Uncategorized

رفیق ناباب

سلسلهٔ مضامین امراض ساری درجامعه!

﴿مرض نزدهم﴾

﴿ شخصیتِ کاذب﴾:

﴿بخش ششم﴾:

کمال همنشینی و رفاقت در سخنِ بزرگان و در ادبیات ما از مراتب خاصی برخودار است؛ زیرا لحظه ‌ی شروع رفاقت و همنشینی می‌تواند نقطه ی عطفی در مسیر پرفراز و نشیب زندگی ایجاد کند.

همه ‌ی ما بطور مکرر شنیده‌ایم، افرادی که از مسیر رشد و تعالی در زندگی خارج شده و به مسیر ضلالت و نکبت افتاده‌اند، یکی از علل و یا مهم ترین علت را رفیق ناباب بیان می‌کنند.

اما من معتقدم که هر پدیده، فقط می‌تواند یک معلول باشد و این معلول به علت و یا عللی وابسته است، امر انتخاب راه، رفیق، همسر، شغل و … معلول جهان‌بینی فرد است و این که فرد چه تصوری از راز خلقت دارد و یا اصولاً روند رشد و تعالی در مسیر خلقت را چگونه می‌بیند؟

فردی که هنوز هدف غایی از خلقت را درک نکرده است و هدف ‌های بینابینی و ناتمام را به عنوان هدف غایی تلقی می‌نماید، بدیهی است که در راه و مسیر تعالی باز خواهد ماند.

مجالست با رفقا و دوستانی که صرفاً برای به اصطلاح خوشگذرانی و لذت، دور هم جمع می‌شوند، به تدریج هسته‌ ها و بذرهای بی‌بند و باری و انحراف از مسیر اصلی را در فرد می‌کارد و به عبارت دیگر از تمییز راه و بیراهه باز می‌ماند و به مرور زمان، ادامه‌ ی این رفت و آمدها هویت، نگرش و تعبیر فرد دستخوش دگرگونی و تزلزل می‌گردد.

اکثر قریب به اتفاق افرادی که به هر دعوتی جواب بلی می‌گویند در زمره ‌ی این افراد قرار می‌گیرند.

چون از لحاظ جهان ‌بینی و تصور از هدف خلقت ضعیف و جاهل‌اند.

افراد به اصطلاح سستْ‌عنصر همواره در پی تحکیم این ضعف خود هستند و چون از جهان‌بینی و اعتقاد رسالت معتبری برخوردار نیستند، معمولاً و به ناچار در دام تارهای عنکبوتی فرصت‌ طلب گرفتار می‌شوند.

در این برهه از روند ماجراست که جای یک راهنما و مرشد دلسوز به شدت خالی است ولی شناختن، یافتن و برقراری ارتباط با این رفیق دلسوز و مرشد خودآگاه، سدی مطمئن در برابر هجوم آفات گمراهی و نکبت است، البته مهارت داشتن در یافتن این رفیق، منوط به خواستن و تمایل به رشد و تعالی و نیروی محرکه ‌ی این خواهش و تمنای درونی برخورداری از یک جهان ‌بینی و تصور هدفمند خلقت است.

خالق جهان هستی و دانا و حکیم مطلق الله سبحانه و تعالی در کلام خود می‌فرماید ما انسان را نیافریدیم الا برای بندگی و عبادت.

برای نیل به این هدف مهم یعنی بندگی و در قید خالق بودن نیز ابزارهای لازم را در اختیار ما قرار داده و فرستادگانی را نیز از بین خودمان برای راهنمایی برگزیده است که اگر دل را در گرو فرمان خالق و گوش را به شنیدن رهنمود فرستادگانش بکار گیریم قطعاً ویژگی‌ های رفیق و همراه را خواهیم آموخت و چه مهارتی گران‌ سنگ تر از آن که در تنگناهای مسیر زندگی بتوانیم مشاور و رفیق صدیق و دلسوز را و به عبارت دیگر سره را از ناسره تشخیص دهیم،

مگر نه این که جهان‌بینی مبتنی بر دانش و خرد است که در مناسبت‌ ها و فرآیندهای اجتماعی اثرگذار و ثمربخش است.

من معتقدم برای آموختن یا اصلاح کردن، باید گوش‌ هایی بزرگ و دهانی کوچک داشته باشم، البته در آموزش دادن هم این اصل می‌تواند بسیار مفید باشد، زیرا گوش دادن یک طبیب به اظهارات مریض و یا مددجو بخش عمده‌ای از فرآیند درمان است.
یکی از دلایل گم‌کردن راه و خروج از مسیر درست، این است که نمی‌شنویم و یا ناشنیده می‌گیریم، با این تصور که خود می‌دانیم درست کدام و یا ناصواب چه است؟

این هم معلول علتی است بنام گم کردن کیل و میزان، بلی کیل و میزان!

واحدهای اندازه‌گیری ما واحدهایی هستند که خود تعیین کرده‌ایم، خطی که رسم نموده‌ایم خطی است که خط ‌کش آن از هواهای نفسانی و خواهش‌های درونی نشأت گرفته، از جهان‌بینی ماست و این همان نقطه‌ ی آغاز خروج از ریل است که عاقبت آن معلوم است.

اگر ما ملاک‌ های سنجش و انتخاب را بر مبنای دستورالعمل و راهنمایی خالق و فرستاده‌اش قرار دهیم، حتماً از آسیب گمراهی و به دام نااهل گرفتار آمدن مصون خواهیم بود.

این وعده ‌ی خالق به مخلوق خود است و هیچ سازنده‌ای دوست ندارد هیچ آسیبی به دست ساخته‌اش برسد، بلکه همواره در جهت ارتقا و تعالی آن نیز تلاش می‌کند.

این را برای دوستان و رفیقانی می‌گویم که در انتخاب رفیق و تشخیص راه تردید دارند.

دوستان عزیر مجالست و صرف وقت و هزینه با افرادی که سدّ راه و رشد و تعالی شما هستند را باید با تردید ارزیابی کرد و هر از چند گاهی واپس‌ نگری مسیر الزامی ‌است که با این نااهلان از کجا شروع کردم و چه خلق و خویی داشتم و هم اکنون در کجا هستم و چه خلق و خویی دارم.

تجدید نظر و مشاوره با اهل صلاح که معیارهای سنجش و انتخاب را می‌دانند چراغ راهنمای مطمئنی برای شما هستند،

نسبت به خود بخیل نباشید و راه ‌های تعالی و انسان شدن را بر خود سدّ نکنید،

چون فرصت بسیار اندک است و خیلی زود دیر می‌شود، از حلاوت ماندگار و تعالی‌بخش مجالست و رفاقت با اهل فضل و ایمان بسیاری از خلأهای ایمانی و عاطفی شما را پر خواهد کرد و این همان نسخه ‌ی شفابخش جوانانی است که در ابتدای راه تردید دارند و وسوسه‌ های فریبنده و تو خالی آن ها را جدّاً تهدید می‌کند.

من بسا انسانهائی دیده ام که خودم فریب ظاهر و حتی اعمال نیک شان را خورده ام، و بعدش باخود گفته ام:

چقدر اشتباه کردم، این نه آن است که من میبینم، بلکه حقیقتِ سخن در جای دیگریست.

دلیلِ نوشتن این مضمون تحت عنوان ﴿شخصیت کاذب﴾، رژه دادنِ مسیرِ اصیل زندگی بسوی خوشبختی های ابدی است.

آثارِ شخصیت کاذب در بعضی نوجوانان، نشاندهنده ی فطرت و تمایل آنها بسوی یک دنیای تخیلی است که در شکل گیری شخصیت این طفل، در آینده رُل مهمی را بازی میکند.

بسا انسانهائی هم در جامعه داریم که در اینجا و آنجا از تحصیلاتِ عالی برخوردار اند، اما، این تحصیلات، نتوانسته است شخصیت خوبی برای آنها درست کند.

یک عالمِ متکبر و مغرور، که خودش را بخواهد میان یک جماعتِ محدود تبارز بدهد، از یک انسانِ معمولی ناخوان، با دانش و عِلمش،شخصیت بهتری نمیتواند داشته باشد.

دوست خوش قلب و نیک سیرتی دارم که درس و علمی نیاموخته است، و نه هم درهم و دینار، و یا پول و اندوخته ای دارد، اما، شخصیتِ واحد و یگانه ای دارد که با این شخصیت و ایمانش، الله تعالی چنان توفیقی او را داده است، که هزاران یتیم را نه تنها در آغوشش گرفته است، بلکه، همه را در راه دین و دینداری تحت مراقبت دارد.

این همه، در اثر ایمان راسخ، و انتخاب نکردنِ یک شخصیت دروغین برای خودش، استقامت در راه خدا، دینداری و تقوای جسمی و معنوی، نصیبش شده است. مردانِ خدا، دوست ندارند، ریأ کنند، نزد خالق شان چیز دیگری، و نزد خلق چیز دیگری خودشان را جلوه دهند.

این همان غیرتی است که الله سبحانه و تعالی را سخت خوش می آید، و آن بنده اش را عزت و اعزاز میبخشد، محترمش میشمارد، و محبتش را در قلب دیگران زرق میکند.

الحمد لله، که این دوست نیک سیرت، اخیراً بعد از یک جراحی خیلی بزرگ قلبی، حالش رو به بهبود است. زمانیکه برای عیادتش در بیمارستان رفتم، با نگاه های مملؤ از محبت برایم گفت:

﴿من، وعده میکنم، تا در کار دعوت و دستگیری بیکسان، بقیه زندگی ام را وقف کنم﴾. تبسمی کردم، و برایش گفتم، ﴿شما که همیشه زندگی تان را وقف دعوت و یکتا پرستی کرده اید، دیگر چی میخواهید؟﴾. جوابم داد، و گفت:

﴿نه، از این به بعد، یک لحظه از کار دعوت دست برنمیدارم﴾

اشک در چشمانم حلقه بست، و داستان صلاح الدین ایوبی را که بعد از مرگش، فقط ۴۷ دینار ناصری و یک دینار طلا، به ارث گذاشته بود، بیادم آمد.

برعکس، انسانهائی هم داریم که علم حاصل کردند، ولی این علم با نفس های سرکشِ ایشان، شخصیت علمی و فرهنگی به آنها نبخشیده است. کسانی که برای ریا، تذویر، غرور، تکبر، و نمایش دادنِ ظواهر شان، نقاب های دروغینی را بر رو های شان کشیده اند، و چهره های حقیقی شان را زیر این نقاب ها دارند پنهان میکنند.

دارندگانِ شخصیت های کاذب، روز به روز، در جامعه رو به افزایش است، و بد تر از آن، اینکه، از داشتن شخصیت های دروغین شان، نه شرم میکنند، و نه هم عار دارند، و شعار شان همین است:

﴿مال خودم از خودم، مال مردم هم از خودم﴾!

ان شأ الله، در بخش بعدی، شخصیت کاذب را از بُعد دیگر اجتماعی بحث نموده، خدمت تان موضوع جالب دیگری را ارائه خواهم کرد.

پس، با ما باشید، و مطالعه ی این مضمون خیلی ضروری را که اکثریت به این مرض مبتلأ اند، از این صفحه از یاد نبرید.

عزیزان گرانقدر:

لطفاً این مضامین خیلی مهم و حیاتی را با تمام خانواده، اقارب، دوستان، و همکاران تان شریک سازید، و در رشد فکری، عقیدتی، ایمانی و وجدانی همنوع تان اقلاً یک امر خیری را، مایه ی حصولِ صدقات جاریه ی تان سازید.

جزاکم الله خیراً!

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن