خانه / مقالات / تزکیه / بندگی خدا (۴)

بندگی خدا (۴)

تأليف: استاد ناصر سبحانى رحمه الله

 مترجم: جهانگير ولدبيگى

 

تفسير آياتى از سوره‏‌ى واقعه

در این سوره كسانى كه دعوت حق را دریافت كرده و حقیقت و واقعیت برایشان روشن شده است، به سه دسته تقسیم مى‏شوند و به جزا و پاداش و سزاى هر سه گروه اشاره مى‏شود.

در ابتداى سوره به مسئله‏‌ى قیامت و حوادث آن روز اشاره مى‏كند؛ حوادثى كه به حدى سنگین هستند كه همه كوه‏ها و زمین را تكه‏تكه كرده و از بین مى‏برد. در سوره‏اى دیگر، به شدت این سنگینى اشاره مى‏كند و مى‏فرماید:

﴿ثَقُلَتۡ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ﴾ [الأعراف: ۱۸۷] «بر آسمان­ها و زمین سنگین و دشوار است»([۱]). حوادث روز قیامت به حدى سنگین است كه تمامى آسمان‏ها و زمین را به هم مى‏زند و نابود مى‏كند.

﴿إِذَا وَقَعَتِ ٱلۡوَاقِعَةُ ١ لَيۡسَ لِوَقۡعَتِهَا كَاذِبَةٌ ٢ خَافِضَةٞ رَّافِعَةٌ ٣ إِذَا رُجَّتِ ٱلۡأَرۡضُ رَجّٗا ٤ وَبُسَّتِ ٱلۡجِبَالُ بَسّٗا ٥ فَكَانَتۡ هَبَآءٗ مُّنۢبَثّٗا ٦﴾ [الواقعة: ۱- ۶]. «آن‌گاه که واقعه‌(ی رستاخیز) روی دهد. در وقوع آن، دروغی نیست. فرودآورنده‌(ی گروهی) و رفعت‌بخش (گروهی دیگر) است. آن‌گاه که زمین، سخت بلرزد. و کوه‌ها به شدت متلاشی شود. و مانند غباری پراکنده گردد».

وقتى كه آن رویداد و حادثه روى داد، حادثه‏اى كه هیچ رویدادى با آن همتا نیست و هیچ چیز نمى‏تواند در برابرش قد علم كند. آن رویداد به گونه‏اى سنگین و سخت است كه وقتى اسم آن آورده شد انسان تنها به یاد آن مى‏افتد. چه رویدادى از آن بزرگ‏تر كه تمام جهان فرو مى‏پاشد و نابود مى‏گردد. وقتى آن رویداد اتفاق افتاد و قیامت آمد دیگر در وقوعش دروغى نیست و كسى نمى‏تواند بگوید آن اتفاق بزرگ (قیامت) روى نداده است و روى نمى‏دهد؛ زیرا آن روز، دیگر هم‏چون امروز نیست كه مردم در مورد آن هر چه دوست داشته باشند، بگویند و به راحتى آن را تكذیب كنند و جرأت چنین كارى را داشته باشند.

این رویداد به گونه‏اى اتفاق مى‏افتد كه جاى هیچ شک و تردید و انكارى براى انسان باقى نمى‏گذارد. این رویداد، رویدادى است كه پایین آورنده و بالا برنده است. بالابرنده‏ى آن‏هایى است كه در مقابل پروردگارشان خاشع و خاضع بوده‏اند و سر بندگى را براى او خم كرده‏اند. (این رویداد آن‏ها را بلند مرتبه مى‏كند و گرامى و بزرگ مى‏دارد). و پایین آورنده‏ى كسانى است كه نسبت به پروردگارشان سركشى و نافرمانى مى‏كردند و در برابر آن قدرت عظیم متكبرانه برخورد مى‏كردند و مطیع اوامر او نبودند. این رویداد چنین افرادى را پایین مى‏آورد (ذلیل و پست مى‏كند).

زمانى كه این رویداد آغاز شد و آنگاه كه زمین به شدت تكان داده شد و زمانى كه كوه‏ها درهم كوبیده شدند و هم‏چون آرد شدند و بصورت گَرد و خاک در آمدند؛ چنان كه گویى اصلاً كوهى وجود نداشته است؛ در این هنگام، شما اى آنانى كه حقّ و مسیر صحیح بندگى خدا برایتان روشن شده است! به سه دسته تقسیم مى‏شوید: ﴿وَكُنتُمۡ أَزۡوَٰجٗا ثَلَٰثَةٗ ٧﴾ [الواقعة: ۷] «و شما سه گروه خواهید بود».

گروهى:

﴿فَأَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ ٨﴾ [الواقعة: ۸]. «اهل سعادت و نیک‌بختی؛ و نیک‌بختان چه وضعیتی دارند؟».  كسانى هستند كه اهل یمن و خوشبختى و سعادت هستند. [راستى] وضعیتشان چگونه است؟ وضعیت آن‏ها وصف‏ناپذیر است. تنها خدا مى‏تواند وضعیت آن‏ها را توصیف كند.

گروه دیگر:

﴿وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشۡ‍َٔمَةِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشۡ‍َٔمَةِ ٩﴾ [الواقعة: ۹]. «و افراد نگون‌بخت؛ ونگون‌بخت‌ها چه وضعی دارند؟» كسانى هستند كه اهل بدبختى و به دور از یمن و سعادت هستند. آنان كه [به خاطر اعمالى كه در دنیا انجام داده بودند در روز قیامت [دچار شومى و بدبختى و شقاوت شده‏اند. [راستى] وضعیت و حال و احوال این گروه [در قیامت] چگونه است؟ [آنان در چنان بدبختى و عذابى هستند كه [مگر حال و احوال و وضعیت آن‏ها را تنها در آن روز درک كرد و دید.

و گروه سوم:

﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلسَّٰبِقُونَ ١٠﴾ [الواقعة: ۱۰].  «و پیشاهنگان پیشتاز» و كسانى كه در آن‏جا پیشگام‏ترند و از نظر جزا و پاداش از دیگران پیشى گرفته‏اند.

هر كه در دنیا در اطاعت از پروردگار و گام نهادن و حركت در مسیر بندگى او از همه جلوتر و پیشقدم‏تر بوده است در این‏جا (قیامت) نیز این گونه است و به درجات بالاتر و اجر و پاداش بزرگ‏ترى دست مى‏یابد.

﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلۡمُقَرَّبُونَ ١١﴾ [الواقعة: ۱۱]. این گروه نزدیک شدگان و مقرّبان بارگاه پروردگارشان هستند. آنان:

﴿فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ ١٢﴾ [الواقعة: ۱۲]. در باغى پُر از نعمت و خوشى و خوشبختى به سر مى‏برند.

﴿ثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأَوَّلِينَ ١٣ وَقَلِيلٞ مِّنَ ٱلۡأٓخِرِينَ ١٤﴾ [الواقعة: ۱۳- ۱۴]. «گروهی از پیشینیان. و اندکشماری از پسینیان هستند». بسیارى از این گروه متعلق به امت‏هاى قبل از نزول قرآن هستند و كمى از آن‏ها متعلق به ملت‏هایى هستند كه بعد از نزول قرآن خواهند آمد.

«سابق» به كسى گفته مى‏شود كه ایمان در دلش به گونه‏اى جاى گرفته باشد كه حتى گاه گاهى هم دچار سستى و ضعف نشود و میل به انجام گناهان بزرگ و كردار زشت و ناپسند نكند. «سابقون» كسانى هستند كه در مسیر بندگى خدا به مقامى والا رسیده‏اند و ایمان در دلشان به گونه‏اى جاى گرفته است كه مغلوب هوا و آرزوهاى نفسانى نشده و شیطان نمى‏تواند بر آن‏ها مسلط شود و آنان را وادار به انجام گناهان بزرگ كند. وقتى دعوت به دین خدا آغاز مى‏شود اینان نخستین كسانى هستند كه به آن جواب مثبت مى‏دهند و به آن مى‏پیوندند و شروع به تبلیغ و دعوت مردم به سوى خدا مى‏كنند.

اما «اصحاب الیمین» یا به تعبیر دیگر قرآن در آیات دیگر «مُقْتَصِدین» یعنى «میانه‏روان»، دسته‏اى دیگر از مؤمنین هستند. اینان كسانى هستند كه درجه‏ى ایمانشان نسبت به «سابقین» پایین‏تر است. آن‏ها گاه‏گاهى مغلوب هوا و آرزوهاى نفسانى مى‏شوند و در نتیجه دچار یكى از گناهان بزرگ یا كردار زشت مى‏شوند؛ اما زود توبه مى‏كنند و به سوى خدا برمى‏گردند.

«سابقین» كسانى هستند كه نفس و روانشان «مطمئن» شده و آرام گرفته و در میدان بندگى خدا محكم ایستاده‏اند. «اصحاب الیمین» یعنى دسته‏ى دوم مؤمنین، كسانى هستند كه داراى نفس «لوامه» اند. نفس «لوامه» نفسى است كه صاحبش خود را بسیار سرزنش مى‏كند. صاحب چنین نفسى گاه‏گاهى دچار گناه شده؛ اما زود از گناه برگشته و خود را سرزنش مى‏كند و در نتیجه توبه كرده و به اداى وظیفه و مسئولیت بندگى خود مى‏پردازد.

اما در مورد این كه فرمود: بیشتر سابقین متعلق به امت‏هاى گذشته هستند و تعداد اندكى از آن‏ها جزو ملت‏هاى بعد مى‏باشند، باید گفت: این مسئله به جمعیت امت‏ها و ملت‏ها برمى‏گردد. امت‏هاى گذشته (پیش از اسلام) داراى جمعیت كمى بوده‏اند؛ مثلا: قوم نوح u اگر دو هزار نفر بوده باشند، در میان این تعداد ده نفر ایمان آورده و جزو سابقین مى‏باشند؛ اما در دنیاى امروز ما كه چهار میلیارد نفر[۲] جمعیت دارد از این تعداد اگر ده هزار نفر هم جزو سابقین باشند به نسبت جمعیت، تعداد بسیار كمى است. پس اگر مقایسه‏اى داشته باشیم خواهیم فهمید كه سابقینِ مثلاً قوم نوح u نسبت به سابقینِ دنیاى امروز بسیار زیاد بوده‏اند.

بعد از توضیحاتى كه داده شد، به ادامه‏ى آیات برمى‏گردیم تا ببینیم كه جزا و پاداش سابقین (گروه نخست مؤمنین) چگونه است و قرآن وضعیت آن‏ها را چگونه توصیف مى‏كند:

﴿عَلَىٰ سُرُرٖ مَّوۡضُونَةٖ ١٥﴾ [الواقعة: ۱۵]. «بر تخت‌های زربافت و گوهرنشان».

همان‏طور كه مؤمنان (ایمان داران) در بهشت، هر كدام منزل و باغ مخصوصى دارد، داراى پارك‏هاى عمومى نیز مى‏باشند تا در آن‏جا دور هم جمع شوند. در این‏جا آن مكان عمومى و وضعیت آن‏ها را توصیف مى‏كند. روى تخت‏هایى نشسته‏اند. این تخت‏ها با فواصلى در كنار هم چیده شده و آن مكان و مجلس با دُرّ و مروارید مزین شده است. مؤمنین روى آن تخت‏ها نشسته و بر آن‏ها تكیه زده‏اند:

﴿مُّتَّكِ‍ِٔينَ عَلَيۡهَا مُتَقَٰبِلِينَ ١٦﴾ [الواقعة: ۱۶]. «آن‏ها در حالى‏كه بر تخت‏ها تكیه زده‏اند رو به روى هم نیز قرار دارند». مجلس آن‏ها چون مجلس اهل دنیا نیست. اهل دنیا گرچه در مجالس‏شان ظاهراً با هم هستند؛ اما دل‏هایشان با هم نیست و در بسیارى از موارد نسبت به هم كینه [و حسد و بخل] دارند. اهل دنیا وقتى در مجلسى مى‏نشینند دوست ندارند رو به روى هم باشند و اصلاً از یكدیگر خوششان نمى‏آید. در بهشت نه كینه‏اى هست و نه عداوت و نه دشمنى. اهل بهشت همه دوستدار هم هستند و به خاطر همین محبت است كه وقتى در آن مجلس عمومى مى‏نشینند؛ روبروى هم قرار مى‏گیرند.

اهل چنین مجلسى هرگز زحمت آماده كردن غذا و نوشیدنى و… را نمى‏كشند؛ زیرا خدمتكارانى دارند و در خدمتشان هستند، آن هم چه خدمتكارانى!:

﴿يَطُوفُ عَلَيۡهِمۡ وِلۡدَٰنٞ مُّخَلَّدُونَ ١٧ بِأَكۡوَابٖ وَأَبَارِيقَ وَكَأۡسٖ مِّن مَّعِينٖ ١٨﴾ [الواقعة: ۱۷- ۱۸]. «خدمت‌گزاران همیشه نوجوان، پیرامونشان می‌گردند. با جام‌ها و پارچ‌ها و پیاله‌های (سرشار) از شراب ناب و گوارا» كودكانى كه همیشه در حالت كودكى خود باقى مى‏مانند و تغییر نمى‏كنند. اراده‏ى خداوند متعال بر این است كه اینان همیشه كودک باقى بمانند. به خاطر این كه اهل مجلس از دیدن و بودنشان لذت ببرند، مرتب اطرافشان مى‏گردند و با پارچ و ظروف و كاسه‏هاى پُر از شراب كه همیشه جارى و روان است و هرگز هم تمام نمى‏شود، به آن‏ها نوشیدنى تعارف مى‏كنند.

﴿لَّا يُصَدَّعُونَ عَنۡهَا وَلَا يُنزِفُونَ ١٩﴾ [الواقعة: ۱۹]. «که از نوشیدنش سردرد نمی‌گیرند و از خود بی‌خود نمی‌شوند» آنان (این خدمتكاران) نه مى‏توانند مؤمنان را پراكنده كنند و به آن‏ها بگویند برخیزید و بروید و زمان نشستن تمام شده است، و نه این كار را مى‏كنند. و شراب و نوشیدنى و… نیز هرگز تمام نمى‏شود (به گونه‏اى نیست كه نوشیدنى و خوراک و… تمام شود و آن‏ها مجبور به ترک آن مجلس شوند). تا هر زمان كه خود دوست داشته باشند در آن مجلس و پارك‏هاى عمومى مى‏مانند و تا آن‏جا كه بخواهند از آن نوشیدنى‏ها و… برایشان آورده مى‏شود.

﴿وَفَٰكِهَةٖ مِّمَّا يَتَخَيَّرُونَ ٢٠﴾ [الواقعة: ۲۰]. «و (نیز با انواع) میوه که هر چه بخواهند، برمی‌گزینند»  و میوه و آن‏چه هنگام خوشى و خوشگذرانى خورده مى‏شود و هر چه را كه خود انتخاب كنند و دوست داشته باشند، برایشان فراهم مى‏شود و تقدیمشان مى‏گردد.

﴿وَلَحۡمِ طَيۡرٖ مِّمَّا يَشۡتَهُونَ ٢١﴾ [الواقعة: ۲۱]. «و گوشت پرندگان از هر نوعی که بخواهند».  و گوشت هر پرنده‏اى كه خود دوست داشته باشند و اشتهایش را بكنند و بخواهند، برایشان حاضر و آماده مى‏شود.

﴿وَحُورٌ عِينٞ ٢٢ كَأَمۡثَٰلِ ٱللُّؤۡلُوِٕ ٱلۡمَكۡنُونِ ٢٣﴾ [الواقعة: ۲۲- ۲۳]. «و زنان زیباچشمی (دارند). همانند مروارید نهفته در صدف».  و زنانى با چشم‏هاى گرد و زیبا هم‏چون دُرّى كه در جایى نگهدارى شده و از این كه گرد و خاک بر روى آن بنشیند محفوظ مانده، تقدیمشان مى‏شود. زنانى بسیار با صفا و صمیمى و زیبا.

﴿جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٢٤﴾ [الواقعة: ۲۴]. «این پاداش‏ها، پاداش و جزاى اعمالى است كه در دنیا انجام داده‏اند».

چون در دنیا در مجالسى این‏چنین، شراب و انواع خوردنى‏هاى مست‏كننده [و مواد مخدر] استفاده مى‏شود و افراد در اثر مست [و خمار] شدن شروع به ناسزاگویى به یكدیگر و مشغول صحبت‏هاى بیهوده و اعمال ناشایست هستند، چنین گمان مى‏رود كه اهل بهشت در چنین مجالسى با خوردن شراب مست شده و مجالس آن‏ها نیز چون مجالس اهل دنیا گردد. قرآن براى دفع چنین شبهه‏اى مى‏فرماید:

﴿يَسۡمَعُونَ فِيهَا لَغۡوٗا وَلَا تَأۡثِيمًا ٢٥ إِلَّا قِيلٗا سَلَٰمٗا سَلَٰمٗا ٢٦﴾ [الواقعة: ۲۵- ۲۶].  «آنجا نه سخن بیهوده می‌شنوند و نه سخن گناه‌آلود. و تنها سخنی می‌شنوند که سراسر سلام و درود (و پاک از هر عیب و نقص) است». در مجلس اهل بهشت (سابقین) نه سخن بیهوده و بى‏ثمر شنیده مى‏شود و نه به یكدیگر ناسزایى گفته مى‏شود. هیچ كس سخن بد و ناروایى از كسى نمى‏شنود. اگر از چنین مجلس و چنین توصیفى تعجب مى‏كنى و هرگز باور ندارى كه در چنین مجلسى سخنى هم‏چون سخن مجالس اهل دنیا به میان نیاید و اصرار دارى كه بگوییم در آن‏جا چیزى رخ خواهد داد و سخنى گفته مى‏شود، باید بگوییم: تنها یک چیز گفته مى‏شود. نامش را هر چه مى‏خواهى بگذار و آن چیزى نیست جز «به یكدیگر سلام كردن و دعاى سلامتى براى یكدیگر كردن». تنها چیزى كه اهل این مجلس از یكدیگر مى‏شنوند و آراسته و تقدیم یكدیگر مى‏كنند این است و بس.

تا این‏جا صفات و حال و اوضاع سابقین یعنى مؤمنین دسته‏ى نخست در دنیا و قیامت بیان شد.

﴿وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ ٢٧﴾ [الواقعة: ۲۷]. [و دست راستى‏ها]، آنان كه اهل یمن و سعادت و خوشبختى هستند. [راستى، اصحاب یمین وضعیتشان چگونه است؟] تو چه مى‏دانى كه آنان براى خود چه جزا و پاداشى دارند؟!.

اكنون كه سرانجام و وضعیت این گروه را بیان مى‏كند چنین به نظر مى‏رسد كه زندگى این گروه نسبت به زندگى گروه نخست (سابقین) كه یک نوع زندگى شهرى بود، یک نوع زندگى بادیه و صحرانشینى است.

حال و وضع این گروه در قیامت چنین است:

﴿فِي سِدۡرٖ مَّخۡضُودٖ ٢٨ وَطَلۡحٖ مَّنضُودٖ ٢٩ وَظِلّٖ مَّمۡدُودٖ ٣٠ وَمَآءٖ مَّسۡكُوبٖ ٣١ وَفَٰكِهَةٖ كَثِيرَةٖ ٣٢ لَّا مَقۡطُوعَةٖ وَلَا مَمۡنُوعَةٖ ٣٣ وَفُرُشٖ مَّرۡفُوعَةٍ ٣٤﴾ [الواقعة: ۲۸- ۳۴]. «در (سایه‌ی) درختانِ سدرِ بی‌خارند. و (در کنار) درختان انبوه و پُربار موز. و (زیر) سایه‌ی گسترده. و (در کنار) آبی جوشان و روان. و (برخوردار از) میوه‌های فراوان. که نه تمام می‌شود و نه ممنوع. و فرش‌های بر‌افراشته» «سدر» درختى است خاردار كه زمین و باغ را به وسیله‏ى آن حصاركشى مى‏كنند. اگر جلو رشد این درخت گرفته نشود و بزرگ شود میوه‏اى مى‏دهد مانند سنجد. در حالت عادى، انسان نمى‏تواند بالاى این درخت برود و میوه‏ى آن را بچیند؛ زیرا پُر از خار است. براى چیدن میوه‏اش باید از چوب یا هر چیز دیگرى استفاده كرد؛ اما سدرى كه در بهشت وجود دارد غیر از این سدر دنیایى است كه تعریف كردیم. سدر بهشت سدرى است بى‌خار تا اهل بهشت به راحتى میوه‏هاى آن را بچینند.

اصحاب یمین علاوه بر درخت سدر، زیر درخت دیگرى به نام «طلح» در حال استراحت و خوشى به سر مى‏برند. درخت «طلح» درختى است با میوه‏هاى خوشه‏اى. اهل بهشت از سایه‏ى این درخت و میوه‏ى آن نیز استفاده مى‏كنند. این درخت در مناطق عربستان مى‏روید. اصحاب یمین زیر سایه‏اى بسیار گسترده و وسیع مستقرند. سایه‏ى آن درختان هم‏چون سایه‏ى درختى نیست كه در بیابانى بى‌آب و علف سبز شده و سایه‏ى بسیار كمى داشته باشد. آن‏ها در بهشت هر جا بخواهند بروند زیر سایه خواهند بود. آن‏ها در جایى به سر مى‏برند كه آب از مكان مرتفعى به صورت آبشار به سمت پایین مى‏ریزد. البته در مورد كمیت و كیفیت آن آبشارها و این كه آیا هم‏چون آبشارهاى دنیایى هستند یا خیر، چیزى نمى‏دانیم و تنها خداوند بر كم و كیف آن آگاه است.

اصحاب یمین در میان میوه‏هاى بسیار زیاد و متنوع به سر مى‏برند؛ میوه‏هایى كه نه تمام مى‏شوند و نه از آن‏ها منع مى‏شوند. میوه‏ها همیشگى هستند و بهشتیان نیز همیشه اجازه‏ى استفاده‏ى از آن‏ها را دارند.

اصحاب یمین در بهشت روى تشك‏هایى كه در جاهاى بلند قرار دارند به استراحت مشغولند. وقتى سخن از تُشک به میان مى‏آید، همسر نیز با آن تداعى مى‏شود. پس با همسران ارجمند و گران‏قدر خوش مى‏گذرانند.

البته این همسران آن‏گونه نیستند كه در دنیا بوده‏اند؛ بلكه تغییر و تحولى [از هر لحاظ] در آن‏ها به وجود آمده است:

﴿إِنَّآ أَنشَأۡنَٰهُنَّ إِنشَآءٗ ٣٥ فَجَعَلۡنَٰهُنَّ أَبۡكَارًا ٣٦ عُرُبًا أَتۡرَابٗا ٣٧﴾ [الواقعة: ۳۵- ۳۷]. «و زنان بهشتی را چنان‌که باید، پدید آورده‌ایم. و آنان را دوشیزه قرار داده‌ایم. شیفته‌ی همسرانشان و هم‌سن و سالند».

به‏راستى آنان را از نو آفریدیم. یعنى در آفرینش دوباره‏ى آن‏ها تغییر و تحولى [از هر لحاظ] ایجاد كرده‏ایم. آن‏ها در روز قیامت دیگر آن‏گونه كه در دنیا بودند نیستند. آن‏ها [هم از لحاظ سیرت و هم از لحاظ صورت] تغییراتى كرده‏اند. امروز ما آن‏ها را به دختر تبدیل كرده‏ایم و [از لحاظ روحى] حالت‏هایى به آن‏ها داده‏ایم كه زن‏هاى دنیایى كمتر آن حالت‏ها را داشته‏اند؛ یعنى آن‏ها و امثال آن‏ها در دنیا این حالت‏ها را نداشته‏اند؛ مگر تعداد كمى از آن‏ها. [به عنوان نمونه:] یک زن دنیایى اگر شوهرش را زیاد دوست داشته باشد، سعى مى‏كند آن محبت را آشكار نكند؛ زیرا چنین فكر مى‏كند كه اگر چنین كارى كند نزد او ارزشش كم مى‏شود؛ اما زنان بهشتى «عُرب» هستند. «عُرب» به زنانى گفته مى‏شود كه شوهرانشان را بسیار دوست دارند و این محبت و عشق را نیز اظهار مى‏كنند.

هر كدام از آن زنان، عشق و محبت و علاقه‏ى خود را نسبت به شوهر خود ابراز مى‏كند. آنان هم‏سن و سال مى‏باشند تا كسى ناراحت نشود كه چرا همسر من از دیگرى مسن‏تراست.

﴿لِّأَصۡحَٰبِ ٱلۡيَمِينِ ٣٨﴾ [الواقعة: ۳۸]. آن‏چه از نعمت و خوشى بیان شد متعلق به اصحاب یمین (سمت راستى‏ها) یعنى مسلمانان درجه دوم بود.

﴿ثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأَوَّلِينَ ٣٩ وَثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأٓخِرِينَ ٤٠﴾ [الواقعة: ۳۹- ۴۰]. «گروه فراوانی از پیشینیان. و گروه فراوانی از آیندگان».  [این گروه] تعداد زیادى از امت‏هاى پیشین و تعداد زیادى از ملت‏هاى بعدى را تشكیل مى‏دهند. واقعیت این است كه جزو اصحاب یمین بودن (مسلمان درجه دوم) نسبت به سابقین (مسلمان درجه اول)، آسان‏تر است. به همین خاطر است كه تعدادشان نیز هم در میان گذشتگان و هم در میان آیندگان بیشتر است.

﴿وَأَصۡحَٰبُ ٱلشِّمَالِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلشِّمَالِ ٤١﴾ [الواقعة: ۴۱]. «و افراد نگون‌بخت؛ و نگون‌بخت‌ها چه وضعی دارند؟».

در میان مردم چنین مرسوم است كه دست راست نشانه‏ى بركت و خیر و خوشبختى است و دست چپ نشانه‏ى نحس بودن و به دور بودن از هر خیر و بركتى است. در قیامت نیز آنان كه دست چپى مى‏باشند؛ یعنى اهل بدبختى و به دور از هر خیر و سعادتى هستند و آنان كه دست راستى (اصحاب یمین) هستند اهل سعادت و خوشبختى مى‏باشند.

راستى دست چپى‏ها (اصحاب الشمال) چگونه انسان هایى هستند و حال و وضعیت و سرانجامشان در قیامت چگونه است؟

﴿فِي سَمُومٖ وَحَمِيمٖ ٤٢ وَظِلّٖ مِّن يَحۡمُومٖ ٤٣ لَّا بَارِدٖ وَلَا كَرِيمٍ ٤٤﴾ [الواقعة: ۴۲- ۴۴].  «در بادی سوزان و آبی جوشان هستند. و در سایه‌ی دودی بسیار غلیظ و سیاه. که نه سرد است و نه خوشایند» [دست چپى‏ها در قیامت] در معرض بادى قرار دارند كه وقتى مى‏وزد و به آنان برخورد مى‏كند، به حدى داغ و سوزان است كه از منفذهاى روى پوستشان وارد بدنشان شده و آن‏ها را مى‏سوزاند. آنان در میان آب بسیار داغ و سوزانى قرار دارند و زیر سایه‏اى مستقرند كه در واقع سایه نیست؛ بلكه دود بسیار داغ و سیاهى است؛ سایه و دودى كه نه خنک است؛ و نه بودن زیر آن باعث خنكى انسان مى‏شود و نه زیباست كه بتوان زیر آن استراحت كرد و آرامش داشت.

چرا چنین سزا و عذابى؟

﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ قَبۡلَ ذَٰلِكَ مُتۡرَفِينَ ٤٥﴾ [الواقعة: ۴۵]. «چنین افرادى در دنیا مُترف بودند».

«مُترَف» یعنى چه؟

«مُترف» یعنى این كه انسان در دنیا از نعمت‏ها و امكاناتى كه خداوند متعال به او داده است، در جهت اصلاح و در مسیر حركت به سوى كمال استفاده نكند و در جهت انجام مسئولیت و بندگى خدا آن‏ها را بكار نگیرد؛ بلكه به گونه‏اى عمل كند كه آن نعمت‏ها و امكانات، خود به صورت هدف در بیایند.

بله، دست چپى‏ها در دنیا مترف و خوشگذران بودند. كسى كه «مترف» شد دچار هر گونه گمراهى و انحرافى خواهد شد.

﴿وَكَانُواْ يُصِرُّونَ عَلَى ٱلۡحِنثِ ٱلۡعَظِيمِ ٤٦﴾ [الواقعة: ۴۶].  «و بر گناه بزرگ (شرک) پافشاری می‌کردند» آنان همیشه مشغول انجام آن گناه بزرگ بودند. كدام گناه بزرگ؟ گناهى كه بزرگ‏تر از آن وجود ندارد. آنان براى خداوند متعال شریک قرار مى‏دادند.

این كه انسان در زندگى‏اش فرمانروایى غیر از خدا براى خود برگزیند و فریادرسى غیر از خدا براى خود قرار دهد و چنین معتقد باشد كه غیر از خدا كسى دیگر مى‏تواند به او سودى برساند یا مانعى از سر راهش بردارد و در سرنوشتش دخالت داشته و در آن مؤثر باشد و در نتیجه فرمان او را اطاعت كند و او را به فریاد بخواند، این همان گناه بزرگ است. «مترفین» به این گناه بزرگ دچار شده بودند و بر آن نیز مصرّ بودند و از آن دست بر نمى‏داشتند و توبه نمى‏كردند.

﴿وَكَانُواْ يَقُولُونَ أَئِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ ٤٧ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ ٤٨﴾  [الواقعة: ۴۷- ۴۸]. «و می‌گفتند: آیا هنگامی که بمیریم و خاک و استخوان شویم، به‌راستی برانگیخته خواهیم شد؟ آیا پدران گذشته‌ی ما (نیز برانگیخته می‌شوند)» [«مترفین» علاوه بر گناه شرک] به قیامت نیز باور نداشتند و مى‏گفتند: آیا وقتى مُردیم و به خاک و استخوان تبدیل شدیم پس از آن زنده مى‏شویم و از قبرهایمان بیرون آورده مى‏شویم؟ چه‏طور چنین چیزى ممكن است؟! چه‏طور ممكن است كه انسان بمیرد و به خاک و استخوان تبدیل شود و بعد از آن زنده شود. از این بعیدتر و عجیب‏تر این كه آیا پدران و اجداد پیشین ما نیز [كه آثار و نشانه‏اى از آنان باقى نمانده است] زنده مى‏شوند؟ [به‏راستى این چیز بعید و غیر ممكن مى‏باشد.]

﴿قُلۡ إِنَّ ٱلۡأَوَّلِينَ وَٱلۡأٓخِرِينَ ٤٩ لَمَجۡمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ ٥٠ ثُمَّ إِنَّكُمۡ أَيُّهَا ٱلضَّآلُّونَ ٱلۡمُكَذِّبُونَ ٥١ لَأٓكِلُونَ مِن شَجَرٖ مِّن زَقُّومٖ ٥٢ فَمَالِ‍ُٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ ٥٣ فَشَٰرِبُونَ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡحَمِيمِ ٥٤ فَشَٰرِبُونَ شُرۡبَ ٱلۡهِيمِ ٥٥﴾ [الواقعة: ۴۹- ۵۶]. «بگو: بی‌گمان پیشینیان و آیندگان. همگی در وعده‌گاه روزی مشخص، جمع می‌شوند. و سپس شما ای گمراهان منکِر! بی‌گمان از درخت «زقوم» خواهید خورد. و شکم‌ها را از آن پُر خواهید کرد. و روی آن از آب جوشان خواهید نوشید. مانند شتران تشنه، خواهید نوشید. این، پذیرایی آنان در روز جزاست».

[اى محمد! به این بى باوران] بگو: بله، بى‏گمان پیشینیان و آنان كه در آینده خواهند آمد همگى [زنده شده و] در روز معین و مشخصى جمع خواهند شد. پس از آن [شما] اى كسانى كه گمراه و از راه و مسیر بندگى خدا منحرف و دچار شرک شده‏اید! اى كسانى كه [روز قیامت را] تكذیب مى‏كنید و مى‏گویید زنده شدن پس از مرگ و محاكمه و محاسبه دروغ است و هرگز چنین چیزى اتفاق نمى‏افتد. در آن روز، شما [از شدت گرسنگى] از درختى به نام «زقوم» به حدى خواهید خورد كه شكمتان پُر شده و پس از آن به خاطر حرارت و گرماى بیش از حد، تشنه شده و شروع به نوشیدن آب مى‏كنید. پس، آبى بسیار داغ و جوشان و سوزان به شما داده خواهد شد و [چون تشنگى شما برطرف نمى‏شود [مرتب از آن مى‏نوشید. حالت شما در نوشیدن آب و سیر نشدن همانند شترى است كه دچار مرض «استسقاء» شده است. این سرانجام گمراهى و عدم ایمانتان به زنده شدن پس از مرگ است. این چیزى است كه براى «دست چپى‏ها» آماده شده است و در این روز این‏چنین از آنان پذیرایى مى‏شود.

پس از بیان حال و اوضاع سه گروه مذكور، به دلایل و نشانه‏هایى اشاره مى‏شود تا حتمى بودن وقوع آن‏چه بیان شد (روز قیامت) و این كه هر كس به جزا و سزاى شایسته‏ى خود خواهد رسید، بهتر روشن شود. چون قبلاً به دلایل متعددى در این زمینه اشاره كرده‏ایم نیازى به توضیح این قسمت از آیات در این سوره نمى‏بینیم.

در پایان سوره به مطلب دیگرى نیز، [در همین راستا]، اشاره مى‏كند كه [به اختصار] به آن مى‏پردازیم.

در آخر سوره، پس از ارائه‏ى دلایل و نشانه‏هایى مبنى بر حتمى بودن روز قیامت و زنده شدن انسان و…، مى‏فرماید:

﴿أَفَبِهَٰذَا ٱلۡحَدِيثِ أَنتُم مُّدۡهِنُونَ ٨١ وَتَجۡعَلُونَ رِزۡقَكُمۡ أَنَّكُمۡ تُكَذِّبُونَ ٨٢﴾ [الواقعة:۸۱-۸۲].  «آیا شما به این سخن، بی‌اعتنایی می‌کنید؟ و (سپاسِ) روزی خویش را تکذیب و انکار (نعمت و حقیقت) قرار می‌دهید؟».

آیا آن مطالبى كه برایتان بیان شد [و گفته شد و ثابت گردید كه] چنین روزى خواهد آمد و چنان رویدادى آن‏گونه [كه بیان شد] روى خواهد داد و هر كس به جزا و سزاى شایسته‏ى خود خواهد رسید، دست كم مى‏گیرید و نسبت به آن با بى‏مبالاتى روبرو مى‏شوید؟ آیا موضعگیرى شما [در برابر این حقیقت و واقعیت و در برابر دین خدا و تبلیغ و دعوت پیامبران خدا]، تنها تكذیب آن است و این كه بگویید: چنین روزى نخواهد آمد و همه دروغ است و واقعیت ندارد؟

حال كه موضعگیرى شما این است و در آن تغییرى ایجاد نمى‏كنید و بر آن اصرار دارید و معتقدید كه روز قیامت وجود ندارد و هیچ‏گونه مسئولیتى متوجه انسان نیست [و قدرتى مافوق، انسان را كنترل نمى‏كند، به مطلب دیگرى توجه كنید تا پوچى اعتقادتان برایتان روشن شود].

شما بیایید و مانع مرگى شوید كه براساس برنامه‏ى ما قرار داده شده است. اگر قیامتى نمى‏بود، خداوند متعال هرگز براى مُردن شما برنامه‏اى قرار نمى‏داد و در این زمینه نظمى در كار نبود و مردم مى‏توانستند و قادر بودند مانع آن شوند و جلو آن را بگیرند. اما چون بر اساس برنامه‏ى ما، انسان مسئول خود و اعمال خود است و باید روزى به دادگاه خدا احضار شود و در مورد آن‏چه انجام داده و نداده پاسخگو باشد، زندگى دنیا فرصتى براى آزمایش و امتحان او خواهد بود و آن‏چه مشخص است این كه آزمایش و امتحان ابتدا و انتهایى دارد. پس عمرى به انسان داده مى‏شود و فرصتى به او بخشیده مى‏شود تا در این مدت مورد امتحان و آزمایش قرار گیرد و مشخص شود كه كدام یک از دو راه موجود را برمى‏گزیند و در آن گام برمى‏دارد؛ آیا راه و مسیر بندگى خدا را انتخاب مى‏كند یا در راهى غیر از آن گام برمى‏دارد؟ پس از اتمام فرصت و پایان زمان امتحان و آزمایش، انسان در زمانى مشخص و معین باید از این دنیا به دنیایى دیگر برود تا در آن‏جا به جزا و سزاى اعمالش برسد.

حال كه به قیامت ایمان ندارید، آیا قادر به كنترل این برنامه‏ى خدا هستید؟ مسلماً خیر. پس بنا به آن‏چه گفته شد مرگ نیز هم‏چون سایر امور طبق برنامه‏اى مشخص انجام مى‏گیرد و به همین خاطر است كه على‏رغم میل و تلاش و كوشش شما، مرگ از موعد مقرر خود و برنامه‏اى كه برایش مشخص شده تخلف نمى‏كند و هرگز به تأخیر هم نمى‏افتد:

﴿فَلَوۡلَآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلۡحُلۡقُومَ ٨٣ وَأَنتُمۡ حِينَئِذٖ تَنظُرُونَ ٨٤ وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنكُمۡ وَلَٰكِن لَّا تُبۡصِرُونَ ٨٥ فَلَوۡلَآ إِن كُنتُمۡ غَيۡرَ مَدِينِينَ ٨٦ تَرۡجِعُونَهَآ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ ٨٧﴾ [الواقعة: ۸۳- ۸۷]. «پس آن‌گاه که جانِ (شخصی) به حلقوم (گلوگاه) می‌رسد. و شما در آن‌هنگام نظاره‌گر هستید. و ما، از شما به او نزدیک‌تریم؛ ولی شما نمی‌بینید. پس اگر شما جزا نمی‌یابید،  اگر راست می‌گویید، چرا جانش را باز نمی‌گردانید؟»

اگر [به عقیده‏ى شما [مسئولیت و قیامت و سؤال و جوابى وجود ندارد و مُردن طبق نقشه و برنامه‏ى خداوند متعال انجام نمى‏گیرد تا هر فردى در زمان معینى بمیرد و زمان امتحان و آزمایشش تمام شود و به سزا و جزاى كردارش برسد، پس هنگامى كه جان به حلقوم مى‏رسد و شما فردِ در حال احتضار را مى‏بینید ولى ما به او نزدیك‏تریم در حالى كه شما نمى‏بینید [و این را درک نمى‏كنید]، در این هنگام چرا نمى‏توانید مانع مرگ یكى از عزیزانتان شوید [و با قدرت خود بى‏اساس بودن آن‏چه را ما بیان داشته‏ایم اثبات كنید]؟ آیا مى‏دانید چرا نمى‏توانید مانع مُردن كسى شوید؟ زیرا بر اساس برنامه‏ى ما، مرگ زمان مشخص و معینى دارد و باید طبق آن انجام بگیرد و هر كس در زمان معینى كه برایش مشخص شده از این دنیا به دنیاى دیگر انتقال یابد و در آن‏جا به جزا و سزاى شایسته‏ى خود برسد.

[این را بدانید كه برنامه‏ى ما این است كه:]

﴿فَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ ٨٨ فَرَوۡحٞ وَرَيۡحَانٞ وَجَنَّتُ نَعِيمٖ ٨٩﴾ [الواقعة: ۸۸- ۸۹]. «ولی اگر از مقربان باشد پس آسایش و گیاهان خوش‌بو و باغ‌های پرنعمت (درانتظار اوست)». اگر كسى كه مى‏میرد از گروه مقرّبین باشد؛ یعنى آنان كه مقرّب بارگاه خدا هستند و از سابقین و مسلمانان درجه‏ى اول مى‏باشند، جزایش این است كه در همان ابتداى جان دادن بهره‏اش «رَوح» است، یعنى در [آرامش و] استراحتى به سر مى‏برد كه هیچ‏گونه خستگى و ناراحتى متوجه او نیست. بهره‏اش «ریحان» است، یعنى در یک حالت روح‏بخش و وضعیتى مطلوب و خوشایند، به خوشایندى بوى خوش ریحان، به سر مى‏برد. بهره‏اش «جنات نعیم» است، یعنى در باغى پُر از نعمت‏هاى لذت‏بخش قرار مى‏گیرد. این همه نعمت، جزا و پاداش مؤمن مقرب از زمان مرگ تا روز قیامت است. وقتى روز قیامت بیاید او در باغ و نعمت‏هاى دیگرى غیر از این باغ و نعمت‏هاى برزخى قرار خواهد گرفت. علاوه بر این خوشى و سعادتى كه گفته شد، قبل از مُردن، با احترام پذیرایى ویژه از او آغاز مى‏شود؛ همان‏طور كه اذیت و آزار كافر هم با مُردنش آغاز مى‏گردد.

﴿وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡيَمِينِ ٩٠ فَسَلَٰمٞ لَّكَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡيَمِينِ ٩١﴾ [الواقعة: ۹۰- ۹۱].  «و اگر از سعادتمندان باشد. (به او گفته می‌شود:) از سوی نیک‌بختان بر تو درود و سلام». اما اگر آن كه مى‏میرد جزو اصحاب یمین (مسلمانان درجه دوم) باشد، مأمورانى كه جان او را مى‏گیرند، در همان آغاز از طرف برادرانش (آنان كه درجه‏اى هم‏چون او داشته و قبل از او رفته و این مسیر را طى كرده‏اند و اكنون مى‏دانند كه پس از مرگ چه خبر است)، به او خبر مى‏دهند كه: به آن برادرمان كه قرار است پیش ما بیاید دعاى خیر و سلام ما را برسان. آن‏چه مشخص است، این كه چنین سلام و دعایى نشانه‏ى نبودن هیچ مشكلى بر سر راه اوست و این كه او در خوشبختى كامل به سر خواهد برد و رستگار خواهد شد.

﴿وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡمُكَذِّبِينَ ٱلضَّآلِّينَ ٩٢ فَنُزُلٞ مِّنۡ حَمِيمٖ ٩٣ وَتَصۡلِيَةُ جَحِيمٍ ٩٤﴾ [الواقعة: ۹۲- ۹۴]. «ولی اگر از تکذیب‌کنندگان و گمراهان باشد پس پذیرایی (او) با آب جوشان است. و (نیز) ورود به دوزخ»  اما اگر فردى كه مى‏میرد از كسانى باشد كه به زندگى پس از مرگ و محاسبه و محاكمه اعتقاد نداشته و در نتیجه در زندگى دنیا گمراه شده و از مسیر بندگى خدا منحرف گشته است و دچار شرک به خدا شده، در همان آغاز با آب جوشان بسیار داغ و آتش بسیار سوزان از او پذیرایى مى‏شود. این عذاب مربوط به قیامت نیست؛ بلكه از همان لحظه‏اى كه مى‏میرد تا روز قیامت عذاب و شكنجه داده مى‏شود و در روز قیامت خداوند مى‏فرماید: هنوز عذاب اصلى شروع نشده است. امروز او را در سخت‏ترین عذاب و شكنجه بیندازید.

قبلاً بیان شد كه اگر انسان به قیامت ایمان و باور نداشته باشد، هرگز نمى‏تواند بنده‏ى خدا و مطیع اوامر او باشد، و بالعكس اگر انسان به قیامت ایمان داشته باشد و چنین ایمانى در دلش جاى گرفته باشد، در آن صورت مطمئناً راه بندگى خدا را در پیش خواهد گرفت و یقیناً مى‏تواند بنده‏ى خدا باشد. هم‏چنین گفته شد كه ایمان [واقعى] آن است كه به گونه‏اى در دل انسان جاى گیرد كه هرگز از آن جدا نشود. ایمان به قیامت نیز این‏گونه است كه انسان چنان احساس مسئولیت كند كه اگر یک وقت دچار گناه و معصیت شد، در كمترین زمان ممكن دادگاهى و محكمه‏اى براى خود تشكیل دهد و هم‏چون دادگاه قیامت خود را محاسبه و محاكمه كند و فوراً توبه كند و قبل از محاكمه روز قیامت پشیمان شود و به سوى خدا برگردد؛ زیرا پشیمانى در روز قیامت هیچ سودى به حالش نخواهد داشت.

البته، همان‏طور كه گفتیم، ایمان به آخرت درجه‏ى بالاتر از این هم دارد و آن این كه انسان در هنگام ارتكاب گناه به یاد قیامت مى‏افتد و قبل از این كه آن را به صورت كامل انجام دهد، از آن دست مى‏كشد. مرحله‏ى بالاتر از این هم وجود دارد و آن این كه ایمان هرگز به صاحبش اجازه نمى‏دهد كه دچار گناه شود.

آن‏چه بیان شد مسئله‏ى بسیار مهمى است و باید به آن توجه كافى شود.

اگر كسى به انجام اعمال زشت و ناپسند و گناه و معصیت عادت كرده باشد و انجام چنین امورى برایش ملكه شده باشند، اگر چه نماز هم بخواند، خداوند متعال [در مورد او چنین] مى‏فرماید: چنین فردى به آخرت ایمان ندارد و كافر است.

تفسير سوره‏ى ماعون

﴿أَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِ ١﴾ [الماعون: ۱]. «آیا آن فرد را ندیدى كه به روز جزا باور ندارد و آن را تكذیب مى‏كند؟».

اگر او را دیده‏اى بگو نظرت درباره‏ى او چیست و او را چگونه توصیف مى‏كنى؟ اگر هم او را ندیده‏اى و نمى‏شناسى پس خوب گوش كن كه شخصیت او را برایت توصیف كنیم.

[قبل از هر چیز این را بدان كه] چنین افرادى تنها شامل آنانى نیست كه بگویند قیامت و زنده شدن پس از مرگ وجود ندارد. اگر ایمان نداشتن به قیامت تنها در این خلاصه مى‏شد، منكرین قیامت بسیار اندک مى‏بودند. كافر شدن به قیامت و باور نداشتن به آن روز، تنها مشروط به این نیست كه كسى لفظاً مدعى انكار قیامت و منكر زنده شدن دوباره‏ى انسان باشد. هرگز چنین نیست. افراد بسیارى هستند كه مى‏گویند: قیامت وجود دارد و انسان بعد از مرگ دوباره زنده مى‏شود و محاكمه و محاسبه و بهشت و جهنم حق هستند و واقعیت دارند و نماز هم مى‏خوانند؛ اما در واقع به قیامت ایمان ندارند و خداوند آن‏ها را جزو كافرین محسوب مى‏كند.

﴿فَذَٰلِكَ ٱلَّذِي يَدُعُّ ٱلۡيَتِيمَ ٢ وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ ٣﴾ [الماعون:۲-۳].  «اوست که یتیم را با تحقیر و خشونت می‌راند. و به طعام دادن به بینوایان تشویق نمی‌کند».

اگر مى‏خواهى كسى را كه به روز قیامت ایمان ندارد بشناسى، این را بدان كه چنین فردى با تندى و عصبانیت با یتیم برخورد مى‏كند؛ یتیمى كه ضعیف است و باید از حق و حقوقش دفاع شود و در این زمینه نیاز به كمک دارد. چنین فردى با قشر ضعیف جامعه كه یتیم ضعیف‏ترین آن هاست بسیار بدرفتار است. او به جاى دفاع از حق و حقوق یتیم او را از حق خود نیز محروم مى‏كند. او نه تنها خود به فقیر و یتیم كمک نمى‏كند و به نیازمند غذایى نمى‏دهد، دیگران را نیز به این كار تشویق نمى‏كند. هر فردى كه این دو ویژگى را داشته باشد، یعنى نه فرد مهربانى باشد كه به یتیم و مسكین و فقیر توجه كند و دلسوز آن‏ها باشد و نه چنان احساس مسئولیتى داشته باشد كه از حق و حقوق یتیم دفاع كند و دیگران را به غذا دادن فقیر و مسكین تشویق كند، چنین شخصى اگر خود را مسلمان معرفى مى‏كند دروغ مى‏گوید گر چه نماز هم بخواند.

﴿فَوَيۡلٞ لِّلۡمُصَلِّينَ ٤﴾ [الماعون: ۴]. «واى بر نماز گذاران». آنان كه داراى چنان صفات و ویژگى‏هایى هستند كه بیان شد.

﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَن صَلَاتِهِمۡ سَاهُونَ ٥﴾ [الماعون: ۵]. «که از نمازشان غافلند!» كسانى كه نماز مى‏خوانند؛ اما از نماز و حقیقت و روح آن غافلند و به این مطلب توجه ندارند كه وقتى نماز مى‏خوانند از خدا مى‏خواهند آنان را كمک كند و توفیق دهد تا به خوبى بندگى‏اش را به‏جاى آورند. آن‏ها نمى‏دانند كه بخشى از بندگى خدا این است كه انسان از حق و حقوق یتیم و ضعیفان جامعه دفاع كند و به فقیر و مسكین توجه داشته باشد. آن‏ها فراموش كرده‏اند كه بخشى از بندگى خدا این است كه انسان آن‏طور باشد و آن‏گونه رفتار كند كه خدا مى‏خواهد و مورد رضایت اوست و بخش دیگرش آن است كه انسان با مخلوقات خدا – جز آنان كه كافر هستند،- مهربان باشد و به‏طور شایسته و بایسته با آنان برخورد كند.

كسى كه نماز مى‏خواند ولى با یتیم و فقیر به گونه‏ى شایسته برخورد نمى‏كند چنین كسى از حقیقت و روح نمازى كه مى‏خواند غافل است و آن نماز هیچ سودى به حالش نخواهد داشت. نمازش فاقد حقیقت و روح است و تنها اعمال ظاهرى آن باقى مى‏ماند [كه بدون روح هیچ ارزشى نخواهند داشت].

﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ يُرَآءُونَ ٦﴾ [الماعون: ۶]. «كسانى كه ریا و خودنمایى مى‏كنند» و هدفشان از خواندن نماز این است كه خود را به دیگران نمازخوان معرفى كنند. این‏ها در نماز خواندنشان تنها در طلب چنین امرى هستند. هدفشان این نیست كه از خدا طلب یارى و كمک كنند تا آن‏ها را در انجام امر بندگى خود یارى و توفیق دهد؛ زیرا اگر هدفشان این مى‏بود یقیناً با یتیم و فقیر و مسكین آن‏گونه برخورد نمى‏كردند. آن‏ها تنها هدفشان از خواندن نماز ریاكارى است به همین خاطر است كه:

﴿وَيَمۡنَعُونَ ٱلۡمَاعُونَ ٧﴾ [الماعون: ۷]. «و از دادن ابزار ضروری و عادی (و از کوچک‌ترین احسانی) به دیگران دریغ می‌ورزند»  نمازگزاران ریاكار آن نعمت‏ها و امكاناتى را كه خداوند در دنیا و در خدمت بندگانش قرار داده تا همه از آن‏ها استفاده كنند، در جایى حبس كرده و مانع استفاده‏ى دیگران از آن‏ها مى‏شوند. انسان كافر از رسیدن این نعمت‏ها به دست مردم ممانعت مى‏كند. او آن‏ها را حبس و انبار مى‏كند و اجازه نمى‏دهد تا كسى از آن‏ها استفاده كند. چنین كسى به روز جزا ایمان ندارد و اگر به روز آخرت ایمان مى‏داشت احساس مسئولیت به او اجازه نمى‏داد كه این‏گونه رفتارى داشته باشد.

از خداوند متعال خواهانیم كه ما را جزو نمازگزاران واقعى قرار بدهد.

سرچشمه‌‏ى تمام انحرافات

همان‏طور كه قبلاً به‏طور خلاصه بیان شد، هر گونه گمراهى و انحرافى كه در مسیر بندگى خدا به وجود مى‏آید، به عدم ایمان انسان به روز آخرت برمى‏گردد. اگر انسان به روز آخرت ایمان داشته باشد و همیشه در این فكر باشد كه [بعد از این دنیا]، دادگاه و محاكمه و محاسبه و بهشت و جهنمى وجود دارد و دلش بر این عقیده مطمئن و تسلیم شود، دیگر مرتكب گناه نمى‏شود و غافل و به دور از احساس مسئولیت و انجام وظیفه‏ى بندگى به سر نمى‏برد. هر فردى را مشاهده كردید كه دچار انحراف شده و از مسیر بندگى خدا منحرف و مرتكب گناه و نافرمانى خدا شده و به این هم عادت كرده و برایش ملكه شده است، مطمئن باشید كه چنین فردى به آخرت ایمان ندارد. اگر فردى را دیدید كه مدتى دچار گناه و نافرمانى خدا شد و پس از مدتى از آن دست كشید، در آن هنگام كه مشغول گناه و نافرمانى است از قیامت غافل است و ایمانش آن ایمانى نیست كه برایش چندان سودى داشته باشد. او باید این را بداند كه تنها زمانى ایمانش واقعى است و سودى به حالش خواهد داشت كه به یاد قیامت بیفتد و از انجام گناه دست بكشد [و قبل از آن كه به آن عادت كند] پشیمان شود و توبه كند.

بسیار روشن است، وقتى چنین سرانجامى در انتظار انسان باشد؛ یعنى آن دادگاه و محاكمه و محاسبه و بهشت و جهنم با آن همه ویژگى‏ها و خصوصیاتى كه بیان شد فرا روى انسان باشند و انسان به این مطالب و واقعیت‏ها ایمان داشته باشد، بعید است نسبت به سرنوشت و سرانجام خویش احساس مسئولیت نكند و بى‏مبالات و بدون ترس از آن دادگاه و محاكمه و محاسبه مشغول زندگى روزمره خود باشد. از طرف دیگر آنانى كه آثارى از بى‏مبالاتى و سستى در آن‏ها دیده مى‏شود و در نتیجه وظیفه‏ى بندگى خود را به خوبى انجام نمى‏دهند، باید [به خود بیایند] و بكوشند كه ایمان به آخرت را در خود تقویت كنند و نیک بدانند كه در این خصوص (ایمان به آخرت) دچار ضعف هستند؛ یعنى ضعف و سستى و عدم احساس مسئولیتشان به ضعف ایمان به آخرت بر مى‏گردد.

اگر انسان به چنان حالتى از ایمان به قیامت رسید و آن ایمان در دل و درونش چنان جاى گرفت كه احساس مسئولیت تمام وجودش را در برگرفت، در آن صورت بسیار سهل و ساده مى‏تواند با خداى خود پیمان بندگى ببندد و به او عهد دهد كه در تمام زندگى‏اش فرمانبردار و مطیع او باشد. به همین خاطر است كه در سوره‏ى «فاتحه» پس از ﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ ٤﴾  مى‏فرماید: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ یعنى خدایا! ما را چنان راهنمایى و توفیق ده كه به آن مرحله از ایمان به قیامت برسیم كه بنده‏ى راستین تو باشیم و بر اساس آن با تو پیمان و عهد بندگى ببندیم.

 بخش سوم:
مختصرى در توحيد و برخى مسايل مربوط به آن

معنى واقعى عبادت و تفسير ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥﴾

«عبادت» یعنى این كه انسان در زندگى و در مسیر اصلاح خود و سیر به سوى كمال، از نعمت‏ها و امكاناتى كه خداوند در اختیارش قرار داده چنان استفاده كند كه خداوند متعال خود بدان دستور داده است.

قبلاً بیان شد كه: انسان مانند دانه گندمى است كه با فراهم شدن شرایط و امكانات و برداشتن موانع، استعداد و آمادگى رشد و حركت به سوى كمال را دارد. بدیهى است كه هر نوع استفاده كردنى از نعمت‏ها و امكانات موجود، انسان را به مقصود مطلوب نمى‏رساند، بلكه باید استفاده كردن براساس فرمان خدا انجام بگیرد. این نوع استفاده كردن از نعمت‏ها و امكانات موجود یعنى «عبادت».

پس با توجه به آن‏چه گفته شد، معناى این فرموده‏ى خداوند متعال كه فرمود: «جن و انس را جز براى عبادت خود نیافریدم»([۳]) روشن مى‏شود. روشن است كه عبادت چیزى نیست كه نفع و سودى به خداوند متعال برساند. چیزى نیست كه اگر انجام نشود ضرر و زیانى متوجه خداوند شود. خداوند مى‏فرماید: انسان براى رشد و رسیدن به كمال باید طبق برنامه‏اى منظم حركت كند و بر اساس آن از نعمت‏هاى كه ما در اختیارش قرار داده‏ایم، استفاده كند. چنین برنامه‏ى منظمى تنها نزد ماست. كسى غیر از ما نمى‏تواند چنین برنامه‏اى را براى انسان قرار دهد. هدف از آفرینش انسان این است كه طبق فرمان و برنامه‏ى ما از آن امكانات و نعمت‏ها استفاده نماید تا به كمال مطلوب برسد؛ بنابراین «عبادت» امرى است كه انجام دادن و انجام ندادنش تنها به سود یا ضرر انسان خواهد بود. اگر انجام دهد، رشد مى‏كند و اگر انجام ندهد، رشد نمى‏كند و به كمال مطلوب نمى‏رسد.

وقتى انسان، در زندگى، به این واقعیت رسید كه براى رسیدن به كمال مطلوب تنها باید فرمانبردار و مطیع خدا باشد و چنین هم تصمیم گرفت كه از غیر او – جلّ جلاله – اطاعت نكند و در استفاده از نعمت‏ها و امكانات، قانون و برنامه‏اى جز برنامه‏ى او – جلّ جلاله – را نپذیرد و بكار نگیرد، متوجه صاحب و مالک و پروردگار خود مى‏شود و از او طلب كمک مى‏كند؛ زیرا بر این امر واقف است كه به تنهایى و بدون یارى و كمک او قادر نیست حتى یک قدم هم بردارد.

در این‏جا و به منظور روشن شدن مطلب، بهتر است توضیحاتى در مورد ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ «و» ﴿إِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ بدهیم.

﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ از فرمانبردارى و اطاعت انسان از خداوند متعال در تمام زندگى بحث مى‏كند و ﴿إِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ از توكّل به خدا و پشتیبان قرار دادن او در زندگى و درخواست كمک از او بحث مى‏كند.

براى روشن شدن مطلب باید چند نكته مورد توجه و دقت قرار گیرد:

۱- خداوند متعال خالق و آفریننده‏ى هر آن‏چه در آسمان‏ها و زمین است، مى‏باشد.

این نخستین مطلبى است كه انسان مسلمان باید به آن اعتقاد و ایمان داشته باشد.

اگر انسان چنین معتقد باشد كه در جهان غیر از خدا قدرتى هست كه خالق و آفریننده‏ى چیزى است، در این صورت عقیده‏ى او دچار تزلزل شده و نزد خدا چیزى از او پذیرفته نمى‏شود.

درباره‏ى خداوند متعال و شناخت او، نخست باید این مطلب روشن شود كه خالق و آفریننده‏ى تمامى مخلوقات تنها اوست. شناخت همه‏ى مردم در مورد خدا در این مرحله یكى است و همه چنین معتقد بوده و هستند كه كسى غیر از خدا آفریننده‏ى هیچ چیز نیست. حتّى آنان كه پس از روشن شدن حقّ دچار انحراف و شرک شده‏اند و نسبت به خدا شریک قرار داده‏اند چنین اعتقادى داشته و دارند.

در قرآن کریم آیات متعددى به این مطلب اشاره دارند كه گذشتگان یعنى آنان كه قبل از نزول قرآن و در زمان پیامبران گذشته علیهم السلام مى‏زیسته‏اند و پس از تبلیغ و دعوت آن‏ها به سوى خدا، در برابر آن‏ها ایستاده و با آن‏ها مبارزه كرده‏اند و در نتیجه خداوند متعال آن‏ها را از بین برده است، چنین معتقد بوده‏اند كه تنها خداوند خالق و آفریننده است و غیر از او كسى آفریننده و خالق نیست؛ حتّى فرعون كه ادعاى خدایى كرده([۴]) با توجه به آیات قرآن، او هم چنین عقیده‏اى داشته و چنین معتقد بوده كه تنها خداوند آفریننده است:

﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَهُمۡ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ﴾ [الزخرف: ۸۷]. «و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آنها را آفریده است، به طور‌قطع می‌گویند: الله»

﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ﴾ [العنكبوت: ۶۱]. «و اگر از آنان بپرسى كه چه كسى آسمان‏ها و زمین را خلق كرده و خورشید و ماه را تحت تسلط دارد و آن‏ها را مى‏چرخاند مى‏گویند: الله».

و بسیارى از آیات دیگر.

اگر در گذشته فردى یا افرادى بوده باشند كه چنین اعتقادى نداشته‏اند، تعدادشان آن‏قدر اندک بوده كه قرآن از آنان سخنى نمى‏گوید و نامى از آنان به میان نمى‏آورد.

۲- خداوند متعال انجام دهنده‏ى همه‏ى كارها است و جز به اذن او كسى نمى‏تواند كوچك‏ترین كارى انجام دهد.

این دوّمین مطلبى است كه انسان مسلمان باید به آن اعتقاد و ایمان داشته باشد.

توضیح این كه: همه‏ى آفریده‏ها هر كدام سبب و وسیله‏اى هستند كه خداوند متعال آن‏ها را به وجود آورده تا كار و وظیفه‏اى كه به آن‏ها محول مى‏شود، انجام دهند؛ مثلاً: اگر آتش قدرت سوزاندن دارد حقیقت مطلب این است كه خداوند متعال به آن قدرت سوزاندن داده است و آن را براى چنین امرى به وجود آورده است وگرنه آتش ذاتاً قدرت سوزاندن ندارد. پس در امر سوزاندن، در حقیقت آتش نقش یک سبب را بازى مى‏كند؛ یعنى اگر در جایى آتش باشد و اراده‌ی خداوند نیز بر سوزاندن چیزى یا كسى تعلق گیرد، در این صورت آتش مى‏سوزاند؛ اما اگر اراده‏ى خداوند بر نسوزاندن كسى یا چیزى تعلق گیرد، یقیناً آتش نمى‏تواند چیزى را بسوزاند. مثال چنین امرى همان داستان ابراهیم u در قرآن است. وقتى كه كافران خواستند او را در آتش بیندازند و با وجود فراهم شدن شرایط سوختن، چون اراده‏ى خداوند بر سوزاندن تعلق نداشت، ابراهیم u نه تنها نسوخت و نه تنها احساس گرمى نكرد، بلكه در آن احساس خنكى نیز كرد و آتش بر او سرد شد و كوچك‏ترین تأثیرى در او نكرد. واقعیت این است كه آتش سبب است و اگر اراده‏ى خداوند بر سوزاندن تعلق نداشته باشد، در چنین موردى، آتش هیچ تفاوتى با آب نخواهد داشت.

خداوند متعال برنامه‏ى جهان را به گونه‏اى تنظیم كرده است كه براى انجام هر كار و روى دادن هر حادثه‏اى وجود سبب و اراده‏ى او – جلّ جلاله – لازم و ضرورى است. اگر سبب وجود داشت و خداوند اراده كرد كه كارى انجام بپذیرد و امرى روى دهد، آن كار اتفاق مى‏افتد در غیر این صورت هیچ‏كار و حادثه‏اى تحقق نمى‏پذیرد.

در آینده، در بحث درخواست و طلب كمک از خداوند، دوباره به این مطلب اشاره خواهیم كرد.

۳- صاحب و مالک آسمان‏ها و زمین و انسان و غیر انسان تنها خداوند متعال است.

این سومین مطلبى است كه انسان مسلمان باید به آن اعتقاد و ایمان داشته باشد. انسان مسلمان باید چنین معتقد باشد كه تنها خداوند متعال است كه امكانات و شرایط را براى بنده‏اى كه مى‏خواهد به سوى كمال حركت كند، فراهم مى‏كند و تنها اوست كه مى‏تواند و قادر است موانع را از سر راهش بردارد. مثال چنین مطلبى مثال كشاورزى است كه تمام امكانات لازم؛ از قبیل: زمین مناسب، آب كافى، و… براى كشتش فراهم مى‏كند و موانعى از جمله انواع آفت‏ها را از بین مى‏برد.

او باید چنین معتقد باشد كه «مالك» یا «صاحب» تنها خداست یعنى تنها خدا بر انسان سیطره و قدرت دارد و سرانجام انسان در دست اوست. همان‏طور كه حال و امروزِ انسان در دست اوست، آینده و سرانجام او نیز در دستش مى‏باشد. تنها اوست كه مى‏تواند برایش مشخص مى‏كند كه چگونه باشد و چگونه نباشد. سرانجام انسان و خوشبخت یا بدبخت بودن او تنها در قدرت او – جلّ جلاله – است و پس از مرگ و در روز قیامت تنها خداوند قادر به جزا یا سزا دادن انسان مى‏باشد.

وقتى انسان خدا را این‏گونه شناخت و نسبت به او – جلّ جلاله – چنین معتقد بود، در این صورت به این مطلب ایمان آورده است كه خداوند پروردگار اوست و در اصطلاح زبان عربى خداوند متعال «رَبّ» اوست. در بسیارى از آیات قرآن به این مطلب اشاره شده كه همه‏ى آن‏چه بیان شد در دست خداوند متعال است و تنها او «رَبّ» است و انسان، غیر از او «رَبّ» و «آفریننده»اى ندارد؛ مثلاً: در سوره‏ى «فاتحه» مى‏فرماید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢﴾ یعنى خداوند متعال صاحب و مالک مردم است. در بسیارى از آیات دیگر مى‏فرماید: خداوند هم «رب» و «صاحب و مالك» انسان است و هم «رب» و «صاحب و مالك» آسمان‏ها و زمین و آن‏چه در آن‏هاست.

پس از این كه انسان به چنین اعتقاد و ایمانى رسید، زمان آن است كه تصمیم بگیرد در زندگى تنها خدا را فرمانرواى خود بداند، و تنها از او اطاعت و فرمانبردارى كند و از او طلب كمک نماید؛ یعنى تنها او فرمانروا و فریادرسش باشد كه در این صورت معناى «لا إِلهَ إِلّا اللَّه» را در وجود خود تحقق بخشیده است.

«لا إِلهَ إِلّا اللَّه» یعنى این كه «جز خدا معبود، فرمانروا و فریادرسى نیست و وجود ندارد».

مشركین یعنى كسانى كه قرآن مشرک معرفى مى‏كند، در دو مورد قبل (موارد ۱ و ۲) با مسلمانان هم‌فكر و هم‌عقیده بوده‏اند، چنین افرادى معتقد بودند كه تنها خداوند است كه مى‏تواند هر كارى را انجام بدهد و تنها او پروردگار انسان است. یعنى تنها اوست كه امكانات و نعمت‏ها را براى بندگانش آماده كرده و تنها اوست كه هر مانع و مشكلى را از سر راه مخلوقاتش بر مى‏دارد، و تنها اوست كه بر مخلوقاتش سیطره و قدرت دارد و سرانجامشان را در دست دارد. هیچ كدام از آن كافرانى كه قرآن سرگذشتشان را بیان مى‏كند، حتّى فرعون و نمرود و امثال آن‏ها، چنین معتقد نبوده‏اند كه غیر از خدا كسى مى‏تواند این كارها را انجام دهد. و این كه فرعون ادعاى خدایى كرده است، منظور او این بوده كه فرمانروا و حاكم سرزمین مصر تنها اوست و در این سرزمین تنها باید قوانین و برنامه‏ى او اجرا شود. منظور او این نبوده كه او خالق مردم است یا مى‏تواند نعمت‏ها و امكانات لازم را براى مردم فراهم كند و در اختیار آن‏ها قرار دهد و یا موانع را از سر راهشان بردارد و یا سرانجام آن‏ها در دست اوست.

در این‏جا طرح یک سؤال و پاسخ به آن لازم و ضرورى است:

اگر كافران چنین معتقد بودند كه تنها خداوند خالق است و تنها اوست كه انجام دهنده‏ى هر كارى است و فقط او مالک و صاحب همه چیز است و هر چیزى در دست قدرت اوست و حتّى در قرآن آمده است كه، در زمان نزول قرآن، «نماز» هم مى‏خواندند و «حجّ» را نیز بجاى مى‏آورند، و در حدیث صحیح نیز وارد شده كه «روزه» نیز مى‏گرفتند و امت‏هاى قبل از آن‏ها نیز چنین اعمالى انجام داده و خداوند را عبادت مى‏كرده‏اند، حال چرا خداوند در مورد آن‏ها مى‏فرماید: آن‏ها گمراه بوده و ما پیامبران را به سوى آن‏ها فرستادیم تا آنان را به سوى بندگى و عبادت خداوند دعوت كنند. راستى گمراهى آنان در چه زمینه‏اى بوده است و اصلاً چرا گمراه شده‏اند؟ چرا خداوند متعال برایشان پیامبر فرستاده است تا آنان را به دین خود دعوت كند؟ مگر راه و دین خدا [و محتواى آن] چیست؟

راستى كسى كه خدا را آفریننده و قادر و صاحب و مالک بداند و علاوه بر این، نماز بخواند و روزه بگیرد و حج انجام دهد و نذر كند و… دیگر چرا گمراه است؟ چرا از راه منحرف شده است و مسلمان محسوب نمى‏شود؟ چرا باید پیامبرى براى هدایتش بیاید و او را به سوى خدا دعوت كند؟ مگر پیامبران خدا چه چیزهایى گفته‏اند و مردم را به سوى چه چیزى دعوت كرده‏اند كه بیشتر مردم به دشمنى با آن‏ها برخواسته و با آنان وارد جنگ شده‏اند و حاضر به پیروى از آن‏ها نبوده و نخواسته‏اند آن‏گونه كه آنان مى‏گویند بنده‏ى خدا باشند. مگر عبادت غیر از انجام كارهایى این‏چنین است؟

سؤال مطرح شده سؤالى است مهم و اساسى كه هر كس جواب آن را نداند و حقیقت مطلب به خوبى برایش روشن نشود و بر اساس آن عمل نكند، یقیناً نمى‏تواند بنده‏ى خدا باشد و آن‏گونه باشد كه خداوند متعال از او مى‏خواهد.

در جواب سؤال مى‏گوییم:

همان‏طور كه گفته شد، قرآن در بسیارى از آیات و سوره‏ها به این مطلب اشاره كرده كه مردمان گذشته آن‏گونه بوده‏اند كه بیان شد. آنان به خدا اعتقاد داشته و او را عبادت مى‏كردند و… و در این مطلب كوچك‏ترین تردیدى نیست و هر فردى كه [حداقل] یک بار قرآن را بخواند و در آن تدبّر و تأمل كند به این واقعیت پى خواهد برد. اما گمراهى و انحراف مشركین و كافرین در دو زمینه‏ى اساسى بود. این دو زمینه عبارتند از:

۱- پذیرش فرمانروا یا فرمانرواهاى دیگر غیر از خدا

مردمان گذشته در زندگى خود و با وجود چنان اعتقادى و انجام برخى از عباداتى كه بیان شد، به فرمانروا بودن فرد یا افراد دیگرى غیر از خدا معتقد بودند. در زندگى خانوادگى، اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و در بسیارى از امور دیگر از قوانین افراد دیگرى غیر از خدا اطاعت و فرمانبردارى مى‏كردند و حاكم و فرمانرواى دیگرى غیر از خدا داشته‏اند؛ فرمانروایى كه بر اساس فرمان خدا و برنامه‏ى او بر مردم حكومت نمى‏كرد. خداوند متعال درباره‏ى حاكمانى كه بر اساس قوانین خدا بر مردم حكومت نكرده‏اند و مردمانى كه از آن‏ها پیروى كرده‏اند، مى‏فرماید: چنین حاكمانى ادعاى خدایى كرده و آنان كه پیرو و مطیعشان بوده‏اند، مشرک و نسبت به خدا شریک قرار داده‏اند و هدف از آمدن پیامبران نیز هدایت آن‏ها و نجات‏شان از شرک [كه همان اطاعت و فرمانبردارى از آن حاكمان است [بوده است. این یكى از زمینه‏هاى گمراهى آنان می‌باشد.

۲- پذیرش فریادرس یا فریادرس‏هاى دیگر غیر از خدا

زمینه‏ى دیگر انحراف این بود كه آنان در زندگى خود از كسى غیر از خدا درخواست كمک مى‏كردند. یعنى علاوه بر این كه از خدا درخواست كمک مى‏كردند، افراد دیگرى را نیز فریادرس خود قرار داده بودند. اگر چه آن‏ها تنها خدا را صاحب و مالک خود دانسته‏اند؛ اما [در توجیه كارشان چنین [مى‏گفتند: ما نمى‏توانیم به‏طور مستقیم با خداوند متعال ارتباط برقرار كنیم؛ زیرا انسان‏هاى گناهكار و بدبخت هستیم، پس بهتر است شفیعانى به عنوان واسطه بین خود و خدا قرار دهیم تا از آن‏ها بخواهیم نزد خدا برایمان طلب كمک كنند و نیازمان را برآورده نمایند.

مردم در این دو زمینه‏ى اساسى دچار انحراف شده بودند و پیامبران نیز با هدف نجات آن‏ها مبعوث شده و به سویشان آمده بودند.

اگر بخواهیم داستان همه‏ى پیامبران خدا و همه‏ى مؤمنین و مسلمانان از یک طرف و كفار و غیر مسلمانان از طرف دیگر را به‏طور خلاصه بررسى كنیم، به این نتیجه خواهیم رسید كه: مردم با وجود چنان اعتقادى نسبت به خدا، در زمینه‏هاى ذكر شده، آن‏گونه كه بیان شد، دچار انحراف و گمراهى شدند. خداوند متعال به این امر راضى نبود پس پیامبران را یكى پس از دیگرى فرستاد تا براى مردم روشن كنند كه در زندگى باید تنها از خدا فرمانبردارى و اطاعت كرد و آنان باید تنها از او طلب كمک كنند و تنها او را فریادرس خود بدانند. اما پذیرش چنین امرى هم براى عوام مردم سخت و سنگین بود [چون به آن عادت نكرده بودند]، و هم براى حاكمان و آنان كه خود را واسطه و فریادرس مردم قرار داده بودند و چنان وانمود مى‏كردند كه گویا مى‏توانند نزد خداوند متعال براى مردم كارى كنند. این دو گروه اخیر (حاكمان و واسطه‏ها) هرگز به از دست دادن آن همه ثروت و مال و مقامى كه از این طریق به دست آورده بودند حاضر نبودند، پس با پیامبران خدا و دعوت آن‏ها مخالفت كردند و بر كفر خود و عدم اطاعت و بندگى خدا باقى ماندند [و در مبارزه‏ى خود با پیامبران عوام مردم را نیز تحریک كردند] و كارشان تا جایى ادامه داشت كه خداوند متعال آن‏ها را از بین برد و نابود كرد.

آیات بسیارى به این مطلب اشاره مى‏كنند كه خداوند متعال هرگز اعمال كسى كه فرمان غیر او را مى‏پذیرد و این‏چنین دچار شرک مى‏شود، نمى‏پذیرد. در این‏جا به برخى از این آیات اشاره مى‏كنیم:

۱) ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾ [الشوری: ۲۱].  «آیا (مشرکان) معبودانی دارند که برای آنان دین و آیینی ساخته‌اند که الله به آن فرمان نداده است؟» راستى كسانى كه كافر شدند و از راه خدا منحرف گردیدند و افرادى را شریک خدا قرار دادند، آیا چنین معتقد بودند كه این شریك‏ها خالق هستند و صاحب و رازق مى‏باشند و سرانجام آن‏ها در اختیارشان است؟ هرگز چنین نیست. حقیقت امر این است كه افرادى آمدند و برنامه و قوانینى را براى مردم تدوین كردند كه خداوند به آن فرمان نداده بود و آنان هرگز مجوز چنین كارى را نداشتند و مردم نیز تابع و پیرو آن قوانین شدند و این‏گونه آن افراد را شریک خدا قرار دادند. یعنى پذیرش فرمان و قوانین و برنامه‏ى غیر خدا و عمل كردن بر اساس آن، «شریک قرار دادن براى خدا» محسوب مى‏شود و كسانى كه دچار چنین امرى شوند «مشرك» هستند و خداوند درباره‏ى آن‏ها مى‏فرماید: چنین افرادى مستحق نابودى هستند. اما در مورد این كه چرا قبل از آمدن پیامبرى از سوى خدا به سویشان، آن‏ها را از بین نبرده است، باید گفت: دلیل چنین امرى این است كه خداوند متعال خواسته است كوچك‏ترین بهانه‏اى براى آن‏ها باقى نگذارد و بر آن‏ها اتمام حجت كند و حقیقت را برایشان روشن كند. پس فردى را براى هدایت آن‏ها به سویشان فرستاد تا بعد از روشن شدن حقیقت، اگر از انحراف برنگشتند و در مسیر بندگى خدا قرار نگرفتند، آن‏ها را نابود كند.

۲) ﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ﴾ [یوسف: ۴۰]. «فرمانروایی تنها از آن الله است. دستور داده که جز او را عبادت و پرستش نکنید»  فرمانروایى و قانونگذارى تنها شایسته‏ى خداوند متعال است و حاكم و فرمانروا تنها اوست. او فرمان و دستور داده است كه تنها از او فرمانبردارى شود و تنها او بندگى شود و از قانون و فرمان غیر او اطاعت نشود؛ زیرا: ﴿ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾ [یوسف: ۴۰]. «این، دین استوار است؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند».

این (برنامه‌ى خدا) [تنها] راه و روش دقیق و منظم [زندگى است]. این تنها راه و روش دقیق اطاعت و فرمانبردارى است. این برنامه تنها برنامه‏ایست كه در آن كوچك‏ترین اشكال و خللى نیست؛ اما [واقعیت این است كه] بیشتر مردم این را نمى‏دانند [و درک نمى‏كنند]. بیشتر مردم چنین گمان مى‏كنند همین كه خدا را به عنوان خالق و صاحب و مالک خود پذیرفتند و نماز و روزه و … را انجام دادند كار بندگى خدا را انجام داده و بعد از آن مشكلى نخواهد بود كه از غیر خدا اطاعت و فرمانبردارى كنند و قوانینى غیر از قوانین او را بپذیرند.

خداوند متعال تنها در صورتى اطاعت و بندگى را از انسان مى‏پذیرد كه در زندگى غیر از او – جلّ جلاله – فرمانروا و حاكم دیگرى را قبول نكند و این نیز تنها وقتى ممكن است كه انسان پیرو و مطیع قرآن و سنّت پیامبر خدا ‏r باشد. یعنى آن‏گونه زندگى كند كه پیامبر خدا ‏r زندگى كرده و قرآن را آن‏گونه در زندگى به‏كار گیرد كه آن بزرگوار ‏r و پس از او یاران تربیت یافته‏ى مدرسه‌ى ایشان – رضوان الله تعالى علیهم أجمعین – در زندگى به‏كار گرفته‏اند. او باید در زندگى خود و نسبت به چیزهاى جدیدى كه در حیات او اتفاق مى‏افتد از رأى و نظر عالمان و مجتهدین و متخصصان دین كه با اتفاق نظر و مشورت به آن رسیده‏اند، اطاعت كند. اگر فردى از این سه منبع (قرآن، سنّت و آن‏چه عالمان دین بر آن اتفاق نظر دارند)([۵]) اطاعت و پیروى كند، در حقیقت از خداوند متعال اطاعت و فرمانبردارى كرده است؛ در غیر این صورت چنین شخصى از مسیر بندگى خدا منحرف شده است. اما اگر اوضاع و شرایط به گونه‏اى بود – هم‏چون امروز- كه عالمان نتوانستند گرد هم جمع شوند و در مورد مسایل روز با هم مشورت كنند و به یک رأى و نظر واحدى برسند و آن را براى مردم بیان كنند تا مردم در زندگى بر اساس آن حركت كنند، در این صورت و از روى ناچارى، مشكلى نیست كه هر فردى از یكى از آن امامان و مجتهدان (امامان و مجتهدان مشهور) پیروى كند تا زمانى كه شرایط فراهم شود و عالمان دین بتوانند گرد هم جمع شوند و اداره‏ى امور جامعه را به دست بگیرند و حكومت اسلامى را به وجود آورند و قانون و برنامه‏ى خداوند متعال را به زندگى مردم باز گردانند و شروع به اجراى آن كنند و در میان خود خلیفه‏اى انتخاب كنند. خلیفه همانند رئیس جمهورى است كه پس از آن كه عالمان و متخصصین قانون خدا را از قرآن و سنّت پیامبر ‏r استخراج كردند به او داده تا آن را به مرحله‏ى اجرا در آورد. در واقع خلیفه همان مسئول اجرایى در حكومت اسلامى است.

این همان چیزى است كه در زمان پیامبر خدا ‏r و خلفاى راشدین – رضوان الله تعالى علیهم أجمعین – انجام گرفته است.

در زمان پیامبر خدا ‏r و خلفاى راشدین، قانون و برنامه‏ى جامعه همان قرآن و راه و روش پیامبر خدا ‏r و روشى بود كه یاران آن بزرگوار بر اساس آن عمل مى‏كردند. بعد از آن‏ها (بعد از خلفاى راشدین) هر اتفاق جدیدى كه در جامعه روى مى‏داد، افراد متخصص و عالم جمع مى‏شدند و بر امرى اتفاق مى‏كردند و به مردم اعلام مى‏كردند. بعد از اعلام فتوا بر مردم نیز واجب بود كه از آن اطاعت كنند و بر اساس آن عمل نمایند.

در این‏جا اشاره به این نكته نیز لازم و ضرورى است كه خداوند متعال در قرآن بیان فرموده است كه انسان همان‏طور كه موظف به پیروى از قرآن است، به همان صورت موظف به پیروى از راه و روش پیامبر خدا و یاران تربیت یافته‏ى او نیز مى‏باشد و تنها در این صورت خداوند از او راضى خواهد شد، همان‏طور كه از آنان راضى شد.

البته وقتى از یاران تربیت‏یافته‏ى مدرسه‏ى پیامبر ‏r یاد مى‏شود منظور كسانى است كه قرآن آنان را «سابقین اولین» و «پیروان واقعى آنان»، مى‏نامد. «سابقین» كسانى هستند كه در گام نهادن در مسیر بندگى خدا از همه پیشى گرفته و در این مسیر دچار انحراف و انجام دادن اعمال زشت و گناهان بزرگ نشده‏اند و در مسیر كمال، همیشه در حال پیشرفت بوده‏اند. منظور از «اولین» این است كه چنین افراد پیشتازى، قبل از دیگران مسلمان شده‏اند. آنانى كه قبل از هجرت به مدینه ایمان آورده (مهاجرین) و آنانى كه در مدینه و قبل از هجرت پیامبر و یارانش به آن‏جا، مسلمان شده‏اند و به مهاجرین كمک كردند (انصار). چنین افرادى «سابقین اولین» مى‏باشند و آنان كه بعداً مسلمان شده [یا مى‏شوند] و پیرو و تابع راه و روش آن‏ها شده [یا مى‏شوند]، قرآن آنان را ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ﴾ [التوبة: ۱۰۰]([۶]). مى‏نامد.

بر اساس آیه‏ى مذكور (توبه/۱۰۰) خداوند متعال از این سه گروه راضى است و بهشت و نعمت‏هاى بهشتى را براى آن‏ها آماده و مهیا كرده است.

براساس این آیه، اگر كسى تابع و پیرو این دو گروه (مهاجر و انصار) باشد و در زندگى راه و روش آنان را برنامه‏ى خود قرار دهد، خداوند از او راضى است و گرنه او فردى گمراه و منحرف است و خداوند متعال چیزى را از او نمى‏پذیرد.

آن‏چه گفته شد مسأله‏اى بسیار مهم است و مسلمانان باید به آن توجه كنند. مسلمانان باید بدانند كه صحابه و یاران رسول خدا – رضوان الله تعالى علیهم أجمعین – مانند مردم عادى نیستند و رضایت خداوند تنها در پیروى و در پیش گرفتن راه و روش آن بزرگواران میسّر و ممكن مى‏شود. اگر كسى تابع و پیرو آنان نشود یقیناً فردى جاهل و گمراه است و اگر این واقعیت برایش روشن نشده باشد و این را نداند كه حقّ چیست، در این صورت باید دین خدا برایش روشن شود و به او گفته شود كه مسلمان بودن تنها با در پیش گرفتن راه و روش آن بزرگواران – رضوان الله تعالى علیهم أجمعین- تحقق مى‏یابد.

اگر فردى بر آن‏چه در این زمینه در قرآن آمده است واقف باشد و این را بداند كه قرآن مسئله‌ی پیروى از راه و روش سابقین یعنى مهاجرین و انصار را، سبب جلب رضایت خدا و دور شدن از عذاب جهنم بیان كرده است؛ اما با این وجود به آن بزرگواران اهانت كند و به جاى پیروى از راه و روش آن‏ها، از دَر دشمنى با آن‏ها در آید، به‏طور قطع و یقین باید در ایمان چنین فردى شک كرد.

خلاصه‏ى مطلب این كه، تا زمانى كه پیامبر خدا ‏r در قید حیات بود، قرآن قانون جامعه بود كه پیامبر خدا ‏r آن را براى مردم بیان مى‏كرد و مطالب مبهمش را توضیح مى‏داد و در مورد امور جدیدى مانند: جنگ و صلح، اقتصاد و سیاست و… كه با گذشت زمان روى مى‏داد، پیامبر از میان یاران خود، مجتهدین و متخصصین و صاحب‏نظران را فرا مى‏خواند و همه در حضور پیامبر خدا ‏r با هم مشورت مى‏كردند و به نتیجه‏اى واحد مى‏رسیدند و به این ترتیب قانون و حكمى استخراج مى‏شد كه مسلمانان مى‏بایستى از آن پیروى و اطاعت مى‏كردند. وضعیت جامعه در زمان حضرت ‏r این‏گونه بود. پس از رحلت پیامبر ‏r برنامه‏ى جامعه‏ى اسلامى به همان شكل ادامه یافت؛ با این تفاوت كه دیگر پیامبر خدا ‏r در میان مسلمانان نبود. پس از ایشان براى این كه فردى مسئولیت اجراى قوانین و برنامه‏ها را بر عهده بگیرد، همان مجتهدان و متخصصان و عالمان و صاحب‏نظران مسلمان كه جزو صحابه‏ى پیامبر ‏r بودند و به خوبى قادر و توانا بودند كه قانون و برنامه‏ى خدا را از قرآن استخراج كنند و براى مردم بیان نمایند، از میان خود فردى كه بهترین آن‏ها نیز بود، به عنوان خلیفه انتخاب كردند. این فرد كسى جز «ابوبكر صدیق» t نبود. این بزرگوار t مسئول اجراى قوانین و احكام خدا در جامعه‏ى مسلمانان و نماینده‏ى آن بزرگواران یعنى مجتهدین و متخصصین و صاحبان رأى و نظر – رضوان الله تعالى علیهم أجمعین- بود. پس از حضرت «ابوبكر صدیق» t حضرت «عمر فاروق» t و بعد از ایشان حضرت «عثمان ذى النورین» t و پس از ایشان حضرت «على بن ابى طالب» t مسئول اجراى قوانین و احكام خداوند بودند. این چهار نفر كه «خلفاى راشدین» نامیده مى‏شوند، هر كدام پس از دیگرى از طرف جمع عالمان و متخصصین انتخاب شدند و پس از انتخاب اطاعت از هر یک از آن بزرگواران بر مردم واجب بود.

پس از خلافت این بزرگواران – رضوان الله تعالى علیهم أجمعین- نظم جامعه‏ى اسلامى به هم خورد و نظام دیگرى بر سر كار آمد و به تدریج قانون و برنامه‏ى خداوند متعال در میان مردم بیگانه و غریب شد و كار به جایى رسید كه امروز بیبیم. امروزه مسلمانان به حدى از برنامه و قانون خداوند متعال فاصله گرفته‏اند كه به جاى قانون و برنامه‏ى خداوند، قانون و برنامه‏ى غیر او یعنى قانون و برنامه‏ى اروپا و امریكا و… را در جامعه‏ى خود اجرا مى‏كنند. در چنین وضع و شرایطى بر هر مسلمانى واجب است، در حد توان، براى برگرداندن وضعیت گذشته یعنى دوران خلافت اسلامى، تلاش كند تا در جامعه‏ى مسلمانان تنها برنامه و قانون خدا اجرا شود و قرآن و سنّت پیامبر خدا ‏r بر جامعه حاكم شود. وظیفه‏ى عالمان دینى نیز در این برهه از زمان، اتحاد و اتفاق نظر بر مسائل مختلف و بعد از آن اعلام یک رأى به مردم است تا مردم از آن حكم اطاعت و پیروى كنند و در زندگى به كار گیرند و این‏گونه بتوانند در بهترین وجه ممكن عبادت و اطاعت و بندگى خداوند متعال را به جاى آورند.

آن‏چه بیان شد خلاصه‏ى معناى ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ یعنى چگونگى اطاعت و فرمانبردارى از خداوند متعال بود.

اكنون به بخش دوّم یعنى بخش ﴿وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ مى‏پردازیم؛ بخش درخواست كمک از خدا و قبول او به عنوان تنها فریادرس و پشتیبان.

توضیح مطلب این كه:

گفتیم، هر چیزى كه در این دنیا اتفاق مى‏افتد، انجام دهنده‏ى آن تنها خداوند متعال است. خداوند متعال نیز براى انجام هر كارى اسبابى را تعیین كرده‏است. وقتى سبب آماده باشد و خداوند نیز اراده كند، آن امر و آن كار روى مى‏دهد؛ اما اگر سبب آماده نباشد یا خداوند متعال اراده نكند، آن كار هرگز اتفاق نخواهد افتاد؛ مثلاً: اگر آتش باشد و خداوند بخواهد كه چیزى بسوزد، عمل سوختن انجام مى‏گیرد در غیر این صورت با وجود بودن آتش هیچ چیزى نمى‏سوزد و عمل سوختن هرگز انجام نمى‏گیرد. بنابراین، اگر انسان با علم و آگاهى در مسیر بندگى خدا قرار گیرد هرگز حاضر نیست در زندگى كسى یا چیزى را به عنوان فریادرس و پشتیبان خود انتخاب كند؛ زیرا در زندگى هر چیزى را كه بخواهد و طالب دست‏یابى به آن باشد، سعى مى‏كند سبب و وسیله‌ی آن را به‏كار گیرد سپس از خداوند متعال مى‏خواهد آن امر انجام گیرد یا انجام نگیرد و بس.

بنابراین بر انسان مسلمان واجب است براى انجام یا عدم انجام هر كارى، نخست سبب آن را به كار بگیرد و پس از آن، چون مى‏داند تنها سبب براى انجام یک امر كافى نیست، به خدا توكل كند و از او طلب كمک و یارى نماید؛ مثلاً: فردى كه بیمار است باید به دكتر مراجعه كند و دارو بگیرد و در زمان مصرف داروها متوجه خداوند باشد و بگوید: خدایا! براى بهبودى‏ام آن‏چه بر من واجب بود مراجعه‏ى به پزشک بود و سپس تهیه‏ى دارو. خدایا! من این كار را انجام دادم و این را هم مى‏دانم كه براى شفایم این به تنهایى كافى نیست و اگر ذات تو اراده نكند این داروها مؤثر نخواهند بود و هرگز شفا نخواهم یافت؛ پس از تو مى‏خواهم كه در داروها تأثیر گذاشته و مرا شفا بدهى. یا مثلاً: فرد گرسنه مى‏رود و غذا مى‏خورد. او با خوردن غذا وظیفه‏ى خود را انجام داده است؛ اما هنگام خوردن باید چنین معتقد باشد كه براى سیر شدن؛ خوردن غذا كافى نیست بلكه اراده و خواست خداوند نیز لازم وضرورى است؛ پس متوجه خداوند مى‏شود و مى‏گوید: خدایا! من براى سیر شدن وظیفه‏ى خود را انجام دادم و در این زمینه غذا تهیه كرده و آن را خوردم، حال از تو مى‏خواهم مرا سیر كنى و این غذا را سبب سیر شدن من قرار دهى. بر این اساس است كه فرد مسلمان در آغاز خوردن غذا مى‏گوید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ».

انسان مسلمان به خوبى مى‏داند كه خوردن غذا براى این است كه نفع و خیرى به دست آورَد و بیمارى و مشكلاتش را برطرف كند. او مى‏داند كه جلب چنین سود و دفع چنان مشكلى تنها با اراده‏ى خداوند میسر است و خداوند براى هر كدام اسباب و وسایلى تعیین كرده است؛ مثلاً: غذا سبب سیر شدن و دفع گرسنگى است و انسان با خوردن آن، تنها سبب سیر شدن را فراهم كرده و بعد بر خدا توكل مى‏كند و از او مى‏خواهد كه او را سیر كند. انسان با گفتن «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ»، به یاد خداوند مى‏افتد و این كه تنها جلب كننده‏ى امكانات و دفع كننده‏ى مشكلات ذات اوست؛ پس در این زمینه از او كمک مى‏طلبد. معناى واقعى «توكل» همین چیزى است كه بیان شد. بر هر فرد مسلمان واجب است كه این‏گونه معناى «توكل» را درک كند. «توكل» آن نیست كه انسان ترک وظیفه كند و از اداى وظیفه‏ى بندگى و مسئولیت دست بردارد و بگوید: خدا بزرگ است. خدا خودش هر كارى را بخواهد انجام مى‏دهد. هرگز چنین نیست و خداوند هرگز چنین كارى را انجام نمى‏دهد و بدون فراهم شدن اسباب، كارى نمى‏كند. فرد باید سبب یا اسباب هر كارى را كه مى‏خواهد انجام دهد فراهم كند بعد از آن از خدا بخواهد كه آن كار را برایش انجام دهد و از او بخواهد در اسباب تأثیر بگذارد. وقتى غذا خورد و چنین معتقد بود و یقین داشت كه اگر خدا نخواهد هرگز سیر نمى‏شود و بعد متوجه خدا شد و از ته دل از او خواست كه تأثیرى در غذا بگذارد و او را سیر كند، خداوند متعال او را سیر خواهد كرد. معناى واقعى «توكل» این‏چنین است كه بیان شد.

مثال دیگر:

اگر انسان بخواهد خداوند در آخرت به او رحم كند و از گناهانش در گذرد و او را از جهنم دور و به بهشت وارد كند و از او راضى باشد، باید نخست سبب چنین مغفرت و رضایتى را فراهم كند و آن برگشت از انحراف و گمراهى و در مسیر بندگى خدا قرار گرفتن و انجام اعمال صالح و حركت كردن به سوى كمال است و چون این به تنهایى كافى نیست بعد از آن باید متوجه خدا شود و دست به دعا بردارد و بگوید: خدایا! من سبب مغفرت و رضایت تو را فراهم كردم. از گمراهى و انحراف برگشتم و در مسیر ایمان به تو قرار گرفتم و شروع به انجام اعمال صالح كردم؛ بنابراین از تو مى‏خواهم كه مرا ببخشى و به من رحم كنى و مرا از عذاب جهنم نجات دهى و از نعمت و خوشبختى آخرت و رضایت خود بى‏نصیب نكنى.

گفتیم كه انسان مسلمان باید تنها از خداوند متعال طلب كمک كند؛ زیرا هر مخلوقى از مخلوقات سببى از اسباب هستند و به تنهایى نمى‏توانند كارى انجام دهند و تنها با اراده و خواست خداست كه كارى انجام مى‏گیرد. فرد سبب را به كار مى‏گیرد و بعد از آن، از خداوند طلب یارى و كمک مى‏كند، كسى كه در چاهى مى‏افتد و از فرد دیگرى كه از كنار چاه عبور مى‏كند درخواست كمک مى‏كند او در حقیقت سبب را به كار گرفته است. خداوند چنین قرار داده كه آن شخص سبب بیرون آوردن كسى از چاهى باشد و دست او را بگیرد و او را از چاه بیرون بیاورد. فردى كه در چاه افتاده است باید هنگام درخواست كمک به یاد خدا باشد و یقین داشته باشد كه اگر خدا نخواهد او و هزاران فرد دیگرى چون او نمى‏توانند او را از چاه بیرون بیاورند. او در هنگام درخواست كمک از كسى، بر خدا نیز توكل مى‏كند و از او مى‏خواهد كه او را كمک كند و با زبان حال مى‏گوید: خدایا! من سبب را به كار گرفتم و از این فرد خواستم كه مرا از چاه بیرون بیاورد پس تو نیز مرا كمک كن و در كمک این شخص تأثیر بگذار تا او بتواند مرا از چاه بیرون بیاورد.

بنابه آن‏چه گفته شد، چون هر مخلوقى فقط سبب است و خود به تنهایى نیز نمى‏تواند كارى انجام دهد و این تنها خداست كه مى‏تواند هر كارى را كه اراده كند انجام دهد پس هرگز شایسته و عاقلانه نیست كه انسان از غیر خدا طلب كمک كند. در قرآن آیات بسیارى وجود دارند كه به این مطلب اشاره دارند و انسان را متوجه این نكته مى‏كنند كه باید تنها از خداوند متعال طلب كمک كرد و این كه هیچ‏كس و هیچ چیز دیگرى غیر از خدا وجود ندارد كه انسان از او تقاضاى كمک نماید و او بتواند به انسان كمک كند:

﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَدۡعُواْ رَبِّي وَلَآ أُشۡرِكُ بِهِۦٓ أَحَدٗا ٢٠﴾ [الجن: ۲۰]. «بگو: تنها پروردگارم را می‌خوانم (و عبادتش می‌کنم) و هیچ‌کس را شریکش قرار نمی‌دهم» خداوند خطاب به پیامبر خود و هر بنده‏ى دیگرى كه بخواهد پیرو و مطیع پیامبر باشد، مى‏فرماید: بگو من فقط از پروردگارم [چیزى را] درخواست مى‏كنم. – دعا یعنى درخواست جلب نفع و دفع ضرر.- [بگو: من] تنها از پروردگارم طلب كمک مى‏كنم و كس دیگرى را در این زمینه شریک او قرار نمى‏دهم.

آیه به این مطلب اشاره دارد كه: اگر انسان از غیر خدا طلب كمک كند، آن را شریک او- جلّ جلاله – قرار داده است([۷]).

در این‏جا ممكن است این سؤال پیش بیاید كه چه تفاوتى بین این دو درخواست وجود دارد؛ فردى از كسى بخواهد – مثلاً:- او را از چاه بیرون بیاورد و فردى روح یكى از بندگان صالح خدا را به فریاد بخواند و از او بخواهد كه برایش كارى انجام دهد؟ ممكن است كسى چنین تصور كند كه وقتى فردى روح یكى از بندگان صالح خدا را به فریاد مى‏خواند و مى‏گوید: یا روح فلان بنده‏ى صالح خدا! درست همانند این است كه به شخص زنده‏اى بگوید كه او را از چاه بیرون بیاورد. پس [به گمان او] چرا در مورد بیرون آوردن از چاه گناه نیست ولى در مورد طلب كمک از روح فلان بنده‏ى صالح خدا گناه و شرک محسوب مى‏شود؟

جواب:

جواب این است كه خداوند متعال خود روشن كرده است كه بیرون آوردن فردى توسط فرد دیگر از چاه سبب است. آن فرد سبب است و خداوند اصل كار كه همان بیرون آوردن است را انجام مى‏دهد و در سبب تأثیر مى‏گذارد. اما هرگز روح فلان بنده‏ى صالح خود را سبب دفع ضرر و زیان از كسى یا جلب سود و خیر قرار نداده است. نه در قرآن و نه در هیچ كتاب دیگر آسمانى و نه در هیچ حدیث صحیح پیامبر خدا ‏r چنین مطلبى بیان نشده است. علاوه بر این آیات و احادیث بسیارى چنین كارى را اصلاً جایز و درست نمى‏دانند و به این هم اشاره مى‏كنند كه درخواست كمک از غیر خدا و قرار دادن غیر خدا به عنوان فریادرس یا به عنوان واسطه بین خود و خداى خود، شرک است. البته آن‏چه گفته شد به این معنى نیست كه انجام دادن چنین كارى از سوى مسلمانان، در گذشته یا در حال حاضر، سبب مشرک شدن آن‏ها شده است. هرگز چنین نیست؛ زیرا مردم از این جهت كه حقّ و واقعیت مطلب درست و دقیق برایشان روشن نشده است، معذورند و كلمه‏ى «مشرک و غیر مسلمان» هرگز به مسلمان اطلاق نمى‏شود؛ اما با این وجود از هر فرد مسلمانى كه چنین كارى را انجام مى‏دهد و دلش به حال و وضعیت خود [به ویژه در قیامت [مى‏سوزد و مى‏خواهد بنده‏ى واقعى خدا باشد، مى‏خواهیم در اسرع وقت و در كوتاه‏ترین فرصت ممكن برگردد و از طلب كمک از غیر خدا دست بردارد؛ زیرا پس از روشن شدن مطلب هرگز جایز نیست چنین كارى را انجام دهد و اگر پس از این باز هم این كار را انجام دهد، خداوند متعال از او نمى‏پذیرد. او باید این را بداند كه اگر قبل از روشن شدن مطلب و واقعیت دچار خشم و عذاب خدا نشده است و خدا از تقصیرات و گناه او گذشت كرده است، بعد از روشن شدن مطلب دیگر این‏گونه نیست و خداوند هرگز او را معذور نمى‏دارد([۸]).

نكته‏ى بسیار مهمى كه بیانش در این‏جا لازم و ضرورى است این كه: منظور از آن‏چه گفته شد (واسطه قرار دادن و به فریاد خواندن روح بندگان صالح خدا گناه است)، این نیست كه بندگان صالح خدا اعم از پیامبران، فرشتگان و اولیاى صالح كه از طرف مردم به فریاد خوانده مى‏شوند و بین مردم و خدا واسطه قرار داده مى‏شوند، انسان‏ها و مخلوقات كم ارزشى هستند و آن‏ها را به عنوان واسطه قرار ندادن به معناى اهانت به آنان است. معاذ الله. كسى كه به خدا و روز آخرت ایمان داشته باشد نه تنها نمى‏تواند به یكى از بندگان صالح خدا كمترین اهانتى بكند یا خداى نخواسته به دیده‌ی تحقیر به آنان بنگرد، بلكه تنها زمانى مؤمن محسوب مى‏شود كه پیامبران خدا را از خود بیشتر دوست داشته باشد و در تمام زندگى‏اش از آنان پیروى كند و جان و مالش را در راه تعالى برنامه‏اى كه آنان آورده‏اند فدا كند. احترام و ارزش نهادن واقعى به آن بزرگواران تنها در صورتى است كه انسان به آنان آن‏گونه نگاه كند كه خدا بیان كرده است. خداوند آن‏ها را بنده‏ى خود معرفى كرده است نه فریادرس مردم. خداوند آن‏ها را براى واسطه بودن بین خود و بندگانش نفرستاده است. آن‏ها براى این آمده‏اند تا به مردم بگویند و برایشان تبیین كنند كه تنها خداوند متعال فریادرس واقعى است. احترام و ارزش نهادن به آنان به این صورت است كه انسان تابع و پیرو برنامه‏ى آنان باشد و از آنان پیروى كند و این را بداند كه اگر انسان از آنان پیروى نكند خداوند متعال هرگز به او رحم نمى‏كند. انسان نمى‏بایستى این بزرگواران را به ناحق فریادرس خود قرار دهد و كارى را انجام دهد كه پیامبران براى از بین بردن آن آمده‏اند.

بسیارى را عقیده بر این است كه وقتى ما از یكى از اولیاى صالح خدا طلب كمک مى‏كنیم و او را به فریاد مى‏خوانیم، منظورمان این نیست كه او خود به تنهایى مى‏تواند كارى را انجام دهد. چنین افرادى مى‏گویند: ما معتقدیم كه تنها خداوند متعال قادر بر انجام هر كارى است كه اراده كند؛ اما چون ما انسان‏هاى خوبى نیستیم و گناهكار مى‏باشیم پس نمى‏توانیم مستقیماً با خداى خود ارتباط برقرار كنیم و با او راز و نیاز كنیم؛ بنابراین مجبوریم یكى از آن بزرگان را به عنوان واسطه بین خود و خدا انتخاب كنیم و به وسیله‏ى او خود را به خدا نزدیک كنیم و از او چیزى بخواهیم. هم‏چون واسطه قرار دادن فردى نزد یكى از حاكمان دنیایى([۹]).

به چنین افرادى [كه تعدادشان هم اندک نیست] باید گفت: آن‏چه بیان داشتید و توجیهاتى كه گفتید سخنان و توجیهات كسى است كه خدا را نشناخته و نمى‏شناسد. خدا آن ذاتى است كه خود مى‏فرماید: هیچ چیزِ انسان بر من پوشیده نیست. خدا آن ذاتى است كه مى‏فرماید: من از هر خیالى كه به ذهن انسان و به دل او خطور مى‏كند آگاه هستم و خبر دارم. خدایى كه [چون انسان] اهل هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى نیست و هرگز كار ناحق و كار نابجا انجام نمى‏دهد تا نیاز به واسطه و پارتى داشته باشد، چه نیازى به این مى‏رود كه انسان كسى را بین خود و او – جلّ جلاله – واسطه قرار دهد. او از همه كس به انسان نزدیك‏تر است و از احوال هر فردى هم با خبر و آگاه است و هر كسى كه صادقانه و با اخلاص به او پناه ببرد و از او طلب كمک كند حتماً به فریادش مى‏رسد و به او كمک خواهد كرد. اگر به خیر و مصلحت او باشد حتماً آن‏گونه كه او خواسته است نیازش را بر آورده مى‏كند. اگر به خیر و مصلحت او نباشد به گونه‏اى بهتر از آن‏چه او مى‏خواهد با او برخورد خواهد كرد.

[در مورد مثال حاكم و رعیت و نیاز به واسطه و پارتى نیز باید گفت:] دلیل این كه مردم براى رفتن نزد حاكم به واسطه نیاز دارند و دست به دامن آن مى‏شوند این است كه حاكم بر خلاف خدا، انسان است و نمى‏داند و آگاهى ندارد كه مردم در چه وضعیتى به سر مى‏برند، و چه مشكلاتى دامنگیرشان شده است و گرفتار چه مصیبت‌هایى شده‏اند و نیازشان چیست. و چون اجازه نمى‏دهد هر كس به ملاقاتش برود، وجود واسطه ضرورت پیدا مى‏كند. یا واقعاً به طریقى از وضعیت و حال و احوال مردم با خبر است اما چون او بنده‏ى هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى خود است، دوست ندارد به مشكلات مردم رسیدگى كند و آن‏ها را برطرف نماید و تنها زمانى این كار را خواهد كرد كه واسطه‏اى كه یكى از دوستان و آشنایان یا نزدیكان اوست، نزدش برود و از او درخواست كمک نماید و از او بخواهد كارى انجام دهد و مشكل موجود را حل كند.

مسلمانى كه از حقیقت و روح نماز آگاه است، هرگز نمى‏تواند این‏گونه فكر كند و هرگز نمى‏تواند بگوید: من خود نمى‏توانم مستقیماً با خدا تماس بگیرم و در این زمینه نیاز به واسطه دارم؛ زیرا نماز یعنى ارتباط مستقیم بنده با خداى خود و چیزى غیر از این نیست. نماز یعنى راز و نیاز و مناجات بنده با خداى خود. انسان مسلمان در نماز از خداوند متعال طلب و درخواست آن‏چه كه مى‏خواهد، مى‏كند. خداوند متعال خود نیز به انسان دستور داده است تا در شبانه‏روز بیاید و مستقیماً چند بار با او ارتباط برقرار كند و با او صحبت كند و هر چه در دل دارد به او عرض كند و هر نیازى كه دارد با او در میان بگذارد.

خود قرآن به وضوح و در جاهاى متعدد بیان كرده است كه وسیله‏ى نزدیک شدن به خدا تنها «ایمان» و «عمل صالح» است، همان‏طور كه در آخرین آیه از سوره‏ى علق مى‏فرماید: ﴿وَٱسۡجُدۡۤ وَٱقۡتَرِب۩﴾ [العلق: ۱۹]. «و سجده کن (نماز بگزار و به سوی الله) نزدیکی بجوی»  یعنى براى خدا سجده كن و بنده‏ى واقعى او باش تا بتوانى به این وسیله به او نزدیک شوى و به حضورش برسى.

در بسیارى از آیات قرآن به این مطلب اشاره شده كه اگر كسى بین خود و خداى خود واسطه قرار دهد تا از این طریق به خداوند نزدیک شود و با او راز و نیاز كند، دچار شرک شده و آن فرد، آن واسطه را شریک خدا قرار داده است. به این مطلب نیز اشاره شده كه اگر از آنان كه غیر خدا را دوست خود قرار داده و آنان را پشتیبان و فریادرس خود مى‏دانند، اشكال بگیرى و از آنان بپرسى كه چرا این كار را مى‏كنید؟ چنین جواب مى‏دهند و مى‏گویند: ما این افراد را تنها به این دلیل به عنوان فریادرس خود قرار داده‏ایم كه ما را به خدا نزدیک كنند. اما قرآن با قاطعیت در جواب آنان مى‏فرماید: این افراد دروغگو هستند و در اشتباه محض به سر مى‏برند.

پس از روشن شدن حقیقت و واقعیت، با دلایل محكم و استوار و اثبات این كه غیر از خدا كسى فریادرس نمى‏باشد و شایستگى چنین امرى را ندارد، اگر چنین افرادى دست از كارشان نكشند، آنان كافرند و خداوند متعال در قیامت بین آن‏ها و بندگان مخلص خود قضاوت خواهد كرد و روشن مى‏كند كه چه كسى بر حقّ و چه كسى گمراه بوده است. و سپس هر كسى را به جزا و سرانجام خود خواهد رساند:

﴿أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ فِي مَا هُمۡ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ كَفَّارٞ ٣﴾ [الزمر: ۳].  «هان! دین و عبادت خالص (و تهی از شرک) از آنِ الله است. و آنان که دوستانی جز او برگزیده‌اند، (می‌گویند:) ما آنان را عبادت و پرستش نمی‌کنیم مگر برای آنکه (واسطه‌‌ی ما باشند و) ما را به الله نزدیک کنند. بی‌گمان الله در میان آنان پیرامون مواردی که با هم اختلاف دارند، داوری خواهد کرد. بی‌شک الله، کسی را که دروغگو و ناسپاس باشد، هدایت نمی‌بخشد».

و در جاى دیگر مى‏فرماید: آنان كه مطیع غیر خدا هستند و به غیر او- جلّ جلاله – پناه مى‏برند و بندگان و مخلوقات خدا را به فریاد مى‏خوانند و فریادرس خود مى‏دانند و آن‏ها را به عنوان پشتیبان و پناهگاه خود قرار مى‏دهند و زمانى كه از این كار منع مى‏شوند، در جواب مى‏گویند: ما كه چنین معتقد نیستیم و نمى‏گوییم این واسطه‏ها خود به تنهایى مى‏توانند براى ما كارى انجام دهند و مستقل هستند. ما این‏ها را به عنوان شفیع و واسطه بین خود و خداى خود قرار مى‏دهیم و از آن‏ها درخواست كمک مى‏كنیم تا از این طریق ما را به خدا نزدیک كنند. كار چنین افرادى شریک قرار دادن براى خداست و خداوند از چنین كارى منزّه و مبرّا است. خداوند متعال نه در آسمان‏ها و نه در زمین، كسى را به عنوان واسطه بین خود و بندگان خود قرار نداده است تا از این طریق یكى از بندگانش به او نزدیک گردد:

﴿وَيَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِۚ قُلۡ أَتُنَبِّ‍ُٔونَ ٱللَّهَ بِمَا لَا يَعۡلَمُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ١٨﴾  [یونس: ۱۸]([۱۰]).

و در جاى دیگر به این مطلب اشاره مى‏كند كه: افراد و مخلوقاتى كه به فریاد خوانده مى‏شوند از چیزهاى پشت پرده‏ى غیب آگاه و با خبر نیستند تا بتوانند براى كسى كارى انجام دهند:

﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُۚ وَمَا يَشۡعُرُونَ أَيَّانَ يُبۡعَثُونَ ٦٥﴾ [النمل: ۶۵]([۱۱]). بگو تمام آن‏چه در آسمان‏ها و زمین است جز خدا از غیب خبر ندارند. حتى نمى‏دانند كه چه موقع زنده خواهند شد و از قبرهایشان بیرون آورده مى‏شوند.

تنها غیبى كه انسان مى‏داند و به آن خبر داده شده است همان برنامه‏ى هدایت خداوند است كه نخست پیامبران از آن آگاه شده و سپس مردم از طریق آن بزرگواران بر آن آگاهى یافته‏اند، پس: ﴿لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ [النمل: ۶۵]. غیر از خدا كسى غیب نمى‏داند.

خداوند متعال در قرآن به پیامبرش دستور مى‏دهد و مى‏فرماید: تو براى مردم بیان كن كه غیب نمى‏دانى و اگر از غیب آگاهى مى‏داشتى چیزهاى مفید و خوب بسیارى را براى خود كسب مى‏كردى و خود را از چیزهاى نامطلوب و ناخوشایند و مشكلات بسیارى نجات مى‏دادى. تو همانند هر انسان دیگر غیب نمى‏دانى و در نتیجه بسیارى از چیزهاى به ظاهر خوب را از دست مى‏دهى و به مشكلات بسیارى نیز گرفتار مى‏شوى. تنها چیزى كه تو از غیب مى‏دانى همان برنامه‏ى هدایت است كه خداوند متعال به تو داده است:

﴿وَلَوۡ كُنتُ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ وَمَا مَسَّنِيَ ٱلسُّوٓءُۚ إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ وَبَشِيرٞ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ﴾ [الأعراف: ۱۸۸]. «و اگر غیب می­دانستم، سود بسیاری برای خودم فراهم می­ساختم و هیچ زیانی به من نمی­رسید. من برای مؤمنان تنها هشداردهنده و مژده رسانم»  به مردم بگو كه وظیفه‏ى من تنها اعلام خطر و هشدار و نیز مژده دادن و بشارت است. ترساندن و اعلام خطر به آنانى كه در مسیر بندگى شیطان قرار گرفته‏اند و به مسیر بندگى خدا بر نمى‏گردند و بشارت و مژده به آنانى است كه در مسیر بندگى خدا قرار دارند و با اخلاص كامل مشغول بندگى و عبادت خداوند متعال هستند. وظیفه‏ى تو همین است و بس و هیچ آگاهى و اطلاعى از غیب ندارى و غیب را تنها خداوند متعال مى‏داند و بس.

حال كه هیچ‏كدام از بندگان صالح خداوند حتى بزرگ‏ترین آن‏ها یعنى پیامبر خدا حضرت محمد ‏r چیزى از غیب نمى‏داند و از حال و اوضاع كسى آگاه نیست، چگونه از آنان طلب كمک شود و به عنوان فریادرس و پناهگاه و پشتیبان قرار داده شوند؟

پس از بیان این كه هیچ كس غیر خدا – مگر توسط قرآن -، بر غیب آگاهى ندارد، هر كس چنین ادعایى نسبت به خود یا نسبت به دیگرى داشته باشد، یقیناً اشتباه مى‏كند و اگر آگاهانه چنین ادعایى بكند مطمئناً دروغ مى‏گوید و آن‏چه كه او غیب مى‏نامد گمان و خیالى بیش نیست؛ مثلاً: رخ دادن حادثه‏اى به دل كسى خطور مى‏كند و بعداً آن حادثه هم روى مى‏دهد. اگر آن فرد یا دیگران چنین ادعا كنند كه واقعاً غیب مى‏داند چیز درستى نیست و آن‏چه تصادفاً اتفاق افتاده خیال و گمانى بوده كه به دلش خطور كرده است و بیش از این چیز دیگرى نبوده است. یا مثلاً: فردى خوابى مى‏بیند و بعد از مدتى خوابش تحقق مى‏یابد و این در حالى است كه هرگز مطمئن نبوده كه آن‏چه دیده روى خواهد داد و به واقعیت خواهد پیوست. یا اگر فردى روزى پیش‏بینى امرى را بكند و بعداً پیش‏بینى او به تحقق بپیوندد، این دانستن غیب نیست؛ چرا كه او تنها پیش‏بینى كرده است و هرگز مطمئن نبوده كه آن‏چه گفته تحقق مى‏یابد. به همین خاطر است كه خداوند متعال مى‏فرماید: آنان كه غیر خدا را فریادرس خود مى‏دانند، هیچ دلیل و برهانى ندارند؛ زیرا فریادرس باید خالق، مالک و صاحب قدرت باشد و نفع و ضرر در دست او باشد و بر انسان تسلط داشته و سرانجام او در دستش باشد و كسى غیر از خدا چنین قدرتى ندارد. نه در آسمان و نه در زمین كسى غیر از خدا خالق و آفریننده‏ى كوچك‏ترین چیز نیست.

دلیلى مبنى بر این كه كسى غیر از خدا شایستگى و لیاقت این را داشته باشد كه از او طلب كمک شود، در دست نیست. به همین دلیل است كه خداوند مى‏فرماید: چه كسى گمراه‏تر از فردى است كه غیر از خدا كسانى را به فریاد بخواند كه از هر لحاظ پایین‏تر از خدا هستند و هرگز نمى‏توانند تا روز قیامت جواب او را بدهند، و اصلاً به فریادش نمى‏رسند. علاوه بر این، از فریاد و درخواست او نیز بى خبرند:

﴿وَمَنۡ أَضَلُّ مِمَّن يَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَن لَّا يَسۡتَجِيبُ لَهُۥٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَهُمۡ عَن دُعَآئِهِمۡ غَٰفِلُونَ ٥ وَإِذَا حُشِرَ ٱلنَّاسُ كَانُواْ لَهُمۡ أَعۡدَآءٗ وَكَانُواْ بِعِبَادَتِهِمۡ كَٰفِرِينَ ٦﴾ [الأحقاف: ۵- ۶]. «و هیچ‌کس گمراه‌تر از کسی نیست که کسانی جز الله را به‌فریاد می‌خواند که تا روز قیامت نیز درخواستش را پاسخ نمی‌گویند و آنان (معبودان باطل) از دعا و درخواست ایشان بی‌خبرند. و هنگامی که مردم برانگیخته می‌شوند، معبودان باطل، دشمن ایشان خواهند بود و منکِر عبادت اینها خواهند گشت»  و در روز قیامت چنین به فریاد خواسته شدگانى و آنان كه به ناحق فریادرس شناخته شده بودند، دشمنِ به فریاد خواهندگان خود مى‏شوند و بى‏زارى خود را از كارى كه آنان كرده‏اند، اعلام نموده و مى‏گویند: ما اصلاً به چنین كارى راضى نبوده‏ایم، [و خطاب به آن‏ها مى‏گویند:] شما كار بیخود و بى‏جایى كرده‏اید كه از ما طلب كمک نمودید. ما اصلاً این كار را دوست نداشتیم و شما را به آن دعوت نكرده بودیم. ما هرگز شما را از خود نمى‏دانیم؛ زیرا بر خلاف آن‏چه شما را به سوى آن دعوت كرده بودیم عمل كرده‏اید. ما آمدیم به مردم اعلام كنیم كه طلب كمک از غیر خدا جایز نیست و شرک محسوب مى‏شود؛ اما شما بر اساس دعوت و گفته‏ى ما عمل نكردید پس هیچ علاقه و رابطه‏اى بین ما و شما وجود ندارد.

شاید برخى از مردم چنین تصور كنند كه منظور خداوند از به فریاد خواسته شدگان همان بت‏هایى بوده كه در آن زمان (قبل از اسلام) غیر مسلمانان آن‏ها را به فریاد مى‏خواندند و دست به دامن آن‏ها مى‏شدند و از آن‏ها كمک مى‏طلبیدند و كسانى را كه خداوند مشرک خوانده است افرادى هستند كه این بت‏ها را به فریاد مى‏خواندند. اما اگر با اندک اطلاع و آگاهى و با انصاف به قرآن و آیات متعدد آن در این زمینه بنگریم هرگز در این شک نخواهیم كرد كه منظور از این آیه‏ها تنها بت‏ها نبوده و نیست و خداوند با كلمات و عباراتى بسیار روشن و واضح این مطلب را بیان فرموده كه آن‏چه مردم از آن‏ها طلب كمک مى‏كردند و به فریاد مى‏خواندند تنها بت‏هاى سنگى و … نبوده‏اند. اصلاً آن بت‏ها یاد بود و مجسمه‏هایى از بندگان صالحى بودند كه نزد مردم داراى مقام و موقعیت خاص و ویژه‏اى بوده‏اند؛ مثلاً: منظور از بت‏هایى كه مشركین قریش به نام‏هاى «لات» و «منات» و «عزى» و… ساخته و آن‏ها را به كمک مى‏طلبیدند چیزى جز این نبوده كه چنین معتقد بودند كه: فرشتگان فرزندان خداوند متعال هستند و طبیعى است كه فرزند [به ویژه دختر]([۱۲]) به راحتى مى‏تواند از پدرش درخواست‏هایى بكند. آن‏ها با زبان حال مى‏گفتند: ما از دسترسى به فرشتگان ناتوانیم پس مى‏آییم و مجسمه‏ها و یادبودهایى از آن‏ها مى‏سازیم و آن‏ها را مورد احترام قرار مى‏دهیم و در اطرافشان طواف مى‏كنیم و نزدشان نذر و قربانى مى‏كنیم تا فرشتگان با این كار متوجه ما شده و از ما راضى شوند و محبت ما در دلشان جاى گیرد و در نتیجه آن‏چه ما مى‏خواهیم و از آن‏ها درخواست مى‏كنیم، آن‏ها از خداوند بخواهند] ؛چرا كه ما افراد گناهكار و بدبختى هستیم كه توانایى برقرارى ارتباط مستقیم با خدا را نداریم].

آن‏چه گفته شد خلاصه‏ى شركى بود كه آن مردم دچارش شده بودند. آن‏ها هرگز چنین معتقد نبودند كه بت‏ها خود به تنهایى مى‏توانند كارى انجام دهند. آن‏ها وقتى یكى از بت‏ها را «عُزّى» نامیدند با این اعتقاد بود كه خداوند متعال چون یكى از نامهایش- به عقیده آن‏ها- «أَعَزّ» است، كه از لحاظ معنى درست مى‏باشد، پس – معاذ الله – یكى از فرشتگان كه دختر اوست «عُزّى» نام دارد؛ چون نام‏ها باید با هم تناسب داشته باشد. همان‏طور كه به جنس مذكر گفته مى‏شود «اكبر» و به جنس مؤنث گفته مى‏شود «كبرى» یا «اصغر» و «صغرى».

شرک مسیحیان نیز این چنین بود. آن‏ها مى‏گفتند: عیسى پسر خداست نه به این معنى كه – معاذ الله – خداوند متعال زنى داشته باشد و با او همبستر شده و در اثر این همبسترى فردى به نام عیسى به دنیا آمده باشد. هرگز چنین نمى‏گفتند و چنین معتقد نبودند. آنان چنین معتقد بودند كه حضرت عیسى نزد خدا داراى چنان مقام و موقعیتى است كه آن‏ها مى‏توانند از او درخواست كمک كنند و او را واسطه‏ى بین خود و خداى خود قرار دهند.

خداوند مى‏فرماید: در روز قیامت آنانى را كه برخى از بندگان صالح خدا را به فریاد خوانده‏اند به همراه بندگان صالح خدا گرد آورده و از بندگان صالح مى‏پرسیم: آیا شما بودید كه این بندگان را گمراه كردید و به آن‏ها گفتید: از ما طلب كمک كنید و ما را فریادرس و واسطه بین خود و خدایتان قرار دهید؟ یا خودشان گمراه شدند؟ آنان نیز در جواب مى‏گویند: خدایا! تو منزه و پاكى از این كه ما چنین كارى بكنیم و اصلاً براى ما شایسته نیست كه این كار را بكنیم. ما از این افراد بیزاریم و هرگز به آنان نگفته‏ایم كه این كار را بكنند. اصلاً ما آن‏ها را دعوت كردیم كه از كسى جز خدا طلب كمک نكنند و كسى را بین خود و خدا واسطه قرار ندهند. بندگان صالح خدا، كه به فریاد خوانده شده بودند، این‏گونه بیزارى خود را از آنان اعلام كرده و خود را از گناه بزرگى كه آنان دچارش شده‏اند، تبرئه مى‏كنند:

﴿وَيَوۡمَ يَحۡشُرُهُمۡ وَمَا يَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَقُولُ ءَأَنتُمۡ أَضۡلَلۡتُمۡ عِبَادِي هَٰٓؤُلَآءِ أَمۡ هُمۡ ضَلُّواْ ٱلسَّبِيلَ ١٧ قَالُواْ سُبۡحَٰنَكَ مَا كَانَ يَنۢبَغِي لَنَآ أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِكَ مِنۡ أَوۡلِيَآءَ﴾ [الفرقان: ۱۷- ۱۸]. «و روزی که آنان و معبودانی را که جز الله عبادت مى‏کردند، جمع مى‏كند و مى‏گوید: آیا شما این بندگان مرا گمراه كردید یا خودشان راه را گم كردند؟ مى‏گویند: (پروردگارا!) تو، پاک و منزّهى؛ براى ما شایسته و روا نبود كه دوستانی جز تو برگزینیم»  در این آیه مشخص است كه بحث بت مطرح نیست و حتّى بحث آنانى نیست كه به گمان مردم صالح بوده و در نتیجه به فریاد خوانده شده‏اند بلكه بحث، بحث فرشتگان و پیامبران و اولیاء خداست. در این‏جا جا دارد به فرمایشى از «عبدالقادر گیلانى»كه بسیار نسبت به او ظلم شده و شخصیت او به درستى شناخته نشده است، اشاره كنیم و ببینیم كه این بزرگوار چگونه در مورد پرستش و عبادت خدا بحث كرده است. ایشان در یک سخنرانى در بغداد كه در جمع كثیرى از مردم ایراد كردند، فرمود: «اى مردم! شما به دینار و درهم پناه برده‏اید. شما به صاحبان قدرت متكى هستید. شما مال و ثروت و مقام و شهرت را پشتیبان خود قرار داده‏اید. پس از آن فرمود: «كُلُّ مَنْ إِعْتَمَدْتَ عَلَيْهِ فَهُوَ إِلهُكَ». به هر كس غیر از خدا تكیه كنى و بر او توكل كنى و او را پشتیبان خود بدانى، او را خداى خود قرار داده‏اى. او را فرمانروا و فریادرس و صاحب و مالک خود قرار داده‏اى و در نتیجه مرتكب شرک نسبت به خدا شده‏اى». سپس ادامه داد و خطاب به چنین افرادى فرمود: «يا مُشْرِكينَ بِالْأَسْباب»، اى كسانى كه اسباب را شریک خدا قرار داده‏اید. – یعنى بندگان خدا سبب هستند و خداوند متعال بندگان را سبب انجام امور قرار داده است([۱۳]) و شما آن سبب‏ها را شریک و همتاى خدا قرار داده‏اید -».

این بزرگوار / در سخنرانى‏هاى مختلفش بسیار به این نكته اشاره مى‏كرد و مردم را به آن تذكر مى‏داد كه تنها خدا فرمانروا و فریادرس است.

علاوه بر امام عبدالقادر گیلانى ‏ / بسیار دیگرى از مردان صالح خدا هم‏چون امام ربّانى كه یكى از داعیان راه خدا بود، نزد مردم به گونه‏اى دیگر و غیر صحیح شناخته شده‏اند.

باز هم این مطلب مهم را تكرار مى‏كنیم و مى‏گوییم: آن‏چه گفته شد به این معنى نیست كه افرادى كه اكنون از غیر خدا طلب كمک مى‏كنند و دیگران را به فریاد مى‏خوانند «مشرك» هستند. هرگز چنین نیست و ما هرگز مسلمانان را «مشرك» نمى‏دانیم؛ اما با این وجود مى‏گوییم: كارى كه آن‏ها انجام مى‏دهند (به فریاد خواندن دیگران) «شرك» است. از آنان نیز مى‏خواهیم كه اگر خواهان خوشبختى دنیا و سعادت آخرت هستند قبل از این كه فرصت را از دست بدهند و بمیرند، دست از این كار بكشند و به سوى برنامه‏ى صحیح خدا و قرآن و سنّت پیامبر خدا ‏r برگردند.

مسئله‌‏ى توسّل

مطلب دیگرى كه در این‏جا توضیحش ضرورت دارد این است كه: گاه گاهى برخى از مسلمانان در دعاهاى خود چنین مى‏گویند: «خدایا به خاطر فلان شخص یا فلان پیغمبر یا فلان اولیاء و … فلان كار را براى من انجام بده».

در این مورد می‌گویند: این كار و درستى یا نادرستى آن مورد اختلاف علماء است. همه‏ى علما رأى بر گناه بودن آن نداده‏اند. برخى معتقدند كه این مسئله با مسئله‏ى به فریاد خواندن فرق مى‏كند و بدون اشكال است.

اما [ما مى‏گوییم:] درست است كه چنین درخواستى مانند مورد قبل، به صراحت شریک قرار دادن براى خدا نیست؛ اما چیزى است كه از ادب دینى به دور است. اگر مسلمانى بخواهد مؤدبانه دعا و درخواستى از خدا بكند حقّ ندارد این‏گونه درخواستش را مطرح كند؛ زیرا نه در قرآن و نه در احادیث صحیح و نه در برنامه‏ى زندگى بندگان صالح خدا چنین چیزى نیامده است. از طرف دیگر، در قرآن چنین آمده كه انسان در مناجات و دعاهایش بگوید: «یا رَبِّ» یا كلمات و عباراتى نظیر آن‏از جمله: «یا رحمان»، «یا رازق»، «یا غفور»، «یا ودود» و… را بكار ببرد. انسان حق ندارد عبارت‏هایى غیر از این عبارت‏ها به‏كار ببرد و باید این را نیز بداند كه بنده‏ى صالح خدا، براى خود صالح است و فرد دیگر تنها زمانى مى‏تواند از خوبى‏ها و اعمال صالح او بهره ببرد كه پیرو او شود.

این كه فردى پیامبر خدا ‏r را به عنوان بهترین بنده‏ى خدا مى‏شناسد و این طور هم هست، این را باید بداند كه بهترین بنده بودنِ پیامبر خدا ‏r و نزدیكى و مقام و موقعیت ایشان به خداوند نسبت به همه‌ى مردم، تنها به نفع و سود خود ایشان‏ ‏r است و هر انسانى تنها وقتى مى‏تواند از نزدیكى آن بزرگوار ‏r به خداوند متعال، بهره‏اى ببرد كه به ایشان ایمان بیاورد و پیرو و مطیع ایشان باشد؛ در غیر این صورت اگر هزار سال هم عمر كند و هزاران هزار بار دست به دعا شود و بگوید: خدایا! به خاطر پیامبرت حضرت محمد ‏r به من رحم كن، خداوند هرگز به او رحم نخواهد كرد؛ زیرا خداوند متعال چنین برنامه‏اى را قرار نداده است. برنامه‏ى خدا چنین است كه هرگاه فردى در مسیر ایمان به خدا قرار گیرد و در زندگى‏اش عمل صالح انجام دهد خداوند متعال در این صورت به او رحم مى‏كند و علاوه بر این به پیامبران و بندگان صالحش اجازه مى‏دهد كه برایش دعاى خیر كنند. انسان تنها در این صورت است كه خیر و سعادت و خوشبختى را به دست خواهد آورد و همان‏طور كه در این دنیا مسلمانان و بندگان صالح خدا برایش دعاى خیر مى‏كنند، در قیامت نیز خداوند متعال به بندگان صالحش اجازه خواهد داد كه براى یكدیگر، كه ایشان نیز جزو آنان است، دعاى خیر كنند و تقاضاى بخشش نمایند و به این صورت در قیامت آن‏چه كه به آن «شفاعت» گفته مى‏شود، روى خواهد داد.

مسئله‏‌ى شفاعت

در این‏جا نكاتى چند در مورد «شفاعت» لازم به نظر مى‏رسد.

در مقدمه‏ى این بحث مى‏گوییم: «شفاعت» به این معناست كه كسى یا چیزى مؤید كسى یا چیز دیگر شود؛ مثلاً: فردى به تنهایى قادر به انجام كارى نیست و قدرت آن را ندارد؛ لذا فرد دیگرى در كنارش قرار مى‏گیرد و او را یارى و كمک مى‏كند و این‏گونه پشتیبان او شده و او را تقویت مى‏كند. در این‏جا مى‏گویند: آن فرد نیرومند «شفیعِ» آن فرد ضعیف شده است. به چنین كار و كمكى «شفاعت» گفته مى‏شود. اگر فردى با فرد دیگرى خصومت و دشمنى داشت و خود به تنهایى قادر بر شكست دادن او نشد و نتوانست خود را از دست اذیت و آزار او نجات دهد و در این صورت فرد دیگرى او را كمک كند و با كمک او دشمنش را شكست دهد و از اذیت و آزار او نجات یابد، در این صورت گفته مى‏شود: فرد ثالث (فرد سوم) شفیع شده و فرد ضعیف را شفاعت و تقویت كرده است.

این «شفاعت» به ترتیبى كه اكنون بیان مى‏شود، هم در دنیا و هم در قیامت وجود دارد.

اگر شخصى از خوردن غذا خوددارى كند، طبق برنامه و قانون خداوند متعال كم‏كم گرسنه مى‏شود و پس از مدتى از بین مى‏رود. این برنامه و قانونى است كه خداوند متعال [از روز ازل] مقرّر كرده است. فردى كه در اثر گرسنگى در معرض نابودى و مرگ قرار مى‏گیرد براى نجات خود به چیزى نیاز دارد كه به آن پناه برده و با این كار از مرگ و نابودى نجات یابد. نجات از مرگ در اثر گرسنگى برنامه و قانون دیگرى دارد كه خداوند متعال آن را قرار داده است و آن خوردن غذا و سپس توكّل كردن بر خداست تا در آن تأثیر بگذارد و او را سیر كند([۱۴]).

چنین فرد گرسنه‏اى با پناه بردن به قانون «سیر شدن» كه همان خوردن غذا و بعد توكل كردن بر خداست، در حقیقت این قانون را «شفیع» خود قرار داده و این قانون او را «شفاعت» كرده است و از مرگ نجات یافته است.

اگر فردى دچار گناه شد و در مسیرى غیر از مسیر خدا قرار گرفت و خود را به انجام اعمال زشت و ناپسند مشغول كرد، در این صورت چنین فردى مستحق خشم و غضب خداوند متعال قرار گرفته؛ یعنى در چارچوب قانون «خشم و عذاب» خداوند قرار گرفته است. حال براى نجات از این مشكل (بیرون آمدن از این قانون و دورى از خشم و غضب خدا) راه چاره این است كه به قانون دیگرى كه خداوند خود مقرر كرده است پناه ببرد و آن قانون «توبه و بازگشت» به سوى خداوند و تصحیح عقیده و انجام اعمال صالح است؛ یعنى به كار بردن سبب كه همان توبه و …است([۱۵]). وقتى فرد گناهكار به سوى خدا بر مى‏گردد و توبه مى‏كند و مشغول انجام اعمال صالح مى‏شود و اسباب را به‏ كار مى‏برد، قانون دیگر خداوند متعال كه همان قانون «بخشش گناهان» است او را از خشم و عذاب خداوند نجات مى‏دهد و در این زمینه او را پشتیبانى و حمایت مى‏كند؛ یعنى این قانون، «شفیع» آن فرد شده و نزد خدا براى او «شفاعت» مى‏كند تا او را از عذاب خدا كه قانون دیگر خداست نجات دهد.

واضح‏تر این كه: فردى با «انجام گناه» كه یكى از «اسباب» است در دایره‏ى «عذاب خدا» كه یكى از قوانین است قرار گرفته و با «توبه و بازگشت و انجام اعمال صالح» كه جزو «اسباب» هستند خود را در دایره‏ى «بخشش و عفو» خداوند كه یكى دیگر از قوانین خداست قرار مى‏دهد. پس قانون «بخشش و عفو»، «شفیع» او شده و او را از قانون «عذاب» نجات داده و در حقیقت او را «شفاعت» كرده است.

به همین ترتیب در هر كار و حادثه‏اى و در هر وضعیت و شرایطى دو قانون كه قوانین خداوند متعال مى‏باشند مطرح و موجود است كه یكى به انسان هجوم مى‏برد مانند قانون بیمارى؛ وقتى كه مسایل بهداشتى رعایت نشود و دیگرى پشتیبان و پناه و نجات دهنده‏ى انسان است مانند قانون مراجعه به پزشک و به كار بردن دارو و خوردن آن و توكل بر خدا.

انسان موظف است براى محفوظ ماندن از نابودى و هلاكت، هم در دنیا و هم در قیامت، به آن قوانینى كه خداوند متعال براى نجات او قرار داده است پناه برده و آن‏ها را شفیع و پشتیبان خود قرار دهد. پس بنا به آن‏چه گفته شد روشن مى‏شود كه شفاعت مربوط به آن قوانینى است كه خداوند متعال قرار داده است؛ همان‏طور كه خداوند – جلّ جلاله – مى‏فرماید: ﴿قُل لِّلَّهِ ٱلشَّفَٰعَةُ جَمِيعٗا﴾  [الزمر: ۴۴]. یعنى تمامى شفاعت‏ها مربوط به خداست. او – جلّ جلاله – خود تصمیم گرفته است كه فلان چیز پناه و پشتیبان فلان چیز دیگر باشد.

زمانى كه فردى دچار معصیت و گناه مى‏شود و بعد توبه مى‏كند و به سوى خدا بر مى‌گردد، در این صورت خداوند متعال با قانون بخشش و رحمت و دلسوزى خود به او رحم مى‏كند و او را مى‏بخشد. در چنین وضعیتى بر مؤمنان و مسلمانان دیگر است كه براى چنین فردى دعاى خیر كنند و دست به دعا شده و بگویند: خدایا! این شخص از مسیر انحراف و گمراهى برگشته و دست از معصیت و گناه كشیده و مشغول انجام اعمال صالح است و [بنا به قوانین خودت [مستحق بخشش و غفران توست پس ما هم از تو مى‏خواهیم كه او را ببخشى.

چنین درخواست و دعایى، هم در دنیا مطرح و صحیح مى‏باشد و هم در آخرت و قیامت. خداوند متعال به بندگان صالح خود اجازه داده كه براى یكدیگر چنین دعاها و درخواست‏هایى داشته باشند.

آن‏چه در مورد شفاعت گفته شد، همان چیزى است كه هم در قرآن بیان شده و هم در بسیارى از احادیث صحیح ذكرش آمده است.

در قرآن و احادیث صحیح چنین آمده است كه هرگاه فردى شایستگى و لیاقت بخشش و رضایت خدا را داشت [كه چنین امرى نیز با توبه و بازگشت او به سوى خدا و انجام اعمال صالح میسر است]، خداوند متعال هم در دنیا و هم در قیامت به بندگان صالح خود اجازه مى‏دهد تا براى او دعاى خیر بكنند. خداوند در میان بندگان صالح خود به خصوص به پیامبران – علیهم السلام- و به ویژه به حضرت محمد بن عبدالله خاتم پیامبران ‏r اجازه مى‏دهد كه براى بندگان صالح دیگر دعاى خیر كنند و براى آن‏ها «شفاعت» نمایند. یعنى پس از این كه خداوند معین كرد كه چه كسى شایسته چه مقام و موقعیتى است، به آن بزرگواران به ویژه خاتم پیامبران‏ ‏r اجازه مى‏دهد كه براى – مثلاً:- فلان شخص دعاى خیر كنند و این‏گونه دوستى و محبت خود را نسبت به او ابراز نمایند.

[۱]– [قیامت] براى آسمان‏ها و زمین سنگین و دشوار است.

[۲]– این آمار نسبت به زمان نویسنده‌ی مرحوم بوده است؛ اما فعلا دنیا بیش از هفت ملیارد جمعیت دارد. [مصحح]

[۳]– ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦﴾ [الذاریات: ۵۶].

[۴]– اشاره به آیه‏ى: ﴿فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ ٢٤﴾ دارد. [النازعات: ۲۴].

[۵]– به چنین امرى كه تمام عالمان دین بر آن اتفاق نظر دارند، اجماع گفته مى‏شود.

[۶]– و كسانى كه به نیكى روش آن‏ها را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبى پیمودند.

[۷]– منظور استاد / استفاده و به‏كارگیرى اسباب براى انجام امورى است كه در حقیقت اسباب آن كار نیستند؛ مثلاً: درخواست كمک از روح یكى از بندگان صالح خدا به منظور جلب نفع یا دفع ضرر و… البته مسئله‏ى درخواست از روح یكى از بندگان صالح خدا و به فریاد خواندن آن با مسئله‏ى درخواست دعاى خیر از یكى از بندگان صالح خدا – با وجود اشتراک این دو امر در جلب نفع و دفع ضرر- دو مسئله‏ى كاملاً متفاوت هستند. مسئله‏ى درخواست دعا كه در آیات متعدد به آن اشاره شده است؛ هم‏چون درخواست فرزندان حضرت یعقوب از پدرشان یا دستور به پیامبر r براى طلب استغفار براى مؤمنین و… مسئله‏اى جایز است و انجام چنین كارى بر هر فرد مسلمان واجب است. به این نكته نیز باید توجه كرد كه در قرآن دعا به عنوان یكى از اسباب مغفرت معرفى شده است؛ اما درخواست كمک از روح یكى از بندگان صالح خدا نه تنها به عنوان سبب معرفى نشده بلكه آیات بسیارى نیز آن را منع كرده‏اند. براى آگاهى بیشتر به نوارهاى «مناظره»، «عقیده» و جزوه‏ى «توحید» استاد / مراجعه شود.

[۸]– نكته‏اى كه در این‏جا لازم به تذكر و بیان است و استاد بزرگوار / در جاهاى دیگر به آن اشاره كرده است مسئله‏ى شناخت سبب و اسباب امور است. ایشان مى‏فرمایند: اسباب امور از راه‏هاى زیر قابل شناسایى است:

  1. بیان آن در كتاب خدا یا سنّت پیامبر خدا r؛ مثلاً: خداوند متعال در كتابش توبه را سبب بخشش گناهان معرفى كرده است. پس انسان گناهكار با توبه كردن كه همان سبب است از خداوند طلب بخشش مى‏كند. و …
  2. تجربه و علم؛ مثلاً: از طریق تجربه و علم ثابت شده است كه فلان دارو براى فلان بیمارى مفید است پس فرد بیمار آن دارو را فراهم مى‏كند و سپس بر خدا توكل مى‏كند. یعنى از او مى‏خواهد كه در آن دارو تأثیر قرار دهد و او را شفا دهد. براى اطلاع و آگاهى بیشتر در این زمینه به نوارهاى «عقیده» استاد مراجعه شود.

درخواست كمک از روح یكى از بندگان صالح خدا و سبب قرار دادن آن به منظور نزدیک كردن انسان به خدا، باید از یكى از راه‏هاى ذكر شده شده باشد. چنین چیزى نه در كتاب و سنّت آمده و نه از روى علم و تجربه‏ى بشرى ثابت شده است. این كه فردى یک بار یا دوبار با درخواست از روح یكى از صالحان به طور تصادفی شفا یافته است؛ امرى تجربه شده نیست.

[۹]– هر چند مردم چنین تشبیهى را با زبان قال نمى‏گویند اما حال و وضعیتشان بیانگر چنین مطلبى است.

[۱۰]– اینان غیر از خدا چیزهایى را مى‏پرستند كه نه بدیشان زیان مى‏رسانند و نه سودى عایدشان مى‏سازند و مى‏گویند: این‏ها میانجى‏هاى ما در نزد خدایند. بگو: آیا خدا را از وجود چیزهایى با خبر مى‏سازید كه خداوند در آسمان‏ها و زمین سراغى از آن‏ها ندارد. خداوند منزه و فراتر از آن چیزهایى است كه مشركان انبازشان مى‏دانند.

[۱۱]– بگو: كسانى كه در آسمان‏ها و زمین هستند جز خدا غیب نمى‏دانند، و نمى‏دانند كه چه وقت برانگیخته مى‏شوند.

[۱۲]– مشركین چنین معتقد بودند كه فرشتگان دختران خداوند هستند.

[۱۳]– نكته‏اى كه باید در این‏جا به آن توجه كرد این است كه هر انسانى سبب است و خداوند انسان‏ها را سبب انجام امور مختلف قرار داده است؛ اما این درست نیست كه گفته شود چون هر انسانى سبب است پس جایز است برخى از آن‏ها به عنوان واسطه بین سایر بندگان و خدا قرار گیرند؛ زیرا خداوند چنین مطلبى را نفى كرده است.

[۱۴]– قبلاً به طور مفصّل به این مطلب اشاره شده است.

[۱۵]– خداوند متعال براى انجام هر عملى و روى دادن هر حادثه‏اى قانون ویژه‏اى قرار داده است یعنى هر عملى و هر حادثه‏اى اسباب و مسببات خاص خود را دارد.

ادامه دارد…..

سایت تابش

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

کوهنوردی و مهارت تقوا

نوشته: خالد کوهی‌نژاد، کارشناسی دعوت و اصول دین برای پیمودن مسیر رشد در هر حوزه‎ای …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *