خانه / علوم قرآن و حدیث / قرآن / تأمل های تربیتی در سورۀ هود

تأمل های تربیتی در سورۀ هود

ترجمه: اسعد فیروزی

سوره هود سوره ای مکی است بجز آیه های 12 – 17 و 114 که در مدینه نازل شده اند و مجموع آیه های این سوره 123 آیه می باشد و بعد از سوره یونس نازل شده است.

به گفته حسن ، مکرمه ، عطاء و جابر این سوره مکی است و ابن عباس و فتاده نیز گفته اند این سوره مکی است بجز آیه }وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفاً مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ{ آیه 114

امام ترمذی از ابن عباس  روایت می کند که حضرت ابوبکر فرمود: ای رسول خدا پیر شده ای؟ پیامبر  فرمودند: سوره های هود ، واقعه ، مرسلات ، نبأ و تکویر مرا پیر کرده اند. در روایت دیگر از سفیان بن وکیع آمده است که اصحاب گفتند: ای رسول خدا  می بینیم که پیر شده ای؟! پیامبر فرمودند: (سَیَبتَنی هود وَ أَخَواتُها) سوره هود و خواهرهایش ( واقعه ، مرسلات ، نبأ و تکویر ) مرا پیر کرده اند.

ترس و هراس پیری می آورد و انسان را سراسیمه و وحشت زده می کند و رطوبت و نرمی بدن را می گیرد در زیر هر مویی جای خروج آب قرار دارد و از آنجا عرق بیرون می آید ، هنگامی که ترس و هراس بدن را فرا گرفت ، رطوبت آن گرفته و منبعهای آب خشک می شود در نتیجه مو نیز خشک و سفید می گردد ، همانطور که می بینی گیاه با آب دادنش سبز و خرم می شود اما وقتی که آب از آن قطع شود خشک و سفید می گردد ، موی پیرمرد نیز با از بین رفتن رطوبت بدنش مویش سفید و پوستش خشک می شود.

نفس انسان با تهدید و بیم دادن خدا سراسیمه و مبهوت و دهشت زده می شود ، ترس از خدا جسم را لاغر و باریک می کند و آب آن را می گیرد و انسان را پیر می کند. خداوند متعال در مورد ترس و هراس روز قیامت که چطور کودکان را پیر می کند می فرماید: } يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيباً{ مزمل 17 .

چگونه خود را از ( عذاب شدید ) روزی برکنار می دارید که ( ترس و هراس آن) کودکان را پیر می سازد.

اما سوره هود که پیامبر خدا را پیر کرده بود بخاطر سرگذشت آن امتهایی است که عذاب خدا بر آنها نازل شده است. اهل دل و یقین وقتی آنرا می خواند مالکیت و شلطه و قدرت حمله و انتقام خدا بر دشمنانش را می بیند و اگر از ترس بمیرند حق دارند اما خداوند متعال به آنها لطف دارد.اما سوره هایی همچون هود ، حاقه ، معارج ، تکویر ، قارعه در تلاوت این سوره ها آنچه که اهل دل به آن پی می برند ، سلطه و قدرت خدا است که دلها را به لرزه در می آورد و اندامهای بدن را باریک و موهای سر را سفید می کند.

بعضی هم گفته اند: چیزی که پیامبر  را پیر کرد آیه 112 این سوره است که می فرماید : } ‏ فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ‏{ . پیامب  فرمان داده شده به استقامت و ثبات و پایداری بر آن و صبر بر استقامت هم از خصوصیات مردان بزرگ است. با هم نگاه کنیم به اولین روش تربیتی در آیه اول این سوره؛ تعظیم قرآن . قرآن کتابی بزرگ است که هیچ گونه باطلی و غلطی و تناقضی در الفاظ و مفاهیم آن نیست ونه علوم راستین واکتشافات درست پیشینیان و پسینیان مخالف با آن و نه دست تحریف به دامان بلندش می رسد و نه از هیچ جهت و نظری بطلان و فساد متوجه آن گشته و می گردد. جبرئیل آن را به امر خدا بر پایگاه نزول معجزه بزرگ ، حضرت محمد فرود آورده است.

همانا آیه های آن توسط خدا در لوح محفوظ ، محکم و منظم گردیده است و هیچ خلل و باطلی و ضدیت و نقضی و یاوه و پوچی در آن نیست و از هرگونه تغییر و تبدیل و زیاد و نقصانی در امان است و تمام اوامر و نواهی در آن درج گردیده و به بهترین شیوه تنظیم شده است. و همچنین دلائل توحید و نبوت پیامبران و روز رستاخیز و زنده شدن و وعده و وعیدها و ثواب و عقاب و آنچه که ایمان را تقویت می کند در آن از سوی خداوند متعال شرح و بیان گردیده است. پس باید قرآن در دل و جانمان بزرگوار و در فهم و درک و عمل به آن التزام داشته باشیم و در این صورت نزد خدا و نزد مردم همچون سلف صالح بزرگوار می گردیم.

اما روش دوم شیوه ای مرتب و منظم و منطقی است که شامل احکام و ترتیب و منظم بودن آن در درجه اول و در درجه دوم نیز شرح و توضیح و بیان آن احکام می باشد و معلوم است که در هیچ کاری موفقیت و سلامتی نیست مگر به این دو شیوه نباشد یعنی ( ترتیب و توضیح ). با توجه به این احکام که تنظیم و توضیح داده شده اند چه تکالیفی بر ما واجب می گردند؟

تکالیفی همچون: 1- یکتاپرستی خداوندی که طراح هستی و افریدگار آن از نیستی و بندگی کسی که مستحق عبادت است.

2- ایمان به حبیب برگزیده حضرت ختمی مرتبت که نبی و فرستاده خدا و مژده دهنده و بیم دهنده است.

3- طلب بخشش از خدا و توبه به سوی او و تنها او را پرستیدن.

4- اعتقاد به روز آخرت و آماده شدن برای آنروز و انجام دادن اعمال صالحه برای دیدار با خداوند متعالی که ناگزیر بازگشت همه ما به سوی اوست.

نتیجه انجام دادن این تکالیف چیست؟ هرگاه انسان اینها را به اتمام رسانید و انجام داد در دنیا زندگی بدون زحمت و مشقت خواهد داشت. } يُمَتِّعْكُم مَّتَاعاً حَسَناً إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى{ شما را تا دم مرگ به طرز نیکویی (از مواهب زندگی این جهان) بهره مند می سازیم و در آخرت مورد احترام قرار می گیرد } وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ{ و برابر عدل و داد خود  به هر صاحب فضيلت و احساني ( پاداش ) فضيلت و احسانش را مي‌دهد. و در غیر این صورت دچار بیم و تهدید شدن از عذابهای دائمی روز قیامت است } وَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ{ اگر هم پشت بكنيد ( و از ايمان به يزدان و طاعت و عبادت خداوند رحمن روي بگردانيد ، بر رسولان پيام باشد و بس ) من بر شما از عذاب روز بزرگي ( كه روز قيامت است ) بيمناكم .

و روش سوم که اسلوب ترغیب و ترهیب ( تشویق و ترساندن ) است شیوه ای است که بر نفس انسان بیدار و حق پذیر در انجام کارها، کارکرد روشنی دارد و همچنین شیوه ای کارساز است برای برانگیختن احساسات انسان که در تمام زندگی همراهش هست. انسان بعد از زندگی حساب و کتابی دارد که یا پاداش داده می شود یا مورد عذاب و مجازات قرار می گیرد و تنها خردمندان نسبت به راه مستقیم اسلام ملتزم هستند. انکار و دشمنی و طغیان و فخرفروشی روش جاهلانی است که به خویشتن ستم می کنند. چرا که خویشتن را با این اعمالشان در معرض عذاب کردگار در دنیا و آخرت قرار می دهند.

کسانی که به خودشان ستم می کنند ، کسانی اند که : 1- آخرت را انکار می کنند و آنرا مورد تمسخر قرار می دهند. } وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ { اگر به آنان بگوئي شما بعد از مرگ برانگيخته مي‌شويد ( و زندگي دوباره پيدا مي‌كنيد ) كافران ( از روي شگفت ) مي‌گويند ( چيزي را مي‌گوئي باوركردني نيست و واقعيّت ندارد ؛ بلكه ) اين يك جادوگري آشكاري است ( كه خردها را به بازيچه مي‌گيرد ).

2- با تمام تهدیدات و بم دادنهای بزرگ مبارزه می کنند و با مسخره منکر عذابی می شوند که در انتظار و عاقبت آنها است }  وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ لَّيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ{ اگر عذاب را تا مدّت زمان محدودي ( كه پايان عمر جهان و آغاز قيامت است ) به تأخير اندازيم ،  ( از روي استهزاء ) مي‌گويند : چه چيز مانع آن ( از رسيدن به ما الآن ) شده است‌ ؟

3- انسان اگر به خواسته و آرزویش نرسد و یا نعمت از او سلب وباز پس گردد زود ناامید می گردد. بی صبری کشتارگاهی است که خیلی ها در آن می افتند.- هر چند انسان شتابزده است – و ناچاراً باید خود را با صبر آراسته کند و عمل صالح انجام دهد تا به ایمانش افزوده گردد و بر ضعفش غلبه کند.در صدر این اعمال پناه بردن به خدا و توکل کردن به او لازم است. در غیر اینصورت هنگام سختیها یأس و ناامیدی بوجود می آید. } وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُوسٌ كَفُورٌ{ و اگر از سوي خود به انسان نعمتي بچشانيم ( و مثلاً روزي فراوان و صحّت و امنيّت برسانيم و بنا به حكمتي ) سپس آن را از او بگيريم و بستانيم ، بسيار نااميد ( از برگشت دوباره اين نعمت به خود ) و ناسپاس ( در برابر ساير نعمتهاي ديگر ) مي‌شود .( هود / 9) } ‏ وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ ‏{ ‏ و اگر بعد از ناخوشي و زيان و ضرري كه به انسان رسيده است ، خوشي و نعمت و منفعتي بدو برسانيم ، مي‌گويد : بديها و سختيها از من به دور شده‌اند ( و مشكلات و ناراحتيها ديگر هرگز برنمي‌گردند . دوباره دچار سُرور و غرور بيجا مي‌گردد و ) بسي شادان ( از متاع دنيا ) و نازان ( بر ديگران ) مي‌شود و مشکلات را فراموش کرده و مغرورانه سرش را بالا می گیرد ، نعمت را به خود نسبت می دهد و می گوید: این از خود من و در سایه شعور و علم خودم می باشد و شادمان و فخرفروش می شود و خالق منعم فراموش و بر دیگران گردنکشی می کند ، انگار که از سرشت و نهادی غیر از سرشت و طبیعت آنهاست.( هود /10) } ‏ إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ ‏{ ‏ مگر كساني كه ( به هنگام شدائد ) شكيبائي كنند ، و ( در وقت خوشي و ناخوشي و ثروتمندي و مستمندي ) كارهاي شايسته و بايسته انجام دهند ، بيگمان آنان بخشايش ( يزدان شامل گناهانشان مي‌گردد ) و پاداش بزرگي ( در برابر اعمال صالحه ) دارند . ‏( هود /11)

انسان عاقل قدر خودش را می داند وبه سوی حق برمی گردد و به حق اقرار می کند. و این تأمل چهارمی است که لازم است نگاهی به نتایج و آثار آن داشته باشیم . نگاهی اندیشمندانه و متفکرانه تا مانند صابران از جمله رستگاران قرار گیریم عمل کنندگان صالح و صابر بهترین نسخه نویسان نمونه بشریتند ، وجود آنان کمیاب است مثل کمیاب بودن معدن باارزش در بین معدنهای دیگر.

اما تأمل پنجم نگاهی کوتاه است به این آیه کریمه از قرآن که می فرماید: } ‏ فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَآئِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاء مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ ‏{ ‏ ( اي پيغمبر ! براي خوشنودي مشركان تلاش مكن  آنان نمي‌خواهند ايمان بياورند . اگر براي ارضاء آنان بكوشي ) چه بسا تو برخي از چيزهائي را كه به تو وحي مي‌شود ( از قبيل آياتي كه درباره نكوهش معبودهاي دروغين ايشان است ) فروگذاري و از ( تبليغ ) آن ( به مشركان ) دلتنگ و ناراحت شوي‌ ؟ زيرا كه نكند ( آن را تكذيب كنند و مانند هميشه ) بگويند : چرا گنجي رايگان بدو ارمغان نمي‌گردد ، يا اين كه او با فرشته‌اي نمي‌آيد ( تا صحّت نبوّت وي را به ما اعلام نمايد . اي پيغمبر ! ) تو تنها بيم‌دهنده ( كافران و مژده‌رسان مؤمنان ) هستي ( و وظيفه تو تبليغ كلام آسماني است وبس ) و خداوند مطّلع و مراقب هرچيزي است ( و از احوال تو و احوال ايشان آگاه است و اعمال همگان را مي‌پايد ) . ‏( هود /12)

می بینیم که داعی ( دعوتگر) در راه دعوتش سختیها و مسخره ها و ریشخندها و موانع زیادی می بیند ، آیا در انجام دادن کار و دعوتش همتش سست و بی حال می گردد؟! و آیا حق را رها می کند و در راه دعوتش برای ارضاء اهل مزاج و فخرفروش و هوس کوتاه

می آید؟! و آیا خودش را در تنگنا قرار می دهد که بگوید : برای چه این بار سنگین را تحمل می کنم و خود را گرفتار موجهای متلاطم دریا کنم؟! گردنه های سخت زیادی و بازدارنده ها و موانع بی شماری هستند که بر سر راه دعوت و دعوتگران قرار می گیرد. لازم است بر حامل بار دعوت هنگامی که ضعف دامنگیرش شود ، به دعوتش ایمان داشته باشد و یا هنگامی که در تنگنا ومشقت قرار گیرد به افتخار حمل بار دعوت و دفاع از آن برای پیدا کردن راه نجات آنچه که در توان دارد بذل و بخشش نماید… تنها لازم است که نهایت سعی خود را بکند و نیتش را خالص نماید ، این وظیفه انسانی است که خداوند برای تعامل و برخورد با همنوعان دیگر از مردم آنرا قرار داده است. هدایت و دلهای بشر در دست خداست هر که را بخواهد هدایت می دهد و هر که را بخواهد گمراه می کند. هنگامی که گردنگشی و انکار می کند و از راه راست و مستقیم روی می گرداند. } وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ { و خداوند مطّلع و مراقب هرچيزي است.(هود/12)

تأمل ششم در مورد شخصیت تمام کافرانی است که در هیچ زمان و مکانی تغییرپذیر نیستند هرچند که زمان و مکان تغییر کند… از اولین پیامبر که حضرت نوح باشد تا آخرین پیامبر حضرت محمد  هم با یک نوع از مشرکان روبرو می شدند که خصلتشان این بود ؛ تکذیب پیامبران و آنچه که بر آنها نازل می شد. همچون پیامبر خاتم حضرت محمد  که کنار مشرکان عرب او را متهم به این می کردند که قرآن را از پیش خود ساخته و به دروغ انرا به خدا نسبت داده است.

در حالی اتهام و ادعای آنان کاری به جای نمی برد ، چون قومش صحبتهای او را می فهمیدند و زبان او زبان آنها بود ، اگر قرآن نوشته و تالیف شده او بود آنها می توانستند مثل آنرا بیاورند. اما قرآن از علم الهی سرچشمه گرفته است و آنان نمی توانستند مانند آن را بیاورند و حتی هرگز نمی توانستند یک سوره مانند آنرا بیاورند هرچند تلاش کنند و خود را به زحمت ببیندازند. عجز و ناتوانی آنان دلیل بر این بود که قرآن کلام یزدان و معجزه جاویدان آفریدگار است و هرگز از معلومات محدود آفریدگان چنین چیزی ساخته نیست… با توجه به این آیه که می فرماید: } ‏ فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أُنزِلِ بِعِلْمِ اللّهِ وَأَن لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ ‏{ پس ( اي مشركان ! ) اگر ( كساني را كه براي ياري در اين كار دعوت مي‌كنيد ) پاسخ شما را ندادند ( و استدعاي شما را نپذيرفتند ، چرا كه از انجام آن ناتوانند ) بدانيد كه اين قرآن با آگاهي الله و وحي خدا نازل شده است ( و از علم الهي سرچشمه گرفته است ) و معبودي جز خدا نيست ( و نزول اين آياتِ معجز ، دليلي و نشاني بر اين حقيقت است ) . پس آيا اسلام را مي‌پذيريد و فرمانبردار خدا مي‌گرديد ؟(هود /14)

خداوندا ما به فضل و بخشش تو مسلمانیم…

حضرت نوح  از طرف قومش مورد اتهام قرار گرفت که دینش را به دروغ به خدا نسبت می دهد } ‏ أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَاْ بَرِيءٌ مِّمَّا تُجْرَمُونَ ‏{ ‏ آيا مشركان مي‌گويند كه ( محمّد ) اين ( قرآن ) را از پيش خود ساخته است و آن را به دروغ به خدا نسبت داده است‌ ؟ بگو : اگر آن را از پيش خود ساخته باشم و به دروغ به خدا نسبت داده باشم ،  ( جرم بزرگي مرتكب شده‌ام و سزاي ) بزهكاري من بر گردن من است ( و مجازات آن را خواهم ديد . ولي اگر من راستگو باشم ، شما گناهكاريد ) و من از ( آثار ) بزهكاري شما ( بر كنار و ) سالم مي‌باشم ( و به گناه شما نمي‌سوزم ) . ‏( هود /35). و این اتهام را به اولین پیامبر ( حضرت نوح ) زده اند و همچنین به خاتم پیامبران ( حضرت محمد  ) همین اتهام داده شده است. کفار این نسبتهای دروغ را به انبیاء می دادند تا با آن انبیاء را معیوب کنند. می بینیم که حضرت هود u که سوره هود به اسم اوست در جواب کفار می فرماید: من دروغگو نیستم بلکه شما دروغگویید } إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ { شما ( كه به خدايان متعدّدي معتقديد ، در ادّعاي خود ) دروغگوياني بيش نيستيد . (هود/50)

و حضرت صالح نیز  قومش او را با لحن تندی انکار و تکفیر کردند و گفتند: } وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ{ ما راجع بدانچه ما را بدان دعوت مي‌كني به شكّ و ترديد عجيبي گرفتار آمده‌ايم. ( هود/62). آنها بدین صورت حضرت صالح را به دروغگویی متهم     می کردند. و قوم لوط نیز که حضزت لوط u آنها را به سوی پاکدامنی و ازدواج حلال با دختران پاکدامن فرا می خواند ، برعکس آنها طرف فساد را در پیش گرفتند و بدون شرم و حیا لختی و عریانی را دنبال کردند. و به حضرت لوط گفتند:

} ‏ قَالُواْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ ‏) ‏ گفتند : تو كه مي‌داني ما را به دختران تو نيازي نيست ، و مي‌داني كه چه چيز مي‌خواهيم . ‏(هود/79).باز هم می بینیم قوم حضرت شعیب u شرط می بندند که با مال حلال معامله نکنند و از کم فروشی دست برندارند و او را تهدید می کنند که اگر به خاطر احترام قبیله اندک تو نبود که به آیین ما می باشند تو را سنگباران می کردیم و به قتل می رساندیم.

تأمل هفتم که در مورد داستان زندگی پیامبران در گذر زمان است که اگر آنرا دنبال کنیم می بینیم که همه پیامبران کارشان دعوت به سوی خدا و یکتاپرستی و توبه و بازگشت به سوی او بوده است. در داستان حضرت نوح u می بینیم آن حضرت به قومش می فرماید: } ‏ أَن لاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ ‏{ جز الله ( ، يعني خداي واحد يكتا ) را نپرستيد . بيگمان من از عذاب روز پر رنج ( قيامت ) بر شما مي‌ترسم . (هود /26). و می بینیم گفتار حضرت هود u نیز چنین است } قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ{ گفت : اي قوم من ! خدا را بپرستيد كه جز او معبودي نداريد . شما ( كه به خدايان متعدّدي معتقديد ، در ادّعاي خود ) دروغگوياني بيش نيستيد .( هود/50)

می بینیم که حضرت صالح نیز چنین می فرماید: } قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُّجِيبٌ { اي قوم من ! خدا را بپرستيد كه معبودي جز او براي شما وجود ندارد ( و كسي غير او مستحقّ پرستيدن نمي‌باشد ) . او است كه شما را از زمين آفريده است و آباداني آن را به شما واگذار نموده است. ( هود/61).

باز هم همان گفتار در داستان حضرت شعیب می یابیم که می فرماید : } يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ{ : اي قوم من ! خدا را بپرستيد كه جز او معبودي نداريد.(هود /50)

دیدیم که تمام پیامبران از قومشان می خواهند که توبه کنند و از خدا طلب بخشش نمایند. خداوند متعال به حضرت محمد در آیه 3 سوره هود می فرماید که قومش را به توبه و طلب بخشش از خدا دعوت نماید } وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ{ از پروردگارتان طلب آمرزش کنید و به سوی او برگردید. همچنانکه حضرت هود در آیه ( 52) ، حضرت صالح در آیه (61) و حضرت شعیب در آیه (90) قومشان را با طلب بخشش و بازگشت به سوی خدا دعوت می کردند.

نتیجه استغفار و توبه در آیه 3 ، زندگی پاک و حیات طیبه در دنیا و بخشش فراوان در آخرت است و نتیجه آن در آیه 52 ، زندگی مرفه و فراخ و باعزت است ، و در آیه 61 مکانت در زمین و رضایت خداوند متعال ، و در قصه حضرت شعیب  برکت و رشد و رحمت و شفقت و دوستی و امان از عذاب خدا است.

در داستان تمام پیامبران علیهم السلام می بینیم که آنها به مردم اطمینان می دهند که هیچ پاداش و تشکری و هیچ کسب دنیوی از مردم نمی خواهند و مردم را به هیچ چیزی مکلف نمی کنند. و اجر و پاداش را تنها از خداوند متعال انتظار دارند مانند حضرت نوح u که به قومش در آیه 29 می فرماید : } وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ { اي قوم من ! من در برابر آن ،  ( يعني تبليغ رسالت پروردگارم ) از شما ( پول و مزد و ثروت و ) مالي نمي‌خواهم ، چرا كه مزد من جز بر عهده خدا نيست ( و پاداش خود را تنها از او مي‌خواهم و بس ). حضرت هود نیز در آیه 51 همین گفتار را تکرار می فرماید: }  يَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي{ اي قوم من ! در برابر ( تبليغ رسالت و بيان ) آن ، من از شما پاداشي درخواست نمي‌كنم . پاداش من تنها بر آن كسي است كه مرا آفريده است.

همچنان زمانی که مشرکان مال زیاد و رهبری و آقایی و زن و طبابت را بر پیامبر e عرضه کردند ، پیامبر در جواب فرمودند که : من چیزی جز شهادت دادن به وحدانیت و یکتایی خدا از شما نمی خواهم.

تأمل هشتم که مقایسه عاقبت مجرمان و مؤمنان است می بینیم که کافران ( پناه بر خدا) در آتش جهنم اند. چون :

  • برای آنها یاورانی نیست که آنها را از عذاب دردناک روز قیامت دور کند ، بلکه عذاب آنها دوچندان و مضاعف می شود و به بلا و گرفتاریشان افزوده می گردد.
  • آنها عمر خود را باخته و خویشتن را زیانمند نموده اند و در دوزخ جاودانه خواهند ماند و معبودهای توهمی و عاجز و درمانده آنان هیچ سودی به آنها نخواهد رساند.
  • گاهی اوقات انسان در مالش دچار ضرر و زیان می شود و آنرا عوض می کند و گاهی در اهلش دچار ضرر می گردد دوباره منفعت دیگری بدست می آورد. آنها خود را باخته اند که اگر انسان خود را باخت و زیانمند شد همه چیز را از دست داده است.

اما مومنانی که کارهای شایسته کرده اند و برای خدای خویش کرنش کرده اند و تسلیم فرمانش شده اند و از بندگانی هستند که رضایت خدا را طلبیده اند } أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ) (هود /23)  آنان بهشتيانند و در آنجا جاودانه مي‌مانند. از خداوند منان خواستاریم که ما را از جمله آنان قرار دهد.

گروه اول یعنی کفار ، حال کور و کر ، و گروه دوم یعنی مؤمنان حال بینا و شنوا را دارند و چقدر فاصله میان این دو گروه هست. } هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلاً أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ { آيا حال و مآل اين دو گروه يكي است‌ ؟ آيا يادآور و پندپذير نمي‌گردند ؟ (هود/24).

در تأمل نهم غرور کافران را می بینیم که عار و ننگ می دانند که لیمان بیاورند به آن کسی که ضعیفان و مستمندان به او ایمان آورده اند. همچون کفار زمان حضرت نوح u که به حضرت نوح می گفتند : } مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَراً مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ{ ما مي‌بينيم كه كسي جز افراد فرومايه و كوتاه‌فكر و ساده‌لوح ما ( به تو نگرويده و ) از تو پيروي نكرده است. ( هود /27).

و از حضرت نوح خواستند که آنان را طرد و از خود دور سازد تا ایمان بیاورند اما هرگز به خداوند یکتا و نبوت حضرت نوح ایمان نمی آورند هر چند که حضرت نوح u مستمندان و فقیران را از خود دور می ساخت. و این خود همان دلیلی است که کافران قریش برای ایمان آوردن داشتند.

آنها از پیامبر  خواستند که ساده دلان مستمند مسلمان را از خود براند اما در قرآن در سوره کهف در مقابل خواسته آنان این بود : } ‏ وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً ‏{ ‏ با كساني باش كه صبحگاهان و شامگاهان خداي خود را مي‌پرستند و به فرياد مي‌خوانند ،  ( و تنها رضاي ) ذات او را مي‌طلبند ، و چشمانت از ايشان ( به سوي ثروتمندان و قدرتمندان مستكبر ) براي جستن زينت حيات دنيوي برنگردد ، و از كسي فرمان مبر كه ( به خاطر دنيا دوستي و آرزو پرستي ) دل او را از ياد خود غافل ساخته‌ايم ، و او به دنبال آرزوي خود روان گشته است ( و پيوسته فرمان يزدان را ترك گفته است ) و كار و بارش ( همه ) افراط و تفريط بوده است . ‏( کهف/28)

پیامبر  بی اندازه به پیروان خود احترام گذاشت و محبت کرد. حضرت نوح u نیز هنگامی که اشراف کافر قومش چنین پیشنهادی به او دادند چنین موضعی گرفت و فرمود:

} وَمَا أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ { من كساني را كه ايمان آورده‌اند ( از مجلس و همدمي خود به خاطر شما ) نمي‌رانم . آنان ( در روز قيامت ) خداي خود را ملاقات مي‌كنند. (هود / 29). سپس با ملامت کردن کفار به سوی آنان رفت و آنان را توبیخی که مستحقش بودند توصیف کرد و فرمود  : } وَلَكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ{ و امّا من شما را گروه ناداني مي‌دانم ( چرا كه معيار ارزش انسانها را در مال و جاه مي‌دانيد ؛ نه در پيروي از حق و انجام كار نيك ) . (هود /29)

تأمل دهم در مورد پیشوا و راهبر صالح است مانند حضرت شعیب u هنگامی که قومش را به سوی سنجیدن پیمانه و ترازو به تمام و کمال و دادن حق مردم و دوری از خوردن مال مردم به ناحق دعوت می کند می فرماید: } وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ { من نمي‌خواهم شما را از چيزي باز دارم و خودم مرتكب آن شوم ( و بلكه شما را به انجام كاري مي‌خوانم كه خود نيز بدان عمل مي‌كنم . ( هود /88)

آن حضرت امر به معروف را از خود شروع می کند و قومش را از منکر باز می دارد و اول خودش از منکر دوری می کند. بله داعی راستگو و درستکار چنین است.

رحمت خدا بر این شاعر که می گوید:

یاأَیُها الرَّ جُل المعلم غیره                      هلّا لِنَفسِک کان ذا التَعلیم

أبدا بنفسک فانهما عن فیها                    فإذا انتهت عنه فأنت حکیم

لا تنه عن خُلُقٍ وتأنی مثله                     عاد علیک اذا فعلت عظیم

ای کسی که دیگری را تعلیم می دهی ، اول خودت را تعلیم ده و از خودت شروع کن و اول خودت را از گمراهی بازدار ، وقتی که خودت را باز داشتی تو با اراده و حکیمی ،دیگران را از رفتار زشت نهی مکن در حالی که خودت مانند آن را انجام می دهی. عار وننگ است بر تو و دچار گناه بزرگی شده ای اگر اینطور باشی.

سعدی علیه الرحمه می گوید:

از من بگوی عالم تفسیر گوی را           گر در عمل نکوشی نادان مفسری

عالم آن کس بود که بد نکند                نه بگوید به خلق و خود نکند

پیامبرهم در تمام کارها پیشوا و اسوه حسنه بوده است ، در میدان جنگ جلوتر از همه بوده است ، از امام علی  روایت شده است هنگامی که جنگ سختی در می گرفت و تنور جنگ داغ و چشمها سرخ می شد ما خود را در حفظ رسول خدا قرار می دادیم ، هیچ کس به اندازه پیامبر به دشمن نزدیکتر نبود.

و همچنین هنگامی که مردم را از سودخواری نهی کرد اول عمویش حضرت عباس  را نهی کرد و وقتی که از انتقام جوئی از خونی که در دوران جاهلیت ریخته شده بود نهی کرد اول از انتقام جوئی پسرعمویش نهی کرد و شاگرد بزرگوار و نجیبش حضرت عمر فاروق هنگامی که دستوری می داد یا چیزی را نهی می کرد اول خانواده اش را نهی می کرد و در صورت مخالفت خانواده اش آنان را با مجازات مضاعف تنبیه و متوجه اشتباهشان می کرد…اینجاست که در می یابیم و می فهمیم این کلام خداوند در آیه 112 که به پیامبر دستور می دهد که استقامت داشته باشد} ‏ فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ‏{  بنابراين ، همان گونه كه فرمان يافته‌اي ( در راه تبليغ و ارشاد و مبارزه و پيكار و پياده‌كردن تعليمات قرآن ) استقامت كن همراه كساني كه ( از كفر و شرك دست كشيده‌اند و ) با تو ( به سوي خدا ) برگشته‌اند و ( ايمان آورده‌اند ، و از حدود قوانين خدا ) تجاوز نكنيد چرا كه خدا مي‌بيند چيزي را كه مي‌كنيد.(هود /112)

هنگامی که سرور و پیشوای قوم استقامت داشته باشد ما بعدش هم پایدار می ماند ، و اگر رئیس و پیشوا فاسد باشد مابعدش هم فاسد می شود… هیچ کس دنبال کسی نمی افتد و قبولش نمی کند تا نبیند در همه چیز خود او پیش قدم و درستکار است و اول متعهد می شود به اصلاح و تزکیه نفس خود قبل از اصلاح و تزکیه دیگران ، و هرگز بجز مردان بزرگ بر استقامت ماندگار و ثابت نمی مانند.

سایت تابش

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

بی‌تردید خدا خلف وعده نخواهد کرد

بی‌شک آیات قرآن دربردارنده‌ی (وعده‌های) گوناگون و متعددی است. وعده‌هایی که خداوند به بندگان مؤمن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *