یادداشت

جنگ روانی از شعار تا واقعیت !

نویسنده: کتایون محمودی

بین مسیر برای رفتن به انتشاراتی ؛ توفیق اجباری حاصل شد و سخنرانی آقای روحانی ، در آذربایجان غربی و شهر خوی را از طریق رادیوی یک تاکسی گوش دادم .

متاسفانه ان چند دقیقه ؛ نه حرف تازه ای شنیدم و نه به نکته ی مهمی اشاره کرد.

بیست دقیقه فقط شعار و حرف های تکراری !

با خودم فکر کردم که چقدر حرف های اقای روحانی ، ادبیات اش عامیانه و بی تخصص شده و خالی از نکته ی نوید بخش ، که حتی راننده تاکسی هم فهمید و فرکانس را عوض کرد !

از جنگ روانی دشمن گفت و این اصطلاح روانی بودن جنگ اقتصادی و بی تاثیر بودن فشار تحریم ها ، که با واقعیت های بازار شباهتی نداشت و نتوانستم هضم اش کنم .

کاش زحمت می کشیدند و خرید روزانه  تشریف ببرند تا ملموس بودن جنگ اقتصادی را با خرید عادی مردم و لحظه ای قد کشیدن قیمت ها ، لمس کنند .

شاید بخاطر شغل ام ، حرف های آقای روحانی را در ذهنم ویرایش می کردم و درست و بی غلط اش را با خودم زمزمه می کردم .

جوانی گوشه ی پیاده رو ؛ با ترازویی مردم را وزن می کرد .

روی ترازو رفتم و انگار سنگینی درد او و نگاه خسته اش ؛ سنگین تر از حجم من بود.

وزن بدبختی هایی مردم ، روانی نبود و راستی راستی ؛ لنگ مخارج هستند.

باید خودم را به یک روان شناس معرفی کنم ؛ نکند این را فقط من احساس می کنم ؟

بیست و هشتم آبان نود و هفت

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن