استشراق

محمدصالح کریمی

چکیده
یکی از پدیده‌های مهم درجهان علم و سیاست، که با تاریخی نه چندان کوتاه، مطرح است.استشراق است که درفارسی به آن خاورشناسی یاشرق شناسی ودر انگلیسی (orientalism) گفته می‌شود. استشراق عبارت است از: تحقيقات ومطالعات غربي‌ها که در مورد تمدن، فرهنگ، اديان، آداب، عقايد و رسوم ملل شرق انجام داده‌اند. این حرکت ازقرن شانزدهم میلادی شروع شده وتاکنون ادامه دارد. انگیزه‌های تبشیری، استعماری، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی وعلمی درآن دخیل بوده است. مهمترین میدان‌های فعالیت مستشرقین، دانشگاه‌ها، مؤسسات، کنفرانس‌ها، تألیف کتاب‌ها وصدورمجلات، بوده است. وبا روش‌هایی غیرعلمی چون: داوري كردن بر اساس هوی، بزرگ نمايي اشتباهات كوچك، ايجاد شبهاتي كه صورت حق را بر بسياري از مردم می‌پوشاند. انكار كردن حق تنها با نفي مجرد،دین اسلام وفرهنگ مسلمانان را زیرسؤال برده‌اند. آنان به عنوان راهنمايان مبشران مسيحي و استعمارگران خارجي نخست به شناخت كامل شرق همت گمارده اطلاعات مهم رابرايشان فراهم کردند تا دستيابي به اهدافشان آسان گردد. تألیفات ومطالعات آنها قابل انتقاد است وبرپژوهشگران اسلامی خصوصاً دعوتگران لازم است شبهات آن‌ها را با اصول علمی پاسخ دهند.

کلیـدواژه‌ها: استشراق، غرب، اسلام، جنگ‌های صلیبی، استعمار، 
مقدمه :
استشراق يكي ازموضوعات مذاهب فکری معاصراست و برای دعوتگران اسلامی لازم است از این نهضت آگاهی داشته باشند. اساس این موضوع به اینجا بر می‌گردد که درتورات وانجیل اطلاعاتی مبنی بر اینکه درآینده پیامبرجدیدی خواهد آمد، وجود دارد. همین قضیه پژوهشگران یهودی ومسیحی را بر آن داشته تا در مورد هرکس که مدعی دین جدیداست تحقیق وبررسی کنند وازجهتی دیگرچون اسلام را بمنزله يك رقيب مذهبي تلقي مي‌كردند بي‌توجهي به آن مي‌توانست خطراتي را برايشان بهمراه داشته باشد.در همين راستا همزمان با ظهور اسلام افرادي از اين دو آئين وديگر آئين‌ها به مناطق اسلامي رهسپار مي‌شدند، تا در مورد اين آئين نو پا به تحقيق بپردازند. همزمان با رشد اسلام و گسترش جامعه اسلامي و پيشرفت‌هاي علمي و فرهنگي تحقيقات آنان نيز دچار تغيير وتحول شده است. 
در سده هاي اخير و درست از زمان پیدایش این ایده كه درياي مديترانه را وسط جهان می‌دانستند، و جهات جغرافيايي را با آن مشخص مي‌كردند كشورهايي را كه در شرق اين دريا واقع شده بود جهان شرق نام نهادند و به طبع آن محققان و پژوهشگراني كه به مطالعاتي در مورد اين منطقه پرداخته بودند مستشرق نامیده شدند. با توجه به اين كه قسمت اعظم شرق درياي مديترانه را مسلمانان تشكيل مي‌دادند به كساني كه در مورد اينان به تحقيق و بررسي پرداخته بودند نيزلقب مستشرق به خود گرفتند. نظربه اینکه امروزه این دیدگاه درجامعه اسلامی وجود داردکه فعالیت مستشرقین، یکی ازهجمه های فکری برعلیه اسلام ومسلمانان می‌باشد بنابراین لازم است درباره این نهضت تحقیقاتی صورت گیرد که نوشتن مقاله حاضر بعنوان گامی است که دراین راه برداشته شده است.

۱- تعریف استشراق درلغت واصطلاح

۱٫۱٫تعریف استشراق در لغت:
استشراق واژه ای عربی مشتق از کلمه «شرق» از باب استفعال است، و مراد از شرق در اينجا مناطقي است که در شرق درياي مديترانه واقع شده است. درفارسی شرق شناسي، خاورشناسي ودرانگلیسی (orientalism) گفته می‌شود. اگرچه واژه (orient) و(east) هر دو به معنای شرق است اما (east) غالباً به معنی جهت شرقی هرچیز بکار می‌رود و گاهی ممکن است به معنای «مشرق زمین» استعمال شود، و کلمه «orient» غالباً به معنای سرزمین‌های واقع شده در شرق دریای مدیترانه و اروپا است(نک: المورد، منیز البعلبکی؛ فرهنگ حیّم؛ فرهنگ دکترآریانپور)شاید به همین جهت شرق‌شناسی و مستشرق از کلمه‌ی دوم اقتباس شده و اصطلاح «Orientalism» و «Orientalist» رواج یافته است؛ البته در ترجمه «Orientalism» به «شرق‌شناسی»، اندکی مسامحه وجود دارد؛ زیرا پسوند «al» بر شناخت اشیایی دلالت دارد که «متعلق به شرق» است نه شناخت خود «سرزمین مشرق»،مثل: « Oriental » به معنی: « مشرقی ، آسیایی»مگر آن که مفهوم واژه «شرق» را اعم از سرزمین وهمه متعلقات آن بدانیم(نک:زمانی،محمدحسن،مفهوم‌شناسی،تاریخچه ودوره‌های استشراق،به نقل ازسایت: http://quran- journal.com).
اگر شرقی‌ها درمقابل حرکت استشراق حرکتی بنام استغراب (باخترشناسی) داشتند در اینصورت «Occidentalism» نامیده می‌شد که متأسفانه چنین حرکتی ندارند گرچه تلاش‌های پراکنده‌ای در این باره انجام شده است.ولی به پای وسعت کاری خاورشناسان نمی‌رسد.

۲٫۱٫تعریف استشراق در اصطلاح 
« استشراق به تحقيقات ومطالعات غربيان در مورد تمدن، فرهنگ، اديان، آداب، عقايد و رسوم ملل شرق اطلاق مي‌شود اما با توجه به اينکه هدف اصلي آنان آشنايي با طرز فکر و تمدن ملل شرق بود و شکل دهنده اين دو عقايدديني و تعاليم مذهبي است بيشتر مطالعات آنان بر دين اسلام متمرکز شد زيرا عمده مردم منطقه شرق معتقد به اين دين هستند. 
و به بيان بهتر استشراق به طورخلاصه عبارت از آن دسته از پژوهش‌هاي غربي‌هاست است كه در خصوص ميراث شرق و به ويژه مسايلي مرتبط با تاريخ، زبان، ادبيات، هنر، علوم، عادات و سنن آن انجام مي‌پذيرد.»(الصغير، محمد محسن علي ،خاورشناسان و پژوهش‌هاي قرآني، ترجمه: محمد صادق شريعت، ماهنامه موعود شماره ۷۰).

۳٫۱٫علت اختلاف درتعریف استشراق
جلوه‌های گوناگونی که در دوره‌های مختلف تاریخی و مناطق متعدد شرق‌شناسی موجود است سبب شده که هر نویسنده‌ای برای استشراق تعریفی خاص ارائه نماید که با یافته ها و معلومات خودش منطبق باشد؛ مثلاً ” رودی باروت برآن است که: علمی است که مختص به فقه اللغة وزبانشناسی است.ومستشرق انگلیسی آربری به تعریف آکسفورد اکتفا کرده که: مستشرق کسی است که درزبانها وآداب ورسوم شرق تبحّر داشته باشد.(http://www.madinacenter.com/post.php)
به همین دلیل تعریف‌های فراوان و متفاوت از سوی دانشمندان ارائه شده است، به گونه‌ای که برخی کارشناسان استشراق، تدوین یک تعریف دقیق جامع و مانع را برای استشراق محال دانسته‌اند.
۲- تعریف مستشرق
دانشمندان غربي که با هدف آشنايي با کشورهاي منطقه شرق ودين اسلام که دين غالب مردم اين منطقه است و با انگيزه‌هاي گوناگون که در مباحث آينده بدان‌ها اشاره خواهيم نمود به مطالعه در مورد اسلام و شرق دست زده‌اند.‌درفارسی‌خاورشناس‌یاشرق‌شناس‌ودر‌انگلیسی(orientalist)ودرعربی‌مستشرق‌گفته‌می‌شود.(زمانی،محمدحسن،مفهوم‌شناسی، تاریخچه و دوره‌های استشراق،به نقل ازسایت: http://quran- journal.com)
۳- آغاز پیدایش واژه استشراق
این واژه «Orientalist» در آغاز سال ۱۷۶۶ م. در موسوعه‌ای لاتینی، دربارة «پدر بولینوس» به کار برده شدو یا طبق نظر برخی نویسندگان، سال ۱۷۷۹ یا ۱۷۸۰ اولین کاربرد را در انگلستان داشته است، سپس در سال ۱۷۹۹ به زبان فرانسه و در سال ۱۸۳۸ به فرهنگ آکادمی فرانسه، و در سال ۱۸۱۲ م. به فرهنگ آکسفورد وارد می‌گردد(نک: همان).

۴- نشأت وتطور استشراق:
درباره آغاز پژوهش‌های غربیان درباره مشرق زمین به طور عام و درباره ادیان این منطقه و دین اسلام به طور خاص اختلاف نظرهایی وجود داردو آراء زیرازمحققین نقل شده است:

۱ ـ استشراق همراه باظهوراسلام دراولین ملاقات بین رسول الله صلى الله عليه وسلم ونصـارى نجران،ظاهرشد.
۲ ـ قبل ازآن هنگامی که پیامبرنمایندگان خودرابه سوی ملوک وامراء به خارج ازشبه جزیره عربی فرستادیااینکه دردیداری که بین مسلمین ونجاشی درحبشه اتفاق افتاد.ورأی دیگری براین است که غزوه ی مؤته درسال هشتم هجری اولین اصطکاک نظامی آغازشرقشناسی به شمار می‌آید.
۳ ـ اولین تلاش واهتمام به ردکردن اسلام همراه با يوحنای دمشقي وکتابی که درآن تلاش کرده بود برای نصاری توضیح دهد که چطوری بامسلمانان مجادله کنند.
۴ ـ جنگهای صلیبی آغاز برخورد عملی بین مسلمانان ونصاری بوده که مسیحیان وادار به شناخت مسلمانان شدند.
۵ ـ آغازاستشراق با تصمیم جلسه وین، است که خواستار ایجاد کرسی های تدریس به زبانهای عربی وعبری وسریانی درتعدادی ازشهرهای اروپایی مثل پاریس وآکسفورد وغیره شد. دشرق شناسی ازجمله دکترمصطفی سباعی به این رأی تمایل دارد.
۶ ـ آراء دیگری هم وجود دارند که برخورد نصرانی‌ها بامسلمانان دراندلس،(درزمان حکومت ولید بن عبدالملک اموی درسال۹۱هـ) شروع حقیقی برای آشنایی آن‌ها بامسلمانان واهتمام آن‌ها به علوم اسلامی است وبعضی ازمسلمان پیشگام (http://www.madinacenter.com/post.php)
نگارنده بر آن است که هیچکدام ازاین موارد ابتدای حقیقی استشراق به شمارنمی‌آیند بلکه می‌توان گفت همه این‌ها زمینه‌های پیدایش استشراق‌اند. آغاز حقیقی استشراق که درجهان امروزی غرب وجود دارد ازقرن شانزدهم میلادی شروع شده است. که چاپ کتاب‌های عربی راه اندازی شد وکتاب‌ها یکی پس ازدیگری انتشار یافتند. سپس فعالیت‌های خاورشناسی بعد از تأسیس کرسی‌های زبان عربی درتعدادی ازدانشگاه‌های اروپایي افزایش یافت.مثل: كرسي آكسفورد درسال ۱۶۳۸ وكامبريدج درسال ۱۶۳۲م،
وتأسیس انجمن‌های علمی مانند انجمن آسیایی بنگالی و انجمن خاورشناسی امریکا و انجمن سلطنتی آسیایی بریتانیا وغیره، آغاز عمده‌ای برای شرق‌شناسی می‌باشد،که در آن عناصر علمی، اداری و مالی جمع آوری شد و در نتیجه نقش موثری درتحقیق وآگاهی ازعالم وتمدن شرق داشته است اضافه براینکه اهداف استثماری و استعماری نیزداشته است.(http://www.madinacenter.com/post.php)

لازم به ذکراست که:« یک فرد محقق به خوبی می¬داند که غربی‌ها نخستین کسانی نبودند که با مطالعه تمدن‌های دیگر پرداخته‌اند. بلکه قرن ها قبل از ایجاد تمدن غرب، دانشمندان و محققان یونانی و شرقی به مطالعه و بررسی فرهنگ جوامع دیگر پرداخته‌اند. مسعودی(۲۸۷ -۳۴۸ هـ. ق) یعقوبی (وفات ۲۸۴ هـ. ق) فردوسی (۳۲۹-۴۱۱ هـ.ق) ابوریحان بیرونی(۳۶۲-۴۴۰ هـ.ق)رشید الدین ابن بطوطه(۷۰۳ – ۷۷۹ هـ. ق)، و دیگران در زمینه‌های فوق بررسی‌هایی را به انجام رسانده‌اند که غالب آن‌ها به منظور انتقال و گسترش علم و فرهنگ انجام گرفته است. این دانشمندان بر آن بودند که آداب و رسوم نیکوی سرزمین‌های دیگر به هموطنان خود بشناسانند و البته چنین تلاشی در خور ستایش و افتخار است..
از اواخر قرن نوزدهم بنا به دلایلی، مساله تربیت علمی آموزش یافتگانی که نسبت به مسایل شرق آشنا بوده و دارای نظریه تخصصی می¬باشند. به عنوان یک اصل ضروری پذیرفته شد و کرسی درس تربیت کارشناس، اسلام شناس و ایران شناس در دانشگاه‌ها و مراکز علمی و موسسات تحقیقاتی اروپا برقرار و اعطای سمت رسمی مشاوره به آنها رایج گردید.
دانشمندانی مانند آربری انگلیسی(۱۹۰۵ – ۱۹۶۹ م.) ارپنیوس هلندی(۱۵۸۴ – ۱۶۲۴ م.) اشتاین اشتایلر اتریشی(۱۸۶۱-۱۹۰۷ م) براون انگلیسی(۱۸۶۲-۱۹۲۶ م.) ماگلیوث (۱۸۵۸ – ۱۹۴۰ م.)، پالاسیوس(۱۸۷۱ـ ۱۹۴۴ م.) گلدزیهر یهودی(۱۸۵۰ – ۱۹۲۱ م.) هنری کربن ۱۹۰۳ – ۱۹۷۹ م.) ویلیام مونت گمری وات مسیحی (تولد ۱۹۰۹ م.) ویلفرد مادلونگ(تولد ۱۹۳۰ م.)؛ آن ماری شیمل آلمانی(تولد ۱۹۲۲ م.) دانش آموختگان مدرسه ودانشگاه و از بنیان گذاران و تلاشگران مراکز تحقیقاتی شرق‌شناسی‌اند سال‌هاست گردهمایی در مؤسسات بزرگ مانند مرکز مطالعات شرق‌شناسی دانشگاه لیدن، موسسه مطالعات شرق شناسی و آفریقایی دانشگاه لندن و ده‌ها مرکز دیگر با بدیع‌ترین روش‌ها و بهره‌گیری از ابزار علمی جدید و دستاوردهای انقلاب صنعتی به تحقیق و مطالعه در این باب مشغول‌اند.
تحولات دهه‌های پایان قرن بیستم مانند رشد برخی نهضت‌ها در جهان اسلام، خصوصا مصر، تحولات پاکستان، رویدادهای افغانستان و به ویژه پیروزی امید بخش انقلاب اسلامی ایران، چشم اندازهای نوینی را در برابر اروپا گشود و سبب رویکرد جدی و روز افزون به پژوهش‌های اسلامی و شرقی شد.

۵- ملیت مستشرق
مستشرق اغلب به شرق شناسانی گفته می‌شود که دارای ملیت غربی اروپایی یا آمریکایی باشند، اما از آن جا که جمعی از اسلام شناسان غیر مسلمان کشورهای شرقی مانند چین و ژاپن و هند همگام با اسلام شناسان غربی به پژوهش و داوری مثبت و منفی پیرامون اسلام، قرآن، مسلمانان و ویژگی‌های کشورهای اسلامی پرداخته‌اند و تلاش‌های علمی هر دو گروه دارای ماهیت واحد است و از سوی دیگر، آثار علمی هر دو گروه با ملاک یکسان در دستور کار نقادی اندیشمندان مسلمان قرار گرفته و تفاوت ملیتی و جغرافیایی آنان هیچ نقشی در نظر آنها ندارد، خصوصیت «غربی بودن» مستشرق جای خویش را به ویژگی «غیر مسلمان بودن» داده است، بر این اساس، برخی نویسندگان مسلمان نام مستشرق را به هر «اسلام شناس غیر مسلمان اعم از غربی و شرقی» گذارده‌اند. (مفهوم‌شناسی، تاریخچه و دوره‌های استشراق)
به هرحال ملیت مستشرق چندان مهم نیست که تابع کجا باشد بلکه کاری که انجام می‌دهد مهم است.«فیلیپ حِتّی» عرب مسیحی است ولی یک ازمستشرقین به شمارمی‌آید.

۶- محدوده ی استشراق

۱٫۶٫محدوده ی جغرافیایی استشراق

کوچک‌ترین محدوده¬ی استشراق، در فرهنگ آکسفورد تعریف شده است؛ زیرا این فرهنگ محدوده¬ی جغرافیایی خاور دور، یعنی چین و ژاپن را هدف شرق شناسی قرار داده است؛ از این رو، یکی از معانی رایج «Orientalist» را انسان ژاپنی و چینی معرفی کرده است:
«Person From the Japan or china»
اما در گسترده‌ترین محدوده¬ی استشراق، تمام کشورهای مشرق زمین و آسیا اعم از خاور میانه، دور و نزدیک ـ که در شرق اروپا و دریای مدیترانه قرار دارند، اعم از کشورهای اسلامی و غیراسلامی ـ به عنوان عرصه شرق‌شناسی غریبان معرفی شده است، چنان که دیکشنری مفصل دائرة المعارف نیوجرسی آمریکایی چنین تعریف می‌کند:
«The countries to the Ea(st) and SEA of the mediterranean»
جدیدترین محدوده¬ی جغرافیایی استشراق، جغرافیای دینی است، مستشرقانی که با انگیزه¬ی دینی¬تبشیری مسیحیت یا یهودی‌گری و احیاناً با انگیزة استعماری ضد اسلامی پژوهش‌های خاورشناسی را انجام داده‌اند، مرزهای جغرافیایی زمین شناسی را کنار نهاده، مرزهای جغرافیای دینی را جایگزین نموده‌اند و محدوده جغرافیایی استشراق را فقط سرزمین‌های مسلمان نشین دانسته‌اند.
ماکسیم رودنسون ـ مستشرق بزرگ قرن بیستم ـ استشراق را چنین تعریف می‌کند:
«اتّجاه علمی لدراسة الشرق الاسلامی و حضارته؛یعنی جهت‌گیری علمی برای بررسی سرزمین‌های اسلامی مشرق زمین و تمدن آنان.»
گرچه وجود واژه «الشرق» در این تعریف محدود کننده¬ی منطقه¬ی جغرافیایی است، از تأکید بر قید «اسلامی» می‌توان دریافت که هرجا این ملاک و هدف اسلام شناسی وجود داشته باشد، مقتضای حضور عملیات استشراق در آن جا وجود دارد، بر این اساس، کلیه سرزمین‌های مسلمان نشین جهان حتی در آفریقا، اروپا و آمریکا نیز مورد بررسی مستشرقان متأخر قرار می‌گیرد، در این صورت، نوع چهارمی از محدوده¬ی جغرافیایی برای استشراق ترسیم خواهد شد.
۲٫۶٫محدوده ی معرفتی استشراق
شرق شناسان در دوران‌های مختلف و با گرایش‌های متنوع به مکتب‌های متفاوت شرق شناسی، از زاویه‌ها و دیدگاه‌های گوناگونی به شرق می‌نگریستندو هر گروه از آنان در موضوع‌های خاصی از شرق پژوهش می‌کردند:
۱ـ اطلاعات جغرافیایی و تاریخی شرق
بسیط‌ترین نوع استشراق، بررسی پیرامون تعداد آبادی‌ها، شهرها و روستاهای هر کشور شرقی، رشته کوه‌های مهم، رودخانه‌ها، دریاها، دریاچه‌های معروف، نوع کشاورزی، صنعت، معادن، ذخایر و تاریخ گذشتة آن سرزمین‌هاست.
بسیاری از کتاب‌های مستشرقان درباره¬ی همین موضوعات نگاشته شده و کهن‌ترین آن‌ها سفرنامه‌های جهانگردان غربی است که در قرون گذشته به جمع آوری و تدوین و نشر مشاهدات خویش می‌پرداختند، تعریف پیشین دیکشنری نیوجرسی نیز بیانگر همین تعریف است.
۲ـ زبان، هنر، ادبیات و دیگر ویژگی‌های کشورهای شرقی
این بخش از شرق شناسی، افزون بر این که حجم قابل توجهی از فعالیت مراکز استشراق را تشکیل می‌دهد و رشته‌ها و دانشکده‌های شرق شناسی و زبان‌ها متکفل آن هستند، مقدمه گریز ناپذیری برای تربیت مستشرق و امکان بررسی و پژوهش‌های مستقیم مستشرقان در کشورهای شرقی است.
آکسفورد، عمده¬ی محدوده¬ی معرفی استشراق را «زبان و هنر» شرقیان و سپس دیگر ویژگی‌های کشورهای شرقی بیان می‌کند و مستشرق را چنین معرفی می‌نماید:
«The person who studies the language’arts’etc of oriental countries» 
و دائرة المعارف نیوجرسی آمریکایی نیز در یکی از تعریف‌ها، محدوده شرق شناسی را «زبان و ادبیات» شرقیان می‌داند: 
Oriental Languages’ Literature»»

۳ـ تمام علوم، فنون و تمدن شرقیان
این تعریف وسیع‌ترین پهنه دانش شرق شناسی را نشان می‌دهد که شامل زبان‌های شرقی، دانش جغرافیایی جمعیت شهرها، آبادی‌های کشورهای شرقی، نژادها، قبایل، انواع لهجه‌ها، آداب و سنن ملی، تمدن و تاریخ تطور تمدن آنان، خرافه‌ها، پیشرفت‌های علمی، باورها، ادیان، مذاهب، مکاتب فکری، انواع حکومت‌ها و روحیات مردم مشرق زمین است.
آنچه امروز مورد نظر عموم مراکز علمی و دانشکده‌ها و رشته‌های تخصصی خاورشناسی در جهان می‌باشد، همین مفهوم عام و گسترده است.
دائرة المعارف نیوجرسی آمریکا نیز در یک تعریف، همین مفهوم عام (حالات و طرز فکر و اختصاصات مردم مشرق) را مطرح کرده است.
با ملاحظه تعریف‌های متفاوت یاد شده، می‌توان حدس زد که حرکت خاورشناسی در آغاز شاید فقط اطلاعات جغرافیایی و تاریخی و زبان اقوام شرقی را مورد نظر قرار داده باشد، اما به تدریج همه شئون فرهنگی اعم از ادیان، مذاهب، باورها، سنت‌ها، مراسم، هنر، ادبیات، گرایش‌ها، قومیت‌ها، تمدن‌ها، حساسیت‌ها و آداب ملت‌های مشرق زمین را فرا گرفته است، و به همین جهت، به کسی «مستشرق» می‌گویند که مجموعه‌ای از این اطلاعات یا بخشی از آن‌ها را داشته باشد.
۴ـ اسلام شناسی
گرچه اسلام شناسی بخشی از دانش عام شرق شناسی است، جمع زیادی از مستشرقان در طول تاریخ هزار ساله استشراق و بلکه از قرن هفتم میلادی تا عصر حاضر، پژوهش‌های خویش را روی «اسلام شناسی» و بررسی و شناخت قرآن، سنت و احادیث، تاریخ و سیرة پیامبر اکرم و خلفاء و امامان و پیشوایان مذاهب اسلامی، عالمان برجسته تاریخ اسلام، جنبش‌های اسلامی، جمعیت‌های مسلمان و مراکز استقرار آن‌ها در سطح جهان، نقاط قوت و ضعف معارف اسلامی اعم از عقاید، فقه، اخلاق، فلسفه و عرفان، عناصر خطر آفرین و جنبش‌زای معارف اسلامی، نقاط آسیب پذیر دین اسلام و امت مسلمان متمرکز کرده و به شناسایی و نقد و تحلیل آن‌ها پرداخته‌اند و استنتاجات خویش را متمرکز ساخته‌اند.
دغدغه¬ی امروز علمای دینی و دانشمندان مصلح اسلامی و مدافعان دلسوز فرهنگ اسلام دقیقاً شناخت و نقد همین نوع استشراق خاص، یعنی «اسلام شناسی غربیان» است و مقصودشان از «استشراق»ی که در حوزه‌های دینی و دانشگاه‌های اسلامی به نقد آن می‌پردازند، دقیقاً فقط همین نوع استشراق خاص، یعنی شیوه¬ی اسلام‌شناسی غربیان می‌باشد؛ به طوری که این واژه اصطلاح خاصی در مجامع علمی اسلامی شده است، برخی نویسندگان و متخصصان استشراق همین تعریف را برگزیده‌اند.(مرجع قبلی باتلخیص)
۷- مدارس استشراق
مدارس خاورشناسی¬براساس¬اهداف متناسب بامذهب فکری یا دینی منسجم شده اند که می توانیم به صورت زیرآنها را تقسیم بندی کنیم.
۱ـ مدرسه مسیحی: که به دوشاخه کاتولیک وپروتستان تقسیم می شود. این دومذهب ازنصاری دراعمال واهداف یکی هستندگرچه دربرخی ازآراء مذهبی باهم اختلاف دارند.
۲ـ مدرسه یهودی: این مدرسه اهداف خاصی دارد که درخدمت نقشه های جهانی یهود است ودرهرجا که تشکیل شده است درپوششی ازنفاق کارمی کندوصورت حقیقی خود راپوشانده است.
۳ـ مدرسه عمومی الحادی: کسانی که به این مدرسه گرایش دارند مستشرقین ملحدازغرب هستند اهداف آنها درنشرفکر إلحادی وإقامه¬ی مفاهیم زندگی برمادیاتی است¬که منکروجود خدامی باشد.
۴ ـ مکتب الحادی کمونیسم: خاورشناسان کمونیست به این مدرسه منتسب هستند،که خلاصه اهداف آنهانشرإلحادوفکرکمونیستی باهم است وسیاست کلی آنها چنین است که ملتهای مسلمان به صورت تدریجی به این افکار گرایش پیدا کنند.
۸- انگیزه ها واهداف مستشرقین
دراینکه پژوهشگران غربی درشرق دنبال چه بوده اندوچه اهدافی رادنبال می کردند وچه شده که یک غربی عمرومالش را درراه مطالعات شرقی صرف می کند صحبتهای زیادی شده برخی ها راه افراط پیموده اندوهمه مستشرقان را دارای اهداف شوم می دانند عده ای هم راه تفریط کرده وهمه آنها را دارای روحیه کنجکاو وتشنگان علم ودانش می دانند. مادراینجاهمه اهداف ذکر شده رابیان می کنیم، تااینکه خودمان به دیدگاهی معتدل برسیم.
۱ ـ انگیزه دینی یا تبشیری: چون استشراق با راهبان وکشیشان مسیحی شروع شده است وبیشترمستشرقین مسیحی بوده اند،وانگیزه آنها رغبتی بوده که به مسیحی کردن مسلمانان داشته اند.اینها درجهت طعنه وارد کردن به اسلام وتحریف حقائق آن کوشیدند.واکثرآنها قانع شدند به اینکه اسلام دینی است که شایستگی انتشارندارد ومسلمانان قومی هستند دزد وخونریز،که دینشان آنهارابه لذتهای جسمانی تشویق می کند وآنها راازهمه مسائل روحی ومعنوی دور می کند.انگیزه های استشراق نزد مبشرین ویاوران آنها همان انگیزه های تبشیر هستند که سعی در تشکیک در دین مسلمانان ونصرانی کردن آنها دارند تااینکه مطیع دولتهای مسیحی شوند که طمع دراستعمار بلاد مسلمین دارند. اینها قرآن را فقط جهت نقد ترجمه کردند که پطرس محترم یکی از آنهاست.
۲ـ انگیزه استعماری: صلیبی ها بعداز شکستشان درجنگهای صلیبی ازبازگشت به اشغال سرزمین مسلمانان ناامید نشدند و ازتمام جهات به مطالعه ای این سرزمینها روی آوردند ازجمله ازجهت: عقیده وآداب ورسوم ،اخلاق ،ثروتها ،زبانها چیزهایی که مربوط به تاریخ وجغرافیای ملتهاست، تااینکه ازنقاط قوّت آنها اطلاع پیدا کرده آنراتضعیف نمایند ونیز ازمواضع ضعف هم آگاه شوند وآنرا غنیمت شمارند که ازآنراه برمسلمانان تسلط یابند. بنابراین خاورشناسان استعماری مأمور دولتهای استعماری مثل : فرانسه وانگلیس وآمریکا بودند که درباره مشرق زمین واهالی آن اطلاعاتی را بدست آورند تانقاط قوت وضعف راشناسایی کرده وبه دست سفارتخانه های حکومت های غربی بسپارند تاازاین راه زمینه سلطه غرب برشرق راهموارسازندکه«رژی بلاشر و گیپ» از این طیف بوده اند.
۳ ـ انگیزه اقتصادی وتجاری: که این هدف ازقرن ۱۹و۲۰ ظاهر شد وغربیها که اهتمام زیادی به توسعه تجارتشان وتهیه مواد اولیه کارخانجاتشان داشتند چون درعصرشکوفایی بودند به همین دلیل احساس نیازبه سفر درکشورهای اسلامی به آنها دست داد تااینکه جغرافیای طبیعی، معدن وزراعتهای آنهارابشناسند وبتوانند باشرقی ها تعامل خوبی داشته باشندوازورای این به فوائد تجاری زیادی دست یابند به همین دلیل مؤسسات مالی وشرکتها هزینه های هنگفتی به محققین می دادند وازآنها حمایت می کردند لذا باحثین غربی دست به تحقیقات زدند.
۴ ـ انگیزه های سیاسی:ازجمله کارهای سیاسی متعدد که مربوط به ملتها وسرزمین های عالم اسلامی است عبارتنداز:
الف ـ ارتباط باسیاستمداران ومذاکره باآنها جهت آشنایی با نظرات ودیدگاههایشان.
ب ـ ارتباط با اندیشمندان وافراد عرصه مطبوعات جهت آشنایی باافکارآنها و واقعیت کشورهایشان.
ج ـ انتشار گرایش های سیاسی مطلوب دولتهایشان ، درهرجایی که می خواهند پخش شود ومردم را با آن متقاعدکردن سازند.
د ـ ارتباط با مزدوران وأجیر شده گانشان دربین ملتهای مسلمان که درخدمت اهداف سیاسی آنها هستند.
۵ ـ انگیزه های علمی: گروه اندکی ازخاورشناسان باانگیزه های علمی ودوستداروعلاقمند به تمدن امتهاوادیان وفرهنگ ها وزبان ها به مطالعات خاورشناسی روی می آورند. این گروه را خاورشناسان منصف وحقیقت جو می نامند که واقعاً دنبال حقیقت هستند وبه همین جهت به همه مراجع اسلامی مراجعه می کنند. وآن رابیان می کنند مثل:« ادوارد سعید» و«هانری کربن» این گروه ازمستشرقین به نسبت بقیه درفهم اسلام کمتر دچار خطا وانحراف می شوند چون قصد تحریف وخرابکاری ندارند بنابراین تحقیقات آنها به حقیقت ونیز به منهج علمی سالم نزدیکتر است. تاجائیکه برخی ازآنها هم درنتیجه مطالعه اسلام هدایت شده وایمان آورده اندوبه امت اسلامی ملحق شده اند واینها دچار سختیها وفشارهایی ازجانب رجال دین و رجال سیاست درمنطقه خود شده اند. پس هدف این انگیزه، اشباع غریزه علمی مجرد و کسب معرفت صحیح به امتهایی که علم دارند ودارای فرهنگ وتمدن اصیل اند می باشد، ولی اینها هم باوجوداخلاصی که دربحث ومطالعه دارند ازخطاواستنباطات بعید ازحق مصون نمی مانند که این هم یابخاطرجهل آنهابه اسالیب لغت عربی یاجهل آنها به فضاهای تاریخی حقیقی اسلامی است که آنرا مثل فضای جامعه خود تصور می کنند وتفاوتهای طبیعی وذاتی وزمانی که بین این فضاهای تاریخی مطالعه می کنند وبین عصری که زندگی می کنندفراموش می کنند.
۶ ـ هدف فرهنگی:از بارزترین فعالیتهای آنها دراین میدان: نشرزبانهای اروپائی ، محاربه با لغت عربی،آغشته کردن کشورهای عربی واسلامی باطبیعت فرهنگ غربی.
فعالیت خاورشناسان دراین مجال مثل :تأسیس معاهدعلمی وتنصیری درکشورهای اسلامی وسعی درنشرفکروفرهنگ غرب ازخلال دانش آموزان ودانشجویانی که درآن معاهد درس می خوانند.
۹- ميدانهاي فعاليت مستشرقين 
خاور شناسان در ميدانهاي معرفتي و توجيهي در سطح بالایی فعاليت مي كنند از جمله : آموزش دانشگاهي و مؤسسات جهاني جهت آموزش و پرورش انديشه ها، و در مشورتهاي بالاي كشورهاي غربي ـ تاليف و چاپ و نشر كتاب ودائرة المعارف هاي خاص علمي ، صدور مجلات فرهنگي ، برپايي همايش ها، سخنراني هاي علمي و سمينارها و ديدارها و گفتگوها و جلسات درباره موضوعاتي كه براي خاورشناسي مهم است در كنار ايده هاي خود مطرح مي كنند و گروههاي متعددي از آنها براي انجام وظايف و كارهاي خاورشناسي فارغ شده اند كه در زمينه هاي زير فعاليت مي كنند :
۱ـ كرسي هاي مطالعات اسلامي ـ عربي و شرقي در دانشگاه هاي غربي بطور كلي جهت شكار افراد ملتهاي اسلامي و نفوذ در آنها از نظر فكري و رفتاري و رواني.
۲ـ تأسيس دانشگاه هاي علمي در كشورهاي اسلامي به طور خاص و در كشورهاي شرقي به طور عام، جهت تخريج نسلهاي از اسلام گسيخته و آماده براي پذیرش مذاهب فكري معاصر كه هر كدام ايده هاو اصول خود را القاء كنند. مانند: كالج بغداد تاسيس شده توسط اسقف ـ ويليام آ ـ رايس) ـ ادوارد ف ، ودانشگاههای آمريكايي که دربيروت ، مصر ، تركيه و امارات، وجود دارند.
۳ـ ايجاد دايرة المعارف هاي علمي اسلامي و شرقي به طور عام كه ازتمام جنبه هاي معرفتي به مسائل شرقي مي پردازد و اين چيزي است كه آنها مي خواهند افكار استشراقي را با ان جا بيندازند و نسلهاي امت اسلامي را با ان متقاعد سازند.
و دايرة المعارف اسلامي كه مستشرقين آن را با چندين زبان صادر كردند كه خاورشناسان بزرگ و سرسخت ترین دشمنانشان به اسلام را براي آن بسيج كردند،و اباطيل ودروغهای زيادي درباره اسلام و مسلمانان در آن انتشار دادند، و متاسفانه اين كتاب مرجع بسياري از فرهنگیان و روشنفكران اسلامي شده كه آن را در مورد مسائل اسلامي حجت مي دانند در حاليكه كتابي نامعتبر است چرا كه نويسندگان آن مغرض و مخالف بيشتر مسائل اسلام و مسلمين هستند.
۴ـ برپايي كنفرانس هاي شرقي شناسي براي تبادل نظر در اهداف شرقي شناسي و هنوز هم اين كنفرانس ها رااز سال ۱۸۷۳ تاكنون برگزار مي كنند.
۵ـ برگزاري سمينارها و جلسات گفت وگو با هدف نشر افكار و ايده هاي استشراق و متقاعد كردن روشنفكران جهان اسلام با آن. در اين سمينارها و جلسات گفتگو به تدريج برخي از مسلمانان را اغفال مي كنند بطوريكه ممکن است احساس به تحريف اسلام نكنند تا اينكه در آنجا از آن دفاع كنند وکاری می کنند که اسلام همگام با منافع غربي باشد و اين كارها را با ترفند انعطاف پذيري شريعت اسلامي انجام مي دهند. 
۶ـ چاپ و نشر مجلات مخصوص بحثهايشان درباره اسلام و مسلمانان ملت ها و كشورهاي آنها و هر چيزي كه متعلق به آنهاست.
۷ـ ياري رساندن به هيئت هاي اعزامي تبشیری ها از طريق كارشناسان مستشرق و حمايت از آنها باتهیه مايحتاج شان در تلاشها و فعاليتهايی که دارند.
۸ـ تاليف كتب در موضوعات مختلف درباره اسلام ـ رسول الله(صلی الله علیه وسلم) ، قرآن ، تاريخ وجوامع مسلمانان، و در بيشتر اين كتب تحريف عمدي در نقل نصوص يا شروح و يا فهم آن يا درك معاني آنها و تحريفات زيادي در تفسير وقايع تاريخي و تحليل آنها وجود دارد.
و از جمله مظاهر جعل و مخالف انها در حقايق تاريخي ـ تعميم (عموميت بخشيدن فاسدانه) است. از آن جهت كه حوادث فردي اندك را از حوادث تاريخي مي گيرند و از آن قاعده و قانون كلي شامل كه همه افراد به آن ايمان دارند اتخاذ مي كنند و آن را تصويري از تمام تاريخ مسلمين قلمداد مي كنند و اين اغواءكردن است كه هرعالم محققی آن را رد مي كند.
و اين كتابها مرجعي براي مبلغين مسيحي و همه دانش آموزان مسلمان در دانشگاه هاي غربي و نيز همه غرب زده هاي افراد امت اسلامي شده است.
۹ـ سخنراني در دانشگاه ها ، انجمن ها و باشگاه هاي علمي : متاسفانه خطرناك ترين و دشمن ترين آنها با اسلام مي توانند دستهاي نامرئي را تحريك كنند و آنها را و دانشگاه هاي غربي و اسلامي احضار كنند براي ارائه کنفرانسهایی كه در آن صحبت از اسلام مي كنند كه در آنجا سم خود را بپاشند. که افكاراشان را انتشار و دیگران راباآن متقاعد سازند. 
۱۰ـ نشر مقالات در مجلات و روزنامه هاي محلي كشورهاي اسلامي جهت پخش افكار و اعتقاداتشان و ترويج آن بين مسلمانها و تعليل و قائع تاريخي ،و توانسته اند تعدادي از اين مجلات و روزنامه ها را براي نشر مقالات و ترويج افكارشان اجاره بگيرند و همچنين توانسته اند نويسندگان و استادهايي از دانشگاهيان و غير دانشگاه هیان را اجاره بگيرند و ادباء و شاعراني كه افكار آنها را با اقلام و زبان خود در بين ملتهاي مسلمان انتشار دهند تا اينكه بيشترين تأثير را در نسل جوان ايجاد كنند و اينها دنباله روي مستشرقين و عمل آنها هستند در حقيقت آنها شرقی هاي غرب زده هستند.
۱۱ـ خاورشناسان توجه زيادي به فاسد کردن زن مسلمان كردندآنهم از طريق دعوت به آزادي زن و فرستادن به دنبال كار در زمينه هاي مختلف جامعه، و بنابرادعای گمراه كننده آنها ـ دادن آزادي و حقوق كامل به او ـ ،و شبهه پراكني درباره احكام اسلام خصوصاً در مورد زن، و افتراهاي زيادي را به اسلام بستند………و هنگامي كه دشمنان اسلام متوجه شدند كه مناطق روستايي در كشورهاي اسلامي همواره از جريان غرب گرايي به دور مي ماند شروع كردند به گامهاي منظمي در جهت فساد مناطق روستايي به طور كلي و فساد زنان انها به طور خاص.
۱۰- موازين ومعیارهای تحقیق نزد مستشرقین
خلاصه ميزانها و روشهاي تحقیق مستشرقين در موضوعات اسلامي به قرار زير است :
۱ـ داوري كردن بر اساس هوی با گرايش ضدیت با اسلام و مسلمانان و تعصب كوركورانه براي مسيحيت و ملتهایی كه به مسيحيت انتساب دارند.
۲ـ فکرو انديشه خود را مقدم بر بحث قرار مي دهند سپس به دنبال جستجوي دلايلي مي افتندكه فكره ی آنها را تاييد كند هر چند كه آن دلايل ضعيف و واهي باشد اگر چه ناچار باشند به اسلوب مغالطات و اكاذيب و قطع كردن نصوص اعتماد كنند و اين بر خلاف منهج استدلالي سليم است.
۳ـ تفسير نصوص و حوادث و اهداف و مقاصد به طوري كه با دلالتهاي آن و نشانه هاي حقيقي اش و نيز با نتايجي كه تاريخ امت اسلامي به آن رسيده است موافق نباشد. 
۴ ـ بزرگ نمايي اشتباهات كوچك و قرار دادن آن به عنوان پوششي بر تاريخ مسلمين و محو تصاوير درخشان و روشن در اين تاريخ.
۵ ـ جمع آوري لغزشهايي كه هر امتي هر چند كه كمالات عظيمي داشته باشد از آن خالي نيست و قرار دادن به عنوان يك تصوير واحد از كل تاريخ مسلمانان.
۶ ـ ايجاد شبهاتي كه صورت حق را بر بسياري از مردم می پوشاند.
۷ ـ اعتماد بر هر چيزي كه با هواهاي آنها موافق است از جمله خبر ضعيف و رأي مردود و شاذ و قول ساقطي كه هيچ سندي از عقلانيت يا نقل صحيح ندارد. 
۸ ـ انكار كردن حق تنها با نفي مجرد كه دليل صحيح و قابل قبول در منهج علمي مناسب آنرا تأیید نمي كند.
۹ ـ تفسير تاريخ و تمدن اسلامي با همان نگاهي كه تاريخ و تمدن غربي را با آن تفسير مي كنند در حاليكه اینها دو واقعيت جداگانه هستند از لحاظ عقيده و نظام و قانون و محيط زيست و انگيزه ها كاملاً با هم متفاوتند.
۱۰ ـ استنباط قواعد كلي عام از حوادث فردي جزئي كه از لحاظ منطقي تعميم آن صحيح نيست.
۱۱ ـ اعتماد به مجرّد تو هّم و گمانه زني ها در تفسير امور و وقايع.
۱۲ ـ قياس گرفتن مؤمن و مسلماني كه خوف و هيبت خدا دارد بر كساني كه عوامل بازدارنده ديني و خلق آنها راباز نمي دارد.
و تفسيرآنها از سلوك افراد و جماعتهاي اسلامي به اينكه ناشي از اهداف شخصي و تمايلات نفسي دنيوي بوده، و انگيزه رضايت پرودگار و پاداش آخرت در آن نيست.
۱۱- خطرناك ترين وسايل و ابزارهاي فكر مستشرقين
وسايل فكري خاورشناسان در هدم اسلام و تجزيه مسلمين و تشويه تاريخ اسلامي و معاصرآن ،به اصول زير بر مي گردد.
۱- تشكيك در مصادر اسلامي و صحت نبوت رسول.
۲- القاء شبهات درباره احكام تشريعي اسلام و مصادر آن.
۳- مغالطات.
۴- زيبا جلوه دادن افكار وايده هاي جايگزين اسلام.
۵- بستن دروغ ها و اختراع تعليلها و تفسيرهاي باطل.
۶- ابراز لطافت و مهرباني در پاشيدن سمهاي فكري بصورت پنهاني و تدريجي، تا اينكه شيفتگان، اين سموم را بدون اينكه احساس كنند ببلعند و با شيريني كه همراهش است با خوشحالي آنرا دريافت كنند.
ملاحظه مي كنيم در مكتوباتشان درباره اسلام و مسلمين موارد زير امده است :
۱- تشكيك در صحت رسالت محمد (ص)
كه ميداني مي گويد : (جمهور مستشرقين اين را انكار مي كنندکه محمد پيامبر خداست و به آن وحي شده است بعضي از آنها مي گويند محمد گاهي وقتها دچار صرع (بيهوشي) شده چيزهايي مي گفته و برخي ديگر توهمات ذهني پيامبر و برخي ديگر آنرا به بيماري رواني پيامبر تفسير مي كنند. با اين وجود پديده وحي را در واقعيت انساني انكار نمي كنند چون اعتراف دارند كه تورات وحي است آنها يا یهودند يا نصاري ـ و هر تفسيري كه از پديده وحي نزد محمد كردند همانطور ممكن است تفسير وحي نزد انبيايشان باشد كه به آن اعتراف دارند و اين چيزي نيست جز تعصب ديني آنها كه بين دو امر تمام مساوي تفاوت قائل مي شوند كه به يكي اعتراف دارند و ديگري را كوركورانه انكار مي كنند. 
۲- و به دنبال تشكيك در رسالت محمد انكار قرآن به عنوان كتابي نازل شده از سوي خدا بر محمد است وقتي به آنها فهمانده مي شود حقايقي تاريخي در قرآن آمده است كه از شخص بيسواد مثل محمد محال است صادر شود. آنها همان گونه مي كنند كه مشركين زمان پيامبر مي كردند و مي گويند محمد امين معلومات را از مردمي گرفته كه به او خبر داده اند و قران را مأخوذ از كتب اهل كتاب مي دانند و در گمراهی عجيبي هستند و نيز هنگامي كه از حقايق علمي كه تنها در عصر حاضر كشف شده است صحبت مي شود اين را به ذكاوت و نبوغ ويژه محمد بر مي گردانند ، كه در سرگرداني شديدتري واقع مي شوند.
۳- وقتي رسالت محمد را انكار كردند و گمان كردند كه قران كلام خدا نيست لازمه اش آن بود كه اعلام كنند اسلام دين آسماني نيست بلكه تلفيقي از دو ديانت يهود و نصراني است كه بحث علمي سليم را تاييد كند و اكثر چيزهايي كه دارند ادعاهايي است كه به وجود نقاط مشترك بين اسلام و يهود و انصاري استناد مي كند مسأله اي كه در حقيقت به وحدت رسالتهاي آسماني در اصول صحيحش بر مي گردد و مستشرقان يهودي مثل : گولدزهیر و شاخت ، شديداً حريص اند بر اينكه اسلام از يهوديت استمداد گرفته و از آن تاثير پذيرفته است.
۴- اما مستشرقين مسيحي كه نمي توانند چنين ادعايي كنند ـ چرا كه در مسيحيت تشريعي نيست كه گمان كنند اسلام از آن تاثير پذيرفته است، بلكه در مسيحيت مبادئ اخلاقي و بعضي از تعديلات تشريعي است ـ گمان كردند كه اين اخلاقيات در اسلام اثر گذاشته و به آن وارد شده است و اين مسأله را تعميم مي دهند بدون اصلي كه به آن استناد كنند. ولی تشابهی که در اديان قبلي از نظر آنها وجود دارد سبب انكار دين متاخر نمي شود. 
۵-  ديانات رباني در اصول يا تشريعاتش با هم متعارض و متناقض باشند بلكه لازم است مادامي كه مصدر و احدي دارند به هم برسند و با هم متفق باشند و متقابلاً همديگر را تقويت كنند و متأخر متمم و مكمل متقدم باشد و اين حقيقت دين رباني است كه خداوند فرستادگاني را. براي رساندن ان به مردم فرستاده كه آنها را با محمد ختم كرده است.
۶- تشكيك در صحت احاديث نبوي كه مورد اعتماد محققين مسلمان است و اين مستشرقين ادعا كردند كه احاديث نبوي دچار وضع شده و احاديث ديگري جايگزين شده اند در حاليكه بي خبرند از تلاشهاي علماي مسلمان كه با استناد به قواعد بسيار دقيق در تأييد و بررسي براي تنقيه حديث صحيح مبذول داشته اند كه آن تلاشهادرديانت آنها برای اثبات صحت كتاب مقدسشان اعمال نمي شود. آنچه كه آنها را به افراط در اين ادعايشان وا داشت اين بود كه ثروت فكري و تشريعي شگفت انگيزي در احاديث نبوي است كه علماي مسلمان بر آن اعتماد دارند در حاليكه آنها ايمان به نبوت محمد ندارند و ادعا كردند كه اين همه.ثروتهای فكري و قانونگذاری معقول نيست از يك فرد بيسواد صادر شود بلكه اينها كار مسلمين در سه قرن اولي است.
پس عقده رواني آنها عدم تصديق شان به نبوت محمد است و ياوه گوييها و توهمات آنها از اين عقده سرچشمه مي گيرد.
۷- شك ايجاد كردن در ارزش ذاتي فقه اسلامي…. وقتي كه از ارزشمندي اين قانون اطلاع يافتند چيزي نيافتند جز اينكه گفتند اين فقه از قانون روماني گرفته شده است يعني مستمر از غربي هاست و علماي محقق اسلامي بيهودگي اين ادعا را آشكار كردند كه در مجمع فقه مقارن (كه در سال ۱۹۳۶ در لاهه (هلند) برگزارشد، اعلام كرد فقه اسلامي در ذات خود فقهي مستقل و از هيچ فقهي ديگر استمداد نگرفته است كه مغرضين آنها را ساكت و منصفين انها كه جز راه حق دنبال چيز ديگري نيستند را قانع كرد.
۸- ايجاد شك در توانايي زبان عربي در همگام شدن با توسعه علمي ، تا اينكه ملت عرب مسلمان به مصطلاحات غربي ها وابسته بماند و به اين ترتيب اين ملت احساس كند غربي ها بر او فضل و قدرت ادبي دارند.
۹- تشكيك در ارزش ميراث فرهنگي مسلمانان از آن جهت كه ادعا مي كنند كه تمدن اسلامي منقول از تمدن يونان است و مسلمانان ناقلان فلسفه و آثار آن تمدن هستند و هيچ ابداع فكري و ابتكار فرهنگي ندارند و هنگامي كه از برخي از تمدن اسلامي و مزاياي آن صحبت مي كنند آن را با اكراه و تحقير زياد بيان مي كنند.
۱۰- تضعيف روحيه برادري و اخوت اسلامي بين مسلمين در مناطق مختلف شان از طريق احياء قوميات قديم و ايجاد تحريك بين ملتهايشان و ايجاد موانع مصنوعي بين كشورها و مناطق شان، موانع زيادي كه آنها را از تقارب، وحدت كار و وحدت صنوف باز مي دارد و جداسازي و تقسيم آنها در دولتهاي كوچك تجاوزگر كه رقيب آنهاست.
۱۲- دانشگاههای غربی وتأثیرمستشرقین بر مسلمانان
فعاليتهاي مستشرقين همگام شده با فريفته شدن مسلمين به تمدن مادي غرب و اينكه مسلمانان به عنوان طعمه اي براي تغيير برنامه هاي آموزشي و پرورشي و اساليب و مضامين آن در تمام علوم از جمله علوم انساني و علوم ديني و عربي شده اند. و مفتون شدن مسلمانان با اعطاء مدارك تحصيلي كه دانشگاه هاي غربي به آنان مي دهند از جمله مدارك كارشناسي ارشد و دكتری.اضافه بر آن تهاجم فريبنده ديگر : قرار دادن دانشگاه هايي در بلاد مسلمين كه درجات علمي را منحصر به دارندگان مدارك اين دانشگاه ها مي دانند و دارندگان مدارك آنها را بر بردارندگان مدارك دانشگاههای اسلامي ترجيح مي دهند و با اين انديشه حيله گرانه شروط و تشريفات خاصي را براي تدريس در اين دانشگاهها قرار داده اند ،و اين شروط و تشريفات مانع تدريس كساني مي شود كه مدارك بالاي تحصيلي (فوق ليسانس و دكتری) ندارند. هر چند داراي درجه بالاي علمي باشند. و دارندگان اين مدارك مراكز آموزشي ار اشغال كرده و به القاب وعناوین بزرگی می رسندهرچند که خالی ازعلم ودانش و بي بهره ازاخلاص به دین و ملتشان باشند و هر چند ابزار اجرای نقشه هاي دشمنان در داخل كشورشان باشند. با وجود اين صحبتها مدارك علمي بالاتر اگر بدون غش و تزوير بر اصول خودش جاري باشد اولين راهي است كه براي دانشجوي كوشا وسايل پيگيري دانش و معرفت را فراهم مي كند، تا اينكه دانشجو خود را با بحث هاي جدي بسازد و يا اينكه مدرك را هدفي مي داند كه با گرفتن آن كارش تمام مي شود و در حد همان مدرك توقف مي كند. و پرفسور آرنولدون اين حقيقت را آشكار كرده كه در كتابش بنام :
(Revol against reason prof) چاپ لندن سال ۱۹۴۸ ص ۱۹۲ مي گويد:
عصر ما عصر عقده مدارك است فوق ليسانس و دكتری به خودی خود براي جوانان ما هدف شده اند اما همه اين حقيقت را فراموش كرده اند كه فوق ليسانس و دكتری فقط ابجدياتي براي آغاز علم ومعرفت هستند. و علم و دانش هم نمي شود در بطري فوق ليسانس و دكتری ذخيره كرد. اين يك نگاه جعلي به علم است و دانشگاه هاي ما فقط نهادهاي علمي اند براي آماده سازي دانشجو تا اينكه کیفیت تحصيل علم و معرفت را ياد بگيرند.
و مبشرين و مستشرقين عقده ی مدارک تحصیلی را در بلاد اسلامي دريافته اند پس به دانشگاه هي غربي توصيه كردند هر چه مي توانند فرزندان مسلمانان را با مدارك بخرند.
در كتاب المشكلة الشرقية(Easten problem)چاپ لندن ۱۹۵۷ آمده است :
مبشرين در اينكه عقيده مسلمين را تخريب كنند تماماً شكست خورده اند اما اين هدف از خلال دانشگاه هاي غربي امكان وصول دارد و لازم است كه دانش آموزانی که داراي طبيعت ضعيف و سلوك گسيخته از شرق اند و خصوصاً از بلاد اسلامي فاصله گرفته اند، انتخاب شوند و فرصتهاي تحصيلي به آنها داده شود تا اينكه مدارك دانشگاهي با هر قيمتي به آنها فروخته شود وبراي ما مبشرين مجهولي باشند و در ادامه گفته است: من جداً اعتقاد دارم كه دانشگاه هاي غربي از جنون شرقي ها براي گرفتن درجات و مدارك علمي بهره برداري كنند و از امثال چنين دانشجوياني به عنوان مبشر و واعظ و مدرس به اسم تهذيب اسلام و مسلمين براي خدمت به اهداف ما استفاده كنند.
زير لواي اين همه تاثيرات متعدد گروهي از فرزندان مسلمين به دانشگاه هاي غربي روي آوردند براي كسب مدرك کارشناسی ارشدودکتری¬در علوم مختلف از جمله علوم ديني و علوم عربي و علوم انساني و اجتماعي كه مستشرقين عنايت خاصي به آنها دارند تا اينكه دامي باشد كه با آن فرزندان مسلمين را شكار كنند و با آنها بناي جديدي بسازند آنها را خدمتگزاراني در جهت اهداف استشراق و تبشر استعمار در افكار و مفاهيم و اعمال و تنظيماتشان داخل بلاد مسلمين قرار دهند بطوري كه خودشان متوجه بشوند يا ممكن است متوجه نشوند و بخاطر بحث كوچكي كه نوشته اند مدارك بالا و القاب علمي بالايي به آنها بدهند.
از جهتي ديگر بيشتر دانشگاه هايي كه در بلاد مسلمين تأسيس شده اند زير دستهاي نامرئي استشراق و تبشير استعمار اداره مي شوند و برنامه هاي در سی آنها به طور مخفي و غير مستقیم زير نظر آنهاست و كليساي غربي افتخار مي كند به اينكه علوم اسلامي و عربي با طريقه آنها و در خدمت اهداف آنها در بلاد مسلمين تدريس مي شود و ناظران بر تدريس اين علوم از دانش آموزان آنها هستند.
.. چه عقب افتادگي و پس رفتي زشت تر از اين است كه مسلمانان دين و زبانشان را وفق منهج دشمنان شان و دشمنان دينشان ياد بگيرند ؟!
آيا يهوديان و مسيحيان قبول دارند كه اصول و فروع ديانتشان را از علماي مسلمين بگيرند و از آنها مدارك تحصيلي بگيرند.؟!
بسياري از افرادي كه در دانشگاه هاي غربي تحصيل كردند از مطالعات استشراق متاثر شدند و فريب خورده اساليب آنها شده و شبهات آنها را تكرار و بين مسلمانان رواج مي دهند و آنها را حقائق علمي مسلم مي پندارند و آن را به دانشجويان مسلمان خود ياد مي دهند و مؤلفات عديده اي درباره آن مي نويسند. و متأسفانه بسياري از نويسندگان در علوم و تاريخ اسلامي و لغت عربي تنها مرجعشان نوشته هاي مستشرقين است و آنها را بهترين مصادري مي دانند كه به آن رجوع مي كنند و به خود زحمت نمي دهند كه به مصادر اسلامي رجوع كنند و در آن بحث كنند. و كوركورانه به كتابهاي مستشرقين اعتماد مي كنند.
استاد حبنكه مي گويد : از جمله اباطيل غربي كه خاورشناسان ترويج مي دهند اين است كه استاد دكتر (وصفي ابومغلي) از دوستش و استادش دكتر (بحر محمد بحر) كه سوداني است و در دانشگاه عين شمس مصر مدرس است برايم نقل كرد كه : هنگامي كه در انگلستان تحصيلي مي كرد يكي از مدرسين که از تمدن اسلامي صحبت می کرد، گفت : كه خداي محمد همان شتری بود كه بر آن سوار مي شد و دليل آن : هنگامي كه به سوي مدينه خارج شد و اهل مدينه او را به سوي خود دعوت مي كردند كه نزد آنها بنشيند به آنها گفت : دعوا الناقة حيث تبرك : شتر را رها كنيد هر جا زانو زد آنجا منزل مي گيريم. از اين قصّه استدلال كرده است كه او شتر را مي پرستيده و وحي را از او دريافت مي كرده است. آيا مسائلی مثل این إغواء سازی نيازي به تعليق دارد بجز خنده و مسخره و تعجب؟!(الميداني، عبد الرحمن حسن حبنّكة ،أجْنِحَةُ المَكْرِ الثَّلَاثةْ وَخوافيهَا، باتلخیص وتصرف،ص۱۰۷تا۱۳۲)
۱۳- ارتباط استشراق با استعماروتبشير 
يكي از حقايق بارز و مشهود نهضت خاورشناسي آنست كه همواره در معيّت و دوشادوش استعمارگران و مبشران مسيحي حركت كرده است. شرق شناسان كه بسياري از آنان در واقع پيشقراولان استعمار و تبشير بوده اند حامل اهداف ناسالم و ناروايي بوده اند. آنان به عنوان راهنمايان مبشران مسيحي و استعمارگران خارجي نخست به شناخت كامل شرق همت گمارده اطلاعات مهم و قابل ملاحظه اي را براي آنان فراهم آوردند تا دستيابي به اهدافشان آسان گردد.
تهاجم استعماري از سوي استعمارگران و تهاجم فرهنگي از سوي خاورشناسان اعمال شده است. گروه اول سرمايه هاي مادي را به تارج بردند و گروه دوم ميراث اسلامي و فرهنگ ديني را، لذا در تمامي كشورهاي استعمارگر، خاورشناسان به عنوان مستشار در خدمت وزارت خارجه دولتهاي متبوع خود بوده اند و سياست ها و اهداف اين نهاد در او دنبال مي كردند چنانكه (فانتوني ايدن) يكي از نخست وزيران اسبق بريتانيا هيچ مصوبه¬ی سياسي را در رابطه با خاورميانه تصويب نمي كرد مگر پس از مشاوره با خاورشناساني امثال مرگلیوث.
استاد محمد غزالي مصري در كتاب : محاكمه گلدزيهر صهیونيست ترجمه صدر بلاغي مي نويسد : وظيفه اصلي خاورشناسان آماده ساختن راه براي پيشروي استعمارگران شرق و غرب است همانگونه كه در ميدان جنگ كار تانكها هموار كردن راه براي پيشروي پياده نظام است.
علامه ندوی نيز در اين باره مي نویسد : از اين رهگذر مي بينيم كه غالباً خاورشناسي دوشادوش تبشير گام بر مي دارد و غالباً آنها يا كاردینال و كشيش هستند يا يهودي ،اما عامل سياسي آنست كه خاورشناسان به طور كلي جاسوس دولتهای غربي در شرق هستند.
(نگارنده معتقد است که: اين جمله پایانی را هم نمي توان از آقاي ندوي پذيرفت که:« خاورشناسان به طور كلي جاسوس دولتهای غربي در شرق هستند »چون ما پیشتر، خاورشناسان را تقسيم بندي كرديم : به ۱٫ خاورشناسان حقيقت جو ۲٫ تبشيري ۳٫ استعماري : پس نمي شود گفت به طور كلي خاورشناسان جاسوس و دولتهاي غربي در شرق هستند. )
از دوران شكل گيري نهضت خاورشناسي اين حركت همواره با استعمار و تبشير همكارو هم داستان بوده است گر چه در ظاهر شعار پژوهش علمي و تحقيقي آزاد اسلامي مي دهند ولي با مشاهده آثار و نوشته هايشان اين حقيقت چون روز آشكار خواهد شد چنانكه بسياري از انان فعاليتهاي خاورشناسي و تبشیری را پيگيري مي كرده اند مثل جرج سيل ـ سندك هرگونيه ـ ماسينيون ـ ساموئل زويمر ـ ماكدونالد ـ فرتون ـ دامنس ـ آلفرد گيوم و…(نک:مجله ندای اسلام شماره ۲۳و۲۲ ص۷۰).
استاد ابراهيم خليل احمد ، نویسنده كتاب (المستشرقون و المبشرون في العالم العربي و الاسلامي) كه قبلاًمسيحي بوده و خداوند او را به دين اسلام هدايت كرده است و مهارت مستقيم زيادي در عمل تبشيري دارد، ايشان بعد از اينكه به اسلام روي آورده حقايقي را كه مي دانسته است آشكار كرده است از جمله آن حقايق:
۱- تبشیرواستشراق دو ستون از ستونهاي استعمارند و مزدوران تبشیرو استشراق همان مزدوران استعمار و سياستش مي باشند ،اگر چه به صورتهايي مقاومت در برابر استعمار و آزادي كشورها از آنها ظاهر شد. 
۲- اشتراك تبشیر و استشراق در جنبه هايي از اعمال مقرره در طرح عمومي تهاجمي به اسلام و سرزمين مسلمانان.
استشراق در ميادين آكاديمي تلاش مي كند و ادعا مي كند كه تحقيقاتش در سطح بالاي علمي قرار دارد و با استفاده از نوشتن و تأليف و القاء محاضرات و مناقشات در كنفرانس هاي علمي و كرسي هاي تدريس در دانشگاه ها كار مي كند، مستشرقين تاليفات زيادي كرده اند و محاضرات و دروس زيادي را ارائه داده اند، و اموال را جمع كردند و مؤسسه هاي استشراقي را تأسيس كردند و با استفاده از روزنامه ها و مجلات و وسايل ديگر در جهت تحقيق اهدافشان كار مي كنند.
و تبشیر هم مسئوليتهاي دعوت عمومي در طيف وسيعي انجام می دهد كه وسايل و ابزار آموزشي را در مهد كودك ها و مدارس ابتدايي و دبيرستان براي دختران و پسران بكار برده و همچنين تأسيس مؤسسات خيريه، كه وانمود مي كنند كه اعمال بشر دوستانه انجام مي دهند مثل بيمارستان ها و مهمانخانه ها و ايجاد خانه سالمندان ،دارالأيتام و همچنين فعاليتهاي تبليغاتي شان از طريق چاپ و نشر كتاب و مطبوعات و روزنامه ها است.
۳- آمريكايي ها توانستند زير لواي دادن امتياز به خارجي ها و به نام دوستي و صداقت با ملتهاي آسيايي و آفريقايي و كمك هيئت هاي مبشرين و مستشرقين آسيا و آفريقا را فتح كنند و با پول خودشان براي آنها مراكز تبشيري و علمي زيادي را در جهان اسلام تأسيس كنند.
۴- عمل تبشيري در كشورهايي كه از استقلال و آزادي برخوردار است با استفاده اسلوب حيله هاي زيركانه در جريان است كه اين كار با بكارگيري شاگردان مبشرين و مستشرقين كه از نيروهاي بومي از وطن پرستان اند انجام می شود، تا اينكه با قوانين كشور برخورد شديد نداشته باشند که آنها را مجبور به ترك فوري آنجا كنند.
۵- تبشير براي انجام وظايفش از نيروهاي نظامي استعمار كمك گرفته است و احساس امنيت مي كند.همچنين از افكار و مؤلفات مستشرقين كمك گرفته است 
از جمله كتابهایي كه مبشر براي رسيدن به هدفش از آنها استفاده مي كند :
۱٫ كتاب (ميزان الحق) دكتر فاندر ـ مستشرق آمريكايي و دكتر سنكلير.
۲٫ كتاب (الهداية) كه ۴ جز است و مشتمل بر طعنه هاي زيادي بر اسلام و قران است.
۳٫ كتاب (مقالة في الاسلام) تأليف دكتر سال
۴٫ كتاب (مصادر الاسلام) تأليف دكتر سنكير تسدل
اين چهار كتاب معتبر هم براي مستشرقين و هم مبشرين است كه از خطرناك ترين مراجع جهت هجوم به اسلام و قرآن و رسول الله (ص) مي باشد.
هم تبشیر هم استشراق و استعمار در بسياري از بلاد اسلامي موفق به تربيت نسلهاي پي در پي شدند كه تفقه در اسلام ندارند و حافظ قرآن نيستند جز آيات معدودي ازآن، و لذا تهاجم گسترده فكري آنها بسيار آسان بود.(الشيخ إبراهيم خليل أحمد،: المستشرقون و المبشرون في العالم العربي و الاسلامي، ص۱۳)
۱۴- دستبرد درمخطوطات 
گفتيم كه خاورشناسان براي اجراي برنامه و اهداف سرّي خود از شيوه هاي عملي متفاوتي استفاده كردند برخي از آنها راه تعامل و همزيستي با مسلمانان را در كشورهاي اسلامي و شرقي برگزيدند و از اين طريق توانستند اطلاعات پر بار و اندوخته هاي ثمر بخشي را از اداره خويش قرار دهند.
شيوه ديگري كه ياریگر خاورشناسان در امر بازشناسي فرهنگ و ادب مردم خاور زمين گرديد، گشودن دورازه كتابخانه ها و سرقت و به غارت بردن مخطوطات و كتابهاي ارزشمندي بود كه سرمايه پر افتخار امت اسلام به شمار مي رفت خاورشناسان با در پيش گرفتن چنين شيوه و با فراغتي كه داشتند توانستند تحقيقات گسترده اي ترتيب داده و مؤسسات و گروههاي تحقيقي مختلفي تشكيل دهند.
دكتر مصطفي سباعي مي گويد : برخي از دانشمندان مغرب زمين كه در زمينه خاورشناسي از نبوغ برخوردار بودند براي نشر تحقيقاتشان مجلاتي را در كشورهاي عربي راه اندازي كردند در ضمن كتابهاي خطي عربي را در كشورهاي عربي و اسلامي به غارت برده و از عالمان ناآگاه مي خريدند يا از كتابخانه هاي عمومي كه در وضع نابساماني قرار داشتند به سرقت مي بردند و به كشورها و كتابخانه هاي خويش انتقال مي دادند. در اثر اين حركت تعداد بيشماري از كتابهاي خطي به كتابخانه هاي اروپا منتقل گشت و تا اوايل قرن نوزدهم تعداد اين كتابها به دويست و پنجاه هزار جلد كتاب رسيد و اين رقم همواره در حال افزايش است.
خاورشناسان همواره در انديشه گردآوري مخطوطه ها و نوشتن فهرست ها بوده اند تا سرمايه هاي فرهنگي و علمي مشرق زمين را باز شناسند چنانكه در مورد خاورشناس لهستاني « كروزلينسكي تا دنوس» آمده است كه وي نسخه هاي خطي فراواني را خريداري كرده و به لهستان برد و ضمناً عامل برقراري روابط سياسي لهستان با ايران بوده و زمينه ساز انعقاد پيمانهاي بازرگاني نيز شده است «آرتورجان اربري »خاورشناسي انگليسي نيز در زمينه جمع آوري فهرست مخطوطات تلاش زيادي كرده است. «كارل بروكلمان» خاورشناسي شهير آلماني براي دستيابي به كتابهای خطي ،به لندن و سپس به استانبول سفر كرد. (موسوعة المستشرقين ـ دارالعلم للملالین)
نگارنده برآن است: مسأله سرقت كتابها در نتيجه ضعف فرهنگی مسلمانان و عدم اطلاع آنها به ارزش آن کتابها بوده است بوده است. ولی درعصر حاضر مسلمانان نباید این مسأله را بهانه عقب ماندگی وعدم پیشرفت علمی خود کنند. زیراهرچند محصولات فکریشان تباه شده ولی منبع ومرجع اصلی آنها که کتاب وسنّت است باقی است واگر به خود زحمت دهند وفکرواندیشه خود را به کار بگیرند می توانند مسائل مهمی را که برای زندگی دنیا وآخرتشان مفیداست از آن استخراج کنند.
۱۵- نقد آثار مستشرقین
یکی ازمطالب مهم برای کسانی که درزمینه خاورشناسی تحقیق وپژوهش می کنند توجه به آثار خاورشناسان ونقد وبررسی آنهاست تااینکه جنبه های مثبت ومنفی آنها برهمگان آشکار شودوبتوانند به قضاوت عادلانه درمورد آنها برسند. ما در اينجا به عنوان نمونه دوتن از خاورشناسان را معرفی مي کنیم و نكات مثبت و منفي آثارشان را مختصراً بيان مي كنيم.
۱٫۱۵٫ ادوارد براون (متولد ۱۸۶۲ ـ وفات ۱۹۲۶) خاورشناسي انگليسي : از جمله خاورشناساني است كه در ايران شهرت يافته است. مهمترین آثارش عبارتنداز: ۱٫ يك سال در ميان ايرانيان ترجمه ذبيح المنصوري ۲٫ تاريخ ادبيات زمان پارسي ۳٫ تاريخ مطبوعات ادبيات ايران در دوره مشروطيت ۴٫ تاريخ طب اسلامي ۵٫ مقالاتي در مورد بابیگيري و بهائیگري و…
كتابها و مقالات ادوارد براون از تلاشهاي فراواني حكايت مي كنند كه براون در راه آشنايي با فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني از خود نشان داده است و به آگاهيهاي درستي نيز دست يافته است اما در پاره اي از موارد مهم دچار اشتباه شده است و از حقيقت فاصله گرفته است و ما در اينجا نمونه هايي از نكات مثبت و منفي آثرا براون را گزارش مي كنيم تا از انصاف دور نشده باشيم. 

برخي از نكات مثبت آثار براون :
براون درباره آيين اسلام بر خلاف بسياري از خاورشناسان گرفتار تعصب و خشك انديشي نشده است و داوريهاي بجا و منصفانه اي نموده است مثلاً در مقايسه ميان قرآن كريم و اوستا مي نويسد:
هر چه بيشتر به مطالعه قرآن مي پردازم و هر چه بيشتر براي درك روح قرآن كوشش مي كنم بيشتر متوجه قدر و منزلت آن مي شوم اما بررسي اوستا ملامت آور و خستگي افزا و سير كننده مگر آنكه به منظور زبانشناني و علم اساطير و مقاصد تطبيقي ديگر باشد.(براون، تاريخ ادبي ايران، ترجمه علي پاشا صالح ص۱۱۵(
براون با اينكه به گمان خود مسيحيت را در آموزشهاي اخلاقي بالاتر از اسلام مي پندارد ولي اسلام را به واقعيت زندگي نزديكتر و به لحاظ تطبيق با تمدن جديد مترقي تر از مسيحيت معرفي مي كند و اين اعتراف از سوي يك كارشناس متتبّع كه در ميان مسيحيان پرورش يافته و تمدن تازه را نيز دريافته از اهميت و یژه ای برخوردار است (حسینی طباطبائی،نقد آثار خاورشناسان صفحه ۲۰)
همچنين براون در جريان فتح اسلامي اتهاماتي را كه برخي از خاورشناسان مغرض درباره اسلام روا مي دارند رد مي كند و مثلاً اين قسمت را نمي پذيرد كه اسلام به زور شمشير بر مردم جهان تحميل شده است.(نک:همان ص۲۱وبراون: تاريخ طب اسلامي، ترجمه مسعود رجب نيا صفحه ۳۶)

خطاهاي براون:

از جمله لغزشهاي براون يكي آن است كه در تاريخ ادبي ايران مي نويسد : (مسيح واقعي به نظر آنان (پيروان ماني) جلوه اي بود از جلوات نور كه صرفاً به صورت ذهني و خيالي بشر در آمده و بين او و شبيه و خصم او كه فرزند مصلوب بيوه زني است فرقي نمي گذارد عجيب است، كه عقيده مانويان مورد قبول پيغمبر اسلام واقع گرديده رجوع شود به سوره چهارم از قران آيه ۱۵۶ اين جملات از كتاب خود (براون ،تاريخ ادبي ايران، ترجمه علي پاشا صالح ص ۲۳۸).
جواب : اين امر مانند آفتاب روشن است كه قرآن كريم و پيامبر گرامي اسلام (صلی الله علیه وسلّم) هرگز ادعا نكرده اند كه مسيح واقعي جلوه اي از نور بوده كه در ذهن و خيال بشر وارد شده است و همچنين ميان مسيح (علیه السلام) و فرزند مريم و يا به قول براون فرزند بيوه زن تفاوتي ننهاده اند، بلكه هر دو را شخصيت واحدي شمرده اند اما مانويان مسيح را به دو صورت تصور مي كردند يكي از آن دو صورت را « مسيح تابان» مي خواندند و از ايزدان مانوي مي شمردند و ديگري را در مسيح فرزند مريم مي پنداشتند كه مظهر مسيح نخستين بود و بر بالاي دار جان داد.
و در اين رأی نيز با آنچه كه درقرآن كريم آمده و حتي با آيه ۱۵۷ از سوره نساء كه براون به عنوان شاهد آورده و به آن استناد كرده است مخالفت دارد آيه مزبور در رد ادعاي يهوديان نازل شده است كه به استهزاء مي گفتند : آري ما عيسي مسيح رسول خدا را كشتيم و قران كريم بيان مي‌كند كه آن‌ها در اشتباه افتادند و آيه اين است كه :
«وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا» [النسا/۱۵۷]
و (سخن یهودیان از روي استهزاء) مي‌گفتند كه : ما عيسي پسر مريم ، پيغمبر خدا را كشتيم ! در حالي كه نه او را كشتند و نه به دار آويختند ، وليكن كار بر آنان مشتبه شد و) كساني كه درباره او اختلاف پيدا كردند (جملگي) راجع بدو در شكّ و گمانند و آگاهي بدان ندارند و تنها به گمان سخن مي‌گويند و (بايد بدانند كه) يقيناً او را نكشته‌اند.»
براون مي گويد نه درمقام اثبات مسيح نوري و خيالي بر آمده است و نه مسيح حقيقي را شخصي جز فرزند مريم ، معرفي مي كند اين آيه رأی يهود را مردود مي شمارد که گمان مي كردند مسيح (ع) را به دارآيخته اند.
در ميان فرقه هاي كهن مسيحي هم گروهي چند بوده اند كه به دار ويخته شدن مسيح (ع) را باور نداشتند چنانكه پيروان تاتايانوس (شاگرد يوستينوس شهيد) كه از اين دسته بودند و در انجيل منسوب به برناباي حواري نيز تصريح شده كه سپاهيان رومي اشتباه كردند و شخص ديگري را به جاي عيسي به دار آويخته به هر صورت آنچه كه از آيه كريمه بر می آیدكمترين دلالتي بر اقتباس از مانويان نمي كند وانگهي از مستر براون باید پرسيد كه : انتقال انديشه هاي مانوي به پيغمبر اسلام در كجا و چه زماني صورت گرفت ؟ و دليل و مدرك اين ادّعا چيست ؟ از اين گذشته ايا در عالم پژوهش و تحقيق ما اجازه داريم به اندك شباهتي كه ميان رأي دو تن يافتيم ادعا كنيم كه يكي از آن دو تحت تأثير ديگري قرار گرفته است و سخن وي را به خود نسبت داده است. (حسینی طباطبائی،نقد آثار خاورشناسان صفحه ۲۴)
۲٫۱۵ـ كارل بروكلمن (karl brockelman)خاورشناسي آلماني ،متولد ۱۸۶۸ ميلادي در شهر رشتوك (در كنار درياي بالتيك) وفات ۱۹۵۶م.
وي با زبان عبري ، انگليسي ، فرانسه ، عربي و حبشی، آشنايي داشته است. در سال ۱۸۹۰ خاورشناس معروف (تئودور نولد) كه نامورترين مستشرق آن روزگار و استاد كارل بود به دانشجويان پيشنهاد کرد كه درباره پيوند تاريخ ابن اثير و تاريخ طبري تحقيق كنند و براي كسي كه بهترين رساله را در اين موضوع تهيه كند جايزه اي مقرر داشت كه كاربرو كلمن به دريافت آن موفق شد.
آثار براون : ۱٫ تاريخ الادب العربي كه دكتر عبدالحليم بخار و مصري و دكتر يعقوب بكرو ـ و دكتر منان عبدالتواب آنرا به عربي ترجمه كرده اند ۲٫ تاريخ الشعوب الاسلامية ـ ترجمه فارسي آن در ايران ـ تاريخ ملل ودول اسلامي ـ دكتر هادي جزايري ۳٫ الطبفات الكبري ابن سعد را به چاپ رسانده است ۴٫ عيون الاخبار ابن قتيبه دینوري را چاپ كرده ، همچنين الكامل في التاريخ ـ ابن اثير را در سال ۱۸۹۰ در اشتراسبورگ به چاپ رسانيده و نيز در نگارش در دائرة المعارف اسلام كه با همكاري چند تن از خاورشناسان تهيه شده است مشاركت كرده است.

نقد آثار بروكلمن

آقای بروكلمن را از دو جهت مي¬توان بررسي و نقد كرد. يكي به لحاظ كثرت تتبع و گردآوري مآخذ كه كتابهاي بروكلمن بويژه كتاب (تاريخ ادبيات عرب) انصافاً از اين حيث ارزنده و جالب است
هر چند آقاي بروكلمن عنوان مناسبي براي اين كتاب انتخاب نكرده و امروز واژه¬ی «ادبيات» در معناي خاصّ خود به كار مي رود و شامل علم تاريخ و تفسير و فقه و كلام و جز اينها نمي¬شود.
مگر به توسّع و مجاز از واژه litteralur ـ براي كتابنامه نويسي درباره علوم بهره گيري كرده باشد. 
از جهت ديگر يعني از حيث اظهار نظرهاي بروكلمن در مباحث اسلام متأسفانه ما با لغزشهاي فراواني در آثار او روبرو مي شويم و از آراي او به ندرت مي توانيم بهره بگيريم.
البته ما انتظار نداريم كه بروكلمن يا ديگر خاورشناسان مشتاقانه به اسلام بنگرند ولي انتظار ما اين است كه آنان محققانه با اسلام روبرو شوند و در اسلام شناسي خود شرايط انصاف را از ياد نبرند. بنابراين نمي توانيم متعجب نباشیم وقتي بروكلمن درباره پيامبر گرامي اسلامي و مسلمانان سخنان غير علمي و بي‌اساسي (بلكه تهمت آميز) را به قلم مي‌آورند از جمله در كتاب (تاريخ الشعوب الاسلامية) مي‌نويسد:
(شكي نيست كه آشنايي محمد با كتاب مقدس (تورات و انجيل) بسيار سطحي و مشتمل بر خطاهايي باشد بوده است و او در پاره‌اي از اين خطاها و امدار اساطير يهودي بوده كه در داستان‌هاي تلمود آمده‌اند. اما بالاتر از اين، بدهي بزرگتري است كه وي به آموزگاران مسيحي خود دارد همان كساني كه انجيل كودكي مسيح و ماجراي ياران غار (اصحاب كهف) و حديث اسكندر(ذوالقرنين) را براي او باز گفته‌اند و در جاي ديگر مي‌نويسد: (محمد انديشه گناه اصلي را از تورات اقتباس كرد)
با اين حال ادعا مي‌كنيم كه تعاليم مسیلمه كذاب كه در اواخر عمر پيامبر اسلام به ادعاي نبوت برخاست از آموزش‌هاي اسلام به آيين مسيح نزديكتر است. به دليل اينكه:
(مسيلمه (در آثار خود) از گوسپند سياه و شير سفيد و آسياب‌ها و نانواها و قورباغه‌اي كه در آب زندگي مي‌كند و پادشاهي آسماني كه خواهد آمد سخن مي‌گويد) ((تاريخ الشعوب الاسلامية،ترجمه دكتر نبیه فارس و منير بعلبكي ج۱ ص ۴۳ چاپ بيروت)

نقد سخنان فوق:
كدام گزارش تاريخي نشان مي دهد كه پيامبر اسلام مدتي نزد علماي يهود و كشيشان مسيحي درس خوانده است چرا هيچ يك از احبار يهودي و راهبان مسيحي در روزگار پيامبر به چنين ادعايي برنخاست كه محمد از شاگردان من به شمار مي آيد ؟! چرا مخالفان پيامبرحتي عمويش ابولهب نتوانستند آموزگاران محمد را به نو مسلمانان معرفي كنند و آنان را از پيرامون وي پراكنده سازند؟ 
ايا اطلاعات ايشان از آقاي كارل بروكلمن درباره پيشينه پيامبر كمتر بود ؟!
اين حقيقت كه قرآن مجيد در پاره اي از مواضع با مندرجات كتاب مقدس سازگاري ندارد بر خلاف پندار بروكلمن خود گواه بر اين است كه پيامبر اسلام اطلاعات خويش را درباره تورات و انجيل از علماي يهود و نصاري نگرفته بود. اساساً پيامبر عقيده داشت كه اهل كتاب و آثار پيامبران خود را دستخوش تحريف كرده‌اند چنانكه خود بروكلمن به اين امر اذعان داشته و مي‌نويسد:
(مخالفت يهوديان با تعاليم محمد بر اين معنا حمل مي شود كه وي نتيجه گرفته بود آنان از راه ايمان صحيح منحرف شده‌اند و كتاب مقدس را كه محمد عقيده داشت از سوي خدا نازل شده تحريف كرده‌اند) (نک: تاريخ الشعوب الاسلامیة ج ۱ص ۵۴) 
نقد: كارل بروكلمن از اينكه قرآن مجيد در پاره‌اي از مواضع با كتاب مقدس همراه نيست قران را به خطا متهم مي‌كند ولي هر خردمندي از راه انصاف در كتاب مقدس بنگرد نمي‌تواند با پيامبر اسلام و قران كريم هم عقيده نباشد كه اين كتاب‌هاي آسماني از تحريف و تبديل مصون نمانده‌اند مگر مي‌توان سخن كتاب مقدس را باور كرد كه مي‌گويد: آدم و همسرش توانستند خود را در لابلاي درختان باغ از حضور خداوند پنهان كنند. (كتاب مقدس سفر تكوين باب ۳ شماره ۹و۱۰). يا اينكه مي‌گويد: خداوند از خلقت بشر پشيمان شده و در دل از كاري كه كرده بود محزون گشت. (سفر تكوين باب ۶ شماره ۹)
مگر امكان دارد كه قول كتاب مقدس: پيامبر خدا (يعني هارون) بني اسرائيل را به گوساله پرستي فراخوانده باشد.(سفر خروج باب ۳۱ شماره ۳و۴)
آري قرآن كريم با اين قبيل سخنان كه در كتاب مقدس به چشم مي‌خورد مخالف است و آن‌ها را اثر تحريف مغرضان مي‌شمارد و اين ناسازگاري از حقانيت قرآن حكايت مي‌كند نه چنانكه بروكلمن پنداشته دليل خطاي ان به شمار آيد.
اما اينكه بروكلمن ادعا دارند پيامبر اسلام انديشه، گناه اصلي، را از تورات گرفته است مایه‌ی شگفتي مي شود زيرا (گناه اصلي) مفهومي مسيحي دارد و نه از تورات بر مي‌آيد و نه در اسلام آمده است ،گناه اصلي در اصطلاح مسيحيان آن است كه چون آدم و حوّا با وسوسه شيطان به خطا گرفتار شدند پس همه فرزندان آن دو گناهكار زاده مي‌شوند و از اين رو به نجات دهنده‌اي كه مسيح باشد نيازمندند تا آنان را از بند گناه آزاد سازد و چنانكه همه محققان مي‌دانند اسلام هيچگاه گناه پدر و مادر را بر گردن فرزندان نمي‌نهند و آشكارا مي‌فرماید:
« وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى» [فاطر/۱۸]
(هيچ گناهكاري بار گناه ديگري را به دوش نمي‌كشد).
از اين گذشته در قرآن كريم آمده است که اودر پيشگاه خداوند توبه كرد و خداوند گناه او را آمرزيد«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» [البقرة/۳۷] 
(سپس آدم از پروردگار خود كلماتي را دريافت داشت (و با گفتن آن‌ها توبه كرد) و خداوند توبه او را پذيرفت. خداوند بسيار توبه‌پذير و مهربان است.)
بنابراين از گناه اصلي چيزي باقي نمي‌ماند تا به فرزندان آدم منتقل شود.
از ديگر كار عجيب كارل بروكلمن: آن است كه گاهي آثار اسلامي را تقطيع مي كند و به نتيجه گيريهاي نادرست مي رسد مثلاً در كتاب تاريخ الشعوب الاسلامية ج ۱ ص۲ مي‌نويسد: (همواره برخي از احاديث اجازه مي‌دهند تا عربي كه به اسلام وارد شده در نمازش بگويد: اَللّهمّ ارحمني و محمداً و لا ترحم معنا احداً: بار خدايا به من و محمد رحم كن و هيچكس را در رحمت خود با ما همراه مكن.
نقد: وقتي اين عبارت در حديث. مي‌كنيم مي‌بينيم كه اصل مديريت در صحيح بخاري بدين صورت آمده است:
{أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ قَالَ :قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي صَلَاةٍ وَقُمْنَا مَعَهُ فَقَالَ أَعْرَابِيٌّ وَهُوَ فِي الصَّلَاةِ اللَّهُمَّ ارْحَمْنِي وَمُحَمَّدًا وَلَا تَرْحَمْ مَعَنَا أَحَدًا فَلَمَّا سَلَّمَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِلْأَعْرَابِيِّ لَقَدْ حَجَّرْتَ وَاسِعًا يُرِيدُ رَحْمَةَ اللَّهِ}(حديث شماره ۵۵۵۱- صحيح بخاري ـ باب رحمة الناس و البهائم)
يعني: ابوهريره،ـ رضی الله عنه ـ مي‌گويد: پيامبر (ص) به نماز برخاست و ما نيز به همراه او به نماز برخاستيم در ميان نماز مردي بيابان نشين گفت: بار خدايا بر من و محمد رحمت آور و هيچك را در رحمت خود با ما همراه مكن چون پيامبر اسلام ازنماز فارغ شد به آن مرد اعرابي گفت: رحمت وسيع خداوند را تنگ گرفتي ـ يعني از اينكه رحمت واسعه خدا را به من و خودت اختصاص دادن رحمت خدا را محدود كردي و كار خوبي نكردي.
اين حديث را امام احمد، ابي داود ونسائي و ترمذي و ابن ماجه روایت کرده‌اند. ولي با این اضافه:
{ثُمَّ لَمْ يَلْبَثْ أَنْ بَالَ فِي نَاحِيَةِ الْمَسْجِدِ فَأَسْرَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ فَنَهَاهُمْ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقَالَ إِنَّمَا بُعِثْتُمْ مُيَسِّرِينَ وَلَمْ تُبْعَثُوا مُعَسِّرِينَ صُبُّوا عَلَيْهِ سَجْلًا مِنْ مَاءٍ أَوْ قَالَ ذَنُوبًا مِنْ مَاءٍ}(مسند امام احمد ۶۹۵۷، سنن ابي داود۳۲۴)
در اين حديث ملاحظه مي شود پيامبر خدا با چه کلماتی با آن اعرابي سخن گفته و او را از نادرستي دعايش آگاه كرد و بعد از آن در ادامه حديث كه اعرابي اشتباه ديگري را مرتكب مي‌شود پيامبر مردم را نهي مي‌كند كه با برخورد شدید داشته باشند.
اما بروكلمن بخش اخير از حديث را قطع كرده و ادعا مي‌كند كه احاديث به مسلمانان اجازه مي‌دهند تا چنين دعايي را در نماز بخوانند.
داوري بروكلمن درباره انديشمندان و مشاهير اسلام نيز همچون پيامبر بزرگوار اسلام گاهي نادرست و متناقض است به عنوان نمونه درباره محمد بن جرير طبري مورخ و مفسر مشهور ـ در يكجا مي‌نويسد: (درحقيقت خردگرايي طبري نشاني از مهر اصالت و نورآوري ندارد) ولي بروكلمن به زودي ادعاي خود را فراموش مي‌كند و در چند صفحه بعد در همان كتاب تاريخ الادب العربي به مناسبت بحث در تفسير طبري مي‌نويسد: از آثار ديگر طبري جامع البيان في تاويل القرآن است كه كتابي عميق شمرده مي‌شود و از آن بهره‌هاي عظيم مي‌توان گرفت…) .بايد پرسيد كسي كه در كار خود به هيچ وجه از اصالت و نورآوري بهره‌اي ندارد چگونه ممكن است تفسير ژرفناك و پر فايده‌اي را فراهم آورد آيا اينگونه. نادرست و متناقض به نظر نمي‌آيد ؟ (نقد آثارخاورشناسان ص ۴۳).

نتيجه 
با توجه به مباحثي كه در صفحات پیش ارائه شد نتيجه مي‌گيريم كه استشراق حركتي است كه توسط بعضی از غيرمسلمان غربي يا شرقي انجام گرفته است.
انگيزه‌هاي استعماري، تبشيري و علمي در آن دخيل بوده و گاهي هم خاورشناسان منصف پيدا شده‌اند كه در پي حقيقت بوده‌اند و بعضاً هم مسلمان شده‌اند ازجمله این افراد (اتوفيان تيوفاشوفا) خاورشناس بلغاري، عضو مشستشرقين آمريكايي است كه در سال پيش مسلمان شد. دكتر عبدالكريم مجارستاني، روژه گاوري ـ فرانسوي نیز از این دسته‌اند که درطول دهه‌ی نود مسلمان شده‌اند.
مستشرقين در دانشگاه‌ها ـ مؤسسات، محاضرات ظاهر شده‌اند و افرادي را به سمت و سوي افكار خود جذب كرده‌اند و اين‌ها براي خود شان موازيني در بحث و جستجو دارند گر چه اين ميزان‌ها نمی‌توانند معیارها و موازین دقیق وعلمی خوبی باشند. سخنان مستشرقين و كتاب‌هايشان نكات مثبت و منفي دارد ما مي‌توانيم نكات مثبت آن را بگيريم و از آن براي رد اشتباهات خودشان استفاده کنیم و نكات منفي آن‌ها را نقد و بررسي و شبهات آن‌ها را پاسخ دهيم.
بطور کلی باید در ارتباط با پژوهش‌هاي آن‌ها جانب احتياط را رعايت كرد. در زمينه تحقيقات قرآني، آن‌ها به دنبال آنند که قرآن را از طريق راه‎ها و شيوه‌ها و استنتاجات خود كه از فهم اصيل قراني هم به دور است به ويژه در زمينه تفسير و ترجمه، مقصور و ابتر سازند به گونه‌ای که بیان دارند قرآن جوابگوی نیازهای بشر امروزی نمی‌تواند باشد.درباره مسايل ديگر ازجمله تاريخ و حديث، دقت كنيم به لغزش‌ها و تحريف و تقطيع‌هايي كه آن‌ها دچار شده‌اند مبتلا نشويم. اين نوع ديدگاه نه بدان معناست كه ما ارزش واصالت تلاش با مستشرقان را ناديده مي‌انگاريم بلكه اين امر را به بررسي انتقادي تلاش‌هاي آنان در جهت رسيدن به حقيقت علمي محض سوق مي‌دهد.

فهرست مراجع
۱٫ قرآن کریم.
۲٫ خرم دل،مصطفی،تفسیرنور،نشرإحسان،چاپ هشتم ـ ۱۳۸۹هـ.ش
۳٫ بخاری،محمدبن إسماعیل،صحیح البخاری،محقق:محمد زهير بن ناصر الناصر،دار طوق النجاة،چاپ اول۱۴۲۲هـ.
۴٫ ألازدي السجستاني، عبد الله بن سليمان بن الاشعث، أبو بكر بن أبي داود،سنن ابی داود،مصدر الكتاب: موقع الإسلامhttp://www.al-islam.com
۵٫ احمد بن حنبل، بو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني، مسندالامام احمدبن حنبل، محقق :شعيب الأرنؤوط – عادل مرشد، ودیگران،مؤسسة الرسالة،چاپ اول، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م
۶٫ حبنّكة الميداني، عبد الرحمن حسن، أجْنِحَةُ المَكْرِ الثَّلَاثةْ وَخوافيهَا ـ التبشير – الاستِشراق – الاستِعمار،دار القلم دمشق چاپ هشتم.
۷٫ ابراهیم خلیل احمد، المستشرقون و المبشرون في العالم العربي و الاسلامي ،(کتاب الکترونیکی) از سایت: http://www.sheekh-3arb.net/vb
۸٫ مصطفی حسینی طباطبایی، نقد آثار خاورشناسان ،انتشارات چاپخش،چاپ اول۱۳۷۵٫
۹٫ مجله ندای اسلام شماره ۲۲،۲۳ سال ششم،سال۱۳۸۶٫
۱۰٫ براون،ادوارد، تاريخ طب اسلامي، ترجمه مسعود رجب نيا،چاپ تهران.۱۳۷۷ه ش
۱۱٫ براون،ادوارد، تاریخ ادبی ایران،ترجمه علی پاشاصالح،چاپ تهران.۱۳۷۵ه ش
۱۲٫ بروکلمن،کارل،تاريخ الشعوب الاسلامية، ترجمه دكتر نبیه فارس و منير بعلبكي.چاپ بیروت.۲۰۰۵م
۱۳٫ الصغير، محمد محسن علي ،خاورشناسان و پژوهش‌هاي قرآني، ترجمه: محمد صادق شريعت، ماهنامه موعودشماره ۷۰)
۱۴٫ كتاب مقدس(تورات)نسخهpdf.
۱۵٫ سایت:www.madinacenter.com.
۱۶٫ www.quran-journal.com
۱۷٫ :www.hawzah.net
۱۸٫ وبلاگ:almohadeth.blogfa.com

سایت تابش

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

اصول سازگاری اسلام و مدرنیته، آیا ممکن هست یا خیر؟

نویسنده: محسن کدیور اصول سازگاری اسلام و مدرنیته [۱] تجدد فرهنگ غالب دوران ماست، به …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *