دين حق

        (إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ (آل عمران۱۹)

دين حق

داعية كه قرآن مجيد توسط آن بشريت را به دين خود  دعوت مي كند، چنين است: (إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ) (آل عمران۱۹)  يعني: (يگانه دين راستين نزد الله، همانا اسلام است.)

حالا ضرور است اولا مفهوم اين آيه را درك نماييم، بعدا خويشتن را مطمئن سازيم كه آيا پذيرفتن آن ضروري است؟ و بالاخره مقتضيات آن را بدانيم. نخستين قدم درين راستا، دانستن مفهوم (الدين) و (الاسلام) است.

مفهوم (الدين)

كلمه (دين) در زبان عربى معاني متعدد دارد كه عبارت اند از (غلبه) ، (اطاعت و غلامى) ، (جزا و پاداش) و (روش زندگي). درين آيه به مفهوم چهارمين معنى بكار رفته است، يعنى مراد از آن روش زندگى، فكر و عمل است. اما اين نكته را بايد به خاطر داشت كه قرآن تنها (دين) نمي گويد بلكه لفظ (الدين) را ذكر نموده است. هدف اينكه قران ادعاي اين را ندارد كه: نزد الله متعال از ميان اديان متعدد برحق، يكي هم اسلام است، بلكه ادعاي آن چنين است كه: اسلام يگانه روش واقعى، درست و عملي زندگي و يگانه دين حق است. مراد از روش زندگى، برنامۀ جزئي جهت تنظيم بخش خاصِ زندگى نيست، نه هم منظور از آن، طرز زندگي انفرادي، و نه هم نظامِ براي قوم، ملت، و كشوري ويژۀ است …. بلكه منظور از (الدين) يگانه روش و طرز زندگى كامل و صحيح براي همة بشريت در هر عصر و مكان است.

مفهوم (الاسلام)

معني كلمه (اسلام) در زبان عربى (سپر انداختن، خم شدن، تسليم شدن و  خويشتن را سپردن) است. اما در اينجا نيز قرآن كريم تنها (اسلام) نه، بلكه عبارت (الاسلام) را بكار مي بردكه مراد از آن تسليم شدن صرف به پيشگاه الله، پذيرفتن بندگي او و قبول رهنمودهاي او تعالي در همه عرصه هاي فكر و عمل مي باشد. از نخستين روزي كه انسان در زمين پا به عرصه حيات نهاده است، الله متعال (الاسلام) را يگانه راه درست زندگي برايش ترسيم نموده و تمام پيامبران الهي به همين (الاسلام) دعوت مي نمودند كه آخرين آن ها محمد صلي الله عليه وسلم بود.

ادعاى قرآن چيست؟

آشكار گرديد كه ادعاي قران اين است كه يگانه راه درست و طرز زندگي صحيح براي بشريت، نزد الله متعال، تسليم شدن به پيشگاه الله متعال و پذيرفتن قانون او تعالى است.  حالا دومين نكته مهم اين است كه: ايا پذيرفتن اين ادعا براي ما ضرور است راهي ديگري هم وجود دارد؟

ضرورت به روش زندگى و چگونگي آن:

انسان طبيعتا در عرصه هاي مختلف زندگي محتاجِ نظام مشخص است تا در سايه آن زيست نمايد. راهي كه تصور درست در مورد انسان و كاينات را تقديم نموده و بنياد اش بر قوانين مستحكم و جاودان استوار باشد. روشي كه زندگي شخصي، روابط خانوادگى، مسايل اجتماعي،  معاملات اقتصادى، امور حكومتي، علايق بين المللى… و ساير ميادين وسيع زندگي بشر، را به وجه احسن تنظيم نمايد.

آيا انسان مي تواند اين گونه نظامى را بسازد؟

افراد و گروه هاي انساني در طول تاريخ از درك حقيقي مسايل اساسي در مورد نفس انساني عاجز مانده اند. در قبول بعضي حقايق مبالغه نموده و در دركِ بعضي ديگر دچار اشتباه شده اند، و بدين سان وقتا فوقتا نظام هاي ناقص جهت تنظيم حيات تقديم نموده اند كه ما با چشم سر مي بينيم بشريت را بسوي هلاكت برده است. آنچه بشريت عملا تجربه نموده است اين كه انسان تا حال از ساختن چنين ديني متعالي عاجز مانده است.  اديان عرضه كردۀ انسان ها، به هيچ وجه جوابگوى همه نيازمندي هاي  انساني بشريت نيستند، زيرا دين بعضي ها بر اساس تفاوت هاي نژادى، قومي و اقليمي بنا شده است و از ديگران بر اساس مصالح منطقوي و طبقاتي به ميان آمده است و يا هم محصول عصر و زمان خويش بوده اند.

نوعيت (الدين)

منظور از الدين همان اصول فراگير، ازلى و ابدى است كه در تمام احوال و اوضاع انسان را راهنمايى كرده، و راه درستى را براى انديشه، عمل و تلاش او تعين كند و وقت و نيروي او را از هدر رفتن در تجارب نادرست مصئون نگهدارد. خلاصه اينكه  (الدين) كه انسان نيازمند آن است، بايد بالاي پايه هاي ذيل استوار باشد:

– اصول اخلاقى كه با همه ويژگي هاي فطري وى مناسبت داشته، در هر نوع حالات از حيث نظري و عملى قابل تطبيق بوده، و صلاحيت حل تمامي مسايل پيش آمدني را در هر مرحله زندگي بشر داشته باشد.

– اصول همه جانبه تمدني كه بتواند واقعيت ها و اهداف اجتماع انسانى و خواسته هاى طبيعى آن را درك نموده و بدور از افراط و تفريط همه مصالح نوع بشر را تضمين نمايد.

– حدود و مرز هاي كه تلاش هاي فردى و اجتماعى انسان را به سمت صحيح سوق داده، از گمراهي نجات اش دهد.

– اصولي كه صلاحيت كامل رهبري جهان را از لحاظ جهاني بودن و هميشگي بودن جهان داشته باشد.

برسى وسايل انسانى:

آنچه گفته آمد، اين كه  داشتن چنين دين موضوع است كه فرا روي بشريت نهفته است، حالا بايد دقت نماييم كه آيا انسان وسايل مناسبي را جهت ايجاد چنين ديني در دست دارد يا نه؟ انسان جهت انجام اين امر بزرگ، بيش از چهار وسيلۀ محدود، چيزي در دست ندارد. اين وسايل عبارت اند از: از خواسته هاي نفساني، عقل، تجربه و تاريخ.

گرچه تمام اين ها وسايل مفيدي اند اما بعد از ارزيابي دقيق و تحقيق علمي آشكار مي گردد كه به هيچ صورت صلاحيت ساختن (الدين) را ندارند. اين امريست كه نه ديروز بشريت توانسته است از آن انجام آن موفقانه بدر آيد، نه امروز مي تواند و نه فردا صلاحيت آنرا خواهد داشت. البته اگر راهنمايى آسماني به وى عرضه گردد، پس اين وسايل توانايي درك و تنظيم زندگي در سايه آن را دارند.

نتيجه مايوس كننده:

اكنون اگر (نعوذ بالله) پروردگاري براى رهنمايي زندگي انسان وجود نداشته  باشد، پس بهتر است انسان دست به خود كشى بزند، زيستن در چنين جهاني جز مصيبت چيزي بيش نخواهد بود. مصيبتى كه بزرگتر از آن در تصور نمى گنجد. شما چرا به حالى مفلسان، بيماران و مجروحين فرياد و ناله مى كشيد؟ اگر رحمي در دل داريد پس بياييد و به حال تمام بشريت بگرييد كه با چنين بيچارگى در عالم رها شده و بارها تجارب ناموفق بالايش تكرار مي گردند، اما به سرمنزل رستگاري نمي رسد… پي هم مي لغزد و مي افتد و درين جست و خيز كشور ها و ملت ها نابود مي گردند…

روزنة اميد:

حالا درين دنياي تار، دريچۀ از روشنايي هم وجود دارد كه چشم ها به آن روشن مي گردند، و آن اين است كه:  برعكس تصويري كه بالا ارائه گرديد، قرآن مجيد نقشة ديگرى فراروي ما مي گذارد و به صراحت اعلان مي نمايد كه: الله نه تنها آفرينندة كاينات است، بل رهنماي آن نيز مي باشد. (الذى اعطى كل شى خلقه ثم هدى) (طه ۵۰) (آنكه همه چيز را آفريد سپس هدايت نمود.) ذاتي كه رهنماي همه مخلوقات است، راهنماي انسان نيز است. لذا براي انسان مي زيبد جهت نجات خويشتن، بشريت و تمام كاينات، خودسري را يكسو گذاشته و سرِ تسليم را به پيشگاه الله متعال فرود آرد و نظامِ جامع او (الدين) را بپذيرد.

دلايل قرآن كريم:

استدلالى كه ارائه گرديد، ما را تنها تا اين حد مي رساند كه ما چارهء جز اين نداريم كه براى فلاح خود اين ادعاى قرآن را قبول كنيم. اما قرآن براى تائيد و اثبات ادعاى خويش، چنان دلايل مستحكم و مبرهن را ارائه مي كند، كه ما را به عوض مسلمان شدن با دل ناخواسته، آمادۀ قبول ادعاي آن به رضا و رغبت خويش مى سازد. قرآن از طريق دلايل ذيل با صراحت اعلان مينمايد كه اسلام يگانه راه درست زندگي است زيرا:

۱-  با واقعيت هاي تكويني تطابق دارد و راه هاي ديگر خلاف واقعيت اند:

(أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ) (آل عمران۸۳) (آيا جز دينِ الله،  دين ديگري را مى‏جويند با آنكه تمام آنچه در آسمان ها و زمين است، از‏ روي اختيار يا اجبار سر به فرمان او نهاده اند و به سوى او باز گردانيده مى‏شوند)

۲- از جانب ذاتي آمده است كه به شمول انسان، خالق، حاكم و پروردگار تمام كاينات است: (أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ) (الاعراف۵۴) (آگاه باشيد كه آفرينش و امر (حكم كردن) از آنِ اوست، الله صاحب بركت و پروردگار كاينات است.)

۳: علم صحيح و درست تنها از آنِ الله متعال است و رهنمايى بدون خطا تنها مخصوص اوست: (إِنَّ اللّهَ لاَ يَخْفَىَ عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء) (آل عمران۵) (در حقيقت هيچ چيزي نه در زمين و نه در آسمان از الله پوشيده نيست)

۴: همين يگانه راه راست براي انسان است، زيرا عدالت بدون آن ناممكن است. و جز آن هر راهى را كه انسان مى پيمايد سرمنزل آن جز ظلم بيش نيست: (وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ) (الطلاق:۱) (و هر كه از حدود الله تجاوز نمايد قطعا به خويشتن ستم كرده است)

معيار شناخت هدايت الهي

معيارات چهارگانة ذيل، تفاوت ميان دين الله وفكر انساني راواضح ميسازند:

– فكر انسانى حتما از اشتباه و محدويت علمي متاثر مي گردد اما هدايتى الهي، نمادي از علم صحيح و نامحدود مي باشد.

– فكر انسانى داراي ويژگي تنگ نظرى و كوته بينى است، اما برعكس، هدايات الهي از وسعت نظر كامل برخوردار اند.

– فكر انسانى حكمت و دانش را حتما با عواطف و خواهشات خلط مي سازد، اما برعكس، نظام زندگىِ كه از هدايات الهي سرچشمه گرفته باشد از چنين عناصرى قطعا منزه و پاك است.

– فكر انساني حتما جانبداري گروهي را مي كند، اما نظامي كه از سرچشمه الهي سيراب مي گردد، براي هميش از چنين عنصري منزه مي باشد.

تقاضاى ايمان:

حالا آخرين و اساسي ترين مرحله اين است كه بدانيم: كسي كه اين ادعاي قرآن را قبول كرد و به (الدين) ايمان آورد، پس خواسته هاي آن چه است؟ آنگونه كه در ابتداء عرض گرديد كه مفهوم اسلام سرِ تسليم خم كردن

است، پس خواستة لازمي آن اين است كه:

– شما شخصيتِ كامل خود را به آن واگذار كنيد، حالا اين دين، ديني قلب و فكر ، چشم و گوش، دست و پا، تن و بدن و دين قلم و زبان شما است. دين  اوقات و زحمات، سعى و تلاش، محبت و نفرت، دوستى و دشمنى و خلاصه اين كه دين همة شخصيت شما است. نبايد هيچ جنبۀ از شخصيت خود را از احاطهء  اين دين بيرون و از پيروي ان مستثنى قرار دهيد. به هر اندازۀ كه از دين تان دور مي شويد، به همان پيمانه، در ادعاى ايمان تان دروغ وجود دارد.

– زندگى انسان مجموعة است كه هرگز تجزيه را قبول نمى كند، لذا زندگى بايد داراى دين واحد باشد، پيروى از دو يا سه دين در عين وقت جز ايمان دروغين و اضطراب عقلى چيزى بيش نيست،آنگاه كه درمورد (الدين) بحيث دين اطمينان حاصل كرديد و به آن ايمان آورديد پس ناگزير بايد آن را در همه جوانب زندگى خود دين تلقى كنيد. اگر آن دين، دين  زندگي شخصى شما باشد، پس هيچ علتى وجود ندارد كه دين خانواده، تربيه اولاد، آموزش و پرورش، معاملات و كسب معاش، زندگى اجتماعى، طرزالعمل ملى، تمدن و سياست و بالاخره دين ادب و هنر… شما نباشد!

– مهمترين تقاضاى ديگر ايمان به این مدعا این است كه، در راه نشر و پخش دین حق، تمام مساعی خویش به خرچ دهیم تا از بركات آن همه مردم بهره مند گردند، بايد همه تلاش مان اين باشد كه (الدين) دين همه جهان باشد. فطرت حق پرستى همين است كه پس از پذيرفتن حق، براى غلبه آن بر باطل کوشش شود وتا وقتى كه غالب نشده باشدآرام نمى گيرد.

 

پیام اصلاح: 18

اصلاح نت islahnet.com

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

نقش دین در عصر تکنولوژی

نویسنده:   دکتر سید احمد هاشمی راستی در عصر نانو، در عصر دهکده جهانی، در عصر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *