ارزش وقت نزد علمای اسلام (5)

ابن الخیاط نحوی در کوچه و راه هم مشغول مطالعه بود و گاه بی‌خبر به گودال می‌افتاد:

ابوهلال عسکری در کتابش «الحث علی طلب العلم والاجتهاد فی جمعه» نوشته است: امام محمد بن احمد بن منصور بن الخیاط نحوی، سمرقندی الاصل، مقیم بغداد که به سال 320 هجری وفات یافت، همه وقت مشغول خواندن و مطالعه بود، حتی در کوچه که راه می‌رفت نمی‌گذاشت لحظه‌ای از اوقاتش به هَدَر برود، سرش در کتاب بود و جلو پایش نگاه نمی‌کرد و گاه در گودال می‌افتاد یا حیوانی او را لگد می‌زد و او خبر نداشت که گودال یا حیوان جلو اوست.

حاکم شهید، ابوالفضل مروزی با کسانی که به دیدارش می‌آمدند سخن نمی‌گفت، چرا که مشغول تألیف بود:

در کتاب «الأنساب» تألیف سمعانی در شرح حال حاکم شهید ابوالفضل محمد بن محمد بن احمد مَروزی بلخی حنفی که قاضی و وزیر سلطان بود و در سال 334 هجری قمری به شرف شهادت رسید و عالم مَرو و امام اصحاب امام ابوحنیفه در عصر خودش بود، چنین آمده است:

ابوعبدالله پسر حاکم شهید فرمود: به خاطر دارم که حاکم شهید دوشنبه و پنجشنبه روزه می‌گرفت و نماز شب را در حضر و در سفر ترک نمی‌کرد، و موقعی که می‌نشست سبدی از کتاب و قلمدان جلوش بود؛ او وزیر سلطان بود و اجازه‌ی ورود تنها به کسانی می‌داد که ناگزیر بود، اما بعد از اجازه‌ی ورود، مشغول تصنیف کتاب می‌شد، و تازه وارد وقتی که می‌دید ابوالفضل در فکر او نیست و در فکر تصنیف کتاب است، پس از مدتی نشستن بر می‌خاست و بیرون می‌رفت، ابوالعباس بن حَمُّویَه از دست او شکایت کرد که ما می‌رویم پیش او، اما او سخن با ما نمی‌گوید و قلم می‌گیرد و مشغول نوشتن می‌شود و ما را در گوشه‌ای از اتاق رها می‌کند.

باید دانست که نزد محدثین، حافظ لقب کسی است که یک صد هزار حدیث از بر دارد. و حاکم لقب کسی است که خیلی بیش از یک صد هزار حدیث از بر دارد.

حاکم ابوعبدالله، صاحب کتاب «المستدرک» فرمود: شب جمعه‌ای به مجلس املاء ابی الفضل حاضر شدم و امیر ابوعلی بن ابی بکر بن المظفر وارد مجلس ابی الفضل شد، اما ابوالفضل از جای خود تکان نخورد و به امیر گفت: ای امیر برو که حالا روز آمدن تو نیست.

واقعاً عجب دانشمندی بود که در مجلس املاء حدیث به احترام حدیث رسول ص برای کسی که می‌آمده اگرچه امیر و فرمانروا بوده است، درس حدیث را رها نکرده و برای کسی از جای خود بلند نمی‌شده‌اند و احترام حدیث نزد ایشان خیلی مهم‌تر بوده از احترام امیر. خدا رحمت کند آنان را که چقدر در طاعت خدا ثابت ‌قدم بوده‌اند و چقدر در پیروی از رسول الله ص متمسک بوده‌اند. رحمهم الله تعالی رحمة واسعة.

تألیفات بسیار امام محدث حافظ ابن شاهین:

امام حافظ محدث ذهبی در کتاب «تذکرة الحفاظ» 3: 987 در شرح حال ابن شاهین متولد سال 297 و متوفی سال 385 در عمر 88 سالگی چنین می‌فرماید:

«هو الحافظ الامام المفید المکثر، محدث العراق، ابوحفص عمر بن احمد بن عثمان بغدادی، الواعظ المعروف بابن شاهین». ابوالحسن بن المهتدی بالله، دانش‌آموز ابن شاهین فرمود: که ابن شاهین به ما فرمود که من سیصد و سی تصنیف دارم. از آن جمله است: تفسیر کبیر، هزار جلد. و المسند، هزار و سیصد جزء و تاریخ صد و پنجاه جزء و زهد، صد جزء. واقعاً خیلی است، مثلاً تفسیر او سی هزار صفحه می‌شود، خدا می‌داند در تحریر آن چقدر متحمل رنج و زحمت شده است! باید دانست که جزء در آن زمان برابر بود با سی صفحه از قطع متوسط و معمولی امروز.

ابن شاهین در قیمت مداد (مرکب) هفتصد درهم پرداخت:

محمد بن عمر داوُدی قاضی فرمود: از ابن شاهین شنیدم که می‌فرمود: آنچه مرکب خریده‌ام تا امروز حساب کرده‌ام به هفتصد درهم رسیده است. ابن ابی الفوارس فرمود: هیچ کس به قدر ابن شاهین کتاب تألیف ننموده است.

 منذر مروانی نحوی، لقب «المذاکرة» یافت به سبب شدت تعلق او به مذاکره در نحو:

از پیشوایان زبان عربی، کسی لقب «المذاکرة» را می‌یافت که زیاد علاقه به مذاکره و بحث در علوم عربی می‌داشت و با هریک از علماء که ملاقات می‌نمود به بحث و مذاکره می‌پرداخت. امام حافظ ابن حجر در کتاب «نُزهَۀ الألباب فی الألقاب» فرمود: اَلمُذاکَرَۀ: منذر بن عبدالرحمن بن معاویۀ بن محمد بن عبدالله بن المنذر بن عبدالرحمن بن معاویۀ بن هاشم بن عبدالملک اندلسی مروانی می‌باشد. او لقب المذاکرۀ داده شد، برای این که علاقه‌ی شدید به علم نحو داشت و خود یکی از ائمه و پیشاهنگام علم لُغت بود و هر وقت عالمی را ملاقات می‌نمود می‌گفت: می‌خواهی در بابی از علوم عربی بحث و مذاکره نمائیم؟ روی این اصل لقب المذاکرۀ یافت، ابن حزم فرمود که: «المذاکرة» در سال 393 درگذشت. شاید یکی از اسباب اطلاع واسع او همین مذاکره باشد که گفته‌اند: کار نیک‌کردن از پُرکردن است.

ابونعیم اصفهانی در کوچه و راه نیز کتاب بر او می‌خواندند:

امام حافظ، شمس الدین ذهبی در کتاب «تذکرة الحفاظ» در شرح حال امام حافظ، ابونعیم اصفهانی که نامش احمد بن عبدالله مورخ محدث صوفی است و به سال 336 به دنیا آمد و به سال 430 درگذشت نوشته است: احمد بن مردویه فرمود: در زمان ابونعیم اصفهانی از همه جا طُلاب علم برای کسب علم نزد او می‌رفتند و در هیچ جای دنیا از او حافظ‌تر و داناتر به اسناد حدیث نبود. حُفّاظ دنیا نزد او اجتماع می‌نمودند و هر روز نوبت یکی از آن‌ها بود که از صبح تا ظهر نزد او باشند و آنچه می‌خواهند بر او بخوانند تا صحت و یا سُقم آنچه می‌خوانند به آنان بفهماند و موقعی که از محل درس بلند می‌شد و به خانه‌اش می‌رفت، گاه بود که در راه جزیی بر او خوانده می‌شد و او خسته نمی‌شد، گوییا غذای او شنیدن حدیث و تألیف‌کردن در آن بود.

ابوریحان بیرونی موقعی که در حال جان‌کندن بود مسأله‌ای در میراث می‌آموخت:

محمد بن احمد خوارزمی، امام بلندمرتبه و دانشمند کم‌نظیر در علم فلک و ریاضیات و دانشمند تاریخ و ادب و جامع انواع علوم معروف به ابوریحان بیرونی متولد به سال 336 و متوفی به سال 430 است که نود و چهار سال عُمر کرد. همیشه کوشا در تحصیل علوم و مشغول به تألیف کتب بود. هیچ وقت قلم از دست نمی‌نهاد، مگر در دو روز نوروز و مهرگان (نوروز اول فرودین و مهرگان پانزدهم مهرماه) که در این دو روز هم مایحتاج زندگی از خوراک و لباس تهیه می‌کرد، دانشمندی فرزانه که ابتکار اعداد از طریق به کار بردن زوایای هندسی هم شکل عربی اعداد: 1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9 و هم شکل اعدادی که غربی‌ها گرفته‌اند: 1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9 از اوست. دانشمندی که با داخل‌کردن صِفر در اعداد توانست اعداد را از شمار بیرون ببرد و با نوشتن یک و بیست و چهار صفر از راست آن که اگر کسی از اول عمر تا آخر عمر به شمردن آن بپردازد به آن نمی‌رسد، و به این طریق مردم را از اعداد یونانی نجات داد.

1 – 11 – 111 – 1111 –  D – DI – DII – DIII – DIIII – X – XI – XII

از یک تا دوازده که هنوز در صفحه‌ی ساعت دیواری دیده می‌شود آن وقت همین علامت، از طلوع آفتاب تا طلوع آفتاب 24 ساعت، از زوال آفتاب تا زوالآفتاب 24 ساعت، از غروب آفتاب تا غروب آفتاب 24 ساعت، از نصف شب تا نصف شب 24 ساعت، قبلاً در کشورهای اسلامی از غروب آفتاب تا غروب آفتاب 24 ساعت معمول می‌داشتند و امروزه همه جا تقریباً از زوال تا زوال معمول شده است، و کلمه‌ی بیرونی به مناسبت بیرون بُخارا اطلاق شده است؛ همین دانش پرور نابغه در سالی فقط دو روز برای تهیه‌ی حوائج زندگی قلم را کنار می‌گذاشت و در غیر این دو روز قلم از دستش نمی‌افتاد، ببیند که از شوق علم در حال جان‌کندن هم از تحصیل علم فارغ ننشست.

فقیه دانشمند، ابوالحسن علی بن عیسی الوَلوالجی فرمود که: داخل شدم بر ابوریحان بیرونی در حالی که او جان می‌داد و سینه‌اش تنگ شده بود و در عمر 78 سالگی بود. در چنین حالتی به من گفت: چه می‌گویی در باره‌ی جده‌هایی که جده‌های فاسده([1]) هستند؟ یعنی میراث نمی‌برند و از طرف مادر هستند. من از روی رَحم‌آوردن بر او گفتم: در چنین حالتی آیا جای بحث علمی و تحقیق مسأله‌ای در میراث است؟ فرمود: یا هذا! آیا از دنیا بروم و دانا به این مسأله باشم، بهتر از آن نیست که از دنیا بروم و این مسأله را ندانم؟ آن مسأله را اعاده نمودم و او از بر کرد و آنچه وعده کرده بود به من داد و من از نزد او بیرون رفتم؛ به کوچه رسیدم که فریاد بستگان او بلند شد و معلوم شد که به رحمت حق تعالی انتقال یافته است، اینان هستند که اسلام را در دنیا سربلند نگاه داشتند و خود را وقف علم نمودند. و علم برای ایشان، یعنی همه چیز و همه خوشی. خدا از ایشان راضی باد که بهترین سرمشق جوانان بودند.

همین امام نابغه پنج زبان را به خوبی می‌دانست: عربی، فارسی، سریانی، سنسکریت و هندی. یکصد و بیست تألیف گرانبها را از خود بر جای گذاشت. مستشرق سخاو در باره‌ی او گفت: بیرونی بزرگترین خردمندی است که تاریخ دیده است، مستشرق سارطون گفت: بیرونی از بزرگترین بزرگان اسلام و از بزرگترین دانشمندان جهان است([2]).

ادامه دارد…

———————————————————-

[1]– جده‌ی فاسده: مادر پدر است که میراث نمی‌برد و از ذوی الارحام است.

[2]– ن. ک به کتاب «تراث العرب العلمي في الفلک والریاضیات».

 

===============================================

ارزش وقت نزد علمای اسلامی

تألیف: عبدالفتاح ابوغده

ترجمه و شرح: محمد علی خالدی (سلطان العلماء)

Islahnet.com

یک دیدگاه