حقیقت اسلام

مولانا ابوفاروق

 

و هر كه جز اسلام دينى ديگري بجويد، هرگز از وى پذيرفته نه شود و وى در آخرت از زيانكاران است. آل عمران 185

 

نام همۀ ادیان جهان با نام شخص، قوم و یا طایفۀ خاص ارتباط دارد، به طور مثال بودایزم، و دین زردشت، با نام بودا و زردشت گره خورده، و نام یهودیت برگرفته از نام قبيلۀ يهودا می باشد… و به همین گونه ادیان دیگر، ولی ویژگی ممتاز اسلام این است که منسوب به شخص، قوم و کشوري خاص نیست بلکه اسلام عبارت از صفت ویژۀ است که هرگاه و در هرجا، هرکسی که به آن متصف باشد بدون در نظر داشت زبان، قوم و ملت، مسلمان می باشد.

معنای اسلام:

معنی اسلام گردن نهادن و متابعت است و این دین را به خاطر اسلام می گویند که هدف آن همانا اطاعت و فرمان برداری از الله متعال می باشد.

حقیقت اسلام

همه موجودات جهان تابعِ یک نظام و قانون اند، آفتاب، مهتاب، زمین، آب، هوا، روشنايي، جمادات، نباتات، حیوانات و… این ها همه تابع همان قانونی هستند که برای شان تعين گردیده است، و به قدر یک موی هم از آن سرکشی نمی کنند و به طور کامل در ادای مسولیت سپرده شده شان اطاعت می ورزند.

حتی اگر به بدن خودِ انسان هم نظر کنیم، می بينیم که همه اعضای آن تابع قانون الله می باشند، قلب، دماغ، معده، عضلات، شش، زبان، چشم، گوش و… فشرده این که هر حجره بدن او پابند همان نظمی هستند که برای شان از جانب پروردگار وضع گردیده است.

این قانونِ محکم و تغیير ناپذیر که از سيارات بزرگ تا ذره اتم همه به آن وابسته اند، ساختۀ ذات قادر و مدبر اند و همۀ کائنات تابع و فرمان بردار حکم او تعالی می باشند، به این ترتیب می توان گفت که دین همۀ کائنات همانا اسلام است، زیرا پذيرش حکم الله و گردن نهادن به او تعالی را اسلام گویند.

مهتاب، آفتاب، ستارگان، هوا، آب، درخت، سنگ، گیاه، حیوانات، جمادات و… همه تابع حکم الله اند، حتی آن انسانِ که الله را نمی شناسد و به غیر او تعالی بندگی می کند، نیز فطرتاً مسلمان است، زیرا پيدایش، زندگی و مرگ او همه در زیر حاکمیت و طبق فرمان او تعالی به اجرا در می آیند، همه اعضای بدن او قانون الله را قبول کرده و مطابق آن نمو می نمایند و وظایف خویش را پیش می برند، زباني که او با آن از الله انکار می نماید، تابع قانونی است که برایش وضع شده است، سَری که به باطل خم می نماید و قلبِ که از محبت باطل مملو است… همه فطرتاْ تسلیم به قانون الله اند.

اکنون می بينیم که انسان از یک طرف همانندِ دیگر مخلوقات در پذيرش و متابعت قانونِ عمومی پروردگار مجبور است و به آن تابع می باشد، اما از سوی دیگر، الله برای او قدرتِ تفکر و نیروی عقل را نصیب گردانید که به اختیار خود برخی امور را می پذیرد و از برخی دیگر انکار می ورزد.

انسان در این قضیه به سان دیگر موجودات، مجبورِ بدون اختیار به کدام قانون نیست بلکه در عرصۀ انتخاب فکر، نظر و عمل آزاد می باشد. اکنون می بینیم که  از یک سو انسان از لحاظ خلقت و فطرت مسلمان و مجبور به قبول قانون الله است، اما از جانب دیگر در پذیرش اسلام و یا انکار از آن کاملا مختار است، که به اساس همین اختیار، انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند: یکی خالق خود را می شناسد و او را به حیث مالک و حاکم خود می پذیرد و در امور اختیاری زندگی هدایات و دساتیر او را پيروی می نماید، این شخص مسلمان کامل است و اسلام او تکمیل شد. زیرا اکنون همه زندگی او اسلام است، قبلاً او بدون اراده تابع الله بود، ولی اکنون به اساس اراده و رضایت قلب به اوامر او تسلیم شده است، حالا او صاحب علم حقیقی است، عقل، فکر، قلب و زبان او همه راستگو اند چون در امور اختیاری و غیر اختیاری پابند به قانون الله است.

حالا همۀ کائنات با او موافق اند زیرا او بندگی ذاتی را می کند که تمام کائنات تابع او اند. اکنون این انسان خلیفه الله در روی زمین است، همه جهان از آنِ وی بوده و وی از آنِ الله است.

حقیقت کفر:

در مقابلِ مسلمان، شخص دوم کسی است که  فطرتاً مسلمان به دنیا آمده ولی به وسیلۀ علم و عقل خود پروردگار خود را نه شناخت و به اختیار خود از وی انکار ورزید، این شخص کافر است و معنای حقیقی کفر، پنهان کردن و پرده انداختن است. این شخص را به خاطری کافر گویند که بر فطرت خود پردۀ نادانی گسترانیده است. بدن او مطابقِ فطرتِ اسلام کار می کند، همۀ کائناتِ پیرامون اش بر محور اسلام می چرخند، ولی بر عقل وی حایل آمده،فطرت خود ازش پنهان شد و بر خلافِ فطرتِ خود فکر می کند.اکنون می دانیم که کفر چقدر گمراهی بزرگ است!

زیان های کفر

– کفر جهالت بلکه بزرگترین جهالت است، کدام نادانیی بزرگ تر ازین خواهد بود که انسان خالق و مالک خود را نشناسد؟ او بزرگ ترین فابریکه را مشاهده می کند که شب و روز در گردش است، ولی نمی داند که پيدا کننده و پیشبرنده این کارخانۀ بزرگ کی است؟ این کدام ذات است که از مجموعۀ آهن، کلسيم، سوديم، کاربن و چند عنصر چنین انسان را زيبا آفرید؟ او زیبایی های شگفت انگیز و سیستم های حیران کنندۀ کاینات را می بیند ولی نمی داند، آن صاحب علم و حکمت کی است که این نظام را با چنين کمال آفریده است!

– کفر ظلم، بلکه بزرگ ترین نوعِ ظلم می باشد، ظلم این است که با زور و جبر، از يک پديده خلافِ فطرت اش کار گرفته شود. به شمول پيکرۀ انسان، همه پديده های جهان تابع الله بوده و فطرت شان خواستار آن است که مطابق رضا و دستور پروردگار از آنها استفاده صورت گیرد، اما کافر… او از همۀ این ها برخلاف فطرت کار می گیرد: در قلب خود محبت و ترس غیر الله را جا می دهد در حالی که فطرت قلب می خواهد که سرشار از عظمت، محبت و ترس خداوند باشد. به همین گونه او از همه اعضای بدن و از تمام پدیده های جهان، بر خلاف رضای خداوند کار می گیرد آیا ظلمی فراتر و بزرگ تر ازین وجود دارد؟

– کفر تنها ظلم نه، بلکه بغاوت و ناسپاسی است، اندکی بیندیشید! انسان از خود

چه دارد؟ دماغ، عقل، چشمان، قلب، زبان، دست، پاها، محیط… و تمامی پديده های که او از آن ها استفاده می کند، همۀ این ها را که الله برایش داده اند! آيا باغی تر و سرکش تر از وی کسی خواهد بود که از دماغ خدا داده، بر ضد او استفاده نماید؟  قلب، چشم، گوش، دست و پای… که خداوند برایش داده است، بر خلاف رضای او به کار برد! اگر نوکری با بادار خود چنین رفتار نماید – نمک حرام، اگر عسکر در برابر حکومت چنین کند- باغی و اگر کسی در مقابل محسنِ خود چنین، ناسپاسی کند، احسان فراموش برایش گفته می شود. اما اگر کسی که با خالق و مالک خود که مرگ و حیات او بدست آن ذات است، این گونه رفتار نماید، این چه قدر بغاوت و احسان فراموشی می باشد؟

سر انجامِ کفر

در نتیجۀ کفر، انسان وسایل تباهی خود را فراهم می نماید و سرانجام لازمی کفر و نافرمانی این است که انسان همواره ناکام می باشد و به هدف خود نایل نمی گردد. او هیچ گاه به راه درست علم نمی رسد، زیرا با علمی که انسان خالق خود را نشناسد، کدام پديدۀ دیگر را درست خواهد شناخت؟ عقل او پيوسته نادرست بکار انداخته می شود، زیرا عقلی که در رابطۀ شناخت خالق اش دچار اشتباه شود، کدام چيز دیگر را درست درک خواهد نمود؟ او در تمام میادینِ زندگی دچار لغزش ها می شود، اخلاق، تمدن، زندگی اجتماعی، حکومت و سیاست او نادرست و نامیمون می باشد، او در جهان به نشر نا امنی دست می یازد، خون ریزی می کند و بر حقوق دیگران تجاوز می نماید و دست ظلم می زند. زندگی دنیوی خود را به اساس افکار نادرست خود خراب نموده و هنگامی که از این جهان چشم می بندد و به دار آخرت انتقال می یابد، تمام اشیای که او با آنها ستم روا داشته بود، بر خلاف اش آواز بلند می سازند. دماغ، قلب، چشم، گوش، پا، دست و هر عضو بدن اش در دادگاه عدل الهی بر ضد وی گواهی می دهد که این ظالم علیه تو دست به بغاوت زده و اوامر تو را پامال کرده بود.

سرشتِ آزمون

زمانی که خدای متعال به انسان آزادی اراده، مَلکۀ علم و فکر و قوه تمیز بین خوب و بد اعطا فرمود، تا به خواسته خود ایمان بیاورد و یا از آن انکار نماید، حالا دیگر این آزمون عقل و تمیز است، درین امتحان انسان به اختیارِ هیچ یکی از گزینه ها مجبور نیست، چون مکلف ساختن کسی به انتخاب جواب مشخص، هدف آزمایش را از بین می برد. اکنون درین امتحان، یکی انسانی است که افرینندۀ خود و کاینات را نمی شناسد، در شناخت ذات و صفات او اشتباه می کند، از آزادی داده شده در راه تمیز خوب و بد، استفاده سوء می کند، لذا در امتحان علم، عقل و تمیزِ نیک و بد ناکام شده و به رستگاری نه رسید.

اما فرد دوم از نیروی علم و عقل خود استفاده درست نمود، آفریننده اش را شناخت، به او ایمان آورد و بدون هیچ گونه اکراه و اجباری در تمیز بین خیر و شر اشتباه نکرد، او با وجود توانایی رفتن به سوی بدی ها، راه نیکی را در پیش گرفت. با فطرت خود، الله را شناخت. با وجود قدرت نافرمانی، فرمانبرداری را انتخاب نمود… و به این ترتیب در آزمون، ازین سبب موفق گردید که از دانش، چشم، گوش و دماغ خود استفادۀ درست نمود. این فرد در هر میدان علم و عمل راه درست را انتخاب نمود، لذا او هیچ گاه در جاده های منحرف راه را گم نمی کند زیرا قدم نخست را درست برداشته و منزل مقصود را نیز نیک می شناسد. حالا او برای استفاده از تمام اشیای زمین بهترین راهکار ها را به کار می برد.

– حالا او در هر عرصۀ زندگی، برای رفاه و آرامی انسانیت تلاش می ورزد.

– سیاستِ او برپایی امن، عدل، انصاف و نیک در جهان است، او بندگان الله را بردگان خود نمی داند. حکومت را امانت الهی دانسته و در راه سعادت بندگان خدا آن را به کار می برد.  از ظلم و تجاوز سخت خود داری می کند.

– او ساینس و تکنالوژی را در راه خدمت انسان ها مصرف می کند و هیچ گاه از آن در راه کشتار نسل ها و به بیراهه کشانیدن انسان ها استفاده نمی کند.

– اخلاق او بر پایه تقوای الهی، حق شناسي و صداقت استوار است، او می داند: تمام نعمات الهی نزد او امانت اند و روزي همه اش را دوباره گرفته و از ذره ذرۀ اش با او حساب می کنند. لذا این امانت را مطابق رضای الله به کار می برد.

کسی که با چنین اعتقادِ زندگی می کند، قلب و دماغ اش از افکار و تصورات پلید پاک می باشد. او چشم، گوش و زبان خود را از زشتی های نگه می دارد، شب ها گرسنه می خوابد، اما هیچ گاه آرزوی لقمۀ حرام را در سر نمی پروراند. هرگز دستان خود را برای ظلم بلند نه خواهد کرد، و نه سر خود را پیش باطل خم خواهد ساخت اگر چه خطر بریدن اش نیز باشد. او الگوی شرافت و نیکی می باشد. حق و راستی برایش از همه چیز گواراتر بوده و مصالح خود و را فدای مصالح مسلمانان می سازد.

شخصیت ممتاز

– در سراسرِ جهان شخصی عزیز تر و برتر از کسی یافت نخواهد شد که سرش جز الله برای کسی خم و دست اش جز الله به سوی احدی دراز نمی شود.

–  در سراسر جهان شخصی نیرومند تر و قهرمان تر از او وجود نه خواهد داشت زیرا در قلب اش ترس و امید احدی جز الله رخنه کرده نمی تواند. حالا چه

قدرتی می تواند او را منحرف سازد و کدام ثروتی می تواند ایمان او را بخرد؟

– در سراسر جهان شخصی غنی تر از او یافت نمی شود، زیرا او بنده خواهشات نفسانی و حریص متاع دنیا نیست. به لقمۀ حلال دست خود قناعت می کند و اگر خزانۀ حرام در جلوش انبار گردد، به چشم حقارت به سویش می نگرد.

– او در قلبِ همه جا دارد زیرا حقوق همه را بدون کم و کاست ادا می کند، به هر کس نیکی می کند و از احدی پاداش نمی خواهد.

– بالاخره باید گفت در سراسر جهان مرد با اعتبارتر چون او وجود ندارد، زیرا در امانت خیانت نمی کند، خط مشی جز راستی ندارد، به وعده وفا می کند و در همۀ امور، الله را حاضر و ناظر می داند.

به این ترتیب اگر شما اخلاق مومن را به درستی بشناسید، کاملا مطمئن می شوید که مؤمنِ مسلمان هیچگاه در دنیا خوار، ذبون، ذلیل، محکوم، و مغلوب نمی باشد. بل او همیشه غالب، حاکم، موفق و سربلند است چون هیچ قدرتِ بالای این صفات که اسلام در وجود او خلق نموده است، غلبه یافته نمی تواند.

بدین ترتیب بعد از زندگی باعزت و سرفراز در دنیا، در روز قیامت سربلند با پروردگارش ملاقی شده و الله بالایش بارانِ نعماتِ خود را ارزانی می فرماید. زیرا او حقِ امانت را که در دنیا برایش سپرده شده بود، به شکل احسن اداء کرد و از آزمون الهی موفق بدر آمد. این است رستگاری جاویدان که از دنیا آغاز و تا منزل آخرت تسلسل داشته و هیچگاه به پایان نخواهد رسید.

این است حقیقت اسلام، و این است دین فطرت

 

پیام اصلاح: 9

سایت اصلاح نت

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

نقش دین در عصر تکنولوژی

نویسنده:   دکتر سید احمد هاشمی راستی در عصر نانو، در عصر دهکده جهانی، در عصر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *