فقه و احکام

حکمت هاي مشروعيت قصاص

نطبيق قصاص احترام به شخصيت انسان:

از نعمت هاي بي پايان خداوند قدوس بر بندگانش اينست که انسان را بر علاوه اينکه جانشين خويش در روي زمين گردانيده در کلام ازلي اش، ويرا کرامت داده و لقب اشرف مخلوقات را برايش ارزاني نموده است چنانچه فرموده اند:

«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» اسراء: 7

«يعني هر آئينه گرامي داشتيم انسانرا»

روي همرفته ورود انسان به دنيا بخاطر ايفاي رسالتي است که از جانب خداوند جلّ جلاله به آن مکلف گرديده است بنابرين حفظ جان و زندگي انسان از نظر اسلام از اهميت ويژه اي بر خوردار است، اهميت مذکور از سخن گهر وار پيامبر اسلام صلّي الله عليه و سلّم هويدا مي شود که در مراسم آخرين جحش «حجة الوداع» خطاب به مسلمانان فرمودند « أَلاَ إِنَّ اللهَ حَرَّمَ عَلَيکُم دِمَاءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا فِي بَلَدِكُمْ هَذَا، أَلاَ هَلْ بَلَّغْتُ؟ قَالَوا: نَعَمْ ، قَالَ : اللَّهُمَّ اشْهَدْ، ثَلَاثاً، وَيلَکُم، اَو وَيحَکُم، أُنظُرُوا لاَ تَرْجِعُوا بَعْدِي ضَلَالاً يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْضٍ». محمد فؤاد عبد الباقي، «اللؤلؤ و المرجان فيما اتّفق عليه  الشيخان» ج: 2 ص: 272، مترجم: محمد حنيف بلخي، 1381 ه ش

ترجمه : « آگاه باشيد که خداوند جلّ جلاله ريختاندن خون و تاراج اموال شما را همانند حرمت امروز شما « مراسم حج» درين شهر تان مکه مکرمه حرام قرار داده است، آيا من حرمت خون و اموالتان را برايتان ابلاغ نمودم؟ صحابۀ کرام گفتند: بلي پس پيامبر صلّي الله عليه و سلّم فرمودند: بار خدايا! شاهد باش «اين جمله را سه بار تکرار نمودند» افسوس بر شما متوجه باشيد که پس از وفات من گمراه نشويد که يکديگر را گردن زنيد» .

از اين حديث شريف بر مي آيد که زندگي يک عطيه اي بزرگ الهي بوده حفظ آن وجيبه اي هرانسان خردمند است، زيرا حرمت خون انسان مانند کعبۀ شريفه و حتي بالاتر از آن قلمداد شده است.

لذا  دانشمندان اسلام بخاطرحفظ و صيانت انسان و نريختاندن خون وي قواعد کلي و ضروري اي را براي بهبود امور ديني و دنيوي و تحقق بخشيدن مصالح عامه و ضع نموده است. اين قواعد بنام مقصد هاي ضروري ياد ميشوند که عبارت از پنج مقاصد ذيل ميباشند:

  1. حفظ دين
  2. حفظ عقل
  3. حفظ نسل
  4. حفظ مال
  5. حفظ جان
  6. حفظ دين: چون موضوع مورد بحث نگارنده از ميان اين مقاصد حفظ جان مياشد اما ميخواهم براي وضاحت بيشتر اين مطلب روي چهار مقاصد ديگر نيز مقدمتا چيزي بنويسم و سپس به موضوع مورد بحث حويش باز گشته و آنرا پيگري نمايم.

اسلام پيروانش را به حفظ دين و تطبيق آن امر نموده، کافران را که به اسلام گردن ننهاده ولي در زير سايه اي قلمرو اسلام زندگي مي نمايند مانع نميشود، مشروط بر اينکه بود و باش آنها در قلمرو مسلمانان بخاطر گسترش الحاد و بيديني نباشد زيرا اين عملکرد آنها مغاير پيمانيست که ميان مسلمانان و آنان انعقاد يافته و اسلام بدان امر نموده است. در صورتيکه آنان پاي خود را از گليم خويش دراز نمايند و از حقي که اسلام بر ايشان اعطا نموده سوء استفاده نمايند، اسلام براي زدودن آنها از راه دعوت،  به مسلمانان حکم مي نمايد که:

«وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (39)» انفال

ترجمه : « و با آنان بجنگيد تا آنکه فتنه «شرک» باقي نماند و دين سراسر خدائي باشد و اگر  آنان دست بردارند خدا به آنچه انجام ميدهند بيناست»

روي اين اصل شرعي بود که مسلمانان در طول تاريخ زمامداري خويش نه تنها کافران را جلا وطن ننموده اند، بلکه از آنها حمايت نموده از جان، مال و شرف ايشان پاسداري نموده اند.

تاريخ شاهد اين مدعاي ماست؛ «ريچارد ستيبر» از فرزندان قرن شانزدهم ميگويد: «علي الرغم اينکه ترک بصورت عام ملتي است زشت خوترين ملتها، ولي به همۀ مسيحيان اعم از يوناني، و لاتين اجازه دادند شعاير ديني شانرا حفظ کنند و دلهايشان را هر طوريکه خواسته باشند برگردانند. به آنها اجازه اي ايجاد کليسا ها جهت اداي شعاير ديني شان در قسطنطنيه دادند و در اماکن ديگر به تعداد زيادي از کليسا ها وجود دارد، و من که دوازده سال را در اسپانيا سپري نموده ام ميتوانم با تأکيد بگويم که نه تنها به شرکت در محافل مذهبي مجبور گردانيده ميشويم، بلکه در مورد حيات خود ما و فرزندان ما احساس خطر مي نمائيم.» حوي، سعيد «اسلام شناسي» بخش اوّل ص: 366 – 367، مترجم: فضل من الله فضلي، هدي 1372

فضل حقيقي آنست که دشمنان بدان اعتراف کنند (و الفضل ما شهدت به الأعداء.).

بنا برين تا و قتي کفار در قلمرو اسلام مصئون ميباشند که جلو گسترش دعوت اسلامي را نگيرند، اما وقتيکه بدان متوسل شوند، ايشان از نظر اسلام از مرز عقيده بيرون ميشوند و در دايرۀ تجاوز بر دين و ايجاد بي نظمي در جامعه قرار مي گيرند و با اين کار موقف آنان تجاوز بر حق و بر خورد با نيکوئي تلقي ميگردد که موجب وضع حدي بر آزادي آنان ميشوند. بيان، سيد جان «آزاديهاي انسان در پرتو قرآن و سنّت» ص: 28، مترجم: عبد الشکور واقف حکيمي، بنگاه نشراتي ميوند، 1381

حفظ عقل: عقل پايه و اساس تکليف بوده و انسان از ساير حيوانات بواسطۀ آن تفکيک مي شود، لذا اسلام همواره کوشيده تا عقل انسان را از آسيب تمام چيزهائيکه ويرا تهديد ميکند و يا برايش مضر واقع ميشود مصئون نگهدارد.

با مرور کوتاهي به سير تحريم شراب، در ماييم که اسلام با چه شيوه اي درست، محکم و مقنعي، حرمت آنرا بر مسلمانان فرود آورد و مسلمانان بدون کدام تعلل و تأخيري از آن دوري جسته و بيزاري خويش را از آن ماده اي خبيث عملاً ابراز داشتند.

خداوند جلّ جلاله  ميفرمايد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» مائده: 91

ترجمه: «اي مؤمنان! شراب و قمار و بتها و تيرهاي قرعه پليد اند و از عمل شيطان اند، پس از آنها دوري گزينيد باشد که رستگار شويد» .

با در نظر داشت آنچه يا آور شديم وجيبه هرانسان عقلمند است تا خود وديگران را از اضرار دنيوي واخروي شراب بر حذر داشته تا کارها به شکل عادي پيش رفته و جامعه از شر آن در امان باشد.

خوشا به حال آنانيکه بخاطر لذايذ زود گذر دنيا زندگي ابدي خويش را خراب نساخته و خود را بواسطه آن از جنت محروم نميسازند.

3- حفظ نسل يا صيانت از کرامت و حيثيت بشر از احسان خداوند بربندگانش پس از پيدايش انسان مشروعيت نکاح و زندگي زناشوئيست تا ايشان با کمال محبت اساس خانواده اي سعادتمند بشري را حفظ نمايند. خداوند متعال جلّ جلاله  فرموده اند:

«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون» روم: 21

يعني « از نشانه هاي او اينکه از « نوع »  خودتان همسراني براي شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و ميانتان دوستي و رحمت نهاد، آري، درين « نعمت» براي مردمي که ميانديشند قطعا نشانه هائيست.»

واقعا اگر انسان زندگي زنا شوئي را بر گزيند از يک طرف نتيجۀ يکجا شدن ايشان نوازدي خواهد بود که داراي نسب پاک بوده و از اصل و نسبت خويش عار نمي نمايد، و از طرف ديگر ، زندگي زناشوئي ايشان را از مصاب شدن به بيماريهاي مهلکي نجات ميدهد که بشر با همه امکانات ماديش از تداوي آن عاجز است و به اين ترتيب زندگي پر از امن و آسايش را سپري مينمايند. غامدي، محمد بن سعد آل شداز، «عقوبة الإعدام» ص: 484، مکتبة دار السلام، 1992

بر عکس اگر انسانها مانند حيوانات به حال خود گذاشته شوند، عرض  و آبرويشان مورد هتک حرمت قرار ميگيرد و نسل و نسب درهم مي آميزد و کشمکش وخونريزي بميان مي آيد و اينها منجر به ايجاد فساد تباهي و گسترش لگام گسيختگي ميگردد. بنابرين اسلام جهت تشکيل خانواده و تحقق پاکدامني قانون ازدواج را وضع کرده و هريک از زن و شوهر را در گزينش همسرش آزادي داده است. پس وقتي فرد انحراف کرد و اعراض و حرمات را به بازي گرفت و به خويشتن اسيب رسانيد و ياديگري را زيانمند ساخت اسلام در اينصورت آزادي او را مرز قرار داده. آزاديهاي انسان در پرتو قرآن و سنّت، ص: 29

همچنان اسلام به اساس اينکه وقايه بهتراز درمان است، زنا و هرگونه رابطه هاي نا مشروع که باعث لکه دارشدن کرامت و حيثيت افراد ميشود، حرام قرار داده و درعين حال، تمام اعمالي را که منجر به فعل اينگونه جرايم شنيع عليه خود فرد، ديگران و کل جامعه ميشود، منع کرده است. شها، عبدالرحمن « حقوق بشر در اسلام » ص: 61-62 مترجم هيبت الله نژندي منش، شيخ الاسلام احمد جام ، 1382

خداوند فرموده اند:

« وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِيلاً» اسراء: 32

ترجمه : « وبه زنا نزديک نشويد چرا که آن همواره زشت و بد راهي است».

  • حفظ مال ودارائي: انسان طبيعتا به مال محبت داشت و مانند جان، در پي جمع آوري و نگهداشت آنست خداوند ميفرمايد:

« وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ». عاديات: 8

يعني: « به تحقيق انسان در محبت مال بسيار زياده روي ميکند».

بنا بر آن کار اساسي آنست که همان گونه که حفظ حيات انسان ضروري است حفظ مال او نيز ضروري شمرده شود. اسلام شناسي، بخش اول، ص: 372

ولي در اين مسير براي انسان آزادي کال و بدون قيد نداده زيرا بخاطر امرار معيشت داد و ستد و تجارت را برايش حلال کرده است، اما بدست آوردن ثروت از راه غير مشروع را نا جايز خوانده است لذا سود را حرام نموده و بر دزد حد تعيين نموده و احتکار را ممنوع ساخته است، زيرا که اين راه ها موجب ايجاد اختلال در توازن اقتصادي دلخواه در جامعه ميگردد و درنتيجه در يک سو به فقر اجباري و در جانب ديگر به انباشتن ثروت هنگفت منجر ميشود که ثروت در دست يک گروه اندک تراکم ميکند در حاليکه اکثريت از آن بي بهره ميماند. آزاديهاي انسان در پرتو قرآن وسنت ص : 30

از اين جهت اسلام براي جمع آوري مال حفظ و مصرف آن قيود دائمي اي را وضع نموده تا جامعۀ طبقاتي از بين رفته به معني واقعي آن حکمفرما شود.

  • حفظ جان: بدون شک اسلام حامي و پاسبان جان انسان بوده و قتل را با انواعش و آنچه منجر به قتل مسلمان «بدون موجب شرعي» ميگردد، حرام نموده است. زيرا هدف از آفرينش انسان در اين گيتي، عبادت خداوند جلّ جلاله مي باشد. امّا وقتيکه اين انسان مورد تجاوز قرار گرفته و جانش را از دست داد، در حقيقت قاتل با اين عمل خويش خواسته تا بنده خدا پرستي را از ميان بردارد و مسلمان را به مثابۀ قتل بشريت قلمداد کرده و طوريکه فرموده اند:

«أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا» مائده: 32

ترجمه: «هر کس بکشد کسي را بغير عوض در زمين پس همچنان است که کشته باشد مردمان را همه و هرکس سبب زندگاني کسي شد پس همچنان باشد که زنده ساخت مردمان را».

ابن العربي در کتاب احکامش ميگويد: مفهوم آيت اينست که وي از ديدگاه مقتول، به منزلۀ آنست که همه مردم را کشته است يا نسبت به خود مقتول که بعد از کشته شدن وي زندگي همه مردم به وي نفعي نميرساند و يا نسبت به قاتل که وي براي هميشه گهنکار است گويا همه مردم را کشته است، بنا برين يکي از دو قول معني آيت چنين است که وي به عوض کسي که کشته است با اين طرز تفکر کشته ميشود که گويا همۀ مردم را کشته است و در بارۀ کسي که قاتل را عفو ميکند چنين طرز فکر قائم ميگردد که گويا همه مردم را زنده کرده است. عزام عبدالله : « جريمه قتل مسلمان » ص:  9- 10، مکتب خدمات ، 1368 .

بنگريد که شريعت اسلام تا چه حدي، شخصيت انسان را محترم شمرده و خون را مصئون و محفوظ دانسته است آنجا که پيامبر اسلام صلّي الله عليه و سلّم فرموده اند: «قَتْلُ الْمُؤْمِنِ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ زَوَالِ الدُّنْيَا». « نسائي ؛ ابوعبدالرحمن احمد بن شعيب بن علي بن بحر: « سنن نسائي » ج 7 ص : 88- 883 دارالريان .

يعني گناه کشتن مسلمان در نزد الله تعالي بزرگتر از نابود ساختن دنيا است .

اسلام بر حفظ و نگهداشت شخصيت انسان حدود را تعيين نموه تا شخصيت آن از آزار و اذيت مصئون باشد، لذا شريعت اسلام به مسئله سد ذرايع جهت جلو گيري از کاري هاي باعث بار آوردن مفاسد و ازدست دادن مصالح ميگردد، توجه فراوان مبذول داشته است بنا برين از تعدي بر مسلمان و کشيدن سلاح بروي آن نهي کرده، بلکه از کمتر از آن، از دشنام و ناسزا گفتن که منجر به دشمني و درگيري ميگردد، باز داشته است و همۀ آنچه موجب قتل نا حق انسان بي گناه ميشود به دليل آن که وسايل، حکم مقاصد رابه خود ميگبرد حرام گرديده است. بناءً فقها بر کسيکه سبب قتل انساني گردد تاوان مقرر کرده اند. ابن قدامه رحمه الله ميگويد: «با سبب واقع شدن در قتل مانند بالفعل انجام دادن آن تاوان لازم ميشود پس وقتي کسي در راه چاه حفر کند بي آنکه مصلحتي براي مسلمانان در آن باشد و يا اين کار را در مملکت ديگري بدون اجازه اش انجام دهد يا در آن سنگي يا آهن پاره اي بگذارد يا در آن آبي بيندازد؛ يا در آن پوست خربوزه اي را افگند يا شبيه اين کارها را انجام دهد به سبب آن انساني يا حيواني بميرد تاوان آنرا بايد بپرازد. ابن قدامه، محمد بن عبد الله، «المغني»، ج: 2 ص: 131، دار الکتب العلمية، 1983

چون دين مقدس اسلام دين فطرت بوده انسان با خرد تمام منافع ديني و دنيوي اش در آئينه آن ميتواند ببيند واز آن حظ برد؛ ولي با آنهم اين دين فطري انسان را کاملا آزاد نگذاشته تا از زندگي خويش آنچه دلش خواست انجام دهد، بلکه تکاليف و محدوديت هاي خاصي را بر افراد تحميل کرده است که برخي از اين تکاليف را که هدف از آنها حفظ جان انسان اهميت دادن آن و ارج گذاشتن بر آنست در اين مختصر ذيلا مينگاريم.

الف: انسان مالک جان يا جسم خويش نيست بلکه اين دو بر اساس يک اعتباري «بصورت موقّت بوي داده ميشود بنابرين چون انسان مالک حقيقي جسم يا جان خويش نيست، حق ندارد تا بخويشتن هرگونه لطمه و آسيبي را وارد کند. انسان تنها ميتواند زندگي خود را در راه خدا جلّ جلاله  فدا نمايد؛ بنا برين مبناي اسلام هرگونه خود کشي يا آنچه راکه منجر به خود کشي شود حرام ميداند چنانچه خداوند جلّ جلاله فرموده اند:

«وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا». نساء: 29

يعني « و خود تانرا نکشيد چرا که خداوند بشما مهربان است ».

ب: انسان بايد تمام مراقبتهاي غذائي و خوارکي را به منظور رفع گرسنگي انجام دهد و از حد اقل شرايط لازم براي زندگي بر خوردار باشد. بنابرين انسان اجازه ندارد تا خود را از غذا، نوشيدن، لباس، ازدواج و ديگر مراقبتهاي مناسب و حلال محروم نمايد و در نتيجه به خود صدمه برساند.

خداوند ميفرمايد:

« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ﴿32﴾ أعراف

ترجمه: « اي پيغمبر صلّي الله عليه و سلّم بگو زيور هائيرا که خدا براي بندگانش پديد آورده و نيز روزيهاي پاکيزه را چه کسي حرام گردانيده؟ بگو: اين نعمت ها درزندگي دنيا براي کساني است که ايمان آورده اند و روز قيامت نيز خاص آنان ميباشد، اينگونه آيات خود را براي گروهي که ميدانند بيان ميکنيم.»

ج: اسلام انسان را از ناديده گرفتن نيازهاي جسمي اش که براي زندگي لازم هستند، منع ميکند. در اسلام ساديزم حرام ميباشد و به هيچ وجه اسلام آنرا قبول ندارد؛ انسان اجازه ندارد که بر جسم خويش شکنجه وارد سازد حتي اگر اين شکنجه بشکل عبادت خداوند نيز باشد طوريکه خداوند فرموده اند:

«لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ». بقره: 286

«يعني خداوند هيچ کسي را جز به اندازه وسع و توانش تکليف نميکند هرکس نيکي کند به سود او و هرچه بدي کند به زيان اوست».

اسلام پيروانش را به بکار گرفتن اعتدال و اجتناب از افراط و تفريط سخت منع نموده چنانچه از انس بن مالک روايت است که سه نفر مرد به خانه اي همسران پيامبر آمدند و از عبادت رسول الله صلّي الله عليه و سلّم پرسيدند؛ وقتي اين سه نفر از جوابهاي همسران پيامبر صلّي الله عليه و سلّم آگاه شدند، ميزان عبادتي را که رسول الله صلي الله عليه و سلّم  انجام ميداد ناچيز شمردند و به همديگر گفتند: در مقايسه با رسول خدا ما بسيار کوچک هستيم، خداوند تمام گناهان گذشته و آينده او را بخشوده است. يکي از آنها گفت: اما من هميشه شب ها را در عبادت و نماز مشغولم، ديگري گفت: « من ازين به بعد «تازنده هستم» هرگز روزه را نخواهم شکست بايد بقيه عمرم را در «عبادت خداوند» روزه بگيرم. مرد سومي گفت: از زنان کناره جوي خواهم کرد و هرگز ازدواج نخواهم کرد. انس رضي الله تعالي عنه در ادامه مي افزايد: « رسول الله صلّي الله عليه و سلّم از آنجا مي گذشت و حرفهاي اين سه مرد را شنيد سپس به آنها فرمود: « أَنْتُمُ الَّذِينَ قُلْتُمْ كَذَا وَكَذَا؛ أَمَا وَاللهِ إِنِّي لأَخْشَاكُمْ للهِ وَأَتْقَاكُمْ لَهُ، لكِنِّي أَصُومُ وَأُفْطِرُ، وَأُصَلِّي وَأَرْقُدُ، وَأَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ؛ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي». اللؤلؤ و المرجان… ج: 2 ص: 90

يعني «شما بوديد که چنين گفتيد، در حاليکه من نسبت به شما پرهيزگارتر ومتقي ترم؛ روزه ميگيرم افطار نيز مي نمايم، اداي نماز مي نمايم و خواب نيز دارم و با زنان ازدواج نيز نموده ام ، پس کسيکه از سنت و روش من رو گرداند، از امت من نميباشد.

بنا بر آنچه دربالا تذکر بميان آمد براي  هر انسان خردمند يک چيز بسيار مهم و اساسي بر ملا ميشود و آن اينکه انسان از ديدگاه اسلام يک کالبد خالي نيست ک نه آمدنش درين گيتي مفهومي داشته باشد، نه زندگيش و نه رفتنش، بلکه هر لحظه اي زندگي آن داراي اهميت بسزايي ميباشد، لذا براي اينکه انسان رسالت بزرگش را اداء نمايدف از رساندن هرنوع ضرر مصئون مي باشد واگر احيانا مورد تعدي و تجاوز قرار گيرد، متجاوز را اسلام نميگذارد که با فکر آرام و خاطر آسوده زندگي خويش را ادامه دهد، بلکه سخترين جزا (قصاص) را براي وي درنظر گرفته و ويرا بدان جزا محکوم مي نمايد، اين جزا خود نمايانگر اهتمام اسلام نسبت به شخصيت انسان است.

بناءً هدف از گنجانيدن ضرورت هاي پنجگانه در اينجا که اسلام از نواحي مختلف و حفظ جان انسان توجه نموده است تا آنرا از گناه هاي باز دارد که باعث ضياع جان وي ميگردد. ازين جهت لازم ديده شد تا روي تمام مقاصد پنجگانۀ فوق، مکث کوتاه داشته باشيم .

 

===========================================

نقش قصاص در کاهش جرايم

نويسنده: عبد الرحمن “حکيمزاد”

منبع: islahnet.com

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی