خانه / مقالات / تزکیه / بندگی خدا (۲)

بندگی خدا (۲)

تأليف: استاد ناصر سبحانى رحمه الله

 مترجم: جهانگير ولدبيگى

«خوشبختى» و «بدبختى» واقعى

اگر خبرنگارى از تک تک مردم این سؤال را بپرسد كه: شما در زندگى به دنبال چه چیزى هستید، و براى به دست آوردن چه چیزى تلاش مى‏كنید، و مى‏خواهید به چه چیزى برسید؟ یا بپرسد: شما در زندگى از چه چیزى بیزارید و مى‏ترسید گرفتار آن شوید؟ جواب‏ها، هر چند ممكن است ظاهراً گوناگون باشند؛ اما همه‏ى آن‏ها در یک چیز مشتركند و آن رسیدن به خوشبختى و بیزارى و تنفر از بدبختى است.

هیچ انسانى را در زندگى نمى‏توان یافت كه هدفش رسیدن به خوشبختى و نجات از بدبختى نباشد؛ اما راستى خوشبختى و بدبختى [واقعى] چیست و انسان چگونه به خوشبختى مى‏رسد و از بدبختى نجات مى‏یابد؟

این‏جاست كه مردم گروه گروه و دسته دسته شده و بسیارى از آن‏ها راه و مسیر واقعى را گم كرده و نمى‏دانند خوشبختى [واقعى] چیست و از چه راهى باید به آن دست یافت.

بسیارى را عقیده براین است كه خوشبختى را مى‏توان در كسب ثروت و مال یافت. عده‏اى نیز خوشبختى را در به دست آوردن مقام و قدرت مى‏دانند و آن را در این راه دنبال مى‏كنند. گروهى نیز خوشبختى را در كسب شهرت یا انتخاب همسر و… مى‏دانند؛ اما همه‏ى این‏ها وقتى به آن‏چه خواستند و آرزو كردند، رسیدند، متوجه مى‏شوند كه در اشتباه محض بوده و خوشبختى واقعى چیز دیگرى است.

كسى كه خوشبختى را در كسب مال و ثروت مى‏داند، با به دست آوردنش متوجه مى‏شود كه خوشبختى [واقعى] هرگز در ثروت نیست بلكه انسان با به دست آوردن ثروت، بیش از گذشته، از خوشبختى فاصله مى‏گیرد.

كسى كه خوشبختى را در مقام مى‏بیند و از این طریق آن را دنبال مى‏كند، با رسیدن به آن، متوجه مى‏شود كه انسان با داشتن مقام، بیش از گذشته، از خوشبختى فاصله مى‏گیرد و سایر موارد نیز این‏گونه هستند.

همه‏ى مردم [با هر فكر و ایده‏اى كه دارند]، براى رسیدن به خوشبختى تلاش مى‏كنند و همه از بدبختى بیزار و گریزانند؛ اما راستى خوشبختى و بدبختى [واقعى] چیست و انسان چگونه به خوشبختى واقعى دست مى‏یابد و از بدبختى نجات مى‏یابد؟

براى روشن شدن مطلب و این كه نه ثروت و نه مقام و نه هیچ چیز دیگرى از این قبیل مسایل، انسان را به خوشبختى واقعى نمى‏رسانند، به ذكر چند مثال مى‏پردازیم:

فرض كنیم فردى در یک شهر [كوچك] زندگى مى‏كند. او در این شهر از هیچ مقام و موقعیت خاصى برخوردار نیست و یک فرد عادى است. روزى آرزو مى‏كند كه بخشدار [شهر] شود. او چنین تصور مى‏كند كه با رسیدن به این مقام و موقعیت خوشبخت خواهد شد. [فرض كنیم بعد از مدتى به آرزوى خود مى‏رسد. [این فرد، وقتى بخشدار شد، پس از مدتى متوجه مى‏شود كه چنین مقامى، مقامى بسیار كوچک است، پس آرزوى مقامى بزرگ‏تر از آن را مى‏كند. و این آرزو بیش از آرزوى قبل، او را رنج مى‏دهد [و به خود مشغول مى‏كند]. او قبلاً آرزو داشت بخشدار شود. این مقام، مقام كوچكى است و نسبت به مقام‏هاى بالاتر، به دست آوردنش زیاد مشكل و سخت نیست و اگر انسان به آن هم دست نیابد كمتر ناراحت مى‏شود اما بعد از مدتى متوجه مى‏شود كه در شهر او مقامى بالاتر از مقام او وجود دارد و آن جناب فرماندار است، پس آرزو مى‏كند به آن مقام دست یابد [و براى رسیدن به آن نیز تلاش مى‏كند]. [فرض كنیم بعد از مدتى به آرزوى خود مى‏رسد.] وقتى فرماندار شد، مى‏بیند كه بالاتر از او جناب استاندار است، پس آرزوى رسیدن به آن مقام را مى‏كند. مشخص است كه رسیدن به مقام استاندارى تلاش بیشترى مى‏طلبد. [فرض كنیم بعد از مدتى به آرزوى خود مى‏رسد.] وقتى به مقام استاندارى رسید، مى‏بیند بالاتر از مقام او مقام دیگرى به نام «وزیر» وجود دارد. پس آرزو مى‏كند به این مقام هم برسد] و این‏گونه تصور مى‏كند كه رسیدن به این مقام خوشبختى واقعى را به ارمغان مى‏آورد]. [فرض كنیم بعد از مدتى به آرزوى خود مى‏رسد؛] اما باز هم مقام‏هاى بالاترى از جمله مقام نخست وزیرى و رئیس جمهورى و… وجود دارند. پس از احراز پست ریاست جمهورى یک كشور، آرزوى ریاست جمهورى كشور بزرگ‏تر پیش مى‏آید و به همین ترتیب سلسله مراتب ادامه مى‏یابد تا جایى كه به فرمانروایى كره‏ى زمین مى‏اندیشد و پس از آن نیز به فكر دیگر كرات و آسمان‏ها مى‏افتد و….

[طبیعت بشرى به گونه‏اى است كه] هر چه به مقام بالاترى دست یابد، آرزوى بالاتر از آن را مى‏كند. پس هر چه مقام بالا و بالاتر رود، غم و اندوه و ترس نیز بیشتر و بیشتر مى‏شود و بالعكس هر چه مقام كوچک باشد، غم و اندوه و ترس نیز كمتر مى‏باشد؛ بنابراین كسى كه آرزویش كمتر است، غم و ترسش كمتر است و بالعكس… مثلاً كسى كه بخشدار نیست چیزى ندارد كه از نبودش نگران و به خاطر از دست دادنش بترسد؛ اما وقتى به مقام بخشدارى رسید [شب و روز]، از یک طرف، از این مى‏ترسد كه فردى این پست را از او بگیرد و جانشینش شود؛ زیرا ممكن است افراد دیگرى غیر از او چنین آرزویى بكنند و هم‏چون او براى به دست آوردنش تلاش كنند. از طرف دیگر، در فكر رسیدن به مقام بالاتر است و همیشه در غم و اندوه به سر مى‏برد كه مبادا به آن نرسد. چنین فردى وقتى به مقام فرماندار مى‏رسد به تناسب آن كه نسبت به مقام بخشدار، مقامى بالاتر است، ترسش بیشتر و بیشتر مى‏شود و به همین ترتیب… پس مقام با اندوه و ترس نسبت مستقیم دارد؛ یعنى هر چه مقام بالاتر رود اندوه و ترس نیز بیشتر و بیشتر مى‏شود. اندوه در به دست آوردنش و ترس نیز به خاطر از دست دادنش([۱]).

ثروت نیز دقیقاً هم‏چون مقام است

فرض كنیم فردى در یک روستایى مغازه‌ی كوچكى دارد كه روزى صد تومان سود عایدش مى‏شود. سرمایه‏ى مغازه نیز ۱۰هزار تومان است. این شخص به اندازه‏ى سرمایه‏اى كه دارد به همان اندازه نیز انتظار نفع و سود دارد. حال اگر سرمایه‏ى این شخص بیشتر شود؛ مثلاً به ۱۰۰هزار تومان برسد و او به شهر بیاید و در آن‏جا مغازه‏اى باز كند، انتظارش نیز به همان اندازه بیشتر مى‏شود. چنین فردى قبل از به دست آوردن ثروت براى به دست آوردنش غم و غصه مى‏خورد و با ازدیاد آن نیز به همان نسبت، غم و غصه‏اش زیاد مى‏شود؛ اگر ثروتش از ۱۰۰هزار تومان به ۵۰۰ هزار تومان افزایش یابد، آرزویش نیز بیشتر شده و به همان اندازه غم و غصه‏اش نیز افزایش مى‏یابد. اگر ثروتش به یک میلیون و چند میلیون و یک میلیارد و چند میلیارد افزایش یابد به همان ترتیب و به تناسب ازدیاد ثروت، از یک طرف آرزویش بیشتر و از طرف دیگر غم و غصه‏اش نیز بیشتر خواهد شد.

فردى كه ده هزار تومان سرمایه دارد به همان اندازه ترس از دست دادنش را دارد و فردى كه صد هزار تومان داشته باشد به اندازه‏ى صد هزار تومان و فردى كه یک میلیون تومان داشته باشد، به اندازه‏ى یک میلیون تومان و …

كسى كه به عنوان هدف به ثروت بنگرد، هر چه ثروتش افزایش مى‏یابد، غم و ترسش نیز افزایش خواهد یافت.

پس مقام و ثروت هر چه بالاتر و بیشتر شوند، غم و اندوه از یك‏سو و ترس از سوى دیگر، بیشتر و بیشتر مى‏شود. و مشخص است لذت بردن از چیزى كه به همراهش غم و اندوه و ترس باشد، ممكن نیست. فرد ثروتمند وقتى در كنار ثروتش و به خاطر آن، غم و اندوه و ترس دارد، چگونه مى‏تواند از آن لذت ببرد. مقام نیز این‏گونه است.

حقیقت «خوشبختى» و راه رسیدن به آن

حقیقت این است كه سعادت و خوشبختى واقعى، كه مردم خواهان آن هستند، اما در به دست آوردنش ناتوانند، این است كه انسان در شرایطى قرار گیرد كه در آن نه غم و اندوه و نه ترس داشته باشد. اگر انسان به چنین حالتى رسید به خوشبختى دست یافته و او فردى خوشبخت است.

با توجه به مثال‏هاى ذكر شده، حقیقت این است كه نه ثروت مى‏تواند این خوشبختى را به ارمغان بیاورد و نه مقام و نه هیچ چیز دیگرى كه دنیاپرستان دنبال مى‏كنند.

واقعیت این است كه ثروت و مقام و … هرگز نمى‏توانند انسان را به مرحله‏اى برسانند كه در آن نه احساس ترس كند و نه غم و اندوهى داشته باشد.

حال كه مشخص شد خوشبختى آن است كه انسان غم و اندوه و ترس نداشته باشد، و این خوشبختى با كسب مقام یا ثروت حاصل نمى‏شود، پس خوشبختى واقعى كجاست و راه رسیدن به آن چیست؟

به‏طور خلاصه، كسى كه مسیر بندگى خدا را در پیش مى‏گیرد، همیشه متوجه این است كه خداوند متعال چه چیزى از او مى‏خواهد تا آن را انجام دهد و او را از چه چیزى نهى مى‏كند تا از آن دورى كند. این فرد در این فكر نیست كه چه بوده و چه خواهد بود؛ زیرا مى‏داند هر چیزى كه اتفاق بیفتد بدون اراده و خواست خداوند رخ نخواهد داد و خداوند هر چه را اراده كند خیر است و بدون حكمت نیست و فقط آن درست و بجا است و غیر آن نابجا است. او این مسایل را به صاحب و مالک اصلى یعنى خداوند متعال مى‏سپارد. او تنها در این فكر است كه چه كار كند و چه كار نكند و وظیفه و مسئولیت او در زندگى چیست؟ او معتقد است هر چه رخ داده چون به اراده و خواست خدا بوده بجا و حكیمانه است و چیزى اتفاق نیفتاده كه نادرست باشد پس هرگز غم و اندوهى ندارد و هرگز نمى‏گوید: اى كاش این كار مى‏شد و آن كار نمى‏شد. در آینده نیز وضعیت این‏گونه است؛ یعنى هر چه حكیمانه باشد انجام مى‏گیرد و هر چه به دور از حكمت باشد، خداوند آن را انجام نخواهد داد. پس هرگز نمى‏ترسد. هر چه اتفاق افتاده، اگر خوب بوده، جاى نگرانى و ناراحتى نیست. اگر گناه و نافرمانى خدا را انجام داده است، دیگر گذشته و تنها كارى كه مى‏توان كرد این است كه از آن توبه كند؛ توبه‏اى صادقانه و خالصانه. با چنین توبه‏اى خط بطلان بر گناهانش كشیده شده و دیگر جاى غم و اندوهى نسبت به گذشته نمى‏ماند و دیگر نمى‏گوید: چرا این كار را انجام دادم و آن كار را انجام ندادم؟ او این‏گونه وظیفه‏ى بندگى‏اش را انجام مى‏دهد. او نسبت به آینده نیز مصمم است كه بنده‏ى خدا باشد و اگر فردى نیز در انجام مسئولیت و وظیفه‏ى خود دچار كوتاهى شد، او را به انجام كارهاى خوب امر و از كارهاى بد نهى كند و غیر از این مسؤولیتى متوجه او نیست. بنابراین چنین شخصى نه نسبت به گذشته غم و اندوه دارد و نه نسبت به آینده مى‏ترسد. او مصمم است در آینده بنده‏ى خدا باشد و وظیفه‏ى او نیز گرفتن چنین تصمیمى است. او از ته دل تصمیم مى‏گیرد و دلش نیز در دست خداوند متعال است و تا زمانى كه بر این عزم و تصمیم استوار است، خداوند آن را ضمانت مى‏كند و وى را بر انجام آن‏چه قصد كرده، یارى مى‏دهد، پس ترسى ندارد. از طرف دیگر، آن‏چه را كه مى‏خواهد به دست آورده است، پس غم و اندوهى ندارد، برخلاف طالبان مقام و ثروت كه در بسیارى از موارد به آن‏چه آرزو مى‏كنند دست نمى‏یابند؛ در نتیجه دچار غم و اندوه مى‏شوند. او بندگى خدا را خواسته و آرزو كرده است، پس آن را به دست آورده است. پس، بنده‏ى خدا، نه غمى دارد و نه ترسى و این همان خوشبختى واقعى است؛ خوشبختى و سعادتى كه مردم آن را دنبال مى‏كنند؛ اما بسیارى از آنان نمى‏دانند از چه راهى به آن دست یابند.

بنابراین با بندگى خدا و انتخاب دین خدا؛ یعنى اسلام، به عنوان برنامه‏ى زندگى، و در نتیجه با مسلمان شدن، انسان به مرحله‏اى مى‏رسد كه در آن نه غم و اندوهى دارد و نه ترسى (یعنى همان سعادت و خوشبختى واقعى) و این تنها جزا و پاداشى است كه در این دنیا نصیب انسان مسلمان مى‏شود. این پاداش به حدى بزرگ است كه اگر انسان جزا و پاداش دیگرى غیر از آن نداشته باشد او را بس است ؛ زیرا – همانطور كه قبلاً گفتیم – اگر در دنیا از هر فردى بپرسى هدف تو در زندگى چیست؟ جواب مى‏دهد: مى‏خواهم خوشبخت شوم. تمام سعى و تلاش انسان‏ها در دنیا این است كه خوشبخت شوند؛ اما نمى‏دانند چگونه به آن دست یابند؛ زیرا راه حقیقى و واقعى آن را نمى‏شناسند و این راه، جز مسیر بندگى خدا و ایمان به او و انجام اعمال صالح، راه دیگرى نمى‏تواند باشد.

وقتى چیزى تا این حد مهم است كه همه‏ى مردم براى بدست آوردنش تلاش مى‏كنند و تنها با بندگى خدا به دست مى‏آید و راهى جز این هم ندارد، پس به راستى اگر قیامتى هم نباشد و انسان در دنیا تنها به این حالت دست یابد (حالتى بدون غم و غصه و ترس)، برایش كفایت مى‏كند؛ اما واقعیت این است كه جزا و پاداش انسان مسلمان تنها در این خلاصه نمى‏شود بلكه علاوه بر این به چیزهاى دیگرى نیز دست مى‏یابد.

وقتى انسان در زندگى‏اش بنده‏ى خدا بود، در دنیا در حالتى سرشار از خوشى و خوشبختى به سر خواهد برد و این همان چیزى است كه خداوند به آن اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: ﴿فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗ﴾ [النحل: ۹۷]. یعنى در دنیا زندگى خوبى به او مى‏دهیم؛ زندگى‏اى كه در آن نه غم و نه اندوه و نه ترسى باشد. وقتى انسان در دنیا در چنین حالت و وضعیتى قرار گرفت، یقیناً در نهایت عزّت و سربلندى و سرافرازى به سر خواهد برد و این در حالى است كه بسیارى از مردم براى دیگرانى چون خود، سر خم كرده و اسیر دست آنان هستند. فرد مسلمان در برابر تمامى صاحبان قدرت، با كمال عزّت ایستاده و حاضر نیست كه در برابرشان سر تعظیم فرود آورد و این خود – به تنهایى – بهشتى است كه انسان در آن به سر مى‏برد. پس از پایان زندگى دنیا نعمت بزرگ‏ترى فراروى اوست كه در ادامه به گوشه‏هایى از آن اشاره مى‏كنیم.

«بنده‏ى خدا» و دنیاى پس از مرگش

در همان حالت‏هاى جان دادن و كمى قبل از آن، فرشتگان خدا نزد انسان مى‏آیند تا جانش را به امر خدا بگیرند. آن‏ها در نهایت احترام و اكرام به خدمت بنده‏ى خدا مى‏رسند. بنده‏ى خدا، در آن لحظات جان دادن تا آغاز روز قیامت كه به آن عالم «برزخ» گفته مى‏شود، در یكى از این دو حالت به سر مى‏برد:

  1. اگر از «مسلمانان درجه اول» و به تعبیر قرآن «سابقین» یا «مقرّبین» باشد، از هر تهدید و آفت و بلایى در عالم «برزخ» مصون و محفوظ است و متناسب با درجه و مقامى قرار دارد كه نتیجه‏ى اعمالى است كه در دنیا انجام داده است، به خوشى و خوشبختى دست مى‏یابد و باغى از باغ‏هاى بهشت در اختیار او قرار داده مى‏شود. خداوند حالت و وضعیت او را این‏گونه توصیف مى‏كند:

﴿فَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ ٨٨ فَرَوۡحٞ وَرَيۡحَانٞ وَجَنَّتُ نَعِيمٖ ٨٩﴾ [الواقعة: ۸۸- ۸۹]([۲]).

  1. اگر از «مسلمانان درجه دوم» و به تعبیر قرآن «اصحاب الیمین» یا «اصحاب المیمنه» و یا «مقتصدین» باشد، اگر چه درجه‏اش به درجه و مقام گروه نخست نمى‏رسد و جزا و پاداش او كمتر از آنان است؛ اما حداقل پاداشى كه نصیبش مى‏شود این است كه در عالم برزخ هیچ آفت و بلا و رنج و مشكلى او را تهدید نمى‏كند:

﴿وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡيَمِينِ ٩٠ فَسَلَٰمٞ لَّكَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡيَمِينِ ٩١﴾
[الواقعة:۹۰-۹۱]([۳]).

آن‏چه بیان شد حال و وضعیت انسان مسلمان در عالم «برزخ» بود؛ اما حال و وضعیت او در روز «قیامت» چگونه است؟

در روز قیامت و در همان لحظه‏ى زنده شدن و بیرون آمدن از قبر، تنها چیزى كه با آن مواجه مى‏شود، نعمت و احترام و اكرام است.

او هدف از زنده شدنش را مى‏داند و این را هم مى‏داند كه قرار است چه چیزهایى اتفاق بیفتد؛ پس با سرافرازى و روسفیدى پیش به سوى دادگاه خداوند مى‏رود و این در حالى است كه دیگرانى كه – از این روز غافل بوده و- خود را براى آن آماده نكرده بودند، در نهایت ترس و وحشت به سر مى‏برند. او با خیالى آسوده و با دلى مطمئن به سوى صاحب خود مى‏رود و نامه‏ى اعمالش به دست راستش داده مى‏شود و با خوشحالى وصف‏ناپذیر فریاد مى‏زند و به اطرافیانش مى‏گوید: بیایید و به نامه‏ى اعمالم بنگرید. او در نامه‏ى اعمالش چیزى ندارد كه از آن شرمنده و ناراضى باشد؛ پس فریاد مى‏زند: بیایید و به نامه‏ى اعمالم بنگرید. بیایید تا برایتان بخوانم. بیایید و به آن بنگرید كه مملوّ از ایمان و اعمال صالح است. بعد از این مرحله، از او سؤال و جواب‏هایى بسیار آسان خواهد شد و دادگاهى او به این سادگى به اتمام مى‏رسد و به طرف بهشت به راه مى‏افتد؛ بهشتى كه وصفش را تنها خدا مى‏داند و بس. ولى اگر بخواهیم آن را وصف كنیم مى‏گوییم: در بهشت، حداقل از دو عیبى كه در زندگى دنیا مطرح است، خبرى نیست. در آن‏جا نه غم و اندوهى هست و نه ترسى. در بهشت غم و اندوه نیست؛ زیرا آن‏چه انسان آرزو كند برایش آماده مى‏شود: ﴿لَهُمۡ فِيهَا مَا يَشَآءُونَ﴾ [النحل: ۳۱]([۴]). پس دیگر جاى غم و اندوه نیست و هر چه به او داده شود، همیشگى و جاودانه است و از او گرفته نمى‏شود.

علاوه بر استفاده از انواع خوردنى‏ها و نوشیدنى‏ها و علاوه بر تنوع در پوشیدنى و مسكن و چیزهاى دیگرى از این قبیل كه تنها خدا مى‏داند، نعمت معنوى «ملاقات خداوند متعال» به او بخشیده مى‏شود و بعد از همه‏ى این نعمت‏ها «رضایت و خوشنودى خداوند» نصیب حالش مى‏گردد:

﴿وَرِضۡوَٰنٞ مِّنَ ٱللَّهِ أَكۡبَرُ﴾ [التوبة: ۷۲].

«رضایت و خشنودى خداوند متعال – از تمامى آن نعمت‏ها- بزرگتر است».

كم و كیف این رضایت و خوشنودى را تنها خدا خود مى‏داند.

این جزا و پاداش انسانى است كه در زندگى دنیا مسیر بندگى خدا را در پیش گرفته است.

آرى، زندگى و حیات بنده‏ى خدا این‏گونه است؛ در دنیا، به تعبیر قرآن، در «حیات طیبه» به سر مى‏برد؛ حیاتى كه در آن نه از غم و اندوه خبرى هست و نه از ترس؛ هنگام مرگ نیز تا روز قیامت (در دنیاى برزخ) حیاتى با آن همه خوشى و سعادتى كه بیان شد، و در روز قیامت نیز بهشت با تمام نعمت‏هایش و بزرگ‏تر و مهم‏تر از آن رضایت و خشنودى خداوند متعال.

این است نتیجه‏ى بندگى خدا و مسلمان زیستن!

«بنده‏ى غیر خدا» و دنیاى پس از مرگش

اما نقطه‏ى مقابل …

از طرف دیگر پیروان هوا و هوس‏هاى نفسانى و مطیعان اوامر شیطانى، آنانى كه هدفى جز دنیا و زندگى آن ندارند، حال و وضعیتشان در دنیا – همان‏طور كه گفته شد – به گونه‏اى است كه هر چه بیشتر به آن بچسبند، غم و اندوه و ترسشان بیشتر مى‏شود و این چیزى است كه نمونه‏هایى از آن را مى‏توان در اطراف خود مشاهده كرد. افرادى را مى‏بینیم كه از قدرت و مال و ثروت ویژه‏اى برخوردارند؛ اما به حدى مى‏ترسند كه نمى‏توانند هم‏چون مردم عادى آزادانه هرجا خواستند بروند. افراد عادى بدون هیچ مشكلى هرجا بخواهند مى‏روند؛ اما آنان زندگى‏شان به گونه‏اى است كه اگر بخواهند چند كیلومتر راه بروند باید از انواع اتومبیل‏هاى ویژه و ضد گلوله استفاده كنند و نگهبان‏هایى نیز از آن‏ها محافظت كنند. شب نیز، در منزل خود، با ترس و اضطراب مى‏خوابند.

آن‏چه گفته شد بر كسى پوشیده نیست و چنان بدیهى است كه همه آن را مى‏دانند و بر آن آگاه هستند. هر چه مقام و قدرت دنیایى بیشتر و بالاتر رود، ترس و غم و اندوه انسان بیشتر خواهد شد. این حال و وضعیت دنیاى كسى است كه بنده‏ى خدا نیست. انسان در چنین حال و وضعیتى ذلیل و اسیر دست نفس و شیطان است. او بنده‏ى هوا و هوس خود و دیگران است. كسى كه بخشدار است و به آن مقام به عنوان هدف نگاه مى‏كند نه وسیله، مطمئناً ذلیل و اسیر مافوق خود یعنى فرماندار است. فرماندارى هم كه به عنوان هدف به مقامش مى‏نگرد، یقیناً ذلیل و اسیر مافوق خود یعنى استاندار است و به همین ترتیب هر كس ذلیل و اسیر مافوق خود است و همه ذلیل و اسیر دست شیطان هستند. شیطان هر گونه بخواهد مطیعان و پیروانش را مى‏گرداند و مى‏چرخاند.

بله، مطیع و بنده‏ى نفس و شیطان، دنیاى خود را تا زمان مرگ، این‏گونه به سر مى‏برد. بعد از اتمام زندگى دنیا و قبل از سفر به دنیاى دیگر و در همان حالت جان دادن، با استقبال پُر از اهانت فرشتگان خدا، كه براى گرفتن جانش آمده‏اند، روبرو مى‏شود:

﴿يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ﴾ [الأنفال: ۵۰].

«به صورت‏ها و پشتشان مى‏زنند».

و در نهایت ذلت و خوارى جانشان گرفته مى‏شود.

اما بعد…

بعد از جان دادن، عذاب و شكنجه به گونه‏اى دیگر آغاز مى‏شود.

در دنیاى «برزخ» تا آغاز «قیامت» و برپایى دادگاهى و محاكمه، بهره و نصیبى جز آتش نخواهند داشت:

﴿وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡمُكَذِّبِينَ ٱلضَّآلِّينَ ٩٢ فَنُزُلٞ مِّنۡ حَمِيمٖ ٩٣ وَتَصۡلِيَةُ جَحِيمٍ ٩٤﴾ [الواقعة:۹۲- ۹۴].

«ولی اگر از تکذیب‌کنندگان و گمراهان باشد. پس پذیرایی (او) با آب جوشان است. و (نیز) ورود به دوزخ».

اگر آن كس كه مى‏میرد از كسانى باشد كه به زنده شدن پس از مرگ و برپایى دادگاهى و بهشت و جهنم باور نداشته باشد و آن‏ها را دروغ دانسته باشد و مسیر بندگى خدا را گم كرده و راه و مسیر بندگى نفس و شیطان را در پیش گرفته باشد، آب بسیار داغ و جوشیده‏اى برایش آماده شده و با آن مورد استقبال قرار مى‏گیرد و مهمان چنین جایى مى‏شود و سپس به آتشى بسیار سوزان در خواهد آمد.

قرآن وقتى به جریان غرق شدن فرعون و پیروانش اشاره مى‏كند، مى‏فرماید: آنان از همان ابتداى غرق شدن تا زنده شدن دوباره در روز قیامت، صبح و شام در آتش انداخته مى‏شوند و با آمدن روز قیامت، خطاب به آنان گفته مى‏شود: آن همه عذاب چیزى نبوده است، امروز در سخت‏ترین عذاب‏ها انداخته خواهید شد.

 اما روز قيامت…

از همان لحظه‏ى زنده شدن دوباره، با خوارى و ذلت و توهینِ همراه با عذاب و شكنجه و اذیت و آزار، به محكمه و دادگاه خداوند رانده مى‏شوند. در آن‏جا، در نهایت ذلّت محاكمه مى‏شوند و بعد از آن، فرمان زندان ابدى با اعمال شاقه برایشان صادر خواهد شد.

پس از صدور حكم، در آتشى انداخته مى‏شوند كه مملوّ از سختى و هر چیز ناخوشایندى است و خالى از هر خوشى و آسایشى است.

مسكن …

كسى كه در جهنم مى‏افتد مسكنش اتاق كوچكى است از آتش:

﴿إِنَّهَا عَلَيۡهِم مُّؤۡصَدَةٞ ٨ فِي عَمَدٖ مُّمَدَّدَةِۢ ٩﴾ [الهمزة: ۸- ۹].

«بی‌گمان این آتشِ حلقه‌ای و فراگیر بر آنان گماشته شده است. در ستون‌هایی بلند و کشیده».

پوشاک …

پوشاک او لباسى است از «قَطِران». «قطران» ماده‏اى است سیاه و بدبو. رنگش او را اذیت مى‏كند و علاوه بر این، چرب نیز مى‏باشد تا سریع بسوزد. پس پوشاک و لباسش بیشتر مایه‏ى عذاب اوست تا آسایش و راحتى:

﴿سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٖ﴾ [ابراهیم: ۵۰]([۵]).

خوراک و غذا …

غذایش، براساس آن‏چه در قرآن آمده است، چیزى است كه خوردنش نه باعث سیر شدن و نه سبب چاقى فرد مى‏شود. تنها چیزى كه از خوردن آن عاید فرد مى‏شود، اذیت و آزار بیشتر است: ﴿لَّا يُسۡمِنُ وَلَا يُغۡنِي مِن جُوعٖ ٧﴾ [الغاشیة: ۷]([۶]).

او از شدت گرسنگى تا مى‏تواند از «زقوم» و «ضریع» مى‏خورد. وقتى تشنه مى‏شود و درخواست آب مى‏كند؛ آبى بسیار داغ به او داده مى‏شود. آبى كه وقتى آن را نوشید درونش را مى‏سوزاند.

وضعیتش در جهنم به گونه‏اى است كه هر بار پوستش مى‏سوزد و از بین مى‏رود، دوباره پوست دیگرى بر او پوشیده مى‏شود تا بیشتر عذاب ببیند. این وضعیت و حالت بنده‏ى غیر خدا در جهنم است. اما عذابى سخت‏تر از همه‏ى آن‏چه بیان شد، «خشم و غضب» خداوند متعال است و این در حالى می‌باشد كه خداوند بسیار مهربان است و رحمتش همه چیز را در بر گرفته است. اهل دوزخ از شدت عذابى كه گرفتارش شده‏اند فریاد مى‏زنند و خدا را مى‏خوانند و مى‏گویند: خدایا! به ما اجازه بده از این‏جا بیرون بیاییم. به تو وعده مى‏دهیم از این به بعد راه بندگى تو را در پیش بگیریم و از فرمان‏هاى تو اطاعت كنیم تا دیگر دچار چنین عذابى نشویم؛ اما خداوند در جوابشان كلمه‏اى را به كار مى‏برد كه – ما انسان‏ها- براى دور كردن سگ به كار مى‏بریم:

﴿قَالَ ٱخۡسَ‍ُٔواْ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ ١٠٨﴾ [المؤمنون: ۱۰۸]([۷]).

خداوند با اهانت تمام جواب آن‏ها را این‏گونه مى‏دهد و آن‏ها را این‏گونه ناامید مى‏كند و به آن‏ها اطمینان مى‏دهد كه هیچ تخفیفى برایشان قائل نیست و هرگز به آن‏ها رحم نمى‏كند و مى‏فرماید:

﴿فَذُوقُواْ فَلَن نَّزِيدَكُمۡ إِلَّا عَذَابًا ٣٠﴾ النبأ: [۳۰].

«پس بچشید چیزى جز عذاب و شكنجه برایتان اضافه نمى‏كنیم».

یعنى اگر قرار باشد چیزى به شما داده شود، عذاب و شكنجه است.

سرانجامِ آنانى كه در مسیر بندگى شیطان و هواهاى نفسانى حركت مى‏كنند و از راه و مسیر بندگى خداوند متعال منحرف شده‏اند، این‏گونه است.

چاره‏اى جز این نیست

پس از شناخت كم و كیف عبادت و بندگى خدا و آگاهى از سرانجام آن، و نیز شناخت عواقب و سرانجام بندگى شیطان و هواهاى نفسانى و انتخاب زندگى دنیا و هدف قرار دادن آن، انتخاب یكى از این دو راه، بسیار كار ساده و آسانى خواهد بود و چاره‏اى جز انتخاب مسیر بندگى خدا نیست. تنها چیزى كه انسان در مسیر انتخاب به آن نیاز مبرم دارد، عزم و اراده است.

انتخاب مسیر بندگى خدا مستلزم این است كه انسان از خواسته‏هاى نفسانى و اوامر شیطانى دورى كند.

اگر انسان بتواند با عزم راسخ راهى را انتخاب كند كه به خوشبختى واقعى منتهى مى‏شود، با این انتخاب سخت‏ترین مرحله‏ى بندگى را پشت سر گذاشته است. تنها مشكل در این راه (بندگى خدا) انتخاب آن است. این انتخاب، گام اول و سخت‏ترین مرحله است. گام‏هاى بعدى بسیار آسان است. هر چند راه و مسیر بندگى خدا مملوّ از سختى‏هاست؛ اما با برداشتن گام نخست، طى كردن مسیر بندگى خدا آن قدر برایش لذتبخش است كه حاضر است با جان و دل، سختى‏هاى موجود را تحمل كند.

تا این‏جا به طور خلاصه به مطالب زیر اشاره كردیم:

  • بندگى خداوند متعال چیست؟
  • اسلام چیست و مسلمان بودن به چه معناست؟
  • انسان چگونه مى‏تواند بنده‏ى خدا و مسلمان باشد؟
  • موانعى كه مسیر بندگى خدا را تهدید مى‏كنند، كدامند؟
  • انسان چگونه مى‏تواند موانع مذكور را بردارد و بر آن‏ها غالب آید؟
  • سرانجام بندگى خدا و غیر خدا چگونه است؟

در ادامه‏ى مطلب، به امید خدا، مى‏خواهیم به تفصیل، به سرانجام انسان در روز قیامت بپردازیم.

بخش دوم:
بندگى خدا و روز قيامت

انسان تنها زمانى مى‏تواند در مسیر بندگى خدا قرار گیرد و بنده‏ى خدا باشد كه به «روز قیامت» ایمان داشته باشد. اگر انسان به روز قیامت ایمان نداشته باشد یا ایمانش ناقص و واقعى نباشد، هرگز نمى‏تواند بنده‏ى خدا باشد یا آن‏گونه كه شایسته است براى خدا بندگى كند. به همین دلیل در قرآن از قیامت و رویدادهاى آن بسیار بحث شده و به آن اهمیت زیادى داده شده است؛ به طورى كه به جرأت مى‏توان گفت مبحث قیامت و زندگی بعد از مرگ یکی از مباحث اصلی قرآن کریم است.

قبل از پرداختن به اصل موضوع و بیان این كه ایمان به قیامت چگونه انسان را وادار به انتخاب مسیر بندگى خدا مى‏كند، بیان مطلبى ضرورى به نظر مى‏رسد.

انسان موجودى مستعد

انسان در همان آغاز آفرینش، مخلوقى است كه آمادگى و استعداد شكوفایى و رشد را دارد. او هم‏چون دانه یا هسته و یا نهالى است كه در صورت فراهم شدن شرایط و زمینه‏ى مناسب براى رشد، مى‏تواند رشد كند و كامل شود.

خداوند متعال شرایط رشد به سوى كمال را براى انسان فراهم كرده است و هر آن‏چه را كه او در این مسیر به آن نیاز دارد، در اختیارش قرار داده است. انسان اگر از این امكانات و شرایط به خوبى استفاده كند، مى‏تواند در مسیر رشد قرار گیرد و به كمال مطلوب و به جایى برسد كه خداوند مى‏خواهد. اما اگر از این امكانات درست استفاده نكند، از بین خواهد رفت و امكانات سبب نابودى او خواهند شد. پس قدم در مسیر كمال گذاشتن و رسیدن به رشد مطلوب، تنها در گرو استفاده‏ى درست و صحیح از امكانات و نعمت‏هایى است كه خداوند در اختیار انسان قرار داده است.

مسئله‏ى دیگر این كه، خداوند خود، راه استفاده‏ى درست و صحیح از نعمت هایش را براى انسان تبیین كرده است. براى او بیان كرده است كه چگونه از نعمت‏هاى موجود استفاده كند و چگونه آن‏ها را به كار گیرد تا او را به سوى كمال سوق دهند و هدایت نمایند. علاوه بر این، او را از موانعى كه حركت به سوى كمالش را به مخاطره مى‏اندازند، آگاه كرده است.

خداوند به این مطلب نیز اشاره كرده كه این امكانات و نعمت‏ها را بیهوده نیافریده و بى‏هدف در اختیار او قرار نداده است. هدف این است كه او از آن‏ها درست استفاده كند و به وسیله‏ى آن‏ها به سوى كمال حركت كند.

براى تحقق این امر مهم (رشد و حركت به سوى كمال)، خداوند متعال روزى را مقرر كرده است تا در آن، از انسان، در مورد چگونگى استفاده از این نعمت‏ها و امكاناتى كه به او بخشیده، سؤال كند و او را مورد محاكمه قرار دهد و از او بپرسد: آیا آن‏گونه كه امر كرده، از نعمت‏ها استفاده كرده است یا آن‏گونه كه هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى‏اش خواسته است.

تفصیل چنین مطلبى (روز قیامت و رویدادهاى آن) بسیار مهم است؛ زیرا انسان با آگاهى از آن، مسئولیت خود را بهتر مى‏شناسد و به این مهم پى مى‏برد كه ایمان به قیامت و دنیاى پس از مرگ، چگونه در پیمودن راه بندگى خدا لازم و ضرورى است.

اگر یک دانه گندم را در نظر بگیریم، با كمى دقت مى‏بینیم كه این دانه گندم در واقع به صورت بالقوه یک گیاه كامل است؛ گیاهى با برگ و ساقه و گل و دانه. این گیاه وقتى رشد مى‏كند، از خود دانه‏هاى گندم تولید مى‏كند. رشد یک دانه گندم به این معنى است كه این دانه گندم از همان روز اول آمادگى چنین امرى را داشته؛ اما به شرایط خاص نیاز داشته است كه اگر برایش فراهم شود رشد مى‏كند و اگر برایش فراهم نشود به همان صورت اولیه (دانه) باقى مى‏ماند و پس از مدتى از بین مى‏رود. این دانه‌ی گندم آماده است تا یک گیاه كامل گندم شود؛ اما براى رسیدن به چنین مرحله‏اى به جاى مناسب، خاک و آب و هواى مناسب و دماى لازم و نور كافى و… نیازمند است. از طرف دیگر نباید از آفت‏ها و موانعى كه رشد دانه را تهدید مى‏كنند، غافل بود. موانعى از جمله: سرماى شدید یا گرماى شدید، انواع موجودات مضرّ و… پس علاوه بر فراهم شدن شرایط مناسب، از بین بردن آفت‏ها و موانع نیز لازم و ضرورى است.

داستان انسان نیز این چنین است. او در همان آغاز خلقت و آفرینش، خوب و بد را نمى‏شناسد. قادر به تشخیص مسیر درست از نادرست و انتخاب یكى از آن‏ها نیست؛ اما با وجود این، خداوند متعال قدرت تشخیص خوب از بد و درست از نادرست و انتخاب یكى و رها كردن دیگرى را به او داده است. او نیز هم‏چون آن دانه‌ی گندم استعداد سیر به سوى كمال را دارد. او آمادگى این را دارد كه روزى به مشاهده‏ى مخلوقات خدا و آسمان و زمین، درخت، سنگ، خاک و آب و جاندار و بى‏جان و… بپردازد و از این طریق به عظمت و عجایب آن‏ها پى ببرد و خدا و صاحب حقیقى آن‏ها را بشناسد. همانند كسى كه با نگاه كردن به یک «ضبط صوت»، به ماهر بودن یا ناشى بودن سازنده‏اش پى مى‏برد. انسان وقتى به مخلوقات خداوند متعال در آسمان‏ها و زمین مى‏نگرد و در آن‏ها دقت مى‏كند، بیش از پیش خدا را مى‏شناسد و به كمال او و منزه بودن او از عیب و نقص موجود در مخلوقات بیشتر پى مى‏برد. پس انسان این آمادگى و استعداد را دارد كه روزى بتواند به مخلوقات خدا بنگرد و با مشاهده‏ى دقیق در آن‏ها بیش از پیش خدا را بشناسد.

مطلب دیگر این كه: انسان علاوه بر توانایى و استعداد نگریستن و مشاهده‏ى مخلوقات خدا و شناخت او، توانایى این را هم دارد كه برنامه و قانونى را كه از سوى او – جلّ جلاله – براى راهنمایى و هدایتش آمده است، دریافت كند. خداوند خود، این استعداد را به او بخشیده است و به منظور تحقق چنین مهمى، فردى را از میان خود آن‏ها، به نام «پیامبر»، انتخاب كرده، تا برنامه و قانون [درست زیستن و چگونگى سیر به سوى كمال] را دریافت و به مردم برساند و آن‏ها نیز آن را دریافت [و بر اساس آن زندگى كنند]؛ برنامه‏اى كه درست و نادرست، خیر و شر، خوب و بد را از هم تمییز داده و بیان كرده است كه [براى رسیدن به كمال] انسان باید از چه راه و مسیرى حركت كند و از چه راه و مسیرى بپرهیزد.

بدیهى است كه انسان در دوران كودكى توانایى مشاهده‏ى مخلوقات خدا و دریافت برنامه‏ى خدا و به تَبع آن انتخاب یک راه و رها كردن راه دیگر را ندارد؛ اما همین كودک اگر زمینه و امكاناتى برایش فراهم شود و موانعى از سر راهش برداشته شود و رشد كند، در آن صورت مى‏تواند چنین قدرت و توانایى را به دست آورد.

بخشى از امكانات كه [به منظور رشد]، در اختیار انسان قرار داده شده، همین آسمان و زمین و مخلوقات و موجودات بین آن‏هاست. این مخلوقات – همانطور كه بیان شد- به گونه‏اى هستند كه اگر انسان به خوبى آن‏ها را مشاهده كند و به خوبى در آن‏ها دقت كند، خدا را مى‏شناسد. بخشى دیگر از امكانات، همان برنامه‏اى است كه از طرف خداوند براى انسان فرستاده شده و در اختیار او قرار داده مى‏شود؛ برنامه‏اى كه انسان را راهنمایى مى‏كند كه چگونه به مخلوقات خداوند بنگرد. چگونه خدا را از این طریق بشناسد. برنامه‏اى كه انسان را متوجه این مطلب مى‏كند كه غیر از آسمان‏ها و زمین و آن‏چه در بین آنهاست [و غیر از خود او [موجودات دیگرى هم وجود دارند؛ موجوداتى از جمله: فرشتگان و جن و… و غیر از این دنیا، دنیاى دیگرى هم وجود دارد. برنامه‏اى كه در بر دارنده‏ى مطالب دیگرى است كه انسان در مسیر بندگى خدا به آن نیازمند است. وظیفه‏ى انسان در مقابل این برنامه، این است كه قلباً آن را بپذیرد و با جان و دل آن را [از فرستادگان خدا [دریافت كند. تنها در این صورت است كه همه چیز برایش روشن مى‏شود؛ خیر و شر، درست و نادرست، حق و باطل و… وظیفه‏ى او بعد از تمییز خیر از شر، حق از باطل، این است كه راه حق و خیر را انتخاب و غیر آن را رها كند كه توانایى این انتخاب نیز، نعمت دیگرى است كه خدا در اختیار انسان قرار داده است.

انسان این را نیز باید بداند كه خداوند كمک‌كننده و یارى دهنده‏ى آنانى است كه راه حق را انتخاب مى‏كنند و آن‏ها را در این مسیر توفیق خواهد داد و هرگز مانع كسانى نیز نخواهد بود كه خواهان برنامه‏ى او نیستند. خداوند چنین افرادى را به حال خود رها مى‏كند تا در مسیر بدبختى و انحراف قدم بردارند كه خود انتخاب كرده‏اند.

اساسى‏ترين موانع رشد و صعود به سوى كمال

قبلاً به این مطلب اشاره كردیم كه در مسیر رشد و حركت به سوى كمال، علاوه بر فراهم شدن امكانات، برداشتن آفت‏ها و موانع نیز لازم است؛ آفت‏هایى كه حركت را به تأخیر مى‏اندازند یا آن را دچار مشكل مى‏كنند. [در این‏جا به مهم‏ترین و اساسى‏ترین این آفت‏ها اشاره مى‏كنیم:]

  1. جهل: یكى از این آفت‏ها، «جهل» است. همان‏طور كه گرماى بسیار شدید یا سرماى شدید باعث خشک شدن و از بین رفتن گندم مى‏شود، «جهل» نیز یكى از آن آفت‏هایى است كه حركت انسان در مسیر كمال را دچار مشكل مى‏كند. جهل این است كه انسان از چگونگى مشاهده‏ى مخلوقات خدا عاجز باشد و در نگریستن به آسمان‏ها و زمین و… تنها به ظاهر آن‏ها اكتفا كند و در آفرینش آن‏ها دقت نكند. درست عكس كسى كه به یک دستگاه ضبطِ صوت مى‏نگرد و با نگاه كردن به آن، به وجود سازنده‏اى دانا و توانا پى مى‏برد.

بسیارى از مردم به آسمان‏ها و زمین [و سایر مخلوقات خدا؛ از جمله خود [مى‏نگرند؛ اما متوجه سازنده و خالق آن‏ها نمى‏شوند. اگر هم مخلوقات را بشناسند، هرگز شناختشان سبب شناخت خالق نمى‏شود.

«جهل» آن است كه انسان از برنامه‏ى هدایتى كه از جانب خداوند متعال به سویش فرستاده شده، غافل باشد و از آن اعراض كند و در غفلت باقى بماند. جهل این است كه انسان نداند خداوند متعال چه مطالبى را بیان كرده و نداند كه حق چیست و باطل كدام است، خیر و خوبى چیست و شر و بدى كدامند. این آفت (جهل) نخستین آفتى است كه ممكن است، انسان دچار آن شود. در صورت گرفتار شدن به این آفت اگر انسان آن را از سر راهش برندارد و خود را از دستش نرهاند، مطمئناً او را نابود خواهد كرد و از بین خواهد برد. اگر انسان از هزاران هزار نعمت برخوردار باشد، اما در همان حال دچار آفت جهل باشد و خداى خود را نشناسد و راه درست زندگى را نداند و از این غافل باشد كه چگونه بندگى خدا را به انجام برساند و بنده‏ى او باشد، نابود و هلاک شده است، [اگر چه در ظاهر زنده است و نفس مى‏كشد]. حتى در چنین حالتى از حیوانات نیز پست‏تر است؛ زیرا هر مخلوقى غیر از انسان، در حد توانش، اداى وظیفه مى‏كند. انسان جاهل وقتى از چگونگى مشاهده‏ى صحیح مخلوقات خدا عاجز باشد و برنامه‏ى درست زندگى كردن را نداند و از این غافل باشد كه چگونه آن را از خداوند بگیرد، چنان سقوط خواهد كرد كه از هر مخلوق دیگرى و از هر حیوانى پست‏تر مى‏شود.

  1. هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى (خواهش‏هاى نفسانى(: یكى دیگر از آفت‏هایى كه در مسیر حركت انسان به سوى كمال وجود دارد، آفت «هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى» است. این آفت به گونه‏اى است كه انسان مطیع و پیرو هواهاى نفسانى مى‏شود و برنامه و شریعت خداوند متعال را رها مى‏كند.

«هوا و هوس یا خواهش‏هاى نفسانى» آن است كه انسان برخى از چیزها را دوست داشته باشد و به طرف آن‏ها میل كند و از برخى از چیزها بیزار باشد و از آن‏ها فاصله بگیرد. این هم ناشى از جهلى است كه [نسبت به مسایل] دارد. انسان وقتى از برنامه‏ى خدا غافل شد، و از آن فاصله گرفت، و از بكارگیرى آن در زندگى خوددارى كرد، به میل خود، آن‏چه را خیر بداند به سویش مى‏رود و از آن‏چه شر بداند، دورى مى‏كند، در این صورت گفته مى‏شود انسان تابع هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى خود شده است.

براى روشن شدن مطلب، آن را كمى توضیح مى‏دهیم.

در برنامه‏ى خدا چنین آمده كه: هر كس خواهان خوشبختى و سعادت دنیا و آخرت است، باید مطیع و فرمانبردار برنامه‏ى خدا باشد. حال اگر این اطاعت و فرمانبردارى باعث از دست دادن مال و ثروت و مقام و… شد یا در مسیر آن انسان دچار اذیت و آزار و سختى و مشكلات شد، باید از اطاعت خدا دست نكشد [تا به خوشبختى و سعادت دنیا و آخرت دست یابد]. یعنى انسان براى رسیدن به خوشبختى دنیا و آخرت باید از هر آن‏چه مانع دست‏یابى او به آن مى‏شود دورى كند و در این راه هر نوع سختى و مشكلى را تحمل نماید.

اگر انسان به مرحله‏اى رسید كه رضایت خدا را بر همه چیز ترجیح داد، و در این مسیر از هر آن‏چه باعث دورى او از خدا مى‏شود بیزارى جست و از آن فاصله گرفت و حاضر شد در این راه مشكلاتى را تحمل كند، چنین فردى مى‏تواند بندگى خدا را بجاى آورد و پیرو برنامه و شریعت خداوند متعال باشد، در غیر این صورت اگر خوشى و استراحت و آسایش زندگى را دوست داشت، و از سعى و تلاش در جهت جلب رضایت خدا خوددارى كرد و حاضر نشد در این راه (جلب رضایت خدا) دست از مقام و موقعیت و ثروت و مالى كه دارد، بردارد، در این صورت گفته مى‏شود چنین فردى پیرو هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى خود است و نمى‏تواند بندگى خدا را به جاى آورد و بنده‏ى او باشد. در این صورت چنین فردى به آفتى دچار شده كه او را نابود خواهد كرد مگر این كه – به یارى و كمک خدا- به خود بیاید و قبل از نفوذ چنین آفتى در تمام وجودش و در تمامى جوانب زندگى‏اش، خود را از آن نجات دهد.

آن‏چه بیان شد دو آفت بزرگى بودند كه سایر آفت‏ها از آن‏ها سرچشمه مى‏گیرند.

هر آفتى كه در زندگى متوجه انسان مى‏شود یا ناشى از جهل و نادانى است یا ناشى از پیروى هواى نفس.

خلاصه‏ى مطلب این كه: انسان بالقوه استعداد و آمادگى تمییز حق از باطل و درست از نادرست و انتخاب یكى و رها كردن دیگرى را دارد. اگر زمینه برایش فراهم شود و برنامه‏ى خدا به او برسد و براساس آن به مشاهده‏ى جهان بپردازد و بالفعل راه خیر و شر را از هم تمییز دهد و بشناسد و راه حق و خیر را برگزیند و از شر و باطل فاصله بگیرد، و جهل و نادانى خود را بوسیله‏ى آن درمان كند، و بجاى پیروى و دنبال كردن هوس و آرزو، پیرو و مطیع شریعت خداوند باشد، [در این صورت و تنها در این صورت، رشد مى‏كند و به كمال مطلوب مى‏رسد و [زندگى‏اش درست همانند آن دانه گندمى خواهد بود كه در خاک مناسب و حاصلخیز قرار داده شده، و از هواى مناسب و آب كافى برخوردار است، و نور و دماى مناسب به آن مى‏رسد، و از آفت‏هایى چون سرما و گرماى نامناسب و حشرات و… مصون است، و در نتیجه رشد مناسب مى‏كند و به كمال مطلوب خود مى‏رسد.

بله، این همان انسانى است كه خدا مى‏خواهد.

هم‏چنان كه قبلاً گفتیم، تمامى مخلوقات و موجوداتى كه آفریده شده‏اند از آسمان‏ها و زمین گرفته تا موجودات دیگر و از نعمت‏هاى ظاهرى و ملموس گرفته تا نعمت‏هاى غیر ظاهرى و غیر ملموسى چون برنامه‏ى هدایت الهى و توفیقات خداوند متعال و موجودات غیر ظاهرى چون فرشتگان كه یار و یاور و محافظ انسان مؤمن هستند، تمامى این‏ها هم‏چون خاک، آب، نور، دما و مواد غذایى هستند كه همگى دست در دست هم داده تا آن دانه گندم بروید و رشد كند. این نعمت‏ها نیز همگى در اختیار انسان قرار داده شده تا انسان رشد كند و در مسیر كمال قرار گیرد و به كمال مطلوب برسد.

خداوند رحمان و رحيم

انسان با چنین شناختى از خداوند متعال، به این نكته پى مى‏برد كه پروردگارش بسیار مهربان و به تعبیر قرآن «رحمان و رحیم» است. او «رحمان» است، او «رحیم» است، یعنى همیشه مشغول رحمت و مهربانى كردن [نسبت به بندگان و آفریده هایش] مى‏باشد. رحمت و مهربانى [نسبت به بندگان]، از دو راه ممكن است:

  • فراهم كردن امكانات لازم [در مسیر رشد] ؛
  • برداشتن موانع [در مسیر رشد].

در مثال دانه گندم، تهیه و آماده كردن آب، خاک، نور، دما و… بخشى از رحمت است، و برداشتن آفت‏ها و موانع، بخش دیگرى از رحمت مى‏باشد. این كه خداوند ذاتش را با این دو صفت توصیف مى‏كند و مى‏فرماید:او «الرحمن الرحیم» است به همین معناست، یعنى همه‏ى ذاتش رحمت است و همیشه نیز مشغول مهربانى كردن نسبت به بندگان و آفریده‏هایش است.

تا این‏جا خداوند متعال را این‏گونه شناختیم و دانستیم كه او ذاتى است «رحمان و رحیم».

خداوند و سرانجام انسان

وقتى انسان از یک طرف، خدا را این‏گونه بشناسد و از طرف دیگر، چنین تصور كند كه او نیز همانند دانه گندمى است كه استعداد و توانایى رشد و سیر به سوى كمال را دارد و پروردگارش در این مسیر هر چه لازم داشته باشد برایش فراهم مى‏كند و موانع ممكن را از سر راهش بر خواهد داشت، پس دل و درونش نسبت به پروردگارش مملوّ از امید مى‏شود و امیدوار است كه در این مسیر او را یارى و توفیق دهد تا از نعمت‏ها و امكانات موجود استفاده‌ی صحیح كند و به كمال مطلوب برسد.

مسأله‏ى دیگر این كه، خداوند متعال هرگز كار و عملى نابجا و بیهوده انجام نمى‏دهد؛ زیرا او حكیم است و انجام كار بیهوده از حكیم بودنش به دور است، پس غیر ممكن است انسان را با هدف رسیدن به كمال بیافریند و در این مسیر همه‏ى امكانات لازم را به او ببخشد و در اختیارش قرار دهد، اما بعداً او را مورد بازخواست قرار ندهد و درباره‏ى این همه رحمت از او چیزى نپرسد. بنابراین باید روزى باشد كه در آن روز، خداوند، انسان را مورد بازخواست قرار دهد و از او بپرسد كه از این همه امكانات و نعمت‏ها چگونه استفاده كرده است؟ در آن روز به او بگوید: من نعمت‏ها را بیهوده در اختیارت قرار ندادم تا هر طور كه دلت خواست از آن‏ها استفاده كنى. نعمت‏ها و امكانات را در اختیارت قرار دادم تا به گونه‏اى از آن‏ها استفاده كنى كه به سوى كمال حركت كنى و به مرحله‏اى برسى كه حق و باطل و خیر و شر را از هم جدا كرده و راه حق را پیش بگیرى و در آن مسیر حركت كنى. حال آیا این كار را كردى یا خیر؟ پس پروردگار انسان بر او نیز مسلط است و سرانجام و عاقبت او را نیز در دست دارد، به طورى كه گریز و فرار از دست خدا بعید است و انسان بدون شک به پیشگاه او باز خواهد گشت تا محاكمه و بازخواست شده و به تناسب پاسخى كه مى‏دهد، جزا یا سزا داده شود.

با توجه به آن‏چه گفته شد به این نتیجه مى‏رسیم كه خداوند متعال صاحب قدرت است و سرانجام و عاقبت انسان در اختیار اوست. او كنترل كننده‏ى انسان است و تمامى حركات و سكنات انسان زیر نظر او انجام مى‏گیرد و از او پوشیده نیست. سرنوشت انسان در دست اوست. این‏جاست كه در سوره‏ى «فاتحه» پس از «الرحمن الرحیم»، مى‏فرماید: «مَالِک یومِ الدِّین» یعنى خداوند صاحب روزى است كه در آن، به تناسب زندگى دنیوى انسان به او جزا و پاداش مى‏دهد. اگر انسان به درستى از نعمت‏ها استفاده كرده باشد – براساس آن‏چه خود (خداوند) مقرر كرده است -، جزایش جزایى نیک خواهد بود و گرنه …

وقتى انسان خداوند متعال را این‏گونه شناخت ] كه روزى او را بازخواست خواهد كرد]، تمام وجودش مملوّ از ترس [نسبت به آینده‌ی خود [مى‏شود. او سعى مى‏كند در تمامى مراحل زندگى؛ در استفاده كردن از نعمت‏ها و امكانات دقت كند و كارى نكند كه خداوند او را بر انجامش امر نكرده است.

انسان در زندگى و در استفاده از نعمت‏ها باید به فكر روزى باشد كه نسبت به آن بازخواست خواهد شد. پس باید از همین امروز جوابى براى آن روز آماده كند. او باید از همین امروز خود را این‏گونه آماده كند كه در جواب بگوید: خدایا! آن‏گونه از نعمت‏ها و امكانات استفاده كردم كه خود فرمودى. از چشم، گوش، پا، دست، زبان و قلب و ظاهر و باطنم و از هر چه كه به من دادى، آن‏گونه استفاده كردم كه خود فرموده بودى. به وسیله‏ى چشم‏هایم، به مشاهده‏ى مخلوقات تو پرداختم تا تو را بهتر بشناسم. از گوش‏هایم، براى شنیدن سخنان خیر استفاده كردم. به وسیله‏ى آن‏ها، برنامه‏ى هدایت تو را شنیدم تا راه خیر و شر را از هم تمییز دهم. به وسیله‏ى زبانم، از هر آن‏چه نمى‏دانستم پرسیدم، و هر چه از خیر و خوبى بود و دانستم، به دیگران یاد دادم. سعى كردم، ایمان به تو را در دلم جاى دهم و غیر تو را از آن بیرون كنم. از دست‏ها و پاهایم و هر عضوى از اعضاى بدنم، آن‏گونه استفاده كردم كه تو فرمودى. از نعمت‏ها و امكاناتى كه در اختیارم قرار دادى در جهت رضایت تو استفاده كردم؛ مثلاً: وقتى به جایى مى‏رفتم و سوار ماشین مى‏شدم، براى انجام وظیفه‏اى بود [كه تو نسبت به آن راضى بودى]. وقتى لباسى مى‏پوشیدم یا غذایى مى‏خوردم و یا از دارویى استفاده مى‏كردم، تنها و تنها براى سلامتى‏ام بود تا بتوانم در مسیر بندگى تو بهتر قدم بردارم و به بهترین شكل اداى مسئولیت كنم.

«ايمان به قيامت» اساسى‏ترين پايه‏ى «بندگى خدا»

[با توجه به آن‏چه گفته شد،] وقتى روزى مى‏آید كه انسان در آن دادگاهى مى‏شود و از طرف خدا مورد بازخواست قرار مى‏گیرد، پس باید از همین امروز به گونه‏اى زندگى كند كه خدا مى‏خواهد، تا در آن روز و در آن محكمه بتواند جواب مثبت و قانع كننده‏اى داشته باشد. به عبارت دیگر باید به قیامت ایمان داشته باشد. ایمان به قیامت به این معنا نیست كه بداند دنیایى پس از این دنیا وجود دارد. این گونه شناختى ایمان محسوب نمى‏شود. اگر انسان به تفصیل درباره‏ى قیامت و حوادث آن روز و بهشت و جهنم آگاه باشد و چگونگى آغاز و انجام آن را دقیقاً بداند، یقین داشته باشد كه این آگاهى كوچك‏ترین سودى به او نخواهد رساند و این آگاهى ایمان محسوب نمى‏شود مگر این كه علاوه بر آن، چیز دیگرى داشته باشد و آن «احساس مسئولیت» است. «احساس مسئولیت» یعنى این كه انسان هنگام استفاده از نعمت‏ها و امكانات، یقین داشته باشد كه روزى خواهد آمد كه خداوند او را بازخواست مى‏كند؛ پس باید آن‏گونه از نعمت‏ها استفاده كند كه او مى‏خواهد و به آن دستور داده‌است.

درجات ايمان به قيامت

براى روشن شدن آن‏چه گفته شد توضیحى لازم به ذكر است و آن این كه: ایمان به آخرت سه درجه دارد كه انسان مسلمان – حداقل – باید از پایین‏ترین درجه‏ى آن برخوردار باشد وگرنه به آخرت ایمان ندارد، اگر چه از تمامى كم و كیف آن آگاه باشد؛ زیرا هم «یهود» و هم «نصارى» و بسیارى دیگر از غیرمسلمانان آگاهى‏هایى از كم و كیف قیامت داشته [و دارند ؛] اما كوچك‏ترین سودى به حالشان نداشت [و ندارد].

 درجه‏ى نخست

نخستین درجه و پایین‏ترین درجه‏ى ایمان به قیامت این است كه، انسان، لحظاتى پس از دچار شدن به گناه و معصیت و نافرمانى خدا، به یاد قیامت و دادگاهى و محكمه‏اى بیفتد كه در آنجا انجام مى‏گیرد و او در حضور خداوند متعال خواهد ایستاد و خداوند نیز از او سؤال خواهد كرد كه چرا این كار را انجام دادى و چرا دچار معصیت و نافرمانى من شدى؟ او باید این را بداند كه اگر از گناه و نافرمانى و معصیتى كه دچار شده توبه نكند، سزاى كارش را خواهد دید. حال وقتى به یاد این مراحل و آن دادگاهى بیفتد و براى این كه در آن محكمه و در برابر پروردگارش سرافكنده نشود و گرفتار سزا و عذاب خداوند نشود، بلافاصله توبه مى‏كند و پشیمان مى‏شود و تصمیم مى‏گیرد كه بار دیگر دچار آن معصیت و گناه نشود.

آن‏چه بیان شد، پایین‏ترین درجه‏ى ایمان به قیامت است كه انسان با داشتن آن، باید خود را در مقابل خداوند متعال مسئول بداند كه هرگاه دچار گناه شد قبل از این كه فرصت را از دست بدهد و بمیرد و به آن محكمه‏ى الهى برود، خود، آن دادگاهى را براى خود تشكیل دهد و در آن خود را محاكمه كند و در نتیجه از معصیت و گناهى كه انجام داده توبه كند. این حداقل درجه‏ى ایمان به آخرت است.

 درجه‏ى دوم

دومین درجه‏ى ایمان به قیامت، كه از درجه‏ى نخست بالاتر است، این است كه انسان آن‏گونه قیامت را تصور كند و آن‏گونه نسبت به آن احساس مسئولیت كند كه، وقتى خواست گناهى انجام دهد و مشغول انجام آن شد در همان حال به یاد قیامت بیفتد و فوراً، قبل از اتمام گناه، از آن دست بكشد و توبه كند و به سوى خدا باز گردد.

 درجه‏ى سوم

اما سومین درجه‏ى ایمان به قیامت كه بالاترین درجه می‌باشد عبارت است از این كه: انسان آن‏گونه قیامت را تصور كند و نسبت به آن احساس مسئولیت كند و خود را در برابر پروردگارش مسئول بداند كه، وقتى فكر انجام گناه به ذهنش خطور كرد، قبل از این كه تصمیم به انجام آن بگیرد و براى انجامش اقدامى كند، به فكر قیامت و دادگاه آن روز و حاضر شدنش در برابر خداوند بیفتد، و براى خود محكمه‏اى تشكیل دهد و خود را در آن محاكمه كند. نتیجه‏ى چنین امرى این مى‏شود كه از انجام گناه خوددارى خواهد كرد و اصلاً دچار آن نخواهد شد [و فوراً از آن‏چه به ذهنش رسیده توبه مى‏كند و از خداوند طلب بخشش مى‏نماید].

انسان باید یكى از این سه حالت را داشته باشد، تا گفته شود او به قیامت ایمان دارد وگرنه، تنها آگاهى بر این كه قیامت خواهد آمد و بهشت و جهنمى وجود دارد، كافى نیست.

اگر انسان داراى یكى از این درجات شد و آن‏گونه كه بیان شد، به قیامت ایمان پیدا كرد، در آن صورت، به سادگى مى‏تواند راه و مسیر بندگى خداوند متعال را در پیش گیرد. انسان وقتى به مرحله‏اى رسید كه تمام وجودش مملوّ از احساس مسئولیت شد و خود را در برابر خداوند مسئول دانست، و به این واقعیت پى برد كه روزى خواهد آمد و در آن روز در محكمه و دادگاه خداوند حضور خواهد یافت و باید در آن دادگاه جوابگوى سؤالاتى باشد كه از او مى‏شود، پس، قبل از این كه فرصت از دست برود، باتمام وجود تصمیم مى‏گیرد كه راهى را انتخاب كند كه خداوند متعال برایش مشخص كرده است و با این انتخاب خود را از مشكلات و سختى‏هاى آن روز نجات دهد. به همین خاطر است كه در سوره‏ى «فاتحه»، پس از اشاره به روز قیامت و این كه انسان باید به آن ایمان داشته باشد، مى‏فرماید: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ وقتى بنده‏ى خدا به این مرحله از ایمان به قیامت رسید (این‏گونه به قیامت ایمان پیدا كرد)، بعد از آن تصمیم مى‏گیرد كه بنده‏ى خدا باشد. آنان كه به این مرحله مى‏رسند، همگى با هم و یک صدا مى‏گویند:]خدایا!] براى تو بندگى مى‏كنیم و راه بندگى تو را در پیش مى‏گیریم. ایمان آورده‏ایم كه تو رحمان و رحیم هستى. تو صاحب روز جزایى، پس راه بندگى تو را در پیش مى‏گیریم. ما تصمیم گرفته‏ایم كه در زندگى هرچه تو بفرمایى و امر كنى آن را انجام دهیم.

ذكر این نكته نیز ضرورى است كه اگر خداوند انسان را توفیق ندهد و ] در مسیر بندگى خود] او را كمک نكند، انسان نمى‏تواند حتى یک قدم هم بردارد. این‏جاست و با آگاهى بر این مطلب است كه بندگان خدا، خطاب به خداوند عرض مى‏كنند: [خدایا! [بر ما روشن است كه به تنهایى نمى‏توانیم تو را بندگى كنیم. اگر ما را كمک نكنى، هرگز نمى‏توانیم، در این راه قدمى برداریم؛ پس: ﴿وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ یعنى «تنها از تو طلب كمک مى‏كنیم». از تو مى‏خواهیم آن‏چه در این مسیر لازم است برایمان فراهم كنى و موانعى كه ما را از حركت باز مى‏دارد بردارى.

تا این‏جا روشن شد كه ایمان به قیامت یكى از پایه‏هاى اساسى بندگى خداست و انسان بدون آن نمى‏تواند راه و مسیر بندگى خدا را در پیش گیرد و بنده‏ى خدا باشد. به همین دلیل است كه قرآن به آن اهمیت ویژه‏اى داده است.

واقعیت این است كه انسان، با ایمان به قیامت، راه و مسیر بندگى خدا را در پیش خواهد گرفت و بدون چنین ایمانى هرگز نمى‏تواند چنین راهى را انتخاب كند و بنده‏ى خدا باشد، گرچه در این مسیر هزاران بار هم تلاش كند و حتى در مراحلى از زندگى در مسیر بندگى خدا قرار گیرد.

دانستن این نكته هم ضرورى است كه هر فردى به اندازه گناهى كه مرتكب مى‏شود، به همان اندازه ایمان به قیامتش ضعیف است؛ زیرا ممكن نیست كسى دادگاه و محكمه‏ى خدا را در نظر داشته باشد و بداند كه روزى خواهد آمد كه در آن و در حضور خدا محاكمه خواهد شد اما با این وجود، مرتكب گناه شود. بدون شک در آن لحظه كه مرتكب گناه مى‏شود، قیامت را فراموش كرده و از آن غافل است. و كسى كه ایمانش قوى باشد، كمتر دچار گناه مى‏شود، و آن كه ایمان به قیامتش بسیار بسیار قوى است، هرگز دچار گناه نمى‏شود.

تفسير سوره‏ى «تكاثر»

خداوند متعال [به لطف و رحمت خود]، در [دعوت انسان به سوى بندگى خود]، ابتدا او را از خواب غفلت بیدار مى‏كند [و او را این‏چنین خطاب قرار مى‏دهد] كه: اى انسان! چنین تصور مكن كه وضعیت موجود و این زندگى دنیایى [كه به آن عادت كرده‏اى] تا ابد این‏گونه خواهد بود و تغییر و تحولى نخواهد یافت. اى انسان! این را بدان كه ناگهان تغییرى روى مى‏دهد كه تمام این جهان را بر هم مى‏زند.

لازم به ذكر است كه، انسان طبیعتاً وقتى با چیزى خو گرفت، چنان تصور مى‏كند كه هرگز از آن جدا نمى‏شود و آن چیز هرگز از بین نمى‏رود. انسانى كه به دنیا و مال و ثروت و نعمت و امكاناتش دل خوش مى‏كند و به آن‏ها خو گرفته است، كم كم فراموش مى‏كند كه روزى خواهد آمد و هر آن‏چه دارد تمام مى‏شود و از بین مى‏رود. این‏جاست كه باید از خواب غفلت بیدار شود و به خود بیاید كه چنین تصورى درست نیست. این وضعیت و زندگى روزى از بین مى‏رود. این جهان روزى تغییر خواهد كرد. وضعیت دیگر و جهانى دیگر به وجود خواهد آمد كه هیچ شباهتى با این دنیا ندارد. در همین راستا بسیارى از آیات قرآن به این تغییر و دگرگونى اشاره مى‏كنند و از به وجود آمدن وضعیت دیگرى خبر مى‏دهند، وضعیتى كه در آن انسان بعد از مردن دوباره زنده مى‏شود [و در دادگاه و محكمه‏ى خدا حاضر مى‏شود] تا محاكمه شود. [براى نمونه] در سوره‏ى «تكاثر» كسانى را خطاب قرار مى‏دهد كه از قیامت و انجام وظیفه و مسئولیت خود غافل هستند، و به امكانات و نعمت‏هاى دنیایى به عنوان هدف نگاه مى‏كنند و از یاد برده‏اند كه این نعمت‏ها وسیله‏اى هستند براى شناخت خدا و راه او و انتخاب آن، و این را فراموش كرده‏اند كه روزى خواهد آمد كه در آن به دادگاه خدا احضار مى‏شوند و از آن‏ها این‏گونه سؤال خواهد شد كه: «از امكانات و نعمت‏هاى خداوند چگونه استفاده كردید؟» آن‏ها را این‏چنین خطاب قرار مى‏دهد كه:

﴿أَلۡهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ ١ حَتَّىٰ زُرۡتُمُ ٱلۡمَقَابِرَ ٢﴾ [التكاثر: ۱- ۲].

«افزون طلبی (و فخرفروشی به اموال و فرزندان) شما را به خود مشغول کرد. تا آنکه (بر همین حال مردید و) به قبرستان‌ها رفتید».

اى انسان‏هاى غافل! اى آنان كه چنان سرگرم و مشغول به دست آوردن مقام و موقعیت دنیایى شده‏اید و در این راه با هم مسابقه مى‏دهید كه مسئولیت و وظیفه‏ى خود را فراموش كرده‏اید. آیا نمى‏دانید و فراموش كرده‏اید كه هر كس امكانات و نعمت بیشترى داشته باشد مسئولیتش نیز بیشتر خواهد بود؟! دنبال كردن مقام و موقعیت و ثروت، شما را چنان به خود سرگرم كرده است كه از مسئولیتى كه دارید و سرانجامى كه منتظرتان است، غافل شده‏اید و هم‏چنان در این حالت هستید تا این كه مرگ شما را در یابد. شما به خود نمى‏آیید و از غفلت بیدار نمى‏شوید تا زمانى كه گورهایتان را دیدار كنید (زمان مرگ‏تان فرا رسد و آنگاه كه در جایگاه ابدى قرار بگیرید).

اى انسان‏هاى غافل! اى آنان كه همّ و غمتان كسب مال و ثروت بیشتر و دست یافتن به مقام و موقعیت بالاتر است! چرا مسئولیت و وظیفه‏ى خود را فراموش كرده‏اید و زندگى را این‏گونه سپرى مى‏كنید و تا زمانى كه در جایگاه ابدى قرار بگیرید، به خود نمى‏آید؟!

اى انسان‏هاى غافل!

﴿كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ ٣ ثُمَّ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ ٤﴾ [التكاثر: ۳- ۴].

«هرگز (فخرفروشی و افزون‌طلبی نکنید)؛ به زودی خواهید دانست. آری؛ آن‌گونه نیست که می‌پندارید. به زودی خواهید دانست».

خداوند با این خطاب آنان را سرزنش و توبیخ مى‏كند و مى‏فرماید: نه، نه، این كار را نكنید. بس است، این كار را نكنید. غفلت بس است. خود را به كسب مال مشغول نكنید و تلاش و فعالیتتان مسابقه در كسب مال [و موقعیت] بیشتر نباشد؛ زیرا طولى نخواهد كشید كه به واقعیت پى خواهید برد و خواهید فهمید كه چه خبر است و چه روى خواهد داد.

﴿كَلَّا﴾ نه، نه،] از خواب غفلت بیدار شوید و] دست از این مسابقه بكشید:

﴿لَوۡ تَعۡلَمُونَ عِلۡمَ ٱلۡيَقِينِ﴾ [التكاثر: ۵].

«اگر به طور یقین و بدون هیچ تردیدی (حقیقت کار را) می‌دانستید (این‌چنین غافل نمی‌شدید)».

اگر مى‏دانستید و اگر بدانید كه چه سرانجامى در پیش دارید، هرگز این كار را نمى‏كردید. چرا غافلید؟ چرا در این فكر نیستید كه روزى خواهد آمد و از شما در مورد اعمالتان سؤال خواهد شد؟! چرا به خود نمى‏آیید و همیشه در فكر جمع آورى مال دنیایى هستید؟! این را بدانید كه:

﴿لَتَرَوُنَّ ٱلۡجَحِيمَ ٦﴾[التكاثر: ۶]. قسم به خدا آن آتش سوزنده‏ى شعله‏ور را خواهید دید. ابتدا از دور آن را مى‏بیند و بعد:

﴿ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيۡنَ ٱلۡيَقِينِ ٧﴾ [التكاثر: ۷]. به آن نزدیک مى‏شوید و به گونه‏اى آن را مشاهده مى‏كنید كه جاى هیچ شک و تردیدى نمى‏ماند. با چشم یقین آن را مى‏بینید و به وضوح مى‏فهمید كه آن آتش، آتش جهنم است و براى افرادى هم‏چون شما آماده شده است و راه نجات و چاره‏اى نیست. این را بدانید كه در آن روز، درباره‏ى همه‏ى نعمت‏هایى كه به شما بخشیده شده، مورد سؤال قرار خواهید گرفت:

﴿ثُمَّ لَتُسۡ‍َٔلُنَّ يَوۡمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ ٨﴾  [التكاثر: ۸].

«و آن‌گاه در آن روز درباره‌ی نعمت‌هایی که داشته‌اید، بازخواست خواهید شد».

در چنین روزى از آن همه نعمت و امكانات كه در اختیارتان قرار داده شده، سؤال خواهد شد. از شما پرسیده مى‏شود: چگونه از آن نعمت‏ها استفاده كردید؟

این بازخواست و دادگاهى و محاكمه چه زمانى و در چه روزى اتفاق مى‏افتد؟

تفسير سوره‏ى «زلزله (زلزال)»

﴿إِذَا زُلۡزِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ زِلۡزَالَهَا ١ وَأَخۡرَجَتِ ٱلۡأَرۡضُ أَثۡقَالَهَا ٢ وَقَالَ ٱلۡإِنسَٰنُ مَا لَهَا ٣ يَوۡمَئِذٖ تُحَدِّثُ أَخۡبَارَهَا ٤ بِأَنَّ رَبَّكَ أَوۡحَىٰ لَهَا ٥﴾ [الزلزلة: ۱- ۵].

«هنگامی که زمین را به (سخت‌ترین) لرزش‌ آن، به لرزه درآورند. و زمین، (مردگان و گنجینه‌ها و) بارهای درونش را بیرون بیفکند. و انسان بگوید: زمین را چه شده است؟ زمین، خبرهایش را در آن روز بازگو می‌کند. زیرا پروردگارت به آن حکم کرده است».

زمانى این دادگاهى و بازخواست انجام مى‏گیرد كه زمین به لرزه در آید، آن هم چه لرزه‏اى!! لرزه‏ى زمین در آن روز چون لرزه‏هایى نیست كه امروزه اتفاق مى‏افتند و ما با آن‏ها آشنایى داریم. آن اتفاق وقتى روى مى‏دهد كه زمین باتمام وجودش به لرزه در آید و هر چه بار سنگین در درونش دارد، بیرون بریزد. وضعیت در آن روز وضعیتى است غیر منتظره و انسان را چنان به تعجب وامى‏دارد كه در نهایت ترس و شگفتى خواهد پرسید: زمین را چه شده و چرا چنین مى‏كند؟ او حق دارد چنین حیران و سرگردان باشد؛ زیرا قبلاً اگر زلزله‏اى رخ مى‏داد، چیز ساده‏اى بود كه با وسایل علمى مى‏توانستند آن را پیش‌بینى كنند؛ مثلاً: پیش‏بینى مى‏كردند كه در ۱۰ یا۲۰ یا۳۰ سال آینده، در فلان منطقه، زمین لرزه‏اى رخ خواهد داد؛ اما این زمین لرزه بر خلاف آن زمین لرزه‏هاست. انسان با وجود پیشرفت‏هاى زیاد علمى كه در این زمینه داشته و با وجود امكانات زیادى كه در اختیار دارد نتوانسته است این زمین لرزه را پیش‏بینى كند؛ زیرا این لرزه از آن لرزه‏ها نیست؛ به همین خاطر است كه به صورت سرسام‏آور و حیران و سرگردان مى‏پرسد: چه شده و چه رخ داده و چه اتفاق ناگوارى افتاده است؟ در چنین روزى زمین با زبان حال به شرح و توصیف وضعیت خود مى‏پردازد [و مى‏گوید: پروردگارم مرا به چنین تغییرى امر كرده است و به من وحى كرده است كه اندرونم را بیرون بریزم و…([۸])].

﴿يَوۡمَئِذٖ يَصۡدُرُ ٱلنَّاسُ أَشۡتَاتٗا لِّيُرَوۡاْ أَعۡمَٰلَهُمۡ ٦﴾  [الزلزلة: ۶].

«در چنین روزى مردم دسته دسته از گورهایشان بیرون مى‏آیند تا اعمالشان را مشاهده كنند». بیرون مى‏آیند تا هر كس فیلم زندگى‏اش را، كه ضبط شده، ببیند و مشاهده كند. ببیند كه در دنیا و در سراى آزمایش و امتحان، داراى چه فكر و عقیده‏اى بوده و رفتار و كردارش چگونه بوده است. نتیجه‏ى این دادگاهى و محاكمه این مى‏شود كه:

﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ ٧ وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ ٨﴾
[الزلزلة: ۷- ۸].

«هركس به اندازه‏ى ذرّه‏اى كار خوب [در دنیا] انجام بدهد، آن را [در این روز ( قیامت)] مى‏بیند. و هر كس به اندازه‏ى ذرّه‏اى كار بد بكند، آن را خواهد دید».

به این نكته توجه كنید كه خداوند در این‏جا مى‏فرماید: «هر كس در دنیا آن كارها را انجام بدهد». نمى‏فرماید: «انجام داده باشد»؛ زیرا اگر فردى در زمان جاهلیت و در حالت نادانى و ناآگاهى گناهى را انجام داده باشد و بعداً از آن توبه كرده و به سوى خدا بازگشته باشد، بر آن خط بطلان كشیده شده و به او نشان داده نمى‏شود و به خاطر آن مؤاخذه نمى‏گردد؛ زیرا از آن توبه كرده و توبه‏اش مورد پذیرش قرار گرفته است. آیه به این معنى نیست كه هر كس هر كارى در دنیا انجام داده باشد، به او نشان داده مى‏شود. هرگز چنین نیست؛ زیرا گاهى اتفاق مى‏افتد كه یک كافر یا غیر مسلمان تصادفاً كار نیكى انجام دهد و این كارش اتفاقى است و برنامه‏ى او چنین نیست. كار او هم‏چون خواندن نوشته‏اى براى فردى بیسواد است كه با خواندن كلمات، آن‏ها را تكرار مى‏كند. برنامه و منهج انسان كافر یا غیر مسلمان در زندگى، انجام كارهاى ناشایست است. پس در قیامت نیز این نوع كارها را خواهد دید [و بر اساس آن‏ها محاكمه مى‏شود].

انسان مؤمن نیز این‏گونه است. اگر روزى مرتكب كار بدى شده است، این عمل او اتفاقى و تصادفى بوده است؛ زیرا دلش مؤمن است و مصمم است كه در مسیر بندگى خدا گام بردارد و اگر كار بدى هم انجام دهد، اتفاقى است؛ پس فوراً توبه مى‏كند و باز مى‏گردد. كار بدى كه مرتكب شده بر اساس برنامه‏ى زندگى او نیست؛ چون كار و برنامه‏ى او انجام اعمال بد و ناشایست نیست، پس بر خطا و گناهش خط بطلان كشیده شده و هرگز به او نشان داده نمى‏شود. بنابراین انسان در روز قیامت اعمالى را خواهد دید كه بر اساس برنامه و منهجى كه داشته، انجام داده باشد و هرگز كارهایى را نمى‏بیند كه به صورت اتفاقى و تصادفى انجام داده است. از طرف دیگر، بدیهى است كه هر كس هر كارى كه در نامه‏ى اعمالش مى‏بیند، بر اساس آن جزا و پاداش یا سزا و عقاب داده مى‏شود و آن را به صورت كامل دریافت مى‏كند.

در این‏جا بیان یک مطلب و روشن كردن یک موضوع بسیار ضرورى به نظر مى‏رسد و باید مورد توجه و دقت زیادى قرار گیرد و آن این كه: ایمان وقتى ایمان واقعى محسوب مى‏شود و نزد خداوند متعال داراى ارزش و اعتبار است كه در دل جاى گرفته باشد. اگر فردى زمانى به آخرت یا خداوند ایمان داشته باشد و كارهاى نیک انجام دهد، اما بعداً كافر شود و پس از مدت دیگرى دوباره مؤمن گردد و به همین ترتیب… [در مورد او باید گفت:] آن ایمان دیگر ایمان محسوب نمى‏شود و انجام هیچ كار و عمل نیكى از او پذیرفته نمى‏شود. ایمان، زمانى ایمان محسوب مى‏شود كه در دل فرد جاى گرفته و ثابت شده باشد. به مثالى در این زمینه توجه كنید. كودكى را در نظر بگیرید كه به مدرسه مى‏رود. معلم در ابتدا حروف الفبا را به این كودک یاد مى‏دهد و او با آن‏ها آشنا مى‏شود و آن‏ها را به ذهن مى‏سپارد. حال اگر این حروف چندین بار برایش تكرار نشود، یقیناً بعد از مدت كوتاهى آن‏ها را فراموش مى‏كند. اگر در منزل و روزهاى بعد آن‏ها را چندین بار تكرار نكند، آن‏ها را فراموش خواهد كرد. او باید چندین روز و چندین ماه این حروف را تكرار و تمرین كند. این دانش‏آموز اگر این كار را انجام ندهد، بعد از مدتى هر چه را یاد گرفته است فراموش مى‏كند؛ اما اگر آن‏چه گفته شد انجام دهد، پس از مدتى، آن حروف، چنان در ذهنش جاى خواهند گرفت كه هرگز آن‏ها را فراموش نخواهد كرد. خودمان را در نظر بگیریم، اگر تكه تكه هم بشویم، باز هم الفبا را فراموش نخواهیم كرد [و اگر هم بخواهیم، هرگز نمى‏توانیم آن‏ها را فراموش كنیم]. وقتى این دانش‏آموز به این مرحله رسید، به او گفته مى‏شود او الفبا را مى‏داند وگرنه در همان روزهاى اول مدرسه كه حروف الفبا هنوز به درستى در ذهنش جاى نگرفته است و هر لحظه ممكن است آن‏ها را فراموش كند، به او گفته نمى‏شود او حروف الفبا را مى‏داند.

براى روشن شدن مطلب به مثالى دیگر توجه كنید:

فردى را در نظر بگیرید كه نزد استاد خیاط شاگردى مى‏كند. پس از مدتى این شاگرد به مرحله‏اى مى‏رسد كه زیر نظر استاد، مى‏تواند بعضى چیزها را بدوزد. اگر روزى استاد نباشد یا سه چهار روز بگذرد و او كار خیاطى انجام ندهد مسلماً آن‏چه یاد گرفته است فراموش خواهد كرد. به چنین فردى در چنین مرحله‏اى خیاط گفته نمى‏شود. خیاط به كسى گفته مى‏شود كه آن چنان در كارش استاد باشد كه هرگز كار خیاطى را فراموش نكند گرچه ۱۰ سال هم خیاطى نكند. همانطور كه گفتیم به فرد بیسوادى كه به كمک شما كتابى را مى‏خواند و با تكرار كلمات توسط شما آن‏ها را تكرار مى‏كند، فرد باسواد گفته نمى‏شود، به چنین فردى نیز خیاط گفته نمى‏شود. زمانى به آن دو، خیاط و باسواد گفته مى‏شود كه خیاطى و سواد آن چنان در ذهنشان جاى گرفته باشد كه هرگز فراموش نشود. ایمان نیز چنین حالتى دارد. ایمان آن است كه در قلب انسان به گونه‏اى جاى گرفته و ثابت شده باشد كه اگر صاحبش [به خاطر آن] تكه تكه هم شود، هرگز از دلش بیرون نرود. اگر انسان به چنین مرحله‏اى از ایمان رسید و ایمان در دلش این‏گونه جاى گرفت، یا كار بد انجام نمى‏دهد یا اگر انجام داد به خاطر ایمانى كه در قلبش جاى گرفته بعد از لحظاتى پشیمان مى‏شود و از آن (گناه) دست مى‏كشد و حال و وضعیتش این گونه خواهد بود كه خداوند به آن اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: ﴿يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٖ﴾ [النساء: ۱۷]. یعنى زود و بلافاصله توبه مى‏كنند و باز مى‏گردند.

[۱]– البته منظور استاد / افرادى است كه مقام و ثروت و خلاصه زندگى دنیا برایشان هدف است نه آنان كه به زندگى دنیا به عنوان وسیله در جهت انجام مسئولیت بندگى خدا مى‏نگرند.

[۲]– و اما اگر از مقرّبین باشد همین كه مُرد بهره‏ى او راحتى و آسایش و گلهاى خوشبو و بهشت پُر نعمت است.

[۳]– و اما اگر از اصحاب یمین (یاران سمت راستى‏ها) باشد از سوى اصحاب یمین (یاران سمت راستى‏ها) – به او گفته مى‏شود:- درودت باد.

[۴]– در آنجا هرچه بخواهند دارند.

[۵]– پیراهن‏هاى ایشان از قطران (ماده‏اى سیاه رنگ و قابل اشتعال و بدبو) است.

[۶]– نه فربه خواهد كرد و نه از گرسنگى خواهد رهانید.

[۷]– (پروردگار) می‌گوید: در آن خوار و ساکت باشید و با من سخن نگویید.

[۸]– متأسفانه تفسیر این قسمت از آیه از آخر قسمت (ب) نوار شماره‏ى (سه) قطع و ادامه‏ى آن در ابتداى قسمت (الف) نوار شماره (چهار) نیامده است و ابتداى این قسمت با آیه‏ى: ﴿يَوۡمَئِذٖ يَصۡدُرُ ٱلنَّاسُ أَشۡتَاتٗا…﴾ شروع شده است؛ لذا آن‏چه در كروشه آورده‏ایم براى تكمله‏ى بحث بوده و از فرمایشات استاد نیست.

ادامه دارد…
سایت تابش

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

کوهنوردی و مهارت تقوا

نوشته: خالد کوهی‌نژاد، کارشناسی دعوت و اصول دین برای پیمودن مسیر رشد در هر حوزه‎ای …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *