صحابه و اهل‌بیت

حضرت عمر و حکومت‌داری

نویسنده: کمال الدین دمیری
ترجمه : زبیر حسین پور

هنگامی که ابوبکر صدیق رضی الله عنه در بستر موت قرار گرفت و مردم از او خواستند تا جانشینی انتخاب کند، وی عمر رضی الله عنه را به عنوان خلیفه انتخاب کرد.

ـ مردم گفتند: فردی سخت‌گیر و خشن را انتخاب نمودی، جواب خدا را چه می‌دهی؟

ـ گفت: می‌گویم: بهترینِ بندگانت را بر آنان گماشتم.

مردم از عمر رضی الله عنه بسیار می‌ترسیدند تا جایی که از نشستن در جلوی خانه‌هایشان نیز خودداری نمودند. وقتی که این ترس بیش از حد مردم به گوش ایشان رسید، آنان را جمع کرد و بر منبر جایی نشست که ابوبکر رضی الله عنه پاهایش را می‌گذاشت، حمد و ثنای الهی را چنان‌که شایسته‌ی او تعالى است، به جا آورد و بر پیامبر صلى الله علیه وسلم درود فرستاد و گفت: به من خبر رسیده است که مردم از سختی و خشونت من ترسان‌اند و می‌گویند: همان زمانی که رسول خدا صلى الله علیه وسلم در قید حیات بودند، عمر بر ما سختی می‌کرد، باز زمانی که ابوبکر رضی الله عنه حاکم ما بود، نیز از خود شدت نشان می‌داد، پس امروزه که خود تنهاست و زمام امور به دستش می‌باشد، حالمان چگونه خواهد بود؟! سوگند که هر که چنین گفته، راست گفته است؛ من همراه رسول خدا صلى الله علیه وسلم و غلام و خادم ایشان بودم، تا این‌که خداوند ایشان را در حالی قبض روح نمود که ـ بحمد الله ـ از من راضی بود و من نسبت به این امر، از خوشبخت‌ترین مردمان بودم. باز ابوبکر رضی الله عنه ولیّ امر مسلمانان شد و من خادم و همکار او بودم، سختی خود را با نرمی وی می‌آمیختم و شمشیر از نیام کشیده‌ای بودم تا این‌که مرا در غلاف می‌کرد یا به حال خود رها می‌کرد. همیشه با او چنین بودم، تا این‌که خداوند او را نیز در حالی از دنیا برد که ـ شکر خدا ـ از من راضی بود و من نسبت به این امر از خوشبخت‌ترین مردمان بودم. باز سرپرستی امور شما به من واگذار گردید؛ بدانید که سخت‌گیری‌ام نه این‌که کم شده باشد، بلکه افزون گردیده است؛ اما بر ظالمان و کسانی که قصد تعدّی به مسلمانان را دارند. اما کسانی که دارای روحیه‌ای سالم، دیندار و میانه‌رو باشند، از آنان نسبت به خودشان نیز مهربان‌تر هستم و هرگز نخواهم گذاشت که شخصی بر دیگری ظلم و تعدّی کند، مگر این‌که گونه‌اش را به خاک خواهم مالید و پایم را بر گونه‌ی دیگرش خواهم گذاشت تا این‌که به حق اذعان کند.

ای مردم! حق شما بر من این است که چیزی از مالیات را پنهان نکنم و هنگامی که مالی به دست من رسید، آن را در جایی که حق است، به مصرف برسانم. حق دیگر شما بر من این است که شما را در مهلکه نیندازم و وقتی که به جهاد فرستاده شدید، تا زمانی که برگردید سرپرستی عیالتان بر عهده‌ی من خواهد بود. سخنانم را در این‌جا به پایان می‌رسانم و از خداوند بزرگ برای خویشتن و شما آمرزش می‌طلبم.

سعید بن مسیب رحمه الله می‌گوید: به خدا قسم حضرت عمر رضی الله عنه به عهدش وفا نمود؛ در جایی که نیاز به شدت بود، تشددش را بیش‌تر می‌کرد و در مواضع نرمی، نرمی می‌نمود. او ابوالعیال بود؛ به نزد زنانی که شوهرانشان غایب بودند، می‌رفت و می‌گفت: آیا نیازی دارید که برایتان خرید نمایم؟ من می‌ترسم که به هنگام خرید و فروش فریب نخورید.

آنان کنیزکان خود را به همراهش می‌فرستادند و وی در حالی به بازار می‌رفت که عده‌ی بی‌شماری از غلامان و کنیزان پشت سرش به راه می‌افتادند و او اقلام مورد نیاز آن بانوان را می‌خرید و حتىٰ کسی که پولی نداشت، از طرف خود قیمتش را می‌پرداخت. خداوند از او راضی باد.

منبع: سنت آنلاین

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی