خانه / فرهنگ و جامعه / جوانان و نوجوانان / دگر‎پذیری و شریعت اسلام؛ سازگاری یا عدم سازگاری؟!

دگر‎پذیری و شریعت اسلام؛ سازگاری یا عدم سازگاری؟!

 در گفت و گو با دکتر سید احمد هاشمی

  • در ابتدا تلقی خودتان را از معنا و مفهوم دگر‎پذیری ذکر کنید.

دگر‎پذیری مرکب از دو واژه «دیگر» و «پذیرش» است که هر دو تعبیر «دیگر» و «پذیرش» مبهم و ایهام انگیز است. در تلقی من «دیگری»  می تواند هر کسی باشد و هیچ محدودیتی بر دامنه «دیگری» وجود ندارد، تعبیر «پذیرش» هم، این چنین است. لذا باید حدود«دیگری» و حدود «پذیرش» تعبیر شود تا این ابهام پیش نیاید.

پذیرش دیگری، مستلزم باور به  پلورالیسم دینی نیست؛ یعنی می‎شود شما در عین باور به حقانیت دین و آیین خود و قناعتی که به فکر و اعتقادات خودتان دارید، دگر‎پذیر باشید و حضور و موجودیت  دیگران را به رسمیت بشناسید.

مُراد  از دگر‎پذیری این نیست که ما باورهای دیگران را بپذیریم چون این کار نه ممکن است و نه مطلوب. منطقی نیست که ما اعتقادی را بپذیریم که به آن قناعت فکری پیدا نکرده‎ایم و مطلوب نیست که هر روز به رنگی در‎آییم و هر باوری را بپذیریم؛ بنابراین، دگرپذیری یعنی پذیرش موجودیت دیگران و نه پذیرش اعتقاد دیگران.

حق طبیعی هر کسی است که باوری را که درست می‎داند و به آن قناعت پیدا‎کرده است، به دیگران ارایه  و عرضه کند، دعوت و تبلیغ مَرام و کیش خود، مغایرتی با دگرپذیری ندارد. لازمه دگرپذیری این است که از شیوه‎های قهر‎آمیز برای انتقال باورهایمان استفاده نکنیم و آنانی را که با ما هم‎عقیده نیستند از عرصه‎ی اجتماعی حذف نکنیم.

  • آیا دگر‎پذیری با «و لاء و براء» سازگاری دارد؟

« ولاء» دو لازمه دارد. یکی محبت و دیگری نصرت. محبت یعنی اینکه من شخصی را که  هم‎سو و هم‎مسیر با من است دوست بدارم و این طبیعی است. طبیعی است که هر کس بچه‎های خودش را بیشتر دوست داشته باشد یا همسایه و اقوام خودش را بیشتر از دیگران دوست بدارد. یک بخش از ولاء هم نصرت است. نصرت یعنی اینکه من کسانی را که هم‎دین من هستند، یاری کنم و این از بایسته‎های ولایت مؤمنین  در رابطه با همدیگر است.

در« براء»، فرد مسلمان به غیر مسلمانان از آن حیث که با او هم‎دین نیستند، محبت دینی و قلبی ندارد و نیز آنان را علیه اسلام و مسلمانان یاری نمی‎دهد.

اما منظور از براء، پرهیز از هرگونه نصرت و یاری نیست. در شریعت اسلام به ما توصیه شده است که نسبت به هر موجود زنده‎ای یاری و احسان کنیم تا آنجا که پیامبر صلی الله علیه و سلّم فرموده:«في كُلِّ كَبِدٍ رَطْبَةٍ أَجْرٌ / در هر موجود زنده‎ای پاداشی است» و یا در قرآن توصیه شده است که « وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ» {قصص آیه ۷۷}؛ « و همچنان که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن»  و یا «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا» {بقره آیه۸۳}؛ «و با مردم( به زبان) خوش سخن بگویید.»

این  توصیه‌ها عام و شامل‎اند و همه‎ی انسان‎ها را فارغ از تفاوت‌های مذهبی و دینی در بر می‎گیرند. بنابراین عدم نصرت که لازمه‎ی «براء» است محدود به عدم نصرت، علیه اسلام می‎شود.

شاید گفته شود که این نگاه با آیاتی دیگر از قرآن ناسازگار است. مثلا آنجا که ابراهیم پیامبر(ع) به قومش می‎گوید:« إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ‎»{ممتحنه آیه۴}؛ « از شما و از آنچه به جای خدا می‎پرستید بیزارم به شما کفر می‎ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که فقط به خدا ایمان آورید.»

در مورد این آیه، دو نکته را باید مد نظر داشته باشیم:

نخست: ابراهیم(ع) فی البداهه و بدون مقدمه این سخن را به قومش نگفته است، بلکه این سخن را بعد إعذار و ابلاغ و اقامه‎ی حجت، بر زبان رانده است؛ یعنی زمانی که با انواع اسالیب و روش‎ها، پدر و قومش را به توحید دعوت کرد آن‌ها از قبول دعوت او سرباز زدند.{الأنعام۷۴_۷۹}{مریم ۴۱_ ۵۰} {الأنبیاء‎۵۱_ ۷۰}{ الصافات ۸۳_ ۹۸}

دوم: ابراهیم از قوم و معبودان قومش اعلام  برائت می‎کند، به عبارتی صف خود را از آنها جدا می‌کند، ولی با آنها اعلام جنگ نمی‎کند. دگر‎پذیری، زندگی مسالمت‎آمیز با دیگران است و فرق است بین برائت و جنگ.

لذا این آیات را باید در کنار آیات دیگری فهمید که بیان می‎کنند هرگونه ستیزه  و کارزاری با  غیرمسلمانان تنها در صورتی که آن‎ها آغازگر جنگ باشند، مجاز است و اگر دشمنان به صلح  گراییدند، مسلمانان هم موظف هستند از صلح استقبال کنند.

«فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا»{نساء آیه ۹۰}؛ «پس اگر از شما کناره‎گیری کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند( دیگر) خدا برای شما  راهی( برای تجاوز) بر آنان قرار نداده است.»

« وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيم»{انفال‎ آیه۶۱}؛ «و اگر به صلح گراییدند تو( نیز) بدان گرای و بر خدا توکل نما که او شنوای داناست.»

قرآن تصریح دارد که در کارزارهایی که میان مسلمانان و اهل شرک رخ داده، آغازگری جنگ و نیز عهد و پیمان شکنی از جانب غیر مسلمانان بوده است و تا زمانی که غیرمسلمانان توافق فی‎مابین را نقض نکرده و معترض مسلمانان نشوند، مسلمانان ابتدا به ساکن، از جنگ استقبال نمی‎کنند.

«فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ»{بقره ۱۹۴}؛ «پس هر کس بر شما تعدی کرد همانگونه که بر شما تعدی کرده بر او تعدی کنید.»

«أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»{توبه‎آیه ۱۳}؛ «چرا با گروهی که سوگندهای خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده( خدا) را بیرون کنند و آنان بودند که نخستین بار( جنگ را) باشما آغاز کردند، نمی‎جنگید.»

بنابراین رفتارهای خشونت‎آمیز و مبتنی بر عداوت در واکنش به عهد شکنی، جنگ‎افروزی و تعرض‎ها و تعدیات است که تجویز می‎شود.

  • قرآن تصریح دارد که بدی را به نیکی پاسخ دهید دشمنی به دوستی بدل شود: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ » {فصلت‎آیه‎۳۴}؛ «و نیکی با بدی یکسان نیست( بدی را) آنچه خود بهتر است دفع کن آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است گویی دوستی یک‎دل می‎گردد.» و یا در داستان دو پسر آدم (هابیل‎و‎قابیل)، فرزند پارسا به برادرش که او را تهدید به قتل کرده می‎گوید:« لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ ۖ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ»{مائده‎آیه ۲۸}؛ «اگر دست خود را به سوی من دراز کنی تا بکشی من دستم را به سوی تو دراز نمی‎کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند، پروردگار جهانیان می‎ترسم.» همچنین گفته‌اند آتش با آتش خاموش نمی شود و خون به خون شستن محال آمد محال. با این اوصاف، آیا تجویز مطلق پاسخ‎گویی خشونت‌بار به اقدامات دشمنانه، درست است؟

اگر  دلالت هر نصی را مطلق فرض کنیم نمی‎توانیم به درک جامعی برسیم و در ظاهر امر، مفاد برخی آیات با آیات دیگر ناسازگار در می‎آید. مثلا در کنار آیاتی که اشاره کردید این آیات هم وجود دارند:

«وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»{شوری‎آیه ۴۰}؛ «و جزای بعدی مانند آن بدی است پس هر که در گذرد و نیکوکاری کند پاداش او بر (عهده) خداست به راستی او ستمگران را دوست نمی‎دارد.»

«وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ» {نحل‎آیه‎۱۲۶}؛«و اگر عقوبت  کردید همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته‎اید (متجاوز را) به عقوبت رسانیدو اگر صبر کنید البته آن برای شکیبایان بهتر است.»

«فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ»{بقره‎آیه ۱۹۴}؛ «پس هر کس بر شما تعدی کرد همان گونه که بر شما تعدی کرده بر او تعدی کنید.»

در اصول فقه، از اصطلاحی به نام «مناط حکم» سخن گفته می‎شود. مناط یعنی آویزگاه، یا چیزی که حکم به آن وابسته است. اگر بخواهیم این آیات را در کنار هم نگاه کنیم، می‎شود فهمید که هر حکمی موقعیت مناسب خود را می‎طلبد.

آنجا که از مقابله‎به‎مثل  حرف می‎زند، بیان یک جواز حقوقی است، اما عفو و گذشت، یک توصیه‎ی اخلاقی است. خود ما را وادار و ملزم به انتخاب گزینه‎ی اخلاقی نمی‎کند، بلکه در امور اخلاقی، به تشویق بسنده می‎کند چون انتخاب اخلاقی باید با  طیب خاطر و قناعت نفس رخ دهد و گرنه پیامدهای خوبی نخواهد داشت. مثلاً در اجرای قصاص، اولیای دم، امکان قصاص دارند، اما به عفو و گذشت تشویق می‎شوند:«فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ » {بقره آیه ۱۷۸}؛ «و هر کس که از جانب برادر(دینی) اش(یعنی ولی مقتول) چیزی(از حق قصاص) به او گذشت شود (باید از گذشت ولی مقتول) به طور پسندیده پیروی کند و با (رعایت) احسان (خون‎بها را) به او بپردازد.»

لذا از جهت حقوقی، حق مقابله‎به‎مثل محفوظ است، اما بخش امری است که باید از سرِ قناعت درونی شخص اتفاق بیفتد.

  • در قرآن، مؤمنان توصیه شده‎اند که امر به معروف و نهی از منکر کنند.آیا امر و نهی، متضمن واداشتن و توسل به زور نیست؟ آیا توصیه به امربه‎معروف و نهی از منکر، با رواداری و دگر‎پذیری قابل جمع است؟

اول اینکه به نظر من امر‎به‎معروف و نهی از منکر بیشتر جنبه درونی دینی دارد، تا برون دینی، نه اینکه جنبه برون دینی نداشته باشد، اما عملاً بیشتر شیوه مؤمنان در قبال همدیگر است، چنانکه قرآن کریم می‎فرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»{توبه‎آیه۷۱}؛ «و مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند که به کارهای پسیندیده وامی‎دارند و از کارهای ناپسند بازمی‎دارند.

دوم اینکه هر فرمان و امری دلالت بر زور و اجبار ندارد. مثلاً دعا کردن، از جهت سیاق و نحوی تعبییر، به صیغه‎ی امری گفته می‎شود، اما آیا هیچ تحکم و اجباری را اقتضا می‎کند؟ طبیعتاً خیر.

جهاد، آن‎هم از نوع جهاد قاتلی هرگز به قصد اجبار مردم بر اسلام نبوده است. قرآن کریم صریح‎تر از این چگونه می‎تواند بگوید که: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»{یونس‎آیه۹۹}؛ «و اگر پروردگار تو می‎خواست قطعاً هر که در زمین است همه آن‎ها یکسره ایمان می‎آوردند پس آیا تو مردم را ناگزیر می‎کنی که ایمان بیاورند.»

کاری که خداوند عزوجل خود نخواسته و نکرده است و از پیامبرش هم به نحوی عتاب‎آلود می‎خواهد که انجام ندهد، چگونه می‎شود به مؤمنان اجازه دهد که انجام دهند؟ لذا، جهاد برای دفع ظلم و تعدی و تجاوز است و به تعبیر قرآن برای دفع فتنه: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ»{بقره‎آیه۱۹۳}؛ «با آنان بجگید تا دیگر فتنه‎ای نباشد.» و نه اجبار دیگران بر قبول عقیده.

فتنه در قرآن هم به معنای کفر و شرک به کار نرفته است بلکه آن طور که علمای تفسیر و لغت می‎گویند:«الفتنة:اضطهاد الناس فی دینهم، وحملهم علی ترک الدین و تعذیبهم، وقد وقع هذا من قریش، فهذا أکبر من القتل» فتنه یعنی در دین به مردم ظلم کردن و شکنجه دادن و وادار کردن آن‎ها به ترک دین و این همان چیزی است که از قریش صادر شد و این عمل از قتل بدتر است .

  • به نظر شما وضعیت دگرپذیری در سابقه تاریخی مسلمانان چگونه است؟

معمولاً وقتی شما قدرت دارید دگرپذیری‎تان بیشتر است. وقتی در اقلیت هستید چون ترس از حذف شدن دارید، سعی می‌کنید خودتان را به هر شکلی نگه‎دارید و دگرپذیری‎تان کم‎رنگ می‎شود. نگرانی درباره‎ی هویت و اینکه مبادا هویت اسلامی در فرآیند جهانی شدن، مغلوب هویت غرب و مدرنیته شود، از عواملی است که به فرهنگ دگرپذیری ما آسیب‎زده است.

به جهت تاریخی، در اروپا عمدتاً شاهد دگر‎ناپذیری بیشتری بوده‎ایم. پس از بازپس‎گیری اندلس، شاهد دگرستیزی عجیب مسیحیان هستیم که با راه‎انداختن دادگاه‎های تفتیش عقاید(Inquisition)  اجازه ندادند مسلمانی به  آیین خود پایبند باشد .

اکنون هم به نظر می‌رسد گر چه غرب در داخل مرزهای خود،  دگرپذیر است اما در تعامل با سایر ممالک و کشورها، کارنامه‎ی خوبی ندارد. البته دگرپذیری، درون مرزهای کشورهای غربی هم تمام نیست و کاستی‌های جدی دارد. مثلاً شاهد بودیم که قضیه‎ی «بورکینی» در فرانسه چه جنجال و غوغایی به پا کرد و چقدر شاهد نابردباری بودیم.

جامعه‎ی اسلامی، چه در مدینه‎النبی که همه‎ی اقوام و ادیان، حق زندگی داشتند و چه در دوران خلافت و چه ادوار بعدی، در رابطه با پیروان دیگر ادیان، سماحت و مدارای مجموعاً مثال زدنی‎ای داشته است.

از باب مثال عرض کنم که به‎رغم آنکه منطقه‎ی دیلم یا گیلان در شمال ایران در زمان خلفای راشدین فتح شد و جزو قلمرو اسلام به حساب آمد، اما مردم دیلم و گیلان تا حدود سال ۳۰۰ هجری در زمان مقتدر(هجدهمین خلیفه عباسی)، مسلمان نشدند، تا در نهایت- آنطور که ابن اثیر در تاریخش ذکر می‌کند- در سال۳۰۱هـ به دست حسن بن علی ملقب به أطروش مسلمان شدند.

اگر مسلمانان دگرناپذیر بودند و جهاد، سنبل دگرستیزی و تلاش جهت یکدست‎سازی باشد، نباید چنین اتفاقی می‎افتاد.

یا گفته شده در دورانی که مسلمانان در اندلس حکمرانی می‎کردند مسیحیان و یهودیان چنان حضور و نفوذ پررنگی در عرصه‎های اجتماعی داشتند که بسیاری از اندیشمندان مسیحی و یهودی ساکن در اندلس اسلامی، با کریستف کلمب در کشف آمریکا همراهی کردند. محققان علم‎آشنای یهودی و مسیحی که پرورش علمیشان در دوران حکمرانی مسلمانان بوده و از فرصت‎های آموزش و شکوفایی برخوردار بوده‎اند.

در طول تاریخ اسلام از زمان پیامبر‎صلی‎الله علیه و سلّم‎‎‎‎ گرفته تا زمان عثمانی‎ها که مسلمانان حکومت داشتند، پیروان دیگر ادیان در قلمرو جهان اسلام با آزادی و امنیت زندگی می‎کردند. یک نویسنده یهودی به نام یوری آونری       (Uri Avnery=) می‎گوید:«تا کنون هیچ مدرکی دال بر تلاش برای تحمیل اسلام به یهودیان وجود ندارد، به خوبی معلوم است که یهودیان اسپانیا، تحت حکومت مسلمانان، از چنان شکوفایی بهره‌مند شدند، که یهودیان در هیچ جای دیگر، حتی در زمان ما هم بهره‎مند نشده‎‌اند. شاعرانی مانند«یهودا حلیوی» همانند میمونیان  بزرگ (منسوب به موسی بن میمون متکلم مشهور یهودی) به عربی شعر می‎نوشتند، در اسپانیای مسلمانان، یهودیان، وزیر، شاعر و دانشمند بودند. در تولدوی مسلمان (طلیطله=Toledo )  عالمان مسلمان، مسیحی و یهودی، با هم کار می‎کردند و فلسفه یونان باستان و متون علمی را ترجمه می‎کردند. در واقع این یک عصر طلایی بود. اگر پیامبر اسلام حکم نشر دین را با شمشیر صادر کرده بود، چگونه این امر ممکن بوده است؟»

منبع: دگرپذیری چرایی و چیستی

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

اصول و تکنیک های موفقیت در تحصیل

اصول و تکنیک های موفقیت در تحصیل ، اصل خودباوری و خود محوری پس از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *