خانه / علوم قرآن و حدیث / قرآن / حقوق بشر و قرآن در جهانی متغیّر‌ – 2

حقوق بشر و قرآن در جهانی متغیّر‌ – 2

نویسنده:  محمد ابوالقاسم حاج‌حمد

ترجمه:  دکتر عبدالظاهر سلطانی

منبع: شماره ۶ ماهنامه اندیشه اصلاح

 

نفی حاکمیت الهی ربایشی و سرقتی:

قرآن تمام پندارهای ربایشی مبتنی بر میراث تلمودی و متفاوت با حقایق نازل شده‌ی موجود در تورات مقدّس‌ را نفی کرده است. از آن‌جا که قرآن خود را مُهیمن و چیره دانسته است، نسبت به میراث موجود در کتاب‌های مقدس پیشین دیدگاهی انتقادی ارجاعی دارد، گرچه در عین حال مصدق و مؤیّد‌ آن‌ها نیز هست، اما عموم مسلمانان و مفسّران‌ بر جنبه‌ی تأیید و تصدیق آن تمرکز کرده‌اند، نه هیمنه و چیرگی‌اش، تا جایی که حتی در اصول فقه اصلی گنجانده‌اند که می‌گوید: «شریعت‌ پیش از ما برای ما هم شریعت است، مگر هنگامی که منسوخ شده باشد» و به عنوان مثال، حتی از منسوخ شدن حکم سنگسار هم غفلت کرده‌اند. و بدتر آن‌که بر آیات قرآن لباس تفسیرهای تلمودی پوشانده‌اند، بخصوص در موضوع وحشتناک قربانی کردن انسان که از عادات و رسوم شوم در میان بت‌پرستان بوده است. قرآن به صراحت تقدیم قربانی برای بت‌ها را، که گاهی به قربان کردن انسان هم می‌رسید، نهی کرده است: وَكَذَٰلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ ۖ وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا فَعَلُوهُ ۖ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ ﴿انعام/١٣٧﴾ «بدین گونه شریکان‌شان برای بسیاری از مشرکان کشتن فرزندان‌شان را آراستند تا ایشان را به پرتگاه اندازند و بر آنان دین‌شان را بپوشانند. اگر خدا می‌خواست چنین نمی‌کردند، اما ایشان را با دروغ‌هایی که می‌بندند به حال خویش واگذار»

مفسّران‌ در عمل آن‌چه را که در تورات (بخش تکوین ـ فصل بیست و دوم) درباره‌ی فرمان خداوند سبحان به ابراهیم ـ علیه السلام ـ مبنی بر قربانی کردن و تقدیم فرزندش آمده است، تصدیق می‌کنند؛ بدون این‌که در متن قرآن در سوره‌ی صافات دقت نمایند؛ هیچ فرمانی از سوی خدا برای قربانی کردن فرزند به ابراهیم صادر نشد و او صرفاً در خواب دید که اسماعیل را قربانی می‌کند و روشن است که هر رؤیایی قابل تعبیر و تفسیر یا عبور از رمز به دلالت می‌باشد. خواب ابراهیم به تقدیم یک قربانی دلالت داشت که خداوند آن را به عنوان یک نعمت در تسخیر انسان قرار داده است و از ویژگی‌های ساختاری و کونی برخوردار است. به همین سبب، ذبحی عظیم تقدیم گردید، یعنی شتری فربه، نه قوچ و نه اسماعیل. و خداوند نکوهش خود را نسبت به ابراهیم چنین ابراز داشت: وَنَادَيْنَاهُ أَن يَا إِبْرَاهِيمُ ﴿صافات/١٠٤﴾ «او را صدا زدیم که ای ابراهیم…» او را به خاطر تصدیق رؤیا پاداش داد. از سویی دیگر، تصدیق حتی اگر بدون عبور از رؤیا بود، باز هم به معنای سعی در جهت رضایت خدا به شمار می‌آمد. به همین خاطر خداوند برای خلیلش بین عتاب و تصحیح موضع‌گیری‌ نسبت به رؤیا جمع کرد و ذبحی بزرگ و پاداشی نیکو به او عطا نمود: فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَىٰ ۚ قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّـهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ﴿١٠٢﴾ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ ﴿١٠٣﴾ وَنَادَيْنَاهُ أَن يَا إِبْرَاهِيمُ ﴿١٠٤﴾ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا ۚ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿١٠٥﴾ إِنَّ هَـٰذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ ﴿١٠٦﴾ وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ ﴿صافات/١٠٧﴾ «پس چون به سنی رسيد كه مى‌توانست همپاى او تلاش كند، گفت: فرزندم، من در خواب ديده‌ام كه تو را سر مى‌برّم، بنگر تو چه نظر دارى؛ گفت: پدرجان، آن‌چه را فرمان مى‌يابى انجام بده؛ مرا – اگر خدا بخواهد – از شكيبايان خواهى يافت؛ پس چون گردن نهادند و او را به پيشانى افكند؛ ندا داديم او را كه: اى إبراهيم! به خوابت به درستی عمل کردی؛ ما بدين‌سان به نيكوكاران جزا مى‌دهيم؛ بى‌گمان اين آزمونى آشكار است و حیوانی بزرگ را بلا گردان او گردانديم» اين يكی از گسست‌ها و بریدگی‌های قرآنی است که به علت گیرافتادن در افکار بت‌پرستانه و نیز عدم توجه به ارجاع انتقادی و چیرگی آن بر میراث کتب دینی پیشین حاصل شده است. وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ ﴿مائده/٤٨﴾ «و کتاب را در حقیقت به سوی تو به عنوان تصدیق کننده‌ی کتاب‌های پیشین و چیره بر آن‌ها فرو فرستادیم»

مفسران متشابهات قرآن را به محکمات آن ارجاع نداده‌اند؛ به تعبیری در این موضوع هنگام تفسیر تصوّر‌ رؤیایی ابراهیم که از متشابهات است به محکمات آن باز نگشته‌اند و آن‌چه را در سوره‌ی صافات آمده بدون توجه به آیات سوره‌ی انعام تفسیر کرده‌اند. [آیات 137 تا 140] عامل آن هم اتّخاذ‌ روش‌های تجزیه‌گرا و تفکیک‌محور در تفسیر است که به یگانگی ساختار آیات و احاطه‌ی کل به جزء یا ارجاع متشابه به محکم توجه ندارد. الر ۚ كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ ﴿هود/١﴾ «الف لام راء. کتابی که آیاتش از سوی خدای حکیم و آگاه محکم گردیده و سپس مفصل شده است» هم‌چنین: هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ ﴿آل عمران/٧﴾ «او کسی است که بر تو کتاب را فرو فرستاد؛ برخی از آن آیاتی محکم‌اند که اصل کتاب هستند و دیگرانی که متشابه می‌باشند‌» علمای تلمودنگر از لابه‌لای آیات متشابه به قرآن نفوذ کرده‌اند، بدون این‌که متشابهات را به محکمات ارجاع دهند. این یکی از ایرادات عصر تدوین در سه سده‌ی نخست هجری است. البته این بحث دیگری می‌طلبد و قضایای دیگری هم در چارچوب این ایرادات مندرج می‌گردد، از جمله باور به وجود علم ناسخ و منسوخ در قرآن. این دانش از اساس بر پایه‌ی متشابهات بنا شده است، زیرا آن‌ها را به محکمات ارجاع نداده‌اند. محکمات هنگامی هویدا می‌گردد که با ساختار متحد خود و قواعد روشمند معرفتی بررسی شود.

امروزه برخی به من ایراد می‌گیرند که به کارگیری این روش معرفتی ضابطه‌مند در تعامل با قرآن، با روش‌های‌ رمزگونه و رابط در قرآن در تضاد است؛ زیرا باعث تفسیرها و برداشت‌های گوناگون می‌شود و این سخن را تأیید می‌کند که گفته‌اند: «قرآن ذو بطون و چند وجهی است» در پاسخ می‌گویم که ساختار خود قرآن همانند انسان و هستی، مطلق و رها است. کلمات قرآن حدود 77400 واژه است، ولی این محدودیت ساختاری کلمات قرآن همانند محدودیت جسم انسان یا مظاهر طبیعی است که می‌تواند در عین محدودیت، مطلق بودن بی‌پایان هم داشته باشد. مفاهیم قرآنی در درون متن معین نیز چنین است که از لحاظ حروف و ترکیب لفظی بسیار محدود است، اما در تولید معانی تا جایی که ما بتوانیم درک کنیم یا شیوه‌ی معرفتی تحلیلی را تا حدودی به کار بگیریم، بسیار نامحدود می‌شود، تا بر معانی این آیات تأکید گردد: فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ﴿٧٥﴾ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿٧٦﴾ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ﴿٧٧﴾ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ﴿واقعه/٧٨﴾ «به جایگاه‌های ستارگان قسم نمی‌خورم. اگر بدانید این قسمی بس بزرگ است. آن قرآنی ارجمند است. در کتابی نهفته و گنجانده است» پیش‌تر درباره‌ی کیفیت عبور از ظواهر طبیعی به نامتناهی یا از محدودیت جسم انسانی به نامحدود توضیح دادیم. ساختار قرآنی نیز دارای محدودیت تعبیر و لفظ است، اما از نظر محتوایی ناپایان است؛ بزرگوار و ارجمند است تا ببخشد و نهفته است تا کشف و پدیدار گردد.

قرآن متنی مطلق است، آن گونه که انسان موجودی مطلق است و آن گونه که هستی ترکیبی مطلق است. ما در برابر سه چیز مطلق قرار داریم: قرآن، انسان و هستی. قرآن، معادلی موضوعی برای وجود کونی و انسانی و حرکت آن است. ما با همان ابزار معرفتی‌ای که به سراغ انسان و هستی می‌رویم و با همان نیروهایی که برای تفکیک و ترکیب داریم، با متن مطلق قرآنی نیز چنین می‌کنیم.  

این مقدمه بسا طولانی شده باشد، ولی نه تنها اساسی، که تأسیسی و بنیادین است. من که برای نخستین بار با شما سخن می‌گویم، نمی‌توانستم از آن بگذرم، چون پیش‌تر کتاب، مقاله یا کنفرانسی در این‌باره برای‌تان ارائه نداده‌ام. در نتیجه لازم بود شیوه و مبانی خویش را در باب قضایا و حقوق بشر در دنیای متغیر امروزی مطرح کنم. این در واقع پیش‌گفتاری است برای بررسی موضوع حاکمیت الهی که ظاهرش ـ به نظر برخی ـ ربایش کامل انسان از سوی دین است. اما دیدیم که معبود ازلی نه آزادی و رهایی انسان را ربوده است و نه مطلق بودن هستی را، آن گونه که برخی از آیه‌ی 87 سوره‌ی یس برداشت کرده‌اند: «إنما أمره إذا أراد …» یا آیه‌ی 50 قمر: «و ما أمرنا إلا واحدة … » بقیه‌ی آیات را نیز چنین مقایسه کنید. هم‌چنین موضوع ربایش عبودیت و بردگی را توضیح دادیم و گفتیم که قرآن، شیوه‌ و نظامی معرفتی است که با هیچ کدام از انواع تکانه‌های دلالتی در تقابل نیست. پس چگونه این مطلق بودن قرآنی می‌تواند به ربایش انسان که خطرناک‌ترین نوع ربایش است، منجر گردد؟ و با کدام مفهوم از حاکمیت الهی؟

شیوه‌ام بر این است که از منابع مشخص یا افراد خاصی نقل قول نمی‌کنم، زیرا در میدان رقابت نیستم تا برای اثبات خود بکوشم. تنها یک پدیده‌ی فکری را مشخص می‌نمایم، خواه آن‌چه که در دوران گذشتگان نیکوکار ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ بوده است، یا آن‌چه که در این روزگار در میان افراد رواج دارد. خدا به مجتهدان و صاحب‌نظرانی که اشتباه کرده‌اند، پاداش دهد و ما هم به ایشان احترام می‌گذاریم. بسا کسانی از آنان دیروز، امروز و فردا خواهند گفت: یا ابراهیم قد صدقت الرؤیا»

 

حاکمیت الهی و تشکیلات انسانی

طبق برداشت برخی، حاکمیت الهی به‌گونه‌ای به تصویر کشیده شده که به همه‌ی موارد منفی و ممنوع مذکور در سوره‌ی نحل منجر گردیده است؛ انسانی که تمام حقوقش ربوده شده و «لال است و توانایی چیزی را ندارد و سربار سرورش است» از انسان همه‌ی توانایی‌های رهایی‌بخش و مبتکرانه‌اش را سلب کرده‌اند، هر ابداعی را بدعت دانسته‌اند، هر بدعتی را مستحدث و نو قلمداد نموده‌اند و هر مستحدث و جدیدی را در آتش انداخته‌اند. پیامبر خاتم و بزرگوار –صلّی‌الله علیه و سلّم– هیچ‌گاه در تمام احادیثش از منطق استدلالی طردی استفاده نمی‌کرد. اما از او چیزهایی روایت می‌کنند که نگفته است. او در سنت قولی و عملی، تابع قاطع شیوه‌ی قرآن بود. خداوند سبحان این هماهنگی و همسویی بین شیوه‌ی قرآن و سنت نبوی را به روشنی بیان کرده و از ملاک‌های بیانی و تعبیری قرآن و نیز معیارهای رسول الله در گفتار و کردار سخن به میان آورده است؛ ارتباط این دو در گام نخست برخورداری از وحی است، در گام دوم، در قرآن و سنت تناقض نیست و در نهایت، هر دو از عصمت و معصومیت بهره می‌برند. همان‌گونه که برخی از علمای سلف باعث زایش علم ناسخ و منسوخ شدند تا از دشواری‌هایی که در فهم متشابهات و محکمات داشتند، بگریزند، در علوم حدیث نیز برخی موضوع «اختلاف ورود» یا «سبب وقوع» را به احادیث چسبانده‌اند.

به اختصار و در حد نیاز آیاتی را از دو سوره نقل می‌کنیم که بر عصمت کتاب و سنت نبوی و نیز نفی تعارض در بین آن دو یا آن دو با همدیگر و مبنای وحیانی آن‌ها تأکید دارد: فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ﴿٧٥﴾ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿٧٦﴾ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ﴿واقعه/٧٧﴾ «به جایگاه‌های ستارگان قسم نمی‌خورم. اگر بدانید این قسمی بس بزرگ است. آن قرآنی ارجمند است.» موازی این آیات، درباره‌ی سنت نبوی هم آمده است: وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ ﴿١﴾ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَىٰ ﴿٢﴾ وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٣﴾ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ ﴿نجم/٤﴾ «سوگند به ستاره آن‌گاه که بیفتد. یار شما گمراه نشده و به بیراهه نرفته است. او از هوس سخن نمی‌گوید. نیست آن جز وحی‌ای که بر او وحی می‌شود»

سنت نبوی از لحاظ قولی و عملی همانند قرآن معصوم است و قرآن همانند جایگاه‌های ستارگان معصوم است؛ اگر یک ستاره به اندازه‌ی تار مویی بلغزد، تمام نظام هستی می‌لغزد و بر هم می‌ریزد. هم‌چنین سنت نبوی اگر یک تار موی کژ شود، همانند کژی یک ستاره از مدارش است. سنت نبوی همان شیوه‌ی قرآن را دارد و قول و فعل آن به قرآن وصل است. پس نه سنت ناسخ قرآن است و نه قرآن ناسخ سنت می‌باشد، زیرا از لحاظ منهجی یکی هستند. به عنوان مثال اگر رسول خارج از ضوابط الهی و صرفاً بر مبنای خشم آرزوی هلاک مردمش را بکند و برای عذاب‌شان شتاب ورزد، خداوند آرزوی او را نسخ می‌گرداند: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّىٰ أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّـهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّـهُ آيَاتِهِ ۗ وَاللَّـهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿٥٢﴾ لِّيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ ۗ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ ﴿حج/٥٣﴾ «و هيچ رسولى و هيچ پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر آن‌كه چون آرزويى در خاطر آورد، شيطان در آرزوى او افكند. پس خداوند آن‌چه را كه شيطان مى‌افكند از بين مى‌برد سپس خداوند آياتش را استوار مى‌دارد و خداوند داناى فرزانه است. تا خداوند آن‌چه را كه شيطان مى‌افكند براى بيماردلان و آنان كه دل‌هایشان سخت است آزمونى قرار دهد. و بى‌گمان ستمكاران در مخالفت دور و درازند»

 

حاکمیت کتاب نه حاکمیت الهی و نسخ تمنا

خشم رسول الله بر مردمش، نخستین تمنایی نبود تا خدا آن را نسخ کند و به جای آن شیوه و منهج را مقرّر‌ گرداند؛ این موضوع با جایگزینی حاکمیت کتاب به جای حاکمیت الهی، گشودن راه به روی عقل بشری و دین جهانی، همکاری با بافت‌های فرهنگی و شیوه‌های معرفتی گوناگون، گذر از تمام مقررات سختگیرانه و خشن و روی آوری به قوانین آسان، رحمت و شناخت دیگران یا به طور کل، هر چیزی که به سود رهایی و آزادی انسان و تحقّق‌ آن باشد، پیوند دارد.

رسول الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– برای مردمش عذاب آرزو کرد و ایشان را به بروز حوادث آسمانی از سوی خدا وعده داد یا پدیده‌هایی همانند توفان و سرمایی که بر سر قوم عاد آمد یا زیر و رو شدن سرزمین‌های قوم لوط؛ اما خداوند آرزوی پیامبر را بر باد داد. وَقَالُوا لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنبُوعًا ﴿٩٠﴾ أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا ﴿٩١﴾ أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّـهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا ﴿٩٢﴾ أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَىٰ فِي السَّمَاءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ ۗ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولًا ﴿اسراء/٩٣﴾ «و گفتند: به تو ايمان نمى‌آوريم تا آن‌كه از زمين چشمه‌اى را براى ما روان كنى. يا آن‌كه باغى از خرما و انگور داشته باشى، آن‌گاه در ميان آن جويباران را به خوبى روان كنى. يا آن‌كه آسمان را چنان كه گمان مى‌برى پاره پاره بر ما فرود آورى يا خداوند و ملایکه را روياروى آورى. يا خانه‌اى از زر و زيور داشته باشى يا در آسمان بالا روى. و فرا رفتنترا باور نكنيم مگر آن‌كه كتابى از آسمان بر ما فرود آرى تا آن را بخوانيم. بگو: پروردگارم پاک است. آيا من فراتر از بشرى پيام‌آور بوده‌ام؟»

برادران و خواهران گرامی، خوب دقت کنید! از یک سو، مردم عرب خواهان معجزات شگفت‌انگیز بودند، اما خدا دست نگه داشت، با این‌که آن‌ها را بر امت‌های پیشین فرود آورده بود! و از دیگر سو، پیامبر درخواست کیفری عجیب کرد، طبق این قسمت از آیه: أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا… ﴿ اسراء/٩٢﴾ «یا آن‌که آسمان را چنان که می‌پنداری پاره پاره بر ما فرود آوری» اما خداوند باز هم دست نگه داشت، چرا؟

در برابر هر کار شگفت‌انگیزی، کیفری است که در عین حال با بخششی شگفت‌انگیز ارتباط دارد. نظمی ثابت برای مدیریت هر تجربه‌ا‌ی دینی وجود دارد. اگر بخششی خارق العاده یافت شود، به معنای ربایش طبیعت به سود انسان می‌باشد که از سطح تسخیر عادی فراتر است.

نمونه‌ی اول، آدم و همسرش در بهشتی خاص بوده و از تمام امکانات روح متعالی و سیطره در برابر طبیعت برخوردار بودند و حتی گرسنگی، تشنگی، سرما و گرما را احساس نمی‌کردند: إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَىٰ ﴿١١٨﴾ وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَىٰ ﴿طه/١١٩﴾ «برای توست در آن‌جا که نه گرسنه شوی و نه برهنه. و به یقین تو در آن‌جا نه تشنگی می‌بینی و نه آفتاب» هر چه می‌خواستند و آرزو می‌کردند طبق اراده‌ی ایشان محقّق‌ می‌شد: وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَـٰذِهِ الشَّجَرَةَ ﴿بقره/٣٥﴾ «وگفتیم ای آدم، تو و همسرت در بهشت سکنی گزینید و از آن هرجا خواستید در آسایش و فراوانی بخورید» این الگوی روحی متعالی با فرود آمدن آدم و همسرش پایان یافت و آن حالت نیکو از دست رفت: فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ ﴿بقره/٣٦﴾ «اما شيطان آن دو را از آن‌جا به لغزش افكند. سپس آنان را از آن‌چه در آن بودند، بيرون كرد. و گفتيم: در حالى كه دشمن همديگر خواهيد بود، فرود آييد و شما در زمين تا مدتى قرارگاه و بهره‌مندى داريد»

تجربه‌ی آدم، الگویی تحقق یافته از مطلق بودن انسان بود؛ روح متعالی، بهشت، همسر، دانش نسبت به همه‌ی اسامی و چیرگی بر طبیعت. اما این الگو بدین سبب باقی نماند، زیرا دو عامل فهم و اراده به طور شایسته به کار گرفته نشد: وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ﴿طه/١١٥﴾ «پیش‌تر از آدم پیمان گرفتیم، اما فراموش کرد و در او عزمی نیافتیم» حاکمیت امر الهی این‌گونه‌ بود.

نمونه‌ی دوم که حالت قبیله‌ای داشت در اقوام فراوانی نمود پیدا کرد. بارزترین ایشان نوادگان اسرائیل ـ علیهم السلام ـ بودند که به وسیله‌ی حاکمیت مستقیم الهی از وجود و ماهیّت‌ عادی انسان و مقاومت طبیعت فراتر رفتند، همانند شکافتن دریا، جوشش آب از صخره، فرود آمدن گز انگبین و گوشت بلدرچین (مَنّ و سلوی) و… و کیفرهایی دیگر، همانند قرار گرفتن کوه بر روی سرشان مثل یک سایه و پرچم، زنده شدن مردگان، مسخ شدن و تبدیل شدن به میمون و خوک و… بهره‌مندی ایشان مثل بهره‌مندی آدم در بهشت خاص خودش بود: وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَـٰذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًاَ… ﴿بقره/٥٨﴾ «و آن‌گاه که گفتیم به این آبادی درآیید و هرچه خواستید در آن فراوان و با آسایش بخورید» همان‌گونه که به آدم قوت‌ روحی بخشیده شد، به بنی اسرائیل هم برتری و فزونی بخشیده شد: يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿بقره/٤٧﴾ «ای خاندان اسرائیل، نعمت مرا که به شما انعام کردم به یاد آورید و من قطعاً شما را بر جهانیان فزونی بخشیدم» همان‌طور که با حاکمیت امر الهی سرزمین آدم به بهشت توصیف شد، سرزمین بنی اسرائیل هم مقدّس‌ و پاک قلمداد گردید: يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّـهُ لَكُمْ… ﴿مائده/٢١﴾ «ای مردم، به سرزمین پاکی درآیید که خداوند برای‌تان مقرّر‌ داشته است» این به حاکمیت مستقیم الهی ارتباط دارد که از نظر رتبه پایین‌تر از حاکمیت امر الهی است؛ حاکمیت مستقیم الهی به عهد و پیمان، یعنی قانون، ارتباط دارد ـ در تورات به صراحت قانون نامیده شده است ـ هم‌چنین به بخشش‌های شگفت‌انگیز، کیفرهای عجیب، گفتمان قبیله‌ای خاص، فزونی یافتن و برتری یک ملت، تقدیس سرزمین و صدور روزانه‌ی ارشادات و راهنمایی‌های الهی از کانال پیامبرانی که پیاپی یا در کنار همدیگر وجود داشتند.

آن‌گونه که آدم فرود آمد یا از آن حالت متعالی انسانی و مطلق بودن روح تنزل کرد، خاندان اسرائیل هم فرود آمدند یا آن حالت متعالی انسانی و سرآمد بودن از نظر فزونش و پاکی را از دست دادند. آغاز این کار هم با پرسش نابجا از موسی ـ علیه السلام ـ بود: وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ۖ قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَىٰ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ ۚ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ ۗ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّـهِ … ﴿بقره/٦١﴾ «و هنگامى كه گفتيد: اى موسى، هرگز بر يک خوراک بسنده نكنيم، پس برایمان از خدایت بخواه تا از آن‌چه زمين مى‌روياند، از سبزى، خيار، سير، عدس و پيازش براي‌مان برآورد. گفت: آيا آن‌چه را كه آن دون‌مايه‌تر است، به جاى آن‌چه كه بهتر است، جايگزين مى‌كنيد؟ به شهرى فرود آييد كه آ‌ن‌چه درخواست كرده‌ايد براي‌تان فراهم است و بر آنان خوارى و بينوايى زده شد و سزاوار خشم الهى شدند»

اسرائیل‌زادگان از فزونی مطلق و بهره‌مندی فراوان در سرزمین پاک هبوط کردند، آن‌گونه که آدم از امر مطلق الهی در زمینی که برایش همانند بهشت آماده شده بود، هبوط نمود. هرگاه خدا خواست برای انسان یک چیز مطلق و کامل را محقّق‌ گرداند، انسان همواره فروکش کرده و از آن حالت هبوط نموده است و در برابر حاکمیت امر الهی مبنی بر برخورداری از روح متعالی و نیز حاکمیت مستقیم الهی مبنی بر بهره‌مندی از فزونش و برتری استقامت نورزیده است. تا بدین ترتیب الگوی سوم از حاکمیت الهی که جانشینی است، تحقق یابد.

الگوی سوم نیز از خاندان اسرائیل است که در برابر حاکمیت مستقیم الهی سرکشی کرده و خواستار حاکمیت جایگزین از بشر گردیدند: أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَىٰ إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ ۖ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا ۖ قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ … ﴿بقره/٢٤٦﴾ «آیا گروهی از بنی اسرائیل را پس از موسی ندیده‌ای؟ آن‌گاه که به پیامبر خودشان گفتند: برای‌مان فرماندهی برگزین تا در راه خدا بجنگیم…» این آغاز حاکمیت جایگزین بود: …وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّـهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ … ﴿بقره/٢٥١﴾ «داوود، جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهی و فرزانگی داد و او را از آن‌چه خواست آموزش داد» گرچه خداوند به این جانشینی بشری توانایی چیرگی بر طبیعت و موجودات نامرئی و … را عطا کرد: وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ ۖ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ ۖ وَمِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ …﴿سبأ/١٢﴾ «و باد را براى سليمان مسخر كرديم كه سير بامدادى‌اش يک ماه و بازگشت شبانگاهى‌اش يک ماه بود. و چشمه‌ی مس را برايش روان ساختيم و از جنّ كسى را مسخّر كرديم كه به حكم خدایش نزد او كار مى‌كرد»

انسان در الگوی سوم، یعنی حاکمیت استخلافی، هم استقامت نکرد، با آن که دخالت الهی در احکامی که داوود یا سلیمان ـ علیهما السلام ـ صادر می‌کردند، وجود داشت: وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ﴿ص/٢١﴾ «آیا ماجرای افراد درگیری که گرداگرد محراب را گرفتند به تو رسیده است» یا آیه‌ی …وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ ﴿٢٤ص/﴾ «داوود پنداشت كه ما او را آزموديم. در نتيجه از خدایش آمرزش خواست و فروتنانه به کرنش افتاد و روی آورد»

ادامه دارد…

 

پایگاه اطلاع رسانی اصلاح وب

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

پیامد خطرناک قایل شدن به وقوع نسخ در قرآن

نویسنده: دکتر جابرعلوانی مترجم :علی عزیزی موضوع نسخ برخی از آیات قرآن کریم، مسئله ای …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *