زن در اسلام

خاستگاه شبهات درباره زن (۲-۱)

وسف سلیمان زاده

تمام شبهات وارده بر حوزه زنان به دلیل نادیده گرفتن اصول و‌مبانی زیر است؛

-عدم توجه به فلسفه ی خلقت

– معاد اندیشی

– مخدوش بودن رابطه ی بین حق و تکلیف

-عدم توجه به کل نگری

– آرمان گرایی و رویا پردازی به جای واقع گرایی

– و از همه ی آن ها مهم تر تفاوت های ریشه ای و بنیادین بین زنان و مردان

پرداختن به مقوله زن و مرد در تفکر دینی بر یک سری مقدمات و پیش فرض هایی استوار است که درنگاه امانیستی و فمنیستی کاملا مغفول مانده است. تا موقعی این پیش فرض ها حل نشود به هیچ وجه نمی توان این دو جهان بینی کاملا متضاد را به هم نزدیک نمود.

نسبت حق و تکلیف در این جهان بینی چگونه است؟ آیا بشر مدرن خود را در وجهی از وجوه زندگی مکلف می داند یا صاحب حق؟

اصلا پیامبری نوح و ابراهیم و محمد و ….. چه فضلیتی برای من به عنوان یک مرد و سایر مردان تاریخ دارد که در سایه ی آن حقارت کلیه ی زنان را برداشت نمود؟

معاد اندیشی که مبنای بسیاری از احکام و تفاوت هاست در کجای تفکر مدرن قرار دارد؟

آیا مدافعان حقوق زنان تفاوت های جسمی و روانی صد و هشتاد درجه ای زن و مرد را در  مواضع شان دخالت می دهند؟

مدافعان امانیست دفاع از  حقوق زنان چه اندازه فلسفه ی خلقت را در نظر می گیرند؟ مصالح خمسه در کدام بخش اندیشه ی مدرن ورود می کند؟

چقدر آرمان ها و ایده ال های یک جوان خام و ناپخته و روئاپردازی های  مدافعان حقوق زنان در بستر پر فراز و نشیب اجتماعی و زندگی خانوادگی و پستوهای آن که از چشم دوربین های نظارتی کاملا مخفی است ضمانت اجرایی دارد و بسیاری دیگر از سوالات و تاملات تا خوب شکافته نشوند و بدانها پرداخته نشود نمی توان به جمع بندی درستی رسید.

بنابراین ما با دو جهان بینی کاملا متفاوت سر و کار داریم ؛ جهان بینی هایی که پیش فرض های کاملا متفاوتی دارند. معیارها و میزان هایی که قضاوت های کاملا متفاوتی را رقم می زنند.

در اینجا مخاطبم دیندارانی است که این شبهات ساحت اندیشه ی انها را نشانه رفته است و ارامش شان را برهم زده است به این دوستان توصیه می کنم تا این دو جهان بینی به همدیگر نزدیک نشوند اب شان در یک جوی نمی رود.

بنابراین تمام تاکیدم این است توضیح یک معجزه و اقناع یک خداناباوری که حتی نسبت به اصول و مبانی خویش جاهل است به هیچ وجه امکان پذیر نبوده و اب در هاون کوبیدن است.

بنابراین ما باید تنها به وظیفه خویش که ابلاغ رسالت دینی است عمل کرده و اقناع انها را به خودشان و خدا بسپاریم و به هیچ وجه درصدد تحمیل دیدگاه مان بر ایشان نباشیم چون نه تنها سودی ندارد بلکه ضرر زیادی را متوجه جامعه بشری می کند.

اسلام با توجه به در نظر گرفتن اصول و مبانی بالا  به تشریع قوانین  و احکامی در حوزه ی حقوق زنان و مردان پرداخته و به سامان زندگی خانوادگی و اجتماعی می پردازد.

ما بر این باوریم زن نمودن مردان به همان اندازه مضر است و فساد اور که مرد نمودن زنان ؛ بنابراین تمام تلاش ها در راستای این یکسان سازی و‌محو ویژگی ها و خصوصیات زنانه و مردانه بی شک منجر به شکست شده و فرجامی جز فساد در جامعه نخواهد داشت.

اسلام در زمینه های مختلف بر یکسانی حقوق زنان و مردان مهر گذاشته و ان‌جا که مربوط به حوزه انسانیت زن و مرد است تفاوتی قایل نشده  و اگر جاهایی قایل به تفکیک و تفاوت بوده در راستای همان اصول و مبانی است که بدان خواهیم پرداخت.

بی شک  بیشترین شبهات پیرامون متون دینی اسلامی در سایه دستاوردهای بشر مدرن به خصوص در حوزه ی علوم انسانی در مورد زنان و حقوق شان می باشد بر این اساس  پرداختن همزمان به حقوق زنان از دو نگاه اسلام و جریان های فمنیستی بسیار مهم و دارای اهمیت است؛ زیرا وقتی بر اسلام به عنوان نافی حقوق زنان و تضییع کننده حقوق شان نگریسته می شود بایستی مخاطبان با بدیل این حقوق در اندیشه مدرن نیز اشنا شوند و از راه این مقایسه به چشم انداز روشنی دست پیدا کنند.

در اینجا لازم است به نکته بسیار مهمی اشاره کنم و ان این که تخریب کار بسیار سهل و ساده ای است و هر فردی در هر جایگاهی و با هر شانی و حتی توسط یک کاربر بی هویت و بی سواد فضای مجازی می تواند صورت پذیرد ولی ان چه مهم است بازسازی پس از تخریب است. ما وقتی بر کلیت یک نظام فکری و یا بر بخشی از ان ایراد می گیریم و انتقاد وارد می کنیم اگر نتوانیم جایگزینی مناسب برای ان چه ویران کرده ایم عرضه نماییم در واقع جمع کثیری را بی سرپناه و بی هویت نموده ایم که چنین اقدامی به هیچ وجه مورد پسند شرع و عقل و علم نیست.

حتی متفکران عرصه سیاست هم بر این باورند در قضیه انقلاب های مردمی و تلاش برای سرکوبی یک دیکتاتور اگر تلاش ها و حرکات انقلابی فاقد پشتوانه تئوریک باشند ( یعنی در واقع امر مردم می دانند چه چیزی نمی خواهند ولی در ان چه می خواهند دچار سردرگمی هستند) پس از حذف یک دیکتاتور، مستبد و دیکتاتوری دیگر از ان خاک می روید.

بنابراین در قضیه حقوق زنان و سایرین اگر افراد نقدی بر اسلام دارن اولا باید نقدشان دارای پشتوانه تئوریک و علمی و عقلی باشد و در ثانی بدیلی برای آن ارائه نمایند. که متاسفانه بنده در این سال های عمرم کمتر این رویه را از مخالفان اسلام مشاهده نموده ام.

شکی در این وجود ندارد که در طول تاریخ حقوق زنان تضییع شده و زنان در اکثر مقاطع تاریخی قربانی بوده اند ولی عامل تمام فرودستی زنان را برگردن دین انداختن ناشی از جهل و تعصبی است که نه تنها دردی از این فرودستی دوا نمی کند بلکه در بسیاری موارد به دلیل عدم توجه به واقعیت و به دلیل درست ریشه یابی نکردن علت فرودستی، باری بر دوش این قشر از جامعه می افزاید و فرودستی ها را چندین برابر می نماید.

از نظر بنده هر مردی چه بی خدا و با خدا، دیندار و غیر دیندار، یهودی و مسیحی و مسلمان و …… می تواند نسبت به زنان ظلم روا دارد و حقوق شان را پایمال کند.

بنابراین قبل از هر چیزی باید علت اصلی ظلم و جور در حق زنان را هورمون جنسی مردانه یعنی تستوسترون دانست که باعث ایجاد صفات و ویژگی های مردانه می شود که به نظر بنده دین به دلیل تزریق اخلاقیات به درون افراد و کنترل از درون در تلطیف اثار این هورمون می تواند نقش مهمی داشته باشد.

البته از این هم نمی توان گذشت که مردان می توانند با استخدام قوانین و احکام دین و عرف و ادغام انها در هم و برداشت های مردسالارانه منشا ظلم و جور به زنان باشند چنان چه در ادیان مختلف مردان با قرائت های مردسالارانه از متون دینی بزرگترین جفا را در حق زنان روا داشته اند.

انداختن همه گناه نخستین بر گردن زنان و زنان را عامل اخراج ادمی از بهشت معرفی کردن، و حتی پیرو قرار دادن زنان در خلقت و برداشت های فقهی زن ستیز که متاسفانه در ذهن بسیاری از علما و مراجع وجود دارد و حتی نمونه ی عملی ان را در افغانستان طالبانی و سعودی قبل و بعد از اصلاحات و حتی کشور خودمان مشاهده می کنیم نمونه ای از این استخدام دین در راستای تفکرات مرد سالارنه است که بسان پوششی جلوی حقانیت اسلام را گرفته است.

به جد بر این باورم اکثریت شبهات وارده ناشی از همین پوشش های کاذب ایجاد شده بر اسلام است نه ذات اسلام.  از نظر بنده دین و‌ متون واقعی دین در حق زنان جفایی روا نداشته بلکه ان چه ظلم افرین شده فقه و برداشت های فقهی مردسالار است که می توان با جهد علمی در همه انها بازنگری صورت داد و این پوشش های شبهه افکن را از روی اسلام برداشت.

حال که بخشی از تضییع حق ها را بر گردن فقه و رجال دین انداختیم باید اعتراف کنیم بخش زیادی از فرودستی ها ناشی از سرابی در ذهن بشر مدرن است که خود، ذهن،  عقل و علمش را معیار و میزان در هر چیزی قرار داده و در سایه ی آن بر مخالفش می تازد.و بی شک بشر مدرن برای این که به قضاوتی صحیح نایل اید یا باید در عقل و علمش بازنگری کند و یا به حریم و حدود انها واقف باشد و در همان حریم و حدود جولان دهد.

عقلانیت ابزاری و سودمحور و علم تجربه گرا و مشاهده گر لااقل معیار و میزان درستی برای همه عرصه ها نیست حتی در بسیاری مواقع در حریم و حدود خویش هم به دلیل راه ارتباطی اش با محیط( حواس) دچار شک و شبهه می شود.

بسیاری از شبهات وارده در باب حقوق زنان در اسلام ریشه در  یک عقلانیت معاش، علم پوزیتویستی و حقوق بشر در اندیشه یک ذهن سکولار دارد.

یک عقلانیتی (معاش) که بر عقلانیتی دیگر( معاد) می تازد و براش حق حیات قایل نیست. یا در سایه فرضیه و نظریه به جنگ گزاره ها و اموزه های دینی می رود.

لازم است در اینجا اشاره داشته باشم به سیر اندیشه ی بشری در طول تاریخ از نگاه اگوست کنت که متاسفانه افراد جامعه ما هر کدام به یکی از دوران ها تعلق دارند ، اندیشه خویش را مطلق پنداشته و بر مبنای ان بر مخالفان فکری از جمله اسلام می تازند.

 

ادامه دارد

به نقل از سایت وزین سوزی میحراب

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن