خانه / مطالب ویژه / سخن آغازین سوداى سربالا

سخن آغازین سوداى سربالا

نویسنده: سعدالدین صدیقی

 

نهاد هستى پيوسته در حرکت و سخت ناآرام است، لحظه‌ها آبستن حوادث هستند، خداوند پيوسته در کار است، در کار آفرينش و توليد، در کار مديريت و کارسازى، در کار فيض‌رسانى و کنترل … جهان دل‌انگيز و زيبا حاصل اين تغيير و تحول پيوسته و ناشى از علم و اراده‌ى مطلقِ خداوندگار حکيم است.

اراده‌ی خداوند بر آفرينش انسان قرار گرفت، گويى در ميان کاروان بزرگ هستى که مسير هدايت آن‌ها تکوينى و تسخيرى بود، جاى مخلوقى که با صفت اختيار و آزادى بر سايرين متمايز گردد خالى بود. بستر و زمينه براى ميلاد انسان فراهم گشته بود، عشق و زيبايى چشم به راه هماورد بودند، آرزو به دنبال تغيير بود و زندگى خسته‌ى يکنواختى شده بود. خداوند انسان را از دوگانه خاک و روح خود آفريد. ظهور انسان غلغله‌اى در سپهر هستى رقم زد:

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد **** حُسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور **** خودگری خودشکنی خودنگری پیدا شد

خبری رفت ز گردون به شبستان ازل **** حذر ای پردگیان پرده دری پیدا شد

آرزو بیخبر از خویش به آغوش حیات **** چشم وا کرد و جهان دگری پیدا شد

زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر **** تا ازین گنبد دیرینه دری پیدا شد

خداوند انسان را در احسن تقويم آفريد، استعداد تعليم و قدرت نام گذارى را به او عنايت نمود و او را از دو ويژگى علم و اراده (که حکايت از توان يادگيرى و تصميم‌گيرى دارد) بهره‌مند ساخت. با اين وجود او را رها نساخت چون خداوند عليم مى‌دانست که اگر از طريق وحى، راهنمايى‌هاى لازم در اختيار انسان قرار نگیرد، عقل نابسند و توجيه‌گر  و نفس ملهم به فجور و حضور شيطان قسم خورده در دشمنى با انسان، اين موجود جديد را در مسير خلاف، نشيب و سقوط قرار مى‌دهد.

بر اين اساس خداوند در حسن ختام ارسال پيامبران، کامل‌ترين نسخه‌ی هدايت را بر آخرين رسولان، محمد فرزند عبدالله ﷺ فرو فرستاد تا بشريت را تا قيام قيامت سبب هدايت، درآمدن به آرامش، اصلاح و رسيدن به حياة طيبة گردد.

به راستى آيا قرآن که کتاب هدايت است، همه را سودمند مى‌افتد؟ آيا هر کسى مى‌تواند از قرآن استفاده کند؟ برای رسیدن به جواب، این داستان می‌تواند یاریگر باشد، مى‌گويند رستم شاهنامه به دنبال اسبى در خور بود، گفت: «اکنون مرا اسبی باید که یال و گرز و کوپال مرا بکشد و در نبرد دلیران فرو نماند.» دستور دادند تا اسب‌هاى زيادى از کابلستان و زابلستان بياورند اما رستم دست بر پشت هر کدام مى‌نهاد کمر اسب خم مى‌شد و شکمش به زمين مى‌رسيد، تا اين‌که رخش پیدا شد؛ رستم خم کمند را تنگ‌تر کرد و رخش را فراتر آورد و آن‌گاه دست یازید و با چنگ خود پشت رخش را فشرد. اما خم بر پشت رخش نیامد، گویی خود از چنگ و نیروی رستم آگاه نشد. رستم شادمان شد و در دل گفت: «اسب من این‌ست و اکنون کار من به سامان آمد.»

پُردلی بايد که بار غم کشد **** رخش بايد، تا تنِ رستم کشد

اين مطلب در مورد قرآن نيز صادق است، هر کسى نمى‌تواند و شايستگى اين را ندارد که اهل قرآن گردد، قابليت و آمادگى مى‌خواهد، درونى آباد و پر از خشيت مى‌خواهد که زمينه‌ی تذکر و عمل را فراهم آورد.

«نَّحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ  وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ  فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ» {ق/۴۵}

(ما به آنچه مى‌گويند داناتريم. و تو بر آن‌ها مسلط نيستى، پس به وسيله قرآن تذکر بده کسى را که از وعيد و عذاب مى‌ترسد.)

«فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ * سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ» {اعلی/۹-۱۰}

(پس تذکر بده اگر تذکر دادن را مفيد و نافع مى‌بينى کسى که خشيت دارد متذکر مى‌شود.)

قرآن در زمینه‌ی هدایت و گمراهی وضعیتی پارادوکسیکال دارد، هم می‌تواند سبب هدايت شود و هم کتابى است که مى‌تواند سبب نابودى انسان در دنيا و آخرت گردد. در صحيح مسلم آمده است:

عَنْ أَبِى مَالِكٍ الأَشْعَرِىِّ – رضي الله عنه – قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ «الْقُرْآنُ حُجَّةٌ لَكَ أَوْ عَلَيْكَ.»

قرآن يا حجت و دليلى به نفع توست يا بر عليه تو. مولوى اين مطلب را به صورتى زيبا بيان نموده است:

از خدا می‌خواه تا زین نکته‌ها **** در نلغزی و رسی در منتها

زانک از قرآن بسی گمره شدند **** زان رسن قومی درون چه شدند

مر رسن را نیست جرمی ای عنود **** چون ترا سودای سربالا نبود

آرى بسيارند کسانى که با ريسمان قرآن در  چاه مى‌روند و گمراه مى‌گردند و روز قيامت قرآن حجتى بر عليه آن‌ها خواهد بود.

کسانى که قرآن را فقط، ابزار رسيدن به جاه و دولت و آن را بهانه کسب امتيازات اجتماعى قرار مى‌دهند.

کسانى که ويژگى‌هاى قرآن که کلام خداست و از قدسيت و اطلاق برخوردار است، اين ويژگى‌ها را به خود نسبت مى‌دهند، خود را مقدس و خود را ميزان حق و باطل مى‌دانند.

کسانى که آرا و دلخواه‌هاى خود را بر قرآن تحميل مى‌کنند و ضوابط فهم قرآن را ناديده مى‌گيرند.

انسان آمده است تا با عمل به قرآن و همنوا با ساير مخلوقات خدايى گردد، بالا برود و به سوى خدا برگردد:

ما ز بالاییم و بالا می‌رویم **** ما ز دریاییم و دریا می‌رویم

ما از آن‌ جا و از این جا نیستیم **** ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می‌رویم

لااله اندر پی الالله است **** همچو لا ما هم به الا می‌رویم

قل تعالوا آیتی‌ست از جذب حق **** ما به جذبه حق تعالی می‌رویم

خوانده‌ای انا الیه راجعون **** تا بدانی که کجاها می‌رویم

چه کسانى مى‌توانند با اين ريسمان به بالا بروند و ارتقا پيدا کنند؟ مولوى فرمود کسانى که سوداى سر بالا داشته باشند.

بخواهند از تخته بندِ تن بودن رها شوند، خود را مرغ باغ ملکوت بدانند و در تلاش رستن از عالم خاک باشند. با عزم و جديت فرار به سوى خدا را آغاز کرده و انديشه و رفتار را به سوى خدا تنظيم کنند. در اين مسير شرط اول قدم همت، جديت و پشتکار است. کتاب را بايد محکم چسپيد و ارتباط با خدا را بايد برپاى داشت.

 

«وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ» {اعراف/۱۷۰}

(و کسانى که کتاب را محکم مى‌گيرند و نماز را بر پاى مى‌دارند ما پاداش مصلحان را ضايع نمى‌کنيم.)

بعد از اين، شرط ديگر از خود گذشتن است. درون را از خدايان باطل پاک نمودن و قلمرو درون را در اختيار الله گذاشتن.

تو اگر ترک جهان کرده سر او دارى **** پس نخستين ز سر خويش گذر بايد کرد

گفتمش در دل من لات و منات است بسى **** گفت اين بتکده را زير و زبر بايد کرد

تلاوت مستمر، فهم دقيق مراد خداوند بر اساس رعايت قواعد روش‌شناسى فهم قرآن، تدبر در آيات و عبرت اندوزى، استخراج قوانين راهبردى و اجرايى، عمل به قرآن و تمرين و اصرار بر سبک زندگى قرآنى، وظايفى است که در ارتباط با قرآن داريم و کسى مى‌تواند اين‌ها را عملى بسازد که سوداى سربالا داشته باشد.

فرصت رمضان (که ماه قرآن است) را غنيمت بشماريم. لحظه لحظه‌هاى آن را قدر بدانيم و در راستاى انس، فهم و تدبر در قرآن برنامه داشته باشيم.

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

جایگاه درست سنت در اسلام و وظیفۀ ما نسبت به آن

نویسنده: کاک احمد مفتی‌زاده سنت و نقش پیامبر اهمیت اساسی دارد، بنابراین به خاطر اهمیت …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *