تزکیه

ارتکاب فواحش عواقب نافرجام دارد

سوء خاتمه در تقدير کدام شخص؟

وچرا آنکس سزاوار فرجام سياه گرديد؟

در اين رابطه ابن قيم رحمه الله می نويسد:

ايزد متعال ما را از سوء خاتمه نجات دهد، هر کس که فصل خوب کاشت، حاصل خوب برداشت و هرکس که پای محنت استوار نداشت، هيچ نبرداشت، دنيا در حقيقت جای خورد و نوش، و سرای راحت و جای آسايش و محل حسن پردازی نيست، بلکه دنيا سرزمين مشقت و ميدان امتحان و کشتزار آخرت است، خوشا به حال آنکس که پاک زيست و فرمان آفريدگارش نشکست، اصلاح ظاهر و باطن کرد و حسن خاتمه نصيبش گرديد، و نامراد و بدبخت است آنکسی که عقيده اش کاسد، اعمالش تيره و سياه و مسلسل مرتکب گناههای کبيره، آخر کار که گناه بر آن شخص غالب می گردد، بدون اينکه توبه نصيب شود، می ميرد و قبل از اينکه اصلاح اعمال کند، موت جانش را می ستاند و پيش از اينکه جبين نياز در درگهء الله بکوبد، اجل ريشه های حياتش را بر می کند، و در آخرين سکرات موت شيطان بر وی غالب می آيد و خاتمه اش را خراب می کند. العياذ بالله

يکی از اسباب سوء خاتمه حب دنيا و رغبت بسوی آن، و در هر قدم نافرمانی خداوند است، گاه دامن انسان در يک گناه آلوده می گردد و گاه گرفتار بدبختی ديگری می شود، گه از اسلام اعراض می کند، تراکم معاصی دل و دماغ را مسخ می سازد و نور فطرت را کور می گرداند، بالآخره فهم و ادراک از قلب اين شخص ربوده می شود و مهر قهاريت در دل و عقل آن کوبيده می گردد، ديگر نه پند و نصيحت کار آمد است و نه وعظ و تبليغ، و منادی حق ويرا صدا می زند، آواز را می شنود اما مطلب فرياد را نمی داند، با وجود نداهای مسلسل از دعوت بی بهره می ماند. برای روشن شدن موضوع چند داستان متعلق به سوء خاتمه را ياد آور می شويم:

 

داستان اول
کسی را در حالت مرگ کلمهء توحيد (لا اله الا الله الخ) تلقين می کردند، و او پيوسته می گفت: حمام منجاب (نام جايی) کجا است؟ تفصيل قصه چنين است: کسی نزد دروازهء خود ايستاده بود، از سوء اتفاق دروازهء اين شخص مشابهت به دروازهء حمام داشت، ناگهان يک کنيز زيبا و خوبرو و مه چهره در چنين وقت پديد آمد. از صاحب خانه پرسيد: حمام منجاب کجاست؟ آن شخص بسوی خانهء خود اشاره نموده گفت: اينست حمام منجاب. کنيز داخل خانه گرديد و شخص مزبور نيز از عقب کنيز داخل شد. زن وقتيکه دانست فريب خورده با زيرکی برق آسا گون و رنگ ديگر اختيار نمود و گفت: من با خواهش تو موافق هستم و معاشقهء طوفان زای تو را با لب خندان و جبين درخشان پذيرايی می کنم، ليکن چه خوب می شود که شراب عقل ربا و عطر نشاط افزا بياوريد تا عيش و طرب محفل را افزايش دهد، اين مرد با شنيدن حرف کنيز در هيجان آمد و لشکر فرحت بر عقلش چنان غالب شد که کنيز را تنها در خانه گذاشت و بستن دروازه هم از يادش رفت، برای آوردن شراب و عطر از خانه بيرون رفت. زن که فرصت را غنيمت يافته بود از کلبهء آن فرار کرد، اينکه آن کس باحرکات مخصوص و خيال دلربا و با شراب و عطر بسوی خانهء خود برگشت که ديگر نه دلبری بود و نه از کنيز خبری. خطاب بر نفس خود می کرد که واقع تو خری. در نتيجه اينکس بياد کنيز ديوانه شد و مجنونسا درکوچه و بازار می گشت و شعری را زمزمه می کرد که ترجمه اش قرار زير است:

يَا رُبَّ قَائِلَةٍ يَوْمًا وَقَدْ تَعِبَتْ                            أَيْنَ الطَّرِيقُ إِلَى حَمَّامِ منجَابِ

وای کجا شد آن دختر زيبا که خسته و مانده شده بود

از من پرسان می کرد که حمام منجاب کجا است؟

کنيز ديگری از شنيدن فقرهء پرسوز و گداز اين مرد شعری سرود که ترجمهء آن از اين قرار است:

هَلا جَعَلْتَ سَرِيعًا إِذْ ظَفَرْتَ بِهَا                  حِرْزًا عَلَى الدَّارِ أَوْ قُفْلا عَلَى البَابِ

وقتيکه تو بر آن کنيز ظفرياب شدی چرا از بازار زود نگشتی

و يا در خانهء خود باقی می ماندی يا اينکه بر دروازه قفل می زدی.

بعد از شنيدن اين شعر جنون و ديوانگی افزايش يافت و در همين حالت زندگی اش را پدرود گفت و در حين سکرات موت می گفت: حمام منجاب کجاست؟ حمام منجاب کجاست؟ و الله اعلم.

 

داستان دوم

ابن قيم رحمه الله در کتاب خود “الجواب الکافی” داستان شخصی را ذکر نموده است که بر پسر خوبرو و نازک اندام با نام اسلم عاشق گرديده بود، متأسفانه اسلم پيوسته از اين شخص فرار داشت و دوری اختيار می کرد. بالآخره عاشق را غم و اندوه اسلم بر بالين مرگ کشانيد.

کسی عاشق را در سکرات موت ديد، اسلم را راضی نمود تا بديدن گرفتار خود بيايد، عاشق از شنيدن اين خبر مسرور گشت، غم و اندوه تقليل يافت و در انتظار ديدار نشست، ليکن اطلاع رسيد که معشوق ديار عاشق را ترک گفته به شهر ديگری رفته، از شنيدن خبر آن مرد مأيوس گرديد و علايم موت در رخسارش ظهور کرد، در حالت  موت چند اشعار سرود که ترجمهء آن قرا ذيل است:

ای اسلم تو مريض را راحت دهنده هستی.

من که از شدت مرض لاغر گشته ام تو شفا دهندهء من هستی.

من خشنودی ترا طلبگار هستم.

پيوسته طالب خوشنودی تو ام طالب رحمت خداوند نيستم.

واه اسلم واه راحت جان من

واه شفاء درد و هر درمان من

در فراش مرگ خوشنوديت ارمان من

نه چنان دارم طلب آن رحمت يزدان من

نعوذ بالله من ذالک اين کلمات کفريست.

برای آن کس گفته شد که از خداوند بترس! جواب داد کار من به انجام رسيد. اين گفت و روان کالبد اندوهگين آن را وداع گفت، الله مايان را از خواتم نافرجام  نجات دهد و حسن خاتمه بخشد. بايد از اين واقعه پند حاصل کرد که چگونه آن مرض مهلک عاشق اسلم را رهسپار کفر ساخت، آن عاشق مبهوت الحواس معشوق خود را شريک خداوند گردانيد و محبتی که با خداوند می بايست با غير الله نيست. چونکه چنين عشق شرک است وشرک را خداوند عفو نمی کند، پس مرتکب اين جنايت نجات نخواهد يافت. از واقعهء بالا دانسته می شود که گاه گاه لقاء معشوق محبوب تر از توحيد خداوندی می گردد، چنانکه واقعهء فوق اين مدعا را تصديق می کند.

داستان سوم
کسی مؤذن بود و مردم را بسوی نماز فرياد می کرد، معمولا از فراز مناره اذان می داد. روزی به نيت اذان بالای مناره رفت و ناگاه چشمش بر دختر همسايه فتاد، چنان محو دختر گشت و دلباخته شد که ترک دنيا و مافيها نمود تا حدی که اذان را وداع گفت. در آستانهء دختر پيشانی تضرع را بسجده نهاد و از دختر با دست نياز و گردن خميده زنا را درخواست نمود، ليکن دوشيزه انکار ورزيد. مؤذن طالب ازدواج گرديد، چونکه آن دوشيزه نصرانيه بود، تحقق نکاح را غير ممکن نخواند، اما شرط گذاشت که دين نصرانيت را قبول کند. حضرت مؤذن با شرح صدر و دل گشاده نصرانيت را پذيرفت، متأسفانه در روز عروسی، مؤذن قصد بالا رفتن بر بام دختر را کرد، از آنجا افتيد و بحيات خود خاتمه داده و محروم از دين و دختر گشت. خسر الدنيا و الآخرة. عجلت مؤذن بسوء خاتمه انجاميد. الهی من و شما را مصئون نگاه دارد. مؤذن منارهء سر بفلک را بقصد دختر ترک گفت و فرود آمد، خداوند نيز آن را از بام دخنر پايين انداخت، بميرد. الجزاء من جنس العمل، هر چه کردی خواهی ديد.

===============

إنسان و کردار ناشایست او.

مؤلف: جمال بن عبد الرحمن اسماعيل

مترجم: عبد البصير امين بدخشانی

منبع: islahnet.com

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی