خانه / مطالب ویژه / ستاره افغان، هنر یا فساد؟

ستاره افغان، هنر یا فساد؟

قاضي شكيبائی

حقیقت این است که، ما هر سال در بر نامه‌ی برگزاری «ستاره‌ی افغان» و هر ماه و هر هفته و هر روز و هر لحظه در برگزاری امثال این برنامه‌ی تباه کن، شاهد تحقیر و بی اعتنایی به اصول و مقررات بنیادین اسلامی و گمراهی جوانان خود هستیم؛ این موضوع نمی‌تواند به‌عنوان مسئله‌ی اختلافی بین طبقه‌ی سنتی و نوگرا و طیف متوسط مطرح گردد و آنگاه بحث صورت بگیرد و نظریه پردازی شود؛ زیرا ملت به این نام‌ها کدام طبقه بندیی خاصی را در جامعه‌ی اسلامی افغانستان نمی‌شناسند و افراد غیر معتقد به اسلام، از هر طیف و طبقه‌ی که باشند، انگشت شمار اند.

در مقابل ملتی مؤمن و معتقد به اسلام، عددی به حساب نمی آیند و این حق ملت است، که وقایع و حوادث جامعه‌ی اسلامی شان را از دیدگاه اسلام مورد ارزیابی قراردهند، بنابرین مسئله‌ی که در این جا باید مطرح گردد، این است که آیا نوع موسیقی و آواز خوانی که در برنامه‌ی ستاره‌ی افغان و امثال آن اجراء می‌شود، با اساسات شریعت اسلامی مطابقت دارد؟؟ آیا اجرای این برنامه و امثالهم در یک کشور و جامعه‌ی اسلامی توهین به علماء اسلام، اخلاق اجتماعی و دیانت مردم نیست؟؟

آیا رهبران دینی و ملت افغان، در قبال ملیون‌ها قربانی که به‌خاطر بر قراری بنیادهای اسلامی شهید شدند مسئولیت ندارند؟؟

آیا بجاست که عده‌ی انگشت شمار را به‌نام نوگرا و نو اندیش که در حقیقت همان سکولارهای مادی‌گرا و استفراغ شده‌ی غرب اند و هنوز حتا وجود ذهنی هم ندارند، به‌نام یک طیف و یک گروه و طبقه‌ی از جامعه مطرح نموده و سامع و ناظرعملیاتی کردن نظریات الحادی آنان در جامعه اسلامی باشیم؟

نظریاتی که ریشه در دشمنی با اسلام دارد، آنان اسلام را تاریخ‌مند دانسته و معتقد اند که اسلام مخالف آزادی و حقوق انسانیت بوده وآزادی‌های انسانی را قربانی می‌کند و الحمد لله این‌ها عددی نیستند، که به‌عنوان طیف مخالف در مقابل جامعه‌ی اسلامی از آنها نام ببریم، در این میان تعدادی مسلمان هم هستند که بدون وابسته‌گی به کدام اندیشه و فکر دیگر، از روی عدم فهم و درک درست از اسلام، منع هر نوع فساد و رذالت را نشانه‌ی تحجر و ارتجاع می‌دانند و ما امیدواریم که خداوند جل جلاله آن‌ها را هدایت نماید.

بیاییم صرف نظر از این گروه بندی‌ها و طیف بندی‌ها و با در نظر داشت واقعیت‌های عینی، زمانی، مکانی، ادبی، فرهنگی و ذهنی ، بحث را روی آزادی و حقوق بشر، اصول و مقررات اسلامی و این‌که آیا مقررات شرعی مخالف آزادی های بشری است و دست و پای بشر را بسته کرده است یا خیر؟! و آیا رقصیدن و خواندن زن و بر انگیختن غرایز جنسی جوانان به هنر شباهت دارد و جزء علوم اجتماعی است یا زیاد تر جزء طبیعت حیوانی؟ که در وجود انسان و هر حیوان دیگر قرار دارد، متمرکز نماییم.

اول باید سوالی مطرح نماییم که به کدام دلیل فساد و فحشا و رقصیدن زنان را در محضر جوانان و در مجالس عمومی می‌توان هنر نامید و به‌نام آزادی و حقوق بشر و آزادی بیان آن‌را به رسمیت شناخت؟؟ چه طیف‌های از جامعه براین باورند، آیا این‌ها معنای واقعی حقوق بشر را می‌دانند؟ آیا تصویر درستی از آزادی بیان در ذهن شان وجود دارد؟

آیا آزادی به این معنا است که هرکس هر چه بخواهد و هر چه بگوید آزاد است؟ یا آزادی با درنظر داشت حقوق دیگران و احترام گذاشتن به عقاید همدیگر و رعایت اخلاق و امثالهم معنا پیدا می‌کند؟! بهتر است در این خصوص مثالی بیاورم تا مدعا بهتر واضح و روشن گردد؛ اگر کسی به‌ دلیل آزادی بشر قوانین ترافیک را رعایت نکند و از چراغ قرمز عبور نماید حق با اوست؟

آیا می‌توان مقررات ترافیکی را به قوانین اصیل و مبتذل تقسیم کرد و آنگاه یکی را قبول و دیگری را رد نمود؟؟ آیا قانون اساسی، قانون جزایی و قانونی مدنی و امثالهم دست و پای بشر را نبسته و جلو آزادی‌های بشر را نه‌گرفته است؟

اگر ما آزادی را بلا قید و شرط مطرح نماییم، همانا پای آزادیی حیوانی به میان نمی‌آید؟؟ آیا قوانین ترافیک و امثالهم جلو آزادی‌های بشر را می‌گیرند و باید رعایت نگردند؟؟ آیا کوشش اجتماعی به‌طور مطلق در جهت از بین بردن هر چیزی باشد، که دست و پا گیر است؟

اما وقتی در پهلوی آزادی حرفی از اخلاق اجتماعی، ادب، رعایت شئون انسانی، رعایت حقوق دیگران، احترام گذاشتن به اصول و عقاید یک جامعه، یک کشور و یک ملت و یک امت به زبان بیاوریم، نتیجه بر عکس نتایج قبلی تبارز می‌نماید و هیچ کس جرأت نخواهد کرد در ملأ عام کاری انجام دهد، که روی اعصاب یک امت پا گذارد؛ این را هم باید بگویم: کسانی‌که به‌خاطر رعایت شرایط کنونی و مصلحت کشور از برخی رفتارهای فساد بار به‌نام هنر و به‌خاطر پیچیده‌گی‌های شرایط سخت و نه به‌خاطر رعایت حقوق یک امت و رعایت مقررات اسلامی ممانعت می‌نمایند، در واقع ترس شرایط و مجبور شدن و تسلیم شدن در مقابل شرایط است و این بدین معناست، که چند روزی دل مسلمانان را خوش می‌سازند، تا بستر فساد خوب مساعد گردد و آنگاه آزادانه به پخش و نشر فساد و فرهنگ غرب بپردازند، که این یکی از روش‌های نوگرایان است و ریشه در مکتب مادی مارکسیسم و لنینیسم دارد و درطرز تفکر شان، «هدف توجیه گر وسیله است».

ایشان همیشه به‌خاطر ترس از شرایط؛ نه به‌خاطر مخالفت به کدام اندیشه‌ی عمومی و اخلاق و ادب انسانی از فحشاء و فساد برای زمان مؤقت ممکن است ممانعت نمایند، تأکید بر شرایط و ملاک قرار دادن آن، معنای جز بی اعتنایی به اصول و بنیادهای اسلامی در کشور افغانستان ندارد.

مردم، علمای دینی و اسلامی ازترور و گروه‌های ترورستی بیزارند؛ اسلام دین ترور و وحشت نیست؛ بل دین دفاع از ارزش‌های انسانی است و نمی‌خواهد که زیر نام آزادی بیان، حقوق بشر، حقوق زن، دفاع از ارزش‌های مدنی و حکومت داری خوب، به ملت خیانت شود.

عجیب است که افرادی در کشور اسلامی و در بین ملت مسلمان در روز روشن، برنامه‌ی فساد و فحشایی به‌نام ستاره‌ی افغان و امثالهم برگزار می‌کنند، و وقتی‌که مردم ندای اعتراضات شان را بلند می‌کنند، آنان را متحجر و مرتجع خوانده و می‌گویند: شما مخالف آزادی بیان و حقوق بشرید؟ کدام حقوق بشر؟ کدام آزادی بیان ؟
آیا کسی تاحال ثابت کرده که، اسلام مخالف حقوق بشر، حقوق زن، آزادی بیان ، آزادی بشر و مخالف دفاع از ارزش‌های مدنی است.

شریعت اسلامی بادر نظر داشت حقوق فرد و اجتماع و آزادی‌های فردی و اجتماعی، پاس‌دار واقعی حقوق بشر و آزادی‌های بشری است و افزون بر آن اگر مستمسک درین رابطه قانون اساسی افغانستان است، قانون اساسی افغانستان صراحتاً گفته که اجرای هر آنچه مخالف مقررات اسلامی است، در افغانستان ممنوع می‌باشد. گذشته از آن، نام کشور افغانستان، جمهوری اسلامی است، اگر بی بند و باری و ترویج فساد تمدن است؛ لعنت بر این تمدن، ملت ما این نوع تمدن را نمی‌خواهد. افزون بر آن، آیا می‌توان با این‌گونه اعمال، آثار جنگ را از سر و روی این سرزمین زدود و فردای نو را بنیاد نهاد.

وقتی‌که از طرف علمای دل‌سوز بر علیه برنامه‌های فساد و فحشا که از نظر شریعت اسلامی هیچ شکی در فساد و تباهی آن وجود ندارد، تظاهرات صورت می‌گیرد، طرف‌داران فساد و ترویج فرهنگ غربی داد می‌زنند و حلقوم‌های شان‌را پاره می‌کنند و فریاد می‌کشند که: ده‌ها و صدها تشکیل زیر نام دین به‌وجود آمده و شمار چشم‌گیری از آنان، تجارت با دین را شروع کرده اند، منابع مالی بدست آوردند، غوغا سالاری و فشار به‌وجود آوردند، فرهنگ اوباشی‌گری، تهدید و ارعاب را بین شهروندان ترویج می‌دهند، به ریش حکومت و جامعه‌ی مدنی می‌خندند و تلقین می‌کنند، که دین به خطر افتاده.
می‌گویند: «کسی دزدی می‌کرد، صاحب مال گفت: چرا دزدی می‌کنی؟ دزد گفت: تو چرا به زنت کفش نمی‌خری؟»
طبق ضرب المثل مذکور «ده کجا و درخت‌ها کجا.»

بحث ما، بحث گروه‌های اوباش نیست، بحث علمای متدین و شریعت اسلامی است، ملت که نیامده از گروه‌های اوباش حمایت کند؛ حرف اصلی ما این است، که قرآن و سنت رسولش به عنوان قانون لا یتغیر امت اسلامی و کشور اسلامی افغانستان در خصوص برنامه‌ی ستاره‌ی افغان و امثالهم چه می‌گوید؟

آیا مطابق مقررات شرعی است و فتوای درین خصوص گرفته شده یا خیر؟ حرف ما این است؛ نه این‌که کدام گروه و کدام طیف چه کرده و چه می‌کند، آنان‌که که ملتی را متهم به نادانی می‌کنند و مدعی اند، که ملت نمی‌داند معنای دموکراسی چیست؟ جمهوریت چه معنای دارد؟ جامعه‌ی مدنی کدام است؟

و کدام نظام را می‌توان اسلامی نامید؟! در حقیقت به این ملت عظیم که در طول تاریخ مولوی‌ها، سید جمال‌ها، رازی‌ها، داشته و برای تحقق آرمان‌های بلند انسانی-اسلامی، جهاد و مبارزه نموده اند، توهین کرده و علما و اندیشمندان و محققین این مرز و بوم را به باد تمسخر می‌گیرد، و یقیناً این طرز رفتار، نمایان‌گر گرفتاری در جهل مرکب و بیماری روحی است.

اگر این سئوال را این طور مطرح کنیم که، شما چه تصویری از دموکراسی، نظام جمهوری و حکومت اسلامی دارید؟ بفرمایید مطرح کنید، چرا معطل اید؟ بیایید! ملت چندین ملیونی و حتا امت مسلمه را که قرن‌ها به بیراهه رفته اند، هدایت کنید و شکل درست حکومت اسلامی را نشان دهید.

کسانی‌که علت شکست احزاب، جریان‌ها و تیوری‌های کمونیستی در افغانستان را، در نادیده گرفتن حساسیت‌های اجتماعی و پشت پا زدن به بخشی از هنجارها و ارزش‌های مردمی می‌دانند و نه مقابله با اسلام؛ می‌خواهند حرکت جهادی اسلامی مردم افغانستان را کم رنگ کرده و راه را برای ورود فرهنگ غربی باز نمایند.

اگر ما ریشه‌ی شکست کمونیزم در افغانستان را، دین کامل و سعادت‌مند اسلام ندانیم، در حقیقت به خیل ملیونی شهدای دوره‌ی حکومت کمونستی در افغانستان و به ملت مؤمن و علمای متدین و سیاس کشور، توهین روا داشته ایم. این‌که علت شکست کمونسم و مادیت در افغانستان، اسلام عزیز بود، واضح تر از آفتاب است و در شعارها و حرکات ملت به صراحت وجود داشت و وجود دارد.

در قیام 24 حوت هرات، قیام مردم کابل، بادغیس و دیگر ولایات و جهاد چهارده ساله‌ی ملت، چه شعاری به‌گوش می‌رسید، پشت بام‌ها مردم در شب‌ها چه شعاری سر می‌دادند، الله اکبر بود یا صدای موسیقی ستاره‌ی افغان؟! چرا حقایق را کتمان می‌کنید.

حرکت‌های مردمی، در زمان حکومت کمونستی در افغانستان، ریشه در تضاد کمونسم با اسلام داشت، چرا بعضی‌ها از اظهار کلمه‌ بی اعتنایی به باورها و اصول اسلامی می‌پرهیزند و این موضوع را به‌نام بی اعتنایی به ارزش‌های مردمی که در جامعه‌ی سنتی وجود دارد مطرح می‌کنند، اما حقیقت این است که ملت افغانستان ملتی مؤمن و مسلمان است و اسلام قوانین و مقررات بنیادین دارد، که بهترین و کامل‌ترین قانون جهان است.

در واقع آن‌هایی که علماء را کهنه فکر و مرتجع می‌دانند، با کسانی‌که حرکت‌های جهادی مردم را در زمان حکومت کمونستی، نشأت گرفته از حساسیت‌های اجتماعی و پشت پا زدن به بخشی از هنجارها و ارزش‌های مردمی جامعه‌ی سنتی می‌دانند، نه تنها فرقی ندارند و زبان هر دو یکی است؛ حتا این شیوه به مراتب بد تر و منافقانه تر است.

در نتیجه: اگر یک پژوهش روش‌مند صورت بگیرد، نظریات مردم، علماء و اندیشمندان مورد مطالعه و ارزیابی قرار گیرد، آن وقت به وضوح دانسته می‌شود، که علت جنگ چندین ساله در افغانستان چیست؟ و علت ادامه‌ی آن کدام است؟!

اگر به اساس رفراندوم آرای ملت در مورد نوع حکومت و انتخاب قانون اساسی و سایر قوانین مورد بررسی قرار گیرد، و به آرای ملت احترام گذاشته شود، امروز نه کسانی پیدا خواهد شد که با قلم به اسلام توهین کنند و نه هم حقوق مردم مظلوم و بیچاره پای‌مال می‌گردد.

فعلاً در افغانستان هر کسی‌که به هر دلیلی به قدرت رسیده، چه طالب چه داعش و چه دولت به ملت مؤمن، ظلم می‌کند، شما اگر سفری به کابل و بعضی شهرهای بزرگ در افغانستان داشته باشید، به عمق فاجعه پی می‌برید؛ شمار فقیران، مساکین، ایتام مخصوصاً معتادان به لاتعد و لا تحصی رسیده است.

اطفال خورد سال دست به تگدی و کارهای شاقه می‌زنند، چرا کشورهای کمک کننده جهت رفع مشکل‌های ذکر شده، مردم را یاری نمی‌کنند؟ درین فصل زمستان زیر پل سوخته در کابل، در بین آشغال‌ها و کنار جاده‌ها در هرات و سائر شهرها چه وضعیتی وجود دارد ، فقر و بیکاری کمر ملت را شکستانده، وزارت معارف اگر ده نفر معلم لازم داشته باشد، دوصد هزار نفر تقاضا نامه پیش می‌کنند، روی این‌ها صحبتی نیست، فقط وقتی‌که علمای عزیز برنامه‌ی فاسدی را در این شرایط بحرانی محکوم می‌کنند و وظیفه‌ی شرعی دارند تا محکوم کنند، کسانی به دفاع از فساد و رذالت مقاله می‌نویسند، دهان باز می‌کنند و طیف بندی نموده و نظریه پردازی می‌کنند، که باید از این‌ها سئوال کرد که چرا راجع به مشکلات واقعی کشور چیزی نمی نویسید؟

اصلاح آنلاین

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

رابطه میان عقل و دین در اسلام، جایگاه و نقش عقل

نویسنده: دکتر حسان حتحوت / مترجم: داود نارویی سه سده اخیر این سخن شایع شده …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *