خانه / مقالات / داستان / “روزی که پادشاه خواهم شد”

“روزی که پادشاه خواهم شد”

نویسنده: د.خالد بن صالح المنیف.
برگردان: سمیع الله داعی.

در بخشی از زندگیت میرسی که مسما به مرحله پادشاهی حقیقی است.
هنگامی که به این مرحله رسیدی هیچگاهی نفس خود را پریشان حال و سرگردان نمی یابی، از تمام گیر و دار های زندگی در امان استی، هیچ مصیبتی در کنار تو تکیه نمیزند و هیچ گفتگوی خصمانه ی دل تو را خدشه دار نمیسازد.
مطمئن باش اگر به این مرحله ی از زندگی دست پیدا کردی و در آن فرو رفتی هیچگاهی کوشش نمیکنی همراه با فردی که به شکست تو کمر بسته است به گفتگو بپردازی، حتا او را گنگهار نیز نمی پنداری …
اگر کسی به تو دروغ ببندد با وجودی که دروغ اش را حس کردی و میفهمی همچنان در چهره او نگاه میکنی و میخندی و او دروغ میگوید ، مع الوصفی که حقیقت را درک کردی نفس او را به خودش واگذار میکنی..
در این حالت درک میکنی که تمام جهان را تو اصلاح کرده نمی توانی، جاهل همیشه جاهل میماند گرچه با فرهنگ هم باشد و انسان کودن و خل همیشه خل خواهد ماند..!
تمام سختی و غم های که زندگی ات را سخت میکنند به پشت سر میندازی و سریعتر گام برمیداری که زندگی ات را تکمیل سازی.. آره مواردی که تنگ زا استند و فراخ را از تو می گیرند هیچگاهی به آنها فکر نمیکنی..
آهای! غمگین نباش مطمئنا که به مرحله پادشاهی حقیقی خواهی رسید.
در آن هنگام در جاده زندگی پادشاه گونه حرکت میکنی، در لبانت خنده ی وجود میداشته باشد که روح و روانت را آرامش میدهد ،در این وضعیت تو به حال مردمی مینگری که همدیگر را فریب میدهند، خیانت و خدعه را به خویشتن تزریق میکنند و تو مینگری و میخندی و پیش خود زمزمه میکنی که های انسانها ! زندگی ارزش ندارد که همدیگر را فریب دهید و از ارزش خود بکاهید !
باور کنید که ارزش ندارد!
– در این مرحله ی از زندگی تو با مشکلات زمین گیر و در گیر نمیشوی و با آنها دست و پنجه نرم نمیکنی، خودت را با گیر و دار های کوچک مصروف نمیکنی، به کسی بیشتر از ارزش خودش احترام قایل نمیشوی،اگر خودت را در کنار باتلاق گفتگو با شخص مریضی دیدی برای خود خاموشی را اختیار میکنی، و یک لحظه ی از عمر گران بهای خود را در اقناع فردی که میدانی نمیخواهد بداند مصرف نمیکنی!
در این مرحله ی از عمر؛ نهایتا پی میبری که سعادت و خوشبختی در داشته های مادی تو نیست و این معنویات است که زندگی تو را به گلستانی از گلستان های بهشتی تبدیل میکند
روی همین ملحوظ فرزندان تان را تشویق نکنید که پولدار شوند بلکه برای شان بیاموزانید که چگونه پرهیزگار باشند، وقتی که بزرگ شدن به ارزش داشته های خود نگاه کنند نه به قیمت آنها.
گذشت روز های عمر خیلی خطرناک و نامرئی است!!
بی درنگ هنگامی که سر خود را بر بالشت میگذاری می بینی که نور آفتاب به چشمانت اصابت کرد، هنوز از خواب بیدار نشدی ای که دوباره میعاد خواب شبانه تو فرا میرسد…
روزها متوالیا به سرعت در حال حرکت اند و برای هیچ کسی توقف نمیکنند!
لازم است که پیش خود زمزمه کنیم: بدون شک خوشبخت کسی است که پرونده اعمالش مملو از نیکو کاری و ارزش های گران ارج باشد.
هر روز رخداد جدیدی در پیرامون ما اتفاق می افتد.
مردگان از ما برای رفتن به آنسوی مرزهای زندگی پیشی می گیرند!

آهای انسان! نیکی را فراموش نکن، فرهنگ سلام را زنده کن ، نماز را بر پا بدار، نفس سرکش خود را مهار کن، ارتباط دوستی ات را با خویشاوند وصل کن، آنکه تو را دوست دارد دوستش بدار، در مقابل مردم خندان باش، بخشی از روز خود را با قرآن و آیه های زیبای او سپری کن،صدقه بده، خدا را به پاکی یاد کن، از او آمرزش گناهان خود را طلب کن ، با روزه گرفتن خود را شادمان ساز، پیامبرت را دوست داشته باش و رحمت خدا را بر او بخواه و سر انجام قلب خود را از آخرت غافل مساز و با خدا رابطه عاشقانه برقرار کن و بدان که برای همیشه اینچنین در دنیا نمی مانی.

فیس بوک

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

داستان ساقی و زن زرگر

گفته اند که در شهر بخاری زرگری بود و زن خوبرو و زيبا و خوش …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *