Uncategorized

سراج الهند مولانا شاه عبدالعزیز دهلوی

نویسنده: عبدالستار حسین بر

مردم زمان خود و کسانی که پس از آن آمده‌اند، تأثیر شگرفی نهاده‌اند که سبب رشد و تکامل جامعه شده‌اند. بدون تردید نقشی که خانواده‌ی شاه ولی الله برای رونق حدیث و تفسیر و سایر علوم انجام داد، بی‌بدیل بود که اثرات آن را هنوز در هندوستان و سایر مناطق جهان مشاهده می‌نماییم. در این جا روزنه‌ای به زندگانی پربار یکی از ستارگان درخشان خانواده‌ی ولی الله، یعنی حضرت شاه عبدالعزیز، می‌گشاییم و اندکی با خدمات و تلاش‌های ایشان آشنا می‌شویم.

نام و نسب

امام العلماء، رئیس الفضلاء، بقیه الحفاظ، محدث، شاه عبدالعزیز بن ولی الله احمد بن عبدالرحیم عمری دهلوی، سرور علما در زمانش و فرزند سرورشان، ملقب به سراج الهند و حجه الله است. نسبش به امیرالمؤمنین حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه می‌رسد.

سلسله‌ی نسب وی به این قرار است: شاه عبدالعزیز بن شاه ولی الله بن عبدالرحیم بن شهید وجیه الدین بن معظم بن منصور بن احمد بن محمود بن قوام الدین معروف به قاضی (قاذن) ، بن قاضی قاسم بن قاضی کبیر مشهور به قاضی بُده بن عبدالملک بن قطب الدین بن کمال الدین بن شمس الدین مفتی معروف به قاضی پران بن شیرملک بن محمد عطا ملک بن ابوالفتح ملک بن عمر حاکم ملک بن عادل ملک بن فاروق بن جرجیس بن احمد بن محمد شهریار بن عثمان بن هامان بن همایون بن قریش بن سلیمان بن عفان بن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن عمر بن الخطاب رضی الله عنه.

تنها راوی و ناقل این شجره‌ی نسب، شاه ولی الله بود و در مورد آن تحقیقی به عمل نیاورده است. بدین ترتیب، مطابق روایت شاه ولی الله دهلوی، نخستین نفر از آباء و اجدادش مفتی شمس الدین به هند آمده و در قریه‌ی رُهتک (شهرستان هریانه) سکونت گزیده است. از قرائن بر می‌آید که جناب مفتی در سده‌ی ششم به هند آمده است.

شاه ولی‌الله می‌نویسد: «اولین بزرگواری که از نسل قریش به این شهر (رُهتک) وارد شده‌اند، و به میمنت قدوم‌شان شعارهای اسلامی غالب و علامت‌های کفر و جاهلیت از بین رفته بودند و او شیخ شمس الدین مفتی بوده.»

خانواده ولی اللهی

خانواده‌ی شاه ولی الله محدث دهلوی یکی از معدود خانواده‌هایی است که توانسته‌ است نقشی اساسی در گسترش اسلام در طی سده‌های گذشته داشته و توانسته است در راستای رواج دادن علوم، به خصوص علم قرآن و حدیث، کاری را انجام دهد که هنوز آثارش نمایان است، قریب به اتفاق کسانی که ـ در شبه قاره هندوستان و مناطق اطراف آن ـ به نوعی به علم و دین ارتباط دارند، مرهون احسان آنان هستند؛ بنابر این، می‌توان گفت قریب به اتفاق علمای هندوستان و پاکستان از شاگردان آنان محسوب می‌گردند. در سایر نقاط جهان نیز ریزه‌خواران خوان گسترده‌ی آنان وجود دارند.

علامه نواب صدیق حسن خان قنوجی، از علمای شاخص و بلندپایه‌ی هندوستان، در کتاب  ابجد العلوم، در مورد خانواده‌ی شاه ولی الله نگاشته است: «وکان بیته فی الهند بیتُ علم الدین وهم کانوا مشایخُ الهند فی العلوم النقلیه، بل والعقلیه، أصحاب الأعمال الصالحات وأرباب الفضائل الباقیات، لم یعهد مثل علمهم بالدین علم بیت واحد من بیوت المسلمین فی قطر من أقطار الهند وإن کان بعضهم قد عرف بعض علم المعقول وعُدَّ على غیر بصیره من الفحول، ولکن لم یکن علم الحدیث والتفسیر والفقه والأصول وما یلیها إلا فی هذا البیت، لا یختلف فی ذلک مختلف من موافق ولا من مخالف، إلا من أعماه الله عن الإنصاف ومسّته العصبیه والاعتساف وأین الثرى من الثریا والنبیذ من الحمیا – والله یختص برحمته من یشاء.»[۱]

تولد

وی در شب پنج شنبه، ۲۵ رمضان سال ۱۱۵۹ هجری قمری متولد شد. تولدش را به «غلام حلیم» تاریخ نگاری کردند.

تحصیلات و اساتید

وی در ابتدا قرآن را حفظ نمود و سپس به فراگیری علم، قرأت و سماع حدیث از محضر پدرش پرداخت، تا در علوم مهارت یافت؛ زمانی که پدرش درگذشت، شاه عبدالعزیز دهلوی ۱۶ ساله بود، وی پس از وفات پدرش، از محضر شیخ نورالله برهانوی (متوفى ۱۱۸۷ یا ۱۱۸۸ هـ) و شیخ محمدامین دهلوی (متوفى ۱۱۸۷ هـ) استفاده نمود و شیخ محمدعاشق بن عبدالله پُهلتی (متوفى ۱۱۸۷ هـ) نیز به وی اجازه‌ی روایت حدیث داد و همه‌ی این بزرگان از شاگردان تراز اول پدر بزرگوارشان بودند.

نوشهروی در تراجم اهل الحدیث فی الهند (۱/۸۴) نوشته است: «در سن پنج سالگی به خواندن قرآن پرداخت و در کنار آن نیز به یادگیری زبان فارسی، صرف و نحو پرداخت.»

وی توسط معلمی که پدرش برایش معین نموده بود، جغرافیا و تاریخ را فرا گرفت.

پدرش به وی توجه نمود و حدیث و فقه را در مدت دو سال به وی درس داد و در ۱۵ سالگی تمام علوم را به پایان رساند.

شاه عبدالعزیز در العجاله النافعه نوشته است: «باید دانست که این فقیر این علم و جمیع علوم را از خدمت والدِ ماجد خود اخذ کرده است و بعضی کتبِ این علم را مثل مصابیح و مشکوه و مسوى شرح موطأ که از تصانیف ایشان است و حصن حصین و شمائل ترمذی از خدمت ایشان قراءهً و سماعاً به تحقیق و تفتیش اخذ نموده.

قدری از اوائل صحیح بخاری نیز به طریق درایت از ایشان شنیده و صحیح مسلم و دیگر صحاح سته را بر ایشان سماع غیر منتظم دارد، به این نحو که به حضور ایشان طلبه علم می‌خواندند و این فقیر هم حاضر می‌بود و تحقیقات و تنقیحاتِ ایشان را می‌شنید، تا آن که ملکه‌ی معتد بها در فهم معانی احادیث و ادراک دقائق اسانید ـ بفضله تعالى ـ حاصل شد.

بعد از آن، بنا بر رسم، اجازت از یاران عمده‌ی ایشان، مثل شاه محمد عاشق پُهلتی و خواجه محمد امین ولی اللهی نیز حاصل کرد و شاه محمد عاشق پهلتی در سماع و قراءت بر شیخ ابوطاهر (۱۰۸۱ـ۱۱۴۵یا ۱۱۶۳هـق.) قدس سره و دیگر مشایخ حرمین محترمین شریک و رفیق حضرتِ ایشان بودند و حضرت ایشان، اول در دیار خود بعضی کتب حدیث؛ مثل: مشکوه و صحیح بخاری به خدمت والد بزرگوار خود گذرانیده، به طریق درایت اخذ این علم فرموده بودند و سند ایشان به واسطه‌ی محمد زاهد [بن القاضی محمد اسلم حنفی هروی کابلی متوفى ۱۱۰۱ هـ] تا ملا جمال الدین دَوَّانی (۸۳۰ـ۹۱۸(؟) هـ.ق.) می‌رسد و سند حدیث ایشان در اوائل انموذج العلوم به تفصیل مذکور است.»

و در بستان المحدثین گفته است: «کاتب السطور از شاه ولی الله کتاب المسوى به ضبط و اتقان کامل شنیده است.»

سیدغلام حسین مکی و مولوی ظهورالله مرادآبادی و … از اساتید دیگر شاه عبدالعزیز دهلوی بودند.

فعالیت‌های علمی و اجتماعی

وی در فضیلت، آداب، علم، ذکاوت، فهم و سرعت حفظ یگانه‌ی روزگارش بود. ۱۵ ساله بود که به تدریس و افاده پرداخت و شاگردان زیادی را تربیت نمود و علما و فضلای نامداری از ایشان استفاده کرده‌اند، اکثر طلاب اطراف در خدمت‌شان طوری با عشق و علاقه می‌آمدند، گویی تشنه‌ای است که خودش را از تشنگی روی آب می‌اندازد. در سن ۲۵ سالگی به امراض گوناگونی مبتلا شد که بعضی از آگاهان چهارده بیماری ایشان را نام برده‌اند. به همین علتل، ایشان مسئولیت تدریس در مدرسه‌اش را به برادرانش شاه رفیع الدین و شاه عبدالقادر سپرد، ولی باز هم از کار تدریس، تصنیف، افتا و وعظ باز نماند. هر سه شنبه وعظ هفتگی‌شان به صورت درس تفسیر از قرآن اجرا می‌شد، در آخر عمرشان به مدتی کمی هم نمی‌توانستند که در مجلس بنشینند، به همین خاطر بین مدرسه قدیم و جدیدش قدم می‌زد و تعداد زیادی از مردم در همین حال هم از ایشان کسب فیض و استفاده می‌کردند که درس، افتا و وعظ ادامه داشت. هم‌چنین بین عصر و مغرب با کمک دو نفر به خیابانی که در میان مدرسه و مسجد جامع واقع بود، می‌رفت. مردم در راه منتظرشان می‌بودند و مشکلاتشان را مطرح می‌کردند.

در کنار این امراض، بی‌اشتهایی ایشان به حدی شدت یافت که با گذشت چندین روز به چشیدن چیزی نیاز پیدا نمی‌کرد، به همین جهت دیر به دیر غذایی می‌خوردند.

ایشان در نامه‌ای خطاب به امیر حیدر بن نورالحسنین بلگرامی، می‌نویسد: «اگر جویای احوال محب خود باشی، پس بسیار خراب است، و صبح شام در خرابی اضافه می‌گردد و دردهای ظاهر و باطن او را محاصره کرده‌اند، آرامش و سکون از بین رفته است، اضطراب و پریشانی بالا رفته است. این همه به علت بیماری‌هایی است که یکی از آن‌ها هم برای پریشان و غم‌زده کردن انسان کافی است، بیماری‌هایی از قبیل: بواسیر، ورم معده و روده و بی‌اشتهایی به حدی که با گذشت چند شبانه روز به چشیدن چیز هم نیاز نباشد، فشار تب زمانی که به طرف قلب بالا می‌رود، نفس تنگی ایجاد می‌کند، و به طرف مغز که بالا می‌رود، دردسر شدیدی پیدا می‌شود که مثل ضربه‌ی آهنگر به سندان احساس می‌شود؛ وإلى المشتکى وهو المستعان. در این حالت نمی‌تواند یک کلمه حرف بزند، چه برسد به این که کتابی یا پیامی دیکته گردد.»

مردم جهت استفاده‌ی علمی از ایشان حاضر می‌شدند، شعراء و ادیبان جهت استفاده‌ی ادبی و برای چک کردن کارهای ادبی‌شان و مردم فقیر و محتاج جهت استمداد مالی و سفارش ایشان به حاکمان مراجعه می‌کردند؛ زیرا اخلاق کریمانه‌ی ایشان عام بود و هم‌چنان مریضان جهت معالجه و دارو می‌آمدند. اهل عرفان و سلوک جهت استفاده‌ی معنوی و روحی به ایشان مراجعه می‌کردند. علما و مشایخی که از جاهای دیگر می‌آمدند و مسافر بودند را مورد پذیرایی قرار می‌داد و ضروریات‌شان را بر می‌آوردند. در مجسل‌شان اگر یکی از مخالفان، یا کسی که با ایشان اختلاف نظر داشت، می‌آمد، ایشان با سحربیانی خویش بین افراد متضادی چون آب و آتش اتحاد و یگانگی به وجود می‌آورد و قبل از برخاستن هم خیال و متفق النظر می‌شد و می‌رفت.

شیخ محسن بن یحیى ترهتی فرینی (متوفى ۱۲۸۰ هـ) در کتاب «الیانع الجنی فی أسانید الشیخ عبدالغنی» نوشته است: «ایشان در فضل و کمال و محبوبیت و نفوذ به مقامی نائل بودند که مردم اطراف و اکناف هند با انتساب به ایشان حتى کوچک‌ترین نسبت به یکی از طلاب و منسوبین‌شان را افتخاری می‌دانستند… از جمله کمالاتی که معاصرینشان نمی‌توانستند با ایشان مسابقه بدهند، حضور ذهنی و حاضرجوابی ایشان بود که در اثر آن معمولاً ایشان در مباحث غلبه یافته، مخاطب را لاجواب می‌کردند، از همین کمالات، تسلط بر بیان، زیبایی تعبیر و شیوایی نوشتار ایشان نیز بود، که صاحب نظران ایشان را برتر از همگان می‌پذیرفتند.»

هم‌چنین از جمله کمالات‌شان فراست (روان‌شناسی) ایشان بود، که با حمایت آن ایشان را حق‌تعالى در تعبیر خواب استعداد ممتازی عنایت فرمود بود. ایشان خواب را چنان تعبیر می‌کرد که مو به مو درست در می‌آمد و چنان می‌شد که گویا این موضوع مشاهده‌ی عینی است و این استعداد به سهم پاکدلان بزرگ می‌افتد. علاوه بر این فضایل و تمایلات متعددی دارند که مختصراً می‌توان گفت که حق‌تعالى ایشان را جامع فضایل گوناگون و کمالات رنگارنگ قرار داده بود که در بین افراد عصر منتشر بود.

تبلیغ و اشاعه‌ی قرآن

حضرت شاه عبدالعزیز برنامه‌ی پدر بزرگوارش در مورد تبلیغ قرآن به عموم مردم و اصلاح عقاید باطل و ریشه‌کنی رسومات باطل و ایجاد رابطه‌ی بنده با الله به این روش، را گسترش و رشد داد. درس تفسیر شاه ولی الله در به آیه‌ی: «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» [المائده/۸] رسیده بود که ایشان وفات نمود. شاه عبدالعزیز از همین جا درس خودش را ادامه داد، تا به آیه‌ی: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»  [الحجرات/۱۳] رسیده بود که ایشان نیز از دنیا رفت.

درس تفسیر قرآن حضرت شاه عبدالعزیز در روزهای سه شنبه و جمعه دایر بود که علما با اهمیتی خاص و عامه‌ی مردم با شور و شوق در آن شرکت می‌کردند. در این درس طبع ایشان در فوران کامل می‌بوده و مضامین در قلب‌شان مانند سیلی روان می‌شد.

با این درس تفسیر در دهلی شور و شوق به قرآن فراگیر شد، سیلی از برنامه‌ی اصلاح عقیده جاری گردید. آن روش مبارک ترجمه و تفسیر چنان رواج گرفت که تا امروز در هند ادامه دارد که از آن هزاران نفر اصلاح شده و دل‌ و مغزشان از شیرینی توحید و لذت قرآن لبریز و بهره‌مند گردید.

تدریس و ترویج حدیث

تلاش شاه عبدالعزیز برای تدریس حدیث و ترویج و اشاعه‌ی آن در تاریخ علمی و دینی هند بسیار برجسته و چشم‌گیر است. مدت تدریس حدیث ایشان تقریباً به شصت و چهار سال می‌رسد. در کنار تدریس کتب سته و تصنیف کتاب‌های مفید و مؤثری چون بستان المحدثین و العجاله النافعه، که عامل ایجاد ذوق صحیح حدیث، آگاهی به طبقات کتاب‌های حدیث و آشنایی با مقام و مرتبه‌ی محدثین در علم و فضل وآشنایی با اصول و قواعد حدیث می‌شود و در این‌کتاب‌ها چکیده‌ی صدها صفحه و گزیده‌ی اقوال و نقول به نگارش درآمده است، و می‌باشد، ایشان به تربیت شاگردانی نخبه، دانش‌آموختگانی فاضل، علما و مدرسین نابغه‌ای  نیز پرداخت که آنان علوم و معارف حدیث را نه تنها در هند، بلکه در حجاز و سایر مناطق جاری نمودند و از آن‌ها افرادی که شمردن‌شان از توان خارج است، بهره بردند، تنها دانش‌آموختگان نابغه‌ی شاه عبدالعزیز که زندگی‌شان در کتاب «نزهه الخواطر» آمده است، به چهل نفر می‌رسد که از میان آن‌ها برخی حلقه‌هایی برای تدریس حدیث داشتند و محدثان و اساتید زیادی زیر دست آن‌ها پرورش یافتند.

یاری سنت

شاه عبدالعزیز برای رد شبهاتی که بر اهل‌سنت وارد می‌شدند، با وجود کثرت مشاغل از قبیل برنامه‌های درسی، دروس تفسیر و حدیث، اشاعت کتاب و سنت، بیعت و ارشاد، تربیت و تزکیه مریدان، افتا، حل اختلافات و قضاوت و با داشتن کسالت و بیماری‌های گوناگون، همه تن نیروی خویش را متمرکز نمود و به تصنیف کتابی که به مطالعه و ورق‌گردانی ده‌ها کتاب و هزاران صفحه داشت، پرداخت که به تحفه اثناعشریه معروف است. این کتاب در سال ۱۲۱۵ هـ در زمان حیات شاه عبدالعزیز چاپ و معروف شد.

مبارزه با استعمار انگلیس و حفظ ملیت مسلمانان

پس از وفات حضرت شاه ولی الله دهلوی، اوضاع هند به سرعت تغییر یافت. در سال ۱۶۷۹ هـ مطابق با سال ۱۷۶۵ م اداره‌ی ایالت‌های بنگال، بیهار و اریسه به سان جایزه‌ یا زمین جاگیر که به صورت خالصه به کسی داده می‌شود، در اختیار شرکت هند شرقی قرار گرفت و قبلا این شرکت بر بنارس و غازی‌پور نیز تسلط یافته بود و در دست حکومت تیموری و شاه عالم فقط ولایت اله آباد باقی مانده بود که تنها درآمدش، مبلغی بود که انگلیسی‌ها به او می‌دادند. با شکست سراج الدوله در معرکه‌ی بلاسی در سال ۱۷۵۷ م و شکست شجاع الدوله در سال ۱۷۶۴ م در جنگ بَکُسَر و شهادت سلطان تیپو در سال ۱۷۹۹ م در جنگ سرنگاپتن، آخرین امیدهای مسلمان از دست رفت و عملاً حکومت هندوستان در دست انگلیسی‌ها قرار گرفت.

شاه عبدالعزیز که در دهلی به تدریس و افاده مشغول بود، با نگاهی دقیق و موشکافانه بر اوضاع هند به این نتیجه رسیدند که اثرات انگلیسی‌ها محدود به هندوستان نیست؛ بلکه به مناطق مجاور نیز سرایت می‌کند، چنان که فرموده است:

وإنی أرى الإفرنجَ أصَحابَ ثروهٍ      لقد أفسدوا ما بَین دِلهی وکابُل

یعنی: من انگلیسی‌های ثروتمند را مشاهده می‌کند که از دهلی تا کابل را به فساد کشیده‌اند.

ایشان در آن عصر اولین شخصی است که جرأت نمود و هند را دارالحرب اعلام نمود. با تحلیل واقع‌گرایانه اوضاع هند و تجزیه‌ی مسأله طبق ضوابط فقه و اصول فقه می‌توان به دقت‌نظر و بصیرت ایشان پی‌برد و می‌توان جرأت اخلاقی و دینی‌ ایشان را درک نمود. ایشان در جلد اول فتاوای عزیزی، در پاسخ به سؤالی که آیا دارالاسلام می‌تواند دارالحرب قرار گیرد، یا خیر؟ پس از نقل عبارتی از «در مختار» و «کافی»، می‌نویسد: «درین شهر حکم امام المسلمین اصلاً جاری نیست و حکم رؤسای نصارى بی‌دغدغه جای است و مرادد از اجرای احکام کفر این سات که در مقدمه‌ی ملک‌داری و بند و بست رعایا و اخذ خراج و باج و عشور اموال تجارت و سیاست قطاع الطریق و سراق و فیصل خصومات و سزای جنایات کفار به طور خود حاکم باشند. آری! اگر بعضی احکام اسلام را مثل جمعه و عیدین و اذان و ذبح بقر تعرض نکنند، نکرده باشد. لیکن اصل الاصول این چیزها نزد ایشان هبا و هدر است؛ زیرا که مساجد را بی‌تکلف هدم می‌نمایند و هیچ مسلمان یا ذمی بغیر استیمان ایشان درین شهر و در نواح آن نمی‌تواند آمد، برای منفعت خود واردین و مسافرین و تجار مخالفت نمی‌نمایند، اعیان دیگر مثل شجاع الملک و ولایتی بیگم به غیر حکم ایشان درین بلاد داخل نمی‌توانند شد و ازین شهر تا کلکته عمل نصارى ممتد است. آری! در چپ و راست مثل حیدرآباد و لکهنو و رامپور احکام خود جاری نکرده‌اند، به سبب مصالحه و اطاعات مالکان آن ملک و از روی احادیث و تتبع سیرت صحابه کرام و خلفای عظام همین مفهوم می‌شود؛ زیرا که عهد حضرت صدیق اکبر ملک بنی‌یربوع را حکم دارالحرب دادند، حال آن که جمعه و عیدین و اذان در آن‌جا جاری بود؛ نگر انکار حکم زکوه کرده بودند و هم‌چنین یمامه و گرد و نواح آن را حکم دارالحرب دادند، با وجودی که مسلمانان در آن بلاد موجود بودند و على هذا القیاس در عهد خلفای کرام همین طریق مسلوک بود؛ بلکه در عهد حضرت پیغمبر صلى الله علیه و سلم فدک و خیبر را حکم دارالحرب فرمودند، حال آن که تجار اهل اسلام، بلکه بعضی سکنه‌ی آن‌جا نیز در آن مکانات و روادی القرى مشرف به اسلام بودند و فدک و خیبر را کمال اتصال بود با مدینه‌ی منوره.»[۲]

پرتو افکار و دیدگاه ایشان در مورد انگلیسی‌ها در اندیشه‌ی مصلح بزرگ مولانا سید أحمد شهید دیده می‌شود. ایشان برای مبارزه با انگلیسی‌ها در سال ۱۲۲۷ هـ به ارتش امیرخان ملحق شد. در این ارتش بهترین نیروهای نظامی هند حضور داشتند که اگر این ارتش منظم و مجهز می‌شد، می‌توانست در مقابل قدرت استعماری انگلیسی‌ها که در حال رشد بود، سد محکمی باشد. از قراین بر می‌آید که سیداحمد با رضایت و تأیید حضرت شاه عبدالعزیز در ارتش نواب امیرخان شرکت جسته است. زیرا در سال ۱۲۳۳ هـ زمانی که نواب با انگلیسی‌ها آتش‌بست کرد و به چند قسمت غیرمهم و جزیی مانند راچپوتانه و مالوه قناعت نموده، مجموعه‌شان را به نام ریاست تونک نام‌گذاری کرد و از جنگیدن با انگلیسی‌ها دست کشید، بنابر این، سید احمد بیش‌تر ماندن را در آن‌جا بی‌سود دید، تصمیم گرفت تا از این ارتش جدا شود. در یک نامه به حضرت شاه عبدالعزیز چنین نوشت:

«خاکسار جهت قدم‌بوسی حاضر می‌شود؛ زیرا این جا نظم ارتش از هم پاشیده است و نواب با انگلیسی‌ها یکی شده است، لذا برای ماندن در این‌جا انگیزه‌ای نمانده است.»

از این امر چنین بر می‌آید که این سفر بنا به پیشنهاد و مشوره‌ی شاه عبدالعزیز انجام گرفته است، به همین جهت، انگیزه‌ی برگشت باید به اطلاع‌شان می‌رسید که ابلاغ شد.

به این طریق حضرت شاه عبدالعزیز در تشخیص که مسلمانان و کشور هند را تهدید می‌کرد، از بصیرت الهی و فراست ایمانی استفاده فرمود و برای دفع آن در زمان خویش هر تدبیری که مقدور بود، دریغ نکرد.

تربیت رجال

حضرت شاه عبدالعزیز در تربیت مردان فعال و کسانی که وظیفه‌ی دعوت و اصلاح را انجام دهند و پرچم جهاد را بر دوش گیرند، سهمی چشم‌گیر در تاریخ هند دارد. ایشان توانست که افرادی را تربیت کند که بر اثر دعوت و مجاهده‌ی آن‌ها، هزاران نفر از جامعه‌ی بشری را متحول ساختند و و یک قرن کامل را به دست گرفتند. سطح اقیانوس علم و زندگی شاه عبدالعزیز آرام و اما ژرفای آن به شدت متلاطم بود، چنان که دکتر اقبال لاهوری می‌فرماید:

«از این اقیانوس آرام چنان موج تندی بر می‌خیزد که نشمین و لانه‌ی نهنگ‌ها را زیر و رو می‌کند.»

شاگردان

از ایشان برادرانشان، شاه عبدالقادر، شاه رفیع الدین و شاه عبدالغنی و دامادشان مولانا عبدالحی بن هبه الله برهانوی درس گرفته‌اند. مفتی الهی بخش حنفی صدیقی کاندهلوی (۱۱۶۲- ۱۲۴۵هـ) و سید قمرالدین سونی‌پتی (متوفى ۱۲۰۸ هـ) در استماع و قرائت حدیث از ایشان، با برادرانش هم‌درس بودند. حضرت شاه غلام‌علی بن عبداللطیف علوی نقشبندی دهلوی (۱۱۵۶- ۱۲۴۰هـ) از ایشان صحیح بخاری را درس گرفته‌اند. مولانا سید قطب الهدى بن مولانا محمد واضح رائی‌بریلوی (متوفى ۱۲۲۶ هـ) کتب سته را از ایشان درس گرفته است.

اصحاب دیگرشان از برادران ایشان درس گرفته، و از ایشان سند گرفته‌اند و از مجالس ایشان کسب فیض می‌کردند و درس قرآن از خود ایشان گرفتند و به قدر توان و استعداد خویش فیض گرفتند. نواسه‌ی ایشان شاه محمد اسحاق بن افضل عمری دهلوی (۱۱۹۶- ۱۲۶۲هـ) در جلسه درس قرآن قاری بود که روزانه یک رکوع از قرآن تلاوت می‌کرد و شاه عبدالعزیز آن را تفسیر می‌نمود.

علاوه بر افراد مذکور، علما و فرهیختگان زیادی در محضر ایشان زانوی تلمذ زده‌اند که اسامی برخی از آن‌ها به شرح زیر است:

۱٫ شیخ محمد یعقوب بن محمدأفضل دهلوی (نوه‌ی دختری شاه عبدالعزیز) متوفى ۱۲۸۲ هـ؛

۲٫ شیخ سید أولادحسن قنوجی (۱۲۰۶- ۱۲۵۳ هـ)؛

۳٫ شیخ مِیرزا حسن علی شافعی لکنوی متوفى ۱۲۵۵ هـ؛

۴٫ شیخ حسین أحمد محدث ملیح‌آبادی متوفى ۱۲۷۵ هـ؛

۵٫ شیخ حیدرعلی طونکی متوفى ۱۲۷۳ هـ؛

۶٫ شیخ خرم‌علی بلهوری متوفى ۱۲۷۱ هـ؛

۷٫ مفتی صدرالدین کشمیری دهلوی (۱۲۰۴- ۱۲۸۵ هـ)؛

۸٫ مفتی علی کبیر مچهلی‌شهری (۱۱۷۰-۱۲۶۹ هـ)؛

۹٫ شیخ أبوسعید بن صفی حنفی دهلوی (۱۱۹۶-۱۲۵۰ هـ)؛

۱۰٫ شیخ أحمدسعید دهلوی (۱۲۱۷- ۱۲۷۷ هـ)؛

۱۱٫ مولانا بزرگ‌علی مارهروی، متوفى ۱۲۶۲ هـ؛

۱۲٫ مولانا شاه پناه عطا سلونی (۱۲۱۰- ۱۲۷۵ هـ)؛

۱۳٫ شیخ ظهور الحق بن نورالحق هاشمی جعفری پهلواروی (۱۱۸۴- ۱۲۳۴ هـ)؛

شاه عبدالعزیز از نگاه علما

نواب صدیق حسن خان قنوجی در اتحاف النبلاء المتقین باحیاء مآثر الفقهاء المحدثین، مطبع نظامی کانپور، سال ۱۲۸۸ هـ.ق. ص ۲۹۶ نوشته است: شاه عبدالعزیز بن الشیخ الاجل ولی الله المحدث الدهلوی بن شیخ عبدالرحیم العمری رضی الله عنهم استاذ الاساتذه و امام الجهابذه بقیه السلف، حجه الخلف، خاتم المفسّرین و المحدثین بالدیار الهندیه …. در وقت خود مرجع علماء و مشائخ بودند دستگاه ایشان در جمیع علوم متداوله و غیر متداوله از فنون عقلیه و نقلیه فوق الوصف است در کثرت حفظ و علم، تعبیر رؤیا و سلیقه‌ی وعظ و انشاء و تحقیقات نفائس علوم و مذاکره و مباحثه با خصوم ممتاز اقران بودند و معتقد فیه موافق و مخالف تمام عمر در تدریس و افتاء و فصل خصومات و وعظ و تربیت مریدان و تکمیل شاگردان گذرانیدند و جاه و عزت صوری و احترام تعظیم ظاهری با کمالات باطنی فراهم داشتند. سید احمد بریلوی امیرالمجاهدین را بیعتِ طریقت به ایشان بود، ریاست علم و عمل بلاد هند به سوی ایشان و برادران ایشان منتهی گشته. از علمای دیار هندوستان، بل‌که بلادِ دیگر کم کسی باشد که نسبتی تلمذ یا استفاده‌ی باطن به این خاندان درست نکرده باشد، شاگردی ایشان فخر کبار علما است و کتب مؤلفه‌ی ایشان معتمد فضلا. والد فقیر نیز از ایشان روایت دارند، اخذ علوم از والدِ ماجد خود و خلفای ایشان کرده‌اند و خلقی بسیار از جناب ایشان استفاده نموده، چون اسانید علوم تحصیلیه‌ی ایشان از فقه و حدیث و تفسیر و غیر آن در تصانیف ایشان مرقوم است و در مردم مشهور … خاندان ایشان خاندانِ علوم حدیث و فقه حنفی است، خدمت این علم شریف چنان که ازین اهل بیت به وجود آمده در کشور از خانمان دیگر معلوم و معهود نیست، تخم عمل بالحدیث در حقیقت پدر ایشان درین سرزمین کاشته‌اند و ایشان آن را برگ و بار بخشیده.

سرسید احمد خان در آثار الصنادید، تذکره شاه عبدالعزیز را با این الفاظ بیان نموده است: اعلم العلماء، افضل الفضلاء، اکمل الکملاء، اعرف العرفاء، شرف الاماثل، فخر الاماجد و الاماثل، رشک سلف، داغ خلف، افضل المحدثین، اشرف علماء ربانیین، مولانا و بالفضل اولانا شاه عبدالعزیز دهلوی قدس سره العزیز .

مؤرخ بزرگ هند مولانا عبدالحی بن فخرالدین حسنی از ایشان چنین یاد نموده است: «الشیخ الإمام العالم الکبیر العلامه المحدث: عبد العزیز بن ولی الله بن عبد الرحیم العمری الدهلوی سید علمائنا فی زمانه و ابن سیدهم، لقبه بعضم “سراج الهند” و بعضهم “حجه الله”.»؛ یعنی: شیخ امام، عالم بزرگ، علامه محدث عبدالعزیز بن ولی بن عبدالرحیم عمری دهلوی، سرور علمای ما در زمانش و فرزند سرور آن‌ها، می‌باشد که برخی وی را به سراج الهند و برخی دیگر به حجه الله ملقب نموده‌اند.

سیمای ظاهری

ایشان در قیافه، بلند قامت، لاغر اندام، گندم گون، گشاده چشم، دارای محاسن پرپشت بود، خط‌شان نسخ و رقعه‌ها را خیلی زیبا می‌نوشت. در تیراندازی، اسب سواری، مهارت کامل داشت.

خانواده

ایشان داماد شیخ نورالله برهانوی بود.

وی دارای سه دختر بود:

ـ دختر بزرگ‌تر در عقد نکاح شیخ محمد عیسى بن رفیع الدین بن ولی الله بود.

ـ دختر دوم به همسری شیخ محمد افضل لاهوری درآمده بود که از ایشان شاه محمد اسحاق و شاه محمد یعقوب پیدا شدند؛

ـ دختر سومی همسر شاه عبدالحی برهانوی (متوفى ۱۲۴۳ هـ) بود که مادر شیخ عبدالقیوم بهوپالی می‌باشد.

وی هم‌چنین سه پسر به نام‌های قطب الدین، زین الدین و احمد داشته که هر سه در کودکی وفات نموده‌اند.

تألیفات

شاه عبدالعزیز کتاب‌های و رساله‌های زیادی را نوشته است که همه‌ی آن‌ها مقبول علما و عامه‌ی مردم هستند و عموماً با نگاه وقار، عظمت و محبوبیت به آن‌هاا می‌نگرند و به خواندن آن‌ها رغبت نشان داده و مورد استناد قرا می‌دهند. اسلوب نگارش ایشان روان، شیوا و قوی است که از خواندش به انسان لذتی خاص دست می‌دهد. برخی از مهم‌ترین تألیفات وی عبارت‌اند از:

۱٫ فتح العزیز؛ تفسیری گران‌سنگ است که آن را در شدت مریضی و نهایت ضعف املا نمود و در جلدهای بزرگی بود که قسمت اعظم آن در انقلاب هند از بین رفت و فقط یک جلد از اول و دو جلد از آخر باقی مانده است. پس از شاه عبدالعزیز، شاگرد ارشد ایشان علامه حیدرعلی فیض آبادی (متوفى ۱۲۹۹ هـ) تکمله‌ی آن را در بیست و هفت جلد بنا به تقاضای نواب سکندر بیگم ملکه‌ی بهوپال، به نگارش درآورده است.

این تکمله فقط تا پایان جزء پنجم در کتاب‌خانه ندوه العلماء محفوظ است، البته از اول آن یک یا دو برگ پاره شده است.

۲٫ الفتاوى فی المسائل المشکله؛ که در دفترهای بزرگی بود و از آن فقط دو جلد باقی مانده است.

۳٫ بستان المحدثین؛ فهرست کتاب‌های حدیث و زندگی‌نامه‌ی مؤلفان آن‌هاست و لیکن کامل نشده. اصل کتاب به فارسی است و توسط مولانا عبدالسمیع دیوبندی به زبان اردو ترجمه شده است. دکتر محمد اکرم ندوی و شیخ محمد اشفاق سلفی هر کدام جداگانه آن را به عربی ترجمه نموده‌اند.

۴٫ تحفه‌ اثنا عشریه؛ این کتاب به زبان فارسی به نگارش درآمده است که به برخی از شبهات که به مذهب اهل‌سنت و خلفای راشدین وارد می‌شود، به سبکی علمی پاسخ داده شده است. شیخ غلام محمد اسلمی آن را به عربی ترجمه نموده و علامه محمود آلوسی آن را اختصار کرده و به چاپ رسانده است. مولانا سید ابوالحسن ندوی (۱۳۳۳- ۱۴۲۰ هـ) در کتاب رجال الفکر و الدعوه (۴/۳۰۸) نوشته است: «مولوی اسلم مدراسی که از شاگردان برجسته‌ی شاه عبدالعزیز است، آن را به عربی برگردانده است و بنده این ترجمه‌ی عربی را در کتاب‌خانه‌ی شیخ الاسلام عارف حکمت‌بک مدینه‌ی منوره دیده است.»

۵٫ العجاله النافعه؛ که در موضوع اصول حدیث و به فارسی به نگارش در آمده است. این رساله توسط دکتر عبدالحلیم چشتی، رئیس قسم التخصص فی الحدیث جامعه اسلامیه بنوری تاون کراچی به اردو ترجمه و شرح داده شده و توسط عبدالمنان عبداللطیف به عربی ترجمه شده و توسط دارالداعی ریاض منتشر شده است. ترجمه‌ی عربی دیگری نیز از این کتاب توسط استاد مولانا عبدالأحد قاسمی مونگیری، رئیس الأساتذه سابق جامعه‌ی امدادیه کشور گنج بنگلادش، صورت گرفته که با تقریظ و تأیید مولانا محمدیوسف بنوری، توسط میرمحمد کتب‌خانه کراچی چاپ شده است. اصل فارسی آن توسط عبدالستار حسین‌بر مدرس مدرسه‌ی دینی عین العلوم گشت و عضو مجلس علمی عین العلوم تصحیح و تحقیق شده، که هنوز به چاپ نرسیده است.

۶٫ عزیز الاقتباس فی فضائل اخیار الناس؛

۷٫ تقریر دلپذیر فی شرح عدیم النظیر؛

۸٫ میزان البلاغه؛ متنی نفیس در فن بلاغت است.

۹٫ میزان الکلام؛ متنی در مورد علم کلام می‌باشد.

۱۰٫ السر الجلیل فی مسأله التفضیل؛ در مورد فرق درجات خلفای راشدین بحث می‌کند.

۱۱٫ سر الشهادتین؛ تاریخچه‌ی جالبی در مورد شهادت حسنین می‌باشد.

اشعار

حضرت شاه عبدالعزیز دهلوی همان گونه که در علوم دیگر سرآمد دیگران بود، در سرودن شعر نیز تبحر خاصی داشت که در این جا برای نمونه چند شعر از ایشان می‌آوریم:

سَلاَمٌ عَلَى مَوْلَى الجَسِیم الفَضَائِلِ     کَرِیم الوَرَى حَاوِی فُنُونِ الفَوَاضِلِ

حَمَاهُ إِلَهُ العَالَمِینَ عَنِ الأَذَى      وَعَنْ کُلِّ شَرٍّ فِی الخَلِیقَهِ نَازِلِ

وَبَعْدُ فَإِنَّ العَبْدَ یَحْمَدُ رَبَّهُ       عَلَى مَا حَمَاهُ عَنْ صُنُوفِ الغَوَائِلِ

لأَغْدُو وَأَثْوَابُ النَّعِیمِ مَلاَبِسِی      وَأُمْسِی وَأَیْدِی الطَّیِّبَاتِ حَمَائِلِی

وَلَکِنْ أَرَى الکُفَّارَ أَرْبَابَ ثَرْوَهٍ       لَقَدْ أَفْسَدُوا مَا بَیْنَ دِهْلِی وَکَابُلِ

لَقَدْ رفعَ الأَشْرَارُ فَوْقَ خِیَارِنَا     وکل امر اشر یلح بالثناظل

جَزَى اللَّهُ عَنَّا قَوْمَ سِیخٍ وَمِرْهَتٍ     عُقُوبَهَ شَرٍّ عَاجِلاً غَیْرَ آجِلِ

فَقَدْ قَتَلُوا جَمْعًا کَثِیرًا مِنَ الوَرَى     وَقَدْ أَوْجَعُوا فِی أَهْلِ شَاءٍ وَجَاهِلِ

[لَهُمْ] کُلَّ عَامٍ نُهْبَهٌ فِی بِلاَدِنَا     یَخُوضُونَ فِینَا بِالضُّحَى وَالأَصَائِلِ

لَقَدْفَسَدَتْ هَذِی الدِّیَارُوَقَدْ خَلَتْ    عَنِ العَدْلِ حَتَّى قُلْتُ بَلْ کُلُّ قَائِلِ

فَهَلْ بَعْدَ هَذَا مِنْ مُعَاذٍ لِعَائِذٍ     وَهَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَتَّقِی اللَّهَ عَادِلِ

***

یَا سَائِرًا نَحْوَ بَانِ الحَیِّ وَالأَسَلِ     سَلِّمْ عَلَى سَادَهِ الأَوْطَانِ ثُمَّ قُلِ

مَا زِلْتُ فِی بُعْدِکُمْ کَالنَّارِ فِی شَعَلٍ    وَالأَرْضِ فِی‌کَسَلٍ وَالمَاءِ فِی مَلَلِ

أُرِیدُ لَمْحَهَ وَصْلٍ أَسْتَضِیءُ بِهَا     فِی ظُلْمَهِ الهَجْرِضَاقَتْ دُونَهَا حِیَلِی

إِنِّی صَلِیتُ‌عَلَى أُنْسٍ وَتَذْکِرَهٍ     لأَهْلِ وُدِّی وَخُلْقُ المَرْءِ لَمْ‌یَحُلِ

فَلاَ أَزَالُ بِإِبْکَارِی أُسَائِرُکُمْ     وَإِنْ خَدَمْتُ کِرَامَ الخَیْلِ وَالإِبِلِ

مَا العَیْشُ إِلاَّ خَیَالاَتٌ أُوَجِّهُهَا     إِلَى ذُرَاکُمْ لَدَى الأَسْحَارِ وَالأُصُلِ

أُعَلِّلُ النَّفْسَ بِالآمَالِ أَرْقُبُهَا     مَا أَضْیَقَ‌العَیْشَ لَوْلاَ فُسْحَهُ الأَمَلِ

لَعَلَّ إِلْمَامَکُمْ بِالدَّارِ ثَانِیَهً      یَدِبُّ مِنْهُ نَسِیمُ البُرْءِ فِی العِلَلِ

أَرْجُو اللِّقَاءَ بِمِیعَادٍ وُعِدْتُ بِهِ    وَالخُلْفُ فِی‌الوَعْدِ مِنْکُمْ غَیْرُ مُحْتَمَلِ

فَإِنْ عَزَمْتُمْ عَلَى إِنْجَازِ وَعْدِکُمُ    سَعَیْتُ فِی طَلَبِ الأَسْبَابِ وَالوُصُلِ

أَرَدْتُ تَفْصِیلَ آمَالِی فَعَارَضَنِی    خَوْفُ السَّآمَهِ فِی الإِکْثَارِ وَالمَلَلِ

لاَ زَالَ مَجْدُکُمُ فِی الدَّهْرِ مُنْبَسِطًا     وَظِلُّکُمْ فِیهِ عَنَّا غَیْرَ مُنْتَقِلِ

 در مدح پیامبر صلی الله علیه و سلم گفته است:

 أَلاَ یَا عَاذِلِی دُمْ فِی مَلاَمِی    فَإِنِّی لاَ أَحُولُ عَنِ الغَرَامِ

فَجَفْنِی سَاهِرٌ مَا دُمْتُ حَیًّا   وَقَلْبِی هَائِمٌ وَالدَّمْعُ هَامِی

وفات

سرانجام امام شاه عبدالعزیز دهلوی پس از عمری خدمت به اسلام، در سن هشتاد سالگی، در سال ۱۲۳۹ هجری درگذشت و در کنار پدرش در دهلی به خاک سپرده شد.

حضرت مولانا شاه رؤف احمد نقشبندی مجددی احمدی تاریخ وفاتش را این گونه به نظم کشیده است:

شاه عبدالعزیز فخر جهان     عالم علم آیت قرآن

صبح یک‌شنبه هفتمین شوال     از بدن گشته روحِ او پرّان

سنِ هجری چو جستم از هاتف     گفت ای نکته سنج قاعده دان

سال فوتش زهر عدد پیداست     از احد تا الوف زین عنوان

خواهی از هر عدد که تاریخش    اولا چار چند کن پس از آن

یک بیفزا و ضرب کن در ده    پس بکن طرح بست بست ای‌جان!

درصد و بیست و چار باقی را    ضرب فرما تو ای فهیم زمان

پس به نقصان یک عدد دریاب    فوتِ آن مفخر زمین و زمان [۳]

دیگری نیز تاریخ وفاتش را به این صورت به نظم درآورده است:

حجه الله ناطق و گویا    شاه عبدالعزیز فخر زمن

روز شنبه و هفتم شوال   در میان بهشت‌ساخت دلمن

مهر نصف النهار در عرفان    مثل بدرِ منیر در همه فن

از سرِ لطف وحلم تاریخش   رضی الله عنه گفت حسن [۴]


[۱] . ابجد العلوم: ۳/۱۹۴٫

[۲] . فتاوى عزیزی: ۱/۳۱، چاپ کتب‌خانه رحیمیه دیوبند یوپی.

[۳] . فتاوى عزیزی: ۱/۱۵٫

[۴] . زندگی‌نامه شاه عبدالعزیز از دکتر محمد اکرم ندوی در ابتدای ترجمه‌ی عربی بستان المحدثین: ۱۵-۱۰؛ الإعلام بمن فی الهند من الأعلام: مجلد دوم و سوم (چاپ دار ابن حزم) و جلد چهارم کتاب رجال الفکر و الدعوه از مولانا سیدابوالحسن ندوی و ترجمه‌ی فارسی آن توسط مولانا محمدابراهیم دامنی و کتاب فتاوى عزیزی استفاده شده است

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی