یادداشت

روز سوم از نمایشگاه در سرپل ذهاب

نویسنده: کتایون محمودی

شب گذشته ؛ پیکر بی جانم را در کوییک به کانکس خانواده ماموستا عظیم آزادی رساندم و قبل از همه خوابیدم . مصاحبه با روزنامه ی همشهری را نتوانستم به پایان برسانم و خواب مثل کوهی سنگین بر پلک هایم نشست .

اگر آن شب به قیامت هم وصل می شد ، من راضی بودم ؛ چون بشدت خسته و از پا افتاده بودم .

روی گروه یاران و حمایتگران سرپل ؛ متوجه شدم که فردایش ، خانم محتشمی و دوستانش از راه می رسند و قول خرید از غرفه های مارا داده بودند . با این قوت قلب ، چشم هایم سنگین شد و راهی برزخ خواب شدم .

صبح زود با صدای اسامه ، پسر ماموستا آزادی بیدار شدم و بسرعت ، راهی محل نمایشگاه شدیم . خواهران رستمی هم با خبر خوش نزدیک شدن خانم محتشمی ؛ به اشتیاق آن روزم افزودند .

حدود ساعت یازده و نیم ، تیم زنان کارآفرین از راه رسید و ولوله ی عجیبی بین دوستان افتاد . تمام غرفه ها را با دقت و تحسین بازدید کردند و از هرکدام چیزهایی خریدند .

از کتاب من هم بیست جلد خریدند و با خوردن آش گرم ، به طرف کوییک حسن رفتند .

دو روز کسادی فروش در غرفه ها، با خرید زنان کارافرین ( خانم نقوی و خانم رانکوهی ) لبخند را روی لب زنان توانمند آورد .

خانم جعفری ، مدد کار اجتماعی اهوازی هم ، بافرستادن دستبندها روی پیچ اینستاگرام اش ، برای ما سفارش های زیادی گرفت که امیدوارم ، دوستی با او و خواهران پر انرژی رستمی ، دریچه ی تازه ای به روی ما باشد تا کارهای زنان هنرمند را به جاهای دیگر معرفی کنیم .

دوستی با ” روژی روناکی ” و خانواده مهربان رستمی ؛ جوانه های امید را در دلم آبیاری کرد تا همراه شان ، یک تیم موفق بسازیم و معرفی کنیم .

ساعت به لحظه های غروب نزدیک می شد و دوستان سرپلی ما ؛ دلهره ی بیمناکی را تجربه کردند . با تاریک شدن هوا ، خانم
بابلی و زنان کار افرین از منطقه برگشتند و دوباره از فضای ماتم دور شدیم .

در این اثنا ، آقای جمالی نیا ( فرماندار ) سرپل ذهاب هم به نمایشگاه امد و این خودش ، مایه ی امیدواری بود که مسئولی ، هنوز ارتباط اش با نمایشگاه و دیدن توانایی زنان قطع نشده و می شود امیدوار بود .

ساعتی به وقت حادثه ، بیشتر نمانده بود که به منزل پدری خانم بابلی در قلعه شاهین آمدیم و بین راه ، خانم ( نقوی ) درس
پر ارزشی را در مورد بازار و عرضه ی کالا به من داد که برایم مثل کلید حل یک معما بود .

سرساعت حادثه ؛ چراغ ها را چند دقیقه خاموش کردیم و در سکوت و تاریکی ، دردناکی حادثه را مرور کردیم .

خدایا !

این مردم را آرامش بده و از بلایا ،محفوظ شان دار.

بیست ویکم آبان نود و هفت

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن