خانه / تاریخ اسلام / ائمه و مشاهیر / داستان امام ابو حنيفه و ابوجعفر منصور

داستان امام ابو حنيفه و ابوجعفر منصور

اهل موصل با خليفه وقت منصور عهد شكني كردند. اين در حالي بود كه قبلا منصور از آنان تعهد گرفته بود كه اگر عهد شكني كردند، خونشان حلال است.

منصور فقهاي وقت را فرا خواند. در ميان آنان امام ابو حنيفه نيز وجود داشت.

منصور گفت: مگر نه اينكه رسول خدا فرموده است: «المؤمنون عند شروطهم». «مسلمانان مسئول پيمان و تعهدات خويش هستند».

اهل موصل با من پيمان بسته اند كه اگر عليه من شورش كنند، خونهايشان براي من حلال است. بر اين اساس من ريختن خون آنها را جايز مي دانم.

از ميان جمع يكي پاسخ داد: شما براي آنان اتمام حجت نموده ايد و اينك دست شما بر آنان آزاد است. اگر آنها را مورد عفو خويش قرار دهيد كه بهتر و اگر نه مستحق مجازات مي باشند.

آنگاه منصور، رو به ابو حنيفه كرد و گفت: شيخ! نظر شما چيست؟ مگر جز اين است كه ما در خلافت پيامبر و خانه امن به سر مي بريم؟

ابو حنيفه: آنها تعهد چيزي را به شما داده اند كه مالك آن نبوده اند. و شما نيز بر آنان شرطي را گذاشته ايد كه حق آنرا نداشته ايد.

زيرا ريختن خون مسلمان جز در سه مورد جايز نيست . (

پس منصور بقيه مسلمانان را مرخص نمود و ابو حنيفه را نزد خود طلبيد و گفت: شيخ، سخن حق همين بود كه شما گفتيد اكنون به شهر و ديارت بر گرد ولي از دادن چنين فتواهايي كه به ضرر خليفه ات تمام شود پرهيز كن زيرا دست شورشيان را باز مي گذاري.

 

ابو حنيفه و منصور (2)

ابو جعفر منصور خليفه وقت مي خواست ابو حنيفه رحمه الله را بر پست قاضي القضاة حكومت اسلامي گمارد ولي امام بخاطر تقوائي كه داشت از پذيرفتن آن ابا ورزيد.

خليفه سوگند خورد كه تو بايد بپذيري، ابو حنيفه سوگند خورد كه نمي پذيرد. ربيع بن يونس كه شاهد ماجرا و از نگهبانان بود گفت: نه شنيدي كه خليفه سوگند ياد كرد؟

ابو حنيفه فرمود: من نيز سوگند خوردم. و خليفه به اداي كفاره سوگندش، از من تواناتر است. راوي مي گويد: منصور دستبردار نبود و بارها پست قضاوت را پيشنهاد كرد: ابوحنيفه به ايشان گفت: از خدا بترس و امانت را به كسي واگذار كن كه از خدا ترس داشته باشد. بخدا سوگند من در حال خونسردي بر خود اطمينان ندارم تا چه رسد در حال خشم و غضب و اگر شما يكي پست قضاوت و يا غرق شدن در فرات را پيش روي من بگذاريد من غرق شدن در فرات را ترجيح مي دهم.

و شما اطرافياني داريد كه نياز به قاضي دارند كه مراعات حال آنها را بكند. سپس من صلاحيت چنين پستي را ندارم.

منصور گفت: دروغ مي گويي. تو صلاحيت آن را داري.

ابو حنيفه گفت:چه بهتر شما سخن آخر را گفتيد. چگونه مي پسندي كه قاضي دروغگويي را انتخاب كرده امانت خود را به او بسپاري؟

==============================

علما و حكام

تاليف: وحيد عبدالسلام بالی

Islahnet.com

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

داستان طاووس و سليمان بن عبدالملك

طاووس و سليمان بن عبدالملك روزي خليفه وقت، سليمان بن عبدالملك وارد مجلس طاووس شد. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *