زن در اسلام

زن در میان شفافیت شریعت الهی و تیرگی فرهنگ غرب (۵)

مولف دکتر سعید رمضان بوطی

مترجم: عمر قادری

۸-چند حدیث سوال برانگیز

این نیز یکی دیگر از تکیه گاه های جوسازان و بدگویان علیه اسلام و شریعت می باشد کسانی که گمان می برند اسلام قانون عدم مساوات در بین زن و مرد را پایه گذاری نموده و جایگاه و شخصیت زن را پایین آورده است.

اینان دو حدیث از رسول خدا e را دستاویز خویش قرار داده معتقدند که در آنها به آروزی نایاب خود رسیده و امیال و آمالشان را در گل آلود ساختن چهره  اسلام در برابر زن و تحریک او به رستن از احکام و ضوابط اسلامی تحقق بخشیده است.

حدیث نخست روایتش از بخاری و مسلم است که ایشان هم آن را از ابوسعید خدری روایت کرده اند که رسول خدا e ضمن یک حدیث طولانی خطاب به گروهی از زنان فرمودند:

}ما رَاَیتُ مِن ناقِصاتِ عَقلٍ وَ دینٍ اَذهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الحازِمِ مِن اِحداکُنَّ{

}…من در میان کم عقلان و کم دینان کسی را سراغ ندارم که بیش از یکی از شما عقل مردان را از بین برده باشد.

دوم حدیثی است که امام احمد و نسائی از انس بن مالک روایت کرده اند که رسول خدا e فرمودند:

}لَو کُنتُ آمِراً بَشَراً یَسجُدُ لِبَشَرٍ، لَاَمَرتُ المَراَةَ اَن تَسجُدَ لِزَوجِها لِعَظمِ حَقِّهِ عَلَیها{

} اگر چنانچه فرمان می دادم که کسی در برابر کسی سجده کند زن را فرمان می دادم که در برابر شوهرش به سجده  رود چون حق بزرگی بر همسرش دارد{

اینک بدانیم صورت تصور اشتباه آنان در فهم این دو حدیث چگونه است.

از حدیث نخست شروع کرده و می گوییم:

بارزترین نکته ای که روند حدیث نشانگر آن است اینکه این خطابی که رسول خدا e متوجه زنان ساخته است، از روی گشاده ریی بوده است و ان گشاده رویی برای همه ما در مناسبتها شناخته شده است. و دلیل آن هم این است که رسول خدا e نقصان عقل زنان را زمینه ای برای قدرت آنان دانسته است قدرتی که عبارت است از ربودن عقل مردان و بر باد دادن خرد بی شایبه رادمردان و افراد با نفوذ و صاحبنظر. این گشاده رویی و هر آنچه دیگران توان آن را ندارد تو انجام خواهی داد.

بنابراین این حدیث به همان اندازه که از شگفتی نیروی سلطه زن بر مرد حکایت دارد هدف عیبجویی در زن را دنبال نمی کند.

حالا می پرسیم: قطع نظر از چیزی که حدیث بر آن متمرکز و روند حدیث بر آن دلالت دارد ایا این فرموده رسول خدا e صحیح است یا خیر؟

بر اساس اطلاعاتی که در اصول روانشناسی و روانشناسی پرورشی داریم همگی می دانیم زن به لحاظ عاطفی از مرد قویتر و به لحاظ اندیشه از او ضعیفتر است و به عکس این مرد به لحاظ اندیشه از زن قویتر و به لحاظ عاطفی از او ضعیفتر است و این تعادل در بین آنها راز تامین سعادت هر یک از زن و مرد بواسطه دیگری است.اگر آنچه زن در صبر و شکیبایی بر مسایل عمیق فکری و فقر عاطفی و کاستی در احساسات و وجدان همانند مرد باشد در این صورت مرد از زن خسته شده و از همزیستی وی یه ستوه خواهد آمد و بالاخره سعادت خویشتن را در دوری گزیدن از او خواهد دانست.

و اگر مرد هم در وقت عاطفه،انفعالات وجدانی و ضعف فکری مانند زن باشد در چنین شرایطی زن از مرد خسته خواهد شد و عنایات و توجهانی را که در وجود مرد سراغ داشت دیگر نخواهد دید و بالاخره نخواهد توانست که دوام همزیستی با او بیاورد.

از این رو این یک فلسفه لازم خداوندی است تا بدینوسیله هر کدام از زن و مرد در وجود دیگری چیزی را بیابد که شکافش را پر کند و به همین خاطر در وجود او باز هم چیزی را سراغ داشته باشد که توجهش را به خود جلب نماید.بازده این فلسفه هم خود گویای مساوات دقیق در میان آنهاست.

البته گاهی این سنت الهی از مسیر خود فاصله می گیرد.به همین دلیل در مردان کسانی پیدا می شوند که دارای عاطفه نازک و احساسات رقیق و خستگی از مسایل بغرنج فکر می باشند.این به عقیده دانشمندان اختلال در مردان است.

اثر این اختلال را در زنان هم گاهی می توان مشاهده کرد.به همین دلیل می بینید خانمی جز با پرداختن به مسایل فلسفی و تحقیق در قضایای مشکل فکری، آرزویش برآورده نخواهد شد و در عین حال هم دارای عواطف و احساسات خاموش است.دانشمندان این را در زن نیز اختلال و برخلاف اصل وقاعده ارزیابی کرده اند.کسی نیست که تصور کند این شذوذ و اختلال بایستی اصل و قاعده باشد.

من دوستی داشتم همسری داشت که از چنین اختلالی رنج می برد.او در هر مناسبتی از این شکایت داشت که از همسرش به ستوه آمده و دغدغه خاطرش این بود که نیازمند به ازدواج با همسر دیگری است که با عاطفه اش او را نوازش دهد. همواره در پیش دوستانش اظهار ناراحتی می کرد که همسرش فیلسوف است و تقدیر ازلی بر این بوده که قربانی فلسفه و نخستین قربانی آن باشد.

سپس با دقت در این فرموده رسول خدا e خواهی دید که رسول خدا در وجود زن و حیات او دو چیز را به هم مرتبط ساخته که در بین آنها کشمکشی شکل می گیرد که در واقع منشأ سعادت خود زن و سعادت مرد در کنار زن است.

رسول خدا e زن را به ضعف اندیشه و خرد توصیف می کند –از ضعف دین  هم در موارد بعدی بحث خواهیم کرد- آنگاه در عین حال او را نیز صاحب قدرت و تسلط بر مرد می داند پس بررسی تحلیلی آن چگونه است؟

بررسی تحلیلیش این است که زن پیوسته در تلاش این است که در وجود مرد یک شریک جنسی و در پناه او مراقبت و حمایت برای خود پیدا کند و این خود لازمه اش این است که زن از مرد ناتوانتر باشد و این ناتوانی هم یک شرط الزامی برای تسلط زن بر مرد می باشد.محققاً مقایسه مشکل آفرینی نیست اینکه اسلحه زن بسته به ضعف او و تسلطش بر مرد بسته به نیازش به مرد و پناه بردنش به او باشد.و حاجت زن به مرد هم  در صورتی است که مرد از لحاظ جسم و عقل از زن تواناتر باشد.

پس در صورتیکه قرار بر این باشد شاید مردان به زورگویی متهم گردند.

اما گوش بسپار به گفته نویسنده آلمانی خانم استرفیلار که در کتاب تحقیقی و جالب خود به نام (حق الرجل فی التزوج باکثر من واحدة) می گوید:

اگر چه نیروی بدنی بتواند عامل فشار و زورگویی بر یک طبقه اجتماعی باشد اما هیچگاه امکان نخواهد داشت که در تسلیم کردن و به زانو درآرودن جنسی در برابر جنسی دیگر موفق گردد.

شخصی که می تواند شخص دیگری را مغلوب و مقهور کند همان شخص ناتوانی است که محتاج به مساعدت و یاری است نه آن شخصی که به لحاظ جسمی قویتر است. عاشق را صاحب سلطه و چیرگی نیست بلکه معشوق را صاحب سلطه و چیرگی است.

او در بیش از یک جا در این کتاب تاکید می کند که زن فقط به مردی می پیوندد که از او تیزهوشتر و در کنارش چون کودنی ساده لوح بنماید.چه این تفاضل جهت پناه بردن زن به مرد یک شرط الزامی است و زن بیش از آنکه عنوان شریک جنسی را در مرد سراغ داشته باشد حمایت و توجه را در وجود او جویا می شود.

وی چنین اظهار می دارد:

راجع به زنان واقعیت این است که خواهند توانست مردان را به زانو درآوردند بدین صورت که غریزه جنسی خود را کنترل و مهار کنند تا بدینوسیله مردان تابع آنان گردند و از آنجا که در اکثر اوقات به لحاظ جسمی و فکری از مردان ضعیف ترند زنان خواهند توانست که علاوه بر توانشان در مهار و کنترل جاذبه های جنسی توجه مردان را نیز از آن جهت که محل مراقبت و حمایت هستند به خود معطوف دارند.

و نیز می افزاید:

در صورتیکه زن از مرد ناتوانتر و افزون بر آن کودن تر باشد زن به طرفی جذاب و هوس انگیز برای مرد تبدیل خواهد شد.

و بحث را ادامه داده و از زبان خود زنان این واقعیت را مورد تاکید قرار داده و می گوید:

در میان زنان قول معروف این است:مردی که من درصددش هستم همانی است که بتواند از عهده حمایت من برآید و هیچگاه این امر از او ساخته نیست مگر آنکه قامتی بلندتر و بنیه ای قویتر و هوشی تیزتر داشته باشد و می گوید:مردی که من می خواهم همانی است که در سایه قامت او می نشینم و جهت مشاهده سیمایش دیدگانم را باز می کنم.

بدین سان آنچه که از نقطه نظر علمی و به شهادت خود زنان ثابت شده این است که زن به لحاظ جسمی از مرد ضعیف تر و به لحاظ هوشمندی از او کمتر است و از این هم دل نگران نیست.بلکه آن را جلوه ای از ضعف زنانگی خود می داند چیزی که در واقع برای زن سرمایه ای است که در تسلط و چیرگی بر مرد از آن بهره برداری می کند.

حال آیا رسول خدا e از روی گشاده رویی چیزی کمتر از این کلام خطاب به زنان فرموده است؟

شگفت آنکه کسانی که از برنامه اسلام انزجار دارند و در جوسازی علیه اسلام حرفه ای علنی و بی ارزش در پیش گرفته اند ای حدیث از رسول خدا e را در محافل و به ویژه محافل زنان مطرح کرده و در انتقاد از آن زبان درازی می کنند. اما هرگاه نوشتجات روانشناسان را مشاهده کرده و از گفتار امثال این نویسنده آلمانی که ما چند فقره از آن را عنوان کردیم اطلاع حاصل کنند زبان انتقاد در کام فرو برده و از سر احترام و پذیرش بدان گوش می سپارند گرچه هم بگوییم سر تعظیم و تقدیس فرود نیاورند.

هم اینک این پرسش برجاست که ما وجه تفاوت هوشمندی زن و مرد را فهمیدیم حال وجه تفاوت آنها در دین چیست؟ چه کسی حکم کرده که میباید زن نقص دین داشته باشد و علت این نقص کدام است و در این شرایط چه چاره ای برای زن باقی می ماند که در این کار مسئولیت آن را متحمل گردد؟

پاسخ این است که گاهی هدف از اطلاق نقص دین کم بدن تکالیف سلوکی  عملی است و بی تردید فرد مکلف در برابر آن –علتش هرچه هست- مسئولیت ندارد و گاهی هم هدف از اطلاق نقص دین سهل انگاری و تقصیری است که فرد مکلف با مسئوولیت و اختیار خود انجام خواهد داد.

طفل یا نوجوانی که هنوز به سن بلوغ نرسیده متصف به نقص دین می گردد و این بدان معنی نیست که گناه تقصیر و سهل انگاری خود را متحمل گردیده بلکه چه بسا هم در مسیر انجام واجبات فرایض و مستحبات گامهای سریعی خواهد نهاد و بیشتر از اکثر مردان بالغ در انجام وظیفه عمل خواهد کرد. بلکه اتصاف طفل یا نوجوان نابالغ به نقص دین از این جهت است که در برابر هیچ یک از مبانی و احکام اسلامی برای انسانها هنوز مکلف نیست .بنابراین اتصافی او به نقصان دین به همان معنی نخست (یعنی کم بودن تکالیف سلوکی )میباشد .

انسانی هم که نسبت به احکام ودیتورات الهی سهل انگار ودر برابر حدود الهی احساس مسئولیت نمی کند ،به نقصان دین متصف می گردد ولی در اینجا بدین معنی است که در التزام به احکام اسلامی با اراده واختیار خود کوتاهی داشته است از این رو گناه تقصیر ومسوولیت ناشی از نقصان دینش را متحمل خواهد گردید .بنابراین انصاف او به نقصان دیم به معنی دوم (یعنی ،سهل انگاری وتقصیر فرد )می باشد .

به دنبال روشن شدن این نکته باید دانست هدف رسول خدا e از نقصان دین زنان معنی نخست (یعنی قلت تکالیف سلوکی )می باشد .منظور رسول خدا e از فرموده خود این است که ذات اقدس الهی پاره ای از تکالیف شرعی را در حق زن تخفیف داده و ساقط نموده است ؛برای مثال ،زن در اثنای حیض ونفاسش مکلف به اقامه نماز نیست ومکلف نیست آن را متعاقبا قضا کند وهمچنین در این اثنا تلاوت قرآن برای زن حرام است و با این حال چیزی از اجرش کاسته نخواهد شد ؛چون در این مورد تقصیری ندارد بلکه این تخفیفی از جانب پروردگار است .

آری در چنین شرایطی زن به نقصان دین موصوف خواهد شد ؛بدان معنا که تکالیف ووظایف شرعیش کم است وهیچگاه بدین معنی نخواهد بود که زن در دین خود کوتاهی دارد ؛زیرا درامری که خداوند در حق او فرض نموده ،اختیاری ندارد .

روشن ترین دلیل بر گفتارما این است که بیان الهی در بیش از یک جا در قرآن مقرر داشته که پاداش زن ومرد مسلمان پای بند به دین ،یکسان است ؛نه مرد بر زن برتری دارد ونه زن بر مرد .از جمله قرآن میفرماید : «فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ» (آل‌عمران/۱۹۵)

«پس پروردگارشان پاسخشان داد که من عمل صاحب علمی را ،خواه مردو خواه زن ،تباه نخواهم ساخت.برخی از شما از برخی دیگرید .»

(وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيراً.)  

 «وکسانی که کارهای نیک انجام داده وبا ایمان هستند ،خواه مرد باشند یا زن ،اینان وارد بهشت خواهند گردید ویک ذره بر آنان ستم نخواهد رفت .» نسا/۱۲۴

اگر بگویید :از این آیات چین بر می اید که پاداش الهی مشروط به کردار نیک است و حال آنکه زن در دوران نفاس و قاعدگی شرعی از مهمترین اعمال نیک که نماز است محروم و ممنوع شده بنابراین همان شرطی که پاداش زن و مرد بدان بسته است تحقیق نخواهد یافت.

در پاسخ می گوییم: مصدر اجر و پاداش الهی لبیک گفتن به دستورات الهی به خاطر رضایت خدا می باشد و این لبیک گویی و استجابت هم، همانگونه که به کردنها صورت می پذیرد، به نکردنها نیز تحقق خواهد پذیرفت. بدین ترتیب ، زنی که از جانب خداوند سبحان مکلف است که در دوران قاعدگی شرعی (حیض) نماز نخواند بی تردید در صورت انجام دادن این تکلیف الهی مورد اجر معنوی قرار خواهد گرفت، مادام که هدفش از عدم اقامه نماز پاسخ گویی به دستور خدا باشد ، بنابراین، کناره گیری زن از خواندن نماز در دوران قاعدگی شرعی، درست مانند نماز خواندن دیگران در این مدت است و هردو موضع منشأ ثواب و اجر معنویند، مادام که انگیزه هر کدام از دو طرف در موضعگیری مورد تکلیف، لبیک گفتن به دستور الهی و جلب رضایت پروردگار باشد .

بسیارند زنانی که مشتاقند تا در ماه مبارک رمضان در نماز تراویح شرکت کنند و از تشنگی شدید برای این نماز رنج می برند ولی چون عذر قاعدگی دارند و به علت آن خداوند نماز خواندن را در این مدت از آنان ممنوع ساخته ، از  این نماز که کاملا شیفته آن هستند ، کناره می گیرند تا امر الهی را فرمان برده و رضایت او را به جای آورده و خویشتن رااز قهر الهی حفظ کرده باشند .

بی تردید این موضع گیری زن عبادت و بلکه بندگی واقعی برای ذات اقدس الهی است. و در برابر آن اجر معنوی دارد. مگر نه این است که رسول خدا e می فرماید: اعمال بستگی به نیت انسانها دارد و هر شخصی چیزی را دارد که نیت کرده است و می فرماید: خداوند نه به صورت و سیمای شما نگاه می کند و نه به اعمال شما بلکه به دلهای شما نگاه می کند. براین اساس رسول خداe زن را با توجه به واقعیتی توصیف نموده که آثار نا مطلوب ننگ و عار و هیچ گونه مسؤولیتی را در برابر زن نخواهد داشت.          

سایت تابش

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن