رسول الله صلی الله علیه وسلم

ارمغان‌های‌ شش‌گانه‌ بعثت‌ محمّدی‌ و اثرات‌ آن‌ در تاریخ‌ انسانی‌

ارمغان‌های‌ شش‌گانه‌ بعثت‌ محمّدی‌ و اثرات‌ آن‌ در تاریخ‌ انسانی‌

ما اکنون‌ به‌ طور مثال‌، نه‌ به‌ طریق‌ حصر، شش‌ مورد از عطایای‌ مهم‌ و ارمغان‌های‌ اساسی‌ و ارزنده‌ بعثت‌ محمدی‌ را ذکر می‌کنیم‌ که‌ در ارشاد و راهنمایی‌ نسل‌ بشری‌ و اصلاح‌ و تربیت‌ و نهضت‌ و شکوفایی‌ آن‌ نقش‌ بسزایی‌ داشته‌ و در واقع‌ سبب‌ ایجاد جهانی‌ درخشان‌ و جدید گشته‌ است‌ که‌ هیچ‌ شباهتی‌ با جهان‌ گذشته‌ ندارد.

۱ـ عقیده‌ی‌ خالص‌ و روشن‌ توحید:
اوّلین‌ ارمغان‌ ارزنده‌ای‌ که‌ رسول‌ اکرم‌ ـ ص ـ آن‌ را به‌ بشریّت‌ عطا فرمود، عبارت‌ است‌ از عقیده‌ی‌ خالص‌ توحید، این‌ عقیده‌ی‌ انقلابی‌ و معجزه‌ آسا، مملو از نیرو و حیات‌، دگرگون‌ کننده‌ی‌ شرایط‌ و اوضاع‌، و کوبنده‌ معبودان‌ باطل‌ چنان‌ عقیده‌ای‌ است‌، که‌ بشر هرگز مانند آن‌ را نیافته‌ و تا قیامت‌ نخواهد یافت‌.
این‌ انسانی‌ که‌ مدعی‌ علم‌ و دانش‌، شعر و ادبیات‌، و فلسفه‌ و سیاست‌ است‌ و چندین‌ ملت‌ و سرزمین‌ را برده‌ی‌ خود قرار داده‌ و کوهستان‌های‌ خالی‌ را تبدیل‌ به‌ گلستان‌های‌ سرسبز و خرّم‌ نموده‌ و نهرها را از دل‌ کوه‌ها بیرون‌ آورده‌ و گاهی‌ ادعای‌ خدایی‌ سر داده‌ است‌. همین‌ انسان‌ به‌ جایی‌ رسیده‌ بود که‌ اشیاء بی‌ارزش‌ را سجده‌ می‌کرد؛ اشیایی‌ که‌ فایده‌ و ضرری‌ نمی‌دهند، قدرت‌ اخذ و اعطا ندارند. چنان‌ که‌ حق‌ تعالی‌ می‌فرماید:
﴿ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ) [حج‌: آیه‌ ۷۳].
«و اگر مگس‌ (ناتوان‌) چیزی‌ از آنها برباید، قدرت‌ باز پس‌ گرفتن‌ آن‌ را از مگس‌ ندارند، ناتوان‌ شد طالب‌ (عابد) و مطلوب‌ (معبود)».
همین‌ انسان‌ که‌ اشرف‌ مخلوقات‌ است‌، در مقابل‌ اشیای‌ ساخته‌ دست‌ خود، خم‌ می‌شد، و از آن‌ می‌ترسید و امیدوار خیر بود. او تنها در مقابل‌ کوه‌ها و رودها، درختان‌ و حیوانات‌، ارواح‌ و شیاطین‌ و سایر مظاهر طبیعت‌ خضوع‌ نمی‌کرد، بلکه‌ در مقابل‌ حشرات‌ و کرم‌ها نیز سر به‌ سجده‌ می‌گذاشت‌، و زندگی‌ خود را در میان‌ وساوس‌ و تخیلات‌، خرافات‌ و اوهام‌، آرزوها و نگرانی‌ها سپری‌ می‌نمود و در نتیجه‌ی‌ آن‌ بزدلی‌ و ترس‌، اضطراب‌ درونی‌ و هرج‌ و مرج‌ فکری‌ و عدم‌ اعتماد و بی‌ثباتی‌ بر وجودش‌ مستولی‌ شده‌ بود.
در این‌ حال‌ حضرت‌ محمد ـ ص ـ او را به‌ یک‌ عقیده‌ خالص‌ و روشن‌، سهل‌ و گوارا، همّت‌زا و حیات‌بخش‌ مشرف‌ ساخت‌. که‌ به‌ یمن‌ و برکت‌ آن‌، از هرگونه‌ ترس‌ و نگرانی‌ رهایی‌ یافت‌ و به‌ جایی‌ رسید که‌ از هیچ‌ موجودی‌ به‌ جز الله نمی‌ترسید و یقین‌ حاصل‌ نمود، تنها اوست‌ که‌ مالک‌ ضرر و نفع‌ و صاحب‌ أخذ و عطاست‌، و تنها اوست‌ که‌ متکفل‌ احتیاجات‌ بشر است‌، لذا با این‌ شناخت‌ تازه‌ و با این‌ اکتشاف‌ جدید، جهان‌ در نظرش‌ عوض‌ شد و او از هر نوع‌ عبودیّت‌ و بردگی‌ و از هر امید و ترس‌ نسبت‌ به‌ مخلوق‌ مصئون‌ و محفوظ‌ گردید و از هر آنچه‌ موجب‌ پراکندگی‌ فکر و پریشانی‌ دل‌ می‌شود، رهایی‌ یافت‌. انسان‌ با این‌ عقیده‌ انقلابی‌ توحید، در کشاکش‌ کثرت‌ها احساس‌ نوعی‌ وحدت‌ نمود، و بالاخره‌ پی‌ برد که‌ او خودش‌ اشرف‌ مخلوقات‌ خدا، و آقای‌ این‌ زمین‌ و جانشین‌ خدا بر روی‌ آن‌ است‌.
وظیفه‌اش‌ اطاعت‌ پروردگار یکتا و آفریدگار توانا و اجرای‌ فرمان‌های‌ اوست‌، تنها در همین‌ صورت‌ است‌ که‌ انسان‌ می‌تواند به‌ شرافت‌ عظیم‌ انسانی‌ و عظمت‌ جاویدان‌ دست‌ یابد، چیزی‌ که‌ مدت‌ها دنیا از آن‌ محروم‌ و بی‌بهره‌ بوده‌ است‌.
آری‌! این‌ بعثت‌ محمدی‌ بود که‌ این‌ سوغات‌ ارزنده‌ (عقیده‌ توحید) را که‌ بیش‌ از هر عقیده‌ی‌ دیگر، مجهول‌ و فراموش‌ شده‌ و مظلوم‌ و ستمدیده‌ بود، به‌ بشریّت‌ اهدا فرمود و بعد از آن‌ تمام‌ جهان‌ صدای‌ بازگشت‌ آن‌ را تکرار نمود و مکتب‌های‌ فلسفی‌ و دعوت‌های‌ جهانی‌، کم‌ و بیش‌ تحت‌ تأثیر آن‌ قرار گرفتند.
بعضی‌ از ادیان‌ و مذاهب‌ بزرگ‌ که‌ اساس‌ آنها بر شرک‌ و اعتقاد به‌ خدایان‌ متعدد نهاده‌ شده‌ و این‌ چیز با گوشت‌ و خون‌شان‌ آمیخته‌ گشته‌ است‌، نیز اخیراً مجبور شده‌ به‌ این‌ حقیقت‌ ولو با صدایی‌ گرفته‌ و آهسته‌ اعتراف‌ نمایند که‌ همانا الله، یگانه‌ است‌ و شریکی‌ ندارد. همچنان‌که‌ مجبور شدند معتقدات‌ شرک‌آمیز خود را با تأویل‌های‌ فلسفی‌ توجیه‌ نموده‌ و خود را از اتهام‌ شرک‌ و بدعت‌ مبرّا نشان‌ دهند و تا حدی‌ با عقیده‌ توحید اسلامی‌ مشابه‌ گردند. حتی‌ دیده‌ شده‌ است‌ که‌ رجال‌ این‌ مذاهب‌ و ادیان‌ از اعتراف‌ به‌ شرک‌ احساس‌ خجالت‌ و شرم‌ می‌کنند، به‌ طور کلی‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ نظام‌ها و جهان‌بینی‌های‌ مشرکانه‌ دچار احساس‌ حقارت‌ و خودناباوری‌ و خودکم‌بینی‌ و ذلّت‌ گشتند، به‌ راستی‌ که‌ این‌ ارمغان‌، گران‌بهاترین‌ و ارزنده‌ترین‌ نعمتی‌ بود که‌ جهان‌ انسانی‌ به‌ طفیل‌ بعثت‌ رسول‌ اکرم‌ ـ ص ـ از آن‌ بهره‌مند گردید.

۲ـ مبدأ و اساس‌ وحدت‌ انسانی‌ و مساوات‌ بشری:‌
دومین‌ ارمغان‌ بزرگ‌ و منّت‌ جاویدان‌ و جهانی‌ نبوت‌ محمدی‌، ایجاد اندیشه‌ی‌ وحدت‌ بشری‌ است‌. بشر قبلاً میان‌ قبیله‌ها، ملت‌ها، طبقات‌ و طوایف‌ محدود تقسیم‌ شده‌ بود. تفاوت‌ طبقات‌ مختلف‌ از یکدیگر، مانند تفاوت‌ انسان‌ از حیوان‌ و آزاده‌ از برده‌ و عابد از معبود بود. هیچ‌گونه‌ اندیشه‌ای‌ در مورد وحدت‌ و مساوات‌ مطلقاً وجود نداشت‌، اما رسول‌ معظم‌ ـ ص ـ بعد از قرن‌های‌ متمادی‌ و در میان‌ تاریکی‌های‌ حاکم‌ بر اجتماع‌، ندای‌ وحدت‌ را سر داد که‌ یک‌ ندای‌ انقلابی‌، محیرالعقول‌ و دگرگون‌ کننده‌ اوضاع‌ بود. آن‌ حضرت‌ صریحاً اعلام‌ فرمود:
«أَیُّهَا النَّاسُ! إنَّ رَبَّکُمْ وَاحِدٌ، وَإِنَّ أَبَاکُمْ وَاحِدٌ، کُلُّکُمْ لآدمَ، وَآدَمُ مِنْ تُرَابٍ، إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ، و َلیسَ‌ لِعَربی‌ عَلىَ‌ عجمی‌ فضل‌ٌ إِلاَّ بِالتَّقْوَى‌»
«ای‌ مردم‌! محققاً پروردگار شما یگانه‌ است‌ و پدر شما یکی‌ است‌، همگی‌تان‌ از آدم‌ هستید، و آدم‌ از خاک‌ است‌، همانا گرامی‌ترین‌ شما نزد الله باتقواترین‌ شما است‌، هیچ‌ فرد عربی‌ بر فرد عجمی‌ فضیلت‌ و برتری‌ ندارد، مگر به‌ تقوا و پرهیزگاری‌».
این‌ منشور متضمن‌ دو اعلام‌ است‌ که‌ هر دو پایه‌ و اساس‌ امنیّت‌ و صلح‌ جهانی‌اند و در هر زمان‌ و مکان‌ صلح‌ و امنیّت‌ بر اساس‌ آنها استوار شده‌ است‌. این‌ دو اعلامیه‌ عبارت‌اند از: وحدت‌ ربوبی‌ و وحدت‌ بشری‌. از این‌ نظر انسان‌ از دو جهت‌ برادر انسان‌ دیگر است‌. گویا اخوّت‌ میان‌ انسان‌ها دو چندان‌ و خیلی‌ مستحکم‌ است‌؛ چراکه‌ این‌ رابطه‌ اخوّت‌ از طرفی‌ به‌ دلیل‌ یکی‌ بودن‌ پروردگار و رب‌ّ می‌باشد و از طرفی‌ به‌ خاطر یکی‌ بودن‌ پدرشان‌ است‌.
چنان‌ که‌ پروردگار متعال‌ می‌فرماید:‏یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا‏﴾. [نساء: آیه‌ ۱].
«ای‌ مردمان‌! از (خشم‌) پرودرگارتان‌ بپرهیزید. پروردگاری‌ که‌ شما را از یک‌ انسان‌ بیافرید و (سپس‌) همسرش‌ را از نوع‌ او آفرید، و از آن‌ دو نفر، مردان‌ و زنان‌ فراوانی‌ (بر روی‌ زمین‌) منتشر ساخت‌. و از (خشم‌) خدایی‌ بپرهیزید که‌ همدیگر را بدو سوگند می‌دهید؛ و بپرهیزید از این‌که‌ پیوند خویشاوندی‌ را گسیخته‌ دارید (و صله‌ی‌ رحم‌ را نادیده‌ گیرید)، زیرا که‌ بی‌گمان‌ خداوند مراقب‌ شما است‌ (و کردار و رفتار شما از دیده‌ی‌ او پنهان‌ نمی‌ماند).

باز در جایی‌ دیگر می‌فرماید:

(‏یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ‏)[حجرات‌: آیه‌ ۱۳].
«ای‌ مردمان‌! ما شما را از مرد و زنی‌ (به‌ نام‌ آدم‌ و حواء) آفریده‌ایم‌، و شما را تیره‌ تیره‌ و قبیله‌ قبیله‌ نموده‌ایم‌ تا همدیگر را بشناسید (و هرکسی‌ با تفاوت‌ و ویژگی‌ خاص‌ درونی‌ و بیرونی‌ از دیگری‌ مشخص‌ شود و در پیکره‌ی‌ جامعه‌ی‌ انسانی‌ نقشی‌ جداگانه‌ داشته‌ باشد)، بی‌گمان‌ گرامی‌ترین‌ شما در نزد خدا، متّقی‌ترین‌ شما است‌. خداوند مسلّماً آگاه‌ و باخبر (از پندار و کردار و گفتار شما، و از حال‌ همه‌ کس‌ و همه‌ چیز) است‌».
اینها سخنان‌ جاویدان‌ و استواری‌ است‌ که‌ هنگام‌ «حجه الوداع‌» بر زبان‌ پیامبر عظیم‌الشأن‌ اسلام‌ جاری‌ شده‌ است‌. هنگامی‌ که‌ رسول‌ اکرم‌ ـ ص ـ با این‌ اعلامیه‌ تاریخی‌ و شکوهمند قیام‌ نمود، جهان‌ در یک‌ وضعیت‌ ناآرام‌ و غیرطبیعی‌ به‌ سر می‌برد که‌ قدرت‌ تحمّل‌ و پذیرایی‌ این‌ گفتارهای‌ صریح‌ و با جرأت‌ را نداشت‌.
به‌ راستی‌ که‌ این‌ اعلام‌ از یک‌ زلزله‌ شدید و هولناک‌ کمتر نبود، در واقع‌ بسیاری‌ از چیزها طوری‌ هستند که‌ ما فقط‌ به‌ صورت‌ تدریجی‌ یا پشت‌ پرده‌ می‌توانیم‌ آنها را تحمل‌ نماییم‌. به‌ طور مثال‌ جریان‌ برق‌ را فقط‌ در داخل‌ سیم‌ها حس‌ می‌کنیم‌، ولی‌ اگر به‌ سیم‌ لخت‌ دست‌ بزنیم‌، دچار صدمه‌ سنگین‌ یا مرگ‌ خواهیم‌ شد.
امروزه‌ بشریّت‌، پس‌ از طی‌ نمودن‌ مسافت‌های‌ طولانی‌ علم‌ و فهم‌ و اندیشه‌، که‌ به‌ یُمن‌ دعوت‌ الی‌ الله و بروز جوّ اسلامی‌ و تلاش‌ داعیان‌ و مصلحان‌ بزرگ‌ نصیب‌ او شده‌ است‌، این‌ اعلام‌ بیمناک‌ و انقلابی‌ و حماسه‌ آفرین‌ را که‌ لانه‌های‌ جاهلیّت‌ را در هم‌ کوبید و پناهگاه‌های‌ شرک‌ و بت‌پرستی‌ و تبعیض‌ نژادی‌ را متزلزل‌ ساخت‌، یک‌ حقیقت‌ عادی‌ و روزمره‌ تلقی‌ می‌کند. و چنان‌که‌ مشاهده‌ می‌کنیم‌ امروزه‌ هر مؤسسه‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ در جهان‌ کنونی‌ سنگ‌ همین‌ شعار را بر سینه‌ می‌کوبد. همچنین‌ منشور حقوق‌ بشر سازمان‌ ملل‌، دولت‌های‌ جمهوری‌ و مؤسسه‌های‌ حقوق‌ انسانی‌، همگی‌ شعار مساوات‌ و حقوق‌ سر می‌دهند، که‌ هیچ‌ کس‌ آن‌ را عجیب‌ و غریب‌ نمی‌پندارد، امّا بر هیمن‌ بشر، روزگاری‌ گذشته‌ است‌ که‌ عقیده‌ برتری‌ بعضی‌ از ملت‌ و خاندان‌ها، و مافوق‌ بشر بودن‌ آنها حکمفرما بوده‌ است‌، و بعضی‌ از خاندان‌ها و نسل‌ها، خود را به‌ خورشید و ماه‌ و بعضی‌ به‌ خدا نسبت‌ می‌دادند. (تعالى الله عما یقول الظالمون علواً کبیراً) قرآن‌ مجید گفتار یهود و نصارا را چنین‌ حکایت‌ می‌کند:
﴿وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ﴾. [مائده‌: آیه‌ ۱۸].
«یهود و نصارا گفتند ما فرزندان‌ خدا و دوستان‌ اوییم‌».
فراعنه‌ «مصر» معتقد بودند که‌ آنها تجسم‌ اله‌ «شمس‌» «رع‌» (Ray) و مظهر آن‌ می‌باشند.
در «هند» دو خاندان‌ به‌ نام‌های‌ «سورج‌ بنسی‌» یعنی‌ فرزندان‌ خورشید، و «جندر بنسی‌» یعنی‌ فرزندان‌ ماه‌، شهرت‌ داشتند.
کسری‌های‌ ایران‌ قایل‌ بودند که‌ در رگ‌های‌ آنها خون‌ خدایی‌ جریان‌ دارد که‌ مردم‌ ایران‌ نیز آنها را با دید خدایی‌ و تقدیس‌ می‌نگریستند، به‌ طوری‌ که‌ یکی‌ از القاب‌ «خسرو پرویز» (۵۹۰ ـ ۶۲۸ م‌) و صفات‌ وی‌ این‌ بود: «در میان‌ خدایان‌، انسانی‌ فناناپذیر، و در میان‌ انسان‌ها، خدایی‌ بی‌نظیر، کلمه‌اش‌ بلند و مجدش‌ باشکوه‌، همراه‌ خورشید با نور خود طلوع‌ می‌کند و شب‌های‌ تیره‌ و تار را با نورش‌ روشن‌ می‌سازد» .
قیصرهای‌ «روم‌» نیز خدایانی‌ داشتند، بلکه‌ هر کسی‌ زمام‌ سلطنت‌ و حکومت‌ را به‌ دست‌ می‌گرفت‌ خدا خوانده‌ می‌شد و لقب‌شان‌ «آگوست‌» (August) یعنی‌ (مهیب‌ و جلیل‌) بود .
اما چینی‌ها، امپراطور را فرزند آسمان‌ تصوّر می‌کردند. آنها اعتقاد داشتند که‌ آسمان‌ نر و زمین‌ ماده‌ است‌.
و امّا عرب‌ها هر کسی‌ را به‌ جز خودشان‌، «عجم‌» (که‌ تقریباً مترادف‌ حیوان‌ و بی‌زبان‌ است‌) می‌نامیدند. باز در میان‌ خود عرب‌ها «قریش‌» خود را شریف‌ترین‌ قبایل‌ عرب‌ گمان‌ می‌کردند و از امتیازات‌ خاص‌ خود در موسم‌ حج‌ محافظت‌ می‌نمودند. و با مردم‌ در مواضع‌ و جایگاه‌های‌ آنها یکجا نمی‌شدند. آنها مثل‌ سایر حجاج‌ به‌ «عرفات‌» که‌ خارج‌ از «حرم‌» است‌، نمی‌رفتند، بلکه‌ در «حرم‌» باقی‌ مانده‌ و در «مزدلفه‌» توقف‌ می‌کردند و می‌گفتند:
«نحن‌ أهل‌ الله فی‌ بلده‌ و قطان‌ بیته‌» .
«ما خاصان‌ خدا در شهر او هستیم‌ و ساکنان‌ بیت‌ هستیم‌».

۳ـ اعلام‌ عزّت‌ و سربلندی‌ انسان‌
ارمغان‌ یا منّت‌ سوّم‌ بعثت‌ محمّدی‌ ـ ص ـ، اعلام‌ عزّت‌ و سربلندی‌ انسان‌ و شرف‌ و بلندی‌ مرتبه‌ انسانیّت‌ است‌.
انسان‌ قبل‌ از بعثت‌ رسول‌ اکرم‌ ـ ص ـ در پرتگاه‌ ذلّت‌ و زبونی‌ سقوط‌ کرده‌، و هیچ‌ موجودی‌ در روی‌ زمین‌ از او خوارتر و حقیرتر نبود. بعضی‌ از حیوانات‌ و بعضی‌ از درختان‌ چنان‌ مقدّس‌ پنداشته‌ می‌شدند که‌ نسبت‌ به‌ آنها اعتقادات‌ و پندارهایی‌ مخصوص‌ وابسته‌ کرده‌ و درباره‌ آنها افسانه‌هایی‌ ساخته‌ بودند، پرستش‌کنندگان‌شان‌، آنها را به‌ مراتب‌ از انسان‌ گرامی‌تر و با عزّت‌تر، و به‌ صیانت‌ و نگهداری‌، شایسته‌تر می‌دانستند. حتی‌ به‌ خاطر آنها از قتل‌ بی‌گناهان‌ و ریختن‌ خون‌ها باکی‌ نداشتند، و باکمال‌ بی‌رحمی‌ و سنگدلی‌، خون‌ و گوشت‌ انسان‌ را برای‌ آنها قربان‌ می‌کردند. متأسفانه‌ ما خودمان‌ هم‌ نمونه‌ها و شکل‌هایی‌ از این‌ قساوت‌ها را در بعضی‌ کشورهای‌ پیشرفته‌ مانند «هند» در قرن‌ بیستم‌ مشاهده‌ نموده‌ایم‌.
امّا رسول‌ الله ـ ص ـ عزّت‌ و شرافت‌ انسان‌ را دوباره‌ به‌ او بازگردانید، و مجدداً به‌ او ارزش‌ و اعتبار داد و با صراحت‌ تمام‌ اعلام‌ کرد که‌ انسان‌ عزیزترین‌ و ارزنده‌ترین‌ جوهر کائنات‌ و موجودات‌ است‌؛ و هیچ‌ چیزی‌ گرامی‌تر و به‌ محبّت‌ شایسته‌تر از انسان‌ نیست‌؛ و هیچ‌ موجودی‌ لایق‌تر به‌ حفظ‌ و صیانت‌ از او وجود ندارد.
آن‌ حضرت‌ ـ ص ـ مرتبه‌ انسان‌ را تا جایی‌ بالا برد که‌ او را «خلیفه الله» و «نایب‌ خدا» معرفی‌ کرد که‌ تمام‌ جهان‌ برای‌ وی‌ آفریده‌ شده‌ و او فقط‌ برای‌ خدا خلق‌ گردیده‌ است‌:
﴿هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا﴾. [بقره‌: آیه‌ ۲۹].
«(الله) آن‌ ذاتی‌ است‌ که‌ آفرید برای‌ شما تمام‌ آنچه‌ در زمین‌ است‌».
انسان‌ سرور موجودات‌ و اشرف‌ مخلوقات‌ است‌ و بر همه‌ برتری‌ دارد:‏وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا‏﴾. [اسراء: آیه‌ ۷۰].
«ما آدمیزادگان‌ را (با اعطا عقل‌، اراده‌، اختیار، نیروی‌ پندار و گفتار و نوشتار، قامت‌ راست‌، و غیره‌) گرامی‌ داشته‌ایم‌، و آنان‌ را در خشکی‌ و دریا (بر مَرکَب‌های‌ گوناگون‌) حمل‌ کرده‌ایم‌، و از چیزهای‌ پاکیزه‌ و خوشمزه‌ روزیشان‌ نموده‌ایم‌، و بر بسیاری‌ از آفریدگان‌ خود کاملاً برتریشان‌ داده‌ایم‌».
در زمینه‌ عزّت‌ و شرافت‌ انسان‌ و بزرگداشت‌ وی‌ هیچ‌ مطلبی‌ صریح‌تر و رساتر از این‌ گفتار رسول‌ الله ـ ص ـ وجود ندارد که‌ فرمودند:
«الخلق‌ عیال‌ الله، فأحب‌ الخلق‌ إلى‌ الله مَن‌ أحسن‌ إلى‌ عیاله‌» .
«خلق‌ به‌ منزله‌ عیال‌ الله هستند، پس‌ محبوب‌ترین‌ خلق‌ نزد الله، کسی‌ است‌ که‌ به‌ عیال‌ وی‌ نیکی‌ کند».

۴ـ مبارزه‌ با ناامیدی‌ و تشاوم‌ و ایجاد امید، آرزو، اعتماد و عزّت‌ نفس‌ در وجود انسان
قبل‌ از بعثت‌ حضرت‌ رسول‌ اکرم‌ ـص ـ اکثر افراد بشر دچار یأس‌ و ناامیدی‌ از رحمت‌ الله، و مبتلای‌ سوءظن‌ به‌ فطرت‌ سلیم‌ انسان‌ بودند. در ایجاد چنین‌ جوّ و طرز تفکر، بعضی‌ از ادیان‌ قدیمی‌ شرقی‌ و مسیحیّت‌ تحریف‌ شده‌ در اروپا و خاورمیانه‌ نقش‌ عمده‌ای‌ را بازی‌ می‌کردند. ادیان‌ قدیمی‌ «هند» به‌ عقیده‌ «تناسخ‌ ارواح‌» ایمان‌ داشتند. طبق‌ این‌ عقیده‌ اراده‌ و اختیار انسان‌ هیچ‌ دخالتی‌ در زندگی‌ وی‌ ندارد.
هر انسان‌ قهراً باید کیفر آنچه‌ را که‌ قبلاً در حیات‌ نخستین‌ انجام‌ داده‌ است‌، بیابد؛ طبق‌ این‌ جهان‌بینی‌، کیفر یافتن‌ بدین‌ صورت‌ است‌ که‌ انسان‌ عاصی‌ و گناهکار پس‌ از مرگش‌، مجدداً در شکل‌ جانوری‌ درّنده‌، یا حیوانی‌ چرنده‌، یا موجودی‌ خسیس‌ و ذلیل‌، یا انسانی‌ بدبخت‌ و مُعذّب‌ ظهور می‌کند.
امّا مسیحیّت‌ اعلام‌ کرده‌ بود که‌ انسان‌ فطرتاً و از بدو پیدایش‌ عاصی‌ و گنهکار است‌، و «مسیح‌»  کفاره‌ و فدیه‌ی‌ گناهان‌ وی‌ شده‌ است‌. طبیعی‌ است‌ که‌ این‌ عقیده‌ در دل‌ میلیون‌ها انسان‌ از پیروان‌ مسیح‌ ایجاد سوءظن‌ نمود. آنها از آینده‌ خود و رحمت‌ الهی‌ قطع‌ امید کرده‌ و مأیوس‌ شده‌ بودند.
در همچنین‌ وضعیتی‌ حضرت‌ محمد رسول‌ الله ـ ص ـ با کمال‌ جرأت‌ و صراحت‌، اعلام‌ فرمود، که‌ فطرت‌ انسانی‌ مانند لوحی‌ صاف‌ می‌باشد، که‌ هیچ‌ چیزی‌ در آن‌ نوشته‌ نشده‌ است‌، و این‌ لوح‌ صلاحیت‌ دارد که‌ در آن‌ بهترین‌ و جالب‌ترین‌ نقش‌ و نوشته‌ درج‌ شود. حضرت‌ ـ ص ـ توضیح‌ داد که‌ هر انسان‌ از سر نو زندگی‌اش‌ را آغاز می‌کند و بر مبنای‌ عمل‌ و کردارش‌، شایسته‌ی‌ پاداش‌ و کیفر، بهشت‌ و دوزخ‌ می‌گردد. او مسئول‌ عمل‌ دیگران‌ نیست‌ و قرآن‌ نیز در چندین‌ جا تصریح‌ کرده‌ است‌ که‌ انسان‌ فقط‌ مسئول‌ عمل‌ خودش‌ می‌باشد و بر اساس‌ کوشش‌ و تلاش‌ خود، شایسته‌ اجر و ثواب‌ و قابل‌ تقدیر و تشکر قرار می‌گیرد.
﴿‏أَلَّا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَى‏. ‏وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى‏. ‏وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى‏.‏ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى‏ ﴾. [نجم‌: آیه‌ ۳۸ ـ ۴۱].
«هیچ‌ کس‌ بار گناهان‌ دیگری‌ را بر دوش‌ نمی‌کشد. و این‌که‌ برای‌ انسان‌ پاداش‌ و بهره‌ای‌ نیست‌ جز آنچه‌ خود کرده‌ است‌ و برای‌ آن‌ تلاش‌ نموده‌ است‌. و این‌که‌ قطعاً سعی‌ و کوشش‌ او دیده‌ خواهد شد. سپس‌ (در برابر کارش‌) سزا و جزای‌ کافی‌ داده‌ می‌شود».
این‌ اعلام‌، اعتماد گمشده‌ی‌ انسان‌ را نسبت‌ به‌ فطرت‌ و موهبت‌های‌ طبیعی‌اش‌ باز گردانیده‌ و سبب‌ گشت‌ که‌ او با عزم‌ استوار و همّت‌ بلند و عاطفه‌ نیرومند به‌ طرف‌ جلو حرکت‌ کند و سرنوشت‌ خود و بشریت‌ را رقم‌ زند و با استفاده‌ از امکانات‌ فراوان‌ و فرصت‌های‌ گران‌بها بخت‌ و نصیب‌ خود را بیازماید.
حضرت‌ محمّد ـ ص ـ فرمود: ارتکاب‌ گناهان‌ و معاصی‌، اشتباهات‌ و لغزش‌ها، مرحله‌ای‌ زودگذر و زوال‌پذیر در زندگی‌ انسان‌ است‌ که‌ انسان‌ گاهی‌ بنا بر جهل‌ و نادانی‌ و کوتاه‌اندیشی‌، و گاهی‌ به‌ اغوای‌ شیطان‌ و گاهی‌ به‌ تحریک‌ نفس‌، مبتلای‌ آن‌ می‌گردد. امّا صلاح‌ و نیکی‌ و اعتراف‌ به‌ گناه‌ و ندامت‌ و پشیمانی‌ اصل‌ فطرت‌ او و جوهر انسانیّت‌ است‌. ابتهال‌ و تضرّع‌ در بارگاه‌ حق‌ و عزم‌ راسخ‌ بر عدم‌ بازگشت‌ به‌ گناه‌، دلیل‌ شرف‌ و منزلت‌ انسان‌ و اصالت‌ جوهر اوست‌ که‌ آن‌ را از پدر خود حضرت‌ آدم‌ ـ ع ـ به‌ ارث‌ برده‌ است‌.
حضرت‌ محمّد ـ ص ـ جلوی‌ گناهکاران‌ غرق‌ در گرداب‌ گناه‌ و معصیت‌، دروازه‌ی‌ گسترده‌ای‌ از «توبه‌» گشود و همگی‌ را به‌ سوی‌ آن‌ آشکارا فرا خواند و فضیلت‌ توبه‌ را مشروحاً بیان‌ داشت‌ و چنان‌ این‌ موضوع‌ را روشن‌ ساخت‌ که‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ او این‌ رکن‌ مهم‌ را از سر نو احیا نمود و از این‌ جهت‌ یکی‌ از نام‌های‌ گرامی‌ وی‌ «نبی‌التوبه‌» معروف‌ است‌، زیرا او توبه‌ را تنها یک‌ وسیله‌ی‌ اضطراری‌ قرار نداد که‌ انسان‌ فقط‌ برای‌ جبران‌ مافات‌ به‌ آن‌ توسل‌ جوید، بلکه‌ آن‌ را از افضل‌ عبادات‌ و قربات‌ عندالله، خواند و آسان‌ترین‌ راه‌ برای‌ وصول‌ به‌ درجه‌ی‌ اعلای‌ ولایت‌ و تقرب‌، قلمداد نمود. طوری‌ که‌ بندگان‌ عبادت‌گذار و زاهدان‌ پاک‌ شعار، بر توبه‌کنندگان‌ رشک‌ می‌برند.

قرآن‌ مجید فضیلت‌ توبه‌ و گنجایش‌ آن‌ را مفصلاً شرح‌ داده‌ است‌ و این‌ مطلب‌ را با زیباترین‌ و جذاب‌ترین‌ شیوه‌ بیان‌ فرموده‌ که‌ توبه‌ از هر گناهی‌ هر چند بزرگ‌ باشد، انسان‌ را کاملاً پاک‌ و صاف‌ می‌گرداند و ضمناً کلیه‌ معصیت‌کاران‌ و خطاپیشگان‌، و گرفتاران‌ نفس‌ و شیطان‌ را به‌ رجوع‌ و فرار به‌ سوی‌ الله، فرا می‌خواند، تا هر چه‌ زودتر خود را در سایه‌ مهربانی‌های‌ حق‌ و آغوش‌ رأفت‌ و عطوفتش‌ بیندازند و تصویر دریاهای‌ مواج‌ و بی‌کران‌ رحمت‌های‌ الهی‌ را که‌ محیط‌ بر انفس‌ و آفاق‌ است‌، چنان‌ زیبا و شگفت‌انگیز و جذاب‌ ترسیم‌ نمود که‌ از آن‌ چنین‌ معلوم‌ می‌شود که‌ خداوند متعال‌ تنها بردبار و مهربان‌ و بخشنده‌ و کریم‌ نیست‌، بلکه‌ او (اگر این‌ تعبیر درست‌ باشد) توبه‌کنندگان‌ را دوست‌ دارد و به‌ آنها اشتیاق‌ می‌ورزد و تلاش‌ و سعی‌ بلیغ‌ آنها را سپاسگذاری‌ و قدردانی‌ می‌نماید.
پآری‌، خاتم‌ پیامبران‌ ـ ص ـ با دعوت‌ عام‌ خود به‌ سوی‌ توبه‌ و بیان‌ فضایل‌ و گنجایش‌ آن‌، بشریّت‌ مرعوب‌ و خوف‌زده‌ و پریشان‌خاطر را که‌ مدت‌ها زیر چکمه‌های‌ یأس‌ و ناامیدی‌ ناله‌ می‌زد و از افراط‌ هشدارها و اخطارات‌ کیفر و عذاب‌ و مظاهر غضب‌ و جلال‌ (که‌ در این‌ زمینه‌ علمای‌ یهود و شارحین‌ کتب‌ مقدسه‌ و راهبان‌ تندرو و افراطی‌ مسیحیت‌ نقش‌ مهمی‌ داشتند) لرزه‌ بر اندام‌ بود، کمک‌ و دستگیری‌ نمود و برای‌ او فرصتی‌ جدید و طلایی‌ در زندگی‌ مهیّا فرمود و در قلب‌ ناتوان‌ و خسته‌، و جسم‌ سرد و پژمرده‌اش‌ حرارت‌ جدید و روح‌ تازه‌ای‌ دمید و برای‌ جراحات‌ او، مرهمی‌ تدارک‌ دید و او را کلاً از پرتگاه‌ مذلّت‌ و خواری‌ به‌ اوج‌ عزّت‌ و شرافت‌ و اعتماد به‌ نفس‌ و توکّل‌ و اتکاء به‌ ذات‌ الله، مشرف‌ ساخت‌.

۵ ـ جمع‌ نمودن‌ میان‌ دین‌ و دنیا و ایجاد وحدت‌ در میان‌ صفوف‌ متحارب‌
ادیان‌ قدیم‌، به‌ ویژه‌ مسیحیّت‌، زندگی‌ انسانی‌ را بر دو نوع‌ تقسیم‌ کرده‌ بودند: دینی‌ و دنیوی‌؛ و به‌ طور کلی‌ کره‌ی‌ خاکی‌ به‌ دو جبهه‌، یکی‌ جبهه‌ی‌ «رجال‌ دین‌» و دیگری‌ جبهه‌ی‌ «رجال‌ دنیا» مجزا شده‌ بود. این‌ دو جبهه‌ نه‌ تنها از یکدیگر جدا بودند، بلکه‌ میان‌ آنها شکافی‌ عمیق‌ و پرده‌ای‌ ضخیم‌ قرار داشت‌. به‌ همین‌ دلیل‌ پیوسته‌ با هم‌ در حال‌ اختلاف‌ و جنگ‌ به‌ سر می‌بردند؛ هر فردی‌ معتقد بود که‌ میان‌ دین‌ و دنیا، خصومت‌ و عداوت‌ همیشگی‌ است‌ و امکان‌ آشتی‌ و صلح‌ وجود ندارد. بنابراین‌ اگر کسی‌ با یکی‌ تماس‌ برقرار کند، قهراً باید از دیگری‌ قطع‌ تعلّق‌ نموده‌، حتی‌ اعلام‌ جنگ‌ کند، می‌گفتند: امکان‌ ندارد که‌ انسان‌ در آن‌ واحد سوار دو کشتی‌ بشود، پس‌ هرگاه‌ کسی‌ بخواهد به‌ رشد اقتصادی‌ و آسایش‌ زندگی‌ برسد، چاره‌ای‌ بجز این‌ نیست‌ که‌ از دار آخرت‌ غافل‌ شده‌ و از آفریدگار آسمان‌ها و زمین‌ اعراض‌ نماید.
معتقد بودند که‌ بقای‌ حکومت‌، سلطه‌ و قدرت‌ تنها در صورتی‌ امکان‌پذیر است‌ که‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ تعالیم‌ دینی‌ و ارزش‌های‌ اخلاقی‌ و ترس‌ از خدا، بی‌تفاوت‌ و بی‌پروا باشد، زیرا تقوا و دینداری‌ بدون‌ رهبانیّت‌ و قطع‌ ارتباط‌ از دنیا و مافیها امکان‌پذیر نیست‌.

اینجا ذکر این‌ نکته‌ ضروری‌ است‌، که‌ انسان‌ فطرتاً دوستدار لذّت‌ها و رفاه‌ است‌. روی‌ این‌ اصل‌ هر مکتب‌ فکری‌ و دینی‌ که‌ به‌ رفاه‌ و آسایش‌ مباح‌، قیام‌ برای‌ احقاق‌ حق‌، عزّت‌ و تحصیل‌ نیرو و حکومت‌ اجازه‌ ندهد، اغلب‌ برای‌ نوع‌ بشری‌ سازگار نخواهد بود؛ زیرا این‌ طرز تفکّر در واقع‌ مرادف‌ جنگ‌ با فطرت‌ سلیم‌ و سرکوب‌ کردن‌ غرایز فطری‌ و طبیعی‌ در وجود انسان‌ است‌.

در نتیجه‌ی‌ همین‌ درگیری‌ بود که‌ تعداد زیادی‌ از انسان‌های‌ خردمند و زیرک‌ و صاحبان‌ صلاحیت‌ و علم‌ و دانش‌، دنیا را بر دین‌ ارجح‌ شمردند و به‌ عنوان‌ یک‌ نیاز اجتماعی‌ و واقعیّت‌ زنده‌، آن‌ را اختیار نموده‌، به‌ آن‌ مطمئن‌ شدند و کلیه‌ی‌ تلاش‌های‌ خود را در جهت‌ بالا بردن‌ سطح‌ زندگی‌ و تحصیل‌ لذت‌ها مبذول‌ نموده‌، از هر نوع‌ ترقی‌ دین‌ و پیشرفت‌ معنوی‌ سلب‌ امید کردند.

عموماً اکثر کسانی‌ که‌ دین‌ را ترک‌ گفتند، بنابر همین‌ فکری‌ بود که‌ آن‌ را یک‌ واقعیّت‌ مسلم‌ گمان‌ کردند، و در نتیجه‌ی‌ همین‌ تناقض‌اندیشی‌ بود که‌ زمامداران‌ حکومت‌ دنیوی‌ علیه‌ «کلیسا» که‌ خود را نماینده‌ی‌ دین‌ تصور می‌کرد، شورش‌ نمودند و از تمام‌ قیود و پایبندی‌های‌ آن‌ آزاد شدند و پس‌ از آن‌، حکومت‌ها (به‌ حکم‌ منطق‌) همچون‌ فیل‌ مست‌ و هیجان‌زده‌ای‌ که‌ از زنجیر و بندها آزاد شده‌ باشد، یا مانند شتری‌ که‌ مست‌ و مهارش‌ گسسته‌ شده‌ است‌، و به‌ طرف‌ دین‌ و دینداران‌ حمله‌ور شدند.
همین‌ تفرقه‌ و جدایی‌ میان‌ دین‌ و دنیا و عداوت‌ منحوس‌ میان‌ «رجال‌ دین‌» و «رجال‌ دنیا» بود که‌ دروازه‌ را کاملاً با هر دو لنگه‌اش‌ بر روی‌ الحاد و بی‌دینی‌ باز کرد، که‌ نخست‌ خود غرب‌ شکار آن‌ گردید و بعد ملت‌هایی‌ که‌ در فکر و علم‌ و فرهنگ‌ مقلِّد غرب‌ بودند، یا زیر پرچم‌ آن‌ می‌زیستند، دستخوش‌ آن‌ شدند.
سپس‌ داعیان‌ تندرو و افراطی‌ مسیحیّت‌، مشکل‌ را دو چندان‌ کردند، خصوصاً آنهایی‌ که‌ فطرت‌ بشری‌ را بزرگ‌ترین‌ عایق‌ و مانع‌ تزکیّه‌ روح‌ و تماس‌ با عالم‌ بالا، تصوّر نمودند و در جهت‌ تذلیل‌ و شکنجه‌ دادن‌ نفس‌ به‌ وسیله‌ی‌ احکام‌ سخت‌ و تعالیم‌ جائرانه‌ از هیچ‌ کوششی‌ دریغ‌ نورزیدند و بالاخره‌ چنان‌ شکل‌ وحشیانه‌ و تاریک‌ و خوفناکی‌ از دین‌، ترسیم‌ و تقدیم‌ کردند که‌ از شنیدن‌ و دیدن‌ آن‌ بدن‌ انسان‌ به‌ لرزه‌ می‌آمد.

سرانجام‌ کار به‌ جایی‌ کشید که‌ مردم‌ از سایه‌ دین‌ گریختند و بندگی‌ نفس‌ و هوی‌ و هوس‌ (در وسیع‌ترین‌ معنای‌ آن‌) به‌ اوج‌ خود رسید و جهان‌ در میان‌ دو نقیض‌ به‌ حالت‌ نوسان‌ درآمد و بالاخره‌ بنا بر ضعف‌ یا فقدان‌ حس‌ دینی‌، در پرتگاه‌ ژرف‌ بی‌دینی‌ و هرج‌ و مرج‌ اخلاقی‌ سقوط‌ نمود.
بزرگ‌ترین‌ هدیه‌ بعثت‌ محمدی‌ و منّت‌ جاویدان‌ و عظیم‌ آن‌ بر بشریّت‌، این‌ ندای‌ عمومی‌ بود که‌ اساس‌ اعمال‌ و اخلاق‌ همان‌ هدفی‌ است‌ که‌ انسان‌ آن‌ را دنبال‌ می‌نماید، که‌ در شریعت‌ اسلام‌ به‌ «نیّت‌» تعبیر شده‌ است‌. این‌ لفظ‌ اگر چه‌ مختصر است‌، ولی‌ از نظر معنی‌ بسیار وسیع‌ و عمیق‌ می‌باشد.
پیامبر اسلام‌ ـ ص ـ فرمود:
«إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ ، وَإِنَّمَا لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى».
«اساس‌ و مدار اعمال‌ به‌ نیّت‌ بستگی‌ دارد. هر کسی‌ هر چیزی‌ را نیّت‌ کند همان‌ چیز به‌ وی‌ می‌رسد».
از این‌ ندای‌ عام‌ ثابت‌ می‌شود که‌ هر انسان‌ هر عملی‌ را به‌ قصد خشنودی‌ الله و به‌ انگیزه‌ اخلاص‌ و امتثال‌ امر الهی‌ انجام‌ بدهد، آن‌ عمل‌، وسیله‌ی‌ تقرب‌ الی‌ الله و موجب‌ وصول‌ به‌ درجه‌ی‌ اعلای‌ یقین‌ و ایمان‌ می‌شود و بدون‌ هیچ‌ شائبه‌ای‌ دین‌ خالص‌، قرار می‌گیرد. حال‌ فرقی‌ نمی‌کند که‌ چنین‌ عملی‌ جهاد و قتال‌ باشد یا حکومت‌ و سلطنت‌، یا بهره‌گیری‌ از نعمت‌های‌ روی‌ زمین‌ و برآوردن‌ خواسته‌های‌ نفس‌ و تلاش‌ رزق‌ و شغل‌، یا اشتغال‌ به‌ سرگرمی‌های‌ جایز و مباح‌ و زندگی‌ خانوادگی‌ و غیره‌.
و برعکس‌ آن‌، هر عملی‌ که‌ از انگیزه‌ اخلاص‌ و خشنودی‌ الله و اطاعت‌ او خالی‌ باشد و یا غفلت‌ و فراموشی‌ از آخرت‌ انجام‌ بگیرد، جزء دنیا به‌ حساب‌ می‌آید گرچه‌ آن‌ عمل‌، نماز یا هجرت‌ و جهاد، یا ذکر، تسبیح‌ یا قتال‌ فی‌ سبیل‌ الله؛ و انجام‌ دهنده‌ی‌ آن‌ اگر چه‌ عالم‌ و مجاهد و داعی‌ باشد، پاداش‌ و ثواب‌ نمی‌یابد، بلکه‌ این‌ نوع‌ اعمال‌ و خدمات‌ بی‌اخلاص‌، سبب‌ وبال‌ و مصیبت‌ شده‌ و میان‌ بنده‌ و پروردگارش‌ حجاب‌ و پرده‌ خواهد شد( ).
پنجمین‌ ارمغان‌ ارزنده‌ی‌ حضرت‌ محمّد ـ  ـ این‌ بود که‌ شکاف‌ گسترده‌ میان‌ «دین‌ و دنیا» را پُر کرد و جدایی‌ و منافرت‌ آن‌ دو را خاتمه‌ داد، در صورتی‌ که‌ قبلاً در خصومت‌ دائمی‌ و عداوت‌ آشکارا و کینه‌توزی‌ همیشگی‌ به‌ سر می‌بردند، اما در نتیجه‌ی‌ تعالیم‌ ارزنده‌ پیامبر وحدت ‌، همدیگر را در کمال‌ مودّت‌ و الفت‌ در آغوش‌ گرفته‌، صلح‌ و آشتی‌ نمودند.
به‌ راستی‌ که‌ حضرتش‌ رسول‌ وحدت‌ و در آن‌ واحد هم‌ «بشیر» بود و هم‌ «نذیر» و نوع‌ بشری‌ را از دو جبهه‌ مخالف‌ «دین‌ و دنیا» به‌ جبهه‌ واحد ایمان‌ و اخلاص‌ و ترحم‌ بر بشریّت‌ و تحصیل‌ رضای‌ پروردگار، دعوت‌ نمود و این‌ دعای‌ جامع‌ و پرمحتوا را به‌ ما تعلیم‌ داد:
﴿رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ﴾. [بقره‌ : آیه‌ ۲۰۱]. «پروردگارا! بده‌ ما را در دنیا نعمت‌ نیکو و در آخرت‌ نعمت‌ نیکو و محفوظ‌ دار ما را از عذاب‌ دوزخ‌».
آن‌ حضرت‌ ـ ص ـ با آیه‌:
﴿‏قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ‏﴾. [انعام‌ : آیه‌ ۱۶۳]. «همانا نماز من‌ و حج‌ و قربانی‌ من‌ و زندگانی‌ من‌ و موت‌ من‌ برای‌ الله. پروردگار عالمیان‌ است‌».
اعلام‌ نمود که‌ زندگانی‌ مؤمن‌ مجموعه‌ چیزهای‌ ضد و نقیض‌ نیست‌، بلکه‌ زندگانی‌ مؤمن‌ دارای‌ وحدتی‌ است‌ که‌ بر آن‌ روح‌ عبادت‌ و اخلاص‌ حاکم‌ است‌، و ایمان‌ و اسلام‌، این‌ زندگی‌ را به‌ اطاعت‌ و فرمانبرداری‌ از اوامر الله سوق‌ می‌دهد.
بر اساس‌ این‌ جهان‌بینی‌ معنی‌ عبادت‌ و اطاعت‌ در تمام‌ شعبه‌های‌ زندگی‌ و تمامی‌ اعمال‌ بشری‌ تحقق‌ می‌یابد مشروط‌ بر اینکه‌ کارها با اخلاص‌ نیّت‌ و طبق‌ روش‌ انبیاء ـ علیهم‌ السلام‌ ـ انجام‌ بگیرد.

بنابراین،‌ رسول‌ اکرم‌ ـ ص ـ به‌ تمام‌ معنی‌ رسول‌ وحدت‌ و آشتی‌ و پیامبر اتحاد و انسجام‌ در آن‌ واحد «بشیر و نذیر» است‌. آن‌ حضرت‌ ـ ص ـ نظریه‌ی‌ جدایی‌ میان‌ دین‌ و دنیا را از بین‌ برد. سراسر زندگی‌ را بندگی‌ و روی‌ زمین‌ را محراب‌ عبادت‌ اعلام‌ نمود، و دست‌ انسان‌ را گرفته‌ او را از جبهه‌های‌ ضد و نقیض‌ و در حال‌ نبرد، به‌ جبهه‌ واحد و گسترده‌ی‌ عمل‌ صالح‌، خدمت‌ به‌ بشریّت‌ و رضایت‌جویی‌ خداوند راهنمایی‌ کرد. از این‌ روست‌ که‌ پادشاهان‌ را در لباس‌ فقرا و زاهدان‌ را در کسوت‌ پادشاهان‌ و امرا می‌بینید و مردانی‌ را مشاهده‌ می‌کنید که‌ از طرفی‌ کوه‌ حلم‌ و منابع‌ علم‌اند و از طرفی‌ دیگر عبادت‌گزاران‌ شب‌ و شهسواران‌ روز اند، بدون‌ اینکه‌ در طرز عمل‌ خود تناقض‌ و صعوبت‌ یا خلل‌ و تکلّف‌ حس‌ نمایند.

۶ـ تعیین‌ اهداف‌ و مقاصد و زمینه‌های‌ عمل‌ و تلاش‌
ششمین‌ ارمغان‌، یا ششمین‌ انقلابی‌ که‌ حضرت‌ محمد ـ ص ـ در زندگی‌ بشریّت‌ به‌ وجود آورد این‌ بود که‌ انسان‌ را به‌ مناسب‌ترین‌ جایگاه‌ راهنمایی‌ کرد تا نیروهای‌ خود را در آن‌ صرف‌ نماید و او را در فضایی‌ وسیع‌ و بلند صعود داد تا در آن‌ بال‌ و پر گشوده‌، به‌ پرواز در آید.
توضیح‌ این‌که‌ انسان‌ قبل‌ از بعثت‌ محمدی‌ از هدف‌ حقیقی‌ خود جاهل‌ بود و نمی‌دانست‌ به‌ کجا می‌رود و بازگشت‌ او به‌ کجاست‌؟ و زمینه‌ی‌ شایسته‌تر و مناسب‌تر برای‌ صرف‌ نیروها و موهبت‌های‌ او کدام‌ است‌؟
او برای‌ خود اهداف‌ خیالی‌ و مصنوعی‌ در نظر گرفته‌ بود و تمام‌ نیرو و هوشیاری‌ خود را در دایره‌های‌ تنگ‌ و محدودی‌ صرف‌ می‌کرد.
نزد انسان‌ آن‌ روز، فرد موفق‌ و نمونه‌ کسی‌ بود که‌ بیش‌ از دیگران‌ دارای‌ مال‌ و ثروت‌، نفوذ و قدرت‌ باشد و بر بزرگ‌ترین‌ مجموعه‌ بشری‌، و گسترده‌ترین‌ مساحت‌ ارضی‌، حکومت‌ و فرمانروایی‌ کند. در دنیای‌ آن‌ روز میلیون‌ها نفر وجود داشتند که‌ هدف‌ نهایی‌شان‌، فقط‌ در بهره‌گیری‌ و لذّت‌ از رنگ‌های‌ گوناگون‌ و صداهای‌ طرب‌انگیز و غذاهای‌ لذیذ و تقلید از صدای‌ بلبل‌ و رنگارنگی‌ طاووس‌ و رفتار حیوانات‌ خلاصه‌ می‌گردید.
هزاران‌ نفر بودند که‌ فقط‌ به‌ دربار و درباریان‌ و ملوک‌ وابسته‌ بودند و تمام‌ صلاحیت‌ و نبوغ‌ خود را برای‌ تقرّب‌ به‌ امرا و تعلّق‌ پیش‌ اغنیا و کُرنش‌ در برابر زورآوران‌ صرف‌ می‌کردند و با مشغله‌های‌ بیهوده‌ که‌ نه‌ در بردارنده‌ ارزش‌ دنیوی‌ و نه‌ ارزش‌ اخروی‌ بود، خود را سرگرم‌ می‌نمودند.
حضرت‌ رسول‌ اکرم‌ ـ ص ـ با تعالیم‌ گهربار خود انسان‌ را از وضعیت‌ فوق‌ رهایی‌ بخشید و هدف‌ حقیقی‌ و مطلوب‌ نهایی‌ را پیش‌ روی‌ او قرار داد و در دل‌ انسان‌ این‌ مطلب‌ را راسخ‌ نمود که‌ زمینه‌ی‌ حقیقی‌ کوشش‌ و جدیّت‌ او، و مصرف‌ درست‌ موهبت‌ها و نیروها و نگرش‌های‌ او این‌ است‌ که‌ معرفت‌ آفریدگار آسمان‌ها و زمین‌ را حاصل‌ نماید و از صفات‌ و قدرت‌ و حکمت‌ او، و وسعت‌ بی‌کران‌ ملکوت‌ آسمان‌ها و زمین‌ و عظمت‌ آن‌، آگاه‌ شود و بدین‌ ترتیب‌ با تحصیل‌ ایمان‌ و یقین‌، به‌ رضا و خشنودی‌ خداوند متعال‌ نایل‌ گردد.
انسان‌ باید در صدد جستجوی‌ وحدتی‌ باشد که‌ اجزاء پراکنده‌ و احیاناً متناقض‌ را با هم‌ ربط‌ و پیوند دهد و سرانجام‌ با شکوفا ساختن‌ درونی‌ و قوای‌ باطنی‌اش‌ به‌ درجات‌ قرب‌ و یقین‌ مشرف‌ گردد و با خدمت‌ به‌ انسانیّت‌ و ایثار و فداکاری‌ و اخلاق‌ عالیه‌ به‌ جایی‌ برسد که‌ فرشتگان‌ مقرّب‌ به‌ آنجا نمی‌رسند.
آری‌! همین‌ است‌ سعادت‌ حقیقی‌ و همین‌ است‌ منت‌های‌ کمال‌ و معراج‌ قلب‌ و روح‌ انسانی‌.

************************************

منبع: همگام‌ با نبی‌ّ رحمت‌ در سه‌ سفر سرنوشت‌ساز/ نویسنده:ایوب‌ گنجی‌

rasol.net

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی