خانه / مقالات / داستان / داستان تازه مسلمانان / داستان: هدایت جوانی پس از ملاقات با سعد الغامدی

داستان: هدایت جوانی پس از ملاقات با سعد الغامدی

داستان استاد الغامدی و جوان مست

شیخ می گوید: بعد از اینکه سخنرانی ام را به پایان بردم جوانی به نزدم آمد و گفت: می خواهم توبه کنم ؛ به اوگفتم: کار خوبی است ومژده ات باد که خداوند توبه ات را می پذیرد و خیر و نیکی را نصیبت می گرداند.

در اثنایی که  با او حرف می زدم، سرش را تکان می داد و پایین می انداخت و دوباره بلند می کرد و این کار را چندین بار تکرار کرد سپس گفت: استاد! آیا ممکن است مرا کتک بزنی ؟! با تعجب پرسیدم : چه گفتی؟ گفت: آیا ممکن است مرا کتک بزنی ؟ گفتم: جدی می گویی ؟ پاسخ داد: بله جدی هستم ! پرسیدم: چرا این درخواست را از من می نمایی؟

گفت: من که دارم با تو حرف می زنم، مست هستم و اندکی تمرکز می کنم سپس عقلم را از دست می دهم اما قسم به خدا قصد خیر دارم ؛ پس به سرم بزن تا بیدار شوم و نصیحت هایت را خوب بفهمم! تعجب کردم ؛ چرا که نخستین باری بود که چنین صحنه ای را می دیدم . آنچه را از من خواسته بود انجام دادم – و ضربه ای به سرش زدم – ؛ سپس سرش را بلند کرد و گفت: اکنون سخنانت را خوب  می شنوم ؛ سپس با او حرف زدم و از او پرسیدم:عمرت چند سال است؟ گفت: هیجده سال.

گفتم:  با این سن کم چگونه به مشروبات الکلی و مست کننده مبتلا شده ای ؟! اگر پدرت تو را در این حال ببیند چه احساسی به او دست می دهد و چه واکنشی از خود نشان خواهد داد؟ گفت: خدا برایم کافی است در مقابل پدرم! سپس سکوت نمود….

پرسیدم چرا اینگونه در باره عکس العمل پدرت سخن می گویی؟گفت: زیرا پدرم نوشیدن شراب را به من آموخته است!

پرسیدم: پدرت شراب می نوشد: گفت:آری پدرم، برادرم وهمه عموهایم و من نیز مدتی طولانی است در این وضع اسفبار افتاده ام و گفت: بی گمان شگفت زده خواهی شد اگر به تو بگویم مادرم تنها فرد صالح و نیکوکار در خانه ماست !

سپس در حالی که اشک از چشمانش سرازیر می شد گفت: قسم به خدا مادرم نزدیک به سی سال است که با پدرم زندگی می کند و پدرم در این وضعیت است و متاسفانه همه اعضای خانواده ام بجز مادرم از راه راست منحرف شده اند! بسیار اتفاق می افتد که پدرم ما را علی رغم نارضایتی مادرم با خود به مجالس مشروب خواری و غیر شرعی و رقص می برد!

تازه بارها مادرم را نیز با زور و و اجبار با خود به این گونه مجالس برده است و مادرم وقتی که به آن مجالس داخل می شد سرش را پایین می انداخت  و به گفتن «سبحان الله، الحمد لله و لا اله الا الله و الله کبر» مشغول می شد و به تکرار آن می پرداخت تا آنگاه که ما از کار بیهوده و عبث خود فارغ می شدیم ودر حالی از آن مجلس بیرون می آمدیم که مادرم به عبادت و ذکر خداوند مشغول بود!

سپس گفت: اکنون می خواهم به سوی خدا بر گردم و توبه کنم تا اینکه خداوند چشمان مادرم را روشن کند و اندکی خوشحال گردد..

از او پرسیدم بجز مشروبات الکلی چه کارهای دیگری انجام می دادی؟گفت: مرتک ظلم، دزدی اعمال خلاف عفت و گناهان زیادی شده ام.

پرسیدم: آیا نماز می خوانی ؟ گفت: خیر چهار سال است که نماز نخوانده ام!! و جز نمازهایی که در مدرسه اقامه نموده ام آن هم به اجبار و دستور معلمان که آنها را هم بدون وضو می خواندم ، سراغ نماز و عبادت نرفته ام!

 گفتم:  شگفتا چهار سال است نماز نخوانده ای پس جای تعحب نیست که مرتک این همه گناه شوی ؛ چرا که خداوند می فرماید: «بی گمان نماز انسان را از کارهای زشت و ناپسند دور می نماید(عنکبوت۴۵) »

کسی که نماز نخواند چگونه مرتک گناه نشود؟  و به او گفتم: اگر راست می گویی و واقعا می خواهی توبه کنی و از گذشته ات فاصله بگیری نماز بخوان و شراب و کارهای خلاف عفت را ترک کن و مطمئن باش اگر در تصمیمت جدی باشی موفق خواهی شد …

سپس به او خاطرنشان نمودم که بعد از یک هفته ی دیگر دوباره تو را می بینم.. بعد از یک هفته او را دیدم و از او پرسیدم: چه کار کردی ؟  گفت: قسم به خدا! هیچ یک از نمازهایم فوت نشده و دهان به شراب نزده ام..!

و گفت: قسم به خدا قبل از اینکه با تو آشنا شوم بیشتر به خودکشی می اندیشیدم !

به او گفتم: باید دوستانت را رها کنی و خداوند دوستان خوب تری را نصیبت خواهد نمود. به او گفتم: ان شاالله بعد از یک هفته ی دیگر تو را خواهم دید …

بعد از یک هفته که او را دیدم به من گفت: مژده می دهم دوستان ناباب و ترانه را ترک کرده ام و روزانه حداقل یک جزء از قرآن می خوانم و علاوه بر نماز های واجب، نمازهای سنت را نیز می خوانم ، کارهای شایسته انجام می دهم و چنان سعادتی نصیبم شده که گویی  اگر همه دنیا مال من می شد با آن برابری نمی کرد و چنین سعادتی را جز در عبادت و بندگی خداوند در چیز دیگری نیافتم.

سبحان الله! رحمت خداوند چقدر گسترده است ؛ این جوان قبل از یک ماه در حالی با من حرف می زد که مست بود اما بعد از گذشت یک ماه در عبادت و بندگی خداوند و عبادت شبانه ، چهره ای نورانی دارد.

برادرانم! به نماز پایبند باشید، به نماز پایبند باشید؛ این توصیه حضرت محمد صلی الله علیه وسلم  لحظاتی قبل از وفاتش بود..

باید کسانی که نماز نمی خوانند از خداوند بترسند ؛ چرا که بی نمازی و ترک نماز هر گناهی را به دنبال دارد و کسانی که در نمازشان تنبل و سهل انگار هستند خدا را به یاد بیاورند و خود را به صف نماز گزاران واقعی موصوف نمایند.

منبع: قناه «جدد حیاتک و طور ذاتک»

ترجمه: خالد ایوبی نیا

 

سوزی میحراب

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

چرا به اسلام روی می آورند؟!

نوشته: شفیقه عزام انسان پیام دار و علمبردار خلافت خداوندی بر روی زمین است. او …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *