داستان آموزندهصحابه و اهل‌بیت

خوله دختر حکیم

نویسنده: محمد احمد هلالی
ترجمه : محمد ابراهیم ساعدی رودی

قتاده گوید:‌ عمر بن خطاب با جارود از مسجد خارج شد، در راه از کناز زنی عبور نمودند و عمر به او سلام داد و زن جوابش را داد.

آن زن گفت:‌ های عمر! به یادم می‌آید که در بازار عکاظ با بچه‌ها کشتی می‌گرفتی و تو را «عمیر» (عمرک) صدا می‌زدند. روزگار گذشت و عمر نامیده شدی، سپس روزگار گذشت و امیر المومنین نامیده شدی، پس در مورد رعیت تقوای خدا را پیشه کن بدان کسی که از مرگ بترسد از کمبودی می‌هراسد.

عمر گریست.

جارود گفت: های زن، تو نسبت به امیر المومنین جسارت نمودی و او را به گریه انداختی.

عمر گفت: رهایش کن. مگر تو او را نمی‌شناسی؟! او خوله دختر حکیم است که خدا سخنش را از بالای آسمان‌ها شنید، به خدا قسم عمر سزاوار است که سخنش را بشنود.

برگرفته از کتاب: مجموعه طلایی از داستان‌ها
برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی