متن ادبي

دوست دارم به خاطر تو کوچ کردن را

نویسنده: سرگل رستمی

دشت‌های شقایق و نفس‌های بهار…
گرمای تابستان و رنگ رنگ شهد دست‌های درختان پربار، باران رنگ‌های پاییز و عشوه‌ی برگ‌های رقصان…
یا تن‌پوش سفید زمستان و خمیازه‌ی نفس‌های هرآنچه جاندار است را فقط به خاطر تو دوست دارم.
لطافت شبنم روی گونه‌های گل‌ محمدی مرا به کوچه‌های روح فزای عشق تو می‌خواند.
تو را دوست دارم بیشتر از هرآنچه دارم و تو را می‌خواهم بیشتر از هر آنچه آرزو دارم.
و تو را می‌پرستم که تو سزاوار پرستش هستی.
به هر رنگی با من به نجوا درآمدی …
به هزاران سروش سعادتم را خواسته‌ای …
تو را سپاس…
در میان دست‌های تو بودن یعنی چشیدن تمام لطف هستی.
رازهایم را فقط تو می‌دانی و آرزوهایم را فقط تو می‌توانی.
خطاهایم را فقط با نگاه پر از مهر تو می‌شود پاک کرد و کاستی‌هایم تنها با آب محبت تو پا به سرای تکامل می‌نهند و آنگاه وجودم اوج می‌گیرد.
کاش آسمان اولین پله‌ برای پای ایمانم باشد و پرستوها پرواز قلبم را معنا کنند، آنگاه که اندیشه‌ام، قلبم، عملم از سرزمین خود به میعادگاه؛ به آستان تو کوچ می‌کند.
تو را دوست دارم و دوست دارم به خاطر تو کوچ کردن را…
دست‌های بی‌رمقم را که زندانی میله‌های سرد هوی شده یاری نما با یک دو جرعه عین مهر.
بی تو گرفتار دشت‌های بی‌سرانجامی‌ام.
مرا به خودت آشناتر نما تا به تو سفر کنم

منبع: اصلاح وب

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن