Uncategorized

از دلایل دیگر دین گریزی که ابلیس انسانها را با آن سردچار میسازد

﴿شیطان و دارو دسته اش﴾:

(بخش بیست و چهارم):

در بخش قبلی موارد جالبی را در اغوای کردن انسانها توسط ابلیس، بحث کردیم.

من یک بحث دیگری در مورد دین گریزی افراد در جامعه دارم، و لازم میبینم یکی از دلایل دیگر دین گریزی را که ابلیس انسانها را با آن سردچار میسازد، در این مضمون بحث کنم.

شیطان بعضی انسانها را در مراحل مختلف زندگی بر این عقیده اغوای میکند، گویا وقوع بعضی حالات و وجود بعضی اشیاء حقیقی نیست، یعنی آنچه مشاهده می کنیم میشود که مطابق واقع باشد و می شود که نباشد.

متأسفانه اکثر کمونستان، و بعضی بدبختان دیگر که خود شان را شعله ئی و غیره مینامند، و هر دو از نسل قبلی اند بر این باور هستند و چنین سفسطه ها زیاد میگویند.

حتی بعضی ایشان چنین میپندارند که انسانها مانند سبزه، میرویند، بعدش خشک میشوند و میمیرند.

استغفرالله من ذلک!

علما بر این استدلال چنین ایراد کرده اند که میپرسند:‌

آیا این حرف شما را حقیقتی هست یا نه؟

اگر بگویند: حقیقت ندارد، پس ‌چگونه به عقیده ای دعوت می کنید که حقیقت ندارد و باطل است؟

گویی خود اعتراف دارید که قولتان قابل قبول نیست. و اگر گفتند که حرف ما حقیقت دارد، پس عقیده خود را ترک کرده و به حقیقتی قایل شده اند.

ابومحمد حسن بن موسی نوبختی در کتاب الآراء والدیانات میفرماید:

👈 ‌بسیار از متکلمان را دیده ام که در این عقیده ی باطل خویش دچار غلط آشکاری شده اند، زیرا با آنان مجادله و مناظره می کنند بدین منظور که حرف آنان را رد کنند در حالی که آنان به حقیقتِ ثابت و حتى به حس و مشاهده قایل نیستند، چگونه می توان با کسی بحث کرد که می گوید:

نمی دانم تو با من سخن می گوئی یا نه!؟

و مدعی است که نمیداند خوش هست یا نیست!؟

📍چگونه میتوان کسی را طرف خطاب قرار داد که کلام را به منزله ی سکوت و صحیح را به منزله ی سقیم می داند؟

👈 با کسی میتوان مناظره کرد که به ضرورتی قایل باشد یا به مطلب درستی معترف شود که آن را بتوان وسیله تصحیح آنچه انکار می کند قرار داد، کسی که به این مقدار اقرار نیاورد مجادله با او دور افگندنی است.

📍چرا که غایت جهد مباحثه گر این است که از محسوس به معقول یا از غایب به شاهد استدلال کند و اینها حتى به محسوسات قایل نیستند، پس بر چه اساس میتوان با ایشان گفتگو کرد؟

👈 اما ابو الوفاء بن عقیل این سخن را رد می کند و می گوید:

این کلامی است ناشی از تنگ حوصلگی. نباید از معالجه ی این نوع بیمار های عقیده مأیوس شد که آنچه عارض اینان شده وسواس است که ناشی از انحراف مزاج است.

📍و مَثَل ما و ایشان مَثَل آن مردی است که صاحب پسری احول شد که ماه را دو تا می دید و شک نداشت که ماه در آسمان دو تاست.

📍پدر به او گفت: ‌ماه یکی است و عیب از چشم توست؛ آن چشم معیوب را ببند و نگاه کن.

📍پسر، همین کار را کرد و تنها یک ماه در آسمان دید اما گفت چون یک چشم را بسته ام یکی از دو ماه را می بینم بدین گونه دچار شبهه ای دیگر شد.

👈 پدر گفت حال که چنین است این چشم سالم را ببند و آن یکی را بگشا. پسر چون چنین کرد باز دو ماه در آسمان دید، و دانست که پدرش راست می گوید.

👈 آورده اند که پسر صالح بن عبدالقدوس مُرد. ابوالهذیل (علاف) و به همراهش نظام که در آن موقع پسر جوانی بود برای تسلیت نزد صالح رفتند و او را متغیر یافتند.

📍ابوالهذیل به صالح گفت: ‌دلیل برای ناراحتی تو نمی بینم، مگر نه اینکه تو آدمیان را همچون کِشت می دانی (که می رویند و درویده می شوند)؟

📍صالح گفت: ‌اندوهم از آن است که او کتاب الشکوک مرا نخوانده مُرد.

ابوالهذیل پرسید: کتاب الشکوک چیست؟

👈 صالح گفت: آن کتابی است که هر کس بخواند در اندیشه می شود که آنچه بوده است نبوده است؛ و آنچه را که نبوده است می پندارد که بوده است!

📍در اینجا بود که نظام نوجوان به سخن درآمد و گفت:‌ اکنون تو در مرگ فرزندت شک کن و چنین بینگار که او نمرده است و یا چنین بینگار که آن کتاب را خوانده است!

👈 ابوالقاسم بلخی حکایت کرده که مردی با این عقیده ی مذخرف نزد یکی از متکلمان رفت و آمد داشت، روزی برای مناظره نزد متکلم آمد.

📍متکلم دستور داد که بیخبر از او مرکوبش را پنهان نمایند.

چون آن مرد خواست برود مرکوب خود را نیافت، بازگشت و به متکلم گفت: ‌

👈 سواره آمده بودم.

گفت: ‌درست فکر کن! گفت: ‌یقین دارم که سواره آمده بودم؛

متکلم گفت:‌ به یاد بیار،

📍جواب داد:‌ وای بر او این جای به یاد آوردن نیست، شک ندارم که سواره آمده بودم.

👈 متکلم گفت:‌ پس چگونه مدعی هستی که هیچ چیز حقیقت ندارد و حال آدم بیدار مثل آدم خفته است.

آن شخص درماند که چه بگوید و از سفسطه گری خود بازگشت.

نوبختی میگوید:

👈 مغلطه گران مدعی اند که اشیاء را فی نفسه حقیقت واحدی نیست، بلکه نزد هر گروه بر حسب عقیده آن گروه تفاوت می کند:

📍کسی که صفرا دارد عسل را در دهان خود تلخ می یابد و آدم سالم عسل را شیرین می یابد؛

📍عالم نزد عده ای قدیم است و نزد عده ای حادث، برخی رنگ را جسم می دانند و بعضی عرض…

👈 حال میشود فرض کنیم کسی نباشد حقیقت اشیاء را به نحوی اعتقاد کند، پس حقیقتِ اشیاء موقوف بر وجود کسی یا کسانی می شود که به نحوی حقایق اشیاء را تصور و اعتقاد کنند .

مدعیان این طرز فکر توسط ابلیس وسوسه و اغوای شده اند و بایستی بدانند که این اعتقاد شان صحیح نیست.

👈 عده ای از این دین گریزان به این باور هستند که عالم در ذوب و سیلان است و به یک چیز دوبار نمیتوان اندیشید چون همه چیز پیوسته در حال تغییر است.
📍به اینها که باز هم توسط شیطان و دارو دسته اش اغوای شده اند و دین مقدس اسلام را عقب زده اند باید گفت:

📍چگونه همین مطلب دانسته شده؟ حال آنکه ثبات موضوع علم را (یعنی اشیاء را) منکر شده اید! و انگهی بسا جواب دهنده اشکال طبق عقیده شما تغییر کرده و غیر از آن باشد که نخست بود.

👈 ابلیس با تلبیسش همیشه در انسانها باطل را حق، بد را خوب و خوش آیند، منکر را قابل قبول، حرام را حلال، شهوت را جذاب، دنیا را مرغوب، و عقبی را ناچیز جلوه میدهد.

📍بیاد دارم، چندی قبل یکی از خوانندگان د صفحه اش نوشته بود، ﴿ موسیقی حلال است، موسیقی را از چشم من ببینید….و…﴾ بیشک که غلاف بزرگی در مقابل چشمان انسان گذاشته میشود، قلبش مهر زده میشود، و حرام را حلال میداند، که این خودش گناهیست کبیره.

👈 ونیز بخاطر دارم، یکی از قاری صاحبان قرآن را که در جیبش نوار های موسیقی مختلف محلی تا دیسکو را، با وجود آنکه از دوچشم کور بود، قایم کرده بود، و میگفت، این غذای روح است.

👈 به این میگویند تلبیس ابلیس: غذای روح در قلبت و دماغت محفوظ است که حفظ سی سپاره ی قرآن است، نه موسیقی که شیاطین خود شان را به آن چسپانده اند.

📍بیشک که ابلیس هر که را، در هر کار، مسلک و منصبی باشد. بنحوی اغوای میکند، و در این مورد، ان شأ الله، در بخش های بعدی، معلومات بیشتری را خدمت شما عزیزان گرانقدر تقدیم خواهم کرد

👈 از مکر شیطان تا ایجاد وسوسه ها و تغییر عقیده در دماغ انسان، موضوع را خیلی جدی تر میسازد، و متفکر را به تحقیق بیشتر در مورد وامیدارد تا تعامل کیمیاوی دماغ چنین اشخاص را تحت مطالعه قرار دهد و به حقیقت ابلیس و تحقیق دسیسه های وی بپردازد، درست همانی که من خیلی جدی در مورد به تحقیقاتم ادامه داده، این مضمون را خدمت شما تحریر و تقدیم میدارم.

📍در بالا مثالهائی از کمونستان، بی دینان، آواز خوان و قاری قرآن آوردم تا مساحتِ چترِ تلبیسِ ابلیس را بخوبی پیمانه کنید، و خود تان را از قرآر گرفتن در زیر این چتر نجات دهید.

👈 وقتش است که همه بسوی خالق یکتا رو آورده از کرده های خود ندامت کشیم و توبه کنیم، بیشک که الله تعالی بخشاینده ی مهربان است، و گناهان بنده اش را میبخشد.

در غیر آن، اگر به سبب گناهان مان مجازات شویم، همه مانند پنبه الافی شده، نابود میشدیم:

💥 وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَىٰ ظَهْرِهَا مِن دَابَّهٍ وَلَٰکِن یُؤَخِّرُهُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِعِبَادِهِ بَصِیرًا (فاطر ۴۵)

🔹اگر خداوند مردم را به سبب کارهایی که انجام داده‌اند مجازات کند، جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نخواهد گذاشت!

ولی (به لطفش) آنها را تا سرآمد معیّنی تأخیر می‌اندازد (و مهلت اصلاح می‌دهد) امّا هنگامی که اجل آنان فرا رسد، (خداوند هر کس را به مقتضای عملش جزا می‌دهد) او نسبت به بندگانش بیناست (و از اعمال و نیّات همه آگاه است)!

👈 با ما باشید و مضامین حیاتی این صفحه را تعقیب و ترویج کنید.

جزاک الله وخیراً!

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن