ائمه و مشاهیر

امام ابوبکر باقلانی کیست و چه کرد ؟

سیرت علمای کبیر اسلام، بر آن شدیم تا مختصری چند از سیرت یکی از متکلمین کبیر دنیای اسلام، امام علامه، حَبرِ اُمت، لسان المتکلمین، قاضی ابوبکربن طیب باقلانی مالکی را به محضر دوستان برسانیم.

پیرو شناسایی و نقل سیرت علمای کبیر اسلام، بر آن شدیم تا مختصری چند از سیرت یکی از متکلمین کبیر دنیای اسلام، امام علامه، حَبرِ اُمت، لسان المتکلمین، قاضی ابوبکربن طیب باقلانی مالکی را به محضر دوستان برسانیم.

امام خطیب بغدادی گوید: باقلانی درس اصول را نزد امام ابوبکر بن مجاهد و علم فقه را نزد شیخ ابهری آموخت.
شیخ ابو الحسن همدانی گوید: باقلانی شیخِ زمانش و عالم دورانش بود. کسی بود که علمای دیگر جهت رفع اشکال به وی مراجعه می کردند.

شیخ ابن عمار میورقی گوید: باقلانی در فقه بر مذهب مالک و مردی فاضل و متورع بود. تا بودیم از وی لغزشی ندیدم. و نقصی در کارش نیافتیم. وی را شیخ سنت و لسانِ امت می نامیدند و الحق نیز مرد میدان دین و برکت امت محمد صلی الله علیه و سلم بود. قلعه ای از قلاع مسلمین بود و اهل بدعت بچیزی مانند مرگش مسرور و شادمان نگشتند.

شیخ ابو عمران فارسی گوید: باقلانی شمشیر اهل سنت در زمان خود و امام و پیشواری متکلمین در زمان ما بود.

امام ابن رشد از حافظ ابوذر هروی نقل می کند که فرمود: « دلیل شاگردی من پیش امام باقلانی و اعتراف به منزلت ایشان این است که روزی با امام ابو الحسن الدارقطنی رحمه الله در بغداد قدم می زدیم. ناگه جوانی را در راه ملاقات کردم. حافظ دارقطنی به طرف ایشان رفتند و به گرمی با ایشان معشارت کردند و او را تکریم داشتند و برایشان دعای خیر کردند. بعد از فراق، از شیخ ابو الحسن پرسیدم: این جوان که بود که چنان بگرمی تکریمش کردی؟ حافظ ابو الحسن گفتند: ایشان ابوبکر بن طیب (باقلانی) امام اهل سنت و درهم کوبنده معتزله بود و وی را مدح نمود.  حافظ هروی گوید: از آن روز ببعد پیش او می رفتم و نزد وی تلمذ می کردم. [رحم الله ائمه الاسلام]

ذکر  مناظره امام ابوبکر باقلانی اشعری در مجلس پادشاه امپراطوری روم 

عضد الدوله، خواست که وزیر خود را برای انجام امری بنزد پادشاه قسطنطینیه بفرستد. از امام ابوبکر باقلانی نیز درخواست کرد که همراه وزیر روانه شود تا که باری تعالی عظمت دین پاک اسلام را برخ  پادشاه روم و ملازمانش بنماید.

وزیر گوید: براه افتادیم  تا اینکه به سرزمین روم داخل شدیم. براه خود ادامه دادیم تا به بارگاه پادشاه روم رسیدم. پادشاه را از قدوم ما مطلع کردند. پادشاه دنبال ما فرستاد و فرمان داده شد که نباید عمامه بسر نزد پادشاه حاضر شویید ! و نیز باید خف های (پاپوش چرمی) خود را از پا دربیاورید !
امام فرمودند: ابدا ! وارد نمی شود الا آنطور هستم که می بینید، اگر نمی خواهید نامه را بگیرید، بخوانید و جوابش را بیاورید. پادشان را از جواب ما آگاه کردند. پادشاه گفتند: دوست دارم سبب مخالفتشان و تمرد از از مرسوم ملکی را بدانم.  از امام باقلانی سبب مخالفت را پرسیدند: پس جواب داد: «من از علمای مسلمانان هستم و آنچه بدان فرمان رانده شد جهت تحقیر و کوچک شمردن شأن امتی است که خداوند آنان را از طریق دین اسلام سربلندی داده و با نبوت محمد آنان را عزتمند بار آورده است. و در ضمن سنت ملوک آنست که وقتی فرستادگان آنان نزد پادشاه دیگری رسد، تکریم و احترام شوند نه آنطور که شما می کنید ! بوِیژه اگر آن فرستاده از علمای آنان باشد نه عوام. مترجم پادشاه روم را از گفته های امام باقلانی مطلع کرد. پادشاه روم دستور داده که وارد شوند آنطور که خواهند.

درگاهی را نشان دادند که نمی توانستند از آن وارد شوند الا بعد از خم شدن و رکوع وار وارد شدن. امام لحظه ای فکر کرد و سپس عقب عقب در حالی که پشتش رو به پادشاه بود وارد شاد ! ذکاوت امام ترس در دل پادشاه انداخت و رخسارش بر تعجبش گواهی  داد.
بعد از صرف غدا، پادشاه از امام پرسید: این انشقاق ماه که بعنوان معجزه از پیامبر خود اسم می برید را چگونه توصیف می کنی؟ امام جواب داد: حق است و در زمانش اتفاق افتاد و همراهانش انشقاق ماه را دیدند.  پادشاه پرسید: عجب ! چطور است که فقط آنان دیدند و احدی دیگر در زمین آنرا ندید !؟  امام جواب دادند: چون در آن لحظه شرایط دیدن آن برای همه مردم وجود نداشت. [در ضمن همیشه نصف کره زمین شب و نصف دیگر روز است و ادعای دیدن همه مردم ادعایی پوچ است / تعلیق از بنده حقیر]

پادشاه جواب داد: این ماه با شما مسلمانان فامیل است که فقط شما دیدید و کس ندید ؟ امام پاسخ دادند: مائده ای که بر عیسی نازل شد با شما فامیل بود که نه یهود دید، نه مجوس نه براهمه و ملحدان و حتی یونانی های همسایه شما هم وقوع چنین امری را منکرند!؟  پادشاه از جواب باز ماند و فلان قسیس را احظار کرد که با امام هم کلام شود. و ترجمان بعدا گفت: پادشاه گوید: توان مناظره وی را نداریم چراکه آنطور شنیده ام در سرزمین خود زبانزد است.

قسیس وارد شد، مردی گرگنما ! با موهای زرد و سبیلی که لبهایش را پوشانده بود. نشست و ماجرا را برایش بازگو کردند. گفت: حقا جوابی غیر آنچه وی در جواب سؤال ما ارائه داد ندارم.  امام گوید: ازش پرسیدم: اگر کسوف واقع شود تمام مردم انرا می بینند و یا تنها مردمان سرزمینی که در مجاورت ان قرار دارند؟ قسیس پاسخ داد: تنها مردمان سرزمینی که در مجاورت ان قرار دارند.  گفتم پس در رابطه با انشقاق ماه نیز تنها کسانی ان را در می یابند که در آن ناحیه و نواحی مجاور آن هستند.

قسیس گفت: پذیرفتم. امام طعن در اصل خبر وارد است. از کجا می دانی کسانیکه این خبر را رسانده اند راستگو بوده باشند؟ امام جواب دادند طعن شما به راویان خبر بی دلیل و مدرک است. پادشاه از قسیس پرسید دلیل شما چیست؟ قسیس جواب داد. صحت چنین امری بر این است که جماعت زیادی از جماعت زیادی و همینطور تا به ما می رسد ان واقعه را بازگو کرده باشند تا بیقین دست یافت که حقا چنین امری رخ داده است در حالیکه ارضای این شرایط برای ما مسلم نیست. و بنابراین اصل خبر و واقعه باطل است. پادشاه به من (امام) نگاه کرد و گفت: جواب ؟ امام فرمودند: همین شرایط برای من در رابطه با نزول مائده برای شما وجود دارد. چرا که اگر نزول مائده بر حواریون درست می بود می بایست جماعت زیادی از افراد این خبر از پشت اندر پشت مخابره کنند تا به ما برسد در حالیکه چنین امری برای ما [و همچنین خود آنها / تعلیق: بنده حقیر] مسلم نیست. بنابریان اصل خبر کذب است! قسیس و پادشاه و حضار مجلس مبهوت ماندند و جلسه  اول به اینجا ختم شد.

در مجلس دوم از امام پرسیدند: در رابطه با مسیح عیسی بن مریم چه می گویید؟ امام پاسخ دادند: روح الله و کلمه الله و بنده الله و پیغمبر الله و فرستاده الله. خلق وی مانند خلق آدم از خاک بود. خداوند فرود شو! و شد! و آیه مربوطه را تلاوت کرد. پرسید: ای مسلمان می گویی عیسی بنده بوده است؟ امام جواب داد: درست است و دین ما این است و آن را حق می دانیم. قسیس پرسید: یعنی وی فرزند الله نمی دانید؟ امام جواب داد: پناه بر الله، وی را فرزندی نبوده و همراه وی خدایی نبوده ! و آیه مروطه را تلاوت کرد. و ادامه داد سخنی بس خطرناک می گویید. اگر وی فرزند خدا باشد، عمو و خواهر و برادر و خاله اش که باشد ؟ قسیس گفت: ای مسلمان کسی که خلق می کند، می میراند و زنده می کند و پیسی را شفا می دهد را عبد می نامند ؟ امام جواب داد: این اعمال را عبد نشاید بلکه همه آنچه برشمردی از افعال خداوند است.

قسیس گفت: پس چگونه ادعا می کنی عیسی بنده و خلقی از مخلوقات خداوند بیش نیست و همه اعمال مذکور را انجام  داده است ؟ امام جواب داد: پناه بر خدا؛ نه کسی را زنده گردانیده و نه پیسی را شفا داده است. قسیس سرگشته ماند و صبرش لبریز گشت. و گفت: ای مسلمان: آیا منکر چیزی می شوی که عالم و آدم آن را پذیرفه اند و حق می دارند؟ امام جواب داد: کسی از اهل دانش و دقت نگفته است که معجزات پیامبران محصول ذاتی افعال آنان است. بلکه این معجزات افعال خداوند هستند که بر دستان پیامبران واقع می گردد. که بمثابه تصدیق خداوند و نشانه ای از نبوت آنان است. قسیس گفت: افرادی از دین شما پیش من آمده بودند و اقرار کرده اند که آنچه گفتم در کتاب شما نیز وجود دارد. امام گوید: ای پادشاه همه اش وجود دارد اما سه کلمه دیگر نیز همراه هر معجزه آمده است: و آن «باذن الله» است. و آیات را تلاوت کرد و گفت: تمام موارد فوق از افعال الهی اند و خداوند را کس در افعالش شریک نیست و افعال مذکوره از ذات عیسی نبوده است.

و اگر بپذیریم که زنده کردن مردگان و شفای پیسی و امثالهم کار خود عیسی بوده، همین ادعا را در رابطه با موسی نیز می تواند کرد که موسی خود دریا را شکافته و دستش را چون ماه شب چهارده درخشان کرده و همچین دیگر معجزات انبیاء الله الکرام. اگر قبول کنیم که معجزات سایر انبیاء افعال الهی اند پس همین مسئله در رابطه با معجزات عیسی نیز صادق است و عیسی برتری از این بابت با دیگر پیامبران ندارد. پادشاه گفت: همه پیامبران از آدم تا قبل عیسی به درگاه عیسی تضرع می کردند و عذر تقصیر می آوردند. امام جواب داد: شما فکر می کنیم زبان یهود زخم برداشته (گۆڵە لێیداوە) و آنها نیز نمی توانند ادعا کنند تمام پیامبران از آدم گرفته تا قبل موسی به درگاه موسی متضرع بودند؟ و همه می توانند چنین ادعایی را انجام دهند.

مجلس دوم نیز به اینجا ختم شد

در مجلس سوم امام پیش دستی کرد و پرسید: می گویید که بعد الهی عیسی با بعد انسانی وی یکی شد ؟  قسیس گفت: هدف نجات بنی بشر از هلاکت بود. امام پرسیدند ایا می دانست که دستگیر می شود و بصلابه کشیده می شود و کشته می شود و چه و چه می شود و یهود وی را تکذیب خواهند کرد یا نه؟ اگر بگویید که نمی دانست، قلم بطلان بر خدا بودنش کشیده اید و اگر خدا بودنش باطل باشد، اینکه فرزند خدا باشد نیز باطل است و اگر که بگویید می دانست و وارد شد، پس حکیم نبوده است چراکه حکیم خود را دچار بلا نمی کند. قسیس مبهوت ماند و نداست که چه بگوید. و این مجلس نیز به اینجا ختم شد.

مجلس آخر بدین نحو بود که ملک روم، امام را وعده داد بیکی از روزهای خاص قوم که در آن پاطریاک روم نیز حاظر می شود. امام در مجلس حاضر شد. مجلس بشدت زینت داده شده بود. ملک با دین امام وی را نزدیک خود آورد و با ملاطفت درخواست کرد که روی کرسی وی البته پایین تر از سریر پادشاهی بنشیند. ملک نیر نیز در اوج ابهت و بزرگی، تاج به سر نشسته بود و ملازمان و امرای مملکت حسب رتبات کشوری و لشکری نیز حضور داشتند. پاطریاک روم، بزرگ دین مسیحیت نیز حضور بعمل آورد. و از پیش، ملک روم وی را از حال امام با خبر ساخته بود تا گوش و حواس خود را حسابی جمع کند. و وی را امر کرد که نقص و عیبی در دینتش بیابد، باشد که موجبات پیروزی آنان را در این مجلس باشکوه فراهم کند.

پاطریاک نزدیک شد و امام وی را سلام داد و بگرمی استقبال کرد. و پرسید: زنت و فرزندانت چطورند؟ حضار این سؤال امام را غایت گستاخی دانستند و صورتشان سرخ شد و با دستشان علامت صلیب را روی سینه و صورت نشان دادند. [چراکه بر پاطریاک زن گرفتن حرام بود در دینشان / تعلیق: بنده حقیر] و بر سؤال امام اعتراض کردند. امام صدا بلند کرد و گفت: شماها که هستید ؟ وجود زن و فرزند را برای کسی که قابلیت زن گرفتن و فرزند آوری دارد زشت می شمارید و پاطریاک خود را از این نقیصه بزعم خود مبرا می دانید و لکن در کمال بی شرمی آن را به خدایی نسبت می دهید که بسی بزرگتر از پاطریاک شما بوده و او را زن گرفتن و فرزند داشتن نشاید ؟؟؟ تازه فهمیدند که رودست خوردند و از جواب درماندند. و خوف و حشمت و بزرگی عجیبی از امام وجودشان را فرا گرفت. بعد از آن ملک به پاطریاک گفت: با این شیطان ! چکار کنیم؟ پاطریاگ گفت: حاجتش را برآورده کن و به آنها نرمی بنما و برایش هدایا بفرست و اگر توانی همین امروز آنها را از سرزمین بیرون کن. در غیر این صورت مسیحیت از فتنه و شبهاتش در امان نخواهد بود. پادشاه نیز چنین کرد و وی را با هدایا و حسن جواب و چندی از اسرای مسلمان روانه کرد. و چندی سربازانش را جهت حفظ امام مقرر داشت تا ایمن به بلاد خود رسند.  داستان امام با ملک روم بتاریخ سیصد و هشتاد و اندی گزارش شده است.

منبع : وااسلاماه

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی