خانه / علوم قرآن و حدیث / قرآن / حقوق بشر و قرآن در جهانی متغیّر‌ – 3 و پایانی

حقوق بشر و قرآن در جهانی متغیّر‌ – 3 و پایانی

نویسنده:  محمد ابوالقاسم حاج‌حمد

ترجمه:  دکتر عبدالظاهر سلطانی

منبع: شماره ۶ ماهنامه اندیشه اصلاح

الگوی حاکمیت استخلافی با مجموعه‌ای از تنش‌ها و ناکامی‌ها و سرانجام هبوطی دیگر به پایان رسید: وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَىٰ كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ ﴿ص/٣٤﴾ «قطعاً سلیمان را آزمودیم و بر صندلی‌اش کالبدی را انداختیم، آن‌گاه به درگاه خدا برگشت» سلیمان به عنوان یک جانشین خدایی به خاطر توانایی‌هایش از کش و قوس‌ها، کشیدگی‌ها، تنش‌ها و تیرگی‌های فراوانی رنج برد، چون قدرتش همه‌ی موجودات مرئی و نامرئی، بشری و غیر بشری، طبیعی و فوق‌العاده را فرا گرفت. برنامه‌ها و سازوکارهای سلیمان محکی برای تجربیات مطلق و کامل انسان هنگام چیرگی بر هستی و پدیده‌هایش بود. او تجربه‌ی سختی داشت و از سوی موجودات کمتر از خویش به چالش کشیده شد؛ یک پرنده او را شگفت زده کرد: فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ ﴿نمل/٢٢﴾ «پس [هدهد] مدتى نه‌چندان دراز درنگ كرد، آن‌گاه گفت: به چيزى احاطه يافته‌ام كه به آن احاطه نداشته‌اى و از سبأ برايت خبرى يقينى آورده‌ام» یک مورچه آمدنش را به دیگران هشدار داد:…قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿نمل/١٨﴾ «مورچه‌ای گفت: ای مورچگان به لانه‌های‌تان درآیید تا سلیمان و لشکریانش شما را نادانسته در هم نکوبند» بنده‌ای نیکو که همانند سلیمان جانشین نبود، قدرت این پیامبر خدا را به چالش کشید: قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ ﴿٣٨﴾ قَالَ عِفْرِيتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ ۖ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ ﴿٣٩﴾ قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ…﴿نمل/٤٠﴾ «عفريتى از جنّ گفت: من آن را پيش از آن‌كه از جايت برخيزى، برايت مى‌آورم و من بر آن تواناى امين هستم. كسى كه نزدش دانشى از كتاب بود، گفت: من پيش از این‌که چشمت به هم بخورد، آن را نزد تو مى‌آورم»

سرانجام با پیدایش مسیح ـ علیه السلام ـ درگاه حاکمیت‌های سه‌گانه به گونه‌ای دیگر باز شد: حاکمیت امر الهی ـ آدم، حاکمیت مستقیم الهی ـ موسی و پیامبران پس از وی و حاکمیت جایگزینی ـ داوود و سلیمان. به عیسی مسیح روح متعالی پیشین بخشیده شد که همزمان تجربه‌ی حاکمیت امر الهی، اراده‌ی مستقیم و جانشینی را با هم داشت. این پیامبر، حجّت‌ خدا در برابر ناکامی‌های بشر بود، بدون این‌که به آدمیان توان دست‌یابی کامل به امکانات موجود در خودشان را بدهد. عیسی مسیح همه‌ی تجربیات برخورداری از روح متعالی، تقدیس و تفضیل را به محک گذاشت، بدین سبب که ظهورش انحنا و نقطه‌ی عطف تاریخی مهمی را مژده می‌داد، یعنی جاده‌ی تاریخ به‌سوی جهانی شدن دین و گذار از گفتمان‌های خانوادگی و قبیله‌ای «آدم و بنی اسرائیل) و گرایش به‌سوی حاکمیت کتاب به جای حاکمیت‌ امر الهی، حاکمیت مستقیم و استخلافی پیچ خورد.  

مسیح ـ علیه السلام ـ نقطه‌ی تحوّل‌ و عطف است که با او مطلق بودن انسان به ازلیت الهی پیوند می‌خورد. البته او مژده دهنده‌ی این پیوند است نه محقّق‌ گرداننده‌ی آن: وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّـهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَـٰذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿صف/٦﴾ «و آن‌گاه که عیسی پسر مریم گفت: ای خاندان اسرائیل به یقین من فرستاده‌ی خدا به‌سوی شما هستم که تورات پیش از خود را تأیید کننده‌ام و به ظهور پیامبری که پس از من می‌آید و نامش احمد است، مژده‌رسان می‌باشم»

عیسی مسیح نمی‌توانست بدون برخورداری از قدرتی خارق‌العاده و برگرفته از نام و صفت خویش، یک دوران، از جمله همان مراحل سه‌گانه، را پایان دهد و دورانی کاملاً تازه و متفاوت با گذشته را بگشاید. او افزون بر عیسی بن مریم بودن، مسیح هم بود که توانست اموری شگفت‌انگیز انجام دهد: وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ ۖ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّـهِ ۖ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّـهِ ۖ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿آل عمران/٤٩﴾ «و فرستاده‌اى است به سوى بنى إسرائيل، كه من به یقین از سوی خدای‌تان نشانه‌اى براى شما آورده‌ام. من براى شما از گِل چون شكل پرنده مى‌سازم، آن‌گاه در آن مى‌دمم و به حكم الهى پرنده مى‌شود و به حكم خدا كور مادرزاد و پيس را بهبود مى‌بخشم و مردگان را زنده مى‌كنم. و به شما از آن‌چه مى‌خوريد و آن‌چه در خانه‌هاى خود ذخيره مى‌كنيد، خبر مى‌دهم و اگر مؤمن باشيد در اين براى شما نشانه‌اى است»

با ظهور احمد که مسیح ـ علیهما السلام ـ مژده داد، دورانی کاملاً متفاوت با گذشته در گفتمان الهی با انسان مطلق آغاز شد که از هر گونه فزون‌بخشی و مقدّس‌ شدن یا فرمان و گزینش بیرون بود؛ امر احمد با واقعیات سروکار داشت، با پرهیز از تک‌روی لاهوتی اجباری، دوری از امور غیبی رباینده و تهی از حاکمیت الهی.

بشر گفتمانی جهانی را آغاز کرد که با بافت‌های فرهنگی و شیوه‌های معرفتی‌اش ـ با هر نوع نظامی ـ سازگار و همگام بود. از این‌جا‌ حاکمیت الهی به حاکمیت کتاب تغییر پیدا کرد تا با آفاق نسبی‌اش با واقعیات موضوعی همراه شود. لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا… ﴿مائده/٤٨﴾ «برای هر کدام از شما شریعت و شیوه‌ای قرار دادیم» نگفت: برای هر کس شریعت و شیوه‌ای قرار دادیم» و نگفت: برای همه‌ی شما شریعت و شیوه‌ای قرار دادیم» فرمود: برای هر کدام از شما…» تا بر منبع بودن شریعت و شیوه با توجه به واقعیات موضوعی توجه دهد.

بدین ترتیب انسان مطلق و موجود در هستی مطلق، در برابر کتابی مطلق قرار گرفت. این کتاب، بینشی وحی شده و منزّل است و معادل موضوعی دو موجود انسانی و هستی می‌باشد. نبوت و رسالت در همین مرز پایان یافت: مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَـٰكِن رَّسُولَ اللَّـهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ ۗ وَكَانَ اللَّـهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴿احزاب/٤٠﴾ «محمد پدر هیچ‌کدام‌ از مردان‌تان نبوده است؛ ولی پیامبر خدا و پایان‌بخش پیامبران است. و خدا بر هر خواسته‌ای بسی داناست» رسالت در همین حد جهانی شد و شریعت‌اش از تخفیف و رحمت برخوردار گردید: الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ ۚ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ ۙ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿١٥٧﴾ قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّـهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا…﴿اعراف/١٥٨﴾ «آنان كه از رسولى پيروى مى‌كنند كه پيامبر درس ناخوانده‌اى است. نام او را نزد خويش در تورات و انجيل نوشته مى‌يابند. آنان را به پسنديده فرمان مى‌دهد و آنان را از ناپسند باز مى‌دارد. و پاكيزه‌ها را براى آنان حلال مى‌گرداند و ناپاكيزه‌ها را بر آنان حرام مى‌شمارد و بار گران‌شان و قيدهايى را كه بر آنان بود، از ایشان برمى‌دارد. پس آنان كه به او ايمان آوردند و او را گرامى داشتند و او را يارى دادند و از نورى كه با او فرو فرستاده شده است، پيروى كردند، آنانند كه رستگارند. بگو: اى مردم، من فرستاده‌ی خداوند به سوى همه شما هستم…»

توضیح گفتمان اسلامی در حج پایانی پیامبر

چکیده‌ی گفتمان اسلامی در پایان سوره‌ی نمل است: إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَـٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ ۖ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿٩١﴾ وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ ۖ فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنذِرِينَ ﴿٩٢﴾ وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ سَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا ۚ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿نمل/٩٣﴾ «من فرمان يافته‌ام تا تنها خدای اين شهر را، كه آن را محترم ساخته است، بندگى كنم. همه چيز از آن اوست. و فرمان يافته‌ام كه از مسلمانان باشم. و آن‌كه قرآن را بخوانم. پس هر كس كه راه يابد جز اين نيست كه به سود خودش راه مى‌يابد و هر كس كه گمراه شود، بگو: من فقط از هشدار دهندگانم. و بگو: ستايش از آن خداست. آياتش را به شما خواهد نماياند، پس آن‌ها را خواهيد شناخت و پروردگارت از آن‌چه مى‌كنيد، غافل نيست»

با گفتمان جهانی، حاکمیت کتاب، شریعت آسان‌گیر‌، بروز رحمت و گرفتن عهد از خاتم پیامبران و رسولان همه چیز به انسان برگشت. بر پیامبر لازم بود همه چیز را بیان و تشریح کند، لذا او هم آن را در خطبه‌ی حج وداع خلاصه کرد و با همگان سخن گفت و حقوق بشر را توضیح داد: يا أيها الناس إن دماءكم وأموالكم وأعراضكم حرام عليكم، كحرمة يومكم هذا، في شهركم هذا، في بلدكم هذا» «هان ای مردم، به یقین خون‌های‌تان، اموال‌تان و شخصیّت‌‌تان بر شما حرام است، همانند حرمت این روز، در این ماه و در این شهر»

«وإن ربا الجاهلية موضوع، لكم رؤوس أموالكم لا تظلمون ولا تظلمون.. إن لنسائكم عليكم حقا وعليهن حق، واستوصوا بالنساء خيرا فاتقوا الله في النساء إن ربكم واحد وإن أباكم واحد، كلكم لآدم وآدم من تراب» «ربای جاهلیت باطل شده است. سرمایه‌های شما از آن خودتان باشد تا نه ستم کنید و نه بر شما ستم روا داشته شود… زنان‌تان بر شما حقی دارند و بر ایشان نیز حقی است. درباره‌ی زنان وصیّت‌ خیر بخواهید. درباره‌ی زنان تقوای الهی پیشه سازید. قطعاً خدای‌تان یکی است، پدرتان یکی است، همگی از آدم هستید و آدم هم از خاک بود»

پس از آن‌که خداوند سبحان توسعه و پیشرفت را برای بشریت اراده کرد، آن هم با الگوهایی که ذکر کردیم که از آدم آغاز شد و در بنی اسرائیل و دیگران و حاکمیت‌های سه‌گانه‌ی امر الهی، مستقیم و استخلاف استمرار یافت، خطبه‌ی حج پایانی، کمترین گفتمان برای همه‌ی بشریت بود، زیرا اسلام حاکمیت را از کانال کتابی مطلق در خود امّت‌ به ودیعت نهاد و پیامبر آن را تفسیر نکرد و گرنه هیچ‌کس جز او در همان زمان یا در آینده حق نداشت آن را تفسیر کند. او طبق نیازهای زمان و در جهت تأیید کتاب‌های پیشین مسائلی را برای مردم بیان کرد و بقیه را به تحوّلات‌ زمان و مکان سپرد: وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ ﴿٣١﴾ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّـهِ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ﴿فاطر/٣٢﴾ «و آن‌چه از كتاب كه به تو وحى كرده‌ايم، حق است و تصديق كننده‌ی آن‌چه که پيش از آن است. به راستى خداوند از بندگان خود با خبر و بيناست. آن‌گاه كتاب را به کسانی از بندگان‌مان به ارث داديم كه برگزيديم. اما برخی از آنان در حقّ خود ستمگرند و برخى از آنان ميانه‌رو هستند و دسته‌ای از آنان به حكم خداوند در راه نيكي‌ها پيشتازند. اين است همان فضل بزرگ»

خاتم پیامبران و رسولان فهم کامل و مطلق را در حصر خویش نگذاشت، زیرا عظمت سنّت‌ مطهر نبوی ـ به نظر من ـ حتی در مواردی است که ایشان نگفته یا نکرده‌ است، اما در جهت موازی با گفتار و کردارش قرار می‌گیرد. همان‌طور که سکوتش سنت است، انجام ندادنش هم سنّت‌ می‌باشد.

نفی گرایش‌های حقوق بشری امروزی توسط قرآن

همان‌گونه که قرآن گرایش‌های لاهوتی‌ای که مطلق بودن انسان در مفاهیم عبودیت و حاکمیت الهی و فروع و اشکالات مختلف آن‌ها را کاملاً نقض و نفی می‌کند، گرایش‌های ساختگی امروزی که انسان را از مطلق بودن و هستی‌محور بودنش می‌اندازند و دور می‌کنند، را نیز نفی می‌کند؛ مارکسیسم او را مادی‌گرا کرده و با طبیعت درانداخته است و در فلسفه‌ی هگل انسان با خودش درگیر است. مطلق بودن هگلی، انسان را به‌سوی ماهیّتی‌ سوق داده که تمام توانش دست آخر به لیبرالیسم می‌رسد، آن گونه‌ که در انقلاب فرانسه تعبیر شد. به همین سبب هگل پیش‌بینی کرد پایان تاریخ از سال 1806م آغاز شده است، آن هم هنگامی که ناپلئون به دروازه‌های آلمان رسید. پس از هگل، الکساندر کوژف بر همین منوال پیروزی و رواج لیبرالیسم را پس از جنگ جهانی دوم مژده داد. فوکویاما میراث‌بر هگل و کوژف شد تا در یک کنفرانس بگوید تاریخ به پایان رسیده است؛ کنفرانسی که حتی برای خود فوکویاما هم ناامیدکننده بود. ناامیدی حتی بر کسانی چیره شده بود که مکتب فرانکفورت را به امید آزادی مادی‌گرایی و رسیدن به افق‌های نویدبخش و آرمانی پایه‌ریزی کرده بودند و در رأس آنان هربرت مارکوزه و ارنست ماخ. 

همگی ناکام می‌مانند… خواه با دیالکتیک آرمانی و نویدبخش خویش و خواه با مباحث مادی‌گرایانه و مورد آرزوی خود. چه این در مبانی لیبرالیستی انقلاب فرانسه نمود پیدا کند که دیکتاتوری چون ناپلئون را پدید آورد یا انقلاب کمونیستی که باعث تولید دیکتاتوری همانند استالین گردید. اما کمال قرآن می‌ماند تا از مجادلات انسانی سخن بگوید و فراتر باشد از همه‌ی کوشش‌های بشر امروزی که به رغم تمام پیشرفت‌هایی که داشته و دارد، اما نتوانسته است پدیده‌های ربایش را درمان کند؛ زیرا به اصل بیماری توجه نمی‌کند؛ پیمان‌نامه‌های حقوق بشری پیاپی مطرح می‌شود، اما اصل بیماری که همان خودپرستی خود بشر است، بی‌درمان می‌ماند. همین خودپرستی باعث به بردگی گرفتن دیگران به شکل‌های پیشرفته و متنوّع می‌گردد، هر چند هزاران بیانیه‌ی حقوق بشری صادر شود. اگر مواد سی‌گانه‌ی پیمان‌نامه‌ها و بیانیه‌های حقوق بشری را از زمان انقلاب آمریکا، انقلاب فرانسه و حتی بیانیه‌ی جهانی حقوق بشر که در 10 دسامبر 1948م صادر شده است، بررسی کنیم، می‌بینیم که در چارچوب مشروعیت دادن به فردگرایی لیبرالیستی تنظیم گردیده و درباره‌ی ارتباط انسان با کسانی صحبت می‌کند که حقوقش را ربوده و می‌ربایند. این پیمان‌نامه‌ها برای دفاع از حقوقی است که درد را از ریشه درمان نمی‌کند و حتی آن را به کرسی می‌نشاند. درد اصلی، عبودیت انسان در برابر خودش و گرایش‌های نفسانی و شهوانی‌اش است.

 بر عکس این رویکرد امروزین بشر، می‌بینیم که حقوق انسان در قرآن از درون در مصونیت‌ است، نه از خارج. یعنی به وسیله‌ی نیروی درونی خودش. اما حقوق بشر ساختگی، او را به ازای تعرض‌ به دیگران در مصونیت می‌گذارد، در حالی که حقوق بشر قرآنی دژی در برابر گرایش‌های نفسانی فرد است و به وسیله‌ی ارزش‌های عقلی و اخلاقی گوناگون او را کنترل می‌کند. تا جایی که انسان در یک آن برای خودش و دیگران سودمند واقع می‌شود، نه موجودی زیان‌بخش که از گزندش بترسند. در بیانیه‌های حقوق بشری امروزی چنین چیزی مشاهده نمی‌شود.

به عنوان مثال، ماده‌ی دوم بیانیه‌ی حقوق بشر تبعیض بین انسان‌ها به سبب رنگ، جنسیت یا زبان را منع می‌کند، ولی قرآن همین نکته را با الفاظ منفی و سلبی آغاز نمی‌کند و با الفاظ مثبت می‌گوید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاكُمْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ﴿حجرات/١٣﴾ «هان ای مردم، ما شما را از نر و ماده‌ای آفریدیم و شما را به شکل ملت‌ها و قبایلی قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید. به یقین بزرگوارترین‌تان نزد خدا، پارساترین شماست. قطعاً خداوند بسی دانا و آگاه است» این آیه بر یگانگی انتساب بشری تأکید دارد: إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ. در ادامه، تفاوت انسان‌ها به عوامل تکوین و آفرینش و مشیّت‌ خدایی طبق قوانین حاکم بر جهان ارجاع داده شده است، نه خود عنصر یا جنسیت. أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّـهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا ۚ وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ ﴿٢٧﴾ وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَٰلِكَ ۗ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّـهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ ۗ إِنَّ اللَّـهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ ﴿فاطر/٢٨﴾ «آيا نينديشيده‌اى كه خداوند از آسمان آبى فرو فرستاد، آن‌گاه از آن فرآورده‌هايى به رنگ‌هاى گوناگون بر آورديم. و از كوه‌ها راه‌هايى است با رنگ‌هاى گوناگون كه برخى از آن‌ها سفيد و برخى ديگر سرخ و برخى سياه سياهند. و از مردم و جانوران و چارپايان كه هم چنان رنگش گوناگون است. جز اين نيست كه از خداوند، بندگان عالمش بيم دارند. بى‌گمان خداوند پيروزمند آمرزنده است»

هدف قرآن این نیست که یک انسان نسبت به دیگران تبعیض قایل نشود، بلکه‌ هدفش آن است که انسان‌ها به یکدیگر منتسب باشند و بدانند که تفاوت‌ها ذاتی نیستند. این دیدگاه انسان را از درون استوار و مصون می‌دارد. اگر تمام مواد سه‌گانه‌ی حقوق بشر امروزین را بررسی کنیم، می‌بینیم که در قرآن برای آن دژی درونی و توسعه‌‌ای پایدار وجود دارد. قرآن انسان را به‌سوی حقایق هستی سوق می‌دهد تا به ارجمندی، برتری و جانشینی برسد و با شیوه‌های حق، میزان عدل و اهداف وجودی خویش پیوند برقرار کند. قرآن درمان اسباب را بر دفع نتایج سلبی مقدّم‌ می‌شمارد تا انسان خودش را اصلاح کند.

اصلاح انسان در قرآن، آرمانی نیست!

توضیح دادیم که خداوند پاک و بزرگ، انسان را نربوده و او را به تعبیر برخی از گرایش‌های لاهوتی مصادره نکرده است، زیرا توانایی‌های فراوانی به او بخشیده که حتی خودش نمی‌تواند آن را به درستی دریابد. خداوند برای نفی این ربایش، ایجاد همانندی بین بندگان خود و بردگان بشر را اشتباه دانسته و آن را به روشنی بیان کرده است. زیرا خداوند خودش منبع بخشش و رزق بندگانش است و این روند را با کارهایی واضح همانند فرستادن باران برای گیاه و یا عملکردهای پیچیده‌ای مثل گذر شیر از میان سرگین شکمبه و خون، یا روش ساخت عسل تذکر داده است. خداوند انسان را برای اثبات وجودش از کانال این توانایی‌های شگفت‌انگیز وادار می‌کند و او را برای دست‌یابی به تمام ابزارها تشویق می‌نماید. حقیقت بشری در قرآن به عنوان یک حقیقت مطلق انسانی، استوار و پایدار است؛ نه به ازلیت می‌رسد و نه به پایین‌تر از آن سقوط می‌کند. سقوط به پایین‌تر یعنی همان حالت توتمیسمی که برخی از رفتارشناسان اجتماعی از آن سخن می‌گویند یا همان وجودشناسی عقاید دینی برخی از قبایل بدوی که اصل آن‌ها به حیوانات معیّنی‌ برمی‌گردد. امتداد یافتن تا رسیدن به ازلیت الهی، حالات گوناگونی دارد، همانند پندار برخی که با منطق و ادبیاتی تلمودی سخیفی می‌گویند خداوند سبحان انسان را به شکل خودش آفریده است، در حالی که در قرآن به صراحت گفته است: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ۖ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ﴿شورا/١١﴾ یا سخن گروهی که می‌پندارند انسان در حوزه‌ی حلول الهی است.

همه‌ی این پندارها و گفتارها در نهایت انسان را می‌رباید و او را از حقیقت انسانی‌ قرآنی‌اش بیرون می‌کند. به همین سبب خداوند از انسان نخواسته است که از حقیقت خویش تجاوز کند و درمان ضعف انسانی را در همانند شدن به صورت انسانی دیگر و فداکردن وی قرار نداده است؛ که درمان ضعف را در تزکیه‌ی عبادی به شکل‌های گوناگون گذاشته است، حتی معاملاتی که ظاهرشان صرفاً یک داد و ستد است. کسانی که با منطقی لاهوتی برای انسان آرمان‌شهر تصوّر‌ کرده‌اند، اشتباهات وی را خارج از حقیقت‌اش درمان نموده‌اند. و این تفاوتی بسیار و مهم بین دیدگاه قرآن نسبت به انسان با دیدگاه‌های دیگران است. به همین سبب، در نوع نگاه نسبت به اشتباه نخست آدم میان قرآن و دیگران تفاوت وجود دارد. از نظر قرآن اشتباه آدم یک اشتباه بنیادین و ریشه‌دار در سرشت انسان نبود؛ که صرفاً بر مبنای «نسیان» و «ضعف عزم» بود. خداوند می‌فرماید: وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ﴿طه/١١٥﴾ «پیش‌تر از آدم پیمان گرفتیم، اما فراموش کرد و عزمی در او نیافتیم»

یعنی گرایش آدم ـ علیه الصلاة و السلام ـ به معصیت یا گمراهی، در واقع بیانگر وجود حالت فراموشی یا نداشتن تصمیم و عزم در وی بود، نه نشانگر وجود اشتباهی نهفته در سرشت وی. لذا درمان معصیت، همان بازگشت به خدا در چارچوب حقیقت انسانی است، نه فداسازی دیگران. قرآن از انسان نخواسته است که از حقیقت خودش بگذرد، بلکه از او پیشرفت و توسعه‌ی درونی را طلبیده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ ۚ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ ۚ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّـهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَـٰكِنَّ اللَّـهَ يُزَكِّي مَن يَشَاءُ ۗ وَاللَّـهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿نور/٢١﴾ «هان ای کسانی که ایمان آورده‌اند، گام‌های شیطان را پیروی نکنید که هرکس گام‌های شیطان را پیروی کند، به یقین او را به‌سوی پلشتی و زشتی فرمان می‌دهد. اگر فزون‌بخشی و مهر خدا بر شما نبود، هرگز هیچ‌کدام‌تان پیراسته نمی‌شدید. اما خدا هر که را بخواهد می‌پیراید. خدا بسی شنوا و داناست»

واپسین گفتار

نزد بسیاری گفته‌ام که قرآن سخنان فراوانی برای گفتن دارد درباره‌ی مطلق بودن انسان و گرایش‌های نامحدودش و نیز امکانات حقوقی و آزادی‌هایی که این گرایش‌ها از وی می‌طلبد. و این فراتر از سخنان و پندارهای حتی خود لیبرالیسم است، اما به شرطی که از قید و بندهای زمینی رها شود و به هستی بی‌پایان ارتقا یابد. آن‌جا انسان از نظر عقلی و اخلاقی خود را با منابع وجودش یکی می‌داند و به حقیقتش پی می‌برد. این منابع فراتر از شروط تعیین موضوعی است، گرچه در عین حال به آن‌ها پای‌بند می‌باشد. راز مطلق بودن در تکوین و ترکیب همین است و آن‌گاه محدود‌ها به نامحدود ختم می‌شود. در سوره‌ی رعد/4 به این اشاره شده است، طوری که از یک آب و یک زمین، محصولاتی نامتناهی شکل می‌گیرد و انسان را به نامحدود جهت می‌دهد: وَفِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ (در زمین قطعه‌هایی کنار هم قرار دارد)؛ یعنی محیط یکی است و این زمین با یک آب آبیاری می‌شود (يُسْقَىٰ بِمَاءٍ وَاحِدٍ)؛ اما نتیجه متنوّع است: (جَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ … وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَىٰ بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ) «رعد/4» «باغ‌هایی از انگور و نیز کشتزارها و نخل‌های یک پایه و چند پایه… و برخی را بر برخی در خوردن فزونی می‌دهیم» [آیه به طور کامل این گونه است: وَفِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَىٰ بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَىٰ بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿رعد/٤﴾]

در سوره‌ی فاطر بر عکس این موضوع، یعنی تنوّع ترکیب و وحدت نتیجه بیان شده است: وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَـٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَـٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ ۖ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا… ﴿١٢﴾ «دو دریا برابر نیستند؛ این شیرین و گواراست و نوشيدنش خوشگوار است و این شور و تلخ می‌باشد و از هر یک گوشتی تازه می‌خورید»

هر چیز مطلق طبیعتاً دربردارنده‌ی مغایرت و تنوّع است. مطلق بودن انسان هم از مسیر ترکیب کونی خود حامل حق انتخاب است: وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿١﴾ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿٢﴾ وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿٣﴾ وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا ﴿٤﴾ وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا ﴿٥﴾ وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿٦﴾ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧﴾ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿شمس/٨﴾ «سوگند به خورشيد و پرتو آن. و به ماه چون از پى آن درآيد. و به روز چون آن را نمايان سازد. و به شب چون آن را فرو پوشاند. و به آسمان و به آن‌كه آن را بنا كرد. و به زمين و به آن‌كه آن را بگسترد. و به نفس و آن‌كه به آن سامان داد. و به هر نفسى نافرمانى و پارسایی‌اش را الهام كرد»

هر چیزی نتیجه‌ی آفرینشی پیچیده است. به مطلق رسیدن انسان هم هدف نهایی این ترکیب پیچیده است، تا جایی که نه مرزی باشد و نه پایانی. انسان در سرای هستی ورای همه‌ی محدودیت‌هاست، از جمله قید و بندهای حقوق بشری و ساختگی خودش که نام لاهوتی یا ناسوتی دارد. با ابیات ابن‌فارض در این باره سخنم را پایان می‌دهم:

«أممت أمامي في الحقيقة فالورى       ورائي وكانت حيث وجهت قبلتي

وكل الجهات الست نحوي توجهت       بما تم من نسك وحج وعمرة

لها صلواتي بالمقام أقيمها              وأشهد فيها أنها لي صلت»

در حقیقت رو به پیشگاه خویش امامت دادم و دیگران همگی پشت سر من هستند. به هر جا رو کنم، همان قبله‌ام است. همه‌ی جهات ششگانه به من روی کرده‌اند، از جمله همه‌ی مناسک و حج و عمره‌ای که انجام می‌گیرد. نمازهایی که در مقام ابراهیم می‌خوانم برای اوست و در آن‌جا گواهی می‌دهم که او هم برای من نماز گزارده است.

 

پایگاه اطلاع رسانی اصلاح وب

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

بازخوانی مفاهیم قرآنی (۲)

ایمان و اسلام در بخش نخست گفته شد تنها اکتفا نمودن به برتن کردن لباس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *