خانه / مقالات / داستان / داستان پیامبران / درسهایی از زندگی یوسف علیه السلام

درسهایی از زندگی یوسف علیه السلام

ادهم شرقاوی (فلسطین)

۱- از زندگی یوسف (علیه السلام) یاد گرفتم که، برخی از مردم ما را دوست ندارند نه بخاطر عیبی که داریم بلکه، بخاطر مزایایی که ما داریم، ای یوسف تورا دوست نداشتند بخاطر اینکه زیبا وقشنگ بودی، تو مثل برادرانت نبودی، مردم کسی را که کاستیهایشان را بیاد آنها آورد نمیخواهند، !! .

۲- از زندگی حضرت یوسف یاد گرفتم عیبگویی بعضی اوقات از سویی می آید که گمان نمیبریم،ای یوسف، تو از دست گرگ نجات پیدا کردی اما از دست برادرانت خیر.!!

۳- از تو آموختم که موهبات و بخششهای الهی را پیش دیگران بازگو نکنم زیرا همیشه کسانی هستند که چشم و قلبشان کوچک و تنها موهبات خدا را به دیگران می‌بینند و آنچه را که خداوند به آنان ارزانی داشته، نمی‌بیند.

۴- از تو آموختم که خلاف کاران بعضی اوقات لباس ناصحین میپوشند؛ ابلیس به حضرت آدم گفت:”هل ادلک علی شجره الخلد” توراراهنمایی کنم بردرخت جاودان.
برادرانت به پدرت یعقوب گفتند:”اناله لناصحون”
“واناله لحافظون”. مااورانصیحت و نگهداری خواهیم کرد.

۵- از سرگذشت تو آموختم که تفاوتهای زیادی در انجام کارهای خوب و بدِ مردم وجود دارد؛ با نگاهی به نیت خبیث برادرانت این امر روشن می‌شود، آنگاه که یکی از آنان گفت:
“قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَهِ إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ”
یکی از آنها گفت :« یوسف را نکشید، و اگر می خواهید( کاری) انجام دهید، او را به قعر چاه بیندازید ، تا بعضی از کاروانها (ی رهگذر) او را بر گیرد (و به جای دوری ببرد ) ».
-سوره یوسف، آیه ۱۰

۶- از تو آموختم که ترس و خوفم را آشکار نسازم تااینکه مردم با من نجنگند
چرا که یعقوب گفت :”اخاف ان یاکله الذئب ” میترسم که گرگ، یوسف را بخورد؛ برادرانت به پدرت گفتند: گرگ یوسف را خورد!؟

۷- از تو آموختم که خلافکار همیشه کارشان را بدرستی انجام نمی دهند و سر نخی از خود بجای میگذارند؛ برادرانت از یاد بردند که لباس تو را پاره پاره کنند!!! کدامین گرگ بچه ای را پاره پاره میکند اما لباسهای بچه سالم باقی میماند!!.

۸- از تو آموختم که خیر و شر در راهی است که انتخاب میکنیم؛ لباسهایت یک بار وسیله دروغ ، یک بار وسیله برائت و یک بار هم شفای چشمان پدرت شد!.

۱۰- از تو آموختم که مدارس و دانشگاه و کتابها تنها وسیله ای بیش نیستند؛ بدرستی که معلم واقعی تنها پروردگار است”لنعلمه من تاویل الاحادیث” ” آتیناه حکما و علما”، خداوند هرکه را پرهیزکارتر باشد به همان اندازه علم عطا میکند،
“واتقواالله و یعلمکم الله ” تقوای خدا را پیشه کنید و خداوند به شما علم و آگاهی میبخشد.
ارتباط برخی از مسائل با دل است نه با عقل.

۱۱- یادگرفتم که انسان بخشنده بی وفایی نمیکند، انسان آزاده خوبی را با بدی جواب نمی دهد و آدم تیز هوش چاهی را که از آن آب خورده، گل آلود نمیکند؛ چقدر تو را تطمیع و تهدید کردند اما تو گفتی :”معاذ الله انه ربی احسن مثوای!” پروردگارم بهترین پناهگاه من است.

۱۲- از تو آموختم که ایمان واقعی زمانی سرافرازانه از آزمون بیرون می‌آید که گناهی پیش روی داشته باشد اما از روی ایمان، اعتقاد و وجدان از آن روی برگردانیم؛ برده‌ای بودی دعوت به زنا شدی و بعدها همان برده وزیر اقتصاد شد اما دست به دراز نکرد.

۱۳- یادگرفتم انسان پاک کسی است که،خداوند اورا پاک نگه داشته، درفتنه افتاده کسی است که دچار شهوات شده، و هر کس درخوشیهای زندگی خداوندرا به یادداشته باشد خداوند مهربان درسختیها اوراتنها نخواهد گذاشت.

۱۴- یادگرفتم که اگر تمام دنیا جمع شوند نمیتوانند مرا وادار به کاری کنند که خود نمی خواهم،زلیخا بزرگ تو بود ،درها را بست، بر علیه تو نیرنگ کرد، تورا خواند، همه مواصفات جمال و ثروت و مقام در او جمع شده بود اما چون تو نخواستی و مقاومت کردی نقشه زلیخا خنثی شد.!!

۱۵- از زندگانی تو به صورت علنی دریافتم که هیچ کس توانایی پنهانکاری در برابر خدا را ندارد و سرانجام همه رازها آشکار خواهند شد. ( تهمت زلیخا، دروغ برادران و…)

۱۶- از سرگذشت تو دریافتم که بیگناهان زیادی تنها به خاطر همراهی نکردن با برخی از حکمرانان ستمگر به زندان انداخته می‌شوند.

۱۷- از تو آموختم که شیرینی ایمان بر تلخی زندگی پیروز خواهد شد همچنانکه صلابت ایمان تو مرارتها را ذهن تو پاک کرد.

۱۸- از تو آموختم که دعوت بسوی الله در هر حالی از حرکت نمی‌ایستد؛ چه برده‌ای باشی در کاخ شاهنشاهی چه در زندان و چه در مقام پادشاهی.

۱۹- از تو آموختم که پست و مقام و جاه و مکان انسانهای بزرگ را دگرگون نخواهد کرد؛ لذا به هنگام تعبیر خواب هم‌بندیهای زندان، محسن و نیکوکار خطاب می‌شوی “إنّا نَراکَ مِنَ المُحسِنین”(یوسف/۳۶) و بعدها نیز همانند قبل اما این بار در مقام عزیز مصر به هنگام

م سلیمان قادری, [۱۸٫۱۰٫۱۷ ۰۷:۴۹]
درخواست برادرانت برای بازگرداندن بنیامین، محسن و نیکوکار خطاب شدی.
(إنّا نَراکَ مِنَ المُحسِنین) یوسف/۷۸

۲۰- از تو آموختم که پشت سر هر نیت شری، حسودی وجود دارد؛ رانده شدن آدم از بهشت، کشته شدن هابیل توسط قابیل و بالاخره به چاه انداختن تو هم به وسیله بدادرانت تنها و تنها به جهت حسادت آنان بود.

۲۱- از تو آموختم که فساد سیاسی
اقتصادی از مدیران صورت می‌گیرد نه چیز دیگری لذا هنگامی که زمام امور را در دست گرفتی، این درایت و مدیریت تو بود که سرزمین مصر را از قحطی و خشک‌ سالی نجات دادی نه چیز دیگری.

۲۲- از تو آموختم که جنگ بین حق و باطل تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت و تنها سربازان هستند که عوض میشوند؛ جنگ میان شما و زلیخا جنگ میان پاکدامنی و شهوت و جنگ میان شما و برادرانت جنگ بین حب و بغض بود.

۲۳- از تو آموختم که برای آینده باید نقشه و برنامه داشته باشم زیرا رسیدن به منزلِ مقصود بدون برنامه، سرانجامی ندارد و نگهداشتن بنیامین هم طبق نقشه و برنامه‌ بود تا از این طریق به پدر و مادر و خانواده برسی.

۲۴- از تو آموختم که خداوند در هر حال برای پیشبرد اهداف خویش از وسیله‌ای استفاده می کند که به فکر هیچ بنده‌ای خطور نمی‌کند، لذا میتوانست برای درهم کوبیدن دیوار زندان از فرشتگان بهره ببرد و تو رانجات دهد اما خواب را برای فرعون مصر فرستاد تا وسیله‌ای برای نجات تو باشد.!!

۲۵- از تو آموختم که برعهده گرفتن مسئولیت یک وظیفه شرعی است نه یک نوع تشریفات و از همین روی مسئولیت وزارت اقتصاد را بر عهده گرفتی و زمانی هم که قحطی به مصر روی آورد، دادگرانه ثروت و دارایی را میان مردم تقسیم نمودی و اگر میدانستی داناتر و تواناتر از شما پیدا می‌شود هیچ وقت درخواست این منصب را نمی کردی.!!

۲۶- از تو آموختم که محبت و دوستی بوی مخصوصی دارد و تنها عاشقان واقعی این بو را احساس میکنند و از همین روی بود که بوی تو به مشام ایشان رسید قبل ازاینکه لباست به دست ایشان برسد!!.

۲۷- از داستان زندگانی تو آموختم که این پدران هستند که با رفتار دادگرانه و محبت آمیز خود نسبت به همه فرزندان می‌توانند اسباب اتحاد و همبستگی آنها را فراهم و حسادت را از بین ببرند و تقدیر پروردگار تو را برای این درس بزرگ انتخاب نمود تا خداوند به ما یاد دهد که از بروز محبت و احساسات بیشتر نسبت به یکی از فرزندان بپرهیزیم.

۲۸- از تو آموختم که غم و اندوهم را تنها با خدا درمیان بگذارم؛ زیرا مردم چه دوست چه دشمن توانایی این را ندارند که آدمی را از رنج و محنت برهانند.

۲۹- ای یوسف سپاسگزار شما هستم، زیرا از تو آموختم که گذشت و چشم پوشی به هنگام انتقام، ویژگی پیامبرانه است و بزرگواران کریمانه از کنار اشتباهات دیگران می‌گذرند.

ترجمه :عبدالله احمدی (شنۆ)

ویراستار: سلیمان قادری

 

سایت سوزی میحراب

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

پیامبر اسلام بر زبان پیامبران پیشین

بقلم/ دکتر عادل شدی خداوند متعال می‫فرمایند: [آل عمران: ۸۱ – ۸۲]. {و [یاد کنید] …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *