خانه / فرهنگ و جامعه / فکر و دعوت / ایثار و فداکاری

ایثار و فداکاری

آنچه که از لابلای آیاتِ روح بخشِ الهی جلوه گر می شود و آن چه که از اوراق تاریخِ اسلام چهره می نمایاند؛ بیان گر اوج فداکاری و ایثارِ نسل بی‌نظیرِ قرآنی است. این نسلِ تکرارناپذیرِ تاریخ بشریت، نه-تنها در پی کسب مقام و قدرتِ دنیوی نبودند؛ بل آن چه را که بدیشان اختصاص یافته بود را به دیگران‌ ایثار می کردند:

﴿وَ یُؤثِرُونَ عَلی أَنفُسِهِم وَ لَوکَانَ بِهِم خَصَاصَة﴾ حشر: 9.

    یعنی؛ دیگران را بر خود ترجیح می دهند، هر چند که خود سخت نیاز مند باشند.

در روایات مستند تاریخی، از راویانِ ثقه و معتمد تاریخ، إیثار و فداکاری ای انصار را نسبت به مهاجرین مورد مطالعه قرار می دهیم؛ ایثاری که در گذشته به وقوع نپیوسته و در آینده نیز امکان وقوع‌اش مستحیل می‌باشد. کسانی که از مکه به سوی مدینه بارِ هجرت بستند را «مهاجر» می خوانند، و میزبانانِ آنها در مدینه را «أنصار»؛ یعنی آنانی که پیامبر  صلی الله علیه وسلم  را تا  آخرین لحظه ی حیات شان مورد معاونت قرار دادند.

هنگامی که مشرکانِ مکه، در مسیر دعوت و مبارَزه ی پیامبر اسلام  صلی الله علیه وسلم خارها گذاشتند و او را «دیوانه» و «ساحر» انگاشتند، رسول الله  صلی الله علیه وسلم بر آن شد؛ تا یارانش را به هجرت به سوی مدینه سوق دهد که در آن زمان، «یثرب» اش می خواندند. زمانی که کاروانِ مهاجرین به «مدینه» می رسید؛ انصاریان، هنگامه ی عجیبی برپا می کردند، شادی ها می-نمودند و نواها سر می دادند.

انصار حریص بودند که به برادرانِ مهاجر خود خدمت و نیکی و فداکاری ارائه دهند. مهاجر جز از طریق قرعه مهمانِ «انصار» نمی شد!! فقه السیره، از شیخ محمد غزالی، ص: 248، نشر احسان.

ایثار و فداکاری بدان جا رسیده بود که مسلمانِ «انصاری» به مسلمانِ «مهاجر» می گفت: من از تمامِ انصار ثروت مندتر می باشم، ثروتِ خود را به دو بخش تقسیم می کنم و همچنین دو زن دارم، نگاه کن هر کدام را که پسندیدی، بگو تا او را طلاق دهم و موقعی که عده اش تمام گشت با او ازدواج کن. برداشت های حکیمانه از سیره ی پیامبر صلی الله علیه وسلم، از: محمد الحبش، ص: 115، نشر احسان.

***

زمانه ی مرفه ‌زیستن های مَدَنی اندک اندک داشت به پایان می رسید، مسلمانانِ مکه تحت شکنجه ی مشرکان قرار گرفته بودند، اموال شان به یغما برده می شد، تازیانه های استبدادِ خودکامگان، هرازگاهی بالای شان فرود می آمد… روزگار به سختی بالای مسلمانان در می گذشت، و مسلمانان داشتند در حسرتِ برادرانِ مسلمان شان در مکه رنج ها می بردند و دردها می کشیدند. چه امری رنج آورتر و نکبت بارتر است از اینکه، گروهی از مسلمانان، در سرزمینِ دیگری آزاد زندگی کنند و مسلمانانِ دیگر در گوشه ای از گیتی مورد ستم و تجاوز قرار گیرند؟!! آیا مسلمانِ احساس مند و عاقلی را می توان یافت که به امور مسلمان ها اهتمامی نَوَرزد؟! و آیا هیچ مسلمانی تحمل دارد؛ تا فرود آمدنِ شلاق های استبداد پیشگان را بر بالای مسلمانانِ دیگر مشاهده نماید؟! نه، هرگز!!

در سال دوم هجری مسلمانانِ درد کشیده اجازه یافتند تا به میدانِ جهاد و پیکار قدم گذارند. غزوه ی بدر به وقوع پیوست و توسّط قهرمانی ها و حمّاسه آفرینی های رادمردانِ سنگر و مبارَزه، به نفعِ مسلمانان تبدیل شد و در نخستین نبردِ سرنوشت ساز، کفّار و مشرکان به ستوه درآمدند و شکستِ فضیحت باری به سراغ شان آمد. مسلمانان اندک بودند؛ ولی ایمانِ قوی و خلل ناپذیرشان کارسازی کرد و آنان را غالب ساخت. ملائک و فرشتگان به کمک شان شتافتند و در معرکه ی سرنوشت ساز یاری شان کردند. دشمنانِ اسلام، در اکثریت قرار داشتند؛ اما ایمان شان هیچ بود. آری، عبادت می کردند؛ ولی عبادت و نیایشِ مملو از خرافات و شرکیات. تازیانه های عذاب الهی بر فرق شان نواخته می شد و در هر کُنج و کناری، اجسادِ مملو از تعفُّن شان افتیده بود؛ انگار صاعقه ی از آسمان فرود آمد و آنان را از بیخ و بُن برکند، درست همانندِ درخت های از بیخ برکنده شده ی خُرما!!

***

غزوه  ی بدر در گذشت و مسلمانان قوت گرفتند… مشرکانِ قریش در حسرت و اندوه شکست شان در پیکارِ بدر، می سوختند و عذاب می دیدند؛ چه در این نَبَرد، تعداد زیادی از صنادید و رهبران شان به ابدیت پیوسته بودند؛ رهبرانِ سترگی چون: ابوجهل بن هشام، أمیه بن خلف، عتبه بن ربیعه، شیبه بن ربیعه، ولید بن عتبه، عقبه بن ابو معیط و … کمرِ اسلام ستیزان شکست… تصامیم شان سست شد و قدرت شان از هم پاشید.

در چنان وضعی، غزوه ی «احد» فرا رسید. مشرکان دوباره آمدند و صف آراستند؛ تا انتقام بدر را از مسلمانان بگیرند. مسلمانان نیز آماده ی پیکار شدند. جنگ شدید و خونینی رخ داد. تعدادی زیادی از کافران، به دَرَک واصل شدند و بقایای شان فرار را به قرار مُرَجَّح دانستند. بعد از فرار مشرکان و شکستِ آنها در وهله ی نخست، مسلمانانی که از طرف رسول الله  صلی الله علیه وسلم بر بِلندای کوه  گماشته شده بودند، مرتکبِ لغزشی شدند؛ لغزشی که سر انجام به شکست شان انجامید؛ چون که آنها مصروف جمع آوری غنیمت ها شدند و فرمانِ پیامبر  صلی الله علیه وسلم را به باد فراموشی سپردند… مشرکان مکه از هرسویی بالای مسلمانان هجوم آوردند… دندانِ حضرت رسول  صلی الله علیه وسلم را شکستند… خون مسلمانان را ریختند… هر کناره ای را که به نظّاره می نشستی، نعش-های به خون تپیده ی مسلمانان را می دیدی… دردا و فسوسا! روزگاری عجیبی بود… از بدنِ پیامبر محبوب مان  صلوات الله علیه و سلامه خون می چکید… در چنین لحظه ی نابرابری، شایعه ی قتل پیامبر  صلی الله علیه وسلم از جانب مشرکان به راه انداخته شد.

 برخلاف شایعه، پیامبر  صلی الله علیه وسلم  زنده بود و به استواری کوه در میدانِ جنگ، ثابت-قدم بود و گرداگرد وی را عده ی از یارانِ از جان گذشته فرا گرفته بودند و حماسه های پرشوری آفریدند. ابوطلحه، در پیشاپیش پیامبر  صلی الله علیه وسلم قرار داشت و از اِصابت تیرها و ضربه-های دشمن به پیامبر  صلی الله علیه وسلم جلوگیری می کرد و چنین زمزمه می کرد: صورتم فدای صورتِ تو شود؛ هرگاه که پیامبر  صلی الله علیه وسلم به سویی نگاه می کرد، ابوطلحه می گفت: ای پیامبر خدا! پدر و مادرم فدای تو شوند، نگاه نکن تا تیرهای دشمن به تو اصابت نکند، سینه ام سپرِ توست. فقه السیره؛ از شیخ محمد غزّالی، ترجمه از: سید محمد طاهر حسینی، ص: 139.

هنگامی که تیرهای دشمن، از هر سو و مکانی، به سوی پیامبر  صلی الله علیه وسلم پرتاب می گردد؛ نسلِ بی نظیر تاریخ، خود را سپر قرار می دهند… آه! چه چیزی شیرین تر از جان؟! حلقه هایِ کلاه آهنینِ رسول الله  صلی الله علیه وسلم توسُّط ضربه های دشمن فرو می رود و خون سیلان می کند؛ ابوعبیده رضی الله عنه با دندان های خود حلقه های زنجیر را بیرون می کشد؛ تا این که دو دندانِ ابوعبیده بن جراح می شکند و خون از صورت پیامبر  صلی الله علیه وسلم جاری می گردد. ده ها نه؛ بل صدها و هزارها نمونه ها وجود دارند که مبَیِّن ایثار و فداکاری ای بی مثیلِ این نسلِ بی همتای تاریخ بشریت است؛ نسلی که هرگز تکرار نخواهند پذیرفت.

***

از لابلای آن چه که تا این جا گفته آمدیم؛ نتیجه خواهیم گرفت که:

ایثار و فداکاری، از مهم ترین توشه های داعیان و بیدار گَرانِ مسیر دعوت و مبارَزه  است. پیکاری که ایثار را در بر نداشته باشد، و مبارَزه ای که با فداکاری توأم نباشد؛ یا  اصلاً  کارآمد نمی افتد، و یا هم از بُلندای آسمانِ مبارَزات، به زمین پرتاب می شود و خُرد و خمیر می گردد.

    آری؛

مقصود از فداکاری، بذلِ جان، مال، وقت، زندگی و هرچیز دیگر در راه هدف است. در جهان، جهاد بدون فداکاری میسر نیست؛ هیچ فداکاری ای در راه اندیشه تباه و پایمال نمی شود، بل که هر فداکاری-ای در این راه، اجر جزیل و ثواب جمیل را در پی دارد.  پیام بیداری، از امام حسن البنا، ص: 434، نشر احسان.

    ایثارگران را بشارت باد؛ آنانی که در راه خدا و حاکمیت دین خدا سر سپُردند و عاشقانه به سراغِ شهادت شتافتند، بدون اینکه شهادت به استقبال شان آید؛ آنانی که در مسیر به سر رسانیدنِ آرمان های والای شان، نه تنها از مال و دارایی؛ بل از جانِ شیرین و حیات مرفَّه  شان نیز گذشتند؛ کسانی که تمامِ شئونِ حیات شان را وقتِ گران بهای شان را زندگی ای آرام و دور از اذیت های شان را و بالآخره تمام زندگی شان را وقفِ دعوت و مبارَزه نمودند و اندرین مسیر فدا کردند؛ پس بشارت باد فداکاران را!

 

نوشته: انعام الله رحمانی

منبع: اصلاح نت

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

نقش مسجد در دعوت عمومی

محمّد احمدیان ترجمە: حسن آبیار   الحمد لله رب‌ العالمین، والصلاه والسلام علی خیر خلقه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *