خانه / تاریخ اسلام / ائمه و مشاهیر / داستان سفيان ثوري و مهدي

داستان سفيان ثوري و مهدي

امام سفيان ثوري مي گويد: خليفه وقت، مهدي براي حج آمده بود دستور داده بود مرا احضار كنند. چنانكه در كنار خانه كعبه كمين زده بودند و شب هنگام، مرا دستگير كردند.

و نزد خليفه بردند. رو به من كرد و گفت: چرا نزد ما نمي آيي تا از شما در امور مشوره بگيريم و از آنچه دستور مي دهي پيروي و از آنچه نهي مي كني خودداري كنيم. (و اينك بقيه گفتگوي آنها).

سفيان ثوري: اين سفر شما چقدر خرج بر داشته است؟

مهدي: نمي دانم حساب با صندوق داران و وكلاي من استز

سفيان: فرداي قيامت در محضر پروردگار اگر اين سئوال متوجه شما باشد، چه جوابي براي آن داري.

ولي عمر بن خطاب وقتي كه براي حج تشريف آورد. از غلام خودش پرسيد: در اين سفر چقدر خرج نموده اي؟ غلام گفت:

اي اميرالمؤمنين ! هيجده دينار انفاق كرده ام.

عمر رضي الله عنه فرمود: واي بر تو! بر بيت المال مسلمين ستم نموده اي.

من از منصور شنيدم كه ايشان از اسود و او از علقمه و ايشان از ابن مسعود شنيد كه از رسول خدا نقل مي كرد كه فرموده است:

چه بسا افرادي كه با بي پروايي مال خدا و رسولش را مطابق دلخواه حيف و ميل مي كنند و فردا در آتش دوزخ سقوط خواهند كرد.

وقتي سفيان اينرا گفت يكي از اطرافيان خليفه به نام ابو عبيد كاتب گفت: يعني امير المؤمنين با همين سزا مواجه خواهد شد؟

سفيان گفت: ساكت شو، فرعون را وزيرش هامان به هلاكت و هامان را فرعون.

 

صحنه‌اي ديگر بين سفيان ثوری و مهدي

روزي مهدي به همسرش خيزران گفت: مي خواهم ازدواج بكنم.

همسرش گفت: براي تو جايز نيست كه بر من با زني ديگر ازدواج كني.

خليفه گفت: من اين حق را دارم و جايز است. همسرش گفت: بايد كسي در اين وسط باشد تا بين من و شما قضاوت نمايد. خليفه گفت: سفيان ثوري چطور است؟

همسرش گفت: قبولش دارم. كسي را نزد سفيان فرستادند. خليفه رو به سفيان كرد و گفت: همسرم ام الرشيد معتقد است كه مرا ازدواج با زني ديگر جايز نيست، در حالي كه قرآن با صراحت مي گويد: (وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ) [النساء: ٣] (از زناني كه مي پسنديد با دو يا سه يا چهار ازدواج نماييد).اينرا گفت و منتظر جواب ماند.

سفيان گفت: لطفا آيه را تا آخر بخوانيد. و هدفش ادامه آيه بود كه مي فرمايد: ﴿ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً﴾ اگر بيم آن مي رفت كه نتوانيد عدل و انصاف را برقرار كنيد، پس يكي كافي خواهد بود) و تو عدل و انصاف نداري.

مهدي دستور داد به او ده هزار درهم بدهند ولي سفيان نپذيرفت.

 

صحنه اي ديگر بين سفيان ثوری و مهدي

قعقاع بن حكيم مي گويد: من در مجلس مهدي نشسته بودم كه سفيان ثوري بزرگترين عالم زمان تشريف آورد. و سلام كرد ولي نگفت: سلام بر اميرالمؤمنين.

ربيع نيز با شمشيرش در كنار خليفه ايستاده، منتظر دستور بود.

خليفه با چهره اي باز رو به سفيان كرد و گفت: اي سفيان! ببين اطراف من همه آماده ايستاده اند، فكر نكن كه ما بر تو قدرت نداريم.

تو در چنگ ما قرار داري. بترس از اينكه ما مطابق هواي خويش عليه تو حكمي صادر كنيم.

سفيان گفت: اگر تو عليه من حكم صادر كني، آنگاه پادشاه توانايي وجود دارد كه عليه تو حكم صادر خواهد كرد او كسي است كه حق و باطل را از يكديگر جدا مي كند.

ربيع گفت: اي اميرالمؤمنين! اين نادان با تو اينگونه برخورد مي كند، اجازه بفرماييد تا گردنش را از تنش جدا كنيم.

مهدي به ربيع گفت: ساكت باش.  اينها آرزويشان همين است كه بدست ما كشته شوند تا به شهادت و سعادت برسند و ما شقي و بدبخت بشويم.

براي او حكمي بنويسيدكه پست اقضاي كوفه را به او واگذار كنند و هيچ كس حق مخالفت با او را در آنچه فيصله مي كند ندارد.

حكم را صادر كردند و بدست سفيان دادند. آنرا برداشت و بيرون رفت. كاغذ را مچاله كرد و در رودخانه دجله انداخت و مدتي از انظار مردم ناپديد شد.

همه جا را گشتند ولي او را نيافتند. ناچار به جاي او شريك نخعي را به آن پست گماردند.

==============================================

علما و حكام

تاليف: وحيد عبدالسلام بالی

Islahnet.com

 

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

داستان طاووس و سليمان بن عبدالملك

طاووس و سليمان بن عبدالملك روزي خليفه وقت، سليمان بن عبدالملك وارد مجلس طاووس شد. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *