خانه / مقالات / ارتباط ارگانیک صلح و شهادت (5)

ارتباط ارگانیک صلح و شهادت (5)

نویسنده: عبدالبصیر صهیب صدیقی

 

صورت های انکشافی و تکاملی شاخصه های بارز پرهیزیا در فرهنگ یونان باستان ( از قرن پنجم قبل از میلاد تا آغاز مسیحیت ) با در نظر داشت سه منظر، این گونه رقم زده شده است:

1 ـ پزهیزیا وخطابه Parrhesia und Rhetorik، Parrhesia and Rhetoric ( قدرت نطق و بیان ):

اولی مربوط می شود به رابطۀ پرهیزیا با فن خطابه rhetoric که خود نزد ایروپیدس Euripides هم مشکل ساز است.

در سنت سقراطی ـ افلاطونی پرهیزیا و خطابه در شدت تقابل قرار دارند و این تقابل به صورت واضح به گونۀ مثال در چورجیاGorgias آشکار است جایکه لغت پرهیزیا واقع شده است.

سخنرانی مستمر و طولانی یک مهارت لفاظانه یا سفسطه گرانه است در حالیکه مشخصۀ پرهیزیا دیالوگ پرسش و پاسخ یا سؤال و جواب است، بنابرین دیالوگ تکنیک اساسی برای راه اندازی بازی پرهیزیا است.

تقابل پرهیزیا و مهارت خطابهParrhesia und Rhetorik، Parrhesia and Rhetoric به فایدروس Phaidros نیز کشانیده می شود جایکه شما می دانید، مشکل اصلی در بارۀ ماهیت اختلاف و تقابل بین سخنرانی و نوشتارنیست بلکه اختلاف بین آن لوگوس Logos که حقیقت را بیان میکند و آن لوگوس Logos که قاصر از بیان حقیقت است، می باشد.

این اختلاف بین پرهیزیا و مهارت خطابه که در قرن چهارم قبل از میلاد در آثار افلاطون صراحت دارد، تا قرن ها در سنت فلسفی باقی خواهد ماند.

در سنیکاSeneca، به گونۀ مثل آدمی با ایدۀ برمیخورد که گفتگو های شخصی بهترین وسیلۀ انتقال اند تا آزاد و با سعۀ صدر صحبت شود و حقیقت بیان شود تا جائیکه آدمی در چنین گفتگو ها از مهارت های لفاظانه و آرایش های به گونۀ لفاظی می توان اجتناب کرد و حتی در قرن دوم میلادی اختلاف فرهنگی بین مهارت خطابه و فلسفه هنوز صریح و با اهمیت است، با این حال می توان در آغاز امپراطوری برخی از نشانه های الحاق یا اختلاط پرهیزیا را در زمینۀ فصاحت و بلاغت در آثار اهل بلاغت و فصاحت پیدا کرد.

2 ـ پرهیزیا و سیاست Parrhesia und Politik، Parrhesia and Politics:

دومین جنبۀ مهم تکامل و رشد پرهیزیا مربوط به سیاست است، طوریکه این جنبه در قطعات ایروپیدس و هم چنان در متون قرن چهارم وجود دارد، پرهیزیا یک مشخصۀ اساسی دیموکراسی آتن است که باید نقش و رول پرهیزیا در قانون اساسی آتن جستجو شود اما می توان در این باره کلیات را ذکر کرد که پرهیزیا هم رهنما برای دیموکراسی و هم رهنما برای رفتار اخلاقی و شخصی بود، نمانگر خصوصیت یک شهروند و همشهری خوب.

دیموکراسی آتن به صراحت به عنوان یک قانون اساسی تعریف شد که در آن مردم از دیموکراسی و پرهیزیا لذت می بردند ( همه مردم حق مساوی بیان و حق مساوی شرکت در قدرت سیاسی را داشتند.

پرهیزیا که شرط لازم برای سخنرانی های عمومی است بین همشهریان منحیث افراد صورت می گیرد و هم چنان بین شهروندان در یک تشکل به عنوان یک اسمبله تحقق می یابد، برعلاوه اگورا agora جای است که در آن پرهیزیا به عرصۀ ظهور می رسد.

در دورۀ هلینستیک hellenistisch، Hellenistic با ظهور شاهان هلنیک hellenisch، Hellenic این مفهوم سیاسی از پرهیزیا تغییر می کندو پرهیزیا حالا بر رابطه بین قدرت سیاسی حاکم، درباریان ویا مشاورین ترکیز می کند. بر اساس قانون اساسی دولت پادشاهی، وظیفۀ مشاور است که پرهیزیا را بکارببندد تا که شاه را در اتخاذ تصامیمش کمک کند و شاه را از اسعمال ناجائز قدرت برحذر دارد.

پرهیزیا هم برای شاه و هم برای مردم تحت فرمان شاه ضروری و مفید است.

فرمان روا خود بکار برندۀ پرهیزیا نیست اما توانائی که بازی پرهیزیا را راه اندازد، سنگ محکی است برای فرمان روای خوب، بنابرین یک پادشاه خوب آنچه را که یک استعمال کنندۀ Parrhesiastes واقعی پرهیزیا می گوید، همه را، با وجود یکه نا خوشایند ثابت شوند، می پذیرد و تنقید برتصامیمش را گوش میدهد.

یک فرمان روا خود به یک ستمگر تبدیل می شود زمانیکه او مشاورین صادقش را نادیده انگارد و یا پاداش خدمات آنها را با صدور پروانۀ مجازات فرمان دهد.

یک کتگوری سوم از بازی گران پرهیزیا در بازی اخلاقی پرهیزیائی وجود دارد یعنی عبارت است از اکثریت خاموش، جمعیتی که به صورت عموم در تبادلۀ نظرات بین شاه و مشاورانش حضور ندارد اما از این جمعیت و نام و نشان آن مشاورین شاه حرف و سخن دارند ( مورد بحث است )، وقتیکه آنها به شاه مشوره میدهند.

جای که پرهیزیا در آن در متن اخلاق فرمانروائی عرصۀ ظهور می یابد مسمی به اگورا agora نیست بلکه بنام دادگاه (محکۀ عدلی ) der Hof des Königs، The court of king شاه یاد می شود.

3 ـ پرهیزیا و فلسفه Parrhesia und Philosophie، Parrhesia and Philosophy:

در نهایت، می توان تکامل پرهیزیا را از طریق رابطه اش با فلسفه پی برد به این ارتباط که گونۀ از نحوۀ زندگی است.

در نوشته های افلاطون، حکیم سقراط در رول و ایفاء کنندۀ نقش کسی ظاهر می شود که پرهیزیا را بکار می بندد، بنابرین لغت پرهیزیا چندین مرتبه در آثار افلاطون ظاهر می شود، او هرگز لغت بکار برندۀ پرهیزیا را بکار نبرده است، لغتی که بعد ها بخشی از لغت نامۀ یونان به ظهور رسید و هنوزهم رول سقراط یک رول تیپیک typisch، typicپرهیزیائی است که آنجا او با شهروندان آتن مواجهۀ مداوم داشت، طوریکه در اپولوجیApologie، Apology اظهار شده است، به آنها ( شهروندان آتن ) حقیقت را نشان می داد، از آنها می خواست که تا مواظب عقل، حقیقت و کمال روح شان باشند.

و در الکی بیادس بزرگسالان Alkibiades der Ältere، Alcibiades Majora، سقراط هم چنان در دیالوگ نقش و رول پرهیزیائی را به عهده می گیرد، اما در حالیکه دوستان و عاشقان الکی بیادس همه اورا در تلاش شان تملق گوئی می کنند تا توجۀ اورا به خود معطوف دارند.

این بود مختصر معرفی لغت پرهیزیا بر اساس ترجمۀ مورد نیاز این بحث از کتاب دیسکورس و حقیقت میشل فوکو که با شهادت در لغت نامۀ لسان عربی و اصطلاح قرآنکریم شباهت های به هم می رساند و این از آن جهت مهم است که توانسته باشیم راه صلح را از طریق معرفی اخلاق یونیورسال، جهانی و ثابت به تفکر اخلاقی پیشین و غیر تجربی مبتنی بر خدا شناسی و توحید هموار سازیم و در یک جهان بینی دینی و عقلی با طرح وفاقی مفاهیم اخلاقی، حقوقی و سیاسی، خود و پیرامون خود را تعریف صحیح و درست کنیم آنگاه می توان که با ساختار های قانونی محکم و خلل ناپذیر به سعادت در هردو جهان، آرامش روحی و رفاه مادی رسید.

طرح ریزی دقیق و درست این موضوع یعنی ارتباط شهادت باصلح هم در ساحۀ اعتقاد توحیدی و هم در اخلاق، حقوق و سیاست بر تمام حرکت های سیاسی مبتنی بر افراط و تفریط را که داعیه داران اخلاق و حقوق مبتنی بر فهم نادرست و استنباط کج و معوج از حقایق اند و با تأویل و تفسیر های نادرست از حقایق و واقعیات تاریخی آتش خانمان سوز جنگ ها را شعله ور می سازند و بشریت را به درد و الم گرفتار می کنند، خط بطلان می کشد و جهان بینی غلط و نادرست مبتنی بر افراط و تفریط را به مغاک نیستی می سپارد و در عمل، مانع تخریب نهاد های اخلاقی، حقوقی و قانونی بشر می گردد و سلامت اجتماع بشری را بر اساس حفظ کرامت بشر، قانونمند ارائه می دهد.

تفکر طالبانیزم یکی از این افکار افراطی مخرب است که با عدالت و شهادت مبتنی بر عدالت و تمام بافت مفهومی شهادت در تضاد و تقابل آشکار قرار دارد زیرا اگر عملکردهای این تفکر افراطی را در افغانستان و دیگر افراطیون مسلح را در جهان تحت مطالعه قرار دهیم و عملکرد ها و رفتار آنها را به عنوان یک متن از لحاظ اخلاق و حقوق مورد مطالعه قرار دهیم، دریافته می شود که عملکرد های افراطیون با اخلاق و حقوق مبتی برتوابت اخلاقی به طور کامل در تضاد و تناقض قرار دارند و بر اساس اعتقاد توحیدی که در آن اعتقاد، الله تبارک و تعالی معبود برحق است و شهادت را اساس صلح و اجتماع سالم وحفظ کرامت انسانی قرار داده است، عملکرد عملی تفکر طالبانیزم در تحولات تقویمی ایام و لیالی یعنی روز شب، مردودو باطل است زیرا انتحار، کشته شدن اطفال، زنان و انسان های مظلوم، ویرانی، آسیب و صدمه های سنگین به اجتماع و سلامت مناسبات اجتماعی نتیجۀ افراطیت است که مذموم و نا پسند است و آنهایکه حملات انتحاری انجام می دهند و یا برای برهم زدن سلامت جامعه جنگ افروزی می کنند و کشته می شوند شهید نیستند چون کارشان و عمل شان با اخلاق و حقوق که بر شناخت الله تبارک و تعالی ابتناء دارد، در تضاد و تناقض آشکار است و نمی توان کشته شدگان جنگ افروز را شهید نامید چون شهادت با صلح رابطه دارد نه با جنگ افروزی.

و السلام

Sources

1 – Tafheem ul Quran

2 – Free Lan Arabic English Lexicon / Dictionary

3- Diskurs und Wahrheit ( Michel Foucault )

4 – The Meaning of the Word Parrhesia (English translation of Discourse and truth، Michel Foucault)

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

ارتباط ارگانیک صلح و شهادت (2)

نویسنده: عبدالبصیر صهیب صدیقی با در نظر داشت تذکر بالا، انسان دو گونه وجود دارد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *