مطالب ویژه

اخلاق (2)

قوۀ مجریه برای اخلاق

دراذهان چنین سوال مطرح می‌شود که آیا کدام قوۀ مجریۀ برای اخلاق وجود دارد؟

جواب: نه خیراگرچه اخلاق بخش لازمی ولا ینفک قوانین اسلامی است، ولی به آن هم کدام قوۀ مجریۀ و سلطۀ تنفذیه وجود ندارد. نه صرف دربخش اخلاق بلکه درتمام بخش‌های مختلف، قوۀ نافذه فقط ایمان مسلمان است که اوامر و نواهی شرعی را تطبیق و اجرا می‌کند.

مثال: سیرت صحابۀ کرام (رضی الله عنهم) درموارد مختلف شاهد مدعی است:

  • واقعۀ درستون بستن ابولُبابه (رضی الله عنه) به خاطرافشاء اسرار (نظامی) درغزوۀ بنی قریظه([1]).
  • واقعۀ اقرار حاطب ابن ابی بلتعة (رضی الله عنه) راجع به افشاء اسرار محرم نظامی قبل از فتح مکه([2]).
  • واقعۀ تخلف سه نفرصحابی ازاشتراک درغزوۀ تبوک که را جع به صداقت وراستی شان آیت نازل گردید چنانچه می‌فرماید: (وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا) [التوبة: 118].

یعنی: خداوند توبۀ آن سه نفری را می‌پذیرد که (به غیرهیچ حکمی به آینده) واگذار شدند… وآن گاه خداوند بر ایشان پیغام توبه داد تا توبه کنند). و آن سه نفر عبارت‌اند از: کعب بن مالک، مرارة بن الربیع وهلال بن اُمیه. که به غیرعذرازغزوۀ تبوک تخلف کرده بودند، و راجع به تخلف شان دروغ هم نگفتند، وهرسه انصاری بودند.

  • واقعۀ اقرار واصرار ماعز وغامدیه(رضی الله عنهما) بخاطر ارتکاب فعل زنا([3]).

منتهی درآن موارد که عدم رعایت اموراخلاقی به حقوق اجتماعی ارتباط می‌گیرد، ویا به امن بلاد و سلامت محیط مربوط می‌شود، ویا به ترویج و تشویق فحشاء منجر می‌گردد. در همچو موارد از طرف شارع جزای خاص برای متخلفین وضع گردیده است، وامر تنفیذ و اجرای آن به دوش حکومت اسلامی و مسؤلین مسلمان‌ها گذاشته شده است، که عبارت از قوۀ قضائیه است.

اما در تمام بخش‌های که به خود شخص ارتباط می‌گیرد وبه دیگران سرایت نمی‌کند و منافع عامه متضررنمی گردد، جزای دنیوی وضع نشده، بلکه جزای متخلف به آخرت مُحّوِل گردیده است.

از آن جمله مسایل (اخلاقی و آداب اجتماعی) است.

اما درموارد که جزا تعین گردیده است مثل زنا وسرقت و غیره ازبخش احکام محسوب می‌گردد.

(اگرچه ازجملۀ مسایل اخلاقی هم باشد) درهمچو موارد صرف ایمان است که به پولیس و قاضی ضرورت ندارد وانسان را به محاکمه می‌کشاند وملامت می‌کند. ممکن شما بارها تجربه کرده باشید.

مثال: شما با کسی خلاف اخلاق فاش و نا سزا گفتید، به هرصورت موضوع گذشت.

حالا همان موضوع را اگرشما درخلوت یاد کنید نزد ایمان و وجدان تان خجالت و نادیم هستید چرا؟

جواب: بخاطریکه حالا ایمان است که شما را درخلوت به سبب ارتکاب همان عمل زشت، ودنباله روی ازشیطان محاکمه نموده و سرزنش می‌کند. البته این ندامت به تناسب قوت و ضعف ایمان افراد واشخاص فرق می‌کند.

بناءً می‌توان گفت که: امور اخلاقی بالاترازامورقانونی است.

اخلاق است که عدالت را برکرسی می‌نشاند، اخلاق است که گردن متکبرین وشیطان منشان را شکستانده آمادۀ ادای حقوق مظلومان می‌سازد، اخلاق است که امروز در جهان حکومت می‌کند. درآنجا که عدالت اخلاقی رعایت نمی‌شود ظلم واستبداد بیداد می‌کند. نالۀ وفریاد مظلومان را جزخدا کسی دیگرنمی شنود.

ضرورت به اخلاق

می‌خواهیم موضوع را به عنوان سوال و جواب مطرح نمایم تا خوبتر دلنشین شود:

سوال این است که: ضرورت به اجرای اخلاق چیست؟

جواب اول: کلمۀ انسان از إنس گرفته شده است به معنای تمایل والفت است، وهمین تمایل والفت باعث می‌شود که انسان‌ها حیات اجتماعی داشته باشند، پس ضرورت حیات اجتماعی، روابط ایجاد می‌کند، وهمین روابط اجتماعی از طرف انسان‌ها گاهی خوب و گاهی بد، نامیده می‌شود. معاملات خوب و مناسبات نیک، وقتی به عمل می‌آید که انسان‌ها پیروی قواعد اخلاقی باشند. ازاینجا معلوم می‌شود که تعلیمات دینی راجع به اخلاق برای هر فرد از افراد جامعه لازم است، خصوصاً برای محصلین و دانشجویان محترم نهایت ضروری و حتمی است، به خاطریکه آینده سازان جامعه و میهن‌اند، تا بتوانند در روشنی اخلاق اسلامی در بین جامعۀ اسلامی به صفت اشخاص نمونه، و قابل احترام واعتماد زندگی کنند، واعمال خوب را از اعمال زشت امتیاز نمایند.

جواب دوم: اخلاق نیکو واقعیت‌های درونی انسان را در معرض نمایش گذاشته، وجوهر انسانیت را ظاهر می‌گرداند. به عملی نمودن اخلاق نیک انسان به مقام والای عزت وشرافت می‌رسد، ودر قلوب انسان‌ها جای پیدا می‌کند و محبت دیگران را به سوی خود جلب می‌کند. و در آخرت مستحق اجر وثواب می‌گردد.

غرض از فلسفۀ اخلاق

غرض از فلسفۀ اخلاق و خواندن آن این است که:

ما مسلمان‌ها از اصول و قواعد اخلاقی باخبر شده و از آن پیروی کنیم، وهرعملیکه خیر ما و خیرجامعه و کشور ما درآن دخیل باشد اجرا نمائیم، و هر کاری که به ضرر ما و به ضرر جامعۀ ما تمام شود اجتناب کنیم. پس علم اخلاق علمیست که ما را از اعمال نیک وبد، یعنی از اعمال خیرو شرّ، آگاه ساخته و دساتیر مثبت اخلاقی را به ما یاد می‌دهد. واین آموزش وقتی کامل می‌گردد که به دانسته‌های خود عمل کنیم.

با توجه براینکه اسلام بخش‌های تکلیفی مختلف دارد که شرط مقبولیت همۀ آن در پیشگاه خداوندﷻ موجودیت عقیدۀ درست وقرآنی است. وآن عقیده شامل ایمان به خدا، فرشتگان، کتاب‌های آسمانی و رسولان الهی وزندگی بعد از مرگ وتقدیر خیر وشرّ است.

اما بخش عبادت که نشانۀ ایمان صادق و به خاطر تقرب بیشتر به الله ﷻ صورت می‌گرد، وبخش نظام اجتماعی که در سایۀ حکومت واداره و عدالت برقراراست، نظام اجتماعی، سیاسی، اقتصادی که جزء همین برنامه است، بخاطرارتباط سالم ودرست بنده به خدا، وبنده با بنده صورت می‌گیرد، اخلاق در رأس همۀ این موضوعات قرار دارد.

و نیزدر این رابطه تردیدی وجود ندارد که بخش‌های عقاید، عبادات وبخش‌های تأمین عدالت اجتماعی و حکومت همه مربوط ومنوط به پابندی به ارزش‌های اخلاقی است.

پیام همۀ انبیآء علیهم السلام بیانگراین حقیقت است که: رسیدن به سعادت و سر بلندی مشروط به حُسن اخلاق و پابندی به فضایل اخلاقی است.

بناءً ایمانی که تنها به وحدانیت خدا خلاصه شود. وعبادتی که تنها به شکل وصورت ظاهری (عاری ازخلاص وطریقۀ پیامبر) آن اکتفی شود. نظام حکومت (اداره) واجتماعی که تنها درچهار چوب مجموعه ای ازقوانین وفرامین وضعی وموضوعی خلاصه شود. بهره مندی از زندگی انبیاء به لذایذ آن اکتفا شود وبه غیراندیشیدن درآفرینش.

خلقت و به غیراجرای اوامر الهی، این همه مایۀ سعادت وسر بلندی نخواهد بود.

پس همۀ پیام انبیآء (علیهم السلام) براین تأکید دارند که قطع ارتباط میان بخش‌های زندگی وارزش‌های اخلاقی و فضائل انسانی، زمینه را برای خواری وگمراهی ونابودی انسان‌ها فراهم می‌سازد.

چنانکه امروز مشاهده می‌گردد: اگرساینس وتکنالوژی پیشرفته شده است، کرامت وشرافت انسانی به قهقرا کشانده شده است. واگر مادیات دنیوی طرقی کرده است، معنویات انسانی تنزل کرده است.

واگرهر قدرعلوم طبابت پیشرفته شده، به همان اندازه رذایل اخلاقی ومعنویات انسانی که نتیجۀ آن اِیدز است به مراتب پیشرفته تر گردیده است.

پس نتیجه این است که طبق سنن وهدایات انبیآء(علیهم السلام) حفظ ارزش‌های اخلاقی مطابق به قوانین وفرامین الهی در سرلوحۀ همۀ خوبی‌ها قرار دارد.

 


پاورقی:

 

 

[1]علت درستون بستن ابولبابه (رضی الله عنه):

در سال پنجم هجرت نبوی غزوۀ احزاب (خندق) که از طرف زور مندان مکه ودیگر احزاب مختلف وقبائل عرب، مجهز با وسایل نظامی و نیروی ده هزار نفری با پلان وسیعی حمله بالای مدینه صورت گرفت، که بعد از پانزده روز محاصره، جبۀ جنگ به نفع مسلمان‌ها به پایان رسید.پیامبرﷺ به خانه برگشت جبرئیل آمد و خبر داد که بنی قریظه نقض عهد نموده است، عجالتاً حمله صورت گیرد. بناءً پیامبرﷺ قوماندۀ محاصره را صادر و فرمان داد که هیچ کسی عصر را نخواند مگر این که به قریظه برسد. سپاه اسلام که تعداد شان به سه هزار بالغ می‌گردید دژهای آهنین بنی قریظه را محاصره کردند. خداوند در دل‌های آنها خوف و رعب را انداخت. چون به خیانت خود آگاه بودند. زیرا پیامبرﷺ در بدؤ تأسیس دولت اسلامی در محدودۀ جغرافیۀ مدینة الطیبه با تمام قبائل وسکان مدینه پیمان دفاعی منعقد نموده بود، که یهود بنی قریظه شامل عضویت آن پیمان و مسؤلیت دفاع مدینه را در برابر مهاجمین داشتند.

بناءً درافراد رزمی شان مورال باقی نمانده بود و به جز تسلمی دربرابر لشکر اسلام راه دیگری نداشتند، خواستند از اسرار نظامی مسلمان‌ها و پالیسی پیامبر خود را توسط یکی ازهم پیمان نان مسلمان شان آگاه سازند.

بناءً ابو لُبابه (رضی الله عنه) که اموال و خانواده‌اش در منطقۀ آنها بود، از پیامبرﷺ اجازه خواستند که بآن مشوره کنند، برای ابولُبابه (رض) اجازه داده شد، آنها از ابولُبابه خواستند که «آیا برحکم رسول الله گردن نهیم؟ چون ابولبابه حال آنها را با وجود ظالم بودن شان دیده رحم‌اش آمد وگفت: «بلی» و به حُلقومش اشاره کرد. یعنی: هر کاه به حکم پیامبرگردن نهادید کشته میشوید. بلا درنگ ابو لُبابه دانست که به خدا ورسولش خیانت ورزیده است. از این رو مستقیم به مسجد نبوی رفته خود را در یکی از ستون‌ها بسته کرد.(تا حال به «اُسطُوَانَة ُ التَوبَة» معروف است، زهاد وسائلین خوبترمیشناسند) وسوگند یاد کرد که جز رسول الله ﷺ کسی دیگری نگشاید. (السیرة الصحیحة النبویة، د/ اکرم ضیاء العمری، ج/2).

[2]شرح واقعۀ حاطب بن ابی بلتعه (رضی الله عنه) ازاین قرار است: == نسبت خیانت و نقض عهدی که اهل مکه در پیمان صلح حدیبیه نمودند. زیرا قریش به جانبداری بنی بکر، هم پیمانان شان، برقبیلۀ خزاعه هم پیمان مسلمان‌ها تجاوز نموده و شامل جنگ گردیدند، خزاعه بعد از تلفات شدید مجبور به تحَصّن در داخل حرم گردیدند. زعیم شان عمرو بن سالم خزاعی از خیانت اهل مکه به مدینه رفته به پیامبرﷺ شکایت نمود. پیامبرﷺ نسبت تخلف صریح اهل مکه پلان حمله بر مکه را طرح نموده و صحابه و مجاهدین سربه کف را بر اظهارات نمبر یک امر نمود. در این وقت حاطب ابن ابی بلتعه یک تن از مجاهدین بدری وازمهاجرین مکی بود، نامۀ به سوی اهل مکه نوشت و از اظهارات و آمادگی مسلمان‌ها و حمله به مکه خبر داد. و نامه را برای زنی داد تا به اهل مکه برساند، و برای آن زن جایزه مقرر نمود. و آن زن نامه را داخل گیسو‌های خود پنهان و به سواری اشتر راهی مکه گردید.

و ازجریان واقعه برای پیغمیرﷺ وحی شد، علی و زبیر و مقداد (رضی الله عنهم) را فرستاد و دستور داد که زنی به سوی مکه روان است همرایش نامه است آن نامه را برگردانید. علی و زبیر و مقداد (رضی الله عنهم) روان شدند و زن را در منطقۀ (خلیقه) یافتند، و آن زن را از اشتر پائین و تلاشی نمودند چیزی نیافتند، علی (رض) فرمود: قسم به خدا نه پیامبردروغ گفته و نه ما دروغ میگویم، یا نامه را میدهید ویا برهنه کرده نامه را می‌گیرم ! چون زن قاطعیت را دید نامه را از داخل موی سرخود بیرون نموده تسلیم کرد.

نامه را به رسول الله ﷺ تسلیم دادند. پیامبر حاطب را طلب نموده علت را جویا گردید. حاطب (رضی الله عنه) فرمود: قسم به خدا، به الله و رسول وی ایمان دارم و نه ایمان خود را تبدیل نمودم (منافق و مرتد نیستم) چون اهل وعیالم در مکه (تحت ظلم) است، کدام حامی و عشیره ندارم، صرف به خاطر مِنت گذاشتن بر آنها این کار را کردم. عمر (رضی الله عنه) خواست جزا بدهد، پیامبرﷺ فرمود: آیا نمیدانید که خداوند برای بدری‌ها فرموده: (اعملوا ما شئتم فقد غفرت لکم) بکنید آنچه را که می‌کنید من شما را بخشودم. (تهذیب سیرة ابن هشام: ص/194ـ 198).

[3]داستان ماعز و غامدیه (رضی الله عنهما) از این قراراست:

1) (عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بن مسعود، قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّي عَالَجْتُ امْرَأَةً فِي أَقْصَى الْمَدِينَةِ، وَإِنِّي أَصَبْتُ مِنْهَا مَا دُونَ أَنْ أَمَسَّهَا، فَأَنَا هَذَا فَاقْضِ فِيَّ مَا شِئْتَ، فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: لَقَدْ سَتَرَكَ اللَّهُ لَوْ سَتَرْتَ نَفْسَكَ، قَالَ: وَلَمْ يَرُدَّ عَلَيْهِ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ شَيْئًا، فَقَامَ الرَّجُلُ فَانْطَلَقَ، فَأَتْبَعَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رَجُلًا دَعَاهُ، فَتَلَا عَلَيْهِ هَذِهِ الْآيَةَ {وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ). (مشکوة (1/57) به حوالۀ مسلم) عبد الله بن مسعود(رضی الله عنه) روایت می‌کند که مردی نزد پیامبرﷺ حاضر شده فرمود: ای پیامبرخدا من با زنی درقسمتی آخر مدینه عملی را انجام دادم، من بآن زن کاری نمودم غیر از جماع، اینک من حاضرهستم دربارۀ من حکم کن آنچه را که می‌خواهید، عمر(رضی الله عنه) فرمود: خداوند کارتو را پنهان کرده، ای کاش توهم پنهان می‌کردی، ابن مسعود میگوید:

نبی ﷺ هیچ جواب نداد، و آن مرد بعد از انتظاررفت، شخصی را پیامبر فرستاد وی را وا پس طلب نمود پیامبر ﷺ این آیه را تلاوت کرد: (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ) [هود: 114] نماز را برپادارید دربخش از روز، و بخش از شب، نیکی‌ها ذوب می‌کند بدی‌ها را.

2) مشکوة درکتاب حدود ازبریده روایت می‌کند که ماعزبن ما لک اسلمی نزد پیامبر ﷺ حاضر شده فرمود:

ای پیامبر خدا مرا پاک کن، پیامبرفرمود(هلاک نشوی) برو از الله مغفرت بخواه وتوبه کن، راوی می‌گوید: بعد از دقایق چند، بار دوم حاضرشده وفرمود:

ای پیامبرﷺ مرا پاک کن، پیامبـرﷺ سخن اول را تکرار کرد بالآخره (در مرتبه چهارم) پیامبر فرمود:

از چه چیز؟ آن مرد گفت از زنا، پیامبر فرمود: آیا این دیوانه است؟ در جواب گفته شد نه خیر دیوانه نیست. پیامبر فرمود: آیا شراب نوشیده است؟

شخصی دهن وی را بوی کرد، بوی شراب نبود، پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرمود: آیا زنا کرده‌اید! گفت بلی: پیامبر امر کرد حَدّ را جاری کردند.

پیامبر بعد از سه چهار روز تشریف آورد و فرمود:

استغفار کنید برای ماعز، چنان توبه کرده است که اگر در میان یک جماعه تقسیم کرده شود کفایت می‌کند.

بعداً زنی ازقبیلۀ غامد آمدواظهارکردکه ای پیامبرخدا!مرا پاک کن! پیامبر فرمود: (ویحک) هلاک نشوی برو توبه و استغفار کن ! زن گفت: آیا می‌خواهی مرا رد کنید طوریکه ماعز را رد کردید! حمل من از زنی است، پیامبرﷺ فرمود: حمل خودت! زن گفت بلی، پیامبرفرمود: تا که طفلت به دنیا نیاید(حدّ جاری نمی‌شود) این زن را مردی از انصار بکفالت گرفت، وقتیکه طفل پیدا شد به پیامبر خبر داد که غامدیه حمل‌اش را وضع کـرده است. در روایت دیگراست که پیامرفرمود:

برو تا که طفل پیدا شود، وقتیکه طفل‌اش پیدا شد فرمود:برو تا که نان خورشود، وقتیکه آن طفل از شیر گرفته شد آن زن با طفل خود آمدعرض کرد که ای رسول خدا اینک طفل ازشیرگرفته شده است.(درروایت دیگراست که بدست آن طفل پارچۀ نان بود) پیامبرطفل را به کفالت شخصی داد و امرکرد حدّ را بالای آن جاری کردند. (مشکوة کتاب الحدود، وصحیح مسلم).

==========================

اخلاق اسلامی و آداب اجتماعی

نعمت الله «وثیق»

منبع: islahnet.com

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی