خانه / مقالات / تزکیه / بندگی خدا (۵)

بندگی خدا (۵)

تأليف: استاد ناصر سبحانى رحمه الله

 مترجم: جهانگير ولدبيگى

 

شفاعت غیر ممكن و شفاعت ممكن

براى این كه مسئله‏ى «شفاعت» بهتر و بیشتر روشن شود، در این‏جا به بیان نوع دیگرى از «شفاعت» مى‏پردازیم كه انجام آن از دیدگاه قرآن غیر ممكن و بعید است و اگر فرد یا افرادى به آن معتقد باشند، براى خدا شریک قرار داده و در نتیجه از رحمت او – جلّ جلاله – محروم مى‏شوند.

در دنیا چنین مرسوم است كه متخلفین از قوانین موجود در جامعه بازداشت و سپس دادگاهى شوند. مجرمى كه دچار جرم شده، براى نجات خود وكیل مدافعى را گرفته تا او را كمک كند و نجات دهد. وكیل مدافع نزد قاضى رفته و سعى مى‏كند فرد مجرم و جرم او را به گونه‏اى جلوه دهد كه از محكومیت و مجازات نجات یابد. اگر در این كار موفق شد چه بهتر، در غیر این صورت از راه دیگرى وارد مى‏شود و آن این كه دست به دامن یک واسطه مى‏شود تا آن واسطه از هر طریق ممكن قاضى را راضى كند و مجرم را نجات دهد.

البته گاه گاهى نیز پیش مى‏آید كه كسى واقعاً مجرم نیست و بى‏گناه است؛ اما قاضى چون «علم محیط بر اوضاع و احوال ندارد»، یعنى چون «جاهل» است، او را مجرم معرفى مى‏كند و حكم زندان یا… را برایش صادر مى‏كند. چنین فرد بى‏گناهى مجبور است براى نجات خود دست به دامن حامى و پشتیبان و وكیل مدافعى شود تا از این طریق واقعیت امر و بى‏گناهى او براى قاضى روشن شود و نجات یابد.

گاهى هم قاضى واقعاً مى‏داند كه فردى بى‏گناه است؛ اما چون «تابع هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى» خود است به هر دلیلى – مثلاً: تطمیع یا…- او را مجرم مى‏شناسد. در چنین حالتى فرد بى‏گناه دست به دامن واسطه‏اى مى‏شود تا از آن طریق از صدور یا اجراى حكم جلوگیرى كند. در دادگاه‏ها و محاكم دنیایى و حكومت‏هاى جاهلى چنین چیزهایى زیاد به چشم مى‏خورد.

حال به خاطر این كه مردم چنین فكر نكنند كه دادگاه خدا نیز این‏گونه است و در آن‏جا نیز چنین چیزهایى مطرح است، قرآن در بسیارى از آیات به این مطلب اشاره مى‏كند كه در دادگاه خداوند نه پشتیبان و نه وكیل مدافعى وجود دارد و نه نیازى به واسطه و پارتى هست؛ زیرا حاكم آن روز تنها خداست و هیچ چیز بر ذات خداوند متعال پوشیده نیست؛ یعنى خداوند علم محیط بر همه چیز و همه كس دارد. در آن‏جا این‏گونه نیست كه فرد مجرم، غیر مجرم و غیر مجرم، مجرم و گناهكار شناخته شود و علیه یكى و به نفع دیگرى حكم صادر شود. از طرف دیگر خداوند متعال تابع هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى نیست و اصلاً چنین مسائلى براى او – جلّ جلاله – مطرح نیست تا فرد بى‏گناهى را مجرم و مجرمى را بى گناه بشناسد.

علاوه بر این، هر آن‏چه فرشتگان و بندگان صالح خدا مى‏دانند، خداوند متعال خود، آن‏ها را از آن مطالب آگاه كرده است؛ پس دیگر نیازى نیست كه كسى نزد خدا برود و او را از واقعیت امر یا مسایل دیگر آگاه كند تا مبادا حكمى به ناحق صادر شود. واقعیت امر این است كه نه چیزى بر خداوند متعال پوشیده است كه نیاز به روشن كردن داشته باشد و نه خداوند متعال – معاذ الله – تابع هوا و آرزوهاى نفسانى است كه كار نابجا و حكمى به ناحق صادر كند. به همین دلیل است كه مى‏فرماید: در دادگاه خداوند جاى واسطه‏گرى نیست و نیازى به وكیل مدافع نمى‏رود و در آن‏جا از آن‏چه در دادگاه‏هاى دنیایى مطرح است، خبرى نیست. در آن‏جا هر فردى در گرو اعمالى است كه خود در دنیا انجام داده است و بر اساس آن‏ها محاكمه مى‏شود و حكم صادر مى‏گردد. در آن‏جا هر فردى به تنهایى در دادگاه حاضر مى‏شود و جوابگوى اعمال و كردار خود است:

﴿وَكُلُّهُمۡ ءَاتِيهِ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَرۡدًا ٩٥﴾ [مریم: ۹۵]. «هر كدام از آنان (هر انسانى) در روز قیامت به تنهایى در حضور خدا قرار مى‏گیرد».

در دادگاه خداوند متعال، هر فردى بر اساس ایمان و عمل صالح یا بر اساس كفر و اعمال زشتى كه در دنیا داشته است، محاكمه مى‏شود. در آن‏جا هر فردى به تنهایى در دادگاه حاضر مى‏شود و كسى به خاطر اعمال دیگران مؤاخذه نمى‏شود و هر كس در گرو اعمال خود است و در این زمینه به كسى كوچك‏ترین ظلمى نخواهد شد:

﴿فَٱلۡيَوۡمَ لَا تُظۡلَمُ نَفۡسٞ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ ٥٤﴾ [یس: ۵۴].  «آن روز به هیچ‌کس هیچ ستمی نمی‌شود و تنها به‌سزای اعمالتان می‌رسید».

پس از اتمام دادگاهى و پس از این كه هر كس بر اساس اعمالش محاكمه شد و سرانجامش مشخص شد، و پس از آن كه درجات و جایگاه هر فرد در بهشت یا جهنم بر همگان مشخص شد و بندگان صالح خداوند فهمیدند كه هر فردى مستحق چه مقام و موقعیتى است – كه این هم بر اساس درجات اعمال او صورت مى‏گیرد-، خداوند متعال اجازه مى‏دهد كه هر فرد صالحى بر اساس مقام و موقعیتى كه دارد براى دیگران دعاى خیر كند. از طرف دیگر خداوند مى‏فرماید كه بدون اذن و اجازه‌ی او كسى نمى‏تواند لب به سخن بگشاید. حتّى فرشتگان كه مأمور خداوند متعال هستند و مردم را به دادگاه احضار مى‏كنند، نمى‏توانند كوچك‏ترین سخنى بگویند. اگر قرار باشد اجازه‏ى سخنى به كسى داده شود تنها این است كه اجازه داده مى‏شود براى كافران درخواست لعنت و عذاب خداوند و دورى از رحمت و براى مؤمنان درخواست پاداش و جزاى متناسب با وضعیت و احوال آن‏ها، شود.

فرد كافر به اندازه‏ى كفر و اعمال زشتى كه در دنیا انجام داده است مورد لعنت قرار مى‏گیرد و فرد مؤمن نیز به اندازه‏ى ایمان و اعمال صالحى كه در دنیا انجام داده است، از دعاى خیر بهره‏مند مى‏شود. نه بیشتر و نه كمتر.

این همان شفاعتى است كه در قیامت وجود دارد و خداوند متعال به آن اجازه مى‏دهد. اما شفاعتى غیر از این، كه در آن نیازى به وكیل مدافع و واسطه باشد، نه تنها وجود ندارد و قرآن به وجود آن اشاره نكرده است؛ بلكه بر اساس قرآن هر كس به آن اعتقاد داشته باشد «مشرك» و «گمراه» است. بر اساس آیات قرآن [و احادیث صحیح] تنها كسى یا كسانى مشمول «شفاعت» پیامبر خدا ‏r و سایر بندگان صالح خدا مى‏شوند كه خود را از چنین اعتقاد و تفكرى نجات داده و هرگز چنین فكر نكنند كه كسى به فریاد آن‏ها خواهد رسید. هر فردى موظف است به خدا و برنامه‏ى او – جلّ جلاله – ایمان داشته و مشغول انجام اعمال صالح و اداى مسئولیت و وظیفه‌ی بندگى خود باشد. وقتى هر فردى وظیفه‏ى خود را به نحو احسن انجام داد و به خداوند متعال توكّل كرد و به او امیدوار بود، در این صورت بدون این‏كه خود بداند، بندگان صالح خدا برایش دعاى خیر مى‏كنند. اما اگر در مسیر صحیح بندگى خدا قرار نگیرد و چنین تصور كند كه بدون ایمان و عمل صالح مورد شفاعت بندگان خدا قرار مى‏گیرد و آن‏ها در قیامت به فریاد او خواهند رسید و او را از عذاب خداوند نجات خواهند داد، او در اشتباه محض و گمراهى به سر مى‏برد و هرگز به آن‏چه تصورش مى‏كند نخواهد رسید.

چنین مشهور است كه پیامبر خدا ‏r به دخترش فاطمه‏ ل فرمود: در فكر روز آخرت خود باش و چنین فكر نكن كه چون دختر پیامبر خدا هستى، اگر هم عمل صالحى نداشته باشى، او به فریادت خواهد رسید. این را بدان و یقین داشته باش كه اگر براى خود كار و عمل صالحى انجام ندهى از دست من چیزى برنمى‏آید. [و این مطابق همان چیزى است كه خداوند مى‏فرماید:]

﴿فَإِذَا نُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَلَآ أَنسَابَ بَيۡنَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ وَلَا يَتَسَآءَلُونَ ١٠١﴾ [المؤمنون: ۱۰۱].  «آن‌روز که در صور دمیده می‌شود، آن‌روز پیوند خویشاوندی در میانشان نخواهد بود و از (حالِ) یکدیگر نمی‌پرسند» زمانى كه در شیپور دمیده شد و فرمان زنده شدن و حضور مردم در دادگاه خدا صادر شد دیگر نَسَبى در كار نیست. در آن‏جا خبرى از آن نَسَب و انسابى كه در دنیا وجود داشت، نیست و در این زمینه از كسى هم سؤال نمى‏شود. یعنى در آن روز هر فردى تنها است و گفته نمى‏شود: فاطمه دختر محمد ‏r. یا فلان شخص پسر فلان بنده‏ى صالح خدا. هر فردى به تنهایى و با ایمان و عمل صالح خود حاضر شده و براساس آن محاكمه و محاسبه شده و به آن‏چه كه شایسته‏ى اوست دست مى‏یابد. بعد از این كه جزا و پاداش فرد مشخص و معلوم شد به بندگان صالح خدا اجازه داده مى‏شود كه برایش دعاى خیر كنند.

این را هم باید بدانیم كه انسان مسلمان نباید بیشتر از آن‏چه كه خداوند متعال براى بنده‏اش مقرر كرده است براى او دعاى خیر كند؛ مثلاً: اگر فردى بنا به درجه‏ى ایمان و اعمال صالحى كه در دنیا داشته است، در یكى از درجات پایین بهشت قرار گیرد، تنها لیاقت و شایستگى این جایگاه و مقام را دارد؛ پس سایر بندگان صالح خدا [كه به آن‏ها اجازه‏ى دعاى خیر و شفاعت داده مى‏شود] حق ندارند در دعاى خود از خداوند متعال بخواهند كه درجه‏اى بالاتر از آن را به آن بنده ببخشد. همان‏طور كه در دنیا اگر كسى چیزى نخورد بر او جایز نیست كه از خدا بخواهد كه او را سیر كند؛ زیرا در این صورت درخواست او به این معنى است كه خداوند به خاطر آن فرد، برنامه و قانون خود را تغییر دهد؛ چرا كه خداوند چنین مقرر كرده است كه براى سیر شدن، انسان باید غذا بخورد. حال اگر فردى بدون خوردن غذا از خدا بخواهد كه او را سیر كند، در حقیقت از خدا خواسته است كه نظم و برنامه‏ى جهان را تغییر دهد. انسانى هم كه ایمان و عمل صالح ندارد اگر از خدا بخواهد به او رحم كند یا از فرد دیگرى بخواهد برایش از خداوند درخواست بخشش و غفران نماید، در حقیقت از خداوند خواسته است تا برنامه‏ى خود را به خاطر او تغییر دهد. یا اگر فردى از خدا بخواهد كه بیشتر از آن‏چه او مستحق آن است به او بدهد، چنین كارى غیر شرعى و غیر صحیح است. آن‏چه درست و صحیح مى‏باشد این است كه براى هر فردى بنا به آن‏چه مستحق اوست دعاى خیر شود. این را نیز باید بدانیم كه دعا هرگز چیزى بیشتر از آن‏چه خدا براى هر فرد مقرر كرده است، به انسان نمى‏رساند[۱].

این تنها خداوند متعال است كه براى انسان معین مى‏كند كه مستحق چه مقام و موقعیتى است. تنها پس از این مطلب و بر اساس مقام و موقعیت افراد است كه بندگان صالح خدا مجاز هستند، براى یكدیگر دعاى خیر و درخواست شفاعت نمایند. در صدر همه‏ى این بندگان صالح خدا كه مجاز به شفاعت هستند پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفى ‏r قرار دارد. این پیامبر بزرگ خدا ‏r به همه‏ى مؤمنین علاقه دارد و همراه با سایر پیامبران – علیهم السلام – براى مؤمنین دعاى خیر مى‏كند و همگى از خدا مى‏خواهند كه آنان را به آن‏چه كه برایش تلاش كرده‏اند و مستحق آن هستند، برساند.

[شاید سؤال شود كه: وقتى انسان به آن‏چه مستحق اوست مى‏رسد پس چه نیازى به دعاى پیامبران و … دارد؟ در جواب مى‏گوییم:] انسان باید این را بداند كه این‏گونه نیست كه هر فردى كه ایمان و عمل صالح داشته باشد باید نسبت به جایگاه خود در بهشت مطمئن باشد و دیگر به اراده و مشیت خدا توجه نكند و آن را فراموش كند و چنین معتقد باشد كه این ایمان و اعمال صالح او را به خوشبختى مى‏رسانند. هرگز چنین نیست. – همان‏طور كه قبلاً گفتیم: – براى سیر شدن دو چیز لازم است‏: یكى تهیه‏ى غذا و خوردن آن و دیگرى توكل بر خدا. به همین ترتیب ایمان و عمل صالح نیز اسبابى براى رسیدن به سعادت و خوشبختى هستند و علاوه بر این، توكل بر خدا نیز لازم و ضرورى است. بر هر فردى لازم است كه بعد از فراهم كردن آن اسباب) ایمان و عمل صالح (به درگاه خدا روى آورد و بر او توكل كند و بگوید: خدایا! من براى رسیدن به خوشبختى و سعادت، ایمان و عمل صالح انجام مى‏دهم پس تو نیز در این اسباب تأثیر بگذار تا به خوشبختى و سعادت واقعى برسم و از بدبختى و شقاوت نجات یابم. بندگان صالح خدا نیز براى او چنین دعا مى‏كنند و او را این‏گونه شفاعت مى‏كنند كه: خدایا! این شخص در دنیا به تو ایمان داشته و اعمال صالح انجام داده است، از تو مى‏خواهیم كه به او رحم كنى. دعاى خیر این‏گونه انجام مى‏شود.

در قرآن دعاهاى زیادى از زبان بندگان صالح خدا نقل شده و خداوند متعال آن‏ها را بیان كرده است تا مؤمنان آن‏گونه براى یكدیگر دعا كنند. روح و محتواى همه‏ى این دعاها این است كه انسان باید نخست و قبل از هر كارى اسباب را آماده كند و آن‏ها را به كار گیرد و پس از آن حق دارد كه دست به دعا بردارد و بگوید: خدایا! من سبب فلان كار را فراهم كردم پس تو نیز در آن تأثیر بگذار و آن كار را برایم انجام بده.

همان‏طور كه گفتیم: ایمان و عمل صالح تنها اسباب رسیدن به سعادت و خوشبختى دنیا و قیامت هستند و انسان موظف است بعد از فراهم كردن آن اسباب بر خدا توكل كند و به او امیدوار باشد و از او بخواهد كه در آن اسباب تأثیر بگذارد و او را به خوشبختى و سعادت دنیا و قیامت برساند.

در بسیارى از آیات قرآن چنین آمده است:

﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أُوْلَٰٓئِكَ يَرۡجُونَ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ﴾ [البقرة: ۲۱۸].  «همانا کسانی که ایمان آورده­اند و کسانی که هجرت نموده و در راه الله جنگیده­اند، چنین کسانی به رحمت الله امیدوارند».

[در این آیه خوب دقت كنید.] خداوند مى‏فرماید: چنین افراد مؤمنى پس از آن همه تلاش و كوشش و هجرت، به رحمت خداوند امیدوارند؛ زیرا آن ایمان و هجرت و آن كوشش و تلاش، همگى اسباب جلب رحمت خداوند هستند و هم‏چون مثال غذا بدون اراده و مشیت خدا نمى‏توانند انسان را به خوشبختى و سعادت برسانند. انسان اگر میلیاردها عمل صالح نیز انجام دهد باز هم باید تنها به خداوند امیدوار باشد و هرگز چنین تصور نكند كه اعمال صالح به تنهایى او را به بهشت خواهند برد. در روایتى از پیامبر خدا ‏r آمده است كه فرمود: «هیچ كس با اعمال صالح خود به بهشت نمى‏رود». یارانش عرض كردند: اى پیامبر خدا! حتى شخص شما؟ پیامبر ‏r فرمود: «بله، حتى شخص من. مگر این كه خداوند به من رحم كند [چرا كه اعمال صالح سبب هستند و اگر خداوند نخواهد اعمال صالح هرگز انسان را خوشبخت نخواهند كرد]».

خلاصه و نتيجه‏‌گيرى

– انسان باید به این كه تنها خداوند متعال خالق و آفریننده است، معتقد و به آن ایمان داشته باشد.

– انسان باید چنین معتقد باشد كه تنها خداوند متعال قادر و توانا بر انجام هر كارى است و همه‏ى مخلوقات سبب انجام آن‏چه اتفاق مى‏افتد مى‏باشند. یعنى خداوند فاعل انجام امور، و مخلوقات اسباب انجام امور هستند.

– انسان باید چنین معتقد باشد كه تنها خداوند متعال مالک و صاحب است. تنها اوست كه تمام امكانات و نعمت‏ها را فراهم مى‏كند و تمام مشكلات و موانع را بر مى‏دارد و سرانجام همه چیز تنها در دست اوست.

– انسان باید چنین معتقد باشد كه تنها خداوند متعال «اله» است، یعنى تنها او «فرمانروا و فریادرس» است. غیر از او «فرمانروا و فریادرسى» وجود ندارد.

با چنین اعتقاد و ایمانى است كه معناى ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥﴾ تحقق مى‏یابد و بنده‏ى خدا با خداى خود پیمان بندگى و عبودیت مى‏بندد كه تنها بنده‏ى او باشد و تنها از او درخواست كمک كند.

 

بخش چهارم:
عبادات

نماز بزرگ‏ترين عمل صالح

در مورد معنا و مفهوم ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ بحث شد، و گفتیم: این جمله به معنى این است كه انسان تنها باید مطیع و فرمانبردار خداوند باشد و در زندگى‏اش تنها بنده‏ى او باشد و براى او بندگى كند. اكنون مى‏خواهیم در مورد مطلب دیگرى كه با آن‏چه بیان شد مرتبط است، بحث كنیم و بگوییم: بزرگترین عملى كه انسان مسلمان باید انجام دهد «نماز» است.

قبلاً گفتیم: عبادت و بندگى خدا به این معنى است كه انسان در زندگى و در مسیر اصلاح و تربیت خود و در مسیر كمال و رسیدن به آن، باید بر اساس فرمان خداوند و طبق دستورات او از نعمت‏ها و امكانات موجود استفاده كند. علاوه بر این گفتیم: وقتى انسان خود را شناخت و فهمید كه او مخلوقى است كه آمادگى سیر به سوى كمال و رشد را دارد و این را هم دانست كه آسمان‏ها و زمین و آن‏چه در آن‏هاست همه امكانات و نعمت‏هایى هستند كه در اختیار او و به منظور رشد او قرار داده شده‏اند. در این صورت خدا را به عنوان ذات «رحمان و رحیم» خواهد شناخت. او خدا را این‏گونه خواهد شناخت كه همیشه نسبت به بندگان خود مهربان است و همیشه به آن‏ها رحم مى‏كند و هر آن‏چه آن‏ها در مسیر رشد نیاز دارند برایشان فراهم مى‏كند و هر مانعى كه رشد آن‏ها را تهدید مى‏كند، بر مى‏دارد. آن‏چه بر هر انسان عاقلى معلوم و مشخص است این كه خداوند متعال هرگز كار بیهوده انجام نمى‏دهد. او – جلّ جلاله – حتماً روزى را خواهد آورد كه در آن انسان را مورد محاكمه قرار دهد و درباره‏ى این همه نعمت‏ها و امكانات از او سؤال كند و بپرسد كه چگونه از آن‏ها استفاده كرده است. پس با چنین شناختى، خداوند را صاحب روز آخرت مى‏داند؛ روزى كه انسان در آن جزا و سزاى اعمال خود را دریافت خواهد كرد.

وقتى انسان خدا را این گونه شناخت كه» رحمان و رحیم «و» ﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ ٤﴾ است، درونش از یک طرف مملوّ از امید نسبت به این ذات مقدس و از طرف دیگر مملوّ از ترس نسبت به او – جلّ جلاله – مى‏شود و این امید و ترس او را وادار مى‏كنند كه با این ذات پیمان بندگى ببندد، پس مى‏گوید: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾.

از طرف دیگر، چون مى‏داند بدون كمک او نمى‏تواند حتّى یک قدم در راه و مسیر رشد و سیر به سوى كمال بردارد، پس به او پناه مى‏برد و از او طلب كمک مى‏كند و مى‏گوید: ﴿وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ از او مى‏خواهد در مسیر بندگى، او را یارى دهد. و چون ممكن است در نحوه‏ى درخواست كمک دچار مشكل شود و نباید به هر شكل و قالبى كه خواست از خداوند درخواست كمک كند، خداوند متعال با رحمت و مهربانى خود، چگونگى و قالب این درخواست را براى انسان مشخص كرده است. براى ما انسان‏ها مشخص كرده است كه چگونه از او درخواست كمک كنیم و با چه الفاظى او را به كمک بخوانیم. خداوند در این زمینه بهترین قالب و بهترین الفاظ را براى انسان قرار داده است و او را موظف كرده كه با این الفاظ و در این قالب او را بخواند. این قالب «نماز» است.

«نماز» یا «صلاة» به معناى دعا و طلب كمک است. یعنى درخواست امكانات و برداشتن موانع از طرف خداوند متعال در مسیر رشد و سیر به سوى كمال.

وقتى انسان تصمیم مى‏گیرد در مسیر بندگى خداوند قرار گیرد و راه ایمان و عمل صالح را انتخاب كند، چاره‏اى جز این ندارد كه از خداوند متعال درخواست كمک و یارى كند. خداوند فرموده است: اى انسان! حال كه به این نتیجه رسیدى، پس این‏گونه مرا بخوان و نماز بخوان.

چون بندگى و عبادت خداوند بدون دعا و درخواست كمک و یارى از او ممكن نیست، و نماز نیز بهترین و كامل‏ترین قالب این درخواست است؛ بنابراین اولین كارى كه انسان مؤمن باید انجام دهد «نماز» است. به همین دلیل در تمام كتاب‏هاى آسمانى و در زمان تمام پیامبران خدا، نماز بر همه‏ى مؤمنین واجب بوده است؛ هر چند قالب آن تغییر كرده است. بر این اساس است كه در همان ابتداى نزول قرآن در مكه، خداوند مؤمنان را به خواندن «نماز» [بر خلاف سایر عبادت‏هاى واجب [دستور داده است. البته نه به آن كیفیتى كه بعدها به آن دستور داده شدند و ما مسلمانان امروز آن را انجام مى‏دهیم.

در ابتداى دعوت، پیامبر خدا ‏r مشغول نماز و دعا بوده و بدیهى است كه چنین باشد و نماز قبل از هر عمل دیگرى مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا بدون نماز انسان نمى‏تواند بندگى خدا را انجام دهد. پس لازم و ضرورى است كه انسان مسلمان پس از این كه ایمان واعتقادش [آن گونه كه بیان شد]، در دلش جاى گرفت و قبل از انجام هر عمل صالحى باید معنا و مفهوم نماز را بداند و بعد از آن شروع به خواندنش بكند.

در این‏جا بهتر است گفته شود: نماز واقعى آن است كه انسان با خواندن آن به خوبى درک كند كه چه مى‏گوید و در آن چه اعمالى را انجام مى‏دهد؛ یعنى هم روح الفاظ و هم روح اعمال را درک كند؛ زیرا بدون چنین دركى انسان هرگز نمى‏تواند از نماز استفاده‏ى مطلوب ببرد. متأسفانه بیشتر مسلمانان این عمل مهم و بسیار بزرگ را بدون این كه معنى و روح آن را درک كنند، انجام مى‏دهند و در نتیجه نمى‏توانند استفاده‏ى مطلوبى از آن ببرند.

در میان مسلمانان چه بسیارند كسانى كه سال‏هاى سال است نماز مى‏خوانند اما هم‏چنان اعمال زشت و ناشایستى انجام مى‏دهند و به آن عادت كرده‏اند و متأسفانه بسیارى از آن‏ها با همین اعمال از دنیا مى‏روند. اگر این افراد روح نماز را درک مى‏كردند و الفاظ و اعمال آن را با آگاهى كامل انجام مى‏دادند و به خوبى مى‏دانستند كه مشغول انجام چه كار مهمى هستند، مطمئناً چنین حالتى نمى‏داشتند و با چنین حالت و وضعیتى از دنیا نمى‏رفتند.

خداوند متعال مى‏فرماید:

﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾ [العنكبوت: ۴۵]. «به راستى نماز، انسان را از آن‏چه كه زشت و ناپسند است (و خدا آن را ناپسند مى‏شمارد)، باز مى‏دارد».

كسانى كه نماز مى‏خوانند؛ اما هم‏چنان اعمال زشت و ناپسند انجام مى‏دهند این را بدانند كه نماز آن‏ها نماز واقعى نیست.

بر هر مسلمان توانایى واجب است كه روح و حقیقت الفاظ و اعمال نماز و معناى آن را براى مردم روشن كند و به آنان بگوید كه قیام و ركوع و سجود و نشستن در تشهد به چه معنا و براى چیست و چرا سوره‏ى فاتحه خوانده مى‏شود و معناى آن چیست. تشهد و تحیات به چه معناست و … .

بر هر مسلمانى به طور عام واجب است قبل از هر چیز بكوشد كه معناى نماز را یاد بگیرد و نمازش را با آگاهى به جا آورد. و بر آنان كه فرزندانى دارند و مى‏خواهند فرزندانشان نماز بخوانند نیز واجب است قبل از وادار كردن فرزندانشان به خواندن نماز، نماز را برایشان تشریح كنند و معنا و مفهوم آن را براى آن‏ها بیان كنند و بعداً آن‏ها را تشویق به خواندن آن كنند. والدین باید این را بدانند كه اگر فهم صحیح نماز از سوى فرزندانشان دو سال هم طول بكشد مشكلى نیست و در این كار عجله نكنند؛ زیرا خداوند متعال مى‏فرماید: زمانى كه فکرتان جمع نیست اگر نماز بخوانید، نمى‏دانید چه مى‏گویید و چه كار مى‏كنید پس در چنین حالتى حق ندارید به نماز نزدیک شوید:

﴿لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعۡلَمُواْ مَا تَقُولُونَ﴾ [النساء: ۴۳]. «در حالِ مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می‌گویید».

علما با استناد به این آیه‏ى شریفه مى‏گویند: كسى كه حواسش جمع نیست و هنگام انجام نماز نمى‏داند چه كار مى‏كند و چه مى‏گوید، اجازه ندارد به نماز نزدیک شود. حال چنین فردى فرق نمى‏كند بر اثر خوردن شراب مست شده باشد یا به هر دلیل دیگرى. انسان تنها زمانى جایز است كه به نماز نزدیک شود و آن را ادا كند كه بداند مشغول انجام چه اعمال و اداى چه الفاظى است. بدتر و مذموم‏تر از چنین حالتى آن است كه انسان اصلاً معناى نماز را نداند.

در این‏جا بهتر است از حقیقت و روح اعمال و الفاظى كه در نماز انجام مى‏گیرند و بر زبان آورده مى‏شوند بحث كنیم و بگوییم كه هر كس به نماز مى‏ایستد باید چه حال و روحیه‏اى داشته باشد.

روح نماز([۲])

فجر طلوع كرده است. زمان، زمان اداى یكى از نمازهاى واجب است. وقت نماز صبح است.

انسان از خواب بیدار مى‏شود. وقتى از خواب بیدار شد باید به این مهم توجه كند كه یكى دیگر از روزهاى زندگى او شروع شده و او كه بنده‏ى خداست باید امروز را نیز همانند روزهاى دیگر مشغول بندگى خدا باشد. شاید هم نخستین روز بندگى او باشد؛ پس بر اوست كه بندگى و اطاعت از خدا را شروع كند.

اولین چیزى كه انسان هنگام بیدار شدن، باید به ذهنش خطور كند این است كه بیان شد.

واضح و روشن است كه بندگى، اطاعت و فرمانبردارى، بدون دعا و درخواست كمک نیز امكان‌پذیر نیست؛ پس بنده‏ى خدا باید به این فكر باشد كه از خدا طلب كمک و یارى نماید. او بلند مى‏شود و به سوى اداى نماز و انجام دعا و درخواست كمک مى‏رود. اما… اما با این وضعیت و حالت نامرتب و نامنظم كه نمى‏شود در برابر خداوند ایستاد و او را به كمک طلبید. او باید خود را از هر لحاظ پاک و مرتب كند، هم خود و هم جایگاهى كه قرار است در آن‏جا این راز و نیاز به انجام برسد. او وقتى مى‏خواهد به مجلس و به میان جمعى برود، چگونه به وضع ظاهر خود مى‏رسد و خود را منظم و مرتب مى‏كند تا دیگران به گونه‏اى دیگر و با دیده‌ی حقارت به او ننگرند، در این حالت و وضعیت كه بالاترین و مبارك‏ترین حالات مى‏باشد، صورت و دست‏هایش را تا آرنج مى‏شوید و دستى بر سرش مى‏كشد تا اگر چیزى روى آن قرار داشت برداشته شده و پاک گردد. سپس پاهایش را تا قوزک مى‏شوید و پس از آن رو به محلى مى‏ایستد كه خداوند متعال خود مقرر كرده است.

او به سمت كعبه مى‏ایستد. اگر انسان نمى‏تواند با خداى خود چهره به چهره روبرو شود و او را با چشم سر ببیند؛ زیرا او – جلّ جلاله – هم‏چون حاكمان بشرى نیست [و از طرف دیگر چون انسان تحت تأثیر محسوسات قرار دارد]، براى رفع چنین مشكلى، به سوى آن خانه كه به منزله‏ى پایتخت خداوند در روى زمین است، مى‏ایستد. همان‏طور كه بندگانِ حاكمانِ زمینى همیشه متوجه پایتخت حاكمان خود هستند و آن‏جا را قبله‏ى دل خود قرار داده‏اند، بنده‏ى خدا نیز به سوى پایتخت خدا كه همان كعبه است و در مكه قرار دارد، مى‏ایستد([۳]).

آنگاه كه وقت نماز رسید و بنده‏ى خدا وضو گرفت و لباس تمییز و پاک پوشید و مكان و محل نماز را تمییز كرد و رو به كعبه ایستاد، در این صورت او از هر لحاظ چه ظاهرى و چه باطنى آماده‏ى ارتباط با خداست.

همان‏طور كه قبلاً گفتیم، گمراهى و انحراف مردم در این است كه غیر خدا را فرمانروا و فریادرس خود قرار داده‏اند و آن‏چه مانع انجام بندگى مخلصانه‏ى خدا مى‏شود، همان حاكمان ظالم و فرمانروایان ستمگر و نیز آنانى هستند كه باعث سرگردانى مردم شده و خود را واسطه و وسیله‏هایى بین خدا و بندگان خدا قرار داده‏اند. براى رهایى از این موانع، انسان باید به یاد خدا بوده و با یاد او به نماز و راز و نیاز با خدا بایستد. او باید بداند كه مردمان گمراه این فرمانروایان و فریادرسان دروغگو را خداى خود قرار داده و بنده و برده‏ى آن‏ها شده و در نتیجه آنان را از هر چیز و هر كسى بزرگ‏تر مى‏دانند؛ اما او مى‏آید و متوجه خداى خود مى‏شود و چنین معتقد است كه او – جلّ جلاله – از همه چیز و همه كس بزرگ‏تر و قدرتمندتر است.

فرض كنیم فردى غیر از خدا داراى قدرت و بزرگى است؛ اما خداوند متعال از او نیز قدرتمندتر و بزرگ‏تر است. انسان وقتى چنین اعتقادى پیدا كرد، آنگاه هر قدرت و صاحب مقامى نسبت به خداوند متعال، در نظرش كوچک و بى‏ارزش جلوه مى‏كند. از این رو، از همه‏ى آن‏ها غافل شده و تنها متوجه خداوند متعال مى‏شود. او همه چیز و همه كس را كنار گذاشته و رو به سوى خدا مى كند و آمادگى اداى نماز و انجام راز و نیاز با او – جلّ جلاله – را پیدا مى‏كند.

﴿وَذَكَرَ ٱسۡمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰ ١٥﴾ [الأعلى: ۱۵]. «و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد».

خداوند متعال در این آیه به وضعیت و احوال فردى اشاره مى‏كند كه در مسیر بندگى خدا قرار گرفته و به سوى كمال سیر مى‏كند و این‏چنین به خوشبختى دست یافته است. چنین كسى پس از یافتن راه خوشبختى، خدا را یاد مى‏كند و شروع به دعا و درخواست كمک از او – جلّ جلاله – مى‏كند و مى‏گوید: «اللَّهُ أَكْبَرُ»، خدا بزرگ‏تر است. یعنى اگر حاكم و صاحب قدرتى باشد، خداوند از او بزرگ‏تر است. بنابراین هر حاكم و صاحب قدرتى غیر از خدا باید از دل و درون انسان بیرون انداخته شود؛ زیرا خدا بزرگ‏تر است و انسان باید توجه خود را معطوف به او كند. بنده‏ى خدا با گفتن «اللَّهُ أَكْبَرُ»، متوجه خدا مى‏شود و از هر قدرت و صاحب قدرتى روى بر مى‏گرداند.

بدیهى است كه خداوند متعال خود بهترین كلمات و الفاظ را براى درخواست از او قرار داده است. این الفاظ و عبارات عبارتند از سوره‏ى «فاتحه» كه مشهور عام و خاص است. این سوره با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ»، شروع و با ﴿غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ پایان مى‏یابد. دعاهاى موجود در این سوره، بزرگ‏ترین دعاهایى هستند كه خداوند متعال در قرآن نازل فرموده تا بندگانش با استفاده از آن‏ها او را بخوانند.

حال چون این دعاها دعاهاى قرآنى هستند، پس قبل از خواندن آن‏ها انسان باید از دست هر شیطان و شیطان‏صفتى به خداوند متعال پناه ببرد تا به خوبى بتواند درخواستش را مطرح كند: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ»

فردى كه متوجه خدا شده و به نماز ایستاده و با او ارتباط برقرار كرده است، قبل از بیان هر درخواستى از هر مزاحم و شیطان صفتى به خداوند متعال پناه مى‏برد. او مى‏گوید: به «الله» از شر هر شیطانى كه از رحمت خدا رانده شده است، پناه مى‏برم. در این‏جا منظور تنها شیطان بزرگ و مشهور یعنى «ابلیس» نیست. هر مخلوقى كه مزاحم انسان شود و نگذارد كه انسان بندگى خدا را بجاى آورد و مانع او در این مسیر شود و نگذارد انسان به خوبى نزد خدا دعا كند و درخواستش را مطرح نماید، شیطان است و از رحمت خدا به دور مى‏باشد و انسان از دست آن به خدا پناه مى‏برد.

كسى كه به نماز مى‏ایستد باید معناى تک تک كلماتى كه بر زبان مى‏آورد بداند و در آن‏ها خوب تأمل كند. او بعد از گفتن هر عبارتى باید كمى صبر كند و در معنا و مفهوم آن فكر كند و بعد شروع به گفتن عبارت دیگر نماید. به این صورت معناى كلمات و عبارات در دل و درونش جاى مى‏گیرند و بعد از مدتى بدون هیچ تعللى معنا و مفهوم كلمات و عبارات به ذهنش خطور مى‏كنند.

پس از آن، شروع به خواندن سوره‏ى «فاتحه» مى‏كند. بدیهى است كه انسان هر كارى را باید به كمک خدا انجام دهد. خواندن سوره «فاتحه» نیز از این امر مستثنى نیست. انسان باید به كمک خدا شروع به خواندن این سوره بكند و این را بداند كه اگر خدا به او كمک نكند، نه سودى عاید او خواهد شد و نه ضررى از او دفع مى‏شود؛ بنابراین بعد از پناه بردن به خدا و در ابتداى سوره مى‏گوید:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ»، یعنى به نام اللهِ مهربان و مهرورز شروع به خواندن این سوره مى‏كنم.

«رحمان» یعنى این كه ذات الله، مهربان است.

«رحیم» یعنى این كه ذات الله همیشه مشغول رحمت كردن و نفع رساندن به مردم از یک طرف و برداشتن ضرر و زیان از طرف دیگر است.

انسان با گفتن «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ»، ذاتى را یاد مى‏كند كه هر رحمتى نزد اوست و تنها اوست كه نافع است و تنها اوست كه ضرر و زیان را بر مى‌دارد. او پس از گفتن این عبارت امیدوار مى‏شود كه با خواندن سوره و دعاهاى آن سودى نصیبش شود و از ضرر و زیان‏هایى رهایى یابد. سودى كه نصیبش مى‏شود، رسیدن به خوشبختى است و ضرر و زیانى كه از او دور مى‏شود، سیر كردن در مسیر گمراهى و نهایتاً دچار خشم و غضب خداوند مى‏شود.

﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢﴾ ستایش و قدردانى شایسته‏ى خدایى است كه صاحب مردم است. ستایش و قدردانى هم به این معنى است كه انسان فقط خدا را جلب كننده‌ی منافع و دفع‌كننده‌ی ضرر و زیان و صاحب قدرت بداند. او را تنها ذاتى بداند كه سرنوشتش در دست اوست. پس تنها به او امیدوار شود و تنها از او بترسد و فقط نسبت به او فرمانبردار و مطیع باشد و تنها او را فریادرس خود بداند.

«حمد» و سپاس و ستایش و قدردانى گاهى با دل و گاهى با زبان و گاهى نیز با اعضاى بدن و عمل انجام مى‏گیرد و این‏گونه تمام زندگى انسان را در بر مى‏گیرد.

چرا «حمد» تنها شایسته‏ى «الله» است؟ زیرا الله صاحب و مالک همه چیز و مردم است. همه‏ى كارها در دست قدرت اوست پس باید از او قدردانى شود؛ زیرا او:

﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٣﴾ یعنى مهربان و مهرورز است. همه چیز در دست اوست. او جلب كننده‏ى هر سود و خیرى است و دفع كننده‏ى هر ضرر و زیانى مى‏باشد. او:

﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ ٤﴾ صاحب روز جزاست. یعنى پس از آن كه امكانات را فراهم مى‏كند و موانع را برمى دارد [تا انسان در مسیر رشد قرار گیرد و به سوى كمال صعود كند]، روزى را نیز قرار داده و خواهد آورد كه در آن، انسان را دوباره زنده مى‏كند و او را بازخواست و محاكمه و محاسبه مى‏نماید و به تناسب اعمالش او را جزا یا سزا مى‏دهد. اگر ایمان و عمل صالح داشت جزاى خیر و اگر كفر و عمل زشت و ناپسند داشت، سزا خواهد داد.

زمانى كه فرد به این‏جا مى‏رسد و خدا را این‏گونه مى‏شناسد، دل و درونش پُر از امید و ترس نسبت به او مى‏شود.

انسان وقتى این سوره را مى‏خواند باید چنین احساسى داشته باشد كه او تنها نیست؛ بلكه سایر بندگان مخلص خدا نیز با او هستند، به همین خاطر است كه الفاظ به صورت جمع ذكر شده‏اند و انسان را متوجه این نكته مى‏كنند كه او تنها نیست و با جماعت مؤمنین مشغول راز و نیاز و درخواست از خداست.

﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥﴾ یعنى بندگى و فرمانبردارى و اطاعت بى غل و غش را تنها براى تو انجام مى‏دهیم و تنها از تو كمک مى‏خواهیم.

انسان بعد از این كه فهمید راه راست و مستقیم همان راه ایمان و عمل صالح است و تنها خدا «رحمن و رحیم «و» ﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ ٤﴾ است و به این مطلب هم واقف شد كه باید همیشه به او امید داشت و تنها از او ترسید، تنها راهى كه مى‏ماند و پیش روى خود مى‏بیند این است كه با این ذات مقدس پیمان بندگى ببندد و در این راه نیز تنها از او كمک بخواهد.

او پس از این كه با این ذات مقدس پیمان بندگى بست، همراه و هم صدا با سایر بندگان مخلص خدا، رو به درگاه او – جلّ جلاله – آورده و از او مى‏خواهند كه آن‏ها را به راه راست و مستقیم هدایت كند و اگر بر راه راست قرار دارند از او مى‏خواهند به آنان استقامت و استمرار ببخشد:

﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ ٦﴾ $tRω÷d$# xÞºuŽÅ_Ç۹$# tLìÉ)tGó¡ßJø۹$# ÇÏÈ﴾. خدایا! ما را به راه راست هدایت كن. راهى كه انسان به راحتى در آن قدم بر مى‏دارد و به سوى كمال صعود مى‏كند و به رشد مطلوب مى‏رسد.

خداوند متعال انسان را آفریده است تا در این راه قرار گیرد چرا كه این راه، و تنها این راه، با سرشت انسان موافق و سازگار است. این راه مستقیم است و انسان را به مقصد و هدف مى‏رساند. البته بعداً بیان مى‏شود كه هدف چیست.

﴿صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ﴾ راه آنان كه نعمت خود را بر آنان بخشیدى و آنان را به سعادت و خوشبختى واقعى رساندى.

﴿غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ﴾ نه راه آنان كه دچار خشم و غضب خود كردى. اینان كسانى هستند كه راه راست برایشان روشن شد؛ اما آن را در پیش نگرفتند و نخواستند كه بنده‏ى خدا باشند؛ پس مورد خشم و غضب او – جلّ جلاله – قرار گرفتند. خشم و غضب خدا در دنیا این است كه انسان اگر چه داراى امكانات و نعمت‏هاى زیادى است؛ اما آرامش و آسایش واقعى ندارد و دل و درونش همیشه پر از ترس و اندوه است و پس از مرگ نیز بهره‏اى جز عذاب و آتش و آب داغ ندارد و در قیامت نیز با جهنم، با آن همه عذاب كه بدتر از آن خشم و غضب خداوند است، مواجه مى‏شود.

﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ و نه راه آنان كه گمراه شدند. كسانى كه بعد از روشن شدن راه حق و برنامه‏ى خدا، به خاطر بى‏مبالاتى، مسیر صحیح زندگى را در پیش نگرفتند و این‏گونه منحرف شدند و مسیر هدایت را فراموش كردند و سرانجامِ اینان نیز هم‏چون گروه قبل بدبختى و شقاوت است.

پس از خواندن این دعاها و درخواست‏ها مى‏گوید: «آمین».

البته این كلمه در قرآن نیست ولى مشابه آن وجود دارد. «آمین» یعنى: خدایا! این دعاها و درخواست‏ها را از ما بپذیر.

سوره‌ی فاتحه، بزرگ‏ترین دعا و درخواستى است كه انسان از خداوند مى‏كند و همان‏طور كه مى‏دانیم در شبانه روز حداقل هفده بار در حالت عادى یعنى اگر در سفر نباشد، آن را تكرار مى‏كند.

بعد از خواندن سوره‏ى «فاتحه»، فرد نمازگزار سوره‏ى دیگرى از قرآن مى‏خواند. او پس از این كه با خدا پیمان بندگى بست و از او – جلّ جلاله – خواست كه او را در مسیر بندگى یارى دهد، به كتاب خدا مراجعه مى‏كند تا بداند كه مسیر بندگى در آن چگونه ترسیم و بیان شده است. در آن حالت (حالت نماز) آیاتى از آن را مطالعه مى‏كند تا مسیر بندگى را بشناسد و بداند كه چگونه در آن قدم بگذارد و آن را طى كند.

با توجه به این كه مسلمانان سوره‏ى «توحید» را در نماز به کثرت مى‏خوانند، در این‏جا بهتر است درباره‏ى معنا و مفهوم آن توضیحاتى داده شود.

﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ١﴾ [الإخلاص: ۱]. بگو این یک حقیقت است كه «الله» یكتا و تنها است و غیر از او كسى در مالكیت و فرمانروایى مطرح نیست و اصلاً وجود ندارد. تنها اوست كه فرمانروا و فریادرس است.

﴿ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ ٢﴾ [الإخلاص: ۲]. تنها اوست كه داراى صفات كمال مى‏باشد و بى عیب و نقص است.

﴿لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ ٣﴾ [الإخلاص: ۳]. او ذاتى است كه نه فرزندى به دنیا آورده و نه خود فرزند كسى است. او نه همسان فرمانروایان نارواست و نه چون آنانى است كه به گمان مردم فریادرسند. آن‏ها هم فرزند به دنیا مى‏آورند و هم خود از كسانى به دنیا آمده‏اند و نیازمند مى‏باشند. آنان قبل از تولد وجود نداشته و بعد از مدتى نیز از بین مى‏روند.

﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ ٤﴾ [الإخلاص: ۴]. و هیچ كس همتاى او نبوده و هیچ فریادرسى وجود ندارد كه هم شأن و همتاى او باشد.

پس از این كه فرد سوره‏اى یا چند آیه از قرآن را خواند و به این ترتیب در حضور خداوند متعال این بخش از بندگى را به انجام رساند، به این مطلب فكر مى‏كند كه این به تنهایى كافى نیست؛ زیرا خداوند بزرگ‏تر از آن است كه در اظهار بندگى او به این مقدار كفایت شود. باید بیش از این در برابر او اظهار بندگى كرد. پس ادامه مى‏دهد و مى‏گوید:

 «اللَّهُ أَكْبَرُ»، یعنى خداوند متعال بزرگ‏تر از این است كه در بندگى او به این حد اكتفا شود. شایستگى او بیشتر از این است و باید بیشتر از این در برابر عظمت او سرِ تعظیم فرود آورد. پس، به ركوع مى‏رود. دستش را روى زانو مى‏گذارد و سرش را با حالت احترام در برابر خداوند پایین مى‏آورد. انسان باید در این فكر باشد كه در نماز در خدمت خداوند است و در حالت ركوع نیز باید در این فكر باشد كه براى تعظیم و احترام به خداست كه خم شده و سرش را پایین انداخته است. او در ركوع مى‏گوید:

«سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيم»، مالک بزرگ من از هر گونه عیب و نقصى پاک و مُبرّاست.

براى آنانى كه مى‏توانند و باسواد هستند، عبارت‏هاى دیگرى نیز وجود دارند كه مى‏توانند در ركوع آن‏ها را بخوانند.

پس از این كه این تعظیم را به‏جاى آورد، وقت آن است كه كمى استراحت كند و بیش از پیش تعظیم كند و بیشتر در برابر خداوند اداى احترام كند. پس، بلند شده و مى‏گوید:

«سَمِعَ اللَّهُ لِـمَنْ حَمِدَهُ»، خداوند قبول كند دعاى كسى كه حمد او را به‏جا مى‏آورد، دعاى كسانى كه او را قدردانى كرده و ستایش مى‏كنند.

«رَبَّنا وَ لَكَ الْحَمْدُ»، اى مالک ما! حمد و قدردانى فقط از آن توست و همان‏طور كه گفتیم و اعلام كردیم تو از هر عیب و نقصى به دور هستى.

در این‏جا نیز عبارت‏هاى دیگرى نیز وجود دارند كه مى‏توان آن‏ها را خواند.

بنده‌ی خدا بعد از این كه به این مرحله از بندگى و عبودیت رسید، به فكر فرو مى‏رود و به این نتیجه مى‏رسد كه براى اظهار بندگى در برابر خداوند متعال این حد هم كافى نیست. هم خداوند بزرگ‏تر از این است، و هم او توانایى اظهار بندگى بیشتر از این را دارد؛ بنابراین مى‏گوید:

«اللَّهُ أَكْبَرُ»، یعنى خداوند از این هم بزرگ‏تر است كه در برابرش به این حد از اظهار بندگى اكتفا شود. پس، به سجده مى‏رود تا صورت و چهره‏اش را در برابر خداوند متعال بر زمین بگذارد.

همان‏طور كه بندگان و بردگان غیر خدا در برابر آقایان خود سر خم كرده و به سجده مى‏روند، فرد مسلمان نیز در مقابل خداى خود و صاحب و مالک خود و همه چیز، بر سجده مى‏افتد و صورت و چهره‏اش را كه باارزش‏ترین اعضاى بدنش مى‏باشد، بر خاک مى‏اندازد و در آن‏جا مى‏گوید:

«سُبْحانَ رَبِّىَ الْأَعْلى»، پروردگار بزرگوارم كه از همه چیز و همه كس بزرگ‏تر است، به دور از هر عیب و نقصى است.

در این‏جا نیز فرد مى‏تواند عبارت‏ها و الفاظ دیگرى را بگوید. پس از آن و در همان حالت‏هایى كه مشغول اظهار بندگى خداست، به این فكر مى‏كند كه پروردگارش بسیار بزرگ‏تر از این است كه در برابر او به این حد از بندگى اكتفا شود و به راستى این حد از اظهار بندگى نیز براى مقام او بسى كم است. پس مى‏گوید:

«اللَّهُ أَكْبَرُ»، خداوند از این هم بزرگ‏تر است كه در برابرش به این حد از اظهار بندگى اكتفا شود؛ پس سرش را از سجده بر مى‏دارد.

در این‏جا (بین دو سجده) نیز الفاظ و عبارت‏هایى وجود دارند كه مى‏توان آن‏ها را خواند.

چون بنده‏ى خدا بیش از این نمى‏تواند در برابر پروردگارش اظهار بندگى و تعظیم كند، براى ثبات در راه بندگى مى‏گوید:

«اللَّهُ أَكْبَرُ»، و دوباره به سجده مى‏رود. او مى‏گوید: خداوند و پروردگار من بزرگ‏تر از این است كه انسان فقط یكبار در برابرش سر بر سجده بنهد؛ پس بار دیگر سرش را روى خاک مى‏گذارد.

خداوند حتّى از این كه انسان بر بندگى خود ثابت قدم باشد و آن‏چه را در توان دارد در برابرش ادا كند، بزرگ‏تر است و این‏گونه نیست كه انسان با انجام و اظهار بندگى، در حد توانائى‏اش، حقّ بندگى خدا را به جا آورده باشد.

پس از سجده‏ى دوم، باز هم بلند مى‏شود تا دوباره اظهار بندگى كند و ركعت دوم را نیز همانند ركعت نخست ادا مى‏كند.

پس از اداى ركعت دیگر، در خدمت خداوند مى‏نشیند تا از او – جلّ جلاله – تشكر كند و از آنان كه عامل توجه او به خدا بوده‏اند و سبب هدایت او شده‏اند، در حضور خدا، سپاس و تشكرى بنماید و در پایان، آخرین دعاها و نیازهایش را مطرح كند و به میان مردم برگردد. او در این اظهار تشكر و قدردانى مى‏گوید:

«التَّحِياتُ لِلَّهِ»، تمام احترامات و گرامى داشتن‏ها براى خداست،

«وَالصَّلَواتُ»، و نمازها نیز براى خداوند است. تنها او شایسته‏ى هر گونه درخواستى است و تنها او شایستگى این را دارد كه با او راز و نیاز و مناجات شود،

«وَالطَّيِّباتُ»، و اعمال پاک و خالص تنها براى خداست.

یا به جاى عبارت مذكور مى‏گوید: «التَّحِياتُ الْمُبارَكاتُ الصَّلَواتُ الطَّيِّباتُ لِلَّهِ». هر كدام از این عبارت‏ها گفته شود مشكلى نیست و هر دو صحیح مى‏باشند.

منظور از اعمال پاک و خالص آن اعمال و الفاظى هستند كه در نماز تا این مرحله انجام داده است. اعمالى چون: قیام و ركوع و سجود و نشستن بین دو سجود و نشستن اخیر و سایر الفاظى كه در تمامى این مراحل گفته است. تمامى این تعظیمات شایسته‏ى خداوند متعال است.

فرد این‏گونه از خداوند متعال قدردانى مى‏كند و از او به خاطر توفیق دادنش تا این مرحله از بندگى تشكر و قدردانى مى‏نماید.

او به این هم فكر مى‏كند كه اگر پیامبر خدا حضرت محمد بن عبدالله ‏r نمى‏بود و او برنامه‏ى هدایت را از طرف خدا دریافت نمى‏كرد و براى ما نمى‏آورد، ما از این نعمت بسیار بزرگ محروم بودیم؛ پس در این‏جا شایسته است از او نیز قدردانى به عمل آورد و برایش دعاى خیر كند.

او [در ذهن و] دلش، پیامبرِخدا ‏r را در برابر خود تصور مى‏كند تا دعایش را با احساسات بیشتر انجام دهد. این حاضر كردن فرد در ذهن همانند این است كه فردى درباره‏ى یكى از بندگان صالح خدا سخن مى‏گوید و بعد از این كه نامش را بر زبان مى‏آورد مى‏گوید: خدا مقامت را بالا ببرد و به تو رحم كند. در این‏جا نیز فرد نمازگزار برای پیامبر خدا ‏r دعاى خیر مى‏كند و مى‌گوید:

«السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِىُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ»، خداوند تو را حفظ كند و به سلامت دارد.

پس از این كه بنده‏ى خدا به پاس قدردانى از زحمات پیامبر ‏r برایش دعاى خیر كرد، به فكر بندگان صالح خدا نیز مى‏افتد؛ همان بندگان صالحى كه راه را برایش روشن كرده و همان‏هایى كه اكنون با او هستند و او را در ادامه‏ى راه كمک و تشویق مى‏كنند و با بندگى كردنشان باعث تشویق او مى‏شوند. او به این فكر مى‏كند كه این بندگان صالح خدا نیز بر او حقى دارند. پس همراه و هم‏صدا با سایر بندگان خدا كه مشغول انجام نماز هستند مى‏گوید:

«السَّلامُ عَلَيْنا وَعَلى عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحينَ»، خداوند، ما و سایر بندگان صالح خود را به سلامت دارد و از هر چیزى كه مضر است و باعث ضرر و زیان مى‏باشد، محفوظ كند.

وقتى مى‏گوید: «السَّلامُ عَلَيْنا»، خود و آنان كه روى زمین هستند و حتى فرشتگان و غیر آن‏ها را در ذهن دارد. و وقتى مى‏گوید: «وَعَلى عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحينَ»، آنان كه قبلاً بوده‏اند (گذشتگان صالح) را در نظر دارد.

پس از گفتن این دعاها و انجام تشكرات، به حقیقتى كه به وسیله‏ى این بزرگواران به آن رسیده است [و خداوند او را توفیق داده است كه در این مسیر قرار گیرد]، اشاره مى‏كند و مى‏گوید:

«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ»، یعنى بعد از این كه برایم روشن شد و جاى هیچ شک و گمانى برایم نماند كه جز الله فرمانروا و فریادرسى نیست، اكنون این را به مردم اعلام مى‏كنم تا آنان نیز بدانند كه هیچ فرمانروا و هیچ فریادرسى جز الله نیست و وجود ندارد.

«وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَداً رَسُولُ اللَّهِ»، و این حقیقت نیز برایم روشن شده و آن را نیز اعلام مى‏كنم كه محمد فرستاده‌ی خدا است.

البته بهتر است این صیغه را به كار ببرد و بگوید: «وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ»، یعنى شهادت مى‏دهم كه محمد بنده و فرستاده‌ی خداست.

بله، او بنده‏ى خدا و در بالاترین درجه‏ى بندگى قرار دارد و رسول و فرستاده‌ی خداست. یعنى خدا او را فرستاده است تا راه را براى مردم روشن كند.

وقتى فرد شهادت بر «اله» بودن خدا داد، این مطلب را اظهار مى‏كند كه غیر از خدا فرمانروا و فریادرسى وجود ندارد، و وقتى شهادت بر بنده و پیامبر بودن حضرت محمد ‏r مى‏دهد، این مطلب را اظهار مى‏كند كه در مسیر بندگى خدا تنها باید مطیع محمد رسول الله ‏r باشد و در این مسیر ایشان تنها الگوى واقعى اوست.

فرد تا این‏جا از آنان كه بر او حقى دارند، تشكر و قدردانى كرده و پس از آن به درجه و مقامى كه به آن دست یافته اشاره كرده است؛ درجه و مقام شهادت بر «اله» بودن خدا و این كه محمد بنده و فرستاده‏ى اوست. اكنون زمان آن است كه آخرین سخنانش را با خداوند متعال در میان بگذارد و آخرین دعا و خواسته‌هایش را مطرح كند. او آخرین سخنانش را این‏گونه شروع مى‏كند:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلى آلِ مُحَمَدٍ كَما صَلَّيْتَ عَلى آلِ إِبْراهيمَ إِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ»، یا در قسمت آخر مى‏گوید: «كَما صَلَّيْتَ عَلى إِبْراهيمَ وَعَلى آلِ إِبْراهيمَ…»، یعنى خدایا! رحمت همراه با بهترین احترام و اكرام را بر محمد و پیروان محمد نازل كن. پیروانى كه هم‏چون او راه و مسیر بندگى تو را روشن و آن را به مردم رساندند. همان‏طور كه رحمت همراه با احترام را بر ابراهیم و طرفدارانش نازل فرمودى. همانا تو «حمید» هستى؛ یعنى شایسته‏ى آن هستى كه از تو قدردانى شود. و «مجید» هستى؛ یعنى خیر و بركت تو بسیار است و تو بسیار بزرگى.

«وَبارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلى آلِ مُحَمَّدٍ كَما بارَكْتَ عَلى إِبْراهيمَ وَعَلى آلِ إِبْراهيمَ إِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ»، و بر محمد و طرفداران او بركت([۴]) نازل فرما همان‏طور كه بر ابراهیم و طرفداران ابراهیم بركت نازل فرمودى. همانا تو شایسته‏ى سپاس و تشكر و قدردانى هستى و خیر و بركت و بزرگى تو بسیار زیاد است.

پس از گفتن این درودها و دعاها براى پیغمبرخدا ‏r و آنان كه همراه او بوده و تا روز قیامت مسیر بندگى را براى دیگران روشن كرده‏اند، اگر دعا و خواسته‏ى دیگرى داشت – كه بهتر است براى صالحین و مسلمانان دیگر نیز دعاى خیر كند-، آن را انجام مى‏دهد و اگر نتوانست دعاهایى را كه در قرآن و احادیث آمده‏اند حفظ كند، حداقل كلماتى از جمله «اللَّهُمَّ اغْفِرْلَنا وَارْحَمْنا» یعنى خدایا! از گناهانمان چشم پوشى كن و به ما رحم كن، را حفظ كند و آن‏ها را در پایان نمازش تكرار كند.

پس از پایان آخرین دعاها و مطرح كردن آخرین خواسته‏ها، وظیفه‏ى او تمام شده و زمان برگشتن به میان مردم است. پس صورتش را به دو طرف راست و چپ مى‏گرداند؛ درست همانند مسافرى كه هنگام برگشتن و آنگاه كه مردم اطرافش را گرفته‏اند به آن‏ها مى‏نگرد و سلام مى‏كند و احوالشان را مى‏پرسد و برایشان دعاى خیر مى‏كند، او نیز به دو سمت راست و چپ خود مى‏نگرد و مى‏گوید:

«السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ…السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»، یعنى خداوند شما را به سلامت دارد و حفظ نماید و به شما رحم كند و شما را از هر نوع آفت و مشكلى نگهدارد و آن‏چه را كه خیر است برایتان انجام بدهد.

معمولاً چنین رسم است كه وقتى كسى براى دیدن مقام و شخصیت مشهورى به سفر مى‏رود، هنگام برگشت، مردم منتظر هدایا و خبرهاى مهمى از سوى او هستند، به همین خاطر است كه فرد نمازگزار كه از سفر بسیار مهم و از نزد مقام بالا و والاى خداوند متعال برگشته است، هدیه‏اى با خود دارد و آن «دعاى خیر و سلامتى» براى همنوعان خود است.

بنده‏ى خدا با آغاز روز یعنى نماز صبح تا اواسط روز این‏چنین و در بهترین قالب و با بهترین الفاظ، درخواست و نیازش را با خداى خود در میان مى‏گذارد و وظیفه‏ى بندگى خود را به انجام مى‏رساند.

انسان چون با روشن شدن هوا و آغاز كار و تلاش و فعالیت روزانه دچار مشكلاتى مى‏شود و ضعف‏هایى متوجه او مى‏گردد، باید در نیمه‏هاى روز نیز متوجه خداوند متعال شود. این‏جاست كه هنگام ظهر نماز دیگرى بجا مى‏آورد و در آن با خداى خود بیشتر از نماز صبح راز و نیاز مى‏كند و از او دعا و درخواست مى‏نماید. این بار به جاى دو ركعت نماز، چهار ركعت نماز مى‏خواند. پس از خواندن «تحیات» نخست كه بعد از دو ركعت اول انجام مى‏گیرد، و قبل از این كه سلام بدهد، برمى‏خیزد و مى‏گوید: «اللَّهُ أَكْبَرُ» یعنى خداوند بزرگ‏تر از آن است كه در اظهار بندگى نسبت به او به این حد از عبادت اكتفا شود، لذا بلند مى‏شود و دو ركعت دیگر به جاى مى‏آورد. پس از فاصله‏ى نه چندان طولانى باز هم نیاز مى‏رود كه نماز دیگرى ادا كند. پس، چهار ركعت نماز عصر را نیز به جاى مى‏آورد.

در ابتداى شب نیز نماز مغرب كه سه ركعت است به همان صورت و هنگام خوابیدن نیز نماز عشاء را – كه آن هم همانند نمازهاى ظهر و عصر چهار ركعت مى‏باشد،- مى‏خواند.

بنده‏ى خدا همان‏طور كه آغاز روزش را با نماز و دعا و درخواست از خدا آغاز مى‏كند، پایان آن را نیز با آن به آخر مى‏رساند.

علاوه بر این پنچ نماز كه بر هر فرد مسلمانى واجب است و بدون انجام آن‏ها بندگى خدا غیر ممكن است، نمازهاى دیگرى نیز وجود دارند كه در اوقات مختلف خوانده مى‏شوند. این نوع نمازها نمازهاى «سنت» نام دارند. یعنى اگر فرد آن‏ها را بخواند بهتر است اما اگر نخواند دچار گناه نمى‏شود.

در میان نمازهاى سنت نمازى به نام نماز «وتر» یعنى نماز «فرد» وجود دارد كه بسیار مهم است و زمان آن نیز بعد از خواندن نماز عشاء و قبل از خواب یا در نیمه‏هاى شب یا قبل از آغاز نماز صبح مى‏باشد و حداقل ركعات آن، یک ركعت و حداكثر آن، یازده ركعت به صورت فرد مى‏باشد. یعنى انسان مى‏تواند آن را به صورت یک ركعت یا سه ركعت، پنج ركعت، هفت ركعت، نه ركعت و یازده ركعت بخواند و ادا كند. خواندن این نماز بسیار مهم و مفید است و تسمیه‏ى آن به «وتر» یا «فرد» به همان ركعات آن بر مى‏گردد كه باید آن‏گونه ادا شود.

به این ترتیب روشن شد كه بهترین و كامل‏ترین قالب براى دعا و درخواست از خداوند متعال «نماز» است.

اگر انسان بتواند نمازهاى پنج‏گانه‏ى واجب را با آگاهى و درک و فهم كامل [البته در حد توانائیش] بخواند، خداوند متعال به او وعده داده است كه او را در مسیر بندگى خود هدایت و توفیق دهد. وقتى انسان این نمازهاى واجب را آن‏گونه كه گفتیم ادا كرد، دیگر دل و درونش با خدا مرتبط خواهد شد و فكر و ذكرش متوجه او مى‏شود و هرگز از او غافل نمى‏شود. اگر هم گاه‏گاهى دچار غفلت شود، فوراً به یاد خدا مى‏افتد و خود را از غفلت نجات مى‏دهد و به سوى خدا بر مى‏گردد.

البته گاهى هم پیش مى‏آید كه انسان در غیر نماز، دست به دعا شده و از خداوند چیزهایى مى‏خواهد و با او راز و نیاز مى‏كند كه این هم خوب و شایسته است.

درست است كه بهترین قالب براى دعا و راز و نیاز با خداوند متعال «نماز» است؛ اما گاه گاهى انسان دچار بلا و مصیبتى مى‏شود و وقت نماز هم نیست در این صورت بهتر است هم‏چون پیامبر خدا ‏r عمل كند و دو ركعت نماز سنت بخواند و در آن با خداى خود راز و نیاز كند و مشكلش را مطرح و از او درخواست كمک نماید. اما اگر خواندن نماز برایش مقدور نبود باز هم مى‏تواند بدون خواندن نماز دست به دعا شده و با خدا راز و نیاز بكند؛ اما باید این را بداند كه بهترین قالب دعا و درخواست كمک از خدا «نماز» است و بهترین درخواست‏ها همان درخواست هایى هستند كه فرد در نماز از خداوند مى‏كند (سوره‏ى فاتحه).

برخى ديگر از عبادات

بحث «نماز» و مسایل مربوط به آن، به صورت اختصار، به پایان رسید و اكنون زمان آن است كه به طور خلاصه به دومین عملى كه انسان مسلمان باید انجام دهد اشاره كنیم و آن «زكات» است.

زكات

در بسیارى از آیات قرآن این مطلب بیان شده است كه انسان پس از ایمان به خدا، دو عمل بسیار مهم و بزرگ را باید انجام دهد. این دو عمل بسیار بزرگ و مهم «نماز» و «زكات» است.

«زكات» به این معنى است كه انسان اضافه بر نیاز، از ثروت و مالى كه دارد، به افراد نیازمند ببخشد. انجام چنین عمل مهمى باعث رشد او و صعودش به سوى كمال مى‏شود. همان‏طور كه دادن مواد غذایى (آب و كود و …) به درخت یا هر گیاه دیگرى باعث رشد او مى‏شود، زكات نیز در اصل این‏گونه است. چون بخشیدن مال اضافى به نیازمندان باعث رشد انسان و صعود او به سوى كمال مى‏شود، به آن «زكات» گفته مى‏شود. حال بستگى به درجه‏ى ایمان فرد و مقدار ترس او از خدا دارد كه چه مقدار از مالش اضافه بر نیازش است و چه مقدار اضافه بر نیازش نیست.

البته منظور از اضافه بر نیاز این نیست كه فرد مشغول خوشگذرانى باشد و بگوید من اضافه بر نیاز ندارم تا آن را به كسى ببخشم. هرگز چنین نیست. واقعیت این است كه انسان باید داراى یک زندگى به دور از هر گونه [تجملگرایى و [خوشگذرانى باشد. اگر این‏گونه زندگى كرد در این صورت بسیارى از اموال و دارائى‏اش اضافه بر نیازش خواهد بود و باید قسمتی از آن را به نیازمندان بدهد.

روزه

پس از بیان «زكات» به طور خلاصه به عبادت «روزه» نیز اشاره مى‏كنیم تا انسان مسلمان حقیقت آن را درک كند.

حقیقت این است كه انسان در مسیر بندگى خدا باید آن‏گونه عمل كند كه خداوند او را به آن دستور داده است و از هر آن‏چه خدا دوست ندارد و او را از آن نهى كرده است، بپرهیزد. انجام چنین امرى بسیار مشكل است. این همان «تقوا» است.

خداوند متعال به لطف و رحمت خود، براى دست‏یابى انسان به این مهم یعنى «تقوا»، دوره‏اى قرار داده است. این دوره این‏گونه است كه انسان در هر سال یک ماه موظف است از طلوع فجر تا غروب آفتاب، از هر آن‏چه كه نفسش آرزو مى‏كند و به سوى آن تمایل نشان مى‏دهد؛ یعنى خوردن و نوشیدن و انجام مسایل جنسى با همسر خود، خوددارى نماید تا با انجام چنین دوره‏اى به تقواى خدا دست یابد.

وقتى غذا هست و نوشیدنى آماده مى‏باشد و بدون هیچ مانعى انسان مى‏تواند با همسر خود همبستر شود؛ اما به خاطر خدا و تنها به خاطر انجام دستور او – جلّ جلاله – در طول روز و به مدت یک ماه در سال از این لذّت‏ها دورى مى‏كند، یقیناً به این هم عادت خواهد كرد و این توانایى نیز در او ایجاد خواهد شد كه نسبت به دستورات و اوامر خدا مطیع و فرمانبردار باشد و از هر آن‏چه خدا او را از انجامش نهى مى‏كند دورى كند و از اطاعت و دنبال كردن آرزوهاى نفسانى‏اش خوددارى نماید.

زمانى كه انسان در هر سال در یک دوره‏ى یک ماهه با توضیحات مختصرى كه داده شد شركت كند، یازده ماه دیگر سال توانایى كنترل خود را خواهد داشت و به راحتى مى‏تواند در آن مدت مطیع اوامر خداوند متعال باشد.

 

بخش پنجم
اركان ديگرِ ايمان

ايمان به فرشتگان

در مباحث گذشته گاه‏گاهى به چیزهاى اشاره مى‏شد كه در این‏جا مى‏خواهیم به اختصار در مورد آن‏ها بحث كنیم. دانستن این مطالب هم‏چون مطالب گذشته براى رشد و كامل شدن ایمان انسان مسلمان لازم و ضرورى است. یكى از این موارد مسئله‏ى ایمان به «ملائكه» یعنى «فرشتگان» است.

قبلاً گفتیم كه خداوند متعال، خالق و سازنده‌ی این جهان است و تنها او فرمانرواى این جهان مى‏باشد. یعنى هم سازنده و هم فرمانرواى این جهان، ذات خداوند متعال است. چنین مطلبى در بسیارى از آیات قرآن به آن اشاره شده است: «خداوند آسمان‏ها و زمین و آن‏چه را كه در میان آن‏هاست در شش روز به وجود آورد؛ سپس بر تخت فرمانروایى قرار گرفت و شروع به اداره‏ى امور این جهان و فرمانروایى بر آن كرد».

همان‏طور كه هر فرمانروا و حاكمى براى اداره‏ى منطقه‏ى تحت فرمان خود، در مركز فرماندهى مقیم و از آن‏جا فرمان صادر مى‏كند تا این‏گونه بزرگى و عظمت و فرمانروایى خود را حفظ كند و براى تحقق دستوراتش و رساندن آن به دیگران، افرادى در خدمت او هستند كه دستورات را از او گرفته و به تمام مناطق مى‏رسانند؛ خداوند متعال نیز نوعى از مخلوقات به نام «ملائكه» یعنى «فرشتگان» را در اختیار دارد كه فرمان‏هاى خود را به آن‏ها داده و آن‏ها نیز دستورات او را به همه جا مى‏رسانند و بدین ترتیب فرمانروائى‏اش تحقق مى‏یابد و دستورات و فرمان‏هایش به تمام نقاط جهان مى‏رسد و اجرا مى‏شود.

كلمه‏ى «ملائكه» به معنى «پیامبران» است، یعنى آنان كه پیام را از جایى گرفته و به جاى دیگر مى‏برند. «ملائكه» به چنین افرادى گفته مى‏شود و هر یک از آن‏ها «مَلَك» نام دارد. «مَلَك»، یعنى كسى كه پیامى را از جایى به جاى دیگر مى‏برد.

در جاى دیگرى از قرآن، كلمه‏ى «ملائكه» به معنى «رُسُل» یعنى «فرستادگان» آمده است و چنین معنایى به این مطلب اشاره دارد كه هر زمان خداوند بخواهد فرمانى را صادر كند و امرى را به گوشه‏اى از این جهان برساند آن را به یک یا چند فرشته مى‏دهد و آن‏ها نیز پیام را به جایى كه باید ببرند، انتقال مى‏دهند و به این ترتیب فرمانروایى خداوند ادامه مى‏یابد و جهان این‏گونه اداره مى‏شود.

وقتى گفته مى‏شود انسان مسلمان باید به ملائكه ایمان داشته باشد؛ یعنى انسان مسلمان باید یقین داشته باشد كه [ملائكه وجود دارند و] این مخلوقات داراى برخى صفات هستند كه او باید آن‏ها را بشناسد و به آن‏ها ایمان داشته باشد. این صفات در قرآن كریم ذكر شده‏اند؛ مثلاً: فرشتگان هرگز از فرمان خداوند متعال سرپیچى نمى‏كنند و هر چه او – جلّ جلاله – دستور مى‏دهد آن را به صورت كامل انجام مى‏دهند و مرتكب كوچك‏ترین خلافى نمى‏شوند. آن‏ها بندگان محترم خداوند متعال هستند. كار آن‏ها بندگى و عبادت و اطاعت و فرمانبردارى از خداوند متعال است. زمانى كه خداوند انسان را آفرید، به آن‏ها دستور داد تا در خدمت او باشند و چیزهایى را كه انسان براى عبادت لازم دارد برایش آماده و تهیه كنند تا بهانه‏اى نداشته باشد و نگوید امكانات در اختیارم نبود و نتوانستم خداوند را بندگى كنم.

یكى از كارهایى كه فرشتگان براى انسان انجام مى‏دهند این است كه دو نفر از آن‏ها مأمور ثبت و ضبط اعمال و كردار و گفتار انسان هستند. یعنى در سمت راست و چپ هر انسانى دو نفر از فرشتگان ملازم و همراه او هستند و مشغول ثبت اعمالى هستند كه از او سر مى‏زند تا در روز قیامت و در دادگاه خداوند متعال بر اساس آن محاكمه و محاسبه شود.

یكى دیگر از كارهایى كه فرشتگان انجام مى‏دهند، كمک و یارى و تأیید آنانى است كه بر اساس ایمان به خدا، عمل صالح انجام مى‏دهند. هر چه ایمان فرد قوى‏تر باشد آن‏ها بیشتر او را تأیید و كمک مى‏كنند تا جایى كه در جنگ با كافران به پشتیبانى او مى‏آیند و به دشمنانش؛ یعنى كافران ضربه وارد كرده و آنان را از بین مى‏برند آن‏گونه كه در غزوه‏ى بدر اتفاق افتاد. در این غزوه چون مسلمانان در بالاترین درجه‏ى ایمان قرار داشتند، تعداد كثیرى از فرشتگان به فرمان خداوند متعال به كمک آن‏ها آمدند و دشمن را از بین بردند. این كمک براى منحرفین و كافران نیز مطرح است؛ اما با این تفاوت كه خداوند متعال شیاطین را ملازم و همراه آنان قرار مى‏دهد تا آن‏ها را همراهى و كمک كرده و بیش از پیش در مسیر انحراف به پیش ببرند.

در قیامت نیز فرشتگان، این بندگان محترم خداوند متعال، مأموریت و وظیفه دارند مردم را جمع و احضار كنند و در دادگاه خداوند گرد آورند. آن‏ها در آن‏جا نیز منتظر و آماده‏ى انجام دستورات خداوند متعال هستند؛ مثلاً: وقتى فرمان صادر مى‏شود كه مؤمنین به بهشت بروند و كافران به جهنم برده شوند، فرشتگان بهشتیان را به بهشت راهنمایى مى‏كنند و جهنمیان را در جهنم مى‏اندازند.

تعدادى از فرشتگان، مأمور شكنجه‏ى كافران در جهنم هستند و عده دیگرى نیز مأمور مهماندارى و پذیرایى از مؤمنان در بهشت مى‏باشند.

ايمان به كتاب‏هاى آسمانى

علاوه بر ایمان به فرشتگان، انسان مسلمان باید به كتاب‏هاى خداوند متعال كه براى هدایت انسان‏ها فرستاده شده نیز ایمان داشته باشد. همان‏طور كه قبلاً گفتیم انسان باید ایمان داشته باشد كه خداوند متعال براى هر امتى برنامه‏ى هدایت و راهنمایى به سوى خود فرستاده است تا مردم به راه راست بیایند و عقیده و باورى خداپسندانه داشته باشند.

تمام این كتاب‏ها و برنامه‏ها یک هدف داشته و آن این كه انسان بنده‏ى خدا باشد كه قبلاً به تفصیل به این مطلب اشاره كردیم. تنها تفاوتى كه این كتاب‏ها با هم داشته‏اند عبارت است از این كه یكى به زبان عربى، یكى به زبان عبرى و … بیان شده‏اند. یعنى براى هر امتى به زبان خودش كتاب هدایت فرستاده شده تا به راه راست هدایت شوند. هیچ امتى وجود نداشته كه خداوند متعال براى آن‏ها كتاب هدایت نفرستاده باشد.

ايمان به «پيامبران»

فرد مسلمان هم‏چنین باید به پیامبران و انبیاء یعنى همان كسانى كه از طرف خداوند برنامه‏ى هدایت به آنان وحى شد و آن را دریافت كردند، ایمان داشته باشد.

مُرسلین (رُسُل) كسانى هستند كه خداوند متعال آن‏ها را فرستاده است تا برنامه‏ى هدایت را به مردم برسانند و راه بندگى را برایشان روشن كنند.

ایمان آوردن به پیامبران این گونه است كه فرد معتقد باشد كه آنان پیامبر و فرستاده‏ى خدا هستند و آن‏چه از طرف خدا دریافت كرده‏اند حق بوده و برنامه‏ى هدایت است و چیزى نیست كه از طرف شیطان یا زاییده‌ی وهم و خیال خود آن‏ها باشد. انسان باید ایمان داشته باشد كه پیامبران در دریافت آن برنامه دچار كوچك‏ترین خطا و اشتباهى نشده‏اند و نیز باید مطمئن باشد كه هر چه به آنان داده شده بى‏كم و كاست به مردم رسانیده‏اند و آن‏چه به مردم رسانیده‏اند برنامه‏ى خدا بوده است و كمترین خیانت و دستكارى در برنامه‏ى خدا نكرده‏اند. یعنى نه كمترین چیزى به آن اضافه كرده‏اند و نه چیزى از آن كم كرده‏اند.

هم‏چنین انسان مسلمان باید یقین داشته باشد كه پیامبران خدا، هم براى مردم زمان خود و هم براى هر بنده و عبدى كه بخواهد تا روز قیامت راه بندگى خدا را در پیش بگیرد، امام و پیشوا و سرمشق و الگو بوده‏اند.

پیامبران قبل از مردم موظف و مكلّف به اجراى هر آن‏چه از طرف خدا دریافت كرده‏اند، بوده‏اند. بر آنان واجب بوده تا پیشوا و رهبر مردم باشند و براى آنان روشن كنند كه چگونه باید به كتابهاى خدا ایمان بیاورند و چه كارهایى را باید انجام بدهند و از چه كارهایى دورى كنند. آنان باید در این زمینه الگوى مردم باشند. الگو بودن آن‏ها به بهترین شكل انجام گرفته و وظیفه‏ى بندگى خدا را به بهترین شیوه انجام داده‏اند؛ اما چون آن‏ها نیز انسان بوده‏اند گاه گاهى دچار اشتباه شده‏اند اما اشتباه آن‏ها عمدى نبوده است. وقتى دچار اشتباه شده‏اند خداوند متعال آن‏ها را از طریق وحى آگاه كرده و به آنان فرموده است كه این كار اشتباه است و باید این‏گونه عمل كنند و از این طریق حق را برایشان روشن كرده است. آنان نیز فوراً از اشتباه خود دست برداشته و به آن‏چه خداوند متعال دستور داده عمل كرده‏اند.

البته اشتباهات پیامبران بسیار كم بوده است و این مطلب مغایرتى با مقام و موقعیت آن‏ها نزد خدا ندارد. یعنى چنین تصور نشود كه چون كسى به مقام پیامبرى رسید دیگر نباید در هیچ چیز اشتباه كند. خیر. این‏گونه نیست؛ زیرا پیامبران نیز بَشرند و حكمت نیز چنین اقتضا كرده كه خداوند متعال بدین وسیله به مردم نشان دهد كه آنان نیز بشر هستند و خدا نمى‏باشند؛ تا مردم آنان را فریادرس خود قرار ندهند و نسبت به خدا دچار شرک نشوند. از طرف دیگر در اشتباهات پیامبران خطرى مردم را تهدید نكرده است؛ زیرا به محض این كه پیامبرى دچار اشتباه مى‏شد، خداوند متعال از طریق وحى او را آگاه مى‏كرد؛ مثلاً: در غزوه‌ی بدر پیامبر خدا ‏r با مشورت برخى از یارانش به این نتیجه رسیدند كه اسیران جنگ را نكشند و در مقابل آزادى‏شان از آنان فدیه بگیرند. وقتى آن‏ها را آزاد كردند با لحن بسیار تندى آیه نازل شد و بیان شد كه حق نبود كه این كار را بكنند و كارى كه انجام داده‏اند درست نبوده است و اكنون خداوند آنان را مى‏بخشد و عذابشان نمى‏دهد؛ زیرا آنان اجتهاد كرده‏اند و به‏طور عمد نافرمانى خدا را انجام نداده و از روى اشتباه به آن كار دست زده‏اند. خداوند متعال آن‏ها را مخاطب قرار مى‏دهد و مى‏فرماید: از اشتباه شما مى‏گذرم و شما را مى‏بخشم؛ اما مواظب باشید بار دیگر چنین كارى را تكرار نكنید.

در این‏جا یک مطلب ضرورى است كه مورد توجه و دقت قرار گیرد و آن این كه: ایمان به پیامبران و فرشتگان و كتاب‏هاى آسمانى این گونه نیست كه انسان بداند كه فرشتگان آن‏گونه كه توصیف شدند وجود دارند، یا كتاب‏هاى آسمانى به آن صورت كه بیان شد نازل شده‏ و به پیامبران وحى شده است. این صرفاً یک آگاهى است و ایمان با این آگاهى كامل نمى‏شود. ایمان به ملائكه و فرشتگان این گونه است كه انسان چنین معتقد باشد كه خداوند متعال فرمانرواى این جهان است و اوامرش را به وسیله‏ى فرشتگان به تمام نقاط جهان مى‏فرستد و تعدادى از آن‏ها مشغول ثبت اعمال انسان هستند و تعدادى نیز در قیامت مأمور احضار مردم به دادگاه خداوند مى‏باشند و در بهشت و در جهنم نیز مأموریت‏هایى دارند. فرد باید فرشتگان را این گونه بشناسد و تسلیم چنین مطلبى شود و با چنین آگاهى در برابر خداوند بیشتر احساس مسئولیت كند.

ایمان به كتاب‏هاى آسمانى نیز یعنى تسلیم دستورات ذكر شده در آن‏ها و عملى كردن آن دستورات در زندگى؛ در غیر این صورت اگر فرد بر مطالب این كتاب‏ها بسیار هم آگاه باشد و از محتویات آن‏ها كاملاً مطلع باشد و بداند كه تمام مطالب از طرف خدا نازل شده‏اند؛ اما به آن‏چه بیان شده عمل نكند؛ چنین فردى مؤمن نیست و آگاهى او هیچ سودى به حال وى نخواهد داشت.

ایمان به پیامبران خدا نیز تنها منحصر به این نمى‏شود كه انسان بداند كه آنان پیامبر خدا بوده‏اند یا نبوده‏اند و حتى در این نیز خلاصه نمى‏شود كه فرد بگوید همه‏ى آن‏ها را دوست دارم و برایشان احترام قائل هستم و قدمشان را روى چشم مى‏گذارم و … حقیقت ایمان به پیامبران این است كه انسان چنین معتقد باشد كه این بزرگواران از سوى خداوند متعال برنامه‏ى هدایت را دریافت كرده‏اند و آن‏ها خود قبل از همه به آن برنامه عمل كرده‏اند و سرمشق و الگوى دیگران بوده‏اند؛ سپس آن را براى مردم بیان كرده‏اند. او باید تسلیم این بزرگواران شود و در زندگى پیرو و مطیع آن‏ها باشد و تنها آن‏ها را پیشوا و رهبر خود بداند و غیر از آن‏ها فرد دیگرى را رهبر و مقتداى خود نداند و اگر فردِ عالم و مؤمن و متقى را به عنوان رهبر و پیشواى خود انتخاب مى‏كند، به‏خاطر این باشد كه او مطیع و پیرو پیامبران خداست.

بر این اساس، فردى كه به پیامبران ایمان دارد و تسلیم برنامه‏ى آن‏هاست؛ هرگز نباید مطیع و پیرو قانون و برنامه‏ى دیگرى باشد و یا از حاكمانى اطاعت و پیروى كند كه بر اساس آن‏چه هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى به آنان دستور مى‏دهد عمل مى‏كنند. اگر فردى مطیع چنین حاكمانى شد، هرگز نمى‏تواند ادعا كند كه به پیامبران خدا ایمان دارد و اگر هم پیامبران را دوست داشته باشد و بداند كه آن‏ها پیامبر خدا هستند و چنین هم معتقد باشد كه كتاب آن‏ها كتاب خداست، این آگاهى هیچ سودى به حال او ندارد و وضعیت او هرگز مورد قبول خداوند متعال نیست.

ایمان به پیامبران تنها در اطاعت از آن‏ها و دستورات آن‏ها در تمامى مراحل زندگى خلاصه مى‏شود.

ايمان به قضا و قدر

مطلب بسیار مهم دیگرى كه مطرح است و بدون آن انسان نمى‏تواند بنده‏ى خدا باشد و عبادت و بندگى خدا را به صورت كامل انجام دهد، مسئله‌ى «قضا و قدر» است. توضیح این كه:

انسان مسلمان باید چنین معتقد باشد كه خداوند متعال از همه چیز خبر دارد، و همه چیز را مى‏داند، و قدرت و توانایى این را دارد كه هر چه بخواهد انجام دهد و هر كارى را كه انجام مى‏دهد به‏جا و صحیح است، او – جلّ جلاله – كارِ نابه‏جا و بیهوده انجام نمى‏دهد؛ بنابراین قبل از این كه این جهان را خلق كند؛ براى ساختن آن نقشه‏اى كشیده است. همان‏طور كه اگر افرادى بخواهند در جایى بیمارستانى بسازند قبلاً مهندسى مى‏آید و نقشه‏ى آن بیمارستان را مى‏كشد و پس از آن معمار و بنّا و كارگرانى مى‏آیند و طبق نقشه شروع به ساختن آن مى‏كنند([۵]). خداوند متعال نیز قبل از این‏كه این جهان را خلق كند، براى آن نقشه كشیده است كه چه مخلوقاتى بیافریند، از هر نوع به چه تعداد خلق كند، چه رویدادهایى باید روى بدهد، چه چیزى انجام گیرد و چه چیزى انجام نگیرد و تمام آن‏چه كه باید انجام گیرد را روشن كرده است. پس از این برنامه‏ریزى، شروع به پیاده كردن آن كرده است. قبل از هر چیز آب را پدید آورد و پس از آن، آب را به دود تبدیل كرد و پس از آن آسمان‏ها و زمین و آن‏چه را در میان آن‏هاست از آن ایجاد كرد و آسمان و زمین در دو مرحله (دو دوره‌ی زمانى) آفریده شدند و آن‏چه در زمین است اعم از گیاه و درخت و همه‏ى نعمت‏ها و كوه‌ها و … همه در چهار روز دیگر ساخته شد و بطور كلى تمام جهان را در شش روز آفرید. هر روزِ خدا زمانى بسیار طولانى است. در همان نقشه این را نیز مشخص كرده است كه مخلوقى را به‏وجود آورد كه هم علم و دانش داشته باشد و خیر و شر و درست و نادرست را از هم تشخیص دهد و هم بتواند از دو راه حق و باطل یكى را برگزیند و انتخاب كند و از دیگرى فاصله بگیرد. این مخلوق انسان است كه خداوند متعال او را با این ویژگى‏ها آفریده است([۶]).

همان‏طور كه قبلاً گفتیم، خداوند متعال این مطلب را نیز بیان كرده است كه تنها او – جلّ جلاله – قادر به انجام هر چیزى است و در این میان انسان نیز هم‏چون مخلوقات دیگر از جمله سنگ و آتش و چوب و … سببى است كه خداوند متعال به وسیله‏ى او برخى از امور را انجام مى‏دهد؛ اما این به معناى این نیست كه انسان هیچ اراده و اختیارى از خود ندارد و هم‏چون آتش و سنگ و چوب بى‏اراده است بلكه این مخلوق خدا بر خلاف سایر مخلوقات در عین حال كه یكى از اسباب خداوند متعال مى‏باشد، داراى اراده نیز هست و مى‏داند و مى‏تواند یكى از راه‏ها را انتخاب كرده و از دیگرى دست بردارد و خود اوست كه مسیر خوشبختى و بدبختى را انتخاب مى‏كند و در یكى از این راه‏ها گام بر مى‏دارد. هرگز چنین نیست كه خداوند متعال او را مجبور به انتخاب یكى از راه‏ها و رها كردن راه دیگر بكند. براى روشن شدن مطلب و این‏كه چگونه ممكن است انسان، هم سبب انجام كارهاى خدا باشد و هم اختیار و اراده داشته باشد و به اراده‌ی خود راهى را انتخاب و راه دیگر را رها كند، مثالى ذكر مى‏كنیم:

فرض مى‏كنیم روز قیامت است و خداوند متعال مردم را به دادگاه احضار كرده است. در میان مردم فردى وجود دارد كه در دنیا روزى فردى را با اسلحه به قتل رسانده است. فرد قاتل به دادگاه خدا احضار شده و خداوند متعال او را محاكمه مى‏كند و از او مى‏پرسد: چرا فلان شخص را كشتى؟ قاتل جواب مى‏دهد: خدایا! من این كار را نكردم. مگر خودت نفرمودى من سبب انجام و تحقق افعال و كارهاى تو هستم؟ من نیز هم‏چون اسباب دیگر سبب چنین قتلى بودم. تو خود فلان شخص را كشتى و من در این میان تنها سبب بودم؛ پس مقصر نیستم.

خداوند متعال خطاب به فرد قاتل مى‏فرماید: در این كه تو در دنیا سبب افعال و كارهاى من بودى شک و تردیدى نیست؛ اما من به خاطر این مسئله تو را محاكمه نمى‏كنم بلكه تو را به خاطر چیز دیگرى محاكمه مى‏كنم. آیا لحظه‏ى قبل از شلیک گلوله و كشتن فرد مقتول، وقتى انگشتت را روى ماشه تفنگ گذاشتى، مى‏دانستى كه ما تصمیم بر قاتل بودن تو گرفته‏ایم؟ آیا مى‏دانستى در تقدیرات ما چه چیزى نوشته شده و قرار است چه چیزى اتفاق بیفتد؟

فرد قاتل جواب مى‏دهد: خیر. در آن لحظه از نظر من قاتل بودن یا نبودنم در تقدیرات ۵۰% به ۵۰% بوده است. در آن لحظه من نمى‏دانستم كه چه چیزى مقدر است و قرار است چه چیزى اتفاق بیفتد.

خداوند مى‏فرماید: چه زمان برایت مشخص شد كه در تقدیرات، تو قاتل فلان شخص هستى؟

قاتل جواب مى‏دهد: من تفنگ را شلیک كردم و گلوله به فلان شخص برخورد كرد و بر زمین افتاد، وقتى نزدیک شدم دیدم گلوله به او اصابت كرده و آن شخص مرده است. آنوقت فهمیدم كه تقدیر چنین بوده كه من سبب كشتن آن شخص باشم.

خداوند مى‏فرماید: پس، قبل از كشته شدن آن فرد نمى‏دانستى تقدیر چیست ‏اما بعد از این كه آن شخص كشته شد فهمیدى تقدیر چه بوده است؛ یعنى وقتى دانستى تقدیر چه بوده كه كار از كار گذشته و راه برگشتى نبود. آن‏چه تو را به خاطر آن محاكمه مى‏كنم این است كه چرا قبل از این كه تقدیرات مشخص شود و نسبت ۵۰% به ۵۰% بود تو آمدى و قسمت كشتن را انتخاب كردى در حالى‏كه مى‏توانستى قسمت خلاف آن را اختیار كنى. چرا از آن دو احتمال خیر و شرّ تو آمدى و قسمت شرّ را انتخاب كردى؟ مگر شریعت و برنامه و كتاب من به تو نمى‏گفت و تو را به انتخاب راه خیر تشویق و به دورى گرفتن از راه شرّ منع نمى‏كرد. مگر به تو نمى‏گفت قتل جایز نیست و از انجام آن دورى كن. پس با این وجود چرا قتل را انتخاب كردى؟ من به خاطر این انتخاب تو را محاكمه و مجازات مى‏كنم. این را هم بدان، اگر پس از انتخاب قتل و شلیک گلوله، فرد مورد نظر تو كشته نمى‏شد، باز هم تو را به خاطر تصمیمى كه گرفته بودى محاكمه مى‏كردم؛ زیرا آن‏چه متعلق به تو بود همان اختیار و تصمیم بود كه به‏ كار گرفتى.

با توجه به آن‏چه گفته شد مشخص مى‏شود كه در مسیر زندگى آن‏چه متعلق به انسان است و انسان به آن مكلّف است تصمیم و انتخاب راه صحیح و انتخاب نكردن راه ناصواب است. این را نیز باید بدانیم كه انسان قبل از انتخاب یكى از دو راه خیر و شر، نمى‏داند كه در تقدیرات خدا براى او چه چیزى مقدر و چه چیزى مقدر نیست؛ بنابراین انسان در انتخاب یكى از این دو راه مختار است. بعد از انتخاب است كه تقدیرات مشخص مى‏شود. تكلیف و وظیفه‏ى انسان هنگام انتخاب انجام مى‏گیرد و بر اساس همین انتخاب است كه در روز قیامت محاكمه و محاسبه مى‏شود و جزا و پاداش یا سزا و عقاب داده مى‏شود.

از طرف دیگر این را هم باید بدانیم كه انسان براى بندگى خدا آفریده شده است. او همیشه باید در این فكر باشد كه تكلیف و وظیفه‏ى او چیست و چه كارى را باید انجام دهد و چه كارى را نباید انجام دهد. آن‏چه خدا به انجامش امر كرده باید انجام و از آن‏چه نهى كرده دورى كند. یعنى تصمیم او باید بر انتخاب راه صحیح و دورى گرفتن از راه ناصواب باشد. آن‏چه در توانایى انسان است و بر آن نیز مكلّف است همین است؛ اما بعد از تصمیم چه چیزى انجام مى‏گیرد و چه چیزى انجام نمى‏گیرد، دیگر كار او نیست؛ [زیرا او سبب انجام امور است و خدا فاعل اعمال مى‏باشد]. پس از این انتخاب باید بر خدا توكل كند و از او بخواهد كه در حركت در مسیر صحیح كه همان بندگى اوست او را یارى و كمک كند. او را كمک كند تا كارهاى خیر انجام دهد و از كارهاى شرّ بپرهیزد.

بنابراین انسان مسلمان نباید در این فكر باشد كه چه روى مى‏دهد و چه روى نمى‏دهد او باید این مسایل را به خداوند متعال بسپارد. او تنها و تنها باید به این فكر كند كه وظیفه‏ى او چیست و او چه باید بكند و چه نكند. كسى كه راه و مسیر بندگى خدا را در پیش مى‏گیرد بسیارى از نعمت‏ها و امكانات دنیا را از دست مى‏دهد و دچار مشكلات متعدد مى‏شود. بنده‏ى خدا، باید وظیفه‏ى بندگى خود را بداند و تصمیم و انتخاب او همیشه در جهت ایمان به خدا و انجام اعمال صالح باشد و از كفر و اعمال زشت و ناپسند دورى كند. او مشغول وظیفه و انجام تكلیف خود است؛ اما دیگر چه روى مى‏دهد و چه اتفاقى مى‏افتد یا نمى‏افتد مربوط به او نیست؛ بلكه مربوط به خداوند است. اگر خداوند تقدیر كرده باشد كه خیر و نعمت و امكانات به او برسد، یقیناً به آن دست مى‏یابد گرچه هزاران هزار دشمن داشته باشد و مانع این كار شوند، و اگر خداوند مقرر كرده باشد كه او دچار مشكلات شود، مطمئناً دچار آن مشكلات خواهد شد گرچه هزاران هزار حامى و پشتیبان داشته باشد. اگر خداوند مقرر كرده باشد كه او به دست ظالمى كشته شود، حتماً كشته خواهد شد اگر چه خدمتكار و نوكر آن ظالم هم باشد، و اگر قرار باشد به دست كسى كشته نشود، كشته نمى‏شود گرچه دشمنان زیادى هم اقدام به كشتن او بكنند. عمر انسان، رزق و روزى او، خوشى و ناخوشى، راحتى و مشكلات، ثروتمندى و فقر او و … همه در دست خداست. انسان باید همیشه در فكر وظیفه و انجام تكلیف خود و این كه چه كار بكند و چه كار نكند باشد؛ اما چه مى‏شود و چه نمى‏شود، دچار مشكل مى‏شود یا خیر، مى‏میرد یا نمى‏میرد، مال و ثروتش را از دست مى‏دهد یا نمى‏دهد و … در دایره‏ى كار او نیست و او حق ندارد كه به این مسایل فكر كند. همه‏ى این مسایل در قدرت و اختیار خداست و خداوند متعال نیز، از همان ابتداى خلقت، اگر مقرر كرده باشد كه فلان كار روى دهد، آن كار حتماً روى خواهد داد و اگر مقرر كرده باشد كه روى ندهد، یقیناً روى نخواهد داد.

انسان باید با خیالى آرام و دلى مطمئن مشغول انجام وظیفه‏ى خود كه همان بندگى خداست، باشد. او این را باید بداند كه اگر به چیزى دست مى‏یابد و چیزى را كسب مى‏كند، آن چیز متعلق به او بوده است و خداوند متعال از همان ابتداى خلقت براى او مقرر كرده است. اگر به چیزى دست نمى‏یابد یا آن را از دست مى‏دهد، یقین داشته باشد كه در همان ابتداى خلقت قرار بر این نبوده كه آن چیز متعلق به او باشد. این‏جاست كه انسان مؤمن در نهایت آرامش و اطمینانِ قلبى به سر مى‏برد. او تنها مشغول انجام بندگى خداست و در این راه بر او توكل مى‏كند. او با ایمانى كه كسب كرده است، مشغول انجام اعمال صالح است؛ زیرا مى‏داند اسباب سعادت و خوشبختى همین ایمان و اعمال صالح هستند و پس از آن به خدا توكل مى‏كند و خداوند متعال نیز خیر دنیا و آخرت را نصیب او مى‏كند.

آن‏چه بیان شد، همان چیزى است كه «قضا و قدر» نامیده مى‏شود و بر مسلمان واجب است كه به آن ایمان داشته باشد و این را بداند كه بدون ایمان به این مسئله هرگز نمى‏تواند بندگى خدا را به انجام برساند و بنده‏ى واقعى خدا باشد.

بدون ایمان به این مسئله، انسان همیشه در این فكر است كه چه اتفاق مى‏افتد و چه روى نمى‏دهد و با مشغول شدن به این مسایل، عبادت و بندگى را – كه سبب خوشبختى است – از دست مى‏دهد و چیزى را نمى‏تواند عوض كند؛ زیرا خداوند متعال همه چیز را معین كرده است و هر چه او تعیین كرده، انجام مى‏گیرد و خلاف آن صورت نخواهد گرفت. انسان مؤمن با چنین ایمان و اعتقادى از هیچ صاحب قدرت دنیوى ترس و وحشت ندارد و مشغول اداى وظیفه‏ى بندگى است و مى‏داند كه غیر از خدا كسى نمى‏تواند كمترین زیان و ضررى به او برساند؛ همان‏طور كه هیچ خیر و نیكى در دست كسى جز او نیست و به كسى جز او امیدوار نیست و فقط از او مى‏ترسد. انسان با چنین اعتقادى، هرگز دچار غم و اندوه نمى‏شود و با دلى آرام و مطمئن مشغول اداى وظیفه‏ى بندگى است و براى رسیدن به خوشبختى مسیر بندگى را در پیش مى‏گیرد.

 

بخش ششم:
اخلاقيات فردى و اجتماعى

پس از این كه انسان مسیر بندگى خدا را انتخاب كرد و به خدا و روز قیامت و پیامبران و كتاب‏هاى آسمانى و فرشتگان و مسئله‏ى قضا و قدر ایمان آورد و تصمیم گرفت مشغول انجام اعمال صالح باشد و در این مسیر تنها از خداوند متعال درخواست كمک و یارى كند، در این صورت وظایف و تكالیفى متوجه او مى‏شوند كه این وظایف و تكالیف در كتاب خدا و سنت پیامبر خدا ‏r ذكر شده‏اند. این وظایف همه‏ى زندگى او را در بر مى‏گیرند و تمام جوانب زندگى را شامل مى‏شوند و هیچ جنبه‏اى از جوانب حیات نیست كه خداوند متعال براى آن برنامه‏اى قرار نداده باشد تا انسان به اجبار و از روى ناچارى به غیر خدا پناه برده و در آن زمینه از غیر خدا كمک و یارى بطلبد و از او اطاعت كند.

بر این اساس، قصد داریم در قسمت اخیر، به برخى از تكالیف و دستوراتى كه در قرآن ذكر شده و انسان مسلمان به آن‏ها نیاز مبرم دارد و باید آن‏ها را انجام دهد و تنها با انجام آن‏هاست كه مى‏تواند بنده‏ى واقعى خدا باشد، اشاره كنیم. این را نیز باید بدانیم كه دین خدا كه مجموعه‏اى از دستورات و فرمان‏هاى متعدد است، در كل یک دین شمرده مى‏شود و ممكن نسیت فردى برخى از دستورات آن را بپذیرد و برخى دیگر را نپذیرد، از برخى اطاعت كند و از برخى سر باز زند. چنین برخوردى با دین خدا، هرگز مورد رضایت خدا نیست و انسان را به خوشبختى نخواهد رساند.

در سوره‏ى «قلم» خداوند متعال پس از آن كه پیامبرش را راهنمایى مى‏كند تا در مسیر بندگى خدا و تبلیغ دینش استقامت داشته باشد و در این راه هیچ توجه‏اى به تبلیغات غلط دشمنان خدا نكند، به او مى‏فرماید: ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ ٤﴾ [القلم: ۴]. یعنى: تو بر روش و اخلاق بسیار بزرگى هستى. بعد از این به بیان اخلاق و رفتار ناپسند دشمنان خدا مى‏پردازد؛ اخلاق و رفتارى كه انسان مسلمان باید از آن‏ها دورى كند و اگر یكى از آن‏ها را داشته باشد، باید در اسرع وقت سعى كند آن را از خود دور نماید.

برخى از صفات مذموم و ناپسند ذكر شده در سوره‏ى قلم

  1. بسیار سوگند خوردن

یكى از صفات و اخلاق ناپسند، «بسیار سوگند خوردن» است كه در قرآن و در این سوره از آن با كلمه‏ى ﴿حَلَّافٖ﴾ [القلم: ۱۰]. تعبیر شده است.

بسیار سوگند خوردن نشانه‏ى این است كه انسان از شخصیت و اعتبار واقعى برخوردار نیست؛ زیرا وقتى فردى به خود اعتماد و اطمینان نداشته باشد، چنان فكر مى‏كند كه دیگران نیز به او اعتماد و اطمینان ندارند؛ پس هر حرفى كه مى‏زند براى صحت آن سوگند مى‏خورد. وقتى مردم شخصیت واقعى چنین فردى را شناختند دیگر به عنوان فردى محترم و عضو معتبر جامعه به او نمى‏نگرند.

شخصیت و ارزش و اعتبار انسان از كلام و گفتارش پیداست و خود، قبل از هر كس دیگر به خود اعتماد دارد و به آن‏چه مى‏گوید مطمئن است و همین اعتماد و اطمینانى كه خود نسبت به شخصیت خود دارد، باعث ارزش و اعتبار او در جامعه مى‏شود و مردم نیز با آن دید به او مى‏نگرند. پس دیگر نیازى نمى‏بیند بر آن‏چه مى‏گوید سوگند بخورد. البته در برخى از موارد پیش مى‏آید كه انسان به منظور روشن شدن مطلبى سوگند بخورد؛ اما چنین مواردى بسیار اندک است.

  1. ذلّت

یكى دیگر از صفات و اخلاقیات ناپسند و بسیار مذموم، ﴿مَّهِينٍ﴾ [القلم: ۱۰]. یعنى ذلّت و خوارى و كوچک كردن خود و خودكم‏بینى است. البته «ذلّت» به معناى «تواضع» نیست؛ زیرا «تواضع» صفت پسندیده‏اى است.

«ذلّت» از بى‏ارتباطى انسان با خدا سرچشمه مى‏گیرد. وقتى قلب و درون انسان از ایمان به خدا تهى و بى‏بهره باشد، همیشه حاضر است براى دیگران سر تعظیم فرود بیاورد و در برابرشان سر ذلّت خم كند. همیشه حاضر است براى دیگران نوكرى كند و چنان برخورد كند كه ارزش و اعتبار خود را از دست بدهد. مدام حاضر است ذلیلِ دست ظالمان و صاحبان قدرت باشد. بسیارى از افراد را مى‏بینیم كه در نهایت ذلّت خود را در اختیار هر صاحب قدرتى قرار داده و مجرى خواسته‏هاى نامشروع آن‏ها هستند و كوچك‏ترین اعتبار و ارزشى براى خود باقى نگذاشته‏اند.

چنین رفتار و صفتى از انسان مسلمان به دور است و هرگز شایسته‏ى او نیست. انسان مسلمان در عین حال كه متواضع است و احساس تكبر نمى‏كند و خود را سرآمد دیگران نمى‏بیند و همیشه احساس عزّت و سربلندى مى‏كند و این هم از ایمانى سرچشمه مى‏گیرد كه در دل او جاى گرفته است، این را هم مى‏داند كه داشتن ارتباط با خدا باعث سربلندى و سرافرازى است. پس هرگز حاضر نیست در برابر غیر خدا سر تعظیم فرود آورد و احساس ذلّت كند. او نسبت به مؤمنین متواضع است؛ اما نسبت به اهل كفر و به ویژه حاكمان كافر، در نهایت عزّت به سر مى‏برد و هرگز در برابر آن‏ها سر تسلیم فرود نمى‏آورد. هرگز به خود اجازه نمى‏دهد حتّى یک لحظه هم خود را از آنان كوچک‏تر و پائین‏تر احساس كند.

  1. عیب‏‌جویى

یكى دیگر از صفات ناپسند، این است كه انسان همیشه مشغول عیب گرفتن از دیگران باشد و از این طریق بخواهد شخصیت دیگران را بى‏اعتبار كند. قرآن چنین فردى را با چنین صفت ناپسندى ﴿هَمَّازٖ﴾ [القلم: ۱۱]. مى‏نامد.

علت دست زدن به چنین كارى این است كه فرد عیب‏جو خود بى‏شخصیت و بى‏اعتبار و بى‏ارزش است و مى‏خواهد دیگران نیز هم‏چون او باشند و چشم دیدن افراد با شخصیت و با اعتبار را ندارد. از این رو سعى مى‏كند از هر راه و روش ممكن و با هر مكر و حیله‏اى كه شده، شخصیت دیگران را خُرد كند و از بین ببرد.

  1. سخن‏‌چینى

یكى دیگر از صفات مذموم، صفت «سخن‏چینى» است و آن این‏گونه است كه فردى براى بر هم زدن ارتباط دو نفر با هم و ایجاد فتنه و دشمنى در بین آن‏ها و در نهایت در میان افراد جامعه، مشغول رد و بدل كردن سخنانى بین آن‏ها باشد.

﴿مَّشَّآءِۢ بِنَمِيمٖ﴾ [القلم: ۱۱]. یعنى فرد سخن‏چین همیشه كار و برنامه‏اش این است كه حرف فردى را پیش دیگرى ببرد و بالعكس؛ تا از این طریق روابط آن‏ها را بر هم زند و این‏گونه بین مردم فساد ایجاد كند و نظم جامعه را بر هم زند و در نتیجه جامعه به سمت و جهتى حركت كند كه هیچ‏كس به دیگرى اعتماد نكند. یعنى نوعى بى‏اعتمادى در جامعه ایجاد شود.

  1. منع كردن خیر از دیگران

یكى دیگر از صفات مذموم و ناپسند همان صفتى است كه خداوند به آن اشاره مى‏كند و صاحبش را این‏گونه توصیف مى‏كند: ﴿مَّنَّاعٖ لِّلۡخَيۡرِ﴾ [القلم: ۱۲]. این صفت به گونه‏اى است كه صاحبش همیشه مانع رسیدن خیر به دیگران است. چنین فردى با چنین صفتى، از این‏كه نعمت و امكانات به دست نیازمندان برسد جلوگیرى مى‏كند. اگر خود، داراى ثروت است، از بخشش آن به دیگران خوددارى مى‏كند و علاوه بر این از ثروتمندان و آنان كه مى‏خواهند به دیگران كمک كنند و زكات مالشان را بپردازند، ممانعت به عمل مى‏آورد. یعنى نه تنها دوست ندارد خود به دیگران چیزى ببخشد، دوست ندارد دیگران نیز انفاق و بخشش كنند.

 ۶- تجاوز

﴿مُعۡتَدٍ﴾ [القلم: ۱۲]. یكى دیگر از صفات ناپسند صفت «تجاوز» است. صاحب چنین صفتى بسیار تجاوزگراست و از حدود و مرزهاى بندگى و مسئولیت بسیار تجاوز مى‏كند و حاضر نیست كه در محدوده‏ى بندگى خداوند متعال باقى بماند. چنین شخصیتى همیشه در این فكر است كه زیر بار مسئولیت شانه خالى كند.

  1. بزه‌كارى

﴿أَثِيمٍ﴾ [القلم: ۱۲]. صفت ناپسند دیگر، صفت «بزهكارى» است. صاحب چنین صفتى همیشه مشغول انجام كارهاى ناپسند است؛ كارها و اعمالى كه از رسیدن انسان به سوى كمال و سعادت و خوشبختى جلوگیرى كرده و او را روز به روز به عقب بر مى گرداند.

  1. بداخلاقى و زشتخویى

﴿عُتُلِّۢ﴾ [القلم: ۱۳]. یكى دیگر از صفات زشت و ناپسند است. انسان بداخلاق و تندخو و زشت خو همیشه به فكر خود است. چنین شخصى هر چیز خوب و سودمندى را به خود اختصاص مى‏دهد و به غیر خود فكر نمى‏كند.

  1. زنیم

صفت مذموم دیگرى كه خداوند متعال در سوره به آن اشاره مى‏كند، صفت زشت و ناپسند ﴿زَنِيمٍ﴾ [القلم: ۱۳]. است. «زنیم» یعنى فردى كه جزو مردم نیست‏، اما به ناحق خود را از مردم مى‏داند. مثال چنین افرادى همان حاكمان ظالمى هستند كه بر اساس قوانین خداوند متعال حكومت نمى‏كنند. چنین حاكمانى و امثالشان «زنیم» هستند؛ یعنى از هیچ لحاظى جزو مردم نیستند؛ نه در خوشى شریک مردم هستند و نه در ناراحتى و مشكلات هم‏چون مردم مى‏باشند. چنین افرادى هرگز تلاش نمى‏كنند كه مردم به خوشبختى برسند و در این مسیر گام‏هایى برنمى‏دارند.

كسانى كه داراى چنین صفت زشت و ناپسندى نیستند، همیشه در كنار یكدیگر و در خوشى و ناخوشى هم سهیم مى‏باشند و نسبت به هم مهربان و دلسوز هستند و هر یک در حد توانایى خود مى‏كوشد تا در انجام كارهاى خیر همكار دیگران باشد. اما آنان كه داراى چنین صفت زشتى هستند، همیشه در فكر خود هستند و به ناحق خود را به مردم نزدیک مى‏كنند. مثال مردم و چنین افرادى هم‏چون مثال همان گوشت اضافى و زاید معلّقى است كه در گوش گوسفند یا بُز، خود به خود به وجود آمده و جزو اعضاى آن حیوان نیست. حاكمان ظالم نیز جزو مردم نیستند و از مردم بیگانه‏اند و به ناحق خود را بر مردم تحمیل مى‏كنند.

چنین صفت بسیار زشت و ناپسند، اخلاق و ویژگى انسان مسلمان نیست و مسلمان مبرى از چنین صفتى است.

مسلمان همیشه در این فكر است كه عامل خیر براى دیگران باشد.

  1. طغیان

پس از ذكر صفات ناپسند مذكور مى‏فرماید: ﴿أَن كَانَ ذَا مَالٖ وَبَنِينَ ١٤ إِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِ ءَايَٰتُنَا قَالَ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ ١٥﴾ «از آن روی که دارای مال و پسران است. هرگاه آیات ما بر او خوانده می‌شود، می‌گوید: افسانه‌های پیشینیان است» [القلم: ۱۴- ۱۵]. [چنین فردى كه ویژگى‏هاى ناپسند و اخلاق زشتش بیان شد]، چون صاحب دارایى و مال و فرزند است و قدرت مالى و انسانى دارد، سركش و نافرمان شده و طغیان كرده است. او به جاى این كه شكر این همه نعمت‏ها را به جا آورد و آن‏ها را در مسیر خدا به كار گیرد، كارش به جایى رسیده كه وقتى آیات ما یكى پس از دیگرى برایش تلاوت مى‏شود تا این‏گونه حقّ برایش روشن شود، به جاى ایمان به آن‏ها و تسلیم شدن در برابر آن‏ها، مى‏گوید: این آیات و آن‏چه به آن اشاره مى‏كنند همه افسانه‏هاى پیشینیان است كه پیش از این نیز بیان شده‏اند. این مطالب حقیقت ندارند. چنین فرد پست و فرومایه‏اى این‏گونه از در مخالفت با برنامه‏ى خدا كه همان برنامه‏ى هدایت است بر مى‏آید.

برخى از صفات ناپسند و پسنديده‌ی ذكر شده در سوره‏ى معارج

در سوره‏ى «معارج» به برخى از صفات ناپسند و پسندیده اشاره شده كه آن‏ها را بیان مى‏كنیم و مختصراً توضیح مى‏دهیم:

  1. بى تابى و حریص بودن

﴿إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ خُلِقَ هَلُوعًا ١٩ إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا ٢٠ وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا ٢١﴾ [المعارج: ۱۹- ۲۱]. «همانا انسان، حریص و بی‌تاب آفریده شده است. هرگاه بدی و آسیبی به او برسد، بی‌تاب و پریشان است. و چون خوبی و نعمتی به او برسد، بخیل و خودخواه می‌باشد». یعنى به‏راستى انسان این‏گونه خلق شده است كه همیشه بر یک حالت نیست و شخصیت ثابتى ندارد. هرگاه دچار مشكل و مصیبتى شود صبر و طاقتش را از دست مى‏دهد و شروع به داد و فریاد و بى‏تابى و ناسپاسى مى‏كند، و هرگاه خیر و نعمت و امكاناتى به او برسد، از ترس این كه به دیگران هم برسد مانع آن مى‏شود، و آن را تنها محدود به خود مى‏كند و اجازه نمى‏دهد كسى از آن بهره‏اى ببرد و در آن سهیم شود. صاحب چنین اخلاقى هرگز نمى‏تواند مؤمن و مسلمان باشد؛ زیرا مسلمان باید داراى شخصیتى ثابت باشد؛ چرا كه مؤمن شدن مشكلات زیادى دارد و انسان مؤمن از سوى دشمنان دین خدا بسیار مورد اذیت و آزار قرار مى‏گیرد. پس اگر داراى شخصیت ثابتى نباشد نمى‏تواند به خوبى مسیر ایمان را طى كند.

  1. خواندن نماز

خداوند متعال پس از ذكر صفت ناپسند «بى‏تابى» به ذكر صفات پسندیده اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: ﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ ٢٢﴾ [المعارج: ۲۲]. جز نمازگزاران. آنان كه به‏راستى نماز مى‏خوانند. نمازگزاران از حریص بودن و عدم آرامش و طمأنینه به دور هستند. آن‏ها چون این صفت و اخلاق زشت و ناپسند را ندارند، مى‏توانند مؤمن باشند و به خوشبختى دست یابند.

نماز گزاران داراى صفات حسنه و زیبایى هستند. این صفات پسندیده با نماز شروع و با آن به پایان مى‏رسند. گویى كه اول و آخر كار مؤمن نماز است. نماز داراى چنان اهمیتى است كه اگر صحیح ادا شود، تمام كارهاى انسان در مسیر صحیح قرار خواهند گرفت و اگر صحیح ادا نشود و نماز واقعى نباشد، زندگى انسان نیز مسیر صحیحى را دنبال نخواهد كرد.

  1. مصرّ بودن بر اداى نماز

﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ ٢﴾ [المعارج: ۲۳].  «آنان که بر نماز خویش پایبندند». نمازگزاران همیشه مشغول نماز خواندن هستند و بر اداى آن مداومت دارند و هرگز به خود اجازه نمى‏دهند كه نمازشان را از دست بدهند. آنان معتقدند كه بدون نماز و دعا و درخواست از خداوند، زندگى ممكن نیست.

  1. پرداخت زكات و انفاق مال

﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ ٢٤ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ ٢٥﴾ [المعارج: ۲۴- ۲۵].  «و آنان که در مال‌هایشان، سهم و حق میعنی برای (نیازمندان) وجود دارد. برای درخواست‌کننده و محروم». و آنان كه از دارایى و مالى كه دارند قسمتى را براى افراد گدا و فقیر و آنان كه با وجود عدم بنیه‏ى مالى از كسى درخواستى نمى‏كنند، مشخص كرده‏اند.

این افراد برجسته مى‏كوشند محرومین را نیز پیدا كرده و زكات مال و آن‏چه را كه به آن نیاز ندارند به آنان بدهند.

  1. تصدیق كردن روز قیامت

﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ ٢٦﴾ [المعارج: ۲۶].  «و آنان که روز جزا را تصدیق می‌کنند» آنان كه مى‏دانند روز جزا وجود دارد و به آن ایمان دارند و آن را تصدیق مى‏كنند و تسلیم آن مى‏شوند و نسبت به آن احساس مسئولیت مى‏كنند. بر این اساس است كه مشغول انجام اعمال صالحى هم‏چون اداى نماز و دادن صدقه و زكات و … مى‏باشند.

  1. ترسیدن از عذاب پروردگار

﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ ٢٦ وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ ٢٧ إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ ٢٨﴾ [المعارج: ۲۶- ۲۸].  «و آنان که روز جزا را تصدیق می‌کنند. و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند. بی‌گمان عذاب پروردگارشان، ناامن است. (و هیچ‌کس از آن در امان نیست)» و آنان كه از شكنجه و عذابى كه از طرف پروردگارشان آن‏ها را تهدید مى‏كند، اهمیت مى‏دهند و از آن مى‏ترسند؛ زیرا عذاب پروردگارشان چیز ساده‏اى نیست كه انسان بتواند نسبت به آن بى‏توجه و حتى كم‏توجه باشد و نسبت به آن احساس امنیت بكند و با بى‏مبالاتى با آن برخورد نماید و وظیفه‏ى بندگى را انجام ندهد.

حقیقت این است كه انسان پس از روشن شدن حقّ اگر در مسیر بندگى خدا قرار نگیرد، مطمئناً گرفتار عذاب خدا خواهد شد و این نمازگزاران به خاطر این كه دچار آن عذاب نشوند این گونه اهل اداى مسئولیت و انجام اعمال صالح هستند.

  1. حفظ فرج و عورت

﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ ٢٩ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ ٣٠﴾ [المعارج:۲۹- ۳۰]. و آنان كه فرج و عورت خویش را حفظ و نگهدارى مى‏كنند و به هیچ زن یا مردى نزدیک نمى‏شوند مگر با همسران خویش یا مردان با كنیزان خود([۷]). آنان هرگز رابطه‏اى غیر مشروع با كسى ندارند.

چنین نمازگزارانى تنها نسبت به زنان یا كنیزان خود عشق و علاقه دارند و تنها با آن‏ها ارتباط جنسى برقرار مى‏كنند([۸]).

﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ ٣٠﴾ žwÎ) #’n?tã óOÎgÅ_ºurø—r& ÷rr& $tB ôMs3n=tB öNåkß]»yJ÷ƒr& öNåk¨XÎ*sù çŽöxî tûüÏBqè=tB ÇÌÉÈ﴾ [المعارج: ۳۰]. «جز بر همسرانشان و کنیزانشان که در این صورت مورد سرزنش نیستند»  چنین نمازگزارانى به هیچ عنوان مورد سرزنش و ملامت قرار نمى‏گیرند؛ زیرا به شكلى مشروع و مقبول با همسران و كنیزان خود ارتباط جنسى برقرار كرده‏اند و این حق مشروع آنان است. اما آنان كه مى‏خواهند خارج از این چارچوب با دیگران چنین ارتباطى برقرار كنند، با این كار، از دایره‏ى بندگى خدا خارج شده‏اند:

﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ ٣١﴾ [المعارج: ۳۱]. «پس کسانی که در پیِ راه دیگری باشند، تجاوزکارند»

  1. امین در امانات و متعهد بر عهد و پیمان

صفات محمود و پسندیده‏ى دیگرى كه نمازگزاران بدان متصف هستند، صفات بسیار مهم امانتدارى و پاى‏بندى به عهد و پیمان و وعده‏هایى است كه مى‏دهند:

﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ ٣٢﴾ [المعارج: ۳۲]. آنان كه نسبت به امانت‏هایى كه نزدشان گذاشته شده و نسبت به عهد و پیمانى كه با دیگران مى‏بندند، احساس مسئولیت مى‏كنند و آن‏ها را رعایت مى‏كنند.

بزرگترین امانت همان امانت بندگى و مسئولیتى است كه خداوند بر عهده‏ى انسان قرار داده و او را به اطاعت از فرمان او – جلّ جلاله – و درخواست كمک از او سفارش كرده است. افراد مؤمن نسبت به این امانت بسیار بزرگ، احساس مسؤلیت مى‏كنند و در اداى آن نهایت تلاش و سعى خود را مى‏كنند و در حفظ آن مى‏كوشند. علاوه بر این امانت بزرگ، نسبت به حفظ امانت‏هاى دیگرى كه دیگران نزد آن‏ها به امانت مى‏گذارند احساس مسؤلیت مى‏كنند و در نگهدارى آن‏ها تلاش مى‏كنند.

نمازگزاران واقعى نسبت به عهد و پیمانى كه مى‏بندند و بزرگ‏ترین آن‏ها همان عهد و پیمان بندگى با خداست([۹]). بعد از آن عهد و پیمان‏هایى است كه با هم‏نوعان خود مى‏بندند، محافظ و نگهدارنده هستند.

بندگان [واقعى] خدا، باید نسبت به عهد و پیمان بزرگى كه با خدا بسته‏اند و خدا با آنان بسته است (عهد و پیمان بندگى و این كه تنها بنده‏ى او باشند) و نیز نسبت به عهد و پیمانى كه با یكى از هم‏نوعان خود مى‏بندند وفادار باشند و در آن خیانت نكنند.

  1. عدم كتمان شهادت

﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ ٣٣﴾  [المعارج: ۳۳]. آنان كه با تمام توان شهادت‏هایى را كه بر عهده‏ى آن‏هاست ادا مى‏كنند و آن را آن‏گونه كه خداوند متعال از آنان مى‏خواهد، انجام مى‏دهند و هرگز آن را كتمان نمى‏كنند.

بزرگ‌ترین شهادتى كه مؤمن ادا مى‏كند، شهادت بر وحدانیت خدا و فرمانروا و فریادرس بودن او و شهادت بر پیامبرى محمدمصطفی ‏r است: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ».

اداى این شهادت بزرگ و آن‏گونه كه مقبول خداست، این‏گونه تحقق مى‏یابد: پس از اعلام آن، انسان در تمامى جوانب زندگى باید تنها مطیع فرمان خدا باشد، و تنها او را فریادرس خود بداند و از او كمک بخواهد و بر او توكل كند، و اگر لحظاتى مطیع فرمان غیر خدا بود و غیر او – جلّ جلاله – را به فریاد خواند و بر غیر او توكل كرد، فوراً به سوى خدا بر گردد و توبه كند. و شهادت بر پیامبرى حضرت محمد ‏r این‏گونه تحقق مى‏یابد كه الگوى انسان در تمام جوانب زندگى و به ویژه در مسیر بندگى خدا – جلّ جلاله -، باید ایشان ‏r باشد.

شهادت دیگرى كه بر عهده‏ى انسان است این است كه در آن‏چه مى‏داند و بر آن آگاه است آن را گواهى دهد و هرگز مانعى او را از اداى آن منع نكند و هرگز آن را كتمان نكند.

  1. مواظبت و مراقبت بر ظاهر و باطن نماز

﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ ٣٤﴾ [المعارج: ۳۴]. «آنان كه بر [اوقات و اركان و روح [نمازهایشان مراقب و مواظب هستند». آنان به گونه‏اى مراقب و مواظب نمازهایشان هستند كه خود نماز وسیله‏اى براى محافظت از آن‏ها شده است. آن‏ها چنان بر نمازهایشان مراقبت دارند كه هرگز اجازه نمى‏دهند نمازهایشان دچار كوچك‏ترین مشكلى شود و بر رعایت ظاهر و باطن آن مواظبت دارند. آن‏چه در نماز و دعا لازم و ضرورى است، كاملاً رعایت مى‏كنند و به گونه‏اى آن را ادا مى‏كنند كه نماز خود وسیله‏اى بازدارنده از دچار شدن آن‏ها به هر گونه اعمال زشت و ناپسند مى‏شود و این معناى همان چیزى است كه مى‏فرماید: ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾ [العنكبوت: ۴۵]([۱۰]).

و سرانجام در بیان جزا و پاداش نمازگزاران واقعى مى‏فرماید:

﴿أُوْلَٰٓئِكَ فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ ٣٥﴾ [المعارج: ۳۵]. «آنان در باغ‏هاى بهشت مورد احترام هستند».

در جاى دیگر وقتى در مورد صفات مذكور بحث مى‏كند این جمله را نیز به آن اضافه مى‏كند و مى‏فرماید:

﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ ٢﴾ [المؤمنون: ۲]. «و آنان كه در نمازها و دعاهایشان خاشع و فروتن هستند» و خود را در برابر خداوند متعال ضعیف نشان مى‏دهند؛ زیرا مى‏دانند كه ذاتاً به خداوند متعال نیازمندند و اگر آن ذات مقدس به آنان توجه نكند و امكانات را برایشان فراهم نكند و موانع را از سر راهشان بر ندارد، هیچ قدرتى قادر به چنین كارى نیست. به همین خاطر است كه وقتى در حضور خداوندِ خود قرار مى‏گیرند و از او درخواست كمک مى‏كنند، تمام وجودشان خاشع و خاضع مى‏گردد. حقیقت مطلب و واقعیت امر این است كه انسان در نماز باید این‏گونه باشد.

[۱]–  در حدیث صحیح وارد شده است که “لایرد القدر إلا الدعاء” أخرجه أحمد (۵/۲۷۷)، والترمذی فی القدر (۲۱۳۹)، وابن ماجه في المقدمة (۹۰)، وحسنه الألبانی في صحیح الجامع (۷۶۸۷).

یعنی جز دعا چیز دیگری نمی تواند “قدر” را تغییر دهد. یعنی دعا در تقدیر انسان نقش دارد، بنابراین انسان نباید دست از دعا بردارد و باید همیشه دعا به درگاه خدا کند، ثانیا: انسان تا اتفاقی نیفتاده از کجا می داند که چگونه برایش مقدر شده است پس ما باید همیشه دعا کنیم و از خداوند عز و جل بخواهیم که ما را توفیق دهد و ما را به راه و کردارنیک هدایت نماید.

[۲]– استاد بزرگوار / در چهار نوار به صورت مفصل به مسئله‏ى نماز پرداخته‏اند كه خوانندگان محترم را به استماع این مطالب توصیه مى‏كنم. البته این مطالب نوشته شده و به چاپ رسیده است.

[۳]– تشبیه كعبه به پایتخت ‏خداوند تنها و تنها جهت فهم مطلب است و بس.

[۴]– بركت یعنى استمرار درود و تحیت و سلام و هر آن‏چه خیر و نیكى است.

[۵]– همان‏طور كه قبلاً نیز گفتیم بیشتر مثال‏ها به خاطر فهم مطالب است.

[۶]– البته «جن» نیز در این ویژگى‏ها، هم‏چون انسان است.

[۷]– در زمان قدیم مسأله‏ى كنیز وجود داشته و این كنیزان با شروطى مى‏توانستند براى مردان حكم همسر داشته باشند، اما فعلا به علت ضعف مسلمانها و ترک فریضه‌ی جهاد کنیز و غلام نیز از بین رفته است.

[۸]– زوج هم‏چنان كه مشخص است به مرد و زنى گفته مى‏شود كه بر اساس شریعت خدا به عقد هم در آمده باشند. عقد كردن نیز خود برنامه و چارچوبى دارد كه باید كاملاً رعایت شود. مردى كه به خدا ایمان دارد و مى‏خواهد در مسیر بندگى خدا گام بردارد و حركت كند نمى‏تواند با هیچ زن دیگرى خارج از این چارچوب ارتباط و علاقه برقرار كند و زن هم این‏گونه است؛ مثلاً مرد مسلمان هرگز نمى‏تواند به طور موقت و براى مدت كمى با زنى ازدواج كند و با او ارتباط جنسى برقرار كند. یا آن‏چه در میان اهل سنّت وجود دارد و به آن «جَحش» گفته مى‏شود در دین خدا اصل و اساس ندارد و امرى ناپسند و غیر مشروع است. «جحش» عملى است كه درآن زنى سه طلاق داده مى‏شود و برگشت او نزد همسرش محال است مگر این‏كه با فرد دیگرى ازدواج كند و از او طلاق بگیرد یا آن مرد فوت كند. حال این زن به صورت مخفیانه با مرد دیگرى براى مدت بسیار كمى مثلاً یک شب عقد مى‏شود و پس از آن، مرد او را طلاق مى‏دهد و آن زن نزد همسر قبلى خود كه او را سه طلاق داده بر مى‌گردد؛ چنین كارى غیرشرعى است و هر كه از خدا بترسد حق ندارد چنین كارى را انجام دهد.

[۹]– ﴿أَلَمۡ أَعۡهَدۡ إِلَيۡكُمۡ يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعۡبُدُواْ ٱلشَّيۡطَٰنَ﴾ اى آدمیزادگان مگر من به شما امر نكردم كه اهریمن را پرستش نكنید؟ [یس: ۶۰].

[۱۰]– مسلماً نماز [انسان را] از گناهان بزرگ و كارهاى ناپسند باز مى‏دارد.

سایت تابش

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

کوهنوردی و مهارت تقوا

نوشته: خالد کوهی‌نژاد، کارشناسی دعوت و اصول دین برای پیمودن مسیر رشد در هر حوزه‎ای …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *