خانه / مقالات / پاسخ به شبهات / ام المومنین زینب دختر جحش و یاوه گویی های خاورشناسان (۲-۱)

ام المومنین زینب دختر جحش و یاوه گویی های خاورشناسان (۲-۱)

زندگی نامه ام المومنین زینب دختر جحش (رض) و چگونگی ازدواج پیامبر صلی الله علیه و سلم با ایشان و رد شبهاتی پیرامون این موضوع :

همسر هفتم پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم، زنی نامدار از قبیله ی قریش به نام زینب دختر جحش پسر رئاب و ماردشان امیمه بنت عبدالمطلب بن هاشم بودند .

ام المومنین زینب رضی الله عنها عمه زاده پیامبرصلی الله علیه و سلم، خواهر عبدالله بن جحش حامل اولین پرچم اسلام و خواهر زاده سیدالشهداء (حمزه بن عبدالمطلب) عموی گرامی پیامبرصلی الله علیه و سلم می باشند

زینب در بچگی اسمشان (بره) بود که پیامبرصلی الله علیه و سلم آن را به زینب تغییر دادند، زیرا کلمه ی (بره) به معنای بخشنده و درستکار است، خداوند نیز می فرمایند :

((… فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَىٰ))(… پس خودستایی نکنید، او پرهیزگاران را بهتر می‌شناسد!) [۳۲/ سوره نجم]

قبل از ازدواج با پیامبرصلی الله علیه و سلم،ام المومنین زینب رضی الله عنها، همسر صحابی بزرگوار و محبوب پیامبرصلی الله علیه و سلم، زید بن حارثه بودند .

 این مرد شریف از اوان کودکی به بردگی در آمده و در بازار عکاز فروخته می شود، حکیم پسر حزام ایشان را به قیمت ۴۰۰ صد درهم برای خدیجه دختر خویلد خریداری می کند .

هنگامی که خدیجه (رض) با پیامبرصلی الله علیه و سلم ازدواج می کند زید رضی الله عنه را که کودکی ۸ ساله بود به پیامبرصلی الله علیه و سلم می بخشد، مدتی طولانی زید با پیامبرصلی الله علیه و سلم زندگی را می گذراند تا اینکه روزی از روزها افرادی از طایفه ی زید به مکه آمده و در آنجا ایشان را دیده و می شناسند، هنگامی که بر می گردند به خانواده ی زید اطلاع می دهند (و آنان را از وجود زید در مکه با خبر می سازند) .

روزی حارثه پدر زید و عمویش به نام کعب (در مکه ) به خدمت پیامبر صلی الله علیه و سلم می رسند و از پیامبر صلی الله علیه و سلم می خواهند که پسرشان را نزد خویش برگرداند .

پیامبرصلی الله علیه و سلم در جوابشان فرمودند : زید را صدا بزنید، اگر راضی شد با شما برگردد حرفی ندارم، اما اگر نخواست با شما برگردد شما نیز نباید اسرار و پافشاری کرده و باید او را آزاد بگذارید .

هنگامی که زید را صدا زدند، زید گفت : پیش محمد می مانم و با ایشان زندگی می کنم، پدرش با شنیدن سخنان زید خیلی اندوهگین شده و گفتند : بیچاره، چگونه بردگی را بر آزادی ترجیح می دهی!

زید هم در جواب گفت : به خدا قسم این قدر خوبی و مهربانی از این مرد شریف دیده ام که به خاطر هیچ کس حاضر نیستم ایشان را ترک کنم .

پیامبر صلی الله علیه و سلم  هنگامی که چنین رفتار و سخنانی را از زید شنید، دستش را گرفت و او را بیرون برده و فرموند : مردم، شما شاهد باشید که از این پس زید پسر من است و از من ارث می گیرد و من هم از او ارث خواهم برد .

بدین صورت پیامبرصلی الله علیه و سلم زید را از بردگی رهانید و آزادشان نمود، بعد از این ماجرا زید در میان مردم به پسر محمد مشهور شد . [ ابن حجر العسقلانی / فتح الباری شرح صحیح بخاری . ج۷ ص ۸۷ دارالفکر بیروت، تحقیق عبدالعزیز بن باز و محی الدین خطیب ]

هنگامی که اسلام قانون تبنی (فرزند خواندگی ) را منع و تحریم اعلام می کند، برای جبران پاک شدن نسب زید با پیامبرصلی الله علیه و سلم ، خداوند در قرآن اسم زید را می آورد، این در حالیست که هیچ کدام از یاران و اصحاب پیامبرصلی الله علیه و سلم، حتی ابوبکر و عمر ( رضی الله عنهما) اسامیشان در قرآن نیامده و مستقیما درباره آنان صحبتی به میان نیامده است .

پیامبرصلی الله علیه و سلم، آنقدر زید را دوست داشتند که در میان مسلمانان زید به دوستدار و محبوب پیامبرصلی الله علیه و سلم مشهور بودند و به خاطر همین محبوبیت زید بود که پیامبرصلی الله علیه و سلم فرزندان زید را نیز دوست می داشت، به همین خاطر، به اسامه پسر زید نیز می گفتند : ( الحب ابن الحب ) یعنی دوستدار پسر محبوب و دوست داشتنی) .

عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما) می فرماید : روزی پدرم در میان مردم پول تقسیم می کردند، بیشتر از من به اسامه پول داد، از پدرم پرسیدم، چرا سهم اسامه را بیشتر دادید ؟ ! امام عمر رضی الله عنه در جواب فرمودند : پسرم، پیامبر صلی الله علیه و سلم اسامه را بیشتر از تو و پدرش را بیش از پدرت دوست می داشتند .

هنگامی که زید بزرگتر شد، پیامبر صلی الله علیه و سلم به فکر آن می افتد که برایش زن بگیرد، در آغاز زنی را به نام (( ام ایمن )) برایش خواستگاری نمودند، زید از آن زن صاحب پسری به نام اسامه شدند . بعداز مدتی زید ام ایمن را طلاق داده و از او جدا گردید، بعد از آن پیامبر صلی الله علیه و سلم زینب دختر جحش را برای زید خواستگاری نمودند، زینب دختر یکی از خانواده های نامدار قریش بود، ایشان زنی لایق و زیبا بودند .

هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و سلم به خواستگاری زینب رفت، در آغاز زینب خیلی مایل و خوشحال شد و خیال کردند پیامبر صلی الله علیه و سلم او را برای خودشان خواستگاری می کنند، اما بعدا که پیامبر صلی الله علیه و سلم اسم زید را مطرح نمودند، خیلی اندوهگین شدند زیرا زید را هم ردیف خود و خانواده ی خویش نمی دیدند .

پیامبر صلی الله علیه و سلم با عبدالله برادر زینب صحبت و مشورت نمودند، عبدالله هم مانند زینب راضی نشدند خواهرشان با کسی ازدواج کند که زمانی برده بوده باشند .

 اما خداوند برای تایید درخواست پیامبر صلی الله علیه و سلم و امتیازی برای زید، آیه زیر را نازل فرمودند :

وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا [ احزاب / ۳۶]

هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است!

بعد از نزول این آیه، زینب گفت : از فرمان خدا و رسولش سرپیچی نمی کنم . بنابراین زینب و برادرش عبدالله به این ازدواج و درخواست پیامبر صلی الله علیه و سلم جواب مثبت داده و راضی شدند و زینب با زید ازدواج نمود .۳

زندگی زناشویی زینب با زید زیاد موفقیت آمیز نبود، به دلیل اینکه زینب خود را هم شٲن زید نمی دانست، علاوه بر این کمی تند مزاج و عصبانی بود، به همین خاطر از همان آغاز ازدواجشان، ناراحتی و مشکلات زیادی در زندگیشان نمودار شد و هر از چند گاهی زید برای گلایه و شکایت از زینب و زندگی با ایشان نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم رفته و می گفت : زینب با من خیلی تند خو و عصبانی است به همین خاطر می خواهم از او جدا شوم، اما پیامبر صلی الله علیه و سلم هر بار زید را نصیحت کرده و ایشان را آرام نموده و می فرمود : از خدا بترس و با او آرام باش و از طلاق و جدایی حرفی به میان نیاور و از او جدا مشو .

این در حالی بود که پیامبر صلی الله علیه و سلم می دانست که زید، زینب را طلاق خواهد داد و بعد باید خودش با او ازدواج کند.

هر چند پیامبر صلی الله علیه و سلم حقیقت ماجرا را می دانست، اما این کار نزدشان خیلی سنگین می نمود و از حرف مردم منافق و بی دین واهمه و هراس زیادی داشت که بگویند : محمد عروسش را به نکاح خود درآورده است .

برای همین چنین حقیقتی را از مردم پنهان می کردند .

خداوند قبلا آداب و رسوم و سنت جاهلی فرزندخواندگی را باطل اعلام کرده بود .

در این باره قرآن می فرماید :

… وَمَا جَعَلَ أَدْعِیَاءَکُمْ أَبْنَاءَکُمْ ذَٰلِکُمْ قَوْلُکُم بِأَفْوَاهِکُمْ وَاللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ

… و (نیز) فرزندخوانده‌های شما را فرزند حقیقی شما قرارنداده است؛ این سخن شماست که به دهان خود می‌گویید (سخنی باطل و بی‌پایه)؛ امّا خداوند حقّ را می‌گوید و او به راه راست هدایت می‌کند.

ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیکُمْ وَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ فِیمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَٰکِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا

آنها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانه‌تر است؛ و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید، آنها برادران دینی و موالی شما هستند؛ امّا گناهی بر شما نیست در خطاهایی که از شما سرمی‌زند (و بی‌توجّه آنها را به نام دیگران صدا می‌زنید)، ولی آنچه را از روی عمد می‌گویید (مورد حساب قرار خواهد داد)؛ و خداوند آمرزنده و رحیم است. [احزاب / ۴٫۵]

اما با وجود چنین آیات صریح و روشنی درباره این موضوع، کسانی بودند که همچنان آثار این آداب و رسوم جاهلی را در دل می پروراندند، لذا پیامبر صلی الله علیه و سلم خیلی هراس داشتند که دشمنان و مخالفین، از این فرصت سوء استفاده کرده و آن را ابزاری جهت نقد و تخریب پیامبر صلی الله علیه و سلم و (دعوت ایشان) به کار ببرند .

کار به جایی رسید که خداوند صراحتا از رفتار و شیوه ی تعامل پیامبر صلی الله علیه و سلم گلایه کرده و چند آیتی در این باب نازل فرمودند :

وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَىٰ زَیْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا لِکَیْ لَا یَکُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا [احزاب /۳۷]

(به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی [به فرزند خوانده‌ات «زید»] می‌گفتی: «همسرت را نگاه‌دار و از خدا بپرهیز!» (و پیوسته این امر را تکرار می‌کردی)؛ و در دل چیزی را پنهان می‌داشتی که خداوند آن را آشکار می‌کند؛ و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی! هنگامی که زید نیازش را از آن زن به سرآورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده‌هایشان -هنگامی که طلاق گیرند- نباشد؛ و فرمان خدا انجام شدنی است (و سنّت غلط تحریم این زنان باید شکسته شود).

زندگی زناشویی زید با زینب روز به روز کم رنگ تر و مشکلاتشان افزون تر می گشت، تا اینکه سرانجام زید از زینب جدا شد. بعد از اینکه زید، زینب را طلاق دادند،پیامبرصلی الله علیه و سلم برای اجابت فرمان خداوند (ج) بدون آنکه به حرف مخالفین و منافقین گوش بسپارد، از زینب خواستگاری کردند،اما این بار خود به خواستگاری ایشان نرفتند بلکه زید شوهر قبلی او را جهت خواستگاری نزدشان فرستاد، زید با خوشحالی از این موضوع استقبال کرده و به خواستگاری زینب رفتند.

زید(رض)در این باره خود ماجرا را نقل می کند و می فرماید: هنگامی که به نزد زینب رفتم تا برای پیامبرصلی الله علیه و سلم از او خواستگاری کنم، داشت خمیر نان را آماده می کرد و مشغول پختن نان بود، وقتی که چشمم به ایشان افتاد فکر کردم که پیامبرصلی الله علیه و سلم از ایشان خواستگاری کرده و همسر ایشان خواهد شد، آنقدر نزدم بزرگوار شد که نتوانستم به او نگاه کنم در نتیجه به عقب برگشتم و به زینب پشت کرده و گفتم: زینب، پیامبر صلی الله علیه و سلم مرا فرستاده است تا با ایشان ازدواج کنید، در پاسخ گفتند:هیچ جوابی نخواهم داد تا امر و فرمان خدا بر این کار نباشد – منظورش این بود تا وقتی نماز استخاره نخواند جوابش را نمی دهد -بعد بلند شد و دو رکعت نماز خواند و رضایت خویش را برای ازدواج پیامبرصلی الله علیه و سلم اعلام کردند.

سال پنجم هجرت، ماه ذوالحجه ام المومنین زینب رضی الله عنها زندگی مشترک را با پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم آغار نمودند.

علاوه بر آنکه خداوند افتخار همسری با پبامبر صلی الله علیه و سلم را به ام المومنین زینب رضی الله عنها عطا کرده بود، به ایشان فضایل دیگری نیز عنایت فرموده بودند .

از جمله این فضایل:

الف : خداوند از بالای هفت آسمان به مٶمن بودن ایشان اذعان داشته و در این مورد شهادت داده اند.

قرآن می فرماید :وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا [احزاب / ۳۶]

هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است!

منظور از مٶمن و مٶمنه در این آیه ی شریفه همچنان که مفسران و عالمان می فرمایند، عبدالله پسر جحش و ام المٶمنین زینب (رض) خواهرشان می باشند . [طبری،( تفسیر طبری) ج ۲ ص ۲۷۱ تحقیق احمد محمد شاکر، ابن کثیرص ۴۲۱ جلد ۶ تحقیق سامی بن محمد سلامه]

ب : پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم، برای مهربانی و بخشندگی ایشان شهادت داده اند و در این باره ام المٶمنین عایشه (رض) روایت کرده و می فرماید : پیامبر صلی الله علیه و سلم به همسرانش می فرمود : [ٲسرعکن لحاقا بی ٲطولکن یدا ] صحیح بخاری جلد ۲ ص ۵۱۵ کتاب الزکاه حدیث ۱۳۵۴، مسلم حدیث ۶۴۷۰ ج ۷ ص ۱۴۴

یعنی : هر کدام از شما که دستش دراز تر باشد بعد از وفاتم زودتر به من ملحق می شود .

پس ام المومنین عایشه می فرماید : بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و سلم جمع می شدیم، همه دستانمان را به طرف دیوار دراز کرده و با چوبی آن را اندازه می گرفتیم تا اینکه معلوم شود کدام یک از ما دستش از یگران دراز تر است، زیرا گمان می کردیم منظور پیامبرصلی الله علیه و سلم از این فرموده طویل بودن دستهای ظاهری است.

و ام امومنین سوده رضی الله عنها دستش از همه دراز تر بود، تا اینکه ام المومنین زینب قبل از همه ی ما وفات کردند بعدا متوجه شدیم که هدف و منظور پیامبرصلی الله علیه و سلم بخشندگی و سخاوت بوده است نه درازی دستهای ظاهری، بخاطر اینکه زینب از لحاظ ظاهری دستانش کوتاه اما از همه ی ما بخشنده تر بودند، ایشان با دستان خویش کار می کردند و پوست را دباغی نموده و بافتی انجام می دادند و در پایان پول کار هایش را در راه خدا صدقه می دادند.

ت : به شهادت ام المومنین عایشه رضی الله عنها ام المومنین زینب رضی الله عنها در میان همسران دیگر پیامبرصلی الله علیه و سلم بهترین آنان بوده که با آنان زندگی کرده است.

در این باره می فرماید: در میان همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم تنها زینب هم شان من بود و همان قدر و منزلتی را داشت که من نزد پیامبرصلی الله علیه و سلم دارا بودم هیچ زن دیگری را سراغ ندارم که از ایشان دیندار تر، راستگوتر، بخشنده تر و خوش روتر به نسبت اطرافیانش باشد.

پ : خداوند متعال با دستور و فرمان خود زینب را به ازدواج پیامبرصلی الله علیه و سلم و همچنین در آسمان و با شهادت جبرئیل و جمیع ملائکه ایشان را به نکاح پیامبرصلی الله علیه و سلم در آورند .ام المومنین در زمین به همسری پیامبرصلی الله علیه و سلم در نیامده است بلکه در آسمان عقدشان صورت پذیرفته است .

 خداوند در این باره می فرماید:…فَلَمَّا قَضَىٰ زَیْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا لِکَیْ لَا یَکُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا [احزاب/ ۳۷]

…هنگامی که زید نیازش را از آن زن به سرآورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده‌هایشان -هنگامی که طلاق گیرند- نباشد؛ و فرمان خدا انجام شدنی است (و سنّت غلط تحریم این زنان باید شکسته شود).

به همین خاطر ام المومنین زینب در میان همسران دیگر پیامبرصلی الله علیه و سلم به این موضوع خیلی افتخار می کردند و به آنان می گفت: شما را پدر و برادر و فامیل هایتان به نکاح پیامبرصلی الله علیه و سلم در آورده است اما مرا خداوند بالای هفت آسمان به نکاح پیامبرصلی الله علیه و سلم برگزیده است،(به غیر از ام المومنین زینب خداوند این لطف را شامل هیچ زن دیگری نکرده است.)

ج : بعد از وفات پیامبرصلی الله علیه و سلم ام المومنین زینب اولین کسی بود که قبل از همسران دیگرش وفات کردند (و به پیامبر ملحق شدند ).

ح: پیامبر صلی الله علیه و سلم در مراسم ازدواج با ایشان گوسفندی را ذبح نمودند که در مراسم هیچ یک از زنان دیگر چنین کاری انجام ندادند .

سر انجام در سال ۲۰ هجری در سن ۵۳سالگی و در زمان خلافت امام عمر رضی الله عنه ام المومنین زینب وفات کردند بعد از وفاتشان هیچ گونه ارث و میراثی بر جا نگذاشتند، امام عمر رضی الله عنه به اتفاق جمع زیادی از مردم نماز جنازه ی ایشان را ادا نمودند و جسد مبارکشان در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

ام المومنین زینب رضی الله عنها در طول زندگیشان با پیامبر صلی الله علیه و سلم یانزده حدیث از ایشان روایت کرده اند که از این تعداد امام بخاری و مسلم بر دو حدیث از این احادیث اتفاق نظر دارند.۶

 ٭ هدف از ازدواج پیامبرصلی الله علیه و سلم با ام المٶمنین زینب رضی الله عنها

هدف اصلی ازدواج پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم با ام المومنین زینب رضی الله عنها بدین جهت بوده که الله جل جلاله خواسته به صورت عملی بوسیله پیامبرصلی الله علیه و سلم، با قانون و برنامه تبنی (فرزند خواندگی ) و آثار جاهلی آن به مبارزه برخیزد و تمام و کمال جامعه و درون مٶمنان را از وجود این رسم جاهلی پاک نماید .

 قبلا مومنان از ممنوعیت این کار با خبر بودند و می دانستند این برنامه امری ناپسند بوده و بچه هایی که مردم آنان را به فرزندی خود در می آوردند را باید به پدرانشان نسبت دهند .

خداوند بزرگ در این باره چند آیاتی نازل فرمودند :

مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَکُمُ اللَّائِی تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِکُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِیَاءَکُمْ أَبْنَاءَکُمْ ذَٰلِکُمْ قَوْلُکُم بِأَفْوَاهِکُمْ وَاللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ

خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده؛ و هرگز همسرانتان را که مورد «ظهار» قرارمی‌دهید مادران شما قرار نداده؛ و (نیز) فرزندخوانده‌های شما را فرزند حقیقی شما قرارنداده است؛ این سخن شماست که به دهان خود می‌گویید (سخنی باطل و بی‌پایه)؛ امّا خداوند حقّ را می‌گوید و او به راه راست هدایت می‌کند.

ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیکُمْ وَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ فِیمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَٰکِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا

آنها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانه‌تر است؛ و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید، آنها برادران دینی و موالی شما هستند؛ امّا گناهی بر شما نیست در خطاهایی که از شما سرمی‌زند (و بی‌توجّه آنها را به نام دیگران صدا می‌زنید)، ولی آنچه را از روی عمد می‌گویید (مورد حساب قرار خواهد داد)؛ و خداوند آمرزنده و رحیم است . [ احزاب /آیات ۴،۵]

بنابراین هدف اصلی این ازدواج، ابطال آداب و سنن اجتماعی دوران جاهلیت بوده و خداوند بلند مرتبه آشکارا از اهداف این ازدواج سخن به میان می آورد .

الله تعالی می فرماید :وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَىٰ زَیْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا لِکَیْ لَا یَکُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا[احزاب/۳۷]

(به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی [به فرزند خوانده‌ات «زید»] می‌گفتی: «همسرت را نگاه‌دار و از خدا بپرهیز!» (و پیوسته این امر را تکرار می‌کردی)؛ و در دل چیزی را پنهان می‌داشتی که خداوند آن را آشکار می‌کند؛ و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی! هنگامی که زید نیازش را از آن زن به سرآورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده‌هایشان -هنگامی که طلاق گیرند- نباشد؛ و فرمان خدا انجام شدنی است (و سنّت غلط تحریم این زنان باید شکسته شود).

قبلا گفتیم قرآن و فرمایشات پیامبرصلی الله علیه و سلم واقوال صحابه و آثار تاریخی صحیح همه،دلایل و مدارکی دال بر وجود چنین ازدواجی بوده و نشان می دهند که این کار فرمان و اراده ی خداوند را به همراه داشته و پیامبرصلی الله علیه و سلم برای یک لحظه هم به خواست و آرزوی خود اقدام به چنین ازدواجی نکرده اند .

اما مخالفین و مغرضان اسلام طبق عادت همیشگی خویش در گذشته و حال، حرفهای بی پایه واساس را دست آویز کار خویش قرار داده و آن را بر ضد پیامبرصلی الله علیه و سلم و تاریخ پاک اسلام به کار می گیرند .

متاسفانه بیشتر این روایات و داستانهای بی پایه و اساس در میان تعدادی از آثار و کتب مشهور و معتبر اسلامی رسوخ نموده و در کتابهای تفسیر، احادیث و آثار تاریخی، به چشم می خورند . صاحبان و نویسندگان این آثار هم این سخنان را در کتب و نوشته های خویش ثبت و ضبط نموده بدون آنکه خوانندگان و مخاطبین را از صحت و سقم اینگونه داستانها و حرفهای سست و بی اساس آگاه سازند، لذا افراد زیادی در این راستا دچار لغزش و خطا شده اند .

تمام داستانها و حرفهایی که در این موضوع آمده اند، با وجود حجیم بودنشان، بر دو نکته تاکید دارند و روی این دو نکته مانور می دهند .

۱- از نظر کیفیت و چگونگی ازدواج پیامبرصلی الله علیه و سلم با ام المومنین زینب رضی الله عنها:

 دشمنان و مخالفین می گویند که گویا پیامبرصلی الله علیه و سلم  از روی هوا و هوس و آرزوی شخصی خویش این ازدواج را انجام داده اند .

 داستان از این قرار است که گویا، روزی از روزها، پیامبرصلی الله علیه و سلم وارد منزل زید می شود و آنجا در حالی که زینب لباسهای شفافی بر تن داشته چشمانش به زینب می افتد، از آنوقت به بعد پیامبرصلی الله علیه و سلم عاشق و شیدای زینب می شود، زید هم که به ماجرا پی می برد، به خاطر پیامبرصلی الله علیه و سلم ام المومنین زینب را طلاق می دهد .

۲- از لحاظ کمیت و تعداد نیز مخالفین بر روی این ماجرا مانور می زنند .

 از جمله می گویند :

بنابر راهنمایی اسلام و نصوص قرآن مردان تنها می توانند با چهار زن ازدواج کنند، اما ام المومنین زینب رضی الله عنها زن پنجم پیامبرصلی الله علیه و سلم بوده و بعد از ام المومنین زینب نیز با چند زن دیگر ازدواج نموده اند .

حال چگونه پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم این کار را برای خود جایز شمرده و افراد دیگر را از آن نهی کرده اند ؟!

برای روشنگری و آشکار ساختن این حقیقت و رد شبهات و سوالات وارده بر این موضوع، در آغاز درباره ی چگونگی ازدواج پیامبر صلی الله علیه و سلم با ام المٶمنین زینب رضی الله عنها چند مطلبی ارائه خواهیم داد :

الف : اولین منبع و مرجعی که ما مسلمانان برای جوابگویی سوالات مطرح شده بدان مراجعه کرده و هر گونه شبهه و مشکل را به وسیله آن علاج و برطرف می کنیم، قرآن مبارک و فرمایشات گران سنگ پیامبرصلی الله علیه و سلم می باشند، بر همین اساس به قرآن مراجعه نموده تا چگونگی ازدواج را از کلام خداوند (ج) دریابیم :

البته قبل از مراجعه به آیات قرآن در این موضوع، این نکته را متذکر می شویم که خداوند در قرآن به داستان ازدواج هیچ یک از همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم به جز زینبرضی الله عنها نپرداخته و آن را ثبت ننموده است. اما این داستان را با جزئیاتش، در کلام مبارک خویش بیان فرموده است .

معلوم است که خداوند دانا بهتر می دانستند در برابر این ازدواج منافقین نیز بر طبق عادت همیشگی خویش بی کار ننشسته و ساکت نخواهند ماند و دروغ پردازی و نقدهای مغرضانه ی خویش را مطرح می نمایند .

برای همین خداوند متعال خیلی ریز و مفصل در سوره ی احزاب قصه و داستان مورد نظر را بازگو می فرماید .

… فَلَمَّا قَضَىٰ زَیْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا…[احزاب /۳۷]… هنگامی که زید نیازش را از آن زن به سرآورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسری تو درآوردیم …

با توجه به آیه ی شریف معلوم می شود که امر به ازدواج را خداوند بلند مرتبه صادر نموده و در آسمان این نکاح صورت گرفته است، نه اینکه پیامبر صلی الله علیه و سلم خود شخصا این کار را انجام داده باشند .

قبلا نیز خداوند با صراحت تمام به اهداف اصلی این ازدواج اشاره می کند و می فرمایند :

… لِکَیْ لَا یَکُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا[ احزاب / ۳۷]

… ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده‌هایشان -هنگامی که طلاق گیرند- نباشد؛ و فرمان خدا انجام شدنی است (و سنّت غلط تحریم این زنان باید شکسته شود).

پس باید بدانیم که هدف از این ازدواج تنها الغای رسم ناپسند فرزند خواندگی بوده است و بس .

همچنین قرآن مبارک اشاره می کنند که پیامبرصلی الله علیه و سلم شخصا هیچگونه تمایل و خواست و آرزویی به نسبت این ازدواج نداشته اند و چه بسا اقدام به این کار برایشان خیلی سنگین می نمود و نمی خواستند با آن روبرو شوند، لذا با وجود اینکه به طور یقین می دانستند، جبرئیل به ایشان اطلاع داده، زید زینب را طلاق می دهد و بعدا باید خودشان با ایشان ازدواج کنند، باز این موضوع را از ترس و هراس حرفهای مردم مطرح نمی کردند  اما سرانجام کار به جایی رسید که قرآن آشکارا از پیامبرصلی الله علیه و سلم گلایه کرده و می فرماید :

… وَتُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ …[احزاب / ۳۷]

… و در دل چیزی را پنهان می‌داشتی که خداوند آن را آشکار می‌کند؛ و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی!

خداوند دوباره آن را تکرار می کند تا معلوم شود اگر خواست کاری انجام پذیرد، اراده و نظر هیچکس را به حساب نمی آورد حتی اگر آنکس پیامبر فرستاده خود باشد .

 لذا در آخر آیه می فرماید : … وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا و فرمان خدا انجام شدنی است .

در پایان نیز خداوند به شیوه ی دلداری و دفاع از پیامبرصلی الله علیه و سلم در برابر رفتار و عملکرد جوانمردانه ایشان در این باره و همچنین جهت پاسخگویی به افراد بی باور و منافق می فرماید :

مَّا کَانَ عَلَى النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا [احزاب / ۳۸]

هیچ گونه منعی(گلایه ای) بر پیامبر در آنچه خدا بر او واجب کرده نیست؛ این سنّت الهی در مورد کسانی که پیش از این بوده‌اند نیز جاری بوده؛ و فرمان خدا روی حساب و برنامه دقیقی است!

بر همین اساس می بینیم که آیات قرآن خیلی واضح صداقت و حقیقت موضوع را نمایان ساخته و همه ی داستان سرایی و شبهه پراکنی هایی را که منافقین و معاندین به هم می بافتند، تکذیب و باطل می نماید .

اگر کسی مسلمان و مومن باشد، باید به ریز و درشت فرامین و نصوص قرآن باور و یقین کامل داشته باشد .

 حال اگر کسی به غیر از این اهداف، موضوعات دیگری به جز آنچه پروردگار مطرح نموده است را دنبال کند، باور و ایمان او نسبت به خداوند و آیات قرآن زیر سٶال خواهد رفت . (و لازم است در ایمان خود تجدید نظر نماید .)

همچنین اگر پیامبر صلی الله علیه و سلم به خاطر آرزوی شخصی خود اقدام به چنین کاری می کردند، آیا خداوند (ج) بر گناه و لغزش ایشان سکوت می فرمودند ؟!

 آیا اگر چنین کاری صورت می گرفت خداوند آن را مطرح نمی کردند ؟!

یا حتی از پیامبرصلی الله علیه و سلم را به خاطر این کار مورد عتاب قرار نمی دادند ؟!

این در حالیست که خداوند بزرگ به خاطر موضوعات بسیار ریز و جزئی تر از موضوع مورد بحث، پیامبر صلی الله علیه و سلم را مورد عتاب قرار داده اند !

آیا ممکن است پیامبرصلی الله علیه و سلم چنین کاری انجام داده باشند و خداوند نیز نه تنها آن را بازگو نکرده بلکه آن را پنهان نموده و از این گذشته، چنین کاری را به خودشان نسبت بدهند ؟!

 و آیا اینگونه تصورات و سخنان تا چه اندازه ای در آئین مبارک اسلام جا دارد و مقبول واقع می شود ؟

ب: بعد از آنکه حقیقت ازدواج پیامبرصلی الله علیه و سلم با ام المومنین زینب رضی الله عنها را همان گونه که خداوند در قرآن بدان پرداخته بود، آشکار و روشن نمودیم، سراغ شبهات و سخنانی خواهیم رفت که به شیوه ای دیگر بر خلاف نصوص قرآن در این باره مطرح می شوند .

 عالمان، مفسرین و محدثان همه ی این سخنان و داستانها را که بوسیله ی آن بر این ازدواج ایراد و نقد وارد می کنند، باطل و بی اساس به شمار آورده و پوچی آن را مشخص و روشن کرده اند.

نویسنده : دکتر خالد محمد صالح

ترجمه : یونس سلیمان زاده

 

 

به نقل از سوزی میحراب

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

چرا سهمیه ارث مردان دو برابر ارث زنان است؟

 حکمت قانون الهی: (لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْن) یعنی: (سهم هر آقا) از دارایی درگذشته) به اندازه سهم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *