تهور و گستاخی در صدور فتوا (۳-۱)

✳مقدمه ؛

به نام خداوند جهانیان و سلام و درود بر پیامبر عظیم الشان ایشان و اما بعد …

✍ برادران عزیز ، همانا یکی از بیماری های بسیار مهلک که متاسفانه  امت اسلامی بدان مبتلا شده است مرض صدور فتوا و اظهارنظر شخصی در دین خداوند – عزوجل – از سوی افراد ( چه آگاه و چه ناآگاه ) می‌باشد و غالبا این قسم افراد به دنبال یافتن راههایی برای سهولت و تساهل هرچه بیشتر در امور دین هستند ، و در این راه شریعت خداوند را هتک حرمت نموده و از قداست آن برای جلب منافع خود سود می‌برند . فلذا اندک ابهت و مهابتی نسبت به قرآن و سنت نبوی در قلب این افراد باقی نمی‌ماند؛ بگونه‌ای که بر زبان آوردن حکم حلال و حرام و جایز است و جایز نیست برایشان بسیار سهل و ساده و بدون اندک احساس مسئولیتی شده‌است. و نهایتاً همین اندازه که بگوییم بر اثر این مرض مهلک متأسفانه مجوزی برای تبدیل و تغییر احکام الهی و شریعت اسلامی و محو ابهت مواعظ و پندهای قرآنی و آزار رساندن به روح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حاصل شده است ، کافیست.

❇ از درگاه خداوند متعال خواهانیم ما را از صدور فتوا و اظهارنظر بدون علم و آگاهی در دینش مصون بدارد و نیز ما و سایر مسلمانان را لباس عافیت بپوشاند.

به همین دلیل بر آن شدیم تا این مبحث را به منظور قراردادن هر امری در جایگاه و شأن مناسب خود و امتلا قلوبمان از ابهت قرآن و سنت نبوی و نیز بازگشت مروت و جوانمردیمان، پس از اینکه خود باعث شدیم با جسارت بر اصدار فتواهای شخصی در دین خدا ، از میانمان رخت بربسته بود ، تدوین و ارائه دهیم .

امید داریم پروردگار متعال این کار را در میزان و ترازوی حسنات ما قرار داده و آن را سببی برای آمرزش گناهانمان نیز گرداند و اوست که هدایتگر به مسیر راستی و درستی است..

✳ اولاً : آیاتی از قرآن که جسارت فتوا دادن را از روی جهل منع می‌کند :

خداوند متعال می‌فرماید : ( الله حلال و حرام را برایتان مشخص کرده‌است ) و  به خاطر چیزی که تنها ( از ذهنتان تراوش کرده و ) بر زبانتان رانده می‌شود به دروغ نگویید : این حلال است و آن حرام است ” و در نتیجه بر خدا دروغ ببندید . کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند رستگار نمی‌گردند . ( نحل ۱۱۶ )

مخاطب این آیه کفاری هستند که آبزیان و لبنیات را حرام اعلام نموده و آنچه در درون و شکم چهارپایان است ، اگر مردار هم می‌بود، حلال می‌کردند. وآن قسمت از آیه که می‌فرماید : گفتند این حلال است، اشاره به گوشت مردار چهارپایان و هر آنچه حلال کرده‌بودند ، می‌باشد. و قسمت دیگر آیه که می‌فرماید : گفتند این حرام است، اشاره به گوشت آبزیان و لبنیات و هر آنچه حرام کرده‌بودند می‌باشد.

همانا کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند رستگار نمی‌گردند. بهره کمی از نعمتهای دنیوی را برده و همان مقدار را هم به زودی از دست می‌دهند . ( تفسیر قرطبی جلد ۱۰ صفحه ۱۹۶ )

ابوالقاسم می‌گوید : این تعریف و بیانی برای وصف زبانهاست ، و در اصل جمع کذوب است ( دروغگویان )

مفسرین می‌گویند : معنی عبارت ( حرام کردن و حلال کردن شما ) هیچ معنای دیگری جز دروغ ندارد و این تفسیر اشاره‌ای به سخن آنان است که با حلال کردن حرام و حرام کردن حلال دروغ بر خدا می‌بندند. و بدتر اینکه ادعا می‌کنند این دستور خداوند است که به ما امر فرموده که این احکام را صادر کنیم و بیشتر به همین دلیل ، متهم به دروغگویی و افترابستن بر خدا هستند . ( زاد المسیر جلد ۴ صفحه ۵۰۲ )

نویسنده فتح القدیر می‌گوید : حرف ( لام ) که در فعل ( لتفتروا ) به‌کار رفته است ( لام ) عاقبه است  و نه ( لام ) عرض . بدین معنی که از این تحلیل و تحریم شما چیزی جز بهتان و افترا بر خدا برداشت نمی‌شود . سپس در ادامه می‌افزاید : ابن ابی حاتم از ابی نضره روایت می‌کند که گفت : این آیه ( نحل ۱۱۶ ) را خواندم و از آن به بعد بود که تا به امروز جرأت فتوا دادن به خود نداده‌ام . ومن هم گفتم : در حقیقت سخن درستی گفته است ابن ابی نضره _رحمت خداوند بر وی باد _ چون این آیه با هر رأی و تفسیری همین برداشت را خواهد داشت ، که فتوا دادن بر خلاف کتاب خداوند و سنت نبوی دروغ بستن بر الله است . همانگونه که بسیاری با تقلید کور کورانه و جاهلانه در این بلا گرفتار می‌شوند. امثال این افراد بدون علم و آگاهی کافی فتوا دادند و در نتیجه خودشان گمراه شده و دیگران را نیز گمراه کردند .. آنگونه که شاعر گفت : همانند حیوان کوری که افسارش در دست کور دیگری است و بر راهی که مقصد نامعلوم دارند راه می‌پیمایند،کجا به سرمنزل مقصود می‌رسند؟ ( فتح القدیر جلد ۳ صفحه ۲۰۱ )

خداوند متعال می‌فرماید : ” ولاتقف مالیس لک به علم ان السمع والبصر والفواد کل اولئک کان عنه مسئولا ” ( اسرا ۳۶ ) از چیزی دنباله روی نکن که از آن ناآگاهی، بی‌گمان انسان در برابر کارهایی که چشم و گوش و دل و سایر اعضا انجام می‌دهند مورد پرس جو قرار می‌گیرد.

ابن منظور می‌گوید : نظر قراء این است که بیشتر قاریان این آیه را بر آگاهی تفسیر می‌کنند  و بعضی هم می‌گویند ؛ ولاتقف.. یعنی نگو . نظر اخفش این است که دنباله نکن از چیزی که نمی‌دانی و نیز گفته شده است : نگو شنیدم درحالیکه نشنیده‌ای . نگو دیده‌ام درحالیکه ندیده‌ای . نگو می‌دانم درحالیکه نمی‌دانی

( لسان العرب  جلد ۱۵ صفحه ۱۹۴ )

زرقانی می‌گوید : کسی که در سرگذشت صحابه بیاندیشد، درمیابد که شتاب نکردن در نظر دادن شیوه مشترک همه آنان بوده است. و این شیوه از سویی نشان از رعایت امانتداری و از سویی دیگر نشان از وجود عقل و اندیشه کامل می‌دهد. این را هم می‌توان دریافت که صحابه سعی می‌کردند کمتر فتوا بدهند ، از آنجا که هیچ شتابی در رأی و نظر به خرج نداده ، کاملا حذر نموده و در عین حال احاطه کم‌نظیر و تعهد کامل و عمیقی هم بر کتاب خدا و سنت رسولش داشتند. چه از نزدیک و چه از دور ( مناهل‌العرفان جلد ۱ صفحه ۲۱۹ )

و برهمین منوال خدای تعالی از پیروی آنچه بر پایه دلیل و استدلال نیست نهی فرموده است مگر اینکه با گوش خود شنیده باشد و یا باچشم رویت کرده باشد و یا اینکه با سند و دلیل محکم قلبا به باور آن رسیده باشد و از همین روی خداوند متعال می‌فرماید : آنان از ظن و گمان پیروی می‌کنند ، درحالیکه ظن و گمان چیزی از حقیقت را روشن نمی‌گرداند

( مناهل العرفان جلد۱ صفحه ۲۲۰ ) …

سیوطی می‌گوید : طبرانی از ابن مسعود روایت می‌کند که : پیش می‌آید که مردی بگوید همانا خداوند به این کار امر فرموده و از آن کار هم نهی فرموده است ولی خداوند متعال در جواب وی می‌گوید ؛ دروغ می‌گویی ..ویا اینکه بگوید همانا خداوند این را حلال و آن را هم حرام اعلام نموده است و باز خداوند به‌وی گوید ؛ دروغ می‌گویی .

( الدر المنثور جلد ۵ صفحه ۱۷۵ )

از اعمش روایت است که گفت : هرگز از ابراهیم نخعی نشنیدم که بگوید این حلال است و آن حرام است مگر اینکه می‌گفت : صاحب‌نظران این را بد و آن را خوب دانسته‌اند.( تفسیر قرطبی جلد ۱۰ صفحه ۱۹۶ )

ابن وهب می‌گوید : نظر امام مالک این است که شایسته نیست که برای فتوا گفته شود : این حلال است و آن حرام است، بلکه باید از این نوع عبارات حذر داشته باشند. پر واضح است که معنی این سخن همین است که‌اختیار حرام و حلال کردن فقط از آن خداوند است و نمی‌گنجد که احدی به صراحت فتوا دهد مگر اینکه فرمایش قاطع خداوند در پشت آن فتوا باشد . واز نشانه های اجتهاد همین است که نگوید : این حرام است بلکه بگوید: من این را نمی‌پسندم و برهمین منوال.. به همین خاطر مالک از مفتیان قبل از خود نقل فتوا می‌کرد .( تفسیر قرطبی جلد ۱۰ صفحه ۱۹۶ )

 ✳ ثانیأ : منهیات نبوی در باب فتواهای جسورانه :

از ابو‌هریره روایت است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند :

( من کذب علی متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار ) ( هر کس از روی عمد بر من دروغ بندد پس جایگاه خود را در آتش جهنم مسجل می‌کند ) ( بخاری و مسلم ) و تقریبا تمامی مسندهای حدیث آن را روایت کرده‌اند . پر واضح است که این حدیث از جمله احادیث متواتر است .

امام نووی می‌فرماید ؛ در هیچ حدیث دیگری مانند این حدیث ، ده نفر بر روایتش جمع نشده‌اند .و هیچ حدیثی هم مانند این حدیث توسط بیش از ۶۰ نفر صحابه روایت نشده است. بعضی معتقدند که این حدیث را دویست نفر از اصحاب روایت کرده‌اند و پیوسته هم تعدادشان رو به فزونی است .بخاری و مسلم در اخراج این حدیث در صحیحینشان از زبان اصحابی چون علی ، زبیر ، انس ، ابوهریره و…. متفق القول هستند. والله اعلم ( شرح مسلم )

ابن حجر می‌گوید : قول پیامبر که می‌فرماید : فلیتبوا…… به این معنی‌است که شخص ، خودش برای خویش جایگاهی در دوزخ آماده سازد و بیابد .چون در مثل نیز گفته می‌شود : هرگاه شخصی مکانی را برای سکونت برگزید ( تبؤا) کرده است. از این عبارت تهدید و خشم خدای متبلور است. و یا اینکه نفرین بر آن کسی که پروردگار عاقبتش را اینگونه رقم زند .

( فتح الباری – کتاب العلم )

امام نووی می‌گوید: واما دروغ در نزد دوستان متکلمین ما اینگونه تعبیر می‌شود ؛ اطلاع و آگاهی خلاف واقع دادن چیزی یا مطلبی. حال فرقی ندارد که سهوی باشد یا عمدی . و این نظر و مذهب اهل سنت و جماعت است. ( شرح مسلم )

در روایت دارمی آمده‌است: زبیر روایت می‌کند که از پیامبر شنیدم که فرمود: هر کس از من سخنی به دروغ بگوید پس جایگاه خود را در آتش ببیند اگر چه تعمدی هم در کارش نباشد. ابن حجر در شرح این حدیث می‌گوید: اجتهاد و نظر و عملکرد زبیر با تاثیر از همین فرموده پیامبر کم روایت کردن حدیث است تا مبادا بر وجه کذب بر رسول واقع شده باشد. و این دلیل واضحی است بر اینکه دروغ، خبر دادن از چیزی است که روی نداده است چه عمدی باشد و چه سهوی.

علیرغم اینکه فرد سهوا و ناخواسته به خطا رفته به اجماع علما گناهکار محسوب نمی‌شود ولیکن زبیر باز هم بر روایت حدیث جرات به خود نداده است .تا مبادا بر اثر کثرت روایت حدیث در خطا واشتباه افتد و خود متوجه نشده باشد . زبیر اینگونه خود را اقناع کرده است که گرچه اشتباه سهوی موجب گناهکارشدن نمی‌شود ولی اگر هر حدیثی را روایت کند احتمال دروغ بستن بر پیامبر بیشتر می‌شود . ولیکن اصحابی که برخلاف نظر زبیر و همرأیان وی احادیث زیادی روایت کرده‌اند از جهت صحت روایت حدیث بر نفس خود مطمئن بوده‌اند . نیز طولانی بودن عمر پربرکت ایشان و استفتائات تابعین و غیره آنان را بر روایت حدیث بیش از پیش واداشته‌است. و از طرفی هم ، بر اساس خیرخواهی و ناصحیت نفس پاکشان نخواسته‌اند که مطالبی را که از پیامبر دریافت داشته‌اند از مردم کتمان و پوشیده دارند . ( رضی‌الله عنهم )

 ✳ دلایل دیگر ؛

علت اصلی خودداری و تقیه زبیر از روایت حدیث ، چیزی جز ورع ، پرهیزگاری و تقوای ایشان نیست. از اینکه مبادا ناخواسته در حرامی از محارم خداوند بیفتد. و این رویه نیکو را می‌توان الگو و سرمشقی زیبا برای کسانی که بدون هیچ خوف و ترسی و در کمال جسارت و جرأت فتوا صادر می‌کنند ، قرار داد و توصیه کرد .کسانی هم هستند که گرچه نیت و غرضی عمدی برای اصدار حکم و فتوا ندارند ، ممکن است بر اثر سوء فهم خود از یک مسئله مهم که مقاصد دیگری را در بر داشته است ، دچار خطا واشتباه شوند . اینان حتی به خود زحمت نمی‌دهند نظر علما و فضلای صاحب‌نظر را مطالعه کنند و سپس بررسی کنند که کدام یک از آنان قائل به تحریم و کدام یک قائل به کراهت هستند .این اشخاص در جاهایی که حتی علمای صاحب نظر هم حضور دارند بر اثر وسوسه نفس خودخواه اماره ‌شان بدون تحلیل و در کمال جسارت اظهارنظر می‌کنند .آیا حقیقتاً اینان عذری و توجیهی بر کار خود دارند؟ اینان کجا و زبیر ( رضی الله عنه ) کجا؟ زبیری که وجود مبارکش مالامال از تقوا و پرهیز از صدور فتوا بود .ابن حجر در فتح‌الباری می‌گوید: از هشام بن عروه از پدرش از زبیر روایت است که گفت : آنچه مرا از اظهارنظر باز می‌دارد همین است . ( یعنی عبدالله نیز به پدرش زبیر در امساک از روایت حدیث  اقتدا کرده است ) و ماجرای عبدالله نیز از این قرار بوده که از پدرش زبیر دلیل این کاررا   جویا شد . زبیر جواب داد: پسرم ! میان من و او ( شخص پیامبر ) نسب و قرب خانوادگی وجود دارد که تو از آن بی‌خبری . عمه او مادر من است .همسر او خدیجه عمه من است . مادر او آمنه دختر وهب است و مادربزرگ من هاله دختر وهیب است و این دو با هم برادرند ( وهب  و وهیب ) و هر دو پسران عبدمناف بن زهره هستند .همچنین خاله تو ( عائشه ) همسر وی است .اما باز با این همه قرب و نزدیکی شنیدم که فرمود : هر کس از قول من سخنی به دروغ روایت کند جایگاه خویش را در آتش مهیا کند .

دلهایی که سرشار از محبت خداوند است و در مقابل نیز قلوب قاسیه‌یی که با وساوس شیطان صفا و پاکیشان جای خود را به پلشتی و پلیدی داده‌است .

امام نووی در شرح مسلم می‌گوید : از این حدیث چند قاعده کلی برداشت می‌شود که بسیار مفید هستند :

 ❇ قاعده اول:

اینکه در عقیده اهل سنت و جماعت یک اصل به وجود می‌آید و مفهوم آن اصل این است که دروغ و خلاف واقع بودن در اطلاع‌رسانی ( چه سهوی  و چه عمدی ) را در بر می‌گیرد.

✳ قاعده دوم :

دروغ بستن بر زبان پیامبر از جمله محرمات و فواحش و محل هلاک ایمانی و روحانی آدمیان است و لیکن شخص با این عمل تکفیر نمی‌شود و از دایره اسلام خارج نمی‌گردد مگر اینکه کلا این عمل را بدون ترس حلال بشمارد که در اینصورت از دین هم خارج خواهد شد .این قاعده به صورت اجماع میان علما و طوائف مختلف اهل علم و فضل مشهور است.

* قاعده سوم :

هیچ تفاوتی نمی‌کند در اینکه یک حکم از احکام از زبان پیامبر به دروغ روایت شود یا حدیثی دیگر که محتوایش مطالب غیر احکام حلال و حرام است باشد .مثلا حدیثی باشد که پند و اندرز و نصیحتی نیکو در آن توصیه شده که افراد را به اعمال صالح تشویق و ترغیب می‌کند .روایت به دروغ همه انواع ذکر شده علیرغم رنگ و بوی نیکو و ظاهرا بی‌ضررشان حرام است و به اجماع مسلمینی که به رأی آنان اعتماد میرود از جمله گناهان کبیره و قبیحترین قبائح شمرده می‌شود .

 * قاعده چهارم :

حرام است حدیث موضوع روایت شود و نیز حدیثی که احتمال میرود موضوع باشد. بنابراین هر کس که حدیثی را روایت می‌کند و می‌داند موضوع است و با این حال چگونگی روایت را تبیین نمی‌کند در این وعید و تهدید قرار خواهد‌ گرفت.  نام وی در جمع کسانی که بر پیامبر دروغ میبندند نوشته می‌شود .

و این حدیث شرح حال وی خواهد بود : هر کس بداند حدیثی دروغ است و با این حال آن را روایت کند پس وی دروغگویی از دروغگویان‌ است .

به همین دلیل علما گفته‌اند : هر کس بخواهد حدیثی را روایت یا ذکر کند اگر آن حدیث صحیح یا حَسَن باشد باید این عبارت را بکار برد ؛ پیامبر این سخن را گفت ، یا این عمل را انجام داد و به همین ترتیب از صیغه‌های جزم باید استفاده بکند .اما اگر حدیث ضعیف بود نباید بگوید ؛ پیامبر این سخن را گفت و یا این کار را انجام داد و یا امر ونهی کرد و کلا صیغه‌های جزم را نباید بکار برد ، بلکه باید اینگونه روایت حدیث ضعیف کند ؛

از پیامبر روایت شده است، از پیامبر اینگونه آمده است ویا گفته‌اند که چنین به ما رسیده است ، و از این قبیل عبارات

( بنا بر احتیاط از پیامبر نقل قول مستقیم روایت نشود ) والله اعلم..

ابو‌هریره روایت می‌کند که پیامبر اکرم فرمودند: ” مَن أفتى بِغَیرِ عِلم کان اثمُهُ عَلی مَن أفتاه ”  ( هر کس به سبب فتوایی نادرست و از روی بی علمی و ناآگاهانه به خطا توجیه شود و مرتکب گناه شود بر اثر آن فتوا همانا گناهش بر گردن آن فتوادهنده خواهد بود )( أخرجه أبوداود و قال الألبانی حسن رقم ۶٠۶٨ فی صحیح الجامع )

از عبدالله بن عمرو بن عاص روایت است که گفت از پیامبر اکرم شنیدم که فرمود:” همانا خداوند علم و دانش را به یکباره از  بندگانش نمیستاند ، بلکه با مرگ علما و اندیشمندان شروع می‌کند به‌گونه‌ای که حتی یک نفر عالم نیز باقی نماند و آن زمان است که مردم رو به سوی جاهلان ناآگاه نموده و از آنان سؤال می‌پرسند و فتوا می‌خواهند و نهایتاً مفتیان نادان سؤال‌کنندگان را گمراه کرده و خود نیز در ورطه گمراهی و ضلالت می‌افتند “( صحیح بخاری و مسلم )

ابن حجر در فتح‌الباری می‌گوید :

این حدیث از روایت هشام بن عروه واز قول بیش از هفتاد نفر از اهل مکه و مدینه و عراقَین ( عراق عرب و عراق عجم یا به روایتی کوفه و بصره منظور است ؛ مترجم ) و شام و خراسان و غیره به حد اشتهار رسیده است . همچنانکه از حدیث أبی‌أمامه که احمد و طبرانی آن را اخراج کرده‌اند همین روایت را در حجه‌الوداع تحدیث می‌کند که گفت :

آن زمان که در حجه‌الوداع بودیم پیامبر اکرم فرمودند:

” علم را فرا گیرید ، قبل از آنکه از بین برود و محو و نابود شود و یا به آسمان برده شود “

در این هنگام یک نفر اعرابی پرسید :چگونه علم به آسمان برده می‌شود؟

پیامبر فرمود : ” همانا از میان رفتن علم و دانش با از میان رفتن صاحبان و حاملان علم صورت می‌گیرد ” و ۳ مرتبه این فرموده را تکرار کردند …( ألفتح ، جلد ١ صفحه ٢٣۵ طبع‌الریان )

✍ کاملاً روشن و مبرهن است که در سفر حجه‌الوداع ( بزرگترین گردهمایی اسلامی ) بیش از یکصد هزار صحابی در خدمت پیامبر بوده‌اند و ایشان آن جمعیت عظیم و کثیر را نصیحت و با آنان وداع فرموده است :

” شاید که پس از امسال دیگر مرا نبینید”

پندی که پند دیگری بعداز آن شنیده نشد.

و این حکمت خداوند سبحان است که اراده فرموده است صدور فتوا بدون علم و آگاهی در دین خداوند در حضور جمع کثیری از اصحاب خاص و بزرگوار تحریم گردد تا همزمان و متعاقباً آنان نیز در گوشه گوشه سرزمینهای اسلامی این حدیث را روایت کرده و حکم تحریم صدور فتوای ناآگاهانه را بازگو کنند تا بالاخره این حکم به‌صورت کاملاً روشن و بدون هیچگونه ابهامی برای خاص و عام قابل درک و فهم شود . و بدینوسیله ابهت و عظمت شریعت پروردگار با صدور فتواهای رنگارنگ از سوی هر کسی و بدون علم و آگاهی محو و نابود نشود و احکام الهی هم در زمین خداوند متعال دستخوش تغییر نگردد ….

ترجمه : عبدالمجید پاشایی

ادامه دارد

یک دیدگاه