Uncategorized

تخیل و اسلام

﴿بخش اول﴾:

در این مبحث، داستان پردازی، تهمت بستن به الله تعالی و پیامبران کرام، و ساختن و بافتن قصه های دروغین و ترویج و نشر آن به دیگران را، در روشنائی قرآن و سنت، خدمت شما عزیزان پیشکش میکنم.

تخیل در لغت خیال بستن و یا صورت بستن چیزی بر کسی، ویا در خیال آوردن ، ویا کسی را خیال نمودن است.

در این اواخر، با رنگ گرفتن برنامه ی فیسبوک میان اقشار مختلف در جامعه، پیر وجوان، عالم و نادان، عاقل و عاطل، همه به نحوی، دسترسی به محتویات فیسبوکی و انترنیتی را دارند.

جالب اینجاست که، اکثریت، راه حق را کنار گذاشته اند، و ناحق ها و نا روا ها را تأئید و تمجید میکنند، و در نشذ و ترویج آن از ناحق، جانبداری هم میکنند.

یکی از این ناروا ها، داستان پردازی، تخیل و انتشار قصه های دروغین و اسرائیلیات میان ﴿فیسبوک بدستان﴾ و کاربران انترنیت است.

تخلیق داستان های دروغین، تخیلی، و افسانوی و پیوند دادن آن به اسلام از زمانه های خیلی سابق، توسط دشمنان اسلام و مستشرقین، یک امر استمراری بوده است، ولی، با انتشار پدیده ی انترنیت و دسترسی همه به برنامه های ترویج و تبلیغ چنین داستانها، این امر را به مراتب سرعت بخشیده، حتی پیران و سالمندان را نیز به تزلزل و تضلل عقیدتی دچار کرده است.

در یکی از مساجد، یکی از مبلغین، در وعظ روز جمعه، داستانی را با آب و تاب و کشش خاصی بمردم بازگو میکرد. سامعین به جدیت تام به او خیره شده بودند، و جماعت، هی سر به راست و چپ می جنباندند، و سخت تحت تأثیر آواز زیر و بمِ او شده بودند، گویا او شاهد این صحنه بوده است، و این داستان چشم دیدِ وی است.

وی داستان مردی را که روانه ی مسجد بود، و در مسیر راه شیطان سنگی را جلو پایش گذاشت تا بیافتد، و بالاخره باعث افتادن آن مرد شد و….. این عمل چند بار تکرار شد، و بار اخیر شیطان، چراغی را بدست گرفت و در همانجا که باعث زمین خوردن او شده بود، ایستاد تا بار دیگر او نیافتد.

اولاً، یک عالم و مبلغ دین این حقیقت را بخوبی درک میکند که شیطان اجازه ندارد سنگی را در مقابل پای کسی بگذارد، تاباعث افتادن او شود، و حتی قدرت برداشتن چیزی را که در ماحول انسانها هستند ندارد،

ثانیاً، با اصابت پای عابر بر سنگ و افتادن و ملوث شدن لباس او و برگشت وی بخانه و پوشیدن لباس تمیز، داستان سرا میگوید که خداوند تمام گناهان آن شخص را بخشید، و با اصابت پای وی برای بار دوم، خداوند تمام گناهان خانواده وی را بخشید، بر همین دلیل شیطان با چراغی در همان جا ایستاد تا آن شخص بار سوم نیافتد و سبب بخشش تمام گناهان اهل دهکده ی وی نشود.

اینچنین داستانهای مذخرف و بی بنیاد، مغایر عقاید اسلامی بوده، عدالت و قضاوت الله تعالی را زیر سوال میبرد، گویا اینکه الله تعالی بخاطر به سنگ خوردن یک عابر گناهان تمام اهل دهکده را میبخشد، ولی گناه پسر نوح علیه السلام را باوصف آنکه پدرش پیامبر بود، نمیبخشد، و امثال آن.

ثالثاً، شیطان میتواند بشکل انسانی خودش را درآورده، میان انسانها فتنه برپا کند، ولی این قدرت را ندارد اَرَکَینی را بردارد و به فلیته ی آن آتش بزند، و در مسیری بایستد و…

ضعفِ دیگری را که این مبلغین و منابر داران، در این داستات بدان متوجه نشده اند این است که:

اگر شیطان قادر به گذاشتن مانعی در مسیر راه عابر میبود، پس قادر به برداشتن آن مانع نیز میبود،….و…

این مبلغ، در یکی از وعظ های قبلی اش در روز جمعه ی مبارک،داستان توبه ی نصوح را بشکلی که گویا، نصوح نام شخصی بوده که در حمام شغلی داشته و خودش را بصورت یک زن درآورده، و… در همین مسجد بمردم ابلاغ میکرد.

این داستانِ نام نهادِ نصوح، نیز یکی از اسرائیلیات بوده، از طریق سایت های داستان سرایان و قصه پردازانِ اهل رفض، به جوانان ما رسیده است، و امروز در صفحات فیسبوک، حافظِ قرآن، مولوی صاحب، قاضی صاحب،و….. همه آن را با یک دیگر شریک ساخته در گناه جاریه، خود شان را به ناحق، به نحوی شریک میسازند.

ویا شخص دیگری، بنام مولوی صاحب ﴿حیات الدین﴾ که میان مردم محبوبیت خاصی دارد، داستان سفیان ثوری رحمۃ الله علیه را بمردم چنین بلاغ میکرد، گویا، وی روزی با پای چپ داخل مسجد شد، و از بالا خداوند صدا کرد، ﴿ اوه گاو، با پای راست داخل شو﴾، و سپس نام او را (ثوری، یعنی گاوی) گذاشتند.

برداران موحد در مورد برایم نوشتند، و جواب این عالمِ نام نهادِ دین را ذریعه ی نامه ئی بدست برادر موحدم فرستادم، ولی جواب گرفتم که این شخص، از تکبر و غرور، نمیخواهد گفتارش را اصلاح کند، و از مردم معذرت بخواهد.

برخلاف، ابلیس، قصه های مفت و دروغین را در نظر آنهائی که انحراف عقیدتی دارند، زیبا جلوه داده، آنها را به کلام ناحق شان سخت می چسپانَد، آنها را به آنچه میگویند و از خرافاتی که بدان غرق اند غُرَّه میسازد. حتی، بعضی ها در دفاع از این خرافات، جان شان را از دست داده اند که تاریخ گواه آن است.

برادر و خواهر مسلمان!

سفیان بن سعید بن مسروق ثوری، از قوم ﴿بنی ثور﴾ بن عبد مناه، از مُضَر، أمیر المؤمنین در حدیث، سیِّدِ أهل زمانش در علوم دین و تقوی بود.

سفیان ثوری رحمه الله علیه در کوفه تولد یافت و در آنجا بزرگ شد، منصور عباسی او را منصب قضاوت پیشنهاد کرد، اما او قبول نکرد و از کوفه خارج شد و در مکه و مدینه سکونت کرد.

سپس مهدی خلیفه عباسی او را خواست و او متواری شد و به بصره رفت و در حالی که در آنجا مخفی بود، وفات یافت.

الله تعالی از او راضی باشد، نام قومش ﴿بنی ثور﴾ بود، نه اینکه شخصی بیاید و پای منبر بایستد و در حق او ظلم کند، هم حق او را پایمال کند، گاو خطابش کند، و هم به الله سبحانه و تعالی تهمت ببندد.

از شرّ چنین عالمان دین بایستی به الله تعالی پناه برد، چون، چنین اشخاص، با صاحب شدن منبر و انتشار این همه دروغ و تهمت، تمام خلق روانه ی دهر و بیراهه کرده، جماعت بزرگی را گمراه میسازند.

همین شخص، با نشر یک ویدیوی دیگری از طریق فیسبوک، دریچه ی فتنه را میان مسلمانان و ملحدین باز کرد، و روایات دروغین را دست آویزِ اسلام ستیزان و ناباوران ساخت.

داستان نوشیدن ادرار پیامبر صلی الله وعلیه وسلم، توسط ام ایمن و بازگو کردن آن به پیامبر اکرم صلی الله و علیه وسلم، و تمجید او از نوشیدن آن، و بشارت دادن او بر رهائی از گرسنگی ابدی، و بد تر از همه مرتبط ساختن این حدیث دروغین به دار قطنی، در دنیای مجازی انترنیت غوغا هائی را میان ملحدین، دین ستیزان و اسلام گریزان بر پا کرد، و از این گفتار غلط و بی اساس دست آویزی برای تشویق جوانان به بی دینی و دین گریزی، بجا گذاشت.

دارقطنی، اسم یکی از علما و محدثین متبحر و برجسته است که علمای زیادی بعد از وی از علم و آثار ارزشمند وی بهره ی زیادی برده اند.

اسم مکمل ایشان ابوالحسن علی بن عمر بن أحمد بن مهدی، ابوالحسن بغدادی دارقطنی” (۳۰۶-۳۸۵ هـ) است. دارقطنی معروف به “دارقطن” است که نام محله‌ا ی است در بغداد.

استغفرالله العظیم من کل ذنب عظیم و اتوب الیه.

اولاً این حدیث را دار قطنی روایت نکرده است، که این خودش تهمتی به ایشان است،

ثانیاً، این حدیث در مصنف عبدالرزاق، و دیگر کتب با الفاظ مختلفی آمده است که سه عالم متبحر و جید، ﴿هیثمی در مجمع الزوائد، ابن حجر العسقلانی در تلخیص الحبیر، و شوکانی در نیل الأوطار﴾، این حدیث را ضعیف دانسته اند.

قابل یاد آوری است که بعضی داستان های دیگری را که همه بهتان و تهمت به الله سبحانه و تعالی، پیامبران و حتی ملائک محسوب میشود، و روایاتی از قرآن و سنت در مورد نداریم، هر ملا و نیمچه ملا، در فراز منبر، و از طریق منبر مجازی انترنیت میان مردم ترویج نموده به نشر می سپارند، که این همه جسارت و بی احترامی در مقابل خالق یکتا، پیامبران کرام و فرشتگان معصوم است که اصلاً در اسلام نشر چنین مسائلی نه تنها جائز نیست، بلکه، پیروی از خطوات شیطان و تعدی و جفا در حق اسلام عزیز است.

این همه داستان سرائی های تخیلی، اسرائیلیات، خودساخته و خودبافته ی دشمنان اسلام است که یک مسلمان قبل از اینکه چنین داستان هائی را بمردم بازگو کند، بایستی منابع آن را مؤثق و مستند با عین الیقین مطالعه و تحقیق کند، و بعداً آن را پای منبر بمردم ابلاغ کند.

بدترین انسانها، همان هائی اند که داستانی را به الله تعالی نسبت داده، خالق یکتا را سوژه ی داستان قرار میدهند.

چگونه فرد جسارتی میکند و مطلبی را به الله سبحانه و تعالی نسبت میدهد، در حالیکه او تعالی مبری از این همه اتهامات است.

الله سبحانه و تعالی میفرماید:

قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (اعراف ۳۳)

بگو: «خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است؛ و (همچنین) گناه و ستم بناحق را؛ و اینکه چیزی را که خداوند دلیلی برای آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید؛ و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمی‌دانید.»

بلی، نسبت دادن مطلبی به او تعالی یکی از زشت ترین اعمال است که در بخش بعدی، ابعاد مختلف چنین داستانها را در روشنائی قرآن و سنت، خدمت شما عزیزان تقدیم خواهم کرد.

همچنان موضوع تخیل، خیال پردازی، داستان سرائی، شعر و شاعری، لطیفه و فکاهی که در آن شرک و تهمت به الله تعالی، دروغ بستن به پیامبر اکرم صلی الله و علیه و سلم و فرشتگان، و جعل سازی در دیگر موارد اسلام باشد، مفصلاً بحث نموده، آیات قرآن کریم و احادیث صحیح حضرت رسول کریم صلی الله و علیه وسلم را در ردِّ آن خدمت شما عزیزان پیشکش خواهم کرد.

پس، با ما باشید و مطالعه ی این مبحث بی نهایت مهم را از این صفحه از دست ندهید.

عزیزان گرانقدر:

لطفاً این مضامین خیلی مهم و حیاتی را با تمام خانواده، اقارب، دوستان، و همکاران تان شریک سازید، و در رشد فکری، عقیدتی، ایمانی و وجدانی همنوع تان اقلاً یک امر خیری را، مایه ی حصولِ صدقات جاریه ی تان سازید.

جزاکم الله خیراً!

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن