صحابه و اهل‌بیت

اقوال و گفتار اصحاب در کراهیت و بدى اختلاف

نویسنده: علّامه شیخ محمّد یوسف کاندهلوى

مترجم: مجیب الرّحمن (رحیمى)

چگونه اصحاب به وحدت کلمه، اتحاد احکام و اجتناب از اختلاف و منازعه در میان شان، در دعوت به سوى خدا و پیامبرش، و جهاد در راه خدا، اهتمام و توجّه می‌نمودند.

 اقوال و گفتار اصحاب در کراهیت و بدى اختلاف

قول ابوبکر درباره اختلاف

بیهقى (۱۴۵/۸) از ابن اسحاق در خطبه ابوبکر صدّیق در آن روز (یعنى روز سقیفه بنى ساعده) روایت نموده، که گفت: براى مسلمانان دو امیر جایز نیست، و هر وقتى که چنین باشد، امر و احکام آنها دچار اختلاف می‌شود، جماعت شان پراکنده می‌گردد و در میان آنها منازعه و کشمکش پدید می‌‏آید. و این است که، سنّت ترک می‌شود، بدعت ظاهر می‌گردد، فتنه بزرگ می‌شود و آن به صلاح هیچ کس نیست.

قول عمر درباره اختلاف

وى همچنین (۱۴۵/۸) از سالم بن عبید روایت نموده… و حدیث را در بیعت ابوبکر یادآور شده، و در آن آمده: آن گاه مردى از انصار گفت: مردى از ما باشد، و مردى از شما. عمر پاسخ داد: دو شمشیر در یک غلاف؟! با هم جور نمی‌آیند.

سخن على درباره اختلاف، و گفتارش درباره  بدعت، جماعت و تفرقه

بخارى، ابوعبید در کتاب الاموال و اصبهانى در الحجّه از على روایت نموده‏‌اند که گفت: آن چنان که فیصله می‌نمودید، فیصله کنید، چون من اختلاف را بد می‌‏دانم، تا این که براى مردم جماعت باشد، و یا چنان که یارانم مرده‌‏اند من هم بمیرم. ابن سیرین بر این باور بود که: عموم آنچه را از على روایت می‌کنند، دروغ است.  این چنین در المنتخب (۵۰/۵) آمده است.

و عسکرى از سلیم بن قیس عامرى روایت نموده، که گفت: ابن کوّاء  از على در مورد سنت، و بدعت، و جماعت و تفرقه پرسید. وى گفت: اى ابن کوّاء، مسئله را حفظ نمودى، جواب را نیز بفهم: سنت – به خدا سوگند – سنت محمّد ص است، و بدعت آنچه است که با آن فرق کند، و جماعت – به خدا سوگند – اتحاد با اهل حق است، اگرچه اندک باشند، و تفرقه، یکجایى با اهل باطل است، اگر چه زیاد باشند. این چنین در الکنز (۹۶/۱) آمده است.

 خطبه ابن مسعود در برحذر نمودن از اختلاف

طبرانى از عبداللَّه بن مسعود روایت نموده، که وى گفت: اى مردم به اطاعت و جماعت متمسّک باشید، چون این همان حبل (طناب) خداست که بدان دستور داده است، و آنچه را در جماعت بد می‌بینید، بهتر از آنچه است که در تفرقه دوست می‌‏دارید. زیرا خداوند عزّوجل هر چیزى را که آفریده، براى آن پایانى هم قرار داده، که به آن ختم می‌‏شود، و براى اسلام ثباتى به وجود آورده است، و نزدیک است که به پایان خود برسد، و بعد از آن تا روز قیامت زیاد و کم می‌‏شود، و نشانه آن فقر و تنگدستى است، و کار آن قدر به زشتى می‌‏کشد که فقیر کسى را نمی‌‏یابد تا نزدش برود، و  غنى به این فکر می‌‏باشد که آنچه دارد، برایش کفایت نمی‌‏کند، و حتّى انسان به برادر و پسرعموى خود شکایت می‌کند، ولى چیزى به او داده نمی‌‏شود! و سئوال کننده در بین دو جمعه راه می‌رود، ولى در دستش چیزى گذاشته نمی‌‏شود! تا این که سخن به این جا کشید، زمین صدایى می‌‏کشد، و اهل هر منطقه فکر می‌‏کنند که در منطقه آنها صدا کشیده است، بعد از آن تا وقتى که خداوند بخواهد براى شان خاموش می‌شود، و بعد زمین آنچه را در دل خود دارد بیرون می‌‏اندازد، و پاره‏‌هاى جگر خود را بالا می‌‏آورد. گفته شد: اى ابوعبدالرحمن، پاره‌‏هاى جگر آن چیست؟ گفت ستون‏ هاى طلا و نقره، و از همان روز تا روز قیامت دیگر از طلا و نقره سود گرفته نمی‌شود.

هیثمى (۳۲۸/۷) می‌‏گوید: طبرانى این را به سندهایى روایت نموده، که در آن مُجَالِد آمده، وى ثقه دانسته شده، ولى با این همه درباره‌‏اش اختلاف است، و بقیه رجال یکى از آن سندهاى ثقه‌‏اند.

و این را ابونُعَیم در الحلیه (۲۴۹/۹) از غیر طریق مجالد روایت نموده، و در روایت وى آمده: وصله رحم‏ها قطع می‌شود، به حدّى که غنى جز از فقر نمی‌‏ترسد، و فقیر کسى را نمی‌‏یابد که به وى توجّه و مهربانى نماید، به حدّى که انسان از محتاجى و ناتوانى شکایت می‌کند – و پسرعمویش غنى است – ولى بر وى به کمترین چیز هم مهربانى و توجّه نمی‌نماید… و ما بعد آن را ذکر ننموده است.

 قول ابوذر درباره اختلاف

احمد از مردى روایت نموده، که گفت: چیزى را براى ابوذر رضی الله عنه بار نموده بردیم، ومى خواستیم آن را به وى بدهیم، و به رَبَذَه  آمدیم و از وى پرسیدیم و نیافتیمش.

گفته شد: براى حج اجازه خواست، و به او اجازه داده شد، آن گاه در شهر منى نزدش آمدیم. و در حالى که ما پیش او بودیم، ناگهان به وى گفته شد: عثمان رضی الله عنه چهار رکعت خواند.  این بر وى گران تمام شد، و قول شدیدى گفت، و افزود: با رسول خدا ص نماز خواندم، وى دو رکعت نماز خواند، و با ابوبکر و عمر هم نماز خواندم. بعد از آن ابوذر رضی الله عنه برخاست و چهار رکعت خواند، به او گفته شد: چیزى را بر امیرالمؤمنین عیب گرفتى، و باز خودت آن را انجام می‌‏دهى؟ گفت: اختلاف شدیدتر است، رسول خدا ص براى ما خطبه‌‏اى ایراد فرموده گفت: «بعد از من سلطانى می‌‏باشد، وى را ذلیل نسازید، کسى که خواست وى را ذلیل سازد، به درستى که حبل (طناب) اسلام  را از گردن خود کشیده است، و توبه وى قبول نمی‌‏شود، تا این که همه رخنه و روزنه‏‌اش را (که ایجاد کرده) بند ننماید – و او این کار را نمی‌کند – ، و بعد از آن برنگردد، و از جمله کسانى نباشد، که وى را یارى و نصرت می‌‏کنند»، رسول خدا صلی الله علیه وسلم ما را امر نموده است که: بر ما در سه چیز غلبه نکنند: (اینکه) به معروف امر کنیم، از منکر نهى نماییم و سنّت‏ها را به مردم بیاموزیم.  هیثمى (۲۱۶/۵) مى‏گوید: در این سند راوى است که از وى نام برده نشده، و بقیه رجال وى ثقه‏‌اند.

قول ابن مسعود که: اختلاف شر است

عبدالرزاق از قتاده روایت نموده که: رسول خدا ص و ابوبکر و عمر و عثمان در ابتداى خلافتشان در مکه و منى دو رکعت نماز مى‏خواندند، و بعد از آن عثمان، آن را چهار رکعت خواند، و این خبر به ابن مسعود رسید، وى استرجاع  خواند، و بعد از آن برخاست و چهار رکعت نماز گزارد. به او گفته شد: استرجاع خواندى، و بعد از آن چهار رکعت نماز به جاى آوردى؟ گفت: اختلاف شر است.  این چنین در الکنز (۲۴۲/۴) آمده است.

****************************************************

مؤلّف: علّامه شیخ محمّد یوسف کاندهلوى / مترجم : مجیب الرّحمن (رحیمى) / جلد سوم

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن