باج ذلت

برخی از افراد ضعیف النفس چنین می­پندارند که کرامت و بزرگی، باج هنگفت و غیرقابل تحملی دارد، بنابراین به خاطر فرار از این هزینه­های سنگین، ذلّت و حقارت را برمی­گزینند و زندگانی بی­ارزش و ارزانی را سپری می­کنند که پوچ و نگران­کننده است! طوری­که از سایه­ی خود می­ترسند و از پژواک صدایش پراکنده می­شوند و هر فریادی را برضد خویش می­پندارند و آنان را حریص­ترین مردم بر زندگانی دنیا می­یابی.
این افراد حقیر و پست، باجی سنگین­تر از هزینه­های کرامت و عزت می­پردازند. آنها باج ذلّت را به تمام و کمال می­پردازند و از جان­هایشان و تقدیر و شهرت و آرامش خود مایه می­گذارند و در بسیاری از اوقات ندانسته از خون و دارایی­هایشان نیز مایه می­گذارند.
آنان می­پندارند که درمقابل کرامتی که ارزانی می­دارند! مقرّب درگاه افراد بانفوذ و صاحب قدرت می­شوند آنگاه که حقیرانه و با خواری، باج ذلّت را به آن­ها می­پردازند. اما چه بسیار تجربه­ هایی که وضعیت افراد پست و حقیری را آشکار ساخت که با دستان اربابانشان که آن­ها را من دون الله عبادت می­کردند، همچون هسته ­های بی­ ارزش دور انداخته می شوند. چه بسیار مردانی که مردانگی خود را فروخته و چشمان خویش را کف پای اربابان به خاک می­نهند و برای آن­ها خم و راست می­شوند و تمام ضروریات زندگی انسانی را فدا می­کنند و تمام مقدساتی که بشریت شناخته و همه­ی امانت­هایی که خداوند و نیز مردم به آن­ها سپرده­اند را قربانی می­کنند… و سپس آخرِ سر هم، تمامی آن­ها ارزانِ ارزان و کاملا بی­ارزش می­گردند! حتی نزد اربابانی که از آن­ها همچون سگِ حقیر استفاده کرده بودند، اربابانی که به دنبال­شان نفس نفس زده و دُمِ خود را برایشان تکان داده و خود را به خاک افکنده تا رضایت آن­ها را به دست آورند.
چه بسیار مردانی که می­توانستند شریف و بزرگوار باشند و امانت خداوند در دستانشان در امان بماند و از کرامت حق و کرامت انسانیت پاسداری کنند و در این موضع، با هیبت و ابهت عمل کنند و هیچ کسی بر آنان سروری ننماید! حتی کسانی که از ایشان نمی­خواهند امانتی نگه دارند یا پاسدار حق باشند و از کرامت پاسداری نمایند. اما زمانیکه به امانت در نزد خویش خیانت کردند و نسبت به هزینه­های کرامت ضعیف شدند و از اقتدار و عزت حق جدا گشتند، درمقابل کسانی که ترس از آن­ها داشتند سبک و بی­ارزش شدند و نزد کسانی که از حق تحت حمایت آن­ها می­ترسیدند خوار و ذلیل گشتند و نزد کسانی که برای خریدنشان تلاش می­کردند ارزان شدند. به­گونه­ای ارزان شدند که حتی از خرید ایشان خودداری کرده و سپس همانند لاشه­ی بدبو دور انداخته شدند و پای اربابان، آن­ها را زیر لگد گرفتند، پاهای کسانی که پیشتر به آن­ها بذل و بخشش ارزانی می­نمودند، بدان گاه که بواسطه­ی حق، صاحب مقام و منزلت بودند و بخاطر کرامت ابهت داشتند و بخاطر (حفظ) امانت، پناهگاهی داشتند.
بسیارند کسانی که از عرش به فرش کشیده شده­اند، به­طوری که دیگر کسی به آن­ها رحم نمی­کند و کسی دلش به حالشان نمی­سوزد و هیچ کسی در تشییع جنازه­ی آنان شرکت نمی­نماید، حتی اربابانی که در راه آنان از عرش کرامت به فرش ذلّت و از عزت و اقتدار حق به پرتگاه­های گمراهی سقوط کرده­اند.
با وجود فراوانی پندها و تجربه­ ها، کماکان روزانه شاهد قربانی هستیم! قربانی­ای که باج ذلت را بطور کامل می پردازد، قربانی­ای که به خداوند و نیز مردم خیانت می­نماید و امانت و کرامت را فدا می­کند! قربانی­ای که همچون سگ به دنبال اربابان، نفس نفس می­زند و دنبال حرص و بلندپروازی و در ورای وعده و سراب زبان بیرون می­آورد! سپس سقوط می­کند و درآن­جا ذلیلانه و حقیرانه در پرتگاه، تنها می ­ماند، درحالیکه مردم نکوهش­کنان به وی می نگرند و اربابان هم با چشم حقارت به وی نظر می­اندازند.
در عمر کوتاه خود ده ها نفر از مردان بزرگ را مشاهده کرده­ام وکماکان مشاهده می­کنم که سرشان را برای غیر خداوندِ یگانه و چیره خم می­کنند و خاشعانه سر تسلیم فرود می­آورند و باج ذلّت که بر شانه­هایشان سنگینی می­کند را بر دوش می­کشند و سرشان را خم و راست می­نمایند و گردنشان را کج می­کنند و سرشان را به زیر می­افکنند، سپس همچون سگان بعد از اینکه بارشان را زمین گذاشته و آن­را تحویل دادند و از هر دو مورد نیکو: یعنی دنیا و آخرت محروم گشتند، رانده می­شوند و بعد از این، در کاروان بردگان می­مانند به­طوری­که حتی جلاد آدمکش هم از وجود آنان باخبر نمی­شود.
آنان را درحالی مشاهده نموده­ام که می­توانستند آزاده باشند اما عبودیت و بردگی را برگزیدند و می­توانستند قدرتمند و مقتدر باشند اما سستی و شکست را انتخاب کردند و این توان را داشتند که دارای ابهت و هیبت باشند اما ترس و خواری را برگزیدند … آنان را مشاهده کرده­ام که از عزت و اقتدار فرار می­کنند تا درهمی هزینه نپردازند حال آنکه برای ذلّت، دینارها می­پردازند. آن­ها را مشاهده نموده­ام که هر گناه کبیره­ای را انجام می­دهند تا رضایت افراد با نفوذ و صاحب­ قدرت را به­دست آورند و در سایه­ی مقام و قدرت آنان قرار گیرند! این درحالی است که ایشان این توان را دارند که افراد بانفوذ و صاحب قدرت را به وحشت بیاندازند.
نه تنها این، بلکه ملت­هایی را مشاهده کرده­ام که همگی آن­ها، برای یک بار هم از پرداخت هزینه­ های زندگی خودداری می­کنند درحالی­که بارها و پیوسته باج عبودیت و بندگی را می­پردازند. باجی که با هزینه­ های آزادی قابل قیاس نیست، و حتی یک دهم آن هم نمی­شود، و در قدیم یهودیان به پیامبر خود گفتند:
قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِ‌ينَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُ‌جُوا مِنْهَا فَإِن يَخْرُ‌جُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ * قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُوا فِيهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَ‌بُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ
«گفتند: اي موسي! در آنجا قوم زورمند و قلدري زندگي ميكنند، ما هرگز بدان سرزمين مقدّس پاي نمينهيم مادام كه آنان در آنجا بسر برند. پس (دست از سر ما بردار و) تو و پروردگارت برويد و (با آن زورمندان قوي هيكل) بجنگيد؛ ما در اينجا نشسته ايم (و منتظر پيروزي شما هستيم!)».  (سوره­ی مائده: 22و24)
بهای این سرپیچی از پرداخت هزینه­های عزت، چهل سال سرگردانی در بیابان شد. طوری­که با شن دست و پنجه نرم می­کردند و غربت آنان را خوار و ذلیل می نمود و ترس و وحشت آن­ها را آواره می­کرد، حال­آنکه در دنیای مردان امکان ندارد که حتی یک دهم تمامی این­ها هم بعنوان بهایی برای عزت و پیروزی پرداخت شود!
باید بهایی باشد که افراد، جماعت­ها و ملت­ها آن را بپردازند. پس یا اینکه این بهاء برای عزت و کرامت و آزادی پرداخت شود و یا اینکه برای ذلّت و حقارت و عبودیت! و تمامی تجربه­ها سخن از این حقیقتی دارد که هیچ گریز و فراری از آن نیست.
به تمامی کسانی که از پرداخت هزینه­های آزادی دوری می­کنند، به تمامی آنانی که از سرانجام کرامت می­ترسند، به تمام کسانی که گونه­های خود را بر جای پاها می­مالند، به تمامی آنانی که به امانت­ها،کرامت و انسانیت­شان خیانت می­کنند و به فداکاری­های عظیمی که امت­شان و انسانیت به­خاطر آزادی و رهایی، از خود مبذول داشته خیانت می­کنند! به تمامی این­ها، خاطرنشان می­سازم که در عبرتهای تاریخ و عبرتهای واقع نزدیک نگاه بیافکنند و در نمونه­های تکرارشده تفکر و تأمل نمایند، نمونه­هایی که گواه اینست که باج ذلّت، بسیار سنگین­تر است از باج کرامت، و اینکه هزینه­های آزادی، کمتر از هزینه­ های عبودیت و بندگی است و اینکه کسانی­که برای مرگ آماده می­شوند زندگانی به آنان داده می­شود و کسانی­که از فقر نمی­ترسند خودکفا و بی­نیاز می­گردند و کسانی­که از مقام و قدرت نمی­ هراسند مقام و قدرت از آنان به وحشت می­آید.
ما نمونه­ های فراوان و نزدیکی داریم، درمورد کسانی­که وجدان خود را فروخته و در امانت­ها خیانت کرده و حق را کنار نهاده و سر بر خاک مالیده­اند! سپس چنان گشته­اند که هیچ کسی بر حال آنان تأسف نخورد و از رحمت خداوند نیز محروم گشته­اند! و از طرف مردم هم مطرود شده­اند! و نیز نمونه­هایی هرچند اندک هست درمورد کسانی­که از ذلّت و خیانت و فروش آسانِ مردانگی ­شان ابا دارند، کسانی­که بزرگوارانه زیسته­اند و بزرگوارانه جان باخته­اند.
مِّنَ لمُؤمِنِينَ رِجَال صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ للَّهَ عَلَيهِ فَمِنهُم مَّن قَضَىٰ نَحبَهُۥ وَمِنهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُواْ تَبدِيلا
«در ميان مؤمنان مرداني هستند كه با خداوند صادق بوده اند در پيماني كه با او بسته­اند. برخي پيمان خود را به­سر برده­اند (و شربت شهادت سركشيده اند) و برخي نيز در انتظارند (تا كي توفيق رفيق ميگردد و جان را به جان آفرين تسليم خواهند كرد). آنان هيچ گونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود نداده اند».  (أحزاب: 23)

نویسنده: محمد قطب
مترجم: خداداد مطاعی پور

سایت قطب

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

بعد از فتنه، وظیفۀ ما چیست؟

نويسنده: دکتر خالد بن عبد الرحمن الشايع بسیاری از مسلمانان، با قلبهایی دردناک، دستپخت نماینده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *