مطالب ویژه

تکفیر بین بازیچهء إسراف و یاوه گیی إنکار (1)

تحقیق و تدقیق از : داکتر محمد الله صخره

مقدمه

صَرفاً تکفیر صیغهء مصدر از بابِ تفعیل است که صدور فعل از کسی بر کسی را ایجاب میکند و ان فعل همانا ایراد کردنِ صفت کفر بر کسی میباشد. بنا بر این تکفیر عبارت از قضیه است و از انجایکه قضیه “ما یحتمل الصدق و الکذب “است تکفیر نیزاحتمال صدق و کذب را دارد به این معنی که ممکن است متهم به کفر متصف به صفت کفر نباشد و یا هم باشد

انچه گفته شد “بدیهیه” است و متوقف بر بدیهیهء دیگر است و ان اینکه تکفیر بدون وجود کفرمتصور نیست مانند عدم امکان تصور صفت بدون موصوف . و این بدیهیه خود رد است بر ان منتسب به اهل شذوذ که حقانیت را منحصر در یک دین نمیداند مثلا حقانیت را منحصر در اسلام نمیداند و بعدا از تکفیر خود نیزمینالد درحالیکه نباید از تکفیر خود بنالد بلکه بر ان ببالد زیرا به عقیدهء افسد من الفاسدش از حقانیت به حقانیتی انتقال کرده است . این انتقال “از حقانیت به حقانیت”را نیز تسامحاً گفتم ورنه انتقال از ذات به عینِ ذات متصور نیست . بگذار که فساد استدلال این طایفه را پایانی نیست.

اینک که دانستیم تلازمی بین تکفیر و کفر وجود دارد لازم است تا این بدیهیهء سوم را نیز بدانیم که عبارت از این “وجه حصر” در بابت اسلام و کفر است

کفر و اسلام خالی از این نیستند که یا هردو قبیح باشند یا هردو حسن باشند و یا که یکی از این دو باشند .اوّلی باطل است زیرا چنین مقال چنین مقوله را افاده میکند که قبحِ مطلق ,سائد باشد و دنیا خالی ازحسن باشد . دومی نیز باطل است زیرا چنین مقولهء را افاده میکند که حسنِ مطلق سائد باشد و دنیا خالی از قبح باشد در حالیکه واقعیتِ حیات عقلاً مانعِ جمع و رفعِ حسن و قبح است فلهذا چنانکه اولی باطل بود دومی نیز باطل است زیرا رفع نقیضین در بطلان مانند جمع نقیضین در بطلان است پس سومی باقی میماند و سومی جائز است چون چهارمی ندارد .فلهذا سومی مجال مباحثه است که مقارنه میان اصول کفر و اصول اسلام بر همین مبنای سومی ادامه میابد و فروعات هردو بر اصولِ هردو قیاس میگردند و این میدانی است که هر یکی به اندازهء کفر و اسلامِ خود توسنِ هدایت و تازیِ ضلالت را دوانیده است و تا قیامت با قِلّت و کثرت دوام خواهد کرد مصداق این قولِ عزّ من قائل( فریقاً هدی و فریقاً حقّ علیهم الضلالة

حالا که وجه حصر را دانستیم بدانیم که بدیهیهء چهارم وجود تعریف جامع و مانع برای هر کدام کفر و اسلام است. و معنیِ جامع این که تعریف مشتمل بر همه عناصر خود گردد و معنیِ مانع اینکه تعریف ورودِ عنصرِ غیر را منع کند

 موضوع

حالا که این دانستیم بدانیم که کفر را دو تعریف است یکی تعریف اهل کفر از کفر و این تعریف شأنِ خاصِ اهل کفر است و مارا به آن کاری نیست و قبول ان برما لازم نیست اهل کفر در تعریف چگونگی کفر خود آزاد اند .دوم تعریف ما از کفر است که عیناً تعریفِ نصوصِ مقدسِ ما از کفر است و این تعریف را تعریف بسیط مینامند چون نابع از نقیضیتِ اسلام با کفر است. پس هر انچه که از اسلام خارج میسازد در کفر داخل میسازد.

 بدانیم که لا اله الله محمد رسول الله عنوان و سرخط اسلام است .این کلمه مرکب از دو عبارت است. عبارت اول متمثل در الوهیت بر اساس توحید است و عبارت دوم متمثل در رسالت محمدصلی الله علیه وسلم بر اساس توحید است. انکار عبارت اول اگر بطور مطلق باشد کفر الحادی است واگر بطور مقید باشد وثنیت است. انکار عبارت دوم کفرِ تعریفی است به این معنی که منکِر رسالت پیامبرمامسلمان نیست

این را که دانستیم بدانیم که لا اله الله سرخطِ مجمل نیست .بلکه مبیّن و مفصل است . تبیین و تفصیلِ آن ثابت از همان نصوصی است که اصلانیتِ خود این عبارت را ثابت نموده است. و این از قبیل «توقفِ شیء بر نفسِ شیء» که قبیح شمرده شده است نیست. بلکه از قبیلِ تأکیدِ نص توسطِ نص است زیرا اعتقاد به نصِّ اول, اعتقاد به نصِّ دوم را لازم میگیرد. وهمین است که دلائل عقلی و نقلی مسلمانان در اعتقاد به نصّ متحد میشود گرچند که در بسط و قبضِ دلالاتِ بعضِ این نصوص غیر متحد باشد

میدانی که نصوصِ قطعیی اسلامیان قرآن و سنت است.و میدانی که قطعیت قرآن در بابت نقل مورد اتفاق است و قطعیت سنت در بابت نقل منحصر است یعنی قطعیت بعض و ظنیت بعض که تفصیل این تفکیک در علوم اسلامیان مذکور است و میدانی که قرآن و سنت از جنس الفاظ اند پس بدانیم که کیفیت فهم و درک ان و تبیین موارد امر و نهی ان و تفکیک موارد ندب و اباحت ان حدِّ أدنی دارد و حدِّ أعلی دارد . حدِّ ادنای ان را «ما علم من الدین بالضروره» نام نهادند.ومعنی بالضروره اینکه عقل در درک معنی ان لفظ محتاجِ تأمل نباشد. بر همین اساس خلافی میان صحابه و میان تابعین و تبع تابعین و مَن بَعدهم از جمیع فِرَقِ اسلامیه بر وجودِ محرّماتِ قطعی که معروف اند و ثبوت فرائضی که معروف اند واقع نگردیده است.همچنانکه بین انان در اینکه قرآن از اول تا آخر« مِمّا یُتعبّد بِه» است خلافی واقع نگردیده است. و معنای «ما یتعبد به» اینکه اگرآایاتی در قرآن منسوخ شده باشد و یا شرحِ حالِ واقعهء معینی باشد صمیم عبادت فرضی و نفلی را با قرائت و تلاوت تشکیل میدهد .

 همچنان لزومِ إحتکام به اوامرِ شرعِ مبین در حدِّ ادنای ان از جملهء مِمّا علم من الدین بالضروره است.ولازمهء احتکام به آن, لزومِ وجودِ حکومت است چه اینکه اسم آن حکومت خلافت باشد چه سلطنت باشد چه امارت باشد چه ریاست باشد . ترکِ چنین احتکام بر اساسِ تغافل و إهمال,عصیان است. و بر اساسِ تعمّد و انکار, کفر است. اما چگونگی ایجاد چنین حکومت از جملهء حدِّ اعلای دین است و درمجالِ حدِّ اعلی اجتهاد را مجال است. و بهترین و سالم ترین شیوهء که مفکرین معاصر اسلام انرا پسندیده اند احتکام به رعایتِ معیارِ اکثریت واقلیتِ نفوسِ امت در تشکیلِ حکومتِ محتکم به اسلام است. واین بحثِ گسترده است که مجالِ این مقال نیست.

ادامه دارد…

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی