آميزش واجب با مردم ، همانست كه براي كارهاي دعوتي و  اداي فرايض اسلامي ضروري باشد . اما اگر اين مقصد و مرام در آميزش با مردم مطرح نبود ، از حالت وجوب خارج گرديده و به حالت جواز ، كراهيت و حتي حرمت ميرسد . به طور مثال آميزش با مردم غرض كار وبار مباح براي كسب منافع مادي ، امر مباح است . و اگر اين آميزش سبب فوت شدن بعضی منافع اخروي گردد ، در آنصورت مكروه است و اگر انسان را از اداي فرايض باز داشته و بسوي گناه سوق دهد ، چنين آميزشي حرام است .

دوستی و دشمني بخاطر الله :

داعي الي الله هميشه رابطة خود را با مردم بر اساس قاعدة كلي ” الحب في الله و البغض في الله “ ايجاد و استحكام مي بخشد .

مفهوم قاعدة فوق اينست كه مسلمان هميشه با كساني دوستي ميكند كه آنها با الله متعال رابطة درست داشته و در اطاعت و كسب رضاي او تعالي سعي و تلاش ميكنند. و اگر با كساني دشمني ميكند به اين خاطر خواهد بود كه آنها از اوامر الهي سرپيچي نموده  مرتكب معاصي ميگردند .

پس هرقدر كه محبت مسلمان با پروردگارش افزايش يابد به همان اندازه محبت اولياء الله را در قلب خود احساس نموده و در خدمت آنها ميكوشد و با جان و مال خود از آنها دفاع و حمايت ميكند .

با تأكيد بايد گفت كه آنچه ميگوييم ، امر خيالي و مبالغه نيست و حتي زمانيكه انسان بخاطر دنيا كسي را دوست دارد ، حتماً با چيزهايي كه محبوب او باشد نيز محبت كرده و هميشه وقت به خدمت او كمرهمت ميبندد .

اين امر كه در بين مردم بخاطر دنيا معروف و شايع است ، در بين بندگان خاص پروردگار بايد بمراتب عميقتر و آثار محبت الله بر بندگانش بايد واضحتر به نظر برسد . اصول دعوت، نوشته عبدالكريم زيدان.

اخلاص در دعوت:

اخلاص در هر کار، اساس موفقیت در آن، به شمار می‌رود. لذا داعیان باید در دعوتشان، اخلاص داشته باشند و در کار خود، پروردگارشان را مد نظر قرار دهند. بدنبال منافع زودگذر و فانی دنیا نباشند بلکه هر یک از آنها باید آیات زیر را ورد زبان سازد:

مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ (فرقان:57) یعنی: (در برابر دعوت هیچگونه پاداشی از شما درخواست نمی‌نمایم).

قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ (سبأ:47)یعنی: (بگو: هر مزد و پاداشی که – در قبال دعوت – از شما درخواست کرده ام، از آنِ خود شما باشد).

پس داعی بدنبال منصب و جایگاه و منزلت و شهرت، نیست؛ بلکه با کاری که انجام می‌دهد، فقط رضای خداوند یگانه را مدنظر دارد.

 

معین کردن هدف:

هدف داعی که همان اقامه دین و غلبه صلاح و نیکی و نابودی و در هم پیچیدن فساد در دنیا است، باید برایش روشن باشد: إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (هود:88) یعنی: (من، تا آنجا که میتوانم جز اصلاح- خویشتن و شما را- نمی‌خواهم و توفیق من، جز با -توفیق و یاری- خدا نیست؛ تنها بر او توکل می‌کنم و- با توبه و انابت- به سوی برمی‌گردم).

طلب علم مفید:

داعی باید بدنبال کسب علم مفیدی باشد که از معلم خیرr به ارث رسیده است تا با شناخت و بصیرت، دعوت دهد. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ. (یوسف/ 108) یعنی: (بگو: این راه من است. با آگاهی و بینش، من و پیروانم – مردم را- به سوی خدا می‌خوانیم و از زمرة مشرکان نمی‌باشم).

مجاهد می‌گوید: کلمه بصیرت در آیه فوق به معنی علم است ودیگران گفته اند: بمعنی حکمت می‌باشد. و برخی دیگر گفته اند: به معنی توحید است.

حقیقت، این است که هر سه معنی، به یکدیگر نزدیک اند. داعی باید یگانه پرست و موحد باشد؛ فقط از خدا بترسد و هیچگونه ترس دیگری را به دلش راه ندهد و خدا را از همه بیشتر دوست داشته باشد.

باید از علم مفید برخوردار باشد تا مردم را با شناخت، دعوت دهد. پس تمام قرآن یا هر اندازه از آنرا که برایش میسر است، حفظ کند. به احادیث رسول خداr عنایت و توجه خاصی مبذول دارد. احادیث را تخریج نماید، صحت احادیث صحیح و ضعف احادیث را بیان کند تا مردم، به علمش اعتماد کنند و بدانند که او به حضور و افکار آنان احترام می گذارد. همچنین داعی باید با ارائه علم مفید، جدید و سازنده و پایه گذاری شده  به شنوندگانش احترام بگذارد.

همچنین داعی باید در سفر و حضر از اوقات خود استفاده کند؛ مسائل شرعی را به بحث بگذارد؛ با طالبان علم، بحث کند؛ به بزرگترها احترام بگذارد و از علم وتجربه عالمان، استفاده نماید. در صورتیکه داعی از این ویژگیها برخوردار باشد، خداوند، تیرهایش را به هدف می زند، سخنانش را مفید می‌گرداند و حجت و دلیلش را استوار می‌گرداند.

در دنیای ایده آل زندگی نکند:

یکی از اموری که برای داعی، لازم بحساب می آید، اینست که در دنیای ایده آل ها زندگی نکند و بداند که خودش و مردم، همگی کوتاهی دارند؛ خداوند متعال می‌فرماید: وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ (نور:21)یعنی: (اگر احسان و رحمت الهی شامل شما نمی شد، هرگز هیچ یک از شما – از گناه – پاک نمی‌گردید، ولی خداوند هر که را بخواهد (با توبه) پاک می‌گرداند).

باید دانست که فقط خداوند، کامل است و ما، ناقص می‌باشیم. خداوند، کمال را به خود اختصاص داده و نواقص و عیوب را برای انسان ها باقی گذاشته است. حال که انسان، ناقص آفریده شده است، داعی باید با در نظر داشتن این نکته با او رفتار کند. در این زمینه، مرد و زن و جوان، هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. خداوند متعال می‌فرماید: إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ یعنی: (همانا پروردگارت آمرزشی گسترده دارد. و از همان هنگامی که شما را از زمین آفریده است، وضعیت شما را به خوبی می‌داند).

پس هنگامی که خداوند شما را از زمین، و از گل و خاک آفریده است، قطعاً ناقص هستید. به همین خاطر، نبی اکرمr با مردم بر این اساس که ناقص هستند و کوتاهی دارند،  رفتار می‌کرد. لذا اگر کسی را می دید که کوتاهی می‌کند، به او کمک می‌نمود و دستش را می‌گرفت و به راه راست، هدایت می‌کرد.

دعوتگری که ایده آل فکر می‌کند، شایسته مردم نیست. زیرا او در خیال خود، مردم را فرشتگانی تصور می‌کند که تنها تفاوتشان با فرشتگان، خوردن و نوشیدن می‌باشد. در حالی که این تصور، اشتباه است. بویژه در قرن پانزدهم هجری قمری که دیگر محمدr و صحابه وجود ندارند؛ علماء اندکند، شبهات، زیاد است؛ بدعت ها، از هر طرف بسوی ما سرازیرند و دسیسه هایی سازمان یافته به مبارزه با ما برخاسته که در کنفرانس های بین المللی بررسی شده اند و صهیونیزم بین الملل و مزدوران آنان، پشت سر آنها قرار دارند.

پس عالم و داعی، باید با این نسل، در ارتباط باشد، و از او توقع اشتباه داشته باشد و بداند که هر انسانی ممکن است از راه، منحرف شود. لذا داعی نباید در دنیای خیال و ایده آل زندگی کند.

از رحمت خدا ناامید نشود:

بر داعی واجب است که اگر جوانی مشکلی را طرح کرد و مثلاً به او گفت که مرتکب فلان معصیت شده ام خشمگین نشود. زیرا در حدیثی صحیح به ثبوت رسیده است که فردی را برای پنجاهمین بار به جرم شراب خواری خدمت نبی اکرمr آوردند. پس هنگامی که خواستند او را شلاق بزنند، یکی از صحابه گفت: خداوند او را رسوا کند. چقدر او را می‌آورند. نبی اکرمr خشمگین شد و خطاب به آن مرد فرمود: «اینگونه سخن مگوی و علیه او به شیطان کمک نکن. سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، آنچه من در مورد او می‌دانم اینست که خدا و رسولش را دوست دارد». بخاری (6780، 6781).

چه سخن حکیمانه و چه ارشاد بزرگی!!

بدین جهت همیشه می‌گوییم: مردم هر اندازه مرتکب گناه و معصیت شدند و اشتباه کردند، نا امید نشوید. بلکه آنها را امید این امت بدانید: چه بسا که دروازه های توبه به روی آنها گشوده شود و در آینده ای نه چندان دور، شما، آنان را افرادی صادق، مخلص و تائب ببینید. همچنین داعی نباید از اجابت مردم، نا امید شود بلکه صبر پیشه کند و اجرش را از خدا بخواهد و در دعاهای سجده اش از خداوند بخواهد تا آنان را هدایت نماید و عجله نکند. زیرا پیامبرr سیزده سال در مکه ماند و مردم را بسوی لا اله الا الله دعوت داد و با اینکه بسیار مورد اذیت و آزار و سب و شتم قرار گرفت، اما نا امید نشد.

گفتنی است مشکلاتی که شما با آنها روبرو می‌شوید با مشکلاتی که نبی اکرمr با آنها مواجه شدند، قابل مقایسه نیست. با وجود این، نبی اکرمr تحمل نمود و شکیبایی ورزید و خشمگین نشد. آن حضرت آنقدر مورد اذیت و آزار، قرار گرفت که فرشته کوهها نزدش آمد و گفت: ای محمد! خداوند، جواب قومت را به تو، شنید. من فرشته کوهها هستم. پروردگارت، مرا فرستاده است تا هر دستوری بدهی، اجرا کنم. اگر می‌خواهی، این دو کوه را بر آنها فرو می ریزم؟ رسول اللهr به او فرمود: «بلکه من امیدوارم که خداوند از نسل آنها انسانهایی بیافریند که تنها خدا را عبادت کنندو با او چیزی را شریک قرار ندهند». بخاری (3231) و مسلم (1795).

آری! خداوند، از نسل رهبران کفر، مسلمان آفرید. چنانکه ولید بن مغیره صاحب فرزندی بنام خالد بن ولید شد و از ابوجهل، فرزندی بنام عکرمه بن ابوجهل بدنیا آمد.

داعی نباید بخاطر ارتکاب گناه کسانی که آنها را دعوت می‌دهد، ناامید شود. بلکه باید با همه، اعم از کوچک و بزرگ، نیکوکار و بدکار، فرمانبردار و نافرمان، معاشرت داشته باشد و بداند که چه بسا این انسان گناهکار، روزی به یک داعی بزرگ و یا یکی از اولیاء خدا تبدیل بشود. پس ناامید نشود و به تدریج، با او حرکت کند؛ دستش را کم کم بگیرد، در برابرش جبهه گیری نکند و با او قطع رابطه ننماید.

گروهی از طایفه ثقیف نزد رسول اللهr آمدند. آنحضرتr آنها را به اسلام دعوت داد. گفتند: گواهی میدهیم که هیچ معبودی بجز الله، وجود ندارد و گواهی می‌دهیم که تو پیامبر خدا هستی. اما نماز نمی‌خوانیم، زکات نمی‌دهیم و در راه خدا جهاد نمی‌کنیم.

نبی اکرمr فرمود: دینی که در آن نماز نباشد، هیچ خیری در آن وجود ندارد».

سپس رسول خداr در مورد زکات و جهاد فرمود: «اگر مسلمان شوند، صدقه هم می‌دهند و جهاد هم می‌کنند». روایت ابوداود.

سرانجام، آنها مسلمان شدند و خداوند، ایمان را در دلهایشان جای داد تا جایی که نماز خواندند، زکات دادند و در راه خدا جهاد کردند؛ بعضی از آنان در ماوراء النهر سیحون و جیحون و برخی دیگر هم در قندهار به شهادت رسیدند.

لذا انسان نباید ازدعوت مردم بسوی دین خداوند متعال، ناامید شود؛ بلکه بداند و امیدوار باشد که سرانجام در یکی از مراحل، هدایت می‌شوند و بسوی خدا باز می‌گردند.

پس نباید شراب خوار، سارق، زانی و قاتل را از بازگشت بسوی خدا نا امید کنید؛ بلکه حب هدایت را در دلهایشان جای دهید و به آنها بگویید که پروردگار شما، بسیار مهربان است و در قرآن کریم می‌فرماید: وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ (آل عمران: 135)

یعنی: (کسانی که مرتکب گناه کبیره ای شوند و یا با انجام صغیره ای بر خود، ستم کنند و به یاد خدا بیفتند و خواستار آمرزش گناهانشان شوند – و بجز خدا چه کسی گناهانشان را می بخشد؟- و دانسته بر گناهانشان اصرار نورزند (اینها بخشیده می‌شوند).

علی بن ابیطالب t می‌گوید: «انسان دانا، کسی است که مردم را از رحمت خدا ناامید نسازد و او را در ورطه معصیت نیندازد.

یکی دیگر از وظایف داعی، اینست که گناهان را برای مردم کم اهمیت جلوه ندهد. بلکه آنان را از خداوند یکتا و بی نیاز بترساند و در دعوت، راه میان خوف و رجاء را در پیش بگیرد. چرا که بعضی از داعیان در برخورد با افراد گناهکار، با ساهل و چشم پوشی رفتار می‌کنند. بدین معنی که اگر شخصی مرتکب گناهی کبیره شود، می‌گویند: اشکالی ندارد. و هر گاه مرتکب اشتباهی شود، می‌گویند: اهمیتی ندارد.

آیا اینها نمی‌دانند که پروردگاری وجود دارد که هرگاه به حدودش تجاوز شود، خشمگین می‌گردد؟ و آیا نمی‌دانند که پادشاهی بزرگ بر عرش قرار دارد و تجاوز به حدودش را نمی پسندد؟ در حدیث صحیح آمده است که رسول اللهr فرمود: «تعجبون من غیرۀ سعد؟ والذي نفسی بیده أني أغیر من سعد، وأن الله أغیر مني». بخاری (7416) و مسلم (1499). (آیا از غیرت سعد، تعجب می‌کنید؟ سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست من از سعد غیرت بیشتری دارم و خداوند هم از من غیرت بیشتری دارد).

شایان ذکر است که غیور، یکی از صفات خداوند متعال است؛ چنانکه در حدیث صحیح ابن مسعودtآمده است که رسول اللهr فرمود: «إن الله غیور ومن غیرته سبحانه وتعالى أنه یغار على عبده المؤمن أن یزني وعلى أمته المؤمنة أن تزني» یعنی: خداوند، غیور است. و از غیرت خداوند پاک و بلند مرتبه است که اگر بنده یا کنیز مؤمن و باایمانش، مرتکب زنا شود، غیرتش بجوش می آید.

حمله نکردن به افراد با ذکر نام آنها:

یکی از صفات داعی، حمله نکردن به افراد، با ذکر نام آنهاست. یعنی بالای منابر، نام افراد را نمی گیرد و عیوب آنها را ذکر نمی‌کند. بلکه بگونه ای با آنان رفتار می‌کند که رسول اللهr رفتار می‌کرد و می فرمود: «ما بال اقوام یفعلون کذا و کذا» یعنی چرا گروهی، چنین و چنان میکنند؟ در نتیجه، آن فرد (خاطی) به اشتباه خود پی می‌برد، بدون اینکه در میان مردم، شناخته و مشهور شود.

اما علماء بر این باورند که اگر شخصی، آشکارا گناه و معصیت می‌کند و با نوشته هایش، انحرافات و بدعت های خود را اعلام می‌نماید یا مردم را به فسق و فجور فرا می‌خواند، می‌توان نامش را ذکر کرد؛ زیرا خطرش به مردم، معرفی می‌گردد.

اما درباره کسانی که نیت خوبی داشته اند، ولی دچار اشتباه شده و لغزیده اند و یا افرادی که در یکی از مراحل زندگیشان، گناه و معصیتی انجام داده اند، باید تلاش نمود تا نام آنها آشکار نگردد و در لیست سیاه، ضبط نشود. زیرا چه بسا که این کار باعث ادامه گناه آنان گردد و عزت خود را در انجام گناه بیابند.

از کثرت فساد و مفسدین، احساس شکست نکند:

داعی نباید از دیدن هزاران نفر که به لهو و لعب روی آورده اند و تعداد اندکی که به درسها وسخنرانیها گوش فرا می‌دهند، احساس شکست کند و دچار یأس و ناامیدی شود؛ چرا که سنت خداوند در میان آفریده هایش اینگونه است:

وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا (احزاب:62)(و سنت الهی را نمی بینی که تبدیل شود).

خداوند متعال، در قرآن کریم فرموده است که گناهکاران، فاسدان و گمراهان، اکثریت افراد روی زمین را تشکیل می‌دهند. چنانکه می‌فرماید: وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ (سبأ: 13)(بندگان سپاسگزارم اندکند).

همچنین می‌فرماید: وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ (اگر از اکثریت کسانی که در روی زمین اند، پیروی نمایی، آنها تو را از راه خدا گمراه می‌کنند).

وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ (یوسف:103) یعنی: (هر چند که تو علاقه داشته باشی، بیشتر مردم، ایمان نمی‌آورند).

أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ. (یونس: 99) یعنی: (آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند).

لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ (غاشیه:22)(تو بر آنان مسلط نیستی).

لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ (انعام:66) (من مسئول-کارهای شما- نیستم).

إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ (شوری:48)(بر تو ابلاغ است و بس).

پس روشن شد که ما شلاق و عصایی در اختیار نداریم و نیز فاقد زندان و شکنجه گاهیم. اما بجای آن، حامل محبت، دعوت و اخلاقی هستیم که بوسیله آنها مردم را بسوی بهشتی که وسعت آن به اندازه آسمانها و زمین است، فرا می‌خوانیم. اگر پذیرفتند، خدا را سپاس می‌گوییم و اگر رد کردند، کارشان را به خدایی می سپاریم که آنها را محاسبه خواهد کرد. یکی از علماء میگوید: کفار روی زمین، از مسلمانان بیشترند و اهل بدعت، از اهل سنت بیشتر می‌باشند و مخلصان اهل سنت، نیز از غیر مخلصان کمترند!

یکی دیگر از ویژگیهای داعی، این است که با مردم، بسر برد؛ زندگی آنان را بررسی نماید و اوضاع آنها را بشناسد. خداوند متعال خطاب به پیامبرشr می‌فرماید:  وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ (انعام:55) یعنی: (اینچنین آیات را به تفصیل بیان می‌نماییم تا راه گناهکاران آشکار گردد).

این هم حکمت خداوند بلند مرتبه بود که پیامبرش را چهل سال در مکه نگهداشت تا در کوهها و دره های مکه، زندگی نماید. پیچ و خمهای آن را بداند، با طرحهایی که در مکه ارائه می‌گردد، آشنا شود و ازخانه های مردم مکه، شناخت پیدا کند.

کفار، اعتراض کردند و گفتند: لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ. (أنعام: 8) یعنی: (چرا فرشته نازل نمی‌شود؟)

خداوند متعال، به آنان فرمود: باید بشر باشد تا آرزوها، نگرانی ها، مشکلات و نیازهای مردم را بداند.

لذا بر داعی، لازم است که وضعیت جامعه را بررسی نماید و از آن استفاده کند و بداند که در شهر چه می گذرد؟ چه گفته می‌شود؟ و قضایای مطرح شده چیست؟

اقشار مختلف مردم اعم از فروشندگان، تجار، کشاورزان و سایر طبقات را بشناسد. به اماکن مختلف، محل اجتماعات مردم، بازارها، مغازه ها سر بزند تا دارای ذهنیتی قوی از وضعیت موجود باشد و با شناخت، سخن بگوید. بدین جهت علما، برای داعی  خواندن تاریخ شهری را که بدانجا می‌رود، قرار داده اند. بعضی از علما هنگامی که به شهر دیگری، سفر می‌کردند، یاد داشت هایی از وضعیت تاریخی، جغرافیایی و تفریحگاههای آن شهر با خود بر می‌داشتند و سعی می‌کردند خوی و خصلت و کیفیت زندگی ساکنان آنرا بدانند و از چیزهایی که آنها را دوست دارند و یا ناپسند می‌دارند، شناخت پیدا کنند و همچنین با چگونگی تربیت در آن شهر، آشنا شوند تا با شناخت، سخن بگویند.

حمله نکردن به هیأت ها، مؤسسات و احزاب و گروهها، با ذکر نام آنها:

یکی از وظایف داعی، اینست که با ذکر نام به هیئات ها و مؤسسات و اجتماعات، حمله نکند؛ بلکه راه حق را نشان دهد و راه باطل را معرفی نماید. در نتیجه، فرد صاحب حق می‌داند که بر حق است و فرد باطل نیز می فهمد که راه اشتباهی را در پیش گرفته است. ولی اگر ملت هایی را بطور کامل یا قبایلی را با ذکر نام آنها و یا جمعیت ها و مؤسسات و شرکت ها را زیر سؤال ببرد، هزاران نفر از طرفدارانش از او متنفر شده، سخنانش را نمی پذیرند و دعوتش را رها می‌کنند. لذا این شیوه، اشتباه است.

 

داعی باید در انتخاب عباراتش، دقیق باشد تا دل مردم را بدست آورد نه اینکه آنها را علیه خود بشوراند. چرا که مردم بخاطر قبایل، ملت ها، شرکت ها، مؤسسات و جمعیت هایشان، خشمگین می‌شوند. داعی، باید این نکته را بداند و نباید با شنوندگان، دوستان، برادران و مخاطبانش با غرور و خودپسندی رفتار کند و به شکل انسانی برتری طلب ظاهر شود و مثلاً بگوید: من گفتم، من انجام دادم، من نوشتم؛ من نامه نگاری کردم؛ من خشمگین شدم، من تألیف کردم! زیرا کلمه «من»، از کلماتی است که شیطان آن را بکار می‌برد.

پس داعی، باید تواضع داشته باشد واز دوستانش بخواهد تا عیوبش را بپوشانند. با آنان، تبادل نظر کند، از آنان تقاضای مشورت و پیشنهاد نماید و بداند که در میان آنها، کسانی وجود دارند که از او داناتر، بهتر و فصیح ترند. یکی از علمای سلف می‌گوید: کسی که سکوت می‌کند، منتظر پاداش خداست و کسی که سخن می‌گوید، منتظر عذاب خدا می‌باشد؛ زیرا فردی که سخن می‌گوید، دچار اشتباه می‌شود.

هر چیز را درجایگاه واقعی خود، قرار دهد:

شایسته نیست که داعی، مسائل را بزرگتر از آنچه هستند، جلوه دهد؛ زیرا دین، پایه گذاری و کامل شده است.

خدای متعال می‌فرماید: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا (مائده:3) یعنی: امروز، دین شما را برایتان کامل گردانیدیم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را بعنوان دین برای شما پسندیدم.

پس داعی، حق ندارد مسائل را از اندازه واقعیشان، بزرگتر نشان دهد و یا اینکه مسائل بزرگ را نزد مردم، کوچک و کم اهمیت جلوه دهد.

مسایل روز واندیشه های جدید را بشناسند:

داعی باید مسایل روز را بداند و با طرح های جدیدی که ارائه می‌شوند، آشنایی داشته باشد. اندیشه های تازه را بشناسد و کتابهای جدید را مطالعه نماید و به این سخن که نباید فرهنگهای وارداتی را مطالعه کرد، توجه نکند. اگرچه این توصیه از سوی فرد یا افراد بزرگواری هم، شده باشد. زیرا اگر ما این کتابها و فرهنگهای جدید را مطالعه نکنیم، نمی‌دانیم که چگونه زندگی نماییم. و همچنین روش برخورد با افرادی را که حامل این فرهنگ ها هستند، نمی‌دانیم. بلکه بنده معتقدم که داعیان باید روزنامه ها و مجلات مختلف را مطالعه نمايند و خود از اخبار جهان آگاه سازند و پيرامون خود را بشناسند و بعد مي توانند كه مطابق اوضاع جهان قضاياي دعوتي خود را تنظيم نمايند.

عمرt می‌گوید: «ریسمانهای اسلام یکی پس از دیگری توسط افرادی کنده می‌شوند که در دوران اسلام متولد شده اند و با جاهلیت، آشنایی ندارند».

زیرا کسی که با جاهلیت آشنایی نداشته باشد، نمی‌تواند اسلام را آنطور که شایسته آن است، بشناسد.

پس لازم است که داعیان اسلام با چند و چون اندیشه های جدید، آشنا شوند. اگر کسی با کتابی برخورد نمود که در آن شبهه و یا نکته نظری مشکوک، وجود دارد به فردی آگاه تر از خود، ارائه دهد تا با شناخت، حرکت کند و راه حلی برایش پیدا شود.

رفتارش باید الگو باشد:

داعی باید الگوی دیگران باشد ثابت و استوار بوده و در راه صحیح، حرکت کند و بداند که مردم به او چشم دوخته اند و اشتباهاتش را بزرگ می‌نمایند! و کوچکترین اشتباهش، گناه کبیره، شمرده می‌شود.

داعی از نظر مردم مانند آیینه است. اگر یک نقطه سیاه بر آن بیفتد، بزرگ جلوه می‌کند. او باید درباره امت، از خدا بترسد و باعث هلاک مردم نشود؛ زیرا ما مشاهده می‌کنیم که بسیاری از مردم، از برخی فتواها یا دیدگاههای اجتهادی بزرگانی که چه بسا بخاطر آنها پاداش داده شده اند، مرتکب اشتباهاتی بزرگ می‌شوند. آنان یک اشتباه کرده‌اند؛ اما خلقی را به اشتباه انداخته‌اند.

یکی از علما می‌گوید: لغزش عالم، لغزش عالم است. پس داعی باید قبل از تصمیم گیری، کاملاً بررسی کند و در مورد هر گامی که می‌خواهد بردارد، خوب فکر کند تا مبادا باعث هلاک مردم گردد. چه بسا انسان، با فتواهایی از طرف عموم مردم، مواجه می‌شود که از فعل یکی از بزرگان و یا صالحان، دریافت شده و این، اشتباه بزرگی است!

گزيدگان صحبت داعي :

ماداميكه داعي بخاطر الله با ديگران دوستي ميكندو بخاطر الله متعال به دشمني ميپردازد، پس بديهي است كه دوستان ، رفقاء و برادران خود را از جملة كساني انتخاب ميكند كه منقاد اوامر الهي بوده و حق بندگي الله متعال را اداء ميكنند . بدون شك اينها از بهترين كساني اند كه داعي بايد رابطة خود را با آنها استحكام بخشيده و به دوستي شان افتخار كند و از مصاحبت انسانهاي فاسق ، بدكردار ، و كسانيكه از اوامر الهي اعراض ميكنند ، دوري نمايد . چنانچه الله متعال ميفرمايد :

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (النجم/29)

” بنابراين از كسانى كه از ياد ما روى گردانده اند و جز زندگى دنيا را نخواسته اند ، روى بگردان  “

او در حاليكه از همصحبت شدن با انسانهاي مفسد و عصيانگر خود داري ميكند ، هيچگاهي از دعوت آنها  غافل نگرديده و هميشه در حق شان دعاي خير مينمايد و برايشان هدايت و رحمت ميخواهد .

 

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی