اخلاق و جوانان

نویسنده: غلام ناصر خاضع

اخلاق جمع خُلق بر وزن قفل یا خلق بر وزن افق مجموعه ای صفات روحی وباطنی انسان است. اخلاق از شگفت‌انگیزترین مؤلفه‌های شخصیت انسان است که مباحث بسیار پیچیده و دامنه داری را در علوم نظری به خود اختصاص داده است دانشوران، فلاسفه، حکما و اندیشمندان زیادی درین باب سخن گفته و قلم رانده اند و از زوایای مختلف در پيرامون آن به کاوش پرداخته اند.
زندگی هر یک از ما انسانها آمیخته با داوری ها وارزش گذاری هاست، و هرکدام از ما درطول شبانه روز ممکن است ده ها بار با خود بگوئیم این خوب است این خوب نیست این کار را نباید انجام داد و آن کار را باید؛ و غیره……
در فلسفة اخلاق اولین مسئله که با آن روبرو میشویم چیستی یا سرچشمة خوبی ها یا ارزشهاست ؛ خوبی چیست؟ ملاک آن چیست؟ منشأ آن کجاست؟ و از کجا بدانیم که آن ملاک معتبر است؟
دومین پرسش عمده در فلسفة اخلاق تفاوت دیدگاه ها و نظرات دربارة عمل خوب و بد می باشد.
مسئلة بعدی فلسفة اخلاق نسبی یا مطلق بودن ارزشهاست، آیا دروغ گفتن درهرشرایطی ناپسند است آیا اگربا دروغ گفتن من بیگناهی ازمرگ نچات می یابد نباید دروغ بگویم؟
اما در تعریف اخلاق فروید پدر علم روانشناسی درکتاب “تمدن وناخشنودی های آن” می گوید: اخلاق محدود کردن غرایز بمنظور پیشرفت تمدن است یعنی غرایز را باید در حیطة عقل محدود کرد تا به تمدن و اجتماع آسیبی وارد نیاید.
ابن مسکویه در کتاب ” تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق” میگوید : خلق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهايی دعوت میکند بدون آنکه نیاز به تفکر واندیشه داشته باشد.
از زاویة دیگر در بین دانشمندان دو نظریه وجود دارد، عده ای از فلاسفه به مطلق‌گرایی در اخلاق (Moral absolutism) معتقدند و برخی دیگر به نسبیت گرایی در اخلاق (Moral Relativism) معتقدند و هرکدام برای خود استدلالهایی دارند.
به یک تعریف ساده موضوع را خلاصه می کنیم که مجموعه ای از اصول اولیه ای که انسان در تصمیم گیری هایش از آن استفاده می کند اخلاق نامیده می شود؛ من نمی خواهم بیشتر ازین بحث را به درازا بکشم و آنرا بصورت یک نوشتة تحقیقی دربیاورم. این کلیاتی بود که درین بحث از آنها تذکر بعمل آمد؛ بحث اخلاق و جوانان، نوشته ای است به سلسلة رشته مباحثی مربوط به جوانان که هرازچندگاهی از این قلم تقدیم میگردد و کوشش می شود تا در قالب این مبحث یک پیام ارزندة به جوانان عزیز تقدیم گردد.
زندگی انسانی خود مستلزم اخلاق انسانی است و ادیان سماوی منجمله دین عزیز ما اسلام اصلاح اخلاقیات را زیربنای اصلاح جامعه میداند و تقریبا اساسی ترین پیام های قرآنی بر محور اخلاق و انسان سازی ارائه گردیده است؛ صبر و شکیبائی، تواضع و فروتنی، صداقت و اخلاص عمل، تعاون و همکاری، نوع دوستی و نیکوئی، شجاعت و پایمردی، سخاوت و مهرورزی، توجه به محرمات و…… از جمله پیام های اخلاقی ای قرآن است که سیرت پیامبر عظیم الشأن ما و یاران بزرگوارش نیز نمونه های عملی این پیام های با عظمت است.
من پرداختن به احکام وعنایت بی رویه به گسترش مسائل فقهی را در صورتی که در حوزة اخلاقیات دینی بعنوان امر ثانوی کمتر توجه صورت بگیرد به صلاح نمی دانم که متأسفانه ما درحوزة دین با چنین مشکلی مواجه هستیم.
بطورمثال درجامعه همه التزام به خواندن نماز دارند (طوریکه درجامعة ما به مشاهده میرسد) مگرغیبت چگونه است ؟ بی انصافی به کدام حد است؟ بخل وحسد وتکبر وریا چه حالتی دارد؟ اصراف وبیعدالتی و رشوت وفریب ودروغ و….. درچه سطحی قراردارد؟
آیا جامعه ای که نماز بخواند و با لباس های فاخر دینی ملبس باشد کاملا دینی است یا باید گوشت برادر مسلمان خود را نیز نخورد؟ انصاف در معاملات را هم رعایت کند؟ بخل و حسد و تکبر نورزد و اعمال ریائی که شرک خفی گفته میشود هم انجام ندهد، از اسراف و تبذیر که امروز رسم معمول جامعة ماست نیز خودداری کند، رشوت و فریب و دروغ و چندین عمل ناشایست دیگر را هم انجام ندهد ؟ و……
ما از اعمال ناشایستی که یادآوری شد در جامعة مسلمان خود کم نداریم که متأسفانه به آنها کمتر پرداخته میشود. شکی نیست که علمای عزیزما در منابر به این مباحث می پردازند ومردم را به نیکوئی توصیه میفرمایند آیا این توصیه ها کافی بوده است ؟
وقتی در مورد تأسیس مدارس دینی که غالبا اختصاص به مسائل فقهی دارد ( و اگر دقیق همه جانبه و زیر کنترول علمای واقعی و جید نباشد میتواند گاه مشکلی به بزرگی ای تولد گروه های دگم اندیش بوجود بیاورد که نابخردانه و بیرحمانه کمر به تخریب دین و ملک و ملت هم ببندند) اتقاق رأی موجود است، گردهمائی ها تشکیل میشود و قطعنامه های مکرر صادرمیگردد، باید به حلقات تربیتی که نخستین و ارزشمندترین رسالت پیامبران بوده است نیزبذل مساعی صورت پذیرد. این نظر ناشی از دغدغه های است که نگارنده همواره ابراز داشته است ممکن است فقهای عزیز ما را خوشایند نباشد اما مطمئنم که این درد مشترک همة ماست و علمای گرانقدری را میشناسم که بر آن اذعان دارند و عمق این نقیصه را بهتر از من درک میکنند.
با همة این نابسامانی ها جوانان امروزچشم وگوش بازتری نسبت به نسل های ماقبل دارند کوله باری ازتجربه را با خود حمل میکنند، رسانه ها ومنابع اطلاع رسانی فراوانی را دردسترس دارند ودرعین حال دغدغة آینده را باید بیش ازدیگران داشته باشند وبه یقین بدانند که تهذیب نفس واصلاح اخلاق آیندة مطلوب شان را رقم میزند.
وتقریبا همه میدانند که اصلاح اخلاقیات اصلاح جامعه است وانسانی کردن جامعه درنخستین گام نیاز به اخلاقی کردن جامعه دارد یعنی اخلاق انسانی وضرورت تطبیق آن درمحیط ماحول درحوزة انتظارات مثبت وایدآل های انسانی قابل تعریف است.
بقول برخی دانشمندان براين نظراندكه اكثرارزشهای اخلاقی فرادینی است که خداوند بزرگ آنرا درسرشت آدمی به ودیعه نهاده و بحکم فطرت، حسن وقبح آن محک می شود. مثلا راستی، عدالت، وظیفه شناسی، وامثالهم را هرکس دارای هردینی ویا فاقد دین باشد به عنوان ارزشهای اخلاقی قبول دارد وبرنیکوبودن اینها معترف است ؛ بهمین ترتیب قباحت دروغ، ظلم، خیانت وامثالهم را چون با فطرت بشری درتضاد است هر دارندة عقلی قبول دارد و مذمومشان می‌شمارد.
اخلاق اسلامی که غالبا ازان دم زده میشود یک هدف غایی و معنوی است که پلکان صعود ان نیازمند سیر وسلوک معنوی است. وآن نوع انکشاف یافتة اخلاق انسانی است. البته درین جا باید تذکر داد که مقصد ازاخلاق اسلامی اخلاق مسلمان امروزنیست واین دومفهوم نباید بهم خلط شوند که بطور ضمنی درسطوربالا به آن پرداخته شد.

حالا به یک مثال اشاره می کنم:
تصور کنید که درجامعه همة مردم سخن راست بگویند وعمل درست انجام دهند، غیبت نکنند، کینه وبخل نورزند، رفتارمتکبرانه نداشته باشند، به یکدیگر خیانت نکنند، همکاری وتعاون به عالی ترین وجهی موجود باشد، روابط همه بصورت پاكيزه وحلال باشد آن جامعه جامعة انسانی نیست چرا هست ولیکن برای اینکه این انتظام بهم نخورد ودروازه های خطا ودروغ وافتراء وغیبت وجنایت وامثال اعمال زشت گشوده نشود و ضمانتی هم بمنظوردوام وقوام آن موجودباشد هیچ چیز دیگری جزتكيه برفرامين آسماني و حاضر وناظر دانستن ذاتی که همه چیز ما درید قدرت اوست نمی تواند باشد. این مرحله مرحله کمال اخلاقی است.
آنچه که درجامعة ما بحیث اخلاق مصطلح گردیده رفتاروسلوک انسانی درقبال جامعه می باشد واما درين خصوص رفتارجوانان بسیارحایز اهمیت است زیرا جوانی دورة بحران است همه غرایز درین دوره درجوشش است وبشر بیش از هر مقطع سنی دیگر درین دوره محتاج عوامل تحدید کنندة وتعديل كنندة غرایز است بهمین مناسبت است که جوانان عزیز باید بخاطرپی ریزی آینده اجتماعی ای شان به تزکیه وتهذیب درحوزة اخلاقیات بپردازند.
یکی دیگر از ذهنیت های ناقصی که درقبال تعریف اخلاق در جامعة ما وجود دارد اشتباه گرفتن و کلی پنداشتن اخلاق جنسی بجای اخلاق است به این معنا که اگر عدة از مردم بر سر کوچة به غیبت ( اشد من الزنا) و افتراء و سخن چینی مشغول باشند (که متأسفانه رسم معمول شده است)، اگر دوکانداری با سنگ کم و ترازوی پاره صبح تا شام به دزدی بپردازد، اگر مامور، قاضی یا پولیسی خیرانه وقلمانه وچای پولی بگیرد، اگر متکبری بر دیگران فخر بفروشد، اگرمفتی ای فتوا ها را بصورت قوی وضعیف به طرفین دعوا به مقیاس پول صادر نماید و گوهر شريف دین وشریعت را بپای بت نفس قربانی کند چندان غیراخلاقی محسوب نمی شود، لیکن اگر پسر و دختر جوانی بحکم غرایزجوانی با هم نگاهی ویا حرفی تبادله کردند غوغای برمیخیزد وچه بسا که خونهای ازاثرآن ریخته میشود. شکی نیست که فساد اخلاقی ریشه عفت وحیا را برمیکند وشیرازة خانواده ها را فرومیریزد وحساسیت اجتماعی درقبال آن موجه وبجای خود می تواند بازدارنده وسازنده باشد لیکن موارد یادشده هم جزء انحرافات اخلاقی است همانگویه که درمورد علایق نامشروع جنسی حساسیت موجود است باید درقبال سایر انحرافات اخلاقی هم حساسیت موجود باشد ودر امحاء ویا تعدیل آن درجامعه کاراساسی صورت گیرد. اگرهمه زنها برقع نقاب باشند میتواند متضمن سلامت اخلاقی جامعه باشد؟ ویا اصولا جامعة نقاب پوش لزوما جامعة اخلاقی است؟ یا درکنارخود نیاز به زایش وزدایش های دیگری هم دارد؟
میگویند (اگر حسود نباشد جهان گلستان است ) این مقوله را شاید اکثر جوانان عزیزما اعم ازپسر ودخترحتی به درودیواربعضی وسایط نقلیه هم بصورت تفننی توشته شده دیده باشند. ملاحظه فرمائید هرکدام ازپدیده های انحرافی – اخلاقی چنین یک حکمی دارد تصورکنید اگرسایر پدیده های انحرافی – اخلاقی نباشد دنیا چه حالتی خواهد داشت.
جوانان عزیزما میتوانند ارزشهای اخلاقی را به روش تمرین دروجود خویش فربه بسازند وپدیده های انحرافی را با نیزبا تمرین دروجودخویش ازبین ببرند ویا حد اقل ناتوان بسازند.
بگونة مثال: یک جوان میتواند زمانی معین بسازد که غیبت نمی کند ویا حس خوشبینی را درقبال مردم درخود تقویت نماید وکوشش کند مثلا برای دوماه با کسی بدبین نباشد. چه اتفاقی می افتد واقعا معجزه آسا خواهد بود. دیده خواهد شد که کوشش درجهت خوشبین بودن چه اثراتی را بالای سایر انحرافات اخلاقی مانند حسادت، کینه، بخل، تکبر وغیره بجا میگذارد وچگونه زمنیه های معاشرت سالم رابادیگران فراهم مینماید وبچه صورت ساحة نفوذ اجتماعي شخص دراجتماع گسترش میابد.
جوانان عزيزبخصوص قشرتحصيل يافته درجهت اخلاقي كردن جامعه بسيارنقش ارزنده اي دارند با توجه به سي سال بحران عمومي درجامعه همه چيز به حد قابل ملاحظه اي صدمه ديده ومتأثر شده است حتي بسياري از ضداخلاقيات درشرف قاعده مند شدن قرارداده شده بودند مثلا خشونت، بي قانوني وغيره اينكه امروزدرهمة عرصه ها مشكل داريم ودولت با همه حمايت هاي تبليغاتي، سياسي ونظامي مجامع بين المللي ودول قدرتمند نمي تواندبرنابساماني ها فايق آيد دليل برعمق وگستردگي بحران است همه اصلاحات ازفرد آغازمي شود وشروع اصلاح فردبه اصلاح اخلاق نيازدارد.
مسئلة بعدی فلسفة اخلاق نسبی یا مطلق بودن ارزشهاست، آیا دروغ گفتن درهرشرایطی ناپسند است آیا اگربا دروغ گفتن من بیگناهی ازمرگ نچات می یابد نباید دروغ بگویم؟ اما درتعریف اخلاق فروید پدرعلم روانشناسی درکتاب ” تمدن وناخشنودی های آن” می گوید : اخلاق محدود کردن غرایز بمنظورپیشرفت تمدن است یعنی غرایز راباید درحیطة عقل محدود کرد تا به تمدن واجتماع آسیبی وارد نیاید.ابن مسکویه درکتاب ” تهذیب الاخلاق وتطهیرالاعراق” میگوید : خلق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهای دعوت میکند بدون آنکه نیاز به تفکر واندیشه داشته باشد.اززاویة دیگردربین دانشمندان دو نظریه وجود دارد، عده ای از فلاسفه به مطلقگرایی در اخلاق(Moral absolutism) معتقدند و برخی دیگر به نسبیت گرایی در اخلاق(Moral Relativism) معتقدند و هرکدام برای خود استدلالهایی دارند.به یک تعریف ساده موضوع را خلاصه می کنیم که مجموعه ای ازاصول اولیه ای که انسان درتصمیم گیری هایش ازآن استفاده می کنداخلاق نامیده می شود؛من نمی خواهمبیشتر ازین بحث را به درازا بکشم وآنرابصورت یک نوشتة تحقیقی دربیاورم این کلیاتی بود که درین بحث ازآنها تذکر بعمل آمد ؛ بحث اخلاق وجوانان، نوشته ای است به سلسلة رشته مباحثی مربوط به جوانان که هراز چند گاهی ازاین قلم تقدیم میگردد وکوشش می شود تا درقالب این مبحث یک پیام ارزندة به جوانان عزیز تقدیم گردد.زندگی انسانی خودمستلزم اخلاق انسانی است وادیان سماوی منجمله دین عزیز ما اسلام اصلاح اخلاقیات را زیربنای اصلاح جامعه میداند وتقریبا اساسی ترین پیام های قرآنی برمحوراخلاق وانسان سازی ارائه گردیده است ؛ صبروشکیبائی، تواضع وفروتنی، صداقت واخلاص عمل، تعاون وهمکاری، نوع دوستی ونیکوئی، شجاعت وپایمردی، سخاوت ومهرورزی، توجه به محرمات و……
ازجمله پیام های اخلاقی ای قرآن است که سیرت پیامبر عظیم الشأن ما ویاران بزرگوارش نیزنمونه های عملی این پیام های باعظمت است. من پرداختن به احکام وعنایت بی رویه به گسترش مسائل فقهی را درصورتی که درحوزة اخلاقیات دینی بعنوان امرثانوی کمترتوجه صورت بگیرد به صلاح نمی دانم که متأسفانه ما درحوزة دین با چنین مشکلی مواجه هستیم. بطورمثال درجامعه همه التزام به خواندن نماز دارند (طوریکه درجامعة ما به مشاهده میرسد) مگرغیبت چگونه است ؟ بی انصافی به کدام حد است؟ بخل وحسد وتکبر وریا چه حالتی دارد؟ اصراف وبیعدالتی ورشوت وفریب ودروغ و….. درچه سطحی قراردارد؟آیا جامعه ای که نمازبخواند وبالباس های فاخردینی ملبس باشد کاملا دینی است یا باید گوشت برادرمسلمان خود را نیزنخورد؟ انصاف درمعاملات را هم رعایت کند؟ بخل وحسد وتکبرنورزد واعمال ریائی که شرک خفی گفته میشود هم انجام ندهد، ازاصراف وتبذیر که امروزرسم معمول جامعة ماست نیزخودداری کند، رشوت وفریب ودروغ وچندین عمل ناشایست دیگررا هم انجام ندهد ؟ و……
ما ازاعمال ناشایستی که یادآوری شد درجامعة مسلمان خود کم نداریم که متأسفانه به آنها کمتر پرداخته میشود. شکی نیست که علمای عزیزما درمنابر به این مباحث می پردازند ومردم را به نیکوئی توصیه میفرمایند آیا این توصیه ها کافی بوده است ؟ وقتی درمورد تأسیس مدارس دینی که غالبااختصاص به مسائل فقهی دارد( واگردقیق همه جانبه وزیرکنترول علمای واقعی وجید نباشد میتواندگاه مشکلی به بزرگی ای تولد گروه های دگم اندیش بوجود بیاورد که نابخردانه وبیرحمانه کمربه تخریب دین وملک وملت هم ببندند) اتقاق رأی موجود است، گردهمائی ها تشکیل میشود وقطعنامه های مکرر صادرمیگردد، باید به حلقات تربیتی که نخستین وارزشمندترین رسالت پیامبران بوده است نیزبذل مساعی صورت پذیرد. این نظر ناشی ازدغدغه های است که نگارنده همواره ابرازداشته است ممکن است فقهای عزیزمارا خوشایند نباشد اما مطمئنم که این دردمشترک همة ماست وعلمای گرانقدری را میشناسم که برآن اذعان دارند وعمق این نقیصه را بهتر ازمن درک میکنند.
باهمة این نابسامانی ها جوانان امروزچشم وگوش بازتری نسبت به نسل های ماقبل دارند کوله باری ازتجربه را با خود حمل میکنند، رسانه ها ومنابع اطلاع رسانی فراوانی را دردسترس دارند ودرعین حال دغدغة آینده را باید بیش ازدیگران داشته باشند وبه یقین بدانند که تهذیب نفس واصلاح اخلاق آیندة مطلوب شان را رقم میزند.وتقریبا همه میدانند که اصلاح اخلاقیات اصلاح جامعه است وانسانی کردن جامعه درنخستین گام نیاز به اخلاقی کردن جامعه دارد یعنی اخلاق انسانی وضرورت تطبیق آن درمحیط ماحول درحوزة انتظارات مثبت وایدآل های انسانی قابل تعریف است. بقول برخی دانشمندان براين نظراندكه اكثرارزشهای اخلاقی فرادینی است که خداوند بزرگ آنرا درسرشت آدمی به ودیعه نهاده و بحکم فطرت، حسن وقبح آن محک می شود. مثلا راستی، عدالت، وظیفه شناسی، وامثالهم را هرکس دارای هردینی ویا فاقد دین باشد به عنوان ارزشهای اخلاقی قبول دارد وبرنیکوبودن اینها معترف است ؛ بهمین ترتیب قباحت دروغ، ظلم، خیانت وامثالهم را چون با فطرت بشری درتضاد است هر دارندة عقلی قبول دارد ومذمومشان میشما رد.
اخلاق اسلامی که غالبا ازان دم زده میشود یک هدف غایی و معنوی است که پلکان صعود ان نیازمند سیر وسلوک معنوی است. وآن نوع انکشاف یافتة اخلاق انسانی است. البته درین جا باید تذکر داد که مقصد ازاخلاق اسلامی اخلاق مسلمان امروزنیست واین دومفهوم نباید بهم خلط شوند که بطور ضمنی درسطوربالا به آن پرداخته شد. حالا به یک مثال اشاره می کنم: تصور کنید که درجامعه همة مردم سخن راست بگویند وعمل درست انجام دهند، غیبت نکنند، کینه وبخل نورزند، رفتارمتکبرانه نداشته باشند، به یکدیگر خیانت نکنند، همکاری وتعاون به عالی ترین وجهی موجود باشد، روابط همه بصورت پاكيزه وحلال باشد آن جامعه جامعة انسانی نیست چرا هست ولیکن برای اینکه این انتظام بهم نخورد ودروازه های خطا ودروغ وافتراء وغیبت وجنایت وامثال اعمال زشت گشوده نشود و ضمانتی هم بمنظوردوام وقوام آن موجودباشد هیچ چیز دیگری جزتكيه برفرامين آسماني و حاضر وناظر دانستن ذاتی که همه چیز ما درید قدرت اوست نمی تواند باشد. این مرحله مرحله کمال اخلاقی است. آنچه که درجامعة ما بحیث اخلاق مصطلح گردیده رفتاروسلوک انسانی درقبال جامعه می باشد واما درين خصوص رفتارجوانان بسیارحایز اهمیت است زیرا جوانی دورة بحران است همه غرایز درین دوره درجوشش است وبشر بیش از هر مقطع سنی دیگر درین دوره محتاج عوامل تحدید کنندة وتعديل كنندة غرایز است بهمین مناسبت است که جوانان عزیز باید بخاطرپی ریزی آینده اجتماعی ای شان به تزکیه وتهذیب درحوزة اخلاقیات بپردازند.یکی دیگرازذهنیت های ناقصی که درقبال تعریف اخلاق درجامعة ماوجود دارد اشتباه گرفتن وکلی پنداشتن اخلاق جنسی بجای اخلاق است به این معنا که اگرعدة ازمردم برسرکوچة به غیبت ( اشد من الزنا) وافتراء وسخن چینی مشغول باشند (که متأسفانه رسم معمول شده است)، اگردوکانداری با سنگ کم وترازوی پاره صبح تا شام به دزدی بپردازد، اگرمامور، قاضی یا پولیسی خیرانه وقلمانه وچای پولی بگیرد، اگرمتکبری بردیگران فخربفروشد، اگرمفتی ای فتوا ها را بصورت قوی وضعیف به طرفین دعوا به مقیاس پول صادرنماید وگوهرشريف دین وشریعت را بپای بت نفس قربانی کند چندان غیراخلاقی محسوب نمی شود،لیکن اگرپسرودخترجوانی بحکم غرایزجوانی با هم نگاهی ویا حرفی تبادله کردند غوغای برمیخیزد وچه بسا که خونهای ازاثرآن ریخته میشود.
شکی نیست که فساد اخلاقی ریشه عفت وحیا را برمیکند وشیرازة خانواده ها را فرومیریزد وحساسیت اجتماعی درقبال آن موجه وبجای خود می تواند بازدارنده وسازنده باشد لیکن موارد یادشده هم جزء انحرافات اخلاقی است همانگویه که درمورد علایق نامشروع جنسی حساسیت موجود است باید درقبال سایر انحرافات اخلاقی هم حساسیت موجود باشد ودر امحاء ویا تعدیل آن درجامعه کاراساسی صورت گیرد. اگرهمه زنها برقع نقاب باشند میتواند متضمن سلامت اخلاقی جامعه باشد؟ ویا اصولا جامعة نقاب پوش لزوما جامعة اخلاقی است؟ یا درکنارخود نیاز به زایش وزدایش های دیگری هم دارد؟میگویند (اگر حسود نباشد جهان گلستان است ) این مقوله را شاید اکثر جوانان عزیزما اعم ازپسر ودخترحتی به درودیواربعضی وسایط نقلیه هم بصورت تفننی توشته شده دیده باشند. ملاحظه فرمائید هرکدام ازپدیده های انحرافی – اخلاقی چنین یک حکمی دارد تصورکنید اگرسایر پدیده های انحرافی – اخلاقی نباشد دنیا چه حالتی خواهد داشت.جوانان عزیزما میتوانند ارزشهای اخلاقی را به روش تمرین دروجود خویش فربه بسازند وپدیده های انحرافی را با نیزبا تمرین دروجودخویش ازبین ببرند ویا حد اقل ناتوان بسازند. بگونة مثال: یک جوان میتواند زمانی معین بسازد که غیبت نمی کند ویا حس خوشبینی را درقبال مردم درخود تقویت نماید وکوشش کند مثلا برای دوماه با کسی بدبین نباشد. چه اتفاقی می افتد واقعا معجزه آسا خواهد بود. دیده خواهد شد که کوشش درجهت خوشبین بودن چه اثراتی را بالای سایر انحرافات اخلاقی مانند حسادت، کینه، بخل، تکبر وغیره بجا میگذارد وچگونه زمنیه های معاشرت سالم رابادیگران فراهم مینماید وبچه صورت ساحة نفوذ اجتماعي شخص دراجتماع گسترش میابد.
جوانان عزيزبخصوص قشرتحصيل يافته درجهت اخلاقي كردن جامعه بسيارنقش ارزنده اي دارند با توجه به سي سال بحران عمومي درجامعه همه چيز به حد قابل ملاحظه اي صدمه ديده ومتأثر شده است حتي بسياري از ضداخلاقيات درشرف قاعده مند شدن قرارداده شده بودند مثلا خشونت، بي قانوني وغيره اينكه امروزدرهمة عرصه ها مشكل داريم ودولت با همه حمايت هاي تبليغاتي، سياسي ونظامي مجامع بين المللي ودول قدرتمند نمي تواندبرنابساماني ها فايق آيد دليل برعمق وگستردگي بحران است همه اصلاحات ازفرد آغازمي شود وشروع اصلاح فردبه اصلاح اخلاق نيازدارد.

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

روابط دختر و پسر قبل از ازدواج

نويسنده : عبدالقادر پاک‌نیت شریعت مبارک اسلام روابط دو جنس مخالف را با توجه به …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *