خانه / مقالات / تزکیه / بندگی خدا (۳)

بندگی خدا (۳)

تأليف: استاد ناصر سبحانى رحمه الله

 مترجم: جهانگير ولدبيگى

 

تفسير سوره‏ى «قارعه»

وضعیت همیشه به گونه‏اى نیست [كه انسان به آن عادت كرده و بدان خو گرفته است] و این‏گونه نیز ادامه پیدا نخواهد كرد. روزى خواهد آمد و تمام این جهان [و نظم حاكم بر آن]، تغییر مى‏كند:

﴿ٱلۡقَارِعَةُ ١ مَا ٱلۡقَارِعَةُ ٢ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡقَارِعَةُ ٣﴾ [القارعة: ۱- ۳].

«آن‌ حادثه‌ی هراس‌انگیز و کوبنده. حادثه‌ی هراس‌انگیز و کوبنده چیست؟ و تو چه می‌دانی که آن حادثه‌ی هراس‌انگیز چیست؟».

تاكنون از جایى چیزى در مورد آن رویداد به تو گفته نشده. تو نمى‏دانى این رویداد كوبنده چیست. پس گوش كن تا آن را برایت بیان كنیم. آن رویداد و حادثه، رویدادى است كه در ابتداى قیامت رخ خواهد داد. رویداد و حادثه‏اى كه كره‏ى زمین را بر هم مى‏زند و ویران مى‏كند. در آن روز:

﴿يَوۡمَ يَكُونُ ٱلنَّاسُ كَٱلۡفَرَاشِ ٱلۡمَبۡثُوثِ ٤ وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ ٱلۡمَنفُوشِ٥﴾ [القارعة: ۴- ۵].

«روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده (و حشرات شب‌پَرِ اطراف چراغ، سراسیمه) می‌شوند. و کوه‌ها مانند پشمِ رنگین حلاجی‌شده می‌گردد».

اگر كسى سنگى به سوى تعدادى پروانه كه روى بوته‏اى نشسته‏اند، بیندازد، پروانه‏ها هر كدام بى‏هدف به سمت و سوى [نامشخصى] به پرواز در مى‏آیند. حال و وضع مردم نیز در روز قیامت، آن‏گاه كه از طرف خداوند متعال فرمانى مبنى بر تغییر جهان هستى و بر هم خوردن عالم صادر مى‏شود، چنین است. در آن روز، زمین چنان ضربه‏اى مى‏خورد و چنان تغییر مى‏كند كه انسان‏ها همگى، چون آن پروانه‏ها، آشفته و سرگردان و حیران و بدون هدف، [تنها و تنها از ترس آن‏چه اتفاق افتاده]، به سمت و سوى نامشخصى مى‏روند. در آن روز این كوه‏هاى محكم و استوار كه زمین را نگه داشته‏اند، هم‏چون پشم رنگارنگ [حلاجى شده] در هم آمیخته مى‏شوند. از آنجا كه كوه‏ها داراى خاك‏هاى گوناگون با رنگ‏هاى متنوع هستند؛ برخى سیاه و برخى قرمز و برخى سفید و… در آن روز (قیامت) و در اثر آن ضربه، همه با هم مخلوط شده و هم‏چون پشمى مى‏گردند كه در هم و بر هم شده باشد.

این رویدادى است كه اتفاق مى‏افتد و چنین مى‏كند. حال، پس از آن چه خواهد شد؟

﴿فَأَمَّا مَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ ٦ فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ ٧﴾ [القارعة: ۶- ۷].

«اما کسی که ترازوی اعمال نیکش سنگین باشد، پس او در زندگی خوشایند و پسندیده‌ای خواهد بود».

كسى كه اعمالش سنگین و نزد صاحبش (پروردگارش) با ارزش باشد، چنین كسى در یک زندگى خواهد بود كه به حدى پسندیده و مورد قبول است كه خودش هم از خودش راضى است. مثل خدمتكارى كه اگر اربابش از او راضى باشد، خودش هم از خودش راضى است و با خود مى‏گوید: خوب شد كه كارى كردم و به گونه‏اى برخورد كردم كه اربابم از من راضى است. یا مثل زنى كه شوهرش از او راضى است او نیز بسیار خوشحال است و [از اخلاق و رفتار خود كه مورد پسند شوهرش است] راضى است. بله، چنین فردى در یک زندگى‏اى قرار خواهد گرفت كه خودش هم از خودش راضى است؛ ‏زیرا چیزى كم ندارد. نه غم و اندوهى دارد و نه ترسى. در بهشت هر آرزویى داشته باشد برآورده مى‏شود و به هر چیزى هم كه دست یابد، هرگز آن را از دست نخواهد داد.

این‏گونه افراد كه اعمالشان در ترازوى خداوند متعال سنگین است، كیانند؟ اینان كسانى هستند كه ایمانشان در دل و درونشان جاى گرفته است. اینان كسانى هستند كه دلشان [بر ایمانى كه دارند] اطمینان یافته و به آرامش رسیده است.

همان‏طور كه قبلاً گفتیم، كسى كه ایمان در دلش جاى نگیرد، اگر یك‏بار هم عمل خوبى انجام دهد چون پشتوانه‏ى ایمانى نداشته است، آن عمل هیچ سود و فایده‏اى برایش در بر نخواهد داشت و [در قیامت؛ هنگام وزن و بررسى اعمال] از بین مى‏رود؛ همان‏طور كه خداوند به آن اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: ﴿وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا ٢٣﴾  [الفرقان: ۲۳] «و به (بررسى) اعمالشان مى‏پردازیم، پس آن را غبارى پراكنده مى‏گردانیم»([۱]). بسیارى از افراد غیر مسلمان، اعمال خوب هم دارند؛ ولى چون اعمالشان همراه با ایمان نیست و پشتوانه‏ى ایمانى ندارد؛ خداوند متعال نسبت به آن مى‏فرماید: به سوى اعمالشان مى‏رویم و اعمالشان را در هم مى‏كوبیم و چون گرد و خاک مى‏گردانیم؛ زیرا ظاهر عمل [اگر چه در دنیا سود و فایده‏اى به حال صاحبش داشته است، در قیامت] فایده‏اى نخواهد داشت.

اگر فردى هزار بار نماز بخواند ولى نمازش براى خدا و همراه با ایمان به او نباشد، هیچ سودى به حالش نخواهد داشت. هر عملى باید داراى روحى باشد تا مورد پذیرش خدا قرار گیرد. روح نماز [و هركار نیک دیگرى]، همان ایمان به خداست؛ ایمانى كه در دل جاى گرفته است و باعث مى‏شود هر عملى تنها و تنها به خاطر او و با اخلاص كامل انجام گیرد. كسى كه داراى چنین ایمانى باشد اعمالش نیز در ترازوى خداوند متعال سنگین خواهد بود و او زندگى‏اى خواهد داشت كه از آن بسیار خرسند است به طورى كه خودِ زندگى نیز از این كه در خدمت فردى چون اوست، راضى و خشنود است.

﴿وَأَمَّا مَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ ٨ فَأُمُّهُۥ هَاوِيَةٞ ٩﴾ [القارعة: ۸- ۹].

«كسى كه اعمالش در ترازوى خدا سبک باشد و عمل ارزشمندى نداشته باشد، مادر [و پناهگاه] او «هاویه» است».

«هاویه» همان جایى است كه او در آن مى‏افتد. «هاویه» همان مادرى است كه او را در آغوش مى‏گیرد. «هاویه» چاهى است عمیق و جایى است كه در پایین‏ترین نقطه‏ى جهنم قرار دارد. چنین فردى كسى است كه اگر عمل خوبى هم داشته باشد با ایمان آن را انجام نداده است (پشتوانه‏ى ایمانى نداشته است).

﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا هِيَهۡ ١٠﴾ [القارعة: ۱۰].

چه چیز و چه كسى تو را از ماهیت و كیفیت «هاویه» آگاه كرده است؟ [كسى این كار را نكرده و تو «هاویه» را نمى‏شناسى پس گوش كن تا تو را از آن آگاه كنیم. [ذات و ماهیت «هاویه» عبارت است از:

﴿نَارٌ حَامِيَةُۢ ١١﴾ [القارعة: ۱۱].

آتشى است بسیار گرم و سوزان. بله، ذات و ماهیت «هاویه» آتش بسیار داغ و سوزنده است. مادر كسى كه ترازوى اعمالش سبک است همین آتش بسیار داغ و سوزان است. این مادر، فرزندش را در آغوش مى‏گیرد و هرگز نمى‏گذارد از او دور شود([۲]).

تفسير سوره‏ى «انفطار»

﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتۡ ١ وَإِذَا ٱلۡكَوَاكِبُ ٱنتَثَرَتۡ ٢ وَإِذَا ٱلۡبِحَارُ فُجِّرَتۡ ٣ وَإِذَا ٱلۡقُبُورُ بُعۡثِرَتۡ ٤ عَلِمَتۡ نَفۡسٞ مَّا قَدَّمَتۡ وَأَخَّرَتۡ ٥﴾ [الإنفطار: ۱- ۵].

«آن‌گاه که آسمان بشکافد. و هنگامی که ستارگان پراکنده گردند. هنگامی که دریاها روان و به‌هم‌پیوسته شوند. و هنگامی که قبرها، شکافته و زیرورو گردند. هر کسی می‌داند که چه اعمالی از پس و پیش فرستاده است».

آن‏گاه كه آسمان شكافته شود. آسمانى به آن محكمى. معلوم است كه این رویداد، حادثه‏اى بسیار سخت و سنگین است. و آن‏گاه كه ستارگان پراكنده شوند. و آن‏گاه كه آب دریاها با هم مخلوط شوند و زمین‏هاى خشک بین آن‏ها شكاف بر مى‏دارد. و آنگاه كه قبرها زیر و رو شوند طورى كه هر چه در آن‏هاست بیرون انداخته شود. در چنین زمان و در چنین وضعیتى هر كس مى‏داند كه در زندگى خود (زندگى دنیا) چه كارى انجام داده و چه چیزى بعد از خود به جاى گذاشته است. او مى‏داند تا زمانى كه زنده بود چه كارى انجام داده و بعد از خودش هم چه روش و برنامه‏اى به جا گذاشته است تا مردم براساس آن حركت كنند. وقتى گفته مى‏شود «مى‏داند كه چه كارى انجام داده است»، منظور تنها دانستن و آگاه شدن نیست؛ بلكه دانستن و آگاه شدن به خاطر دریافت جزاست. اگر در زندگى‏اش (زندگى دنیا) كار خوبى انجام داده باشد و این كار خوب نیز همراه با ایمان ثابت در دل بوده باشد (پشتوانه‏ى ایمانى داشته باشد) و بعد از خود، روش نیكى به جا گذاشته باشد، در ازاى آن جزاى نیک دریافت خواهد كرد و همین‏طور اگر در زندگى‏اش كارهاى بد انجام داده باشد، یا اعمال خوبى انجام داده؛ اما این اعمال همراه با ایمان ثابت در دل نبوده (بدون پشتوانه‏ى ایمانى بوده باشد)، یا روش بدى را بعد از خود به جا گذاشته باشد، سزاى كارهاى بدش را دریافت خواهد كرد.

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلۡكَرِيمِ ٦ ٱلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ ٧ فِيٓ أَيِّ صُورَةٖ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ ٨﴾ [الإنفطار: ۶- ۸].

«ای انسان! چه چیزی تو را نسبت به پروردگار بزرگوارت فریفته است؟ همان ذاتی که تو را آفرید و اندامت را درست و هماهنگ ساخت. و تو را در هر نقش و صورتی که خواست، ترکیب کرد».

اى انسان!…

در این ندا و خطاب، سرزنش و توبیخ زیادى نهفته است. [خداوند مى‏خواهد بگوید:اى انسان! [تو انسان هستى و مى‏بایستى انسانیت خود را حفظ مى‏كردى، و هرگز كارى نمى‏كردى كه آن را از دست بدهى. انسان به این خاطر آفریده شده است كه در مسیر بندگى خدا قرار گیرد، و در آن مسیر گام بردارد، و هرگز خود را فریب ندهد، و [سعى كند] فریب چیزى را نخورد و از راه و مسیر خدا منحرف نشود.

چنین خطابى، هم‏چون خطاب به عالمى دینى است كه به علم خود عمل نمى‏كند و به او گفته شود:«اى عالم دین! چه مى‏كنى؟!»، كه منظور سرزنش اوست نه كسب خبر.

«اى انسان! چه چیزى تو را فریب داده كه به گونه‏اى عمل كنى و كارت به جایى برسد كه فراموش كنى در برابر پروردگارت؛ آن صاحب گرانقدرى كه تو را خلق كرده است، قرار دارى [و در برابر او مسؤول هستى؟!]. چه چیزى باعث شده كه این مطلب را فراموش كنى كه در حال معامله با پروردگارت هستى؟! آن پروردگارى كه همه‏ى صفات نیكو را داراست. آن پروردگارى كه آن‏چه تو بخواهى، اعم از نعمت و امكانات برایت آماده كرده است و هر مانعى كه در مسیرت قرار دارد را برداشته است، [تا رشد كنى و در مسیر كمال قدم بردارى]. آن پروردگارى كه روزى را قرار داده است كه اگر در دنیا كارهاى خوب انجام دهى در آن روز جزا و پاداش خوبى به تو بدهد، و اگر كارهاى بد انجام دهى، سزایش را خواهى دید. آن پروردگارى كه برنامه‏ى درست زیستن را برایت فرستاده و بایدها و نبایدها را برایت روشن كرده است. آن خداوندى كه اگر مسیر بندگى او را در پیش بگیرى، یار و یاورت خواهد بود و امور را به گونه‏اى سروسامان خواهد داد كه به آسانى در راه بندگى‏اش قدم بردارى. آن مالک و صاحبى كه تو را خلق كرد و درست آن‏گونه كه خود خواست و اراده كرده بود، آفرینشت را به انجام رساند. تو را به گونه‏اى خلق كرد كه هیچ عضوى از اعضاى بدنت مانع كار و فعالیت اعضاى دیگر نشود. خداوند در آفرینش تو توازن ایجاد كرد؛ تو را به گونه‏اى نیافریده كه روحت به جسمت یا جسمت به روحت آسیب و ضررى برساند. آن‏گاه كه چشم‏هایت مشغول نظاره‏ى مخلوقات خدا هستند هیچ ضرر و مشكلى متوجه قلب یا گوش یا اعضاى دیگر نمى‏شود و زمانى كه گوش‏هایت مشغول دریافت برنامه‏ى خداست، هرگز مشكلى متوجه چشم یا قلبت نخواهد شد. آفرینش تو به گونه‏ایست كه تمام وجودت همكار یكدیگرند و در انجام وظایفشان به یكدیگر كمک مى‏كنند. به گونه‏اى نیست كه حركت عضوى مانعى براى حركت اعضاى دیگر باشد. اعضاى وجودت، هم‏چون اجزاى یک دستگاه ضبط صوت است كه هر جزء آن همكار اجزاى دیگر است نه مانعى براى قسمت‏هاى دیگر.

خداوند متعال این‏گونه تو را آفرید و این‏چنین به وجودت تعادل بخشید. هر قسمت علاوه بر این كه مشغول انجام وظیفه‏ى خود است؛ مشغول همكارى با بخش‏هاى دیگر است. خداوند آن‏گونه كه خود خواست و اراده كرد، به تو صورت بخشید و تو را این‏چنین منظم آفرید. او- جلّ جلاله – اگر مى‏خواست تو را به صورت دیگرى بیافریند، یقیناً آن‏گونه مى‏آفرید؛ زیرا تمام وجودت در دست او و تحت اراده و مشیت و خواست اوست. پس، اى انسان! تو كه مخلوق چنین صاحب و پروردگارى هستى پس چرا باید فریب بخورى و حلقه به گوش دشمن خدا یعنى شیطان و آرزوهاى نفسانى خود باشى و مسئولیت خود را فراموش كنى و كارى كنى كه آن‏ها تو را از مسیر بندگى خدا منحرف كنند.

با توجه و دقت در این مسئله‏ى بسیار مهم، كافى است كه انسان از خواب غفلت بیدار شود و راه خدا و مسیر او را در پیش گیرد. پروردگار و مالكى كه این‏گونه قابل احترام و این‏گونه كریم است، و آن خدایى كه انسان را این‏گونه خلق كرده است، یقیناً مى‏تواند روزى این آفریده‏ى خود را [پس از مرگ]، دوباره زنده كند و او را به محكمه بكشاند و درباره‏ى تمامى امكاناتى كه به او داده و همه نعمت‏هایى كه به او بخشیده، از او سؤال كند و حتماً این كار را هم خواهد كرد. پس شایسته است كه انسان با درک چنین مطلبى تمام وجودش مملوّ از احساس مسئولیت و شناخت وظیفه خود گردد و در نتیجه در مسیر بندگى خدا گام بردارد. اما آیا مردم این‏گونه‏اند؟ آیا انسان این‏چنین است؟

﴿كَلَّا بَلۡ تُكَذِّبُونَ بِٱلدِّينِ ٩﴾ [الإنفطار: ۹].

«هرگز (آن‌گونه که شما می‌پندارید، نیست)؛ بلکه شما روز جزا را انکار می‌کنید».

هرگز، انسان بسیار فریب‏خورده و گمراه‏تر از آن است كه بیان چنین مطلبى و یادآورى آن، او را كفایت كند [و او را از خواب غفلت بیدار نماید].

خداوند خطاب به آنان كه غفلت ورزیده و فریب شیطان و آرزوهاى نفسانى خود را خورده‏اند و در نتیجه به روز قیامت ایمان ندارند، مى‏فرماید: شما متوجه واقعیت نیستید. شما به جاى اندیشیدن و فكر كردن در آن‏چه بیان شد، دست به تكذیب آن هم مى‏زنید و مى‏گویید: چنین روزى اصلاً وجود ندارد. هرگز روزى نخواهد آمد كه در آن انسان سزاى اعمالش را ببیند؛ اما [چنین نیست كه مى‏پندارید]، مطمئن باشید كه سزاى تكذیب و ایمان نیاوردن به روز قیامت را خواهید دید و خواهید چشید.

[این را بدانید و مطمئن باشید كه [تكذیب و عدم اعتقادتان [به آن روز و آن‏چه ما بیان داشته‏ایم]، هرگز گم نمى‏شود و از دید ما مخفى نمى‏ماند؛ بلكه تماماً ثبت و ضبط مى‏شود و در آن روز (قیامت) به تناسب آن سزا داده خواهید شد:

﴿وَإِنَّ عَلَيۡكُمۡ لَحَٰفِظِينَ ١٠ كِرَامٗا كَٰتِبِينَ ١١ يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ ١٢﴾ [الإنفطار: ۱۰- ۱۲].

«و بی‌‌شک نگهبانانی بر شما گماشته شده‌اند. گرامی و نویسنده(ی اعمالتان). هر عملی که انجام می‌دهید، می‌دانند».

مطمئن باشید، مأمورانى از سوى ما مسئول اعمال و كردار شما هستند. آنان همیشه حاضر و آماده‏ى انجام مأموریت هستند و هیچ چیزى از دید آن‏ها مخفى نمى‏ماند و مأموریتشان را به نحو احسن انجام مى‏دهند و به خوبى شما و اعمالتان را زیر نظر دارند. هر چه شما انجام مى‏دهید، كاملاً نسبت به آن آگاهند، و هر چه را ببینند، به خوبى و به بهترین شیوه آن را مى‏نویسند و ثبت مى‏كنند، سپس در روز قیامت براساس آن، پاداش یا سزا داده خواهید شد و در نتیجه‏ى آن:

﴿إِنَّ ٱلۡأَبۡرَارَ لَفِي نَعِيمٖ ١٣ وَإِنَّ ٱلۡفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٖ ١٤ يَصۡلَوۡنَهَا يَوۡمَ ٱلدِّينِ ١٥ وَمَا هُمۡ عَنۡهَا بِغَآئِبِينَ ١٦﴾ [الانفطار: ۱۳- ۱۶].

«به‌یقین نیکان در نعمت خواهند بود؛ و بدکاران در دوزخ. روز جزا وارد دوزخ می‌گردند. و آنان از دوزخ غایب نمی‌شوند (و همواره در دوزخند)».

به‏راستى آنان كه كارهاى خوب انجام مى‏دهند. آنان كه ایمانشان تثبیت شده و برنامه آنان، انجام كارهاى نیک است. آن‏ها در نعمت و خوشبختى ابدى هستند كه توصیف آن مقدور نیست و تنها با رسیدن به آن و دیدنش امكان‏پذیر است. اما آنان كه فاجر و بدكارند، آنان كه از دایره‏ى بندگى خدا خارج شده‏اند؛- گوئى بندگى خدا حصار [و قلعه] ایست كه فاجران دیوارش را تخریب كرده و راهى به بیرون ایجاد كرده و از آن راه بیرون رفته‏اند.- آنان كه از راه خدا منحرف شده‏اند یقیناً در آتشى خواهند افتاد كه به شدت شعله‏ور شده و اصلاً قابل توصیف نیست مگر این كه انسان خود آن را از نزدیک ببیند و لمس كند. بدكاران در روز قیامت گرفتار آن مى‏شوند و در آن خواهند افتاد و هرگز از آن جدا نخواهند شد.

سؤالى كه در این‏جا مطرح است این كه: چرا فاجران باید همیشه در آتش جهنم بمانند؟

در جواب مى‏گوییم: چنین تصور نشود كه دادگاه و محكمه خدا و زندان او – جلّ جلاله – مانند دادگاه‏هاى دنیا و حاكمان ناشایست دنیایى و زندان‏هایشان است كه در آن مسئله‏ى روابط و واسطه‏ها مطرح است [و بسیار هم اتفاق افتاده و مى‏افتد كه بى‏گناهان در آن محاكمه مى‏شوند و بسیارى هم بى‏گناه به اعدام و…محكوم مى‏شوند]. هرگز دادگاه و محاكمه‏ى خدا این‏گونه نیست [و كسى جز فاجران در آن محكوم به آتش نمى‏شوند و به كسى هم كوچك‏ترین ظلمى نمى‏شود. پس ماندنشان در آن، نتیجه‏ى اعمالشان است و شایسته‏ى چنین نتیجه‏اى هستند؛ زیرا اگر صدها سال هم عمر مى‏كردند، یقیناً بر راه و روشى مى‏رفتند كه روز مرگ بر آن بوده‏اند، پس براى همیشه در آن مى‏مانند]. آنان هرگز چنین گمان نكنند و به این دلخوش نكنند كه مى‏توانند پس از وارد شدن به جهنم از آن بیرون آیند. خداوند خطاب به فاجران مى‏فرماید:

﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ ١٧ ثُمَّ مَآ أَدۡرَىٰكَ مَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ ١٨﴾ [الإنفطار: ۱۷- ۱۸].

«و تو چه می‌دانی روز جزا چیست؟ باز چه می‌دانی روز جزا چیست؟»

﴿يَوۡمَ لَا تَمۡلِكُ نَفۡسٞ لِّنَفۡسٖ شَيۡ‍ٔٗاۖ وَٱلۡأَمۡرُ يَوۡمَئِذٖ لِّلَّهِ ١٩﴾ [الإنفطار: ۱۹].

«روزی که هیچ‌کس نمی‌تواند به دیگری فایده‌ای برساند و حکم و فرمانروایی در آن روز از آنِ الله است».

[روز جزا و سزا روزى است كه هر كس در گرو اعمال خود است و كسى به فكر دیگرى نیست. هر كس در فكر دادگاهى خود است و از دست كسى كارى ساخته نیست]([۳]). در آن روز امر و فرمان، خاص و ویژه‏ى خداست. امر و فرمان خدا نیز بر این است كه هر كه كارهاى خوب انجام دهد [و كارهایش پشتوانه‏ى ایمانى داشته باشد]، در خوشبختى و سعادتى وارد خواهد شد كه غیر قابل توصیف است، و هر كه فاجر است و از مسیر بندگى خدا خارج شده باشد، در آتش برافروخته‏ى جهنم، كه آن هم غیر قابل توصیف است، وارد مى‏شود. آن آتش به گونه‏ایست كه هر كه گرفتارش شد رهایى نیابد و هرگز راه نجاتى نخواهد داشت. [این قانون و سنّت خدا هم‏چون قوانین زمینى انسان‏ها و حاكمان آن، تغییر نخواهد كرد و چیزى هم مانع اجرایش نیست.]

مراحل مختلف قيامت

قرآن به این مسئله‏ى مهم بسیار اشاره مى‏كند و یادآورى مى‏كند كه این جهان همیشه به این صورت نخواهد بود و به این صورت ادامه پیدا نخواهد كرد. این جهان روزى تغییر كرده و به هم مى‏خورد. باید این جهان روزى تغییر كند و به هم بخورد و جهانى دیگر با شرایط دیگر به وجود آید. خداوند این جهان را با این هدف آفریده است كه انسان در آن آزمایش و امتحان شود. پس باید جهان دیگرى نیز بیافریند تا در آن، انسان جزا یا سزاى اعمالى را ببیند كه در این جهان انجام داده است. بنابراین این دو جهان، دو جهان كاملاً متفاوت هستند؛ یكى محل انجام اعمال و دیگرى مكان جزا یا سزاى اعمال است.

قرآن در بسیارى از آیات به این مطلب مى‏پردازد و هر آیه‏اى به گوشه و مرحله‏اى از آن روز بسیار عظیم اشاره مى‏كند. مراحلى چون ویرانى آسمان و قطعه قطعه شدن آن و این كه زمین و كوه‏ها دگرگون مى‏شوند و ستارگان بى‏نور و خاموش مى‏شوند و همه بر روى هم مى‏افتند و ماه و خورشید نور و روشنایى و گرماى خود را از دست مى‏دهند و نابود مى‏شوند و بسیارى از حوادث دیگر كه مى‏توان تمامى آن‏ها را، از آغاز تا پایان، در پنج مرحله به شرح زیر خلاصه كرد:

همان‏طور كه در میان نیروهاى نظامى و انتظامى دنیا چنین مرسوم است كه براى دادن فرمان به نظامیان، به منظور اجراى سریع آن فرمان، سه بار شیپور زده مى‏شود؛ مثلاً: وقتى به آنان دستور خواب یا حضور در میدان رزم داده شود، سه بار شیپور به صدا در مى‏آید: یک بار شب، هنگام خواب، در شیپور دمیده مى‏شود و همه‏ى سربازان با شنیدن آن صدا باید بخوابند. این شیپور «شیپور بخواب» نامیده مى‏شود. یک بار هم صبح، هنگام بیدار شدن، به همان ترتیب شیپور به صدا در مى‏آید كه به آن «شیپور بیدار باش» گفته مى‏شود. نظامیان با شنیدن آن موظفند كه بیدار شوند. پس از آن نیز شیپور سوم به صدا در مى‏آید كه «شیپور به صف» نامیده مى‏شود. همه‏ى نظامیان با شنیدن این صدا موظفند در میدان و محوطه‏اى مشخص حاضر شوند. روز قیامت نیز چنین است.

مرحله‌‏ى نخست

خداوند متعال چنین مقرر كرده است كه [در روز قیامت از ابتدا تا انتها]، سه بار شیپور نواخته شود. شیپور نخست زمانى است كه عمر انسان بر روى كره‏ى زمین به پایان مى‏رسد. دوران آزمایش و تكلیف تمام شده و دیگر قرار نیست انسانى بر روى زمین باقى بماند. پس یک بار شیپور نواخته مى‏شود. یعنى فرمان اول صادر مى‏شود. با نواخته شدن نخستین شیپور، همه چیز عوض مى‏شود. با نواختن آن، نظم آسمان‏ها و زمین به هم مى‏خورد. كوهها وتپه‏ها بر یكدیگر كوبیده مى‏شوند. ستارگان و ماه و خورشید نیز نظم‏شان به هم مى‏خورد. انسان مى‏میرد و به طور كلى همه چیز دگرگون مى‏شود. البته در ابتداى قیامت، انسان مدتى زنده مى‏ماند و برخى از رویدادهاى آن روز را با چشم خود مى‏بیند.

وقتى شیپور نخست نواخته مى‏شود و زمین به شدت تكان مى‏خورد و مى‏لرزد و كوه‏ها از جا كنده شده و به گرد و غبار تبدیل شده و پراكنده مى‏شوند، در آن هنگام انسان مدتى زنده مى‏ماند و شاهد این حوادث است و در نهایت تعجب و سرگردانى مى‏پرسد: «ما لَها»، چه خبر است؟ زمین را چه شده است؟

این شیپور نخست بود كه همه‏ى انسان‏ها مى‏میرند و آسمان‏ها تكه تكه شده و از شدت ضربات آن روز [و حوادث هولناک آن]، آسمان هم‏چون روغن گداخته، گلگون مى‏گردد. كوه‏ها نیز چون پشمِ حلاجى شده در آمده و زمین هموار شده و پستى و بلندى آن از بین مى‏رود. ستارگان همگى از هم مى‏پاشند و نور و روشنایى خود را از دست مى‏دهند و ماه و خورشید نیز به همان صورت. و خلاصه همه چیز به هم مى‏خورد.

مرحله‏‌ى دوم

پس از آن (مرحله ى نخست)، تنها خدا مى‏داند كه چه مدت طول خواهد كشید تا جهان دیگر آماده شود و شرایط و وضعیت براى زنده شدن دوباره‏ى انسان‏ها و آماده شدنشان براى انجام دادگاهى و محاكمه فراهم شود. فرمان شیپور دوم صادر مى‏شود و چون شیپور نواخته شد، تمام انسان‏ها و بندگان خدا زنده مى‏شوند و همگى از قبرهایشان بیرون مى‏آیند. تا نواختن شیپور سوم مدتى طول مى‏كشد. در این مدت، آنان كه در دنیا مؤمن بوده و مؤمنانه زیسته‏اند پس از زنده شدن و برخواستن از قبرها خوب مى‏دانند كه چه خبر است و قرار است كجا بروند. اما آنان كه مسلمان نبوده و به این روز ایمان نداشته و به آن اهمیت نمى‏داذند، با دیدن این حوادث مى‏ترسند و در نهایت نگرانى و حسرت مى‏گویند:

«دیگر چه خبر است؟ [و خطاب به خود و هم‏نوعان خود مى‏گویند:] دیدى كه چگونه بعد از مرگ زنده شدیم و دوباره به زندگى باز گشتیم؟ دیدى كه چگونه با این حوادث و مراحل سخت و ناخوشایند رو به رو شده و به چه عاقبت و سرانجامى گرفتار شدیم؟»

مرحله‏‌ى سوم

بعد از مدتى، كه تنها خدا مقدار آن را مى‏داند، و بعد از این كه هر گروه سخنانى مى‏گویند كه بیان شد، فرمان سوم صادر و شیپور سوم نواخته مى‏شود. با نواختن آن، همه‏ى بندگان، پس از زنده شدن، باید به جایى كه دادگاهى و محاكمه در آن‏جا انجام مى‏گیرد بروند و در آن‏جا حاضر شوند.

سوره‏‌ى يس و مراحل مختلف قيامت

خداوند متعال در سوره‏ى «یاسین» از زبان آنان كه به روز قیامت ایمان ندارند مى‏فرماید:

﴿وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ ٤٨﴾ [یس: ۴۸].

آنان كه به روز قیامت باور ندارند و احساس مسئولیت نمى‏كنند و راه بندگى خدا را در پیش نمى‏گیرند، مى‏گویند: اگر راست مى‏گویید این چیزى كه شما وعده مى‏دهید، چه وقت است؟ اگر راست مى‏گویید كه چنین روزى خواهد آمد پس بگویید كى مى‏آید؟ خداوند متعال در جوابشان مى‏فرماید:

﴿مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ تَأۡخُذُهُمۡ وَهُمۡ يَخِصِّمُونَ ٤٩﴾ [یس: ۴۹].

«اینها تنها منتظر فریادی مرگ‌بارند که آنان را به یک‌باره و در حالی که در غفلت و جر و بحث به سر می‌برند، در برمی‌گیرد».

آنان را به حال خود واگذار. بگذار ایمان نیاورند تا وقتش برسد. آنان منتظر چه چیزى هستند و انتظار چه چیزى را مى‏كشند؟ مگر چه چیزى فرا روى خود دارند؟ جز یک صداى مهیب كه آنان را فرا خواهد گرفت و بر آنان فرود خواهد آمد و در حالى آنان را غافلگیر مى‏كند كه به خاطر مال و متاع دنیا، در حال جنگ و كشمكش و دعوى با یكدیگرند. در چنین حال و وضعیتى:

﴿فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ تَوۡصِيَةٗ وَلَآ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِمۡ يَرۡجِعُونَ ٥٠﴾ [یس: ۵۰].

«پس آن‌گاه نه توان وصیت‌کردن دارند و نه نزد خانواده‌ی خویش بازمی‌گردند».

نه مى‏توانند سفارشى كنند و نه مى‏توانند وصیتى نمایند. در آن وضعیت، فرد به چه كسى سفارش كند؟ آن روز هم‏چون روزهاى عادى نیست كه انسانِ گرفتار بتواند به دوست یا آشنایى وصیت و سفارش زن و فرزند و خانواده‏اش را بكند. هرگز آن روز این‏گونه نیست. او هرگز نمى‏تواند نزد خانواده‏اش برگردد. هر كس در جاى خود مات و مبهوت و سرگردان و حیرانِ آن تغییر و تحولى است كه اتفاق افتاده است و بعد از كمى مى‏میرد.

تا این‏جا شیپور اول زده شده و هر آن‏چه كه باید اتفاق افتد، اتفاق افتاده است و اكنون نوبت شیپور دوم است:

﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يَنسِلُونَ ٥١﴾ [یس: ۵۱]. «و در «صور» دمیده می‌شود و آن‌گاه از قبرها به سوی پرودرگارشان می‌شتابند» براى بار دوم در شیپور دمیده مى‏شود كه به ناگاه مردم همگى از قبرهایشان [زنده شده و[بیرون مى‏آیند و شتابان به سوى پروردگارشان رهسپار مى‏گردند. [در این گیر و دار است كه:]

﴿قَالُواْ يَٰوَيۡلَنَا مَنۢ بَعَثَنَا مِن مَّرۡقَدِنَاۜ ۗ هَٰذَا مَا وَعَدَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَصَدَقَ ٱلۡمُرۡسَلُونَ ٥٢﴾ [یس: ۵۲] «می‌گویند: ای وای بر ما! چه کسی مار را از آرامگاهمان برانگیخت؟ این، همان وعده‌ای است که پروردگار رحمان داده بود وپیامبران، راست گفتند».

مى‏گویند: اى واى بر ما. چه كسى ما را از آرامگاهمان برانگیخت و ما را دوباره زنده كرد؟ هر چند انسان غیرمسلمان و كافر در فاصله‏ى بین مرگ و قیامت یعنى در عالم برزخ، معذب بوده، اما با این وجود، حوادث و مشكلات روز قیامت و زمان زنده شدن دوباره به حدى شدید است كه عذاب دنیاى برزخ را هم‏چون خواب شیرین مى‏پندارد و در نهایت تعجب مى‏گوید: چه كسى ما را از آن خواب خوش بیدار كرد؟ اما طولى نمى‏كشد كه خودشان به فكر فرو مى‏روند و واقعیت را در مى‏یابند و از خواب غفلت بیدار مى‏شوند و مى‏گویند:

﴿هَٰذَا مَا وَعَدَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَصَدَقَ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾  [یس: ۵۲].

«این، همان وعده‌ای است که پروردگار رحمان (گسترده‌مهر) داده بود وپیامبران، راست گفتند».

این همان چیزى است كه خداى رحمان وعده داده است؛ خدایى كه بر بندگانش بسیار مهربان است. چون همه چیز را براى انسان آماده كرده است، پس باید روزى بیاید و در آن او را محاكمه كند. فرستادگان خدا و پیامبرانى كه خداوند آنان را براى بیان و تبلیغ این مطلب فرستاد، همگى راست گفتند.

تا این‏جا شیپور دوم نواخته شد و پس از آن، هم‏چون زمان زدن شیپور نخست، به آنان فرصت داده مى‏شود تا چنین سخنانى بگویند و به دنبال آن سومین شیپور نواخته مى‏شود:

﴿إِن كَانَتۡ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَإِذَا هُمۡ جَمِيعٞ لَّدَيۡنَا مُحۡضَرُونَ ٥٣﴾ [یس: ۵۳].

«(دمیدن در «صور») تنها یک فریاد است که در آن هنگام همگی نزدمان جمع و احضار می‌‌شوند».

جز یک صدا، آن هم صدایى بسیار خوفناک، باقى نمانده است كه وقتى زده مى‏شود همه نزد ما جمع مى‏شوند و براى سؤال و جواب و محاكمه احضار مى‏گردند.

محاكمه چگونه انجام مى‏گیرد؟

﴿فَٱلۡيَوۡمَ لَا تُظۡلَمُ نَفۡسٞ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ ٥٤﴾ [یس: ۵۴].

«آن روز به هیچ‌کس هیچ ستمی نمی‌شود و تنها به‌سزای اعمالتان می‌رسید».

به آنان گفته مى‏شود: امروز به كسى كوچك‏ترین ظلم و ستمى نمى‏شود. یعنى هر كه كوچك‏ترین عمل نیكى داشته باشد؛ عمل نیكى كه با ایمان انجام داده باشد، به همان اندازه پاداش داده مى‏شود و ذرّه‏اى از پاداشش كاسته نمى‏شود. و به كسى جز آن‏چه خود انجام داده است، پاداش داده نمى‏شود (هر كس در گرو اعمالى است كه خود انجام داده است). این برنامه و روش دادگاه و محاكمه‏ى خداست. پس بر این اساس، مردم به دو دسته [اصلى [تقسیم مى‏شوند:

﴿إِنَّ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ ٱلۡيَوۡمَ فِي شُغُلٖ فَٰكِهُونَ ٥٥﴾ [یس: ۵۵].

«بهشتیان در آن‌روز، سرگرم خوشی و شادمانی هستند».

آنان كه اهل بهشتند، در این روز، مشغول كار و بار خود هستند؛ كار و بارشان چیزى جز سرگرم شدن به خوشى و شادى نیست.

﴿هُمۡ وَأَزۡوَٰجُهُمۡ فِي ظِلَٰلٍ عَلَى ٱلۡأَرَآئِكِ مُتَّكِ‍ُٔونَ ٥٦﴾ [یس: ۵۶].

«آنان و همسرانشان، در سایه‌ها(ی درختان بهشتی) بر تخت‌ها تکیه زده‌اند.»

آنان با همسرانشان زیر سایه‏ى باغهاى بهشت و بر تخت‏هایى نشسته و تكیه زده‏اند و مشغول استراحت هستند؛ دقیقاً آن‏گونه كه براى عروس آماده مى‏شود.

﴿لَهُمۡ فِيهَا فَٰكِهَةٞ وَلَهُم مَّا يَدَّعُونَ ٥٧﴾ [یس: ۵۷].

«آنان در آنجا از (انواع) میوه برخوردارند و هر چه بخواهند، برایشان فراهم است».

در آن‏جا برایشان میوه‏هایى است كه انسان با خوردن آن‏ها سرحال و شاداب مى‏گردد. توصیف چنین وضعیتى ممكن نیست مگر انسان خود در آن موقعیت قرار گیرد. در آن‏جا، هر چه بخواهند وجود دارد و تقدیمشان مى‏گردد.

﴿سَلَٰمٞ قَوۡلٗا مِّن رَّبّٖ رَّحِيمٖ ٥٨﴾ [یس: ۵۸].

«از سوی پروردگار مهرورز به آنان درود و سلام گفته می‌شود».

آنان همان‏گونه كه از نعمت‏هاى لذت‏بخش بهره مى‏برند، از سلامتى نیز برخوردارند. آنان از هر چیز ناخوشایندى محفوظ هستند. زمانى كه محاكمه و دادگاه به اتمام مى‏رسد و قرار است هر گروه به مكان و جایگاه شایسته‏ى خود برود، بهشتیان به سوى بهشت به راه مى‏افتند. در این هنگام كافران (اهل دوزخ) به دنبال آنان راه افتاده تا به زعم و گمان خود از آتش جهنم رهایى یابند؛ اما صدایى آنان را خطاب قرار مى‏دهد و متوجه جاى دیگرى مى‏كند كه دوزخ است:

﴿وَٱمۡتَٰزُواْ ٱلۡيَوۡمَ أَيُّهَا ٱلۡمُجۡرِمُونَ ٥٩﴾ [یس: ۵۹].

«(و فرمان می‌رسد:) ای گنهکاران! امروز (از مؤمنان) جدا شوید».

اى مجرمان! اى آنان كه در زندگى دنیایى خود به درستى كشت نكردید و چیزى جز گناه و معصیت انجام ندادید! اى كسانى كه كارى جز نافرمانى خدا و بیرون رفتن از دایره‏ى بندگى او نداشتید! امروز كه روز درو (برداشت محصول) است و شما به آن‏چه خود كاشته بودید رسیدید و آن را درو كردید، از غیر خود جدا شوید و مؤمنان را دنبال نكنید. امروز روز جدایى است:

﴿أَلَمۡ أَعۡهَدۡ إِلَيۡكُمۡ يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعۡبُدُواْ ٱلشَّيۡطَٰنَ﴾ [یس: ۶۰].

«اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد و پیمان نبستم كه شیطان را بندگى نكنید (و از او اطاعت و فرمانبردارى نكنید و براساس فرمان او زندگى نكنید؟)».

خداوند انسان را این‏گونه خطاب قرار مى‏دهد: یا بنى آدم!، در این عبارت توبیخ و سرزنش شدیدى نهفته است. [او را این‏گونه توبیخ مى‏كند،:] مگر شما فرزند همان آدمى نیستید كه شیطان با او چه كرد و او را دچار چه بلا و مصیبتى كرد؟ پس چرا از آن پند نگرفتید؟ چرا فكر نكردید كه دشمن پدرتان براى شما هرگز مایه‏ى خیر نیست و نخواهد بود؟ چرا مطیع و پیرو او شده‏اید؟ مگر این را نمى‏دانید كه:

﴿إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٞ﴾ [یس: ۶۰]. به راستى او براى شما یک دشمن بسیار آشكار است. مگر با شما پیمان و عهد نبستم كه:

﴿وَأَنِ ٱعۡبُدُونِي﴾ [یس: ۶۱]. تنها مرا بندگى كنید و در زندگى تنها از فرمان و دستور من اطاعت كنید و در راهى قدم بگذارید كه من برایتان تعیین كرده‏ام؟ چرا؟ زیرا:

﴿هَٰذَا صِرَٰطٞ مُّسۡتَقِيمٞ﴾ [یس: ۶۱]. «این، راه راست است». راه من، راهى است كه هم انسان مى‏تواند به راحتى در آن قدم بگذارد و هم مستقیم است و انسان را به مقصود واقعى خود مى‏رساند.

اى بنى آدم! مسئله‏ى دیگرى كه باید از آن پند و تجربه مى‏گرفتید این بود كه:

﴿وَلَقَدۡ أَضَلَّ مِنكُمۡ جِبِلّٗا كَثِيرًا﴾ [یس: ۶۲]. شیطان [در طول تاریخ] افراد و گروه‏هاى زیادى از شما را گمراه و منحرف كرد. پس چرا به خود نیامدید و در این فكر نكردید كه آن شیطانى كه آن همه جماعت و گروه‏ها را گمراه كرد به راحتى مى‏تواند شما را نیز گمراه كند. چرا از این مسئله پند نگرفتید؟

﴿أَفَلَمۡ تَكُونُواْ تَعۡقِلُونَ﴾ [یس: ۶۲]. «پس آیا خرد نمی‌‌ورزید؟» چرا به خود نیامدید و فكرتان را بكار نگرفتید و در این تعقل نكردید كه شیطان، كه با پدرتان دشمنى كرد و با ملل و گروه‏هاى قبل از شما نیز آن‏گونه رفتار كرد، هرگز براى شما مایه‏ى خیر نیست و نخواهد بود و هرگز شما را به مسیر خوشبختى و سعادت راهنمایى نخواهد كرد؟ پس، به پاس عدم تعقل و پند نگرفتنتان:

﴿هَٰذِهِۦ جَهَنَّمُ ٱلَّتِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ ٦٣﴾ [یس: ۶۳]. «این همان جهنمى است كه به شما وعده داده مى‏شد» و به شما گفته مى‏شد [كه در صورت ادامه‏ى چنین مسیرى (تبعیت از شیطان) [دچارش مى‏شوید. پس:

﴿ٱصۡلَوۡهَا ٱلۡيَوۡمَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡفُرُونَ ٦٤﴾ [یس: ۶۴]. امروز، به خاطر نپذیرفتن حق و به خاطر قرار نگرفتن در راه خدا (بندگى خدا)، بعد از این كه برایتان بیان شد و برایتان روشن و آشكار گردید، در آن وارد شوید.

بله، ﴿ٱلۡيَوۡمَ نَخۡتِمُ عَلَىٰٓ أَفۡوَٰهِهِمۡ وَتُكَلِّمُنَآ أَيۡدِيهِمۡ وَتَشۡهَدُ أَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ٦٥﴾ [یس: ۶۵]. امروز بر دهانشان (دهان اهل دوزخ)، مهر مى‏زنیم تا سخن نگویند و بى‏مورد چیزى نگویند؛ زیرا امروز و این دادگاهى جاى حرف‏هاى بى‏مورد و اضافى نیست. بر دهانشان مهر مى‏زنیم و [به جاى آن] دست‏هایشان با ما سخن مى‏گویند. آن‏ها خبر مى‏دهند كه چه كارهایى انجام داده‏اند. پاهایشان علیه آن‏ها شهادت مى‏دهند و مى‏گویند كه چه كارهایى انجام داده‏اند.

مرحله‌‏ى چهارم

مرحله‏ى چهارم همان مرحله‏ى محاكمه و دادگاهى افراد است كه هر كس بر اساس اعمالى كه در دنیا انجام داده است، محاكمه شده و بر اساس آن جزا و پاداش یا سزا و عقاب داده مى‏شود.

مرحله‏‌ى پنجم

در این مرحله، كه بعد از اتمام محاكمه و مشخص شدن وضعیت هر فرد و سرانجام و عاقبت او شروع مى‏شود، هر گروه به جایگاه شایسته‏ى خود به راه مى‏افتد؛ گروهى به بهشت و گروهى به جهنم.

قيامت و انجام آن

در این زمینه نمى‏خواهیم بیش از این بحث كنیم؛ زیرا در قرآن تمامى این مسایل به تفصیل آمده و بیان شده است و شاید بتوان گفت در قرآن صفحه‏اى نیست كه در این مورد سخنى نیامده باشد. قبل از این مراحل مسایلى را نیز در این خصوص بیان كرده‏ایم و دیگر نیازى به اطاله‏ى كلام نمى‏بینیم.

ذكر این مطلب نیز ضرورى به نظر مى‏رسد كه برخى از مردم از وجود قیامت و آمدن آن متعجبند و چنین معتقدند كه آن روز هرگز نخواهد آمد و چنان روزى اصلاً وجود ندارد؛ زیرا وجود آن غیر ممكن است و انسان بعد از مُردن هرگز زنده نخواهد شد و چنین چیزى بعید است. بسیارى از مردم حتّى آنان كه به نام مسلمان هستند این حقیقت در ذهنشان جاى نگرفته است كه انسان پس از مرگ دوباره زنده مى‏شود و براى محاكمه و محاسبه به دادگاه خدا احضار مى‏شود. چنین افرادى در گذشته (در زمان نزول قرآن) نیز وجود داشته‏اند و اكنون نیز هستند و در آینده نیز خواهند بود. به همین خاطر است كه قرآن مملوّ از دلایل و نشانه‏هایى دال بر زنده شدن دوباره‏ى انسان است و این كه انجام چنین مهمى (زنده شدن دوباره‏ى انسان و محاكمه‏ى او) براى خدا بسیار آسان است.

دلایلى قرآنى بر وجود قیامت و زنده شدن دوباره‏ى انسان

دلایل و نشانه‏هاى قرآنى در این خصوص را مى‏توان به طور خلاصه در دو بخش خلاصه كرد:

 الف: دلایل امكان

بخشى از دلایل به این مطلب اشاره دارند كه زنده شدن دوباره‏ى انسان ممكن است (محال نیست) و خداوند متعال قادر و توانا بر انجام آن است.

 ب: دلایل وجوب

بخشى دیگرى از دلایل و نشانه‏ها، به این مطلب اشاره دارند كه آمدن قیامت و زنده شدن دوباره‏ى انسان، نه تنها ممكن و نه تنها خداوند متعال قادر و توانا بر انجام آن است؛ بلكه باید چنین روزى بیاید و خداوند باید انسان را دوباره زنده كند.

برخى مسایل و حوادث ممكن است اتفاق بیفتند اما شرایط خاصى را مى‏طلبند و هر شرایطى براى تحقق آن‏ها كافى نیست؛ مثلاً: ممكن است هم اكنون و در این لحظه زمین دچار زلزله‏ى بسیار شدیدى شود و این، امر محالى نیست ولى زمین اكنون دچار آن نشده است. این‏گونه هم نیست كه هر چیز ممكنى چون وقوعش ممكن است و محال نیست، هر لحظه باید اتفاق بیفتد یا به وجود آید.

قرآن نخست به این مطلب اشاره مى‏كند كه آمدن قیامت و زنده شدن دوباره‏ى انسان امرى است ممكن و چنین چیزى اتفاق هم خواهد افتاد و خداوند متعال قادر و توانا بر انجام آن نیز هست. پس از ارائه‏ى دلایلى در این زمینه به ضرورت آن هم اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: نه تنها چنین چیزى ممكن است بلكه وجودش نیز ضرورى است و انسان باید روزى زنده شود و به جزا وپاداش یا سزا و عقاب شایسته‏ى خود برسد.

– دلایل امكان

 دلایل امكان در قرآن چنین بیان شده‏‌اند:

  1. خداوندى كه آسمان‏ها و زمین را با آن همه عظمت و بزرگى خلق كرده است قادر و تواناست كه انسان را دوباره زنده كند. مگر آفرینش انسان از آفرینش آسمان‏ها و زمین سخت‏تر است؟! خداوند چگونه توانا بر خلق آسمان‏ها و زمین بوده اما نمى‏تواند انسان را دوباره بیافریند؟!
  2. خدایى كه مى‏تواند به درختان و گیاهان حیات ببخشد، بار دیگر نیز مى‏تواند به انسان حیات ببخشد. مگر در انسان و گیاه مسئله‏ى مشترک بخشیدن حیات نیست؟! حال وقتى توانسته است از خاک، موجودِ زنده‏اى چون گیاهان و درختان و امثال آن‏ها را بیافریند، یقیناً مى‏تواند انسان را نیز دوباره زنده كند و دوباره بیافریند.
  3. مگر شما را یک بار خلق نكردیم؟ پس این را بدانید همان خدایى كه توانسته است شما را یک بار بیافریند به راحتى مى‏تواند دوباره شما را خلق كند و بیافریند. مگر چه تفاوتى بین این دو آفرینش است؟ آیا خدایى كه توانسته است یک بار انسان را خلق كند نمى‏تواند بار دیگر او را بیافریند؟ [مطمئناً آفرینش نخست از آفرینش دوباره سخت‏تر است هر چند سخت بودن براى خدا هرگز مطرح نیست].
  4. دلیل دیگر این كه: اگر به گذشته بنگرید، مى‏بینید كه خداوند متعال بارها و بارها اقوام و گروه‏هاى متعددى را كه از مسیر بندگى او منحرف و در برابر پیامبران و دعوت هدایتگر آن‏ها ایستاده‏اند، پس از اتمام حجت، نابود كرده و از آن‏ها انتقام گرفته است. قدرتى كه مى‏تواند یک قوم و گروه و ملت و نسلى را از بین ببرد، قادر و توانا بر زنده كردن دوباره انسان نیز هست؛ زیرا حیات و مرگ در دست اوست و قدرتى كه قادر به نابودى و مرگ كسى است، قادر به زنده كردن او نیز خواهد بود. از طرف دیگر، قدرتى كه بتواند در این دنیا انتقام بگیرد مى‏تواند بار دیگر انسان را زنده كند و دوباره از او انتقام بگیرد.
  5. دلیل و نشانه‏ى دیگر این كه: [در طول تاریخ] خداوند متعال آنان را كه در مسیر بندگى او قرار داشته و جزو بندگان مخلص او بوده‏اند، نجات داده است؛ مثلاً: وقتى طوفان نوح شروع به وزیدن مى‏كند، خداوند متعال ترتیبى مى‏دهد كه پیامبرش حضرت نوح و مؤمنان همراهش یک كشتى بسازند و خود را با آن نجات دهند. یا آنگاه كه خداوند قصد نابودى قوم عاد را دارد، به پیامبرش هود u و پیروان مؤمنش خبر مى‏دهد كه از میان قوم بیرون رفته تا دچار آن بلا و مصیبتى نشوند كه قرار است قوم سركش عاد با آن نابود شوند و… برنامه‏ى خدا آنگاه كه قصد نابودى فاجران را داشته است چنین بوده كه نخست مؤمنان را از آن بلا و مصیبت آگاه كرده تا از آن فاصله بگیرند. حال، قدرتى كه مى‏تواند یک بار بنده‏ى خود را در برابر آن عذاب هلاک كننده، مورد لطف و عنایت خود قرار دهد یقیناً مى‏تواند بار دیگر او را زنده كند و به او پاداش و جزاى ابدى ببخشد؛ زیرا آن‏چه در دنیا به او بخشیده نسبت به آن‏چه در قیامت به او مى‏بخشد بسیار اندک است.
  6. یكى دیگر از دلایل و نشانه‏هایى كه قرآن در این بخش (قسمت امكان) به آن اشاره مى‏كند این است كه مى‏فرماید: به آسمان‏ها و زمین و آن‏چه مابین آنهاست بنگرید. هر مخلوقى كه مى‏بینید جفت آفریده شده و در مقابل یكدیگر قرار دارند؛ مثلاً: آسمان و زمین، شب و روز، خورشید و ماه. خورشید نور دارد، ماه از خود نورى ندارد. خورشید روز مى‏تابد، ماه شب. آسمان بلند است و زمین پست و هموار. شب تاریک است و روز روشن. شب همه چیز را مى‏پوشاند و روز همه چیز را نمایان مى‏كند. نیز مى‏فرماید: به نر و ماده بنگرید كه در برابر هم قرار دارند. هر آن‏چه به آن آگاهید و هر آن‏چه آگاه نیستید همه جفت آفریده شده‏اند. حال آیا مى‏شود تمام مخلوقات و موجودات و همه چیز جفت آفریده شوند و جفت باشند، اما سرانجامِ انسان این‏گونه نباشد؟! وقتى آسمان و زمین در برابر هم، ماه و خورشید در برابر هم، شب و روز نیز به همین ترتیب، نر و ماده و هر مخلوقى به صورت جفت است، پس باید سرانجام انسان نیز [از این قاعده پیروى كند و] جفت باشد. نمى‏بایستى آنگاه كه مردم مُردند دیگر زنده نشوند و سرانجامشان یكى باشد و نباید از آنان سؤال نشود و نمى‏بایستى همه خوشبخت یا همه بدبخت باشند؛ بلكه باید سرانجام نیز دو گونه باشد؛ همان‏طور كه همه چیز دو گونه است. انسان‏ها باید براساس نوع زندگى دنیایى كه داشته‏اند یا خوشبخت و یا بدبخت باشند.

خداوندى كه قادر و توانا بر آفرینش همه چیز به صورت جفت است مى‏تواند و قادر است كارى كند كه انسان نیز داراى دو نوع سرانجام و سرنوشت باشد؛ سرانجام گروهى خوشبختى و سرانجام گروه دیگر بدبختى.

دلایل و نشانه‏هاى دیگرى نیز وجود دارند كه ذكر این چند مورد كفایت ‏مى‏كند.

انسان در خلال این چند مورد مى‏تواند به این نكته پى ببرد كه زنده شدن پس از مرگ و محاكمه و سؤال و جواب، مى‏تواند وجود داشته باشد و امرى محال نیست و خداوند متعال بر این امر قادر و تواناست([۴]).

– دلایل وجوب

اما دلایل قرآنى مبنى بر وجوب و ضرورت قیامت و زنده شدن دوباره‏ى‏انسان:

  1. خداوند متعال در سوره‏ى «فاتحه» به این مطلب اشاره مى‏كند كه براى رسیدن انسان به كمال مطلوب، خداوند امكانات و نعمت‏هاى زیادى در اختیار او قرار داده و هر آن‏چه او در این زمینه نیاز داشته به او بخشیده و موانع رشدش را نیز برداشته است. پس خدایى كه حكیم است و هرگز كار بیهوده و نابجا انجام نمى‏دهد، همان‏طور كه زمینه‏ى رشد انسان را فراهم كرده است همانگونه نیز، بعد از مدتى، او را مورد بازخواست قرار خواهد داد و از او خواهد پرسید كه آیا از امكانات بخشیده شده استفاده صحیح كرده است یا خیر. اگر انسان دوباره زنده نمى‏شد و روز قیامتى وجود نمى‏داشت – معاذ الله – معنایش این مى‏شد كه همه‏ى كارهاى خدا بیهوده و بى‏حكمت و نابجا مى‏باشند.

بعید است خدایى كه این همه نعمت و امكانات در اختیار انسان قرار داده و خود انسان را نیز با هدف رسیدن به كمال مطلوب آفریده؛ اما انسان از این امكانات در جهت كمال خود استفاده نكند و خداوند نیز او را به حال خود رها كند و او را مورد بازخواست قرار ندهد. هرگز چنین نیست و هرگز خداوند كار بیهوده انجام نمى‏دهد؛ زیرا ذات او از بیهوده‌كارى مبرّا است. هرگز كوچك‏ترین عمل بیهوده‏اى از خداوند سر نمى‏زند؛ چه رسد به چنین كار مهم و سترگى. پس باید روزى بیاید كه انسان دوباره زنده شود و مورد بازخواست و محاكمه قرار گیرد و از او پرسیده شود كه چه كار كرده و چه كار نكرده است. به همین خاطر است كه خداوند متعال در سوره‏ى «فاتحه» پس از ﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٣﴾ مى‏فرماید: ﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ ٤﴾

  1. در بسیارى از آیات قرآن به آمدن و وقوع روز قیامت و ضرورت آن اشاره شده و بر این مطلب تأكید مى‏شود كه، بعید است روزى نیاید كه در آن انسان مورد بازخواست قرار گیرد و در مورد كارهایى كه در دنیا انجام داده محاكمه نشود. براى اثبات چنین مطلبى مى‏فرماید: به باد بنگرید و ببینید كه خداوند چه برنامه‏اى برایش مقرر كرده است. بادها از دریاها بخار را به سمت بالا انتقال مى‏دهند. این بخار دوباره به آب و باران تبدیل مى‏شود، آب و باران به زمین فرود مى‏آیند و باعث جان گرفتن دوباره‏ى زمین مى‏گردند و درختان و گیاهان دوباره سر از زمین بیرون مى‏آورند تا رزق و روزى شما آماده شده و در اختیارتان قرار گیرد و بتوانید با استفاده از آن زندگى كنید. ذاتى كه این‏چنین شما را روزى مى‏دهد و براى روزىِ شما برنامه‏ریزى كرده است، باید بعد از مرگ، دوباره شما را زنده كند و در مورد چگونگى استفاده‏ى از نعمت‏هایش از شما سؤال كند. از چنین ذاتى بعید است كه براى باد برنامه داشته باشد اما براى شما و زندگى شما برنامه‏اى نداشته باشد.
  2. همان‏طور كه قبلاً اشاره شد، قرآن به این مطلب اشاره مى‏كند كه؛ چون هر چیزى جفت آفریده شده و در برابر هم قرار دارند، سرانجام و عاقبت انسان نیز باید دو گونه باشد. نمى‏بایستى همه خوشبخت یا همه بدبخت باشند. نمى‏بایستى كسى زنده نشود و مورد باز خواست قرار نگیرد (در برابر دنیا قیامتى نباشد)، بلكه باید همه زنده شده و مورد سؤال و بازخواست و محاكمه قرار گیرند و سرانجام و عاقبت انسان‏ها نیز باید دو گونه باشد؛ همان‏طور كه همه چیز دو گونه است.

دلایل و نشانه‏هاى بسیارى در این خصوص در قرآن وجود دارند كه اگر بخواهیم همه را بیان كنیم سخن به درازا مى‏كشد. بنابراین به این مقدار كفایت مى‏كنیم و همین مقدار نیز براى آنان كه بخواهند احساس مسؤلیت كنند و در این راه قدم بردارند كافى است.

تفسير سوره‏‌ى  ق

به منظور بهتر روشن شدن آن‏چه بیان شد، به تفسیر یكى دیگر از سوره‏هاى قرآن مى‏پردازیم. امیدواریم خداوند متعال آن را براى هر آن كه خواهان هدایت است، مایه‏ى خیر و افزایش ایمان قرار دهد.

﴿قٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡمَجِيدِ ١﴾ [ق: ۱].

«قاف؛ سوگند به قرآنِ مجید (که محمد، فرستاده‌ی ماست)».

قسم به آن قرآنى كه از تركیب چند كلمه و حروف به وجود آمده و با تناسب خاصى به یكدیگر متصل و مرتبط شده و كلامى مملوّ از خیر و بركت به وجود آورده‏اند؛ كلامى كه اثبات مى‏كند خداوند متعال قادر است و مى‏تواند انسان را دوباره زنده كند و او را به دادگاه خود احضار كند و محاكمه نماید و یقیناً این كار را هم خواهد كرد. این آیات انسان را متوجه این مطلب مى‏كنند كه او در دنیا مورد آزمایش و امتحان خداست و خدا هرگز او را به حال خود رها نكرده، بلكه برنامه‏ى چگونه زیستن را برایش فرستاده و او در برابر خدا، مكلّف است و بعد از مرگ و زنده شدن، به تناسب چگونه زندگى كردنش در دنیا، جزا و پاداش داده خواهد شد. آیاتى كه هر اعتراض و ایرادى را بر این مطلب (روز قیامت و دوباره زنده شدن انسان) رد مى‏كنند و آن را باطل مى‏دانند.

آیاتى كه مردم را خطاب قرار مى‏دهد و مى‏فرماید: هر كه خواهان خیر و دست یابى به حق و واقعیت است، باید به این قرآن ایمان بیاورد و این كتاب براى هدایتش كافى است. اما آیا مردم این‏گونه‏اند و این قرآن را براى خود كافى مى‏دانند؟ و آیا با شنیدن این قرآن ایمان مى‏آورند و تسلیم مى‏شوند و در مسیر بندگى خدا قرار خواهند گرفت؟:

﴿بَلۡ عَجِبُوٓاْ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ﴾ [ق: ۲].

«بلکه کافران از اینکه هشدار‌دهنده‌ای از خودشان برای آنان آمد، تعجب کردند».

خیر [هرگز چنین نیست]، آنان از این كه فردى از خودشان بیاید و اعلان خطر كند و به آنان هشدار دهد و بگوید كه [بیهوده آفریده نشده‏اید بلكه [مسئولیتى هست و قیامتى وجود دارد و روزى خواهد آمد كه مورد بازخواست قرار خواهید گرفت و به دادگاه خدا احضار مى‏شوید، مات و مبهوت شده و در تعجب هستند كه چگونه چنین چیزى ممكن است؟ چگونه ممكن است فردى از خود آن‏ها با خدا تماس داشته باشد و چنین خبرى را از سوى او برایشان بیاورد. [چرا؟ [زیرا خود آن‏ها توانایى چنین ارتباطى را نداشته و چنین تصور مى‏كنند كه كسى هم نمى‏تواند و شایستگى این ارتباط را ندارد. آنان همه را چون خود مى‏بینند. حال وقتى كسى (پیامبر) مى‏آید و به آنان چنین خبرى مى‏دهد و آنان را نسبت به آن‏چه پیش رو دارند هشدار مى‏دهد، هرگز او را تصدیق نمى‏كنند و مى‏گویند: چون تو بشرى هم‏چون ما هستى و ما از چنین مسایلى بى‏خبریم؛ بنابراین هرگز به تو باور نمى‏كنیم و سخنانت را نمى‏پذیریم.

﴿فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ﴾ [ق: ۲]. «پس کافران گفتند: این، چیز عجیبی است»  آنان كه حقّ برایشان روشن شد ولى از پذیرش آن خوددارى كردند و نپذیرفتند و نخواستند در زندگى، حقّ جلوه‏گر شود، گفتند: آن‏چه تو از آن خبر مى‏دهى چیز بسیار عجیب و غیرممكنى است.

﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا﴾ [ق: ۳]. «آیا وقتى مُردیم و به خاک تبدیل شدیم» دوباره زنده مى‏شویم؟ مگر چنین چیزى ممكن است؟ مگر ممكن است زندگى بعد از مرگ دوباره شروع شود؟ وقتى كه مُردیم و به خاک تبدیل شدیم و با خاك‏هاى دیگر مخلوط شدیم، چگونه ذرات اعضاى بدن ما از خاک جدا مى‏شود و از نو آفریده مى‏شویم؟!

﴿ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ [ق: ۳]. چنین چیزى ممكن نیست و بعید است. ممكن نیست دوباره زنده شویم و به دادگاه احضار شویم و مورد بازخواست قرار گیریم.

خداوند پس از بیان موضعگیرى آن‏ها در برابر كلام خدا و دعوت پیامبرش، دست ردّ بر تفكرشان مى‏زند و بیان مى‏كند كه گفتار آن‏ها گمانى بیش نیست و باطل است. در مورد این كه بعد از مردن و تبدیل شدن به خاک و مخلوط شدن با سایر خاك‏ها چگونه اجزایمان از هم جدا مى‏شود، باید گفت:

﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡ﴾ [ق: ۴]. «یقیناً وقتى كه مى‏میرند و زیر زمین قرار مى‏گیرند، ما مى‏دانیم كه زمین چه مقدار از آن‏ها را كم مى‏كند». ما جزء جزء قسمت‏هاى بدنشان را كه به خاک تبدیل مى‏شود به خوبى مى‏شناسیم و كاملاً به آن آگاهیم و هرگز در این خصوص دچار خطا نمى‏شویم. علاوه بر این:

﴿وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ [ق: ۴]. «و نزد ما کتابی است که همه چیز در آن محفوظ و ثبت می‌باشد».  نزد ما كتابى است كه هر آن‏چه از بین رفته و هر آن‏چه ما مى‏دانیم در آن ثبت شده و نگهدارى مى‏شود تا چنین گمان نكنید كه ممكن است چیزى فراموش شود و شاید اشتباهى روى دهد. نیز مى‏دانیم كه چه مقدار از اجزاى بدنشان به خاک تبدیل مى‏شود و هم در كتابى ثبت شده است و این كتاب تا موعد مقرر نگهدارى مى‏شود. پس با این وجود چرا اعتقاد به زنده شدن دوباره برایشان سخت است؟ در جواب مى‏فرماید:

﴿بَلۡ كَذَّبُواْ بِٱلۡحَقِّ لَمَّا جَآءَهُمۡ فَهُمۡ فِيٓ أَمۡرٖ مَّرِيجٍ ٥﴾ [ق: ۵]. «بلکه آنها، حق (قرآن) را هنگامی که به سراغشان آمد، تکذیب کردند؛ و بدین ترتیب در وضعیت آشفته‌ای به‌سر می‌برند» آن‏ها در این مطلب كه ایمان به زنده شدن دوباره سخت است، راست نمى‏گویند؛ زیرا چنین امرى كار سختى نیست و پذیرش آن از سوى انسان سنگین نیست. مشكل آن‏ها چیز دیگرى است. مشكل آن‏ها این است كه در ابتداى امر و بدون تفكر در آن‏چه بیان مى‏شود، حقّ را رد و از آن اعراض كردند و نسبت به آن راه كفر در پیش گرفتند.

مطلب كاملاً روشن است. مشكل این‏جاست كه آنان نمى‏خواهند چنین مطلب كاملاً روشنى را بپذیرند و به آن ایمان آورند. عناد و عدم ایمان آن‏ها به خاطر این نیست كه چنین مسئله‏اى درست نیست و باطل است و نباید به آن اعتقاد و ایمان داشت. مشكل آن‏ها این است كه با ردّ كوركورانه‏ى حق و حقیقت و غافل شدن از آن، در صدد انكارش برآمدند و آن را امرى دروغ و به دور از واقعیت دانستند و با چنین انكارى منحرف شدند و از این كه بتوانند در این مورد درست قضاوت كنند، ناتوانند.

آیا آن‏ها چنین تصور مى‏كنند كه زنده شدن بعد از مرگ امرى محال است؟ – چرا به خود نمى‏آیند؟ – مگر این را فراموش كرده‏اند كه زنده كردن مُرده براى خداوند متعال كار بسیار ساده و آسانى است و جاى كوچك‏ترین شک و تردیدى در این نیست. آنان چون كوركورانه حقّ را تكذیب كردند و قصد داشتند كه آن را نپذیرند، قدرت تمییز را نیز از دست داده و دیگر با نگاه حق‏بینانه و سالم به پدیده‏ها نمى‏نگرند و به آن‏چه در این خصوص بیان مى‏شود، توجه نمى‏كنند؛ در نتیجه نسبت به آن كافر مى‏شوند.

﴿أَفَلَمۡ يَنظُرُوٓاْ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَوۡقَهُمۡ كَيۡفَ بَنَيۡنَٰهَا وَزَيَّنَّٰهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٖ ٦﴾ [ق: ۶]. «آیا به آسمان بالای سرشان نگاه نکرده‌اند که چگونه آن را بنا کرده‌ایم و چگونه آن را آراسته‌ایم و هیچ شکافی در آن نیست». این كه مى‏گویند چگونه پس از مرگ زنده مى‏شویم [و چنین كارى بعید است]، چرا به آسمان نمى‏نگرند؛ آسمانى كه بالاى سرشان است و همه قادر به دیدن آن هستند؟ چرا به آن نمى‏نگرند و در این فكر نمى‏كنند كه ما آن را چگونه بنا كردیم و زینت بخشیدیم به گونه‏اى كه در آن كوچك‏ترین بى‏نظمى مشاهده نمى‏شود؟ به آن نگاه كنید كه چگونه آن را بنا كردیم و چگونه آن را با ستارگان تزیین نمودیم و چگونه آن را محكم ساخته‏ایم. حال در این [مطلب خوب فكر كنید كه] قدرت و ذاتى كه بتواند چنین كارى بكند آیا نمى‏تواند انسان را دوباره زنده كند؟!

﴿وَٱلۡأَرۡضَ مَدَدۡنَٰهَا وَأَلۡقَيۡنَا فِيهَا رَوَٰسِيَ وَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوۡجِۢ بَهِيجٖ ٧﴾ [ق: ۷]. «و زمین را گستردیم و کوه‌های استواری در آن نهادیم و انواع گیاهان باطراوت در آن رویاندیم».

[چرا به زمین نمى‏نگرند و به این فكر نمى‏كنند كه ما] زمین را با آن همه بزرگى و عظمتش گسترانیدیم و آن را صاف و هموار كردیم تا جاى سكونت و استراحت باشد و كوه‌هاى ثابتى روى آن قرار دادیم تا آن را محكم نگه دارند و از هر جفت گیاه و درخت كه براى انسان مفیدند در آن رویاندیم. حال در این [مطلب خوب فكر كنید كه] قدرت و ذاتى كه بتواند زمین را این‏چنین قرار دهد و كوه‏هاى بزرگ را این‏چنین در آن مستقر كند و از هر گیاه و درخت زوجى بیافریند و در آن برویاند، آیا نمى‏تواند انسان را دوباره زنده كند؟!

﴿تَبۡصِرَةٗ وَذِكۡرَىٰ لِكُلِّ عَبۡدٖ مُّنِيبٖ ٨﴾ [ق: ۸]. «تا مایه‌ی بینایی و یادآوری هر بنده‌ی توبه‌کاری باشد که رو به سوی حق می‌نهد».

[چرا چنین كرده‏ایم؟] این كارها را انجام داده‏ایم تا این آیات، بینش‏دهنده و بیداركننده‏ى هر بنده‏اى باشند كه به سوى پروردگار و خداى خود باز مى‏گردد. تا راهنماى آنانى باشند كه حقیقت زنده شدن و قیامت را فراموش مى‏كنند؛ یا در آن دچار شک و تردید مى‏شوند. تا تداعى‏بخش قدرت خداوند مبنى بر زنده كردن دوباره‏ى انسان به ذهن هر بیننده‏اى باشند.

به دلیل دیگرى در این زمینه توجه كنید:

﴿وَنَزَّلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ مُّبَٰرَكٗا فَأَنۢبَتۡنَا بِهِۦ جَنَّٰتٖ وَحَبَّ ٱلۡحَصِيدِ ٩ وَٱلنَّخۡلَ بَاسِقَٰتٖ لَّهَا طَلۡعٞ نَّضِيدٞ ١٠ رِّزۡقٗا لِّلۡعِبَادِ﴾ [ق: ۹- ۱۱]. «و آب پربرکتی از آسمان نازل کردیم و به‌وسیله‌ی آن، باغ‌ها و دانه‌های دروکردنی رویاندیم. و نیز درختان بلند خرما که خوشه‌های متراکمی از میوه دارند. تا روزی بندگان باشد».

﴿وَأَحۡيَيۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗا﴾ [ق: ۱۱]. «و به وسیله‌ی همان آب، زمین مرده را زنده كردیم»، و همان‏طور كه مى‏بینید زمین با درختان و گیاهان مختلف و متنوع زیادى پوشیده شده است.

﴿كَذَٰلِكَ ٱلۡخُرُوجُ﴾ [ق: ۱۱]. [این را بدانید كه] بیرون آمدن و زنده شدن شما از قبرها نیز به همین شكل و به همین سادگى صورت مى‏گیرد. كسى كه توانست از آسمان آب و باران فروفرستد و آن همه گیاه و درخت را با آن برویاند و به آن‏ها حیات ببخشد، مى‏تواند انسان را نیز زنده كند و او را به دادگاه خود احضار نماید.

﴿كَذَّبَتۡ قَبۡلَهُمۡ قَوۡمُ نُوحٖ وَأَصۡحَٰبُ ٱلرَّسِّ وَثَمُودُ ١٢ وَعَادٞ وَفِرۡعَوۡنُ وَإِخۡوَٰنُ لُوطٖ ١٣ وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡأَيۡكَةِ وَقَوۡمُ تُبَّعٖۚ كُلّٞ كَذَّبَ ٱلرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ ١٤﴾ [ق: ۱۲- ۱۴]. «پیش از اینها، قوم نوح و اهالی «رس» و قوم ثمود، (پیامبرانشان را) تکذیب کردند. و نیز قوم عاد و فرعون و قوم لوط. و همین‌طور اهالی «ایکه» و قوم «تبّع» (ملوک یمن) همگی پیامبران را تکذیب کردند؛ پس وعده‌ی عذابم درباره‌ی آنان تحقق یافت» همه‏ى آن‏ها گفتند: زنده شدن پس از مرگ و محاكمه و حساب و كتاب، همه دروغ است و پیامبرانشان را تكذیب كردند. آن‏ها هم‏چون گروه‏هایى بودند كه امروز به این مسئله ایمان ندارند و آن را تكذیب مى‏كنند؛ اما آن‏چه وعده داده بودیم و آن‏چه آن‏ها را به آن تهدید مى‏كردیم به اجرا در آمد و صحت ادعاى ما برایشان به اثبات رسید و به سزاى تكذیبشان رسیدند.

آن‏چه از نابودى اقوام گذشته گفته شد، دلیلى دیگر بر اثبات روز قیامت و زنده شدن دوباره‏ى انسان است؛ زیرا خدایى كه قادر و توانا بر انتقام از آنانى است كه در مسیر بندگى او قرار ندارند و مى‏تواند آن‏ها را نابود كند، بار دیگر نیز مى‏تواند از آنان انتقام بگیرد و آنان را دچار عذاب كند.

﴿أَفَعَيِينَا بِٱلۡخَلۡقِ ٱلۡأَوَّلِ﴾ [ق: ۱۵]. «آیا مگر ما از آفرینش نخستین عاجز و درمانده شدیم؟» راستى چرا به قدرت ما در این خصوص ایمان ندارید؟ چرا باور نمى‏كنید كه مى‏توانیم بار دیگر شما را زنده كنیم؟ آیا از خلق و آفرینش نخست عاجز ماندیم؟ مگر بار نخست شما را نیافریدیم؟ چگونه بر آفرینش نخست توانا بودیم؛ اما نمى‏توانیم بار دوم شما را بیافرینیم؟ مطمئن باشید كه خداوند وقتى قادر بر آفرینش نخست شما بوده است، قادر بر آفرینش دوباره‏ى شما نیز هست و این مطلب، بسیار بدیهى و روشن است و شایسته نیست كه انسان نسبت به آن شک كند و به آن ایمان نیاورد.

 مشكل كجاست؟

﴿بَلۡ هُمۡ فِي لَبۡسٖ مِّنۡ خَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾ [ق: ۱۵]. «بلکه آنان باز هم نسبت به آفرینش نو (و دوباره) در شک و تردیدند». عامل اصلى و مسئله‏اى كه در این خصوص آن‏ها را دچار مشكل كرده است، پذیرش و باور به آفرینش دوباره‏ى انسان و زنده شدن دوباره‏ى اوست. آن‏ها به خوبى مى‏دانند كه آفرینش و زنده شدن دوباره‏ى انسان هم‏چون آفرینش نخست اوست، نیز مى‏دانند كه خداوند مى‏تواند آن‏ها را دوباره بیافریند؛ اما وجود چنین امرى و پذیرش وقوع آن برایشان سخت است؛ زیرا چنین چیزى را تا كنون ندیده‏اند پس نمى‏توانند آن را بپذیرند و در نتیجه آن را محال مى‏دانند.

عدم ایمان به این مسئله نه به این خاطر است كه خداوند نمى‏تواند آن را انجام دهد؛ بلكه به خاطر این است كه چیز جدید و تازه‏اى است و آنان به چیزهاى تازه عادت ندارند. این حالت و وضعیت انسانى است كه فقط به چیزهاى اطراف خود عادت كرده و به آن خو گرفته است و چنین تصور مى‏كند كه غیر از این مسایل چیز دیگرى وجود ندارد. به همین خاطر است كه موضع‏گیرى اولیه‏ى او در برخورد با هر چیز تازه‏اى، «انكار و تكذیب» آن است. این‏جاست كه چنین حقیقتى را تكذیب و انكار مى‏كنند.

كسى كه حركت چیز بزرگى در آسمان را ندیده باشد، ابتدا در مقابل شنیدن چنین خبرى، بدون درنگ در امكان یا عدم امكان آن و بررسى و وارسى مطلب، فوراً آن را انكار مى‏كند؛ زیرا چیز تازه‏اى است و جزو چیزهایى نیست كه او به آن‏ها عادت دارد. اما پس از دیدن یک هواپیما/ طیاره در آسمان، وجود چنین امرى را ممكن مى‏داند. سایر پدیده‏ها نیز این‏گونه هستند.

از مجموع آن‏چه بیان شد به وضوح روشن شد كه خداوند متعال به آسانى مى‏تواند انسان را دوباره زنده كند و به دادگاه احضار نماید، و او را مورد بازخواست قرار دهد و سرانجام به تناسب آن‏چه در دنیا انجام داده است او را به جزا یا سزاى شایسته‏ى خود برساند.

حال به این مطلب اشاره كنیم كه وضعیت انسان در این زندگى چگونه است؟ انسان چگونه آزمایش و امتحان مى‏شود و در برابر خداوند چه مسئولیتى دارد؟

﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ وَنَعۡلَمُ مَا تُوَسۡوِسُ بِهِۦ نَفۡسُهُۥۖ وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ١٦﴾ [ق: ۱۶]. «همانا ما انسان را آفریدیم و [به خوبى] مى‏دانیم كه نفسش چه چیزى به او وسوسه مى‏كند و ما از رگ گردنش به او نزدیك‌تریم»؛ یعنى ما از تمامى احوال و اوضاع و حركات و سكنات انسان با خبریم و هیچ چیز او از ما پوشیده نیست. ما از هر نزدیكى به انسان نزدیك‏تریم. وضعیت انسان در برابر خداوند متعال این‏گونه است و این‏گونه امتحان و آزمایش مى‏شود:

﴿إِذۡ يَتَلَقَّى ٱلۡمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ قَعِيدٞ ١٧﴾ [ق: ۱۷]. «هنگامى كه دو نفر دریافت‏كننده یكى در سمت راست و دیگرى در سمت چپ انسان، نشسته‏اند» و هر چه از انسان صادر مى‏شود و هر چه انجام مى‏دهد، ثبت و ضبط مى‏كنند و مى‏نویسند [در آن هنگام ما از همه چیز و همه كس به او نزدیک‏تریم].

خداوند متعال علاوه بر این كه خود بر تمام اعمال و گفتار انسان آگاه است، به منظور تكمیل پرونده‏ى انسان و جلوگیرى از هر گونه اعتراضى از سوى او در روز محاكمه و دادگاه، براى تک تک افراد، دو مأمور قرار داده است كه همیشه با او همنشین باشند و هر چیزى كه از او سر مى‏زند، ثبت كنند، تا در قیامت بر اساس همان نوشته‏ها محاكمه شود و این‏گونه جلو هر گونه اعتراضى گرفته شود:

﴿مَّا يَلۡفِظُ مِن قَوۡلٍ إِلَّا لَدَيۡهِ رَقِيبٌ عَتِيدٞ ١٨﴾ [ق: ۱۸]. هیچ سخنى از دهان انسان بیرون نمى‏آید مگر این كه مأمور ویژه‏ى او كه پیوسته مواظبش است و آماده‏ى ثبت اعمال و گفتار اوست، آن را مى‏نویسد.

فهم چنین مطلبى، به تنهایى، براى بیدارى انسان از خواب غفلت كافى است. كافى است كه انسان به خود بیاید و مواظب گفتار و كردار خود باشد و این را بداند كه كوچك‏ترین حرفى، خیر یا شر، كه از دهانش بیرون مى‏آید [یا كوچك‏ترین عملى كه از او سر مى‏زند]، نگهبان و مراقب‏هاى مخصوص او، آن را ثبت مى‏كنند.

تا این‏جا هر آن‏چه بیان شد در مورد زندگى دنیایى انسان است و این كه دو فرشته مراقب اعمال و كردار او هستند و هر چه از او سر بزند ثبت و ضبط مى‏كننداما آن‏گاه كه زندگى به پایان مى‏رسد:

﴿وَجَآءَتۡ سَكۡرَةُ ٱلۡمَوۡتِ بِٱلۡحَقِّۖ ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنۡهُ تَحِيدُ ١٩﴾ [ق: ۱۹]. «و سختی مرگ، به‌راستی (و با آشکار شدن حقایق اخروی) فرا می‌رسد (و گفته می‌شود: ای انسان!) این، همان چیزی است که از آن می‌گریختی». مرگ به سویش خواهد آمد و دریچه‏اى به سوى آن واقعیتى خواهد بود كه قبلاً به آن تذكر داده شد (یعنى واقعیت قیامت و زنده شدن دوباره‏ى او). سختى جان دادن، او را مدهوش مى‏كند. مرگ به او خواهد گفت كه آن‏گونه نیست كه فكر مى‏كردى. ببین این همان چیزى است كه از آن فرار مى‏كردى و نمى‏خواستى با آن روبرو شوى. این همان چیزى است كه خود را برایش آماده نكردى و در برابر آن هرگز احساس مسئولیت نكردى و هرگز گمان نمى‏كردى كه براى آغاز آن (روز قیامت و محاكمه و دادگاه) مقدمه‏هایى باشد:

﴿ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنۡهُ تَحِيدُ﴾ y [ق: ۱۹].

﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِۚ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡوَعِيدِ ٢٠﴾ [ق: ۲۰].

«و در «صور» دمیده می‌شود؛ آن (روز)، روز تحقق وعده‌های عذاب است».

براى بار دوم در شیپور دمیده مى‏شود تا همه زنده شوند. در این‏جا به نخستین دمیدن در شیپور و این كه در فاصله‏ى مرگ تا دومین دمیدن چه اتفاقاتى مى‏افتد، اشاره نشده است. آیه به این مطلب اشاره مى‏كند كه براى بار دوم در شیپور دمیده مى‏شود تا همه زنده شوند و از قبرها بیرون آیند. آن روز، روز تحقق بیم دادن‏ها و تهدیدهاست. روز تحقق آن‏چه وعده داده بودیم. روز تحقق جزا و سزاى كارهایى است كه انسان در دنیا انجام داده است.

حال نگاهى به اتفاقاتى داشته باشیم كه انسان بعد از زنده شدن پیش روى دارد:

﴿وَجَآءَتۡ كُلُّ نَفۡسٖ مَّعَهَا سَآئِقٞ وَشَهِيدٞ ٢١ لَّقَدۡ كُنتَ فِي غَفۡلَةٖ مِّنۡ هَٰذَا فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلۡيَوۡمَ حَدِيدٞ ٢٢﴾ [ق: ۲۱- ۲۲]. «و هر شخصی در حالی (به میدان حشر) می‌آید که یک سوق‌دهنده (که او را به میدان محشر می‌راند) و یک شاهد (که بر اعمالش گواهی می‌دهد) با اوست. (به او می‌گویند: ) بی‌گمان تو از این (روز وحشتناک) غافل بودی و ما، پرده از چشم تو کنار زدیم و چشم تو امروز تیزبین است».

و هر كس [به سوى دادگاه خدا [آمد دو نفر او را همراهى مى‏كنند؛ یكى [دستش را گرفته و به سوى دادگاه [رهبریش مى‏كند و دیگرى شاهد و گواهى است كه همراه او آمده تا بر آن‏چه او انجام داده یا نداده شهادت بدهد. دقیقاً همانند آن چیزى كه در دادگاههاى دنیا مرسوم است. در دنیا چنین مرسوم است كه دو نفر، مجرم را به دادگاه مى‏برند؛ یكى پرونده‏ى او را با خود حمل مى‏كند و دیگرى، در حالى كه دستبندى به دستش زده، او را به سوى دادگاه رهبرى مى‏كند. در قیامت نیز وضعیت این‏گونه است. این دو فرشته مأمور خداوند هستند. وقتى فرد مجرم به دادگاه مى‏رسد [و در جایگاه مخصوص مستقر مى‏شود [این‏چنین مورد خطاب قرار داده مى‏شود كه: هان! راستى هرگز در فكر چنین لحظه‏اى نبودى و اصلاً به آن اعتقاد نداشتى؟ هرگز گمان نمى‏كردى كه چنین روزى خواهد آمد؟ تو نسبت به این روز و آن‏چه پیش آمده كاملاً در غفلت به سر مى‏بردى و پرده‏اى از غفلت بر بینائى‏ات زده شده بود و واقعیت‏ها را نمى‏دیدى؛ اما امروز ببین كه چگونه پرده‏ى غفلت را از روى چشمانت برداشته‏ایم. ببین كه چشمانت چگونه تیز شده و چگونه واقعیت‏ها را مى‏بینند. تو امروز با چشم‏هاى خود و به‏طور یقین مى‏بینى كه چه در انتظارت است و چه چیزى اتفاق افتاده و قرار است اتفاق بیفتد.

از سیاق آیات بعدى چنین بر مى‏آید كه فرد مجرم [علاوه بر آن دو فرشته‏ى همراه]، فرد دیگرى نیز با اوست. این فرد كیست؟ در پاسخ به این پرسش باید بگوییم: خداوند متعال چنین وعده داده كه وقتى انسان از راه راست منحرف شد، یكى از لشكریان ابلیس را قرین او مى‏كند تا او را بیشتر به گمراهى و ضلالت بكشاند. عكس این مسئله در مورد بنده‏ى خدا و فرد مؤمن نیز صادق است. خداوند فرشته‏اى را مأمور همراهى با فرد مؤمن مى‏كند تا در تمامى مراحل او را پشتیبانى كرده و در راه مستقیمى كه بر آن قرار دارد و در آن گام بر مى‏دارد تقویت كند. پس فرد همراه و قرین مجرم همان شیطانى است كه خداوند در دنیا او را قرین و همدمش كرده بود.

هنگام شروع شدن دادگاه، همراه و قرین فرد مجرم (شیطان) كه بسیار بى‏شرم و بى‏حیاست، شروع به صحبت مى‏كند و مى‏گوید:

﴿وَقَالَ قَرِينُهُۥ هَٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ ٢٣﴾ [ق: ۲۳]. «و همراهش می‌گوید: این، عمل اوست که و نزد من، آماده است». من این فرد را آماده كرده‏ام تا او را به جهنم بیندازید. این شیطان بدبخت و بى‏چاره از این غافل است كه خودش نیز باید به جهنم برود و همان‏طور كه در دنیا همراه و قرین او بوده است در جهنم نیز باید قرینش باشد. او در كمال پُر رویى و بى‏شرمى مى‏گوید: من این فرد را آماده كرده‏ام تا او را در جهنم بیندازید. او نمى‏داند كه لحظه‏اى دیگر فرمان رفتن به جهنم براى او نیز صادر خواهد شد.

﴿أَلۡقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٖ ٢٤ مَّنَّاعٖ لِّلۡخَيۡرِ مُعۡتَدٖ مُّرِيبٍ ٢٥ ٱلَّذِي جَعَلَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾ [ق: ۲۴- ۲۶]. «(به آن دو فرشته فرمان می‌رسد:) هر ناسپاس سرکشی را در دوزخ بیندازید. هر کسی که به‌شدت از خیر دریغ می‌کرد و تجاوزکار و شکاک بود. همان کسی که معبود دیگری با الله قرار داد؛ پس او را در عذاب سخت بیندازید».

خداوند به آن دو فرشته دستور مى‏دهد كه: هر كس [در دنیا [حق را بسیار به دست فراموشى مى‏سپرد و به آن همه نشانه‏ها و آیاتى كه در آسمان‏ها و زمین وجود داشت و دلایلى بر وجود قیامت و زنده شدن دوباره‏ى انسان و محاسبه و محاكمه او بودند، نمى‏نگریست و در نتیجه از پذیرش حقّ و قبول واقعیت سر باز مى‏زد و تنها به چیزهایى معتقد بود كه با آن‏ها عادت كرده و خو گرفته بود، به جهنم بیندازید. به جهنم در آورید هر آن كه مازاد بر نیازش را نزد خود نگه مى‏داشت تا به دست نیازمندان نرسد. به جهنم بیندازید هر آن كه از دایره‏ى بندگى خدا و مسئولیت خود پا فراتر گذاشته و هرگز حاضر نبود در برابر خدا احساس مسئولیت كند. به جهنم بیندازید هر آن كه نسبت به خدا و روز قیامت و زنده شدن دوباره‏ى انسان متردد بود و هرگز حاضر نبود در برابر این مسایل احساس مسئولیت كند و اگر گاه‌گاهى و لحظاتى به قیامت هم فكر مى‏كرد و به زنده شدن و مسأله‏ى محاكمه و دادگاهى معتقد مى‏شد، این اعتقاد هیچ سودى به حال او نداشت؛ زیرا حالت‏هایى زودگذر بودند.

به جهنم در آورید هر آن كه خدایى جز «الله» را به فرمانروایى گرفته و غیر او را فریادرس خود قرار داده است.

پذیرش كسى غیر از خدا به فرمانروایى و فریادرسى عاملى جز عدم ایمان به قیامت و عدم ترس از آن روز و در نتیجه عدم احساس مسؤلیت نمى‏تواند باشد. چنین افراد مجرمى چون به قیامت ایمان نداشتند، افرادى را به عنوان فرمانروا و فریادرس خود گرفته و در مشكلات به آن‏ها پناه مى‏بردند.

﴿فَأَلۡقِيَاهُ فِي ٱلۡعَذَابِ ٱلشَّدِيدِ﴾ [ق: ۲۶]. «چنین مجرم [و مجرمانى چون او] را در شكنجه بسیار سخت بیندازید».

پس از صدور چنین فرمان و حكمى، آن شیطانِ همراه و قرین آن مجرم، به خود آمده و از خواب غفلت بیدار مى‏شود و متوجه مى‏شود كه حكم علیه او نیز هست و او نیز باید وارد جهنم شود، پس شروع به معذرت خواهى و اظهار بى‌گناهى و طلب مغفرت مى‏كند:

﴿قَالَ قَرِينُهُۥ رَبَّنَا مَآ أَطۡغَيۡتُهُۥ وَلَٰكِن كَانَ فِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٖ ٢٧﴾ [ق: ۲۷]. «و (شیطان) همراهش می‌گوید: پروردگارا! من، او را به سرکشی وانداشتم؛ او، خود در گمراهی دور و درازی بود». او مى‏گوید: پروردگارا! اى صاحب و مالک من! من این مجرم را به انحراف از مسیر بندگى تو وادار نكردم. او خود از مسیر بندگى منحرف شد و راه گمراهى را در پیش گرفت و از مسیر هدایت فاصله گرفت. او اگر خود منحرف نمى‏شد كارى از دست من بر نمى‏آمد. او اگر خود راه انحراف را در پیش نمى‏گرفت من كه قدرت منحرف كردن او را نداشتم؟ پس چرا فرمان جهنم رفتن من را نیز صادر مى‏كنى؟ آن‏چه مشخص است این كه چنین شیطانى دروغ مى‏گوید؛ زیرا در انحراف این مجرم او نیز مقصر است. خداوند در جواب معذرت خواهى‏هاى این شیطان، مى‏فرماید:

﴿قَالَ لَا تَخۡتَصِمُواْ لَدَيَّ وَقَدۡ قَدَّمۡتُ إِلَيۡكُم بِٱلۡوَعِيدِ ٢٨﴾ [ق: ۲۸]. «(پروردگار) می‌فرماید: نزد من ستیز و کشمکش نکنید؛ بی‌گمان پیش از این به شما هشدار داده بودم».

نزد من كشمكش و جنگ و دعوا و داد و فریاد و این كه مقصر كیست راه نیندازید. امروز و این دادگاه نه جاى این حرف‏هاست و نه زمان آن. من قبلاً شما را از چنین روزى ترساندم و از این كه چنین خطرى شما را تهدید مى‏كند بر حذر داشتم و به شما گفتم كه اگر در دنیا اعمال خود را اصلاح نكنید، در آخرت كه امروز باشد گرفتار عذاب و سزاى اعمالتان خواهید شد. امروز فرصت از دست رفته است و هیچ عذر و بهانه‏اى پذیرفته نیست. حكم صادر شده و باید به اجرا در آید؛ زیرا:

﴿مَا يُبَدَّلُ ٱلۡقَوۡلُ لَدَيَّ وَمَآ أَنَا۠ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ ٢٩﴾ [ق: ۲۹]. «حکم من، تغییر نمی‌کند و من در حق بندگان ستمکار نیستم». سخن من و حكم و دستورى كه داده‏ام غیر قابل تغییر است. تصمیم چنین است كه هر مجرمى كه مرتكب چنان جرم‏هایى شده است، باید به جهنم در آید، پس جاى التماس و عذرى نمى‏ماند. [این را نیز بدانید كه] من هرگز به بندگان ظلم نمى‏كنم. [این را بدانید] هر كه به جهنم در آید خود به خویش ظلم كرده است. ما اگر فردى را بدون هیچ گناهى به جهنم بیندازیم و چنین مقرر مى‏كردیم، در آن صورت واقعاً ظلم زیادى انجام مى‏شد و صفت ظلّام)بسیار ستمگر) بر من اطلاق مى‏گردید؛ اما هرگز این‏گونه نیست. اگر بندگان مجرم و عاصى به جهنم مى‏روند، مقصر اصلى خود آن‏ها هستند نه من.

﴿يَوۡمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ ٱمۡتَلَأۡتِ وَتَقُولُ هَلۡ مِن مَّزِيدٖ ٣٠﴾ [ق: ۳۰]. «روزی که به دوزخ می‌گو‌ییم: آیا پُر شدی؟ و (دوزخ می‌گوید): «آیا افزون بر این هم هست»؟ روزى كه ما به جهنم مى‏گوییم: آیا پُر شدى؟ – یعنى تصمیم ما بر این است كه آن را پُر كنیم.- او نیز در جواب مى‏گوید: آیا باز هم هست؟ اگر باز هم هست بفرستید. جهنم هم عصبانى شده و قرارش بر این است كه كم‏ترین جاى ممكن را خالى نگذارد. آن‏قدر در آن مى‏افكنیم تا پُر شود.

آن‏چه بیان شد سرنوشت و سرانجام آنانى بود كه به روز قیامت ایمان ندارند و از مسیر بندگى خدا منحرف شده‏اند. در مقابل این گروه، افرادى نیز هستند كه به روز قیامت ایمان داشته و چنین معتقدند كه خداوند متعال مى‏تواند انسان را دوباره زنده كند و این كار را نیز یقیناً انجام خواهد داد و او را به دادگاه احضار و محاكمه خواهد كرد و به تناسب اعمالى كه در دنیا انجام داده پاداش یا سزا خواهد داد.

اكنون ببینیم، در قیامت، وضعیت این گروه مؤمن چگونه است:

﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ غَيۡرَ بَعِيدٍ ٣١﴾ [ق: ۳۱]. «و بهشت به پرهیزکاران نزدیک می‌شود و (از آنان) دور نیست». و به بهشت افتخار داده شد كه به پرهیزكاران نزدیک گردانده شود؛ آنان كه برنامه و كارشان در دنیا همیشه چنین بود كه از هر آن‏چه خداوند دوست نداشت، دورى مى‏كردند. بهشت به گونه‏اى به آنان نزدیک شده كه فاصله‏ى چندانى با آنان ندارد.

این كه فرمود: به بهشت افتخار داده شد كه به پرهیزكاران نزدیک گردانده شود، مطلب بسیار مهمى است. نزدیک شدن بهشت به متقین براى بهشت، مایه‏ى افتخار است!!

﴿هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٖ ٣٢﴾ [ق: ۳۲]. «(به آنان می‌گویند:) این، همان وعده‌ای است که برای هر توبه‌کار باتقوایی به شما داده می‌شد».

به آنان (متقین) گفته مى‏شود: این همان چیزى است كه به شما وعده داده مى‏شد. این بهشت مأواى هر فردى است كه در دنیا مدام به سوى پروردگارش برگشته است. فردى كه اگر لحظاتى دچار غفلت یا گناه و اشتباه و خطایى شده فوراً به سوى پروردگارش برگشته و خود را از آن غفلت و گناه نجات داده است.

«حفیظ» به كسى گفته مى‏شود كه همیشه مراقب خود بوده و از این كه دچار انحراف شود و همراه و همگام شیطان باشد، خوددارى كرده است. این بهشت مأواى كسى است كه:

﴿مَّنۡ خَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾ [ق: ۳۳]. قبل از دیدن عذاب خداوندِ رحمن، از آن ترسیده و نسبت به خداوند احساس مسئولیت كرده است و:

﴿وَجَآءَ بِقَلۡبٖ مُّنِيبٍ﴾ [ق: ۳۳]. با دلى منیب (توبه‌كار و همیشه رجعت كننده) به سوى خداى مهربان آمده است. پس:

﴿ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٖۖ﴾ [ق: ۳۴]. به آنان گفته مى‏شود: وارد بهشت شوید و به سلامت داخل آن گردید. خیالتان از هر گونه سختى و ناراحتى و وجود هر مشكلى راحت باشد و از هیچ بلا و آفت و مصیبتى هراس نداشته باشید.

﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُلُودِ﴾ [ق: ۳۴]. آن روز، روز جاودانى و همیشگى است. روزى است كه با ورود به بهشت دیگر برگشت و بیرون آمدنى وجود ندارد.

﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ ٣٥﴾ [ق: ۳۵]. «هر چیزى كه در بهشت بخواهند برایشان آماده مى‏شود (و در آن‏جا درخواست هر چیزى بكنند برایشان حاضر مى‏شود) و از طرف ما (خداوند) نیز بیشتر (از آن‏چه درخواست مى‏كنند برایشان) آماده مى‏شود». یعنى چیزهایى علاوه بر آن‏چه آنان مى‏خواهند به آنان داده مى‏شود. پاداش‏هاى بس مهمى برایشان فراهم مى‏شود؛ پاداش‏هایى كه از وجودشان بى‏خبرند؛ چرا كه اگر با خبر بودند حتماً درخواست مى‏كردند. پاداشى چون رضایت خداوند و خشنودى او كه از همه‏ى نعمت‏هاى بهشتى بزرگ‏تر و مهم‏تر است.

به این ترتیب وضعیت انسان پس از مرگ و این كه در دنیا همیشه مورد امتحان و آزمایش خداست، و سرانجامش نیز یا بهشت است یا جهنم، روشن شد.

در این‏جا به این نكته هم اشاره كنیم كه هر كس از مسیر بندگى خدا منحرف شود یا در مسیر بندگى خدا قرار گیرد، علاوه بر سزا یا پاداش و جزاى قیامت، در همین دنیا نیز به نتایج اعمالش خواهد رسید و عواقب آن را خواهد دید:

﴿وَكَمۡ أَهۡلَكۡنَا قَبۡلَهُم مِّن قَرۡنٍ هُمۡ أَشَدُّ مِنۡهُم بَطۡشٗا فَنَقَّبُواْ فِي ٱلۡبِلَٰدِ هَلۡ مِن مَّحِيصٍ٣٦﴾ [ق: ۳۶]. «و چه بسیار نسل‌هایی که پیش از آنان، هلاک کردیم؛ نسل‌هایی که نیرومند‌تر بودند و در شهرها و مناطق مختلف به سیر و کاوش پرداختند؛ ولی آیا گریزگاهی یافتند؟» قبل از آنان اقوامى را همزمان نابود كردیم كه از نظر قدرت حمله به دیگران بسیار قوى‏تر از این‏ها (مخاطبان اولیه‏ى قرآن) بودند. این‏ها چنین تصور نكنند كه نابود شدگان پیشین، ضعیف و ناتوان بوده یا امكاناتى نداشتند تا خود را از عذاب ما حفظ كنند. خیر، آنان از اینان بسیار قدرتمندتر بودند. وقتى قصد نابودى‏شان را كردیم فوراً نابودشان كردیم. در هنگام نابودى به این طرف و آن طرف فرار مى‏كردند و با خود مى‏گفتند: اى كاش جایى مى‏بود و راه فرارى وجود مى‏داشت كه از طریق آن فرار كنیم و از این عذاب خود را نجات دهیم. آن‏ها براى نجات از عذاب تلاش كردند، اما نتوانستند و سرانجام گرفتار آن شده و نابود شدند. بنابراین با توجه به آن‏چه گفته شد، در دنیا، علاوه بر قیامت، از آنان كه از مسیر بندگى خدا منحرف مى‏شوند انتقام گرفته مى‏شود.

﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكۡرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ أَوۡ أَلۡقَى ٱلسَّمۡعَ وَهُوَ شَهِيدٞ ٣٧﴾ [ق: ۳۷]. «به‌راستی در سرگذشت پیشینیان، پند و عبرتی برای کسی است که عقل دارد یا با حضور (جان و دل، به حقایق و پندها) گوش می‌سپارد».

دلایل و نشانه‏هاى ارائه شده تا جایى كه فرمود: ﴿بَلۡ هُمۡ فِي لَبۡسٖ مِّنۡ خَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾ [ق: ۱۵].  «بلکه آنان باز هم نسبت به آفرینش نو (و دوباره) در شک و تردیدند» به «دل» مربوط مى‏شود. در این قسمت پذیرش دلایل ارائه شده مبنى بر قدرت خداوند متعال در زنده كردن دوباره‏ى انسان و این كه چنین كارى حتماً صورت خواهد گرفت، كار دل است و ایمان به آن كار «قلب» مى‏باشد.

از آیه‏ى مذكور (آیه ى ۱۵) به بعد كه به بیان آفرینش انسان مى‏پردازد و این كه خداوند از درون و بیرون انسان آگاه است و انسان از سوى دو فرشته تحت نظر مى‏باشد و… مسایلى است مربوط به گوش (سمع). كسى كه در كمال هوشیارى و دقت كامل به آن سخنان گوش دهد و به آن‏ها توجه كند، براى آگاهى از سرانجامش و این كه مسئولیتى دارد و قیامتى هست و او نیز باید خود را براى آن روز آماده كند، كافى است.

به این ترتیب روشن شد كه زنده شدن پس از مرگ حق است و سرانجامِ افرادى كه به آن ایمان دارند، خوشبختى است و غیر آن‏ها سرنوشتى جز بدبختى ندارند.

بعد از بیان تمامى آیات و دلایل مبنى بر وجود قیامت و زنده شدن دوباره‏ى انسان و سرانجام او، برخى راه و مسیر بندگى خدا را انتخاب مى‏كنند و در آن گام بر مى‏دارند و برخى نیز مسیر گمراهى را انتخاب مى‏كنند. خداوند متعال در ادامه‏ى آیات، گروه اخیر را متوجه نكات دیگر و آیات دیگر مى‏كند و مى‏فرماید:

﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٖ ٣٨﴾ [ق:۳۸]. «و آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آنهاست، در شش روز آفریدیم و خستگی و رنجی به ما نرسید».  حال كسى كه داراى چنین قدرتى باشد یقیناً به سادگى مى‏تواند انسان را دوباره زنده كند. پس شک و تردید و عدم ایمان به این مطلب كارى است بى‏مورد.

[اى پیامبر!]

﴿فَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ﴾ [ق: ۳۹]. در برابر آن‏چه [این بى باوران با وجود آن همه دلایل روشن مى‏گویند] صبر و تحمل كن. تو از آن‏چه مى‏گویند ناراحت مباش و صبر و تحمل كن و خود را به گفته‏هاى آن‏ها مشغول مكن. تو مشغول كار دیگرى باش. مشغول اداى وظیفه‌ی خود باش. تو با دعوت آن‏ها و بیان حقایق، وظیفه‏ى خود را نسبت به آنان انجام دادى و دیگر در برابر آن‏ها مسئول نیستى؛ حال مشغول انجام وظیفه‏ى خود باش:

﴿وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ قَبۡلَ طُلُوعِ ٱلشَّمۡسِ وَقَبۡلَ ٱلۡغُرُوبِ ٣٩ وَمِنَ ٱلَّيۡلِ فَسَبِّحۡهُ وَأَدۡبَٰرَ ٱلسُّجُودِ ٤٠﴾ [ق: ۳۹- ۴۰].  «و پروردگارت را پیش از طلوع خورشید و قبل از غروب، با حمد و ستایش به‌پاکی یاد کن. و در پاسی از شب و پس از سجده‌ها(ی نماز) او را به‌پاکی یاد نما».

[اى پیامبر!]در مواقعى كه ذكر خواهد شد تسبیح و حمد كن. تسبیح كن، یعنى از هر آن‏چه نابجا و نادرست است، بپرهیز. از هر فكر و كار و گفتار ناشایست و ناپسندى دورى كن. حمد كن، یعنى مشغول انجام هر آن‏چه شایسته و پسندیده است باش. تو با چنین رفتارى دلالت بر پاكى و بى‏عیب و نقص بودن پروردگارت مى‏كنى؛ زیرا تو آفریده و مخلوق او هستى و این‏گونه خلق شده‏اى كه میل به سوى خوبى‏ها داشته و از بدى‏ها بپرهیزى. تو با چنین رفتارى در واقع از پروردگار خود قدردانى مى‏كنى. تو پروردگارت را قبل از بیرون آمدن خورشید (در نماز صبح) و قبل از غروب آن (نماز ظهر و عصر) تسبیح و حمد كن. علاوه بر زمان‏هاى ذكر شده، در قسمتى از شب نیز او را تسبیح كن (در نماز مغرب یا عشاء یا نماز شب یعنى وتر یا تهجد كه شامل یک تا یازده ركعت مى‏باشد و قبل از خوابیدن یا در نیمه‏هاى شب و یا آخر شب خوانده مى‏شود).

﴿وَأَدۡبَٰرَ ٱلسُّجُودِ﴾ [ق: ۴۰]. و پس از سجود [خدا را تسبیح كن].

زمان «سجود» از ظهر هر روز یعنى با آغاز نماز ظهر، شروع مى‏شود تا پایان نمازهاى عصر، مغرب، عشاء، وتر و نماز صبح. پس از طلوع خورشید دیگر زمان سجود تمام مى‏شود و وقت كار و تلاش روزانه (امرار معاش) است. در زمان كسب و كار نیز (ادبار سجود) با گفتار و كردارت خدا را تسبیح كن و از هر آن‏چه نادرست است دورى و هر آن‏چه درست است را انجام بده و اینچنین وضعیت و حال و احوال خود را تغییر بده. مثلاً با كلمات و اذكارى چون «سُبحانَ اللَّه» یا… خدا را یاد كن و… و منتظر روز قیامت باش و تا آمدن آن روز مشغول انجام وظیفه‏ى بندگى خود باش:

﴿وَٱسۡتَمِعۡ يَوۡمَ يُنَادِ ٱلۡمُنَادِ مِن مَّكَانٖ قَرِيبٖ ٤١ يَوۡمَ يَسۡمَعُونَ ٱلصَّيۡحَةَ بِٱلۡحَقِّۚ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُرُوجِ ٤٢ إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِۦ وَنُمِيتُ وَإِلَيۡنَا ٱلۡمَصِيرُ ٤٣ يَوۡمَ تَشَقَّقُ ٱلۡأَرۡضُ عَنۡهُمۡ سِرَاعٗاۚ ذَٰلِكَ حَشۡرٌ عَلَيۡنَا يَسِيرٞ ٤٤ نَّحۡنُ أَعۡلَمُ بِمَا يَقُولُونَۖ وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِجَبَّارٖۖ فَذَكِّرۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ ٤٥﴾ [ق: ۴۱- ۴۵]([۵]). «و گوش به ندای روزی باش که ندادهنده از مکان نزدیکی ندا می‌دهد. روزی که (همه) بانگ رستاخیز را به‌حق می‌شنوند؛ آن روز، روز بیرون آمدن (از قبرها) است. بی‌شک ماییم که زنده می‌کنیم و می‌میرانیم و بازگشت به سوی ماست. روزی که زمین از روی آنها شکافته می‌شود و شتابان (از قبرها) بیرون می‌آیند. این، گردآوری و برانگیختنی است که بر ما آسان می‌باشد. ما به آنچه می‌گویند، کاملاً آگاهیم و تو بر آنان نگهبان و چیره نیستی؛ پس به‌وسیله‌ی قرآن هر کسی را که از تهدید من می‌ترسد، بیم بده».

تفسير آياتى از سوره‏ى حاقّه

در مورد قیامت و حوادث آن، علاوه بر آن‏چه در سوره‏ى «ق» بیان شد، مطالب دیگرى نیز وجود دارد كه در سوره‏هاى دیگر به آن اشاره شده است.

برخى از حوادث روز قیامت، وقتى روى مى‏دهند كه مردم به دادگاه خدا احضار مى‏شوند. برخى دیگر در بهشت و جهنم اتفاق مى‏افتند.

در سوره‏ى «حاقّه» [آیات ۱-۱۷]، پس از اشاره به نواختن شیپور و زیر و رو شدن و نابودى كوه‌ها و به لرزه در آمدن زمین و صاف و هموار شدن آن، و نیز اشاره به شكاف برداشتن آسمان و قطعه قطعه شدن و نابودى آن به گونه‏اى كه فرشتگان دیگر جایى براى ماندن در آن‏جا ندارند و مجبورند در گوشه و كنار آسمان مستقر شوند؛ به مسأله‏ى دادگاه خدا اشاره مى‏كند و این كه در آن روز یک رژه انجام مى‏گیرد و خداوند متعال به انسان‏ها مى‏نگرد و خوب و بد در آن‏جا براى خداوند متعال واضح و آشكار است. در آن روز هیچ چیز از خداوند پوشیده و پنهان نیست.

در پادگان‏ها/ فرقه‌هاى نظامىِ دنیا چنین مرسوم است كه فرمانده‌ی پادگان/ قوماندان فرقه در «جایگاه» خود مستقر مى‏شود و سربازان دسته‏دسته از جلو او عبور مى‏كنند و او به آن‏ها مى‏نگرد و پس از بازدید، آنانى كه به خوبى در برابرش عبور كرده‏اند تشویق و بقیه را توبیخ مى‏كند. در روز قیامت نیز مسئله [تقریباً] چنین است.

در آن روز جایگاه بلندى براى خداوند متعال وجود دارد كه عرش فرمانروایى اوست. در آن روز جلال و عظمت و بزرگى خداوند متعال به حدّى جلوه مى‏كند كه آن تخت و عرش، دیگر تحمل آن همه عظمت را ندارد؛ بنابراین به جاى چهار حامل، هشت حمل‏كننده، تخت و عرش پروردگار را بر سر خود نگه مى‏دارند. براى روشن شدن مطلب و تنها به این منظور، به تخت‏ها و صندلى‏هاى دنیایى اشاره می‌كنیم. در دنیا یک تخت عادى داراى چهار پایه است و این چهار پایه براى حاكم دنیایى كه روى آن نشسته است كافى است؛ اما اگر حاكم بسیار سنگین باشد، در این صورت چهار پایه كافى نیست و باید تخت داراى پایه‏هاى بیشترى باشد تا او را تحمل كند. در مورد حاملان عرش خدا و كیفیت آن باید گفت: تنها خداوند حقیقت مطلب را مى‏داند. ما تنها این را مى‏دانیم كه در آن روز خداوند متعال به گونه‏اى دیگر ظاهر مى‏شود و عظمت و قدرت او- جلّ جلاله – به گونه‏اى دیگر است.

بدیهى است كه مقصود ما از مثال زدن تخت‏هاى دنیایى، این نیست كه خداوند متعال مانند حاكمان و فرمانروایان بشرى یا مثل هر مخلوق دیگرى داراى جسم و بدنى است و سنگینى او همانند سنگینى چیزهاى مادى است. منظور ما از آن‏چه بیان شد این بود كه عظمت و جلال خداوند در آن روز چنان بر ما ظاهر مى‏شود و جلوه مى‏كند كه گویى چیز بزرگى بر روى تختى قرار داده شده و به حدى سنگین است كه دیگر تخت‏هاى معمولى تحمل آن را ندارند و باید از تخت‏هاى دیگر با پایه‏هاى بیشترى استفاده شود([۶]):﴿وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾ [الحاقة: ۱۷]. «و آن روز عرش پروردگارت را هشت فرشته بر فرازشان حمل می‌کنند».

﴿يَوۡمَئِذٖ تُعۡرَضُونَ لَا تَخۡفَىٰ مِنكُمۡ خَافِيَةٞ ١٨﴾ [الحاقة: ۱۸]. «در آن ‌روز شما را (برای حساب‌رسی) پیش می‌آورند و هیچ چیزی از اعمال و گفتار شما، پنهان نمی‌ماند».  در روز قیامت همه به پیشگاه خداوند متعال عرضه مى‏شوید و در برابر قدرت و عظمت او رژه مى‏روید. در آن روز هیچ چیز از خداوند متعال پنهان نمى‏ماند. این عرضه شدن و رژه رفتن بر خلاف رژه‏هاى دنیایى است كه در برابر فرماندهان بشرى انجام مى‏گیرد و در آن فقط ظواهر امور به چشم مى‏خورد و فرمانده فقط از روى ظاهر قضاوت مى‏كند. در روز قیامت صاحب و مالک همه چیز و صاحب تخت فرمانروایى، تمام نهانى‏ها را مى‏بیند و هیچ چیز از او مخفى و نهان نمى‏ماند.

پس از پایان آن رژه، براساس نگاه و نظرى كه خداوند متعال به بندگان داشته است، مردم را به دو دسته تقسیم مى‏كند:

﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ فَيَقُولُ هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواْ كِتَٰبِيَهۡ ١٩ إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ ٢٠﴾ [الحاقة: ۱۹- ۲۰]. «پس هر کس نامه‌ی اعمالش را به دست راست خویش دریافت کند، می‌گوید: نامه‌ی اعمالم را بگیرید و بخوانید. من یقین داشتم که حساب اعمالم را می‌بینم» كسى كه نامه‏ى اعمال یا پرونده‏اش به دست راستش داده شود، با شادى تمام و با صداى بلند فریاد مى‏زند و به همراهان و اطرافیانش مى‏نگرد و مى‏گوید: نامه‏ى عملم را بگیرید و بخوانید! در آن چیزى نیست كه نخواهد دیگران آن را ببینند. چنین فردى یا از مسلمانان دسته اول (سابقین) است كه مرتكب گناه كبیره یا انجام فاحشه‏اى نشده است یا از مسلمانان دسته دوم (اصحاب یمین) است كه اگر گاه گاهى مرتكب گناه هم شده است، بلافاصله توبه كرده و به سوى پروردگارش برگشته است؛ زیرا او داراى چنان ایمان محكم و استوارى بوده كه او را از گناه محفوظ داشته است.

بنابراین چنین فردى در آن روز، پس از دریافت نامه‏ى اعمالش با خوشحالى تمام و در كمال افتخار و بدون كوچك‏ترین ترس از این كه چیز ناخوشایندى در پرونده‏ى اعمالش باشد كه با دیدنش باعث آبروریزى او شود، صدایش را بلند مى‏كند و به همراهان و دوستانش مى‏گوید: بیایید پرونده‏ى اعمالم را بگیرید و بخوانید. من در دنیا به چنین احوال و اوضاعى معتقد بودم و مى‏دانستم كه روزى خواهد آمد و به حساب و كتابم رسیدگى خواهد شد و براساس اعمال و كردارم جزا و پاداش داده خواهم شد. پس خود را براى چنین روزى آماده كردم و امروز هیچ غم و غصه‏اى ندارم.

﴿فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ ٢١ فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ ٢٢ قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ ٢٣﴾ [الحاقة: ۲۱- ۲۳]. «پس آن شخص در زندگی پسندیده‌ای خواهد بود. در بهشتی برین. که میوه‌هایش، در دسترس است» چنین فردى در زندگى و حیاتى به سر مى‏برد كه به حدى از آن راضى است كه حتى آن زندگى نیز از خودش راضى است؛ چرا كه صاحبش از او راضى است. او در یک باغ پر شاخ و برگ و در مكانى مرتفع به سر مى‏برد؛ به‏طورى كه میوه‏هایش رسیده و قابل دسترسى مى‏باشند؛ به گونه‏اى كه براى چیدن آن‏ها هیچ گونه مشكلى نخواهد داشت و به راحتى آن‏ها را مى‏چیند.

﴿كُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ هَنِيٓ‍َٔۢا بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ ٢٤﴾ [الحاقة: ۲۴].  «به پاداش اعمالی که در ایام گذشته (در دنیا) پیش فرستاده‌اید، گوارا بخورید و بیاشامید» به آنان گفته مى‏شود: بخورید و بنوشید! گواراى وجودتان باد. این نعمت‏ها در برابر اعمال و كردار خوبى است كه قبلاً و در دنیا انجام داده‏اید.

﴿وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِشِمَالِهِۦ فَيَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ ٢٥ وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ ٢٦ يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ ٢٧ مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡۜ ٢٨ هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ ٢٩﴾ [الحاقة: ۲۵- ۲۹]. «و اما کسی که نامه‌ی اعمالش را به دست چپ خویش دریافت کند، می‌گوید: ای کاش نامه‌ی اعمالم به من داده نمی‌شد. و نمی‌دانستم حسابم چیست؟ ای کاش مرگم در دنیا، پایانِ کارم بود. مال و ثروتم، به من سودی نبخشید. جاه و قدرتم از دستم رفت». و اما آن كه پرونده‏اش به دست چپش داده مى‏شود مى‏گوید: واى بر من. اى كاش پرونده و نامه‏ى اعمالم به من داده نمى‏شد. با صداى پُر از اندوه و پشیمانى و صدایى كه نشان از خستگى او دارد آه مى‏كشد و مى‏گوید: آه، اى كاش اصلاً نمى‏دانستم كه حسابم چگونه است و چگونه محاكمه مى‏شوم و كردارم چگونه بررسى مى‏شود و اصلاً مرا از اعمالى كه انجام داده‏ام آگاه نمى‏كردند. اى كاش همان مرگى كه مرا از دنیا جدا كرد پایان‌بخش عمرم مى‏بود و همان روز نابود مى‏شدم و دیگر زنده نمى‏شدم و این روز و این لحظه را نمى‏دیدم. [راستى] ثروت و مالم هیچ سودى به حال من نداشت و مرا از كمترین عذاب و دردسر این روز نجات نداد. [راستى [قدرتم چه شد؟ از دستم برفت و نابود شد و هیچ كدام به فریادم نرسیدند.

پس از این داد و فریاد و آه و ناله كردن، از سوى خداوند متعال ندا و فرمانى پُر از هیبت و خشم و غضب و عصبانیت مى‏رسد كه:

﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٣٠ ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ ٣١ ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ ٣٢﴾ [الحاقة: ۳۰- ۳۲]. «(فرمان می‌رسد:) او را بگیرید و در بند و زنجیرش کنید.   سپس او را به دوزخ بیفکنید. آن‌گاه او را در زنجیری که طولش هفتاد گز است، به بند بکشید»  او را بگیرید و در گردنش بند و زنجیر بیندازید و دست‏هایش را به گردنش ببندید و سپس او را در آتش سوزان بیندازید و بسوزانید. او را در زنجیرى كه هفتاد ذراع است قرار دهید تا هنگام شكنجه و عذاب تكان نخورد.

راستى این عذاب براى چیست؟ مگر چنین فردى چه‏كار كرده است؟:

﴿إِنَّهُۥ كَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ ٣٣﴾ [الحاقة: ۳۳]. «او به خداى بزرگ و با عظمت ایمان نداشت». او به چنین مطلبى كه خداوند متعال تنها فرمانروا و تنها فریادرس اوست و باید در زندگى تنها مطیع فرمان او بود، و تنها به او امیدوار بود، و تنها او را پشت و پناه خود قرار داد، معتقد نبود. چنین فردى در دنیا این را فراموش كرده بود كه فقط خداوند است كه امكانات و نعمت‏ها را در اختیار انسان قرار مى‏دهد، و فقط اوست كه موانع را از سر راه انسان برمى دارد تا با استفاده از نعمت‏ها در مسیر كمال گام بردارد. او در دنیا این را نیز فراموش كرده بود كه روزى خواهد آمد و او به خاطر این همه نعمت محاكمه و دادگاهى خواهد شد. او به جاى اطاعت از خدا و این كه در مسیر بندگى او قرار گیرد، مطیع اوامر دیگران بود و به جاى این كه تنها خداوند را پشتیبان و فریادرس خود بداند غیر او را به عنوان فریادرس خود برگزیده بود، این یک گناه [كه به ارتباط او با خدا برمى‏گردد؛ یعنى در برقرارى ارتباط صحیح با خداوند متعال و صاحب و مالک خود در دنیا دچار مشكل اساسى بود و امروز نتیجه‏ى آن را مى‏بیند]. اما گناه و مشكل دیگرى كه او در دنیا داشت [و به ارتباط ناصحیح او با مردم بر مى‏گردد و امروز نتیجه‏ى آن را مى‏بیند]، عبارت است از:

﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ ٣٤﴾ [الحاقة: ۳۴]. «و (مردم را) به اطعام بینوایان تشویق نمی‌کرد». او نه تنها خود به فقرا و نیازمندان توجه نمى‏كرد و به آن‏ها غذایى نمى‏داد؛ بلكه دیگران را نیز بر این كار تشویق نمى‏كرد و حتّى دوست نداشت كه مردم چنین عملى را انجام دهند.

برنامه‏ى زندگى او این‏گونه بود؛ عدم ارتباط صحیح با خدا و مخلوقات خدا. بنابراین امروز كه روز جزا و سزاى اعمال است چنین فردى باید سزاى رفتار و كردار خود را بچشد.

عذاب او در برابر عدم ایمان به خداوند متعال [یعنى عدم ارتباط صحیح با مالک و صاحب و پروردگار خود] این است كه:

﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ ٣٥﴾ [الحاقة: ۳۵]. «پس امروز اینجا یار و خویشاوندی ندارد» امروز در این‏جا دوست و مدافعى كه دلسوز او باشد و بخواهد از او دفاع كند وجود ندارد ]؛ زیرا آنانى را كه در دنیا پناهگاه و جاى امید خود مى‏دانست در این‏جا نمى‏توانند كارى كنند و قدرتى ندارند].

اما عذابش در برابر [عدم ارتباط صحیح با مخلوقات خدا و] بى‏توجهى به فقرا و نیازمندان و عدم تشویق دیگران به چنین كارى، این است كه:

﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ ٣٦ لَّا يَأۡكُلُهُۥٓ إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ ٣﴾ [الحاقة: ۳۶- ۳۷]. «و از هیچ غذایی برخوردار نیست مگر از چرک و زردابه(ی دوزخیان). که تنها گنهکاران از آن می‌خورند».

«غسلین» چیست؟

«غسلین» خوراكى است از درختى به نام «ضریع» یا «زقّوم»؛ زیرا در جاى دیگر مى‏فرماید: خوراک فرد مجرم، غیر از «ضریع» و «زقوم» نیست([۷]). و در این‏جا مى‏فرماید: هیچ خوراكى جز «غسلین» ندارد. پس «غسلین» و «ضریع» و «زقوم» هر سه یک چیز هستند. نام درخت، «زقوم» و «ضریع» است؛ زیرا این درخت داراى تیغ‏هاى آن‏چنان تیزى است كه هرگاه به پستان شتر و حیوانات دیگر برخورد كند آن را زخمى مى‏كند. خوراک و ثمر این درخت، «غسلین» است. شاید وجه تسمیه‏ى ثمر این درخت به «غسلین» این باشد كه هنگام خوردنش آنقدر ناگوار است كه از دهان تا معده را مى‏سوزاند([۸]).

تنها افرادى از این خوراک مى‏خورند كه عمداً و با هدف مشخص از مسیر بندگى خداوند متعال منحرف شده‏اند و به خداوند عظیم و بزرگ ایمان نداشته و در فكر فقیر و نیازمندان نبوده‏اند.

همان‏طور كه قبلاً گفته شد، اهل بهشت به طور كلى از دو عیبى كه در زندگى دنیا وجود دارد، به دور هستند:

۱- غم و اندوه؛

۲- ترس.

آن‏ها هیچ غم و غصه‏اى ندارند؛ زیرا هر چه آرزو كنند به آنان داده مى‏شود: ﴿لَهُمۡ فِيهَا مَا يَشَآءُونَ﴾[النحل: ۳۱]. و هیچ ترسى ندارند؛ زیرا هر چه به آنان داده شود براى همیشه در اختیارشان خواهد بود و هرگز از آن‏ها گرفته نمى‏شود و آن را از دست نمى‏دهند: «خالِدینَ». پس در بهشت نه ترسى وجود دارد و نه غم و اندوهى.

اما جهنم

جهنم مأوى و مسكنى است مملوّ از آتش. در آن‏جا براى هر فردى كه مستحق آن است، اطاقى كوچک از آتش هم‏چون كابین تلفن‏هاى امروزى ساخته شده است:

﴿إِنَّهَا عَلَيۡهِم مُّؤۡصَدَةٞ ٨﴾ [الهمزة: ۸]([۹]) «بی‌گمان این آتشِ حلقه‌ای و فراگیر بر آنان گماشته شده است»  اطاقى كه نه دَر دارد و نه راه فرار. چهار گوشه‏ى این اطاق با ستون‏هاى بسیار قوى محكم شده است.

پوشاک اهل دوزخ

پوشاک اهل دوزخ از «قطران» است:

﴿سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٖ﴾[ابراهیم: ۵۰]. «پیراهنى كه مى‏پوشند از «قطران» است». «قطران» ماده‏اى است سیاه كه باعث از بین بردن پوست بدن انسان ‏شده و پوشیدن چنین لباسى از چنین جنسى باعث اذیت و آزار انسان مى‏شود؛ زیرا رنگ سیاه آن، اعصاب انسان را بسیار خسته مى‏كند و بوى بسیار بدى نیز دارد و چرب هم هست و همین امر باعث جذب آتش مى‏شود و در نتیجه هم‏چون «قیر» به سرعت ذوب مى‏شود و به بدن انسان مى‏چسبد.

غذا و نوشیدنى اهل دوزخ

غذاى جهنمیان «غسلین» و «ضریع» و «زقوم» است و به‏جاى آب و هر نوشیدنى دیگر دستور داده می‌شود به آنان آبى بسیار داغ و جوشان داده مى‏شود. چنان داغ و سوزان كه وقتى از آن مى‏نوشند تمام درونشان را مى‏سوزاند و از بین مى‏برد:

﴿وَسُقُواْ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ [محمد: ۱۵]([۱۰]).

افزون بر این نوع زندگى و این همه عذاب، مى‏فرماید: دوزخیان هرگز چنین گمان نكنند كه روزى این عذاب برداشته یا تخفیف داده مى‏شود. دوزخیان این را بدانند كه اگر قرار باشد چیزى برایشان زیاد شود عذاب است و عذاب: ﴿فَذُوقُواْ فَلَن نَّزِيدَكُمۡ إِلَّا عَذَابًا ٣٠﴾ [النبأ: ۳۰].  «پس (نتیجه‌ی اعمالتان را) بچشید که چیزی جز عذاب بر شما نمی‌افزاییم».

[۱]– ما به سراغ تمامى اعمالى كه [به ظاهر نیک بوده و در دنیا] انجام داده‏اند مى‏رویم و همه را هم‏چون ذرات غبارِ پراكنده در هوا مى‏سازیم [و ایشان را از اجر و پاداش آن محروم مى‏كنیم چرا كه نداشتن ایمان موجب محو و نابودى احسان و بى‌اعتبار شدن اعمال خوب انسان مى‏گردد.

[۲]– با توجه به آن‏چه گفته شد باید گفت: «هاویه» پرتگاهى است در پایین‏ترین نقطه‏ى جهنم كه در آنجا آتش بسیار داغ و سوزانى در حال شعله كشیدن است و منتظر مستحقین خود است. البته «هاویه» نامى از نام‏هاى دوزخ نیز هست.

[۳]– متأسفانه قسمت اول آیه یعنى  ﴿يَوۡمَ لَا تَمۡلِكُ نَفۡسٞ لِّنَفۡسٖ شَيۡ‍ٔٗا﴾ و تفسیر آن از آخر قسمت (الف) نوار شماره‏ى (چهار) قطع و ادامه‏ى آن در ابتداى قسمت (ب) همان نوار، نیامده است و ابتداى این قسمت با آیه‏ى ﴿وَٱلۡأَمۡرُ يَوۡمَئِذٖ لِّلَّهِ﴾ شروع شده است لذا آن‏چه در كروشه آورده‏ایم براى تكمله‏ى بحث بوده و از فرمایشات استاد نیست.

[۴]– البته دلایل اخیر مى‏توانند در قسمت «ب» نیز مطرح شوند.

[۵]– استاد / آیات را تا این قسمت از سوره تفسیر كرده‏اند، یعنى پنج آیه‏ى آخر سوره را تفسیر نكرده‏اند.

[۶]– ذكر چنین تشبیه و مثالى تنها به خاطر فهم مطلب است نه چیز دیگر.

[۷]– غاشیه؛۶ و واقعه؛۵۲ و …

[۸]– در تفسیر نور در ترجمه‌ى كلمه‏ى «غسلین» چنین آمده است: چرک و خون. خونابه. زردابه. ریم.

[۹]– آن آتشى ایشان را در بر مى‏گیرد كه سرپوشیده و دربسته است.

[۱۰]– آب داغ و جوشان نوشانده مى‏شوند. آبى كه [به محض نوشیدن [اندرونه و روده‏هاى ایشان را پاره پاره مى‏كند و از هم مى‏گسلد.

ادامه دارد…..

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

کوهنوردی و مهارت تقوا

نوشته: خالد کوهی‌نژاد، کارشناسی دعوت و اصول دین برای پیمودن مسیر رشد در هر حوزه‎ای …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *